اين واقعيت
غيرقابل انكار است كه در ادوار
مختلف تاريخ
همواره زنان يكي از سوژه هاي
ظلم و محورهاي بي عدالتي بوده اند; گرچه گاهي
نسيمي از سوي افق ديانت و انسانيت وزيدن
مي گرفت و جامعه انساني از جمله زنان را از
خنكاي عدالت برخوردار مي نمود.
دوران طلايي ظهور اسلام و تعاليم
نجات بخش پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در
سايه سار رفتار آسماني حضرتش
زيباترين
جلوه هاي حيات انساني را براي همه آحاد جامعه
معنوي آن روز پديدار ساخت . گمان نمي كنيم
تاريخ بتواند خاطرات بي سابقه و درخشنده اي را
كه از سيره حضرت رسول (ص ) درباره زنان
جامعه نوپاي اسلامي
با خود دارد از حافظه
خويش پاك نمايد. رفتار و سيره اي كه يا به دليل
سو عملكرد مسلمين در مقاطع بعدي و يا
بي درايتي آنها در انتقال جلوه هاي عالي حيات
نبوي در مسير انتقال فرهنگي به وراي مرزهاي
بلاد اسلامي متوقف ماند.
در اين ميان نگاه فرودست به زنان در بين
همه ملل رسوخ كرده و متاسفانه در دنياي غرب با
تعاليم ديني ـ كليسايي گره خورده است . گريز
غربيان از آموزه هاي كليسايي و توجه به
موضوعات جديدي مانند خرد و عقلانيت
جامعه مدني
رشد اقتصادي و دنياي صنعتي در
حالي شكل مي گيرد كه زنان غربي نيز خود را
مستحق مي دانند از فضاي به وجود آمده بي بهره
نمانند. زناني كه خواهانند ديگران آنان را نيز
« انساني خردورز » به شمار آورند و مشاركت
اقتصادي و سياسي آنها را بپذيرند كه متاسفانه
اين خواسته هاي منطقي و عبارات جذاب در
فضاي اومانيستي آن روز
گزينه صحيح خود را
نيافت .
علي رغم به وجود آمدن شرايط بهتري براي
زندگي زنان و كسب برخي امتيازات
چهره ظلم
به آنها بزودي تغيير كرد. عرصه كوچك خانواده
براي ناديده گرفتن حقوق اصيل و انساني زنان
تبديل به عرصه بزرگ اجتماع شد. در روابط و
مناسبات جديد اجتماعي
زنان مبدل به
مهره هاي اقتصادي و سياسي كارفرمايان و
سياست بازان گرديدند
بدون آن كه ديگر بتوانند
به راحتي
محبت و خانواده را مثل گذشته تجربه
نمايند.
وجود تعارضات مختلف و عدم حمايت هاي
جدي قانوني از زنان و بومي بودن انواع ظلم ها و
ستمگري به زنان در گوشه و كنار جهان
طرفداران حقوق زنان را به سمت انعقاد معاهدات
بين المللي كشانيد. گر چه امروزه براي همگان
ثابت شده كه نداي صلح طلبانه سازمان ملل
متحد آواز دهلي است كه از دور هم ديگر خوش
نيست ! ولي در سالهاي آغازين كار اين نهاد
مدني
بسياري از انسانها به محصولات
ديپلماتيك آن دل بسته بودند.
بر اين اساس پس از تصويب اعلاميه جهاني
حقوق بشر (10 دسامبر 1948 ) كه بر حقوق
طبيعي و فطري آحاد انسانها تاكيد داشت
مدافعين حقوق زنان به معاهده اي در خصوص
حقوق زنان انديشيدند. پيش نويس اين معاهده
تحت عنوان « اعلاميه رفع تبعيض عليه زنان » در
7 نوامبر 1967 تهيه و پس از تصويب نهايي در
18 دسامبر 1979 (آذرماه 1358 ) به صورت
« كنوانسيون محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان »
درآمد . معاهده مزبور در 3 سپتامبر 1981 (12
شهريور 1360 ) به دليل الحاق حد نصاب لازم
از كشورها به آن لازم الاجرا گرديد.
از آن پس سازمان ملل متحد كنفرانس هايي را
در راستاي زمينه سازي لازم براي الحاق كشورها
به كنوانسيون و بهبود وضعيت زنان براساس
معيارهاي آن ترتيب داد از آن جمله است
كنفرانس مكزيكو سيتي (1975 ) كپنهاك
(1980 ) نايروبي (1985 ) پكن (1994 ) و
نيويورك (2000 ) .
