روزنامه جمهوري اسلامي 25/03/1382 صفحه مقالات

  • راه قناعت
  • از محضر علي (ع ) و نهج البلاغه
    اسلام دمكراسي و استبداد

  • نخل نستوه برومند
  • *****
    راه قناعت


  • اميرالمومنين عليه السلام مي فرمايد : « قناعت مالي است پايان نايافتني . » (1 ) اما دست يافتن به خود اين گنج چگونه صورت مي گيرد
    چه كنيم كه قانع شويم و دست از حرص برداريم
    چه كنيم تا وقتي به خانه دوست و همسايه مي رويم و چشممان به پرده ها و مبلهاي زيبا و ظروف چيني اعلا و وسايل برقي مدرن مي افتد دلمان بي قرار نشود. ببينيم و بگذريم .
    چه كنيم تا ماشين همسايه و منازل زيباي مردم را كه مي بينيم دلمان تكان نخورد
    چه كنيم كه به آنچه خدا به ما داده راضي باشيم و نسبت به دارايي ظاهري ديگران غبطه نخوريم
    براي پاسخ به اين سئوالات و درمان اين دردهاي همه گير جامعه بشري تنها راه اقبال و توجه به همان مولايي است كه خداوند ولايت او را بر ما مقرر فرموده است و جز اطاعت آن حضرت راهي براي رسيدن به سعادت در پيش نداريم .
    يكي از راهها اين است كه در مسايل دنيوي به بالاتر خود ننگريم بلكه هميشه پائين تر را نگاه كنيم و به آنچه خداوند به ما عطا فرموده شاكر خالق باشيم .
    اما اگر سر و كار ما هميشه با افرادي داراتر از خودمان بود بهترين راه را مولاي ما اميرالمومنين عليه السلام « ياد مرگ » مقرر فرموده است آن هم زياد.
    آن حضرت مي فرمايند : « من اكثر ذكر الموت رضي من الدنيا باليسير »
    آري هر كس زياد به ياد مرگ باشد از دنيا به كم قانع مي شود.
    توجه داشته باشيم كه خصيصه مرگ بي خبري است يعني چنين نيست كه فرد حتما بايد به سن كهولت رسيده باشد تا سفر طولاني برزخ و آخرت را آغاز كند بلكه چون زمان آن بر ما مشخص نيست بايد همواره آن را مدنظر داشته و به كم دنيا راضي شويم . در آن صورت است كه به جاي صرف وقت و همت براي آباداني بيش از حد دنياي خود لحظات و دقايق و ساعات و روزهايي را نيز صرف آخرت خود مي كنيم .
    بديهي است چنين روشي نه تنها ما را از بسياري مشكلات رواني و دنيوي حفظ مي كند بلكه ذخيره و توشه آخرت ما را نيز پربار مي سازد. و سلام خدا بر امير مومنان كه چه دلسوزانه هدايتگر مردم است .
    پاورقي :
    (1 ) و (2 ) نهج البلاغه از حكمت شماره 339

  • *****
    از محضر علي (ع ) و نهج البلاغه
    اسلام دمكراسي و استبداد


  • عبدالرسول هاجري
    نهج البلاغه اميرمومنان (ع ) از يك منظر كتابي حكومتي محسوب مي شود كه بسياري از عناصر و مولفه هاي نظام اسلامي را تبيين و ترسيم نموده است .
    تبيين نوع و ماهيت نظام سياسي اسلام يكي از اين مباحث كليدي است . نوشته حاضر كه از نشريه غدير اقتباس شده تلاش مي كند با طرح اين پرسش كه « نظام اسلامي در زمره كدام يك از گونه هاي نظام سياسي جاي مي گيرد » به استقبال ديدگاههاي حضرت امير(ع ) در نهج البلاغه رود. اما پيش از پاسخ به پرسش ياد شده لازم است مقدمتا به بررسي و معرفي گونه هاي مختلف نظامهاي سياسي بپردازيم .
