
نگاهي به نقش بسيج و بسيجي در خاموشي بحرانها و چالشها
بسيج چيست و بسيجي كيست « بسيجي كسي است كه
سينه اش را سپر مي كند و با هر وسيله اي كه در اختيارش باشد
دفاع از انقلاب را به عهده مي گيرد
چون در حقيقت از اسلام و
قرآن دفاع مي كند »
در سپيده دم تاريخ روشنايي
در پس پايان تاريكي و
ظلمت جهالت
ناگهان ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
رسول هاشمي (ص ) سوغات آزادي و آزادگي و رهايي از بند
خودپرستي و جهالت را به ارمغان آورد. آري
محمدرسول الله (ص ) پيام آور رستن از خويش و برخاستن
براي بندگي و عبوديت حق شد. محمد(ص ) نيز مانند هر
انساني پس از شصت وسه سال بندگي و هدايت ابنا بشر
دارفاني را بدرود گفت و به سوي معبود خويش شتافت . قبل از
رحلت و عزيمت به سراي باقي و بهشت جاودان
برادر و پسر
عموي خويش علي بن ابيطالب (ع ) مظهر تمام صفات حسناي
الهي را به رهبري امت برگزيد.
سراسر دوران پرالتهاب حكومت رسول الله (ص ) مملو از
غزوات و خيانتهاي متعدد بود. علي (ع ) نيز از خيانتها و
خباثتهاي دشمن از جنس زر و زور و تزوير بي نصيب نبود. از
طرفي نخوت و استكبار سياسي امويان كه دايره مدار
حكومتشان بر تزوير و رعب و ستم بر مردم استوار بوده است و
از طرف ديگر شكم پرستان دنيامدار كه از عدالت علي (ع ) در
رنج و تعب بوده اند
با جاهلان متحجر خارجي قشري مسلك
هم آوا مي شوند و علي (ع ) را سخت آزردند و نهال تازه غرس
شده نبوي و حاكميت علوي را در شورزار دنيامداري خود
مي پژمردند. اگر نبود صداقت ذاتي دين محمد(ص ) و عملكرد
الهي و بي دليل اميرالمومنين (ع ) و حضور بسيجيان مكتب
علوي همچون عمار ياسر
مالك اشتر
صعصعه و ديگران كه با
بصيرت و شجاعت و فداكاري توانستند با همه ي ناجوانمرديها
و توطئه ها مبارزه كنند امروز معلوم نبود چه ميزان از احكام
الهي و دستورات قرآني به دست انسانهاي تشنه ي حقيقت
مي رسيد.
اينان شبيه ترين افراد به علي (ع ) بودند
اين ويژگي نزديكي
و قرابت شخصيتي بين رهبران و پيروان جز اساسي پذيرفته
شده در اغلب مكاتب الهي و بشري است .
براي اينكه پيرو بتواند به كمالات رهبر نائل گردد در
شاكله هاي شخصيتي رهبر شبيه سازي و هم ذات پنداري
مي نمايد و آن عناصري از شخصيت رهبر كه لازم است در خود
به تبلور درآورد و آن ويژگيهايي كه رهبر
برآوردن آن را در
شخصيت پيروان مدنظر دارد
و همچنين آن خصوصيات و
صفاتي كه در انتاج آرزوها و آمال آن مكتب و پيشبرد اهداف
متعاليه آن موثر باشد را در خود ايجاد مي نمايد. نيل به اين
اهداف
منوط به تن دادن فرامين و خواستهاي رهبري است و
تن زدن از همه ي خواهشها و خواسته هاي معارض آن مي باشد.
هر انساني به دليل نيازها و محدوديتهاي انساني خود داراي
اهداف شخصي است و پيروان نيز به همين دلائل ممكن است
داراي انگيزه ها و اهداف شخصي نيز باشند و ليكن اگر اين
اهداف و انگيزه ها با اهداف و مقاصد مكتبي مورد اشاره ي
رهبران
هم آوايي و هم سويي نداشت
آنگاه پيروان فداكاري
خواهند كرد و در پي حصول مقاصد موردنظر رهبران حكومت
خواهند نمود آنچه در اين فراز براي نگارنده مورد توجه هست
موضوع فداكاري است و اين فداكاري است كه متعلق و مقوم
تعريف بسيج است .