در هر حال كنوانسيون مزبور جزو معاهداتي
است كه با مخالفتهاي بيشماري مواجه شده
است . اين مخالفتها گاهي در قالب عدم الحاق
نمودار شده و گاهي در قالب اعمال حق شرط .
حق شرط
مكانيزمي است كه طبق معاهده حقوق
معاهدات وين براي آسان سازي الحاق كشورها به
معاهدات بين المللي پيش بيني شده است .
طبق اين امر
يك كشور مي تواند ضمن
تصويب يك معاهده
برخي از مواد آن را نپذيرد
يا به كيفيت دلخواه و طبق موازين داخلي خود
عملي سازد.
راجع به كنوانسيون محو تبعيض ملاحظه
مي كنيم كه با وجود گذشت 24 سال از تصويب
آن هنوز كشورهايي به آن نپيوسته و بسياري از
كشورهاي ملحق شده نيز با اعمال شرط
آن را
تصويب نموده اند. تمام اينها در حالي است كه
سازمان ملل و كشورهاي اروپايي مانند نروژ و
هلند.... به كمك ابزار و طرق مختلف اعم از
سياسي و اقتصادي كشورهاي ديگر را به الحاق
بي قيد و شرط ترغيب يا وادار مي سازند.
امر فوق نشان مي دهد كه هرگونه قضاوت و
داوري راجع به الحاق يا عدم الحاق بايد با دقت
و كارشناسي ويژه صورت بگيرد. اهميت اين
موضوع وقتي معلوم مي شود كه بدانيم الحاق به
معاهدات بين المللي يعني پذيرش ادبيات حقوقي
جامعه جهاني در خصوص موضوع معاهده
ايجاد تحولات جدي در حيطه قوانين داخلي در
خصوص موضوع معاهده و پاسخگويي مداوم و
منفعلانه نسبت به بازرسان سازمان ملل متحد.
ناگفته نماند كه الحاق به معاهده
رفع تبعيض
مي تواند از ثمراتي هم برخوردار باشد
مانند اين
كه وقتي عدم الحاق به كنوانسيون مربوط به
معناي وجود قوانين تبعيض آميز عليه زنان تلقي
مي گردد
بديهي است كه الحاق مي تواند دامان
ايران اسلامي را از اين اتهام پاك سازد و امكان
حضور در مجامع بين المللي و دفاع از نظام
حقوقي اسلام را فراهم سازد لكن بايد ديد در
مجموع آيا :
1 ـ منافع الحاق ايران به كنوانسيون بيشتر
است يا عدم الحاق
2 ـ مقصود اصلي مدافعين الحاق ايران در
داخل و خارج از كشور چيست
3 ـ متن كنوانسيون در راستاي الحاق حقوق
زنان به خصوص در جامعه اسلامي
واقعا كارساز
است
4 ـ پيام اصلي كنوانسيون كدام است
5 ـ مي توان كنوانسيون را با قيد و شرط
پذيرفت و به اصطلاح اسلام اندود
نمود
سوالات فوق به همراه سوالات ديگر بحث
الحاق را به چالشي عميق فرو برده است ما در اين
مختصر به بخشي از سوالات مزبور پاسخ
مي دهيم .
پيام اصلي كنوانسيون محو تبعيض
براي كساني كه با متن كنوانسيون به خصوص
16 ماده اول آن كه به رئوس مسايل حقوقي زنان
و تعهد دولتها در اين باره مي پردازد
به وضوح
روشن است كه ديدگاه تشابه طلبي در تمام آن
موج مي زند.
اساس كنوانسيون رفع تبعيض هرگونه تمايز
براساس جنسيت را ملغي مي داند. جنسيت يا
نقش هاي زنانه و مردانه از نظر كنوانسيون مفهوم
بسيار وسيعي دارد.
كنوانسيون هم در مقدمه هم در ماده اول و
ماده پنجم خود تاكيد دارد كه تنها ويژگي « زن
بودن » كه از نظر زيستي مي توان از آن دفاع نمود
نقش منحصر به فرد « زن » در توليد مثل و مسئله
بارداري است . براي كساني كه با ادبيات فمنيستي
آشنا باشند
روشن است كه از نظر آنها (كه نقش
اساسي و كليدي در انعقاد معاهده محو تبعيض
داشته اند) تنها نقشي كه نمي توان از تقسيم و
تسهيم آن بين زن و مرد سخن به ميان آورد
مسئله بارداري است . غير از اين امر
هرگونه نقش
و وظيفه اي قابل تقسيم است .
البته در سرتاسر آموزه هاي دين در باب
خانواده سخن از مسئوليت جدي والدين نسبت
به تربيت فرزندي صالح و پاك به ميان آمده و در
اين رابطه پدران و مادران را توامان مورد خطاب
قرار داده است . ليكن در اين حال به توزيع
يكسان و كاملا مشابه تمام مسئوليتها و وظايف
قائل نشده است .