    گونه هاي نظام سياسي
    رفتارها و رويه هاي حكومتي در جهان همواره تابع يكي از دو متغير مستقل ذيل است :
    الف ) خواست و تمايلات فردي
    ب ) خواست و تمايلات جمعي همين امر گونه هاي مختلف نظامهاي سياسي (نظام پادشاهي مردم سالار و اليگارشي ) را به وجود مي آورد. آن دسته از نظامهاي سياسي كه كليه رفتارهاي حكومتي در آنها به خواست و اراده يك نفر (حاكم ) ختم مي شود نظام « حكومت فردي » « نظام پادشاهي » يا « نظام استبدادي » ناميده مي شود.
    در اين گونه نظام ها خواست و اراده حاكم تعيين كننده و فصل الخطاب همه مسايل است ; اگرچه با نظر مردم راي عقلا و دانشمندان و احكام ديني در تضاد باشد.
    ويژگي عمده نظامهاي استبدادي را مي توان چنين برشمرد :
    1 ـ حاكم و پادشاه آزاد و مختار علي الاطلاق است و در مقابل هيچ كس پاسخگو نبوده هر گونه دخل و تصرف و رويه حكومتي براي او روا و مجاز شمرده مي شود.
    2 ـ اقشار مختلف مردم فرمانبر و مامور تحقق منويات پادشاه هستند.
    3 ـ نوعا موروثي است .
    اما در برخي جوامع خواست و تمايلات يك تن تعيين كننده نيست بلكه اين نظرات و تمايلات جمع است كه در احكام و رويه هاي حكومتي حرف آخر را مي زند. ناگفته نماند كه نظامهاي سياسي جمعي خود به دو گونه عمده تقسيم مي شود; يكي نظام هايي كه گروهي خاص و معدود (از اشراف و ثروتمندان يا دانشمندان يا نظاميان و ...) بر اكثريت حكم مي رانند كه نظامهاي « اليگارشي » ناميده مي شوند و ديگري نظامهايي كه رويه و احكام حكومتي را اكثريت مردم تعيين مي كنند كه نظام « دمكراسي » خوانده مي شوند.
    در نظامهاي دمكراسي سياستها و برنامه هاي حكومتي حدوثا و بقائا تابعي از خواست و اراده عمومي است . بايد دقت كرد كه رويه حكومتي در اينگونه نظام ها مانند لوح سفيدي است كه هيچ چيزي از قبل در آن نوشته نشده و اين خواست و اراده اكثريت مردم است كه كليه مفاد و بندهاي آن را رقم مي زند. بنابراين نظامهاي دمكراتيك دقيقا در نقطه مقابل نظامهاي استبدادي قرار دارند زيرا اولا در آنها تمركز قدرت وجود ندارد و قدرت ميان آحاد مردم تقسيم شده است . ثانيا حاكم مامور و مطيع خواست عمومي است و در قبال اجرا و تحقق اوامر و منويات اكثريت مردم مسئول و پاسخگوست . با اينحال كمي دقت و تامل لازم است تا روشن شود كه نظامهاي دمكراتيك و استبدادي در دو نقطه با هم مشترك هستند.
    1 ـ در هر دو نظام رويه حكومتي فاقد پيش نويس و مانيفست است و اين خواست و تمايل فرد (در نظام استبدادي يا خواست عمومي در نظام دمكراسي ) است كه تعيين كننده و سرنوشت ساز است . به عبارت ديگر قانون و ضوابط حكومت و حكومت داري قالب از پيش تعيين شده و الزامي ندارد و اين حاكم يا اكثريت مردم هستند كه قانون و ضوابط آن را تعيين مي كنند.
    2 ـ در هر دو نظام رويه حكومتي تابعي از خواست و تمايلات است ; فارغ از اينكه اين خواست و تمايلات (فردي يا اكثريت ) متاثر از حكم عقل باشد يا غرايز طبيعي .
    در حقيقت حاكم اصلي در نظامهاي استبدادي و دمكراسي را بايد تمايلات شخصي يا جمعي دانست .