« بسيجي سينه اش را سپر مي كند تا انقلاب و اسلام آسيب
نبيند
قرآن آسيب نبيند. » او همچون مولايش خود را مدافع
اسلام مي داند و از تماميت حق مردم مسلمان دفاع مي كند. او
شايسته و بايسته ي اين فضيلت است . « او آمادگي و حضور
دائمي دارد »
« در وسط ميدان مي ماند تا فضيلتها بماند
حضور دائمي دارد و آمادگي اش در حد فداكاري
است » .
« بسيجي با قوت و قدرت و آمادگي و نشاط و احساس
ضرورت كار و راه خودش را ادامه مي دهد » او تنها نيست
هرگز يك فرد به تنهايي نمي تواند بسيج باشد. او به همراه
همكيشان فداكارش بسيج را تشكيل مي دهد. بسيج مجموعه يي
از پاكترين انسانها
فداكارترين و آماده به كارترين جوانان
كشور است كه در راه اهداف عالي ملت و براي به كمال و
خوشبختي رساندن كشور
جمع شده اند » تا « حق بماند اگرچه
به قيمت رفتن جان و هستي آنها باشد. »
اين گروه منظم و منضبط و منسجم و داراي تعهد و
بصيرت مي باشد و « در مواجهه با رويدادها به عنصر زمان و
مكان توجه كامل مي نمايد. تعريفي كه او زمان و مكان دارد
بسيار متفاوت از مفاهيم زمان و مكان افراد معمولي است
عنصر بصيرت و هويت الهي او موجب تاثير او بر ساحت زمان
و مكان مي شود اوست كه بر شاكله ي اجتماعي تاثير مي گذارد و
كمتر از تحول و تغييرات محيطي اثر مي پذيرد. » « بسيجي با
صفت ديني تعريف مي شود » او چون از متن مردم برخاسته
است داراي ويژگي مردمي است و نماينده و نماياننده ي
فضيلتهاي همه ي اقشار ملت است .
در بعد سازماندهي نيز بسيج بايد
گونه اي سازمند گردد كه
بتواند از انقلاب دفاع كند
لذا تهديدات را برنمي تابد بنابراين
سازماندهي بسيج بايد به گونه اي طراحي شود كه معطوف به
تهديد باشد اگر جنس تهديد از نوع سخت باشد سريعا
سازماندهي بسيج در نبرد بايد سازماندهي معطوف به تهديد
سخت افزاري طراحي شود. اگر دشمن به مرزها و سرحدات
كشور اسلامي حمله كند اوست كه با انگشت اشاره رهبري
ساز دفع و قطع دست دشمن مي نمايد. هر چند كه وظيفه
ابتدايي و اوليه دفاع از سرحدات وظيفه ارتش جمهوري
اسلامي ايران است و اگر در صورتي اين تجاوز و تهديد به
گونه اي باشد كه انقلاب اسلامي در تهديد باشد سپاه پاسداران
انقلاب اسلامي
دشمن كينه توز را با وحدت كلمه و همرزمي با
برادران ارتش بر سرجاي خود مي نشاند. وليكن حضور بسيج
در صحنه نبرد تعيين كننده و سرنوشت ساز است و « غفلت از
آن پشيماني بزرگي به بار مي آورد. » حضور بسيج در صحنه
ابتكار را از دشمن مي گيرد و جرات را از خصم مي ستاند و به
مخيله او اجازه تصوير و تصور تجاوز را هم نمي دهد
چرا كه
اگر تفكر و فرهنگ بسيجي بر مملكتي سايه افكنده باشد هيچ
دشمني توان مقابله با آن كشور را ندارد و در واقع بسيج نقش
سلاح استراتژيك و بازدارنده ي موثر را عمل مي نمايد.
و اگر دشمن خيره سر تجاوز سخت افزاري نمايد با
سازماندهي رزمي
همچونانكه در هشت سال دفاع مقدس داغ
بر دل دشمن نهادند
مانع ترك تازي آنها مي شود. و تحقيقا
« براي كشوري كه آماج اين همه حمله خصمانه و خباثت آميز
دشمنان است جز بسيج نيروهاي مردمي هيچ راه علاجي وجود
ندارد. »
و اگر روزي دشمن دست به نبردي نيمه سخت و اطلاعاتي
بزند آنگاه اين بسيج نيروهاي مردمي است كه مي تواند امنيت را
برپاي دارد و از حركات مزدورانه دشمنان آگاه مي شود و
حيله هايشان را نقش برآب مي نمايد. « اين مجموعه به اين
بزرگي كه داخل مردمند
مي توانند مطمئن ترين و امين ترين
شاخكهاي اطلاعاتي نه فقط براي بسيج نيروي مقاومت و نه
فقط براي سپاه
بلكه براي كل دستگاه اطلاعاتي و امنيتي
باشند.