كنوانسيون
مصرانه تقاضا دارد كه صرفنظر
از امر فوق
هيچ نقشي را مشروط به مرد بودن يا
زن بودن نبايد بدانيم و اين امر را در قالب مواد
متعدد خود بيان كرده است . براين اساس است كه
در همه زمينه هاي فردي و اجتماعي تاكيد بر
ايجاد تساوي مطلق (تشابه ) دارد. نتيجه آن كه اگر
در مواردي مثل ماده 11 كه مربوط به اشتغال
است
حمايت از زنان باردار را تبعيض به حساب
نمي آورد چون بارداري نقشي جنسيتي نيست
بلكه تنها ويژگي خاص جنس زن است .
با وجود چنين نگاه تشابه محوري كه تمام
مواد كنوانسيون از آن اشراب شده اند
پذيرش
كنوانسيون يعني ناديده گرفتن بسياري از
دستورات ديني كه به گونه اي تفاوتهايي را بين
زنان و مردان قائل شده است .
قابل ذكر است كه در حوزه مسايل معرفتي
دين و راهيابي به شناختي صحيح از هستي
هيچگونه تفاوتي بين زن و مرد از منظر دين
نيست . زنان همپايه مردان مي توانند و بلكه
موظفند به گوهر ناب خداشناسي و دركي صحيح
از اركان هستي برسند ولي وجود ساختار جسمي
و رواني متفاوت بين زنان و مردان
پذيرش
سطحي از تفاوتها در زمينه حقوق و اخلاق را
ناگزير مي سازد.
تذكر اين امر هم خالي از لطف نيست كه در
كنار همين تفاوتهاي حقوقي
زنان و مردان در
بسياري موارد اشتراكاتي دارند
كه در فقه
ژورناليستي در اين دهه اخير هيچگاه مورد اشاره
قرار نگرفته اند.
كما اينكه اين نكته نيز همواره مورد غفلت
قرار گرفته است كه حفظ بسياري از تفاوتها به
معناي نگهداشتن بسياري از جنبه هاي حمايتي
دين از زنان است . روشن است كه در ديدگاه فرد
گرايانه اي كه اصل را بر خود توانمندي زنان
مي گذارند هر گونه حمايت را ضعيف پروري
بپندارند ولي بايد ديد كه آيا دنيا ترقي با چنين
قوانيني زناني خسته و افسرده و تنها نساخته
است
نتيجه آن كه پذيرش بي قيد و شرط
كنوانسيون به هيچ وجه براي نظام اسلامي ممكن
و روا نخواهد بود.
پذيرش كنوانسيون با اعمال حق شرط
روشن است كه پيشنهاد الحاق به كنوانسيون
محو تبعيض از سوي برخي دولتمردان
به
صورت مطلق و بدون اعمال شرط مطرح نبوده
است .
بر اين اساس از نظر مدافعين الحاق پذيرش
كنوانسيون با اعمال شرط نسبت به آن
گزينه
مناسبي در شرايط فعلي به حساب مي آيد. اعمال
شرط علي القاعده بايد به صورت جزيي و موردي
صورت گيرد. به عنوان مثال تقريبا تمامي كشورها
نسبت به ماده 29 بند 1 كنوانسيون اعلام تحفظ
نموده اند. اين ماده مسئله ارجاع اختلافات راجع
به تفسير مواد را به داوران بين المللي دادگستري
مطرح كرده است . ولي بيشتر كشورهاي اسلامي
كه كنوانسيون را به صورت مشروط پذيرفته اند
شرط كلي راجع به آن نموده اند. مدافعين الحاق
نيز
شرط كلي « مطابقت با شرع اسلام » را اعلام
نموده اند.
البته اين شرط چون با روح اصلي حاكم بر
كنوانسيون و بلكه اكثريت قريب به اتفاق مواد
مغاير است
شرط باطلي است چنانچه گذشت
مسئله تشابه كامل زن و مرد در عرصه هاي
مختلف حيات كه موضوع و مقصود اصلي
كنوانسيون است
از نظر اسلام مستثنياتي دارد.
اين امر باعث مي شود كه ما نسبت به بسياري از
مواد كنوانسيون در واقع اعلام تحفظ كرده باشيم .
البته اين شروط گرچه از نظر كنوانسيون
حقوق معاهدات وين باطل است (1 ) ولي توجيه
مدافعين الحاق اين است كه چون تاكنون مرجعي
براي بررسي حق شرط ها و اعلام قبول يا رد آنها
تعيين نشده
كشورهاي طرف قرارداد و عضو
از
كنار شرط هاي كلي گذشته و عضويت دولت
مربوطه را پذيرفته اند.