    اكنون بايد ديد نظام اسلامي در زمره اين گونه نظامهاي سياسي جاي مي گيرد يا خير
    عناصر و مولفه هاي نظام اسلامي
    اصلي ترين ويژگي نظام اسلامي از قضا اصلي ترين وجه تمايز آن از ديگر نظامهاي رايج سياسي است . در حكومت ديني لوح حكومت لوحي سفيد و خالي نيست كه مفاد آن به راي فرد يا جمع تعيين شود. زندگي جمعي حكومت و حكومت داري در نظام اسلامي آيين و آدابي دارد كه كليه عناصر و مولفه هاي آن از پيش توسط آفرينشگر حكيم تعيين و اعلام شده است :
    « لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط (حديد25 )
    اين قوانين و مقررات تمام و كامل است و با راي و نظر هيچ فرد يا جمعي قابل تغيير و تعويض نيست :
    « و تمت كلمه ربك صدقا و عدلا لا مبدل لكلماته » (انعام 115 )
    بنابر آنچه گفته شد در ميان گونه هاي مختلف نظام هاي سياسي نظام اسلامي را مي بايست گونه اي بديع به شمار آورد كه سياستها و برنامه هاي آن تابعي از تمايلات فردي گروهي و اكثريت نيست بلكه كليه آيين و مقررات آن از پيش توسط آيات وحياني تعيين تشريع و ابلاغ شده است : « و ما ينطق عن الهوي . ان هو الا وحي يوحي .
    (نجم 3 )
    اين همان حقيقتي است كه حضرت امير(ع ) در تشريح و تبيين مولفه هاي حكومت ديني بارها از آن ياد كرده است . برخي اوقات از كتابي سخن مي گويد كه از سوي پروردگار عالم نازل شده و حاوي آيين و مقررات الزامي و تعهدآوري است : « كتاب ربكم فيكم مبينا حلاله و حرامه و فرائضه و فضائله (خطبه اول )
    در پاره اي موارد اين كتاب را كتابي كامل معرفي مي كند كه مشتمل بر همه معارف احكام و مقرراتي است كه انسانها و جوامع انساني در زندگي فردي و اجتماعي همواره و در هر زمانها بدان نيازمندند :
    « الله سبحانه يقول ما فرطنا في الكتاب من شي فيه تبيان لكل شي » (خطبه 18 )
    « ذلك القرآن فاستنطقوه ... الا ان فيه علم ما ياتي و الحديث عن الماضي و دوا دائكم و نظم ما بينكم . (خطبه 158 )
    دقيقا به همين علت حضرت امير(ع ) حاكم اصلي و علي الاطلاق را در جامعه و نظام اسلامي ـ نه خواست و اراده اشخاص و اكثريت كه ـ خواست و اراده الهي و احكام كتاب الله مي داند :
    « انا لم نحكم الرجال و انما حكمنا القرآن ... و قد قال الله سبحانه فان تنازعتم في شي فردوه الي الله و الرسول . فرده الي الله ان نحكم بكتابه .
    (خطبه 125 )
    ما مردمان را به حكومت نگمارديم بلكه قرآن را داور قرار داديم ... خداي سبحان گفته « اگر در چيزي خصومت كرديد آن را به خدا و رسول بازگردانيد » پس بازگرداندن آن به خدا اين است كه كتاب او را به داوري بپذيريم .
    در جايي ديگر كتاب الله را ملاك و معيار عمل مسلمانان و جامعه اسلامي دانسته هر گونه راي و خواستي در مقابل قرآن را گمراهي و شقاوت مي شمرد : « اليمين و الشمال مضله و الطريق الوسطي هي الجاده . عليها باقي الكتاب و آثار النبوه (خطبه 16 )
    « چپ و راست ـ كمينگاه ـ گمراهي است و راه ميانگين راه راست ـ الهي ـ است . كتاب خدا و آيين رسول آن را گواه است . »
    حضرت در خطبه 17 از مردمي كه كتاب الله را پشت سر گذاشته اند و با پيروي از تمايلات و خواهش هاي نفساني در جاده گمراهي و ناداني گام برمي دارند به خدا شكوه مي كند : « الي الله اشكو من معشر يعيشون جهالا و يموتون ضلالا ليس فيهم سلعه ابور من الكتاب » .