اگر هم روزي تهاجم از جنس تهاجم فرهنگي و يا هر
تجاوز نرم افزاري دگرگونه اي باشد آنگاه بسيج است كه
مي تواند به مثابه ي يك فرهنگ
تاثيرگذارد و پيروز ميدان
باشد
زيرا بسيج يك فرهنگ است
بسيج يك حركت فرهنگي
است » « بسيج از طرفي در معني ودر حقيقت حركت خودجوش
مردمي است . » « مردمي كه خودشان را صاحب مملكت
خودشان مي دانند. مردمي كه از هر گونه انحراف در مشي كلي
كشورشان اولا آگاه مي شوند و ثانيا از او رنج مي برند و ثالثا در
مقابل او مي ايستند » لذا در جنگ و تهاجم فرهنگي
فرهنگ
معنويت
شجاعت و غيرت و فرهنگ استقلال و آزادي است كه
مي تواند سلاح برنده و موثر به پيش برنده باشد. كه براي اين
فرهنگها
به اجمال مي توان يك اسم گذارد كه آن هم : فرهنگ
بسيج است
معنويت و شجاعت در كنار غيرت
مانع اصلي
تاثيرات منفي تهاجم فرهنگي خواهد بود. اگر معنويت سرلوحه
كار باشد شجاعت مقابله با بي بند و باري در همه حوزه هاي
علمي
فرهنگي
اقتصادي
سياسي و ساير حوزه ها در كنار
غيرت ورزي ديني باشد آنگاه مي توان اميد داشت كه دشمن از
تهاجم خود طرفي نخواهد بست .
به تحقيق مي توان گفت كه : سازماندهي ها سه گانه معطوف
به تهديدات سامان نمي يابد مگر اينكه اين ساماندهي با
« حركت منطقي و عميق اسلامي منطبق بر نيازهاي امروز دنياي
اسلام و به طريق اولي منطبق بر نيازهاي جامعه اسلامي
طراحي گردد. »
« روح الهي بسيج با معارف الهي ارضا مي شود
بلند همت
است
خواسته او نجات همه آحاد بشر است » « خواسته ي او
اين است كه در جامعه او فساد نباشد » به طور خلاصه اينكه
آرمانهاي اساسي « انسان متعالي » آرمان اوست . با همه مواردي
كه درموضوع حضور توده هاي سازمان يافته مردم در دفاع از
انقلاب در مقابل تهاجمات و تهديدات سخت افزاري و نيمه
سخت افزاري و نرم افزاري دشمنان سخن به ميان آمد
اين
توده هاي مردمي سازماندهي شده ـ بسيج ـ هرگز « نبايد يكي از
نيروهاي مسلح تلقي شود » « بسيج يك سازمان سوم نظامي در
قبال و كنار سپاه و ارتش نيست » بلكه بسيج متن ملتي است كه
در مراكز نظامي و صنعتي و اجتماعي و ديني و آموزشي حضور
دارد. لذا بسيج صفتي آسماني و روحاني و معنوي براي صنوفي
كه آمادگي فداكاري در راه اهداف متعالي انقلاب دارند
مي باشد. بنابراين مي توان او را دانشجوي بسيجي
كارگر و
كارمند بسيجي
استاد ووزير و وكيل بسيجي و حتي عناصر
حزب اللهي و بسيجي ارتش و سپاه را با صفت بسيجي صلا و
ندا داد. مهم آن است كه چه كساني اين صفت متعالي را در
درون خود به تبلور برسانند. به همين دليل « طبيعت بسيج اين
است كه رقيب هيچ تشكيلاتي
مگر تشكيلات ضد انقلاب
نخواهد بود » .