    « گله خود را با خدا مي كنم از مردمي كه عمر خود را به ناداني به سر مي برند و با گمراهي رخت از اين جهان به در مي برند. كالايي خوارتر نزد آنان از كتاب خدا نيست . »
    به نظر مي رسد با اين وجه تمايز (يعني وجود لوح حكومتي و آيين حكومت داري ) بسياري از ديگر عناصر و مولفه هاي نظام اسلامي به شرح ذيل رخ نمايد :
    1 ـ از آنجا كه مرجع اصلي و فصل الخطاب نهايي در نظام اسلامي خواست و اراده الهي است كه در كتاب الله تبلور يافته است پس حاكم اسلامي قاعدتا مي بايست آگاهترين افراد زمانه به رموز اسرار و معارف كتاب الله و پارساترين و امانتدارترين آنها باشد. دقيقا به همين دليل حضرت امير(ع ) خود را سزاوارترين افراد به حكومت و حكمراني مي داند.
    « وانه ليعلم ان محلي منها محل القطب من الرحي ينحدر عني السيل ولايرقي الي الطير. » (خطبه 3 )
    « خوب مي دانست موقعيت من در مساله خلافت همچون محور سنگ آسياب است (كه بدون آن هرگز گردش نمي كند » سيل خروشان (علم و فضيلت ) از دامنه كوهسار وجودم پيوسته جاري است و مزغ (دور پرواز انديشه ) به قله (وجود) من نمي رسد.
    در جايي ديگر مي فرمايد : كتاب الله اگرچه آيين زندگي و حكومت است اما متني نوشته است كه زبان ندارد و ناچار نيازمند به ترجمان و مفسر است كه ما اهل بيت (ع ) آگاهترين و سزاوارترين افراد به اين كار هستيم : « وهذا القرآن انما هو خط مستور بين الدفتين لا ينطق لسان ولابدله من ترجمان وانما ينطق عنه الرجال ... فاذا حكم بالصدق في كتاب الله فنحن احق الناس به و ان حكم بسنه رسول الله صلي الله عليه و آله فنحن اولاهم به » (خطبه 125 )
    اين درحالي است كه در نظام هاي دمكراسي و استبدادي فضل دانش و فرزانگي از شرايط و مقومات حاكم و مدير جامعه نيست .
    2 ـ حاكم اسلامي از كتاب الله دستور مي گيرد و طبق آن فرمان مي دهد به بيان ديگر به خلاف نظام هاي دمكراسي غربي كه كارگزاران اجرايي مامور و مطيع بي چون و چراي خواست ها تمايلات و تصميم اكثريت مردم هستند در نظام اسلامي حاكم بايد به ما انزل الله حكم كند و نمي تواند از خواست و تمايلات مردم پيروي كند :
    ثم جعلناك علي شريعه من الامر فاتبعها (حاثيه 18 )
    اتبع مايوحي اليك من ربك (احزاب 2 )
    ولئن اتبعت اهوائهم من بعد ما جائك من العلم انك اذا لمن الظالمين (بقره 145 )
    اما مساله به همين جا ختم نمي شود. حاكم در نظام اسلامي نه تنها مطيع و پيرو خواست عمومي نيست بلكه از آنجا كه مفسر وحي و ترجمان خواست و اراده الهي است از ولايت برخوردار بوده صاحب امر است و اطاعت و فرمانبري مردم از او واجب و ضروري است :
    و ماكان لمومن ولامومنه اذا قضي الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيره من امرهم (احزاب 36 )
    و ما ارسلنا من رسول الاليطاع باذن الله (نسا 16 )
    انما كان قول المومنين اذا دعوا الي الله و رسوله ليحكم بينهم ان يقولوا سمعنا واطعنا (نور 51 )
    بيش از صد آيه از آيات قرآن از مسلمانان به جد مي خواهد به جاي تحميل خواست ها و تمايلات خود به ولي امر از او پيروي و حرف شنوي كنند. بي جهت نيست كه حاكمان اسلامي در صدر اسلام به ولي امر و اميرالمومنين خوانده مي شدند. اين وجه عمده تمايز نظام اسلامي از نظام هاي دمكراتيك در كلام حضرت امير(ع ) نيز از برجستگي خاصي برخوردار است . ايشان در خطبه 208 از پيروي و فرمانبري مردم به نيكي يادكرده لزوم پرهيز آنان از نافرماني و تحميل عقايد و سلائقشان بر حاكم اسلامي را گوشزد مي كنند :
    « ايهاالناس انه لم يزل امري محكم علي ما احب حتي نهكتكم الحرب ...لقدكنت امس اميرافاصجت اليوم مامورا و كنت امس ناهيا فاصحبت اليوم منهيا و قداجبتم البقا و ليس لي ان احملكم علي ما تكرهون .
    « اي مردم ! پيوسته كار من با شما به دلخواهم بود تا آنكه جنگ ناتوانتان كرد... من ديروز فرمان مي دادم و امروز فرمانم مي دهند ديروز باز مي داشتم و امروز بازم مي دارند شما زنده ماندن را دوست داريد و مرا نرسد به چيزي وادارمتان كه ناخوش مي انگاريد!(1 )
    2 ـ مردم در نظام اسلامي علاوه بر نقش اطاعتي و حمايتي نقش هاي مشورتي نظارتي و ارشادي را در ارتباط با حاكم اسلامي بر عهده دارند قرآن كريم رسول اكرم را مكلف نموده به عنوان حاكم اسلامي مردم را در حكومت اسلامي شركت داده از نظرات مشورتي آنان ـ در مواردي كه حكم شرعي الزام آوري و جود نداردـ سود برد(2 ) . حضرت امير نيز در نهج البلاغه از آحاد مردم در جامعه اسلامي مي خواهد به جاي مديحه سرايي و چاپلوسي حكام . بر نظارت مستمر اعمال و سيره حكومتي حاكمان اهتمام ورزند . (3 )
    خوشبختانه اين مولفه اساسي نظام اسلامي در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به نيكي پاس داشته شده است و نقش مشورتي و نظارتي مردم در مهمترين امور نهادينه شده است . از يك سو آحاد مردم با انتخاب نمايندگاني (براي مجلس خبرگان و مجلس شوراي اسلامي ) بر نهاد قدرت نظارت قانوني و موثري اعمال مي كنند و از سوي ديگر ولي فقيه در تعيين رييس جمهوري از مشورت با مردم و مشاركت آنان سود جسته در نهايت آن را تنفيذ و تاييد مي كند.
    4 ـ نظام اسلامي اگر چه نظامي دمكراتيك (به معناي غربي آن ) نيست اما نظامي مردم سالار است . به اين معنا كه نهاد قدرت و حكومت در خدمت مردم و ارضاي مطلوب و به موقع نيازهاي واقعي آنان است . در حقيقت حاكم و امام جامعه اسلامي از سوي خداوند متعال به خدمت مردم و تمشيت امورآنان مامور و موظف شده است . از آنجا كه كليه فرامين و احكام كتاب الله در سايه خدمت به مردم و اصلاح امور دين و دنياي آنان معنا و مفهوم پيدا مي كند. حاكم اسلامي نيز به عنوان « كتاب الله ناطق » خادم مردم بوده كليه اوامر و فرامين وي در جهت اصلاح امور دين و دنياي آنان ارزش و تقدس مي يابد. بي شك يكي از فرازهاي بلند و مكرر علي (ع ) در نهج البلاغه سفارش به كارگزاران جامعه اسلامي در مورد رعايت حق مردم و خدمت خالصانه به اقشار مختلف به ويژه محرومان و مستضعفان است .در اين جا فرازهايي از عهدنامه مالك اشتر در اين باره را با هم مرور مي كنيم :
    مهرباني بر رعيت دوستي ورزيدن با آنان و مهرباني كردن همگان را براي دل خود پوششي گردان ... به خطاشان منگر و از گناهشان درگذر چنانكه دوست داري خدا بر تو ببخشايد و گناهت راعفو نمايد...
    از خدا پروا كن از خدا پرواكن در باره طبقات پايين و مستضعف مردم آنان كه راه چاره ندانند و از درويشان و نيازمندان و بينوايان و از بيماري برجاي ماندگانند.