اگر به اين انسان فداكار در عرصه زندگي و كار تكاليفي
سپرده شود بسيار بالاتر از حد عرف معمول به انجامش
مي سپارد او داراي بصيرتي استراتژيك است و به افقها مي نگرد
و به آينده اي بسيار روشن و اميدوار كننده توجه دارد
او از
همه ي افراد مردم عادي پر جوش و خروش تر و فعالتر
مي نمايد. در رفتار و ادب و نظم و انضباط از ديگران به رفتار
اسلامي نزديكتر است . بنابراين بسيجيان جوانان اين ملت و
عناصر كاري اي هستند كه در ميدانهاي سخت با احساس الهي
و با رشد معنويت و اخلاق و تقوا و عمل صالحي و با ارتباط با
روحانيت و با تعامل مودبانه با مومنين و با حفظ ساخت
سنتهاي مثبت از پايگاههاي مساجد شروع به فعاليت
مي نمايند
آنها خودشان به پايگاهها مراجعه مي كنند كسي آنها
را مجبور به حضور در چنين مكانها و مواضع نمي نمايد.
حضور در پايگاهها و فعاليت در بسيج ميسر نيست مگر اينكه
مسوولان و دست اندركاران بسيج عناصر جاذبه آور و انگيزه
برانگيز را براي جوانان مهيا نمايند كه عبارت از همان نشاط و
هيجاني است كه در فضاي تعامل و به كارگيري بسيجيان كه
براي جوان طالب آن در بستر و زمينه اي از طهارت و سلامت
نفس لازم است ايجاد شود. بايد به جوانان همانند سالهاي
پيروزي انقلاب و دفاع مقدس كما في السابق بيشتر اعتماد
نمايند زيرا كه بسيج جوانان ملت
امواج خروشان و پرجولان
و نعمت تمام نشدني و ذخيره الهي است كه بايد به چشم
تكريم نگريم به آن نگريست و بايد آنها را سازماندهي كرد و
آموزش و انضباط را در آنها نهادينه كرد.
جذب توده هاي مردمي خصوصا دختران و پسران متدين
به سمت پايگاههاي بسيج و نهادينه نمودن خصائل انساني و
ايجاد بصيرت و آمادگي در آنها بدون برنامه ريزي در سطوح
مختلف سني و جنسي و زماني (كوتاه مدت
ميان مدت
دراز
مدت ) ممكن نيست . بنابراين بايد برنامه هاي حوزه جوانان و
نوجوانان با پا به سن گذاشته ها متفاوت باشد و همچنين
برنامه ريزي براي بسيج خواهران نيازمند فعاليت ويژه و
منحصر به آنها دارد. اينگونه فعاليتها نياز به تبليغات
سازماندهي خوب و توجه ويژه دارد
بايد دقت كرد تا ديده
شود از هر قشري چه انتظاري هست و ذهن آن قشر را چگونه
مي شود با حقيقت مساله بسيج سيراب و اشباع كرد. لذا نياز به
برآورده هاي كمي و كيفي
روشن بيني
حركت منطقي و
خردمندانه و محاسبات در متن و نتايج علمي دارد. نمي توان
بدون رعايت اين فاكتورها و عوامل كار درستي انجام داد. « كه
به حمدالله در بسيج مردمي از روز اول تا به امروز وجود و
حضور اين خصوصيتها محسوس بوده است . » بنابراين در
عرصه ي سازمان و ساختار ضرورت دارد بسيج در همه ميدانها
حضور داشته باشد و طراحي و سازماندهي آن براساس نوع
تهديدات و خطرات احتمالي تنظيم گردد و نسبت به توسعه در
بسيج و كارآمدي و اثربخشي و نوسازي و بازمهندسي سازمان
آن كمال دقت و توجه اعمال گردد.
و در عرصه شخصيتي و خلق و خوي و منش انساني
بسيجيان مي بايست هر روز نسبت به روز قبل
ارتباط خود را با
مبدا هستي مستحكم تر وقوي تر نمايند. با اخلاق و ادب
اسلامي
با خضوع و خشوع معنوي
با بصيرت الهي
با
اخلاص و ايمان و فداكاري هم مدافع نظام اسلامي باشند و هم
محور جذب جوانان و ساير عناصر مردمي به بسيج گردند و در
سراسر وجودشان اصلاح و صلاح مردم حكمفرما باشد.
بسيجي بايد منتظر مصلح كل باشد. بصيرت خود را بر شمشير
شجاعت حمل مي نمايد و بايد غيرت را در سايه سار ولايت
پذيري نمايان نمايد و در يك كلام نگاهش صرفا به سرانگشت
تدبير و اشاره ولايت است اگر چنين شود آنگاه مي توان
اميدوار بود كه انشاالله به اين كشور امام زمان آسيبي نخواهد
رسيد.
سيد مهدي حسيني

|