    در اين طبقه مستمندي است خواهنده و مستحق عطايي است به روي خود نياورنده پس حق خدا را كه به آنها اختصاص داده و نگهباني آن را بر عهده ات نهاده پاس دار و بخشي از بيت المال و بخشي از غله هاي زمين هاي خالصه را در هر شهر به آنان واگذار ... آنچه بر عهده توست رعايت حق ايشان است . پس مبادا فرورفتن در نعمت از پرداختن به آنان بازت دارد... از رسيدگي به كارشان دريغ مدار و با روي ترش بدانان ميار... با آنان چنان رفتار كن كه چون خدا را ديدي جاي عذرت نماند. »
    وكل قداسترعيت حقه ملايسخلنك عنهم بطر فانك لاتحذر بتضييعك التافه لاحكامك الكثيرالمهم . فلا تشخص همك عنهم و لاتصعر خدك لهم و تفقد امور من لايصل اليك منهم ممن تفتحمه العيون و تحقره الرجال . ففرغ لاولئك ثقتك من اهل الخشيه و التواضع . فليرتفع اليك امورهم .
    ثم اعمل فيهم بالاغدار الي الله يوم تلقاه فان هولا من بين الرعيه اجوج الي الانصاف من غيرهم و كل فاغدر الي الله في تاديه حق اليه و تعهداهل اليتم و ذوي الرافه في السن ممن لاحيله له و لاينصب للمساله تفسر. « (نامه 53 )
    حسن ختام اين بحث كلامي تابناك از امير مومنان (ع ) است كه در آن به هر سه ويژگي برشمرده شده براي نظام اسلامي يعني نقش عالمان دين در نظام اسلامي تعهد و سرسپردگي حاكم اسلامي به خواست و اراده الهي نه تمايلات مردم ضرورت و وجوب خدمت حاكم اسلامي به مردم محرومان و مستضعفان اشاره شده است :
    اما والذي فلق الحبه و براالنسمه لولا حضورالحاضر و قيام الحجه بوجودالناصر و مااخذالله علي العلما ان لايقاروا علي كظه الظالم ولا سغب مظلوم لالسقيت حبلها علي غاربها و لقيت اخرها بكاس اولها.(خطبه سوم نهج البلاغه )
    به خدايي كه دانه را شكافت و جان را آفريد اگر اين بيعت كنندگان نبودند و ياران حجت بر من تمام نمي كردند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابند و به ياري گرسنگان ستمديده بشتابند رشته اين كار را از دست مي گذاشتم و پايانش را چون آغازش مي انگاشتم و چون گذشته خود را به كناري مي كشيدم .
    پاورقي :
    1 ـ در خطبه 34 كلمات قصار شماره 37 مجددا اين معنا مورد تاكيد قرار گرفته است .
    2 ـ سوره شوري آيه 38 سوره آل عمران آيه 159
    3 ـ رجوع كنيد به خطبه 34 و كلمات قصار شماره .37
    در حكومت ديني لوح حكومت لوحي سفيد و خالي نيست كه همه مفاد آن به راي فرد يا جمع تعيين شود. زندگي جمعي حكومت و حكومت داري در نظام اسلامي آئين و آدابي دارد كه كليه عناصر و مولفه هاي اصلي آن توسط خالق حكيم تعيين و اعلام شده است

  • *****
    نخل نستوه برومند


  • آيت الله سيدمحمدباقر حكيم 38 سال ارادت به امام خميني
    از آيت الله شهيد سيدمحمدباقر صدر جمله اي درباره امام خميني به يادگار مانده است كه تاريخي است و عمق نفوذ معنوي امام خميني را در وجود علماي حوزه علميه نجف در سالهاي اقامت در آن حوزه (دهه هاي 40 و 50 هجري شمسي ) نشان ميدهد. جمله اينست : ذوبوافي الامام الخميني كماذاب هو في الاسلام » در امام خميني ذوب شويد همانگونه كه او در اسلام ذوب شده است .
    فقط كساني كه با تاريخ نهضت امام خميني آشنائي دارند به خوبي ميتوانند ارزش و قيمت اين جمله شهيد آيت الله صدر را درك كنند . زيرا رژيم پهلوي كه به دستور آمريكا و با هدف دور كردن امام خميني از مردم ايران ايشان را در سال 1343 به تركيه تبعيد كرده بود بعد از مدتي به اين فكر افتاد كه براي هرچه گمنام تر كردن ايشان در حوزه علميه نجف كه مركز بزرگ علماي صاحب نام شيعه بود در سال 1344 امام را از تركيه به عراق تبعيد كند . اين طرحي بود كه مشاوران بي اطلاع ونادان داخلي و خارجي شاه به او پيشنهاد كرده بودند و شاه نيز با انجام آن فكر مي كرد از آن پس امام خميني به عنوان يك روحاني معمولي در حوزه علميه نجف به گمنامي سپرده ميشود و رژيم پهلوي و اربابش آمريكا براي هميشه از نهضتي كه او برپا كرده بود راحت خواهد شد.
    اما واقعيت ها دقيقا برعكس بود. امام خميني به مجرد ورود به بغداد توسط بعضي از شيعيان كه بصورت تصادفي چشمشان به امام و فرزندشان آيت الله حاج آقا مصطفي افتاده بود شناخته شدند و به كاظمين منتقل شدند و علماي شهرهاي كاظمين كربلا و نجف كه توسط مردم از ورود امام به عراق مطلع شده بودند با تداركي وسيع به استقبال امام آمدند و امام بعد از زيارت ائمه كاظمين و كربلا عليهم السلام براي اقامت به نجف اشرف مشرف شدند و حوزه درس و بحث دائر كردند. حوزه درس امام در نجف آنچنان گرم و پرجاذبه شد كه بسياري از فضلاي بزرگ حوزه علميه نجف را كه از تحصيل احساس بي نيازي ميكردند به خود جلب كرد و برخلاف آنچه شاه و اربابانش فكر مي كردند امام همچون خورشيد در آسمان نجف و عراق درخشيد.
    تاثيرات علمي معنوي و مبارزاتي امام خميني در نجف چنان وضعيتي بوجود آورد كه بزرگاني چون آيت الله العظمي سيدمحسن حكيم مرجع عام آن زمان از نظرات ايشان بهره ميبردند و متفكر بزرگي همچون آيت الله سيدمحمدباقر صدر براي ابراز ارادت خود به امام جمله معروف « ذوبوا في الامام الخميني كماذاب هوفي الاسلام » را به زبان راندند. همين نفوذ عميق و گسترده بود كه سرانجام رژيم شاه را وادار كرد از حزب بعث كه در آن زمان به سركردگي حسن البكر و معاونت صدام بر عراق حاكم بود بخواهد امام را از عراق اخراج كند و امام بعد از آنكه در مرز كويت نيز با ممانعت دولت كويت براي ورود به آن كشور مواجه شدند به فرانسه رفتند و نهضت خود را از نوفل لوشاتوي پاريس ادامه دادند.
    از جمله علمائي كه در دوران حضور امام خميني در عراق به ايشان علاقمند شد و درباره ايشان با شجاعت اظهارنظر كرد آيت الله سيدمحمد باقر حكيم فرزند مرحوم آيت الله العظمي سيدمحسن حكيم و رئيس كنوني مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق بود. ماموران سازمان اطلاعات و امنيت رژيم شاه (ساواك ) در عراق و در نجف به منظور آنكه بتوانند علماي شيعه را عليه امام خميني برانگيزند از همان روزهاي اول ورود ايشان به عراق مشغول دسيسه چيني شدند. آنها تلاش ميكردند نزد علماي نجف و كربلا و سامرا و كاظمين بروند و با لطايف الحيل آنها را نسبت به امام خميني بدبين كنند و از اين طريق زمينه را براي انزواي ايشان فراهم نمايند اما به خواست خدا همواره تيرشان به سنگ ميخورد و با شكست مواجه ميشدند.
    ماموران ساواك 17 روز بعد از ورود امام به عراق نزد آيت الله سيد محمدباقر حكيم كه آن روزها دوران جواني را پشت سر ميگذاشت ميروند و نظر ايشان را درباره امام خميني جويا ميشوند. آيت الله سيد محمدباقر حكيم كه آن روزها عازم ايران بود در اين گفتگو كه در تاريخ 30 مهرماه 1344 صورت گرفت در پاسخ سئوال ماموران ساواك درباره نهضت امام خميني گفت :
    « اكثر قريب به اتفاق مراجع ديني يا طلاب و ساير طبقات از اقدامات اصولي آقاي خميني جانبداري مي كنند و تبعيت از اين اصول منحصر به آقاي خميني نيست بلكه هر فرد مسلماني موظف است در مقابل عمل برخلاف اصول دين و شريعت مبارزه كند » .
    آيت الله سيد محمدباقر حكيم بعد از آنكه به دليل مبارزات ريشه دار پدر بزرگوارش مرحوم آيت الله العظمي سيدمحسن حكيم عليه حزب بعث عراق و فتواي معروف « الشيوعيه كفر و الحاد » و ادامه اين مبارزه توسط خاندان حكيم تحت تعقيب رژيم صدام قرار گرفت يكسال بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و بعد از شهادت آيت اللله سيدمحمدباقر صدر و بسياري از علماي مجاهد عراق به ايران مهاجرت كرد و با تاسيس مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق 23 سال دور از وطن به مبارزات خود عليه رژيم صدام ادامه داد. ايشان به دليل شان علمي و جايگاه معنوي و مبارزاتي در ايران منشا بركات زيادي بود كمااينكه از تجربيات انقلاب اسلامي ايران و رهبري هاي حضرت امام خميني و حضرت آيت الله خامنه اي بهره هاي زيادي برگرفت و سرانجام در نيمه دوم ارديبهشت ماه سال جاري يكماه بعد از سقوط رژيم خونخوار صدام در ميان استقبال گرم مردم عراق به وطن خويش بازگشت .
    آيت الله سيدمحمدباقر حكيم اكنون رسالت بزرگي در سامان دادن عراق اين كشور آشوب زده كه تحت اشغال نظاميان متجاوز آمريكائي و انگليسي قرار دارد برعهده دارد كه به فضل الهي در كنار ساير علما و رهبران سياسي عراق اين راه دشوار را با موفقيت طي خواهد كرد.
    $ـ$
    نهضت امام خميني تاليف سيدحميد روحاني جلد دوم صفحه 215
    آيت الله سيدمحمدباقر حكيم 38 سال قبل هنگامي كه امام خميني به عراق تبعيد شده بودند در جواب ماموران ساواك شاه كه نظر ايشان را در باره نهضت امام خميني پرسيده بودند گفت : اقدامات آقاي خميني اصولي است و هر فرد مسلماني موظف است در مقابل اعمال خلاف اصول دين مبارزه كند.
    اين شعر كه سروده آقاي سيداحمد زرهاني است به مناسبت بازگشت آيت الله سيدمحمدباقر حكيم به عراق به ايشان كه عضو هيئت امناي دانشگاه مذاهب اسلامي بودند هديه شد.
    حكيم اي نخل نستوه برومند
    دريغ زان همه مردان سرسخت
    به زندانهاي خونين فام بغداد
    همه تكبيرگويان جان سپردند
    دريغا زان همه مرغ شباهنگ
    كه رنجور از بلاي دام گشتند
    شبانه سوري جنت پركشيدند
    دريغا زان همه خورشيد منظر
    به خون خود نوشتند اين چكامه
    شهادت فيض رب العالمين است
    حكيم اي نخل نستوه برومند
    مبارك بادت اين فجر شهادت
    عراق از چنگ اهريمن رها كن
    تسلاي دلت ذكر خدا باد
    كه در چنگال دژخيمان نگون بخت
    به زير تيغ مرگ آگين بيداد
    ميان خاك و خون مردانه مردند
    ترنم آفرين بزم فرهنگ
    اسير دشنه صدام گشتند
    شراب ارجعي را سر كشيدند
    كه در زنجير چون موسي بن جعفر(ع )
    كه : دين با عشق مي گردد اقامه
    يگانه آرزوي اهل دين است
    كه ديدي داغ آن مردان در بند
    كه مي بارد از آن نور سعادت
    در آنجا زنده آيين خدا كن
    بدستانت لواي كربلا باد.
    سيداحمد زرهاني
    به نمايندگي از هيات امناي دانشگاه مذاهب اسلامي
    82 2 15