روشن است كه اولا اين سخن از نظر حقوقي
داراي ارزشي نيست
زيرا شرط ها زماني لازم
الرعايه مي گردند كه واقعا دولتها آنها را پذيرفته و
در متن قرارداد خود منظور نمايند و اين امر در
صورت تعدد طرفهاي قرارداد (مانند آنچه كه در
معاهدات بين المللي رخ مي دهد) امري به مراتب
پيچيده تر خواهد بود.
و ثانيا تلاش بي وقفه كشورها و دولتهايي
نظير هلند
نروژ و سوئيس براي تحت فشار
قراردادن كشورهايي كه به طور مشروط
پيوسته اند
همچنان ادامه داشته و شرط ها را در
معرض انهدام قرار مي دهد. علاوه بر آن كه اين
تلاشها حاكي از عدم پذيرش شرط هاي مزبور
است .
نكته قابل توجه ديگر نيز اين است كه طبق
مصوبه كميته رفع تبعيض عليه زنان ماده 2 و 3 و
16 جز مواردي هستند كه اعمال شرط در مورد
آنها ممنوع اعلام شده است .
گستره ماده 2 كه درباره تغيير و اصلاح و فن
قوانين داخلي (اساسي
مدني و كيفري ) با هدف
تامين برابري است . علاوه بر ماده 3 كه متقاضي
تعهد دولتها براي اعمال حمايتهاي قانوني كاملا
مساوي در همه زمينه هاي سياسي
اجتماعي
است و به اضافه ماده 16 كه در عرصه حقوق
خانوادگي خواهان تشابه است جاي چه شرطي را
باقي مي گذارد
مقصود اصلي مدافعين الحاق
به راحتي نمي توان فهميد كه واقعا مدافعين
الحاق چه هدفي را دنبال مي نمايند. دليل هم اين
است كه سخنان و دلايل متفاوت و گاه متعارضي
جهت توجيه الحاق بيان شده است . به عنوان
مثال گاهي وجود فشارهاي بين المللي دليل الحاق
شمرده شده است .
البته نمي توان انكار نمود كه در حال حاضر
يكي از شاخص هاي اصلي توسعه
بهبود وضعيت
زنان به حساب مي آيد. سند پكن كه به عنوان يكي
از عملياتي ترين اسناد احقاق حقوق زنان به
حساب مي آيد در 12 محور نگران كننده دولتها را
متوجه مسايل زنان نموده است و خواهان
اقدامات عملي آنها در زمينه هاي فوق است . در
اين سند
كنوانسيون رفع تبعيض و الحاق به آن
يك استاندارد بين المللي براي محك زدن كشورها
در مسئله زنان و حقوق آنها قرار داده شده است .
(2 )
برخي كشورها يا ائتلافهاي اقتصادي نيز
اعطاي وام ها و يا ادامه روابط تجاري خود را با
كشورها منوط به روشن نمودن وضعيت آن
كشورها نسبت به كنوانسيون رفع تبعيض
دانسته اند.
بنابراين وجود فشارهايي كه ايران را نسبت به
تعيين موضع خود راجع به كنوانسيون در شرايط
خاص خود قرار داده اند غيرقابل انكار است . ولي
بايد دانست كه آيا در صورت الحاق آن هم
مشروط مي توان از شدت فشارها كاست آيا
وقتي خود اعتراف دارند كه « بحث حقوق بشر در
سازمان ملل
ابزاري
سياسي و گزينشي است » (3 )
مي توان اطمينان داشت كه دوره محكوميت ايران
پس از الحاق پايان يابد
نظر خوانندگان محترم را به اين نكته جلب
مي كنيم وقتي بناست كه در قالب موافقت با شرع
كنوانسيون را بپذيريم
پس نمي خواهيم كه
قوانين اسلامي خود را قرباني كنيم . آنگاه جاي
اين پرسش باقي است كه وقتي در صورت الحاق
هنوز هم مثلا دست از حجاب اسلامي برنخواهيم
داشت
پس باز هم محكوم خواهيم
شد
قطعا پاسخ مثبت است مگر آن كه في الواقع
قصدمان اين باشد كه قوانين اسلامي خود را
تحت الشعاع مفاد كنوانسيون قرار دهيم .
شايد به همين خاطر باشد كه گاهي مدافعين
الحاق از اين امر پرده برداشته اند : « الحاق
مي تواند زمينه را براي يك تغيير تدريجي و
مداوم در قوانين داخلي ما فراهم كند . » (4 )
اين نكته واضح است كه اساسا الحاق به
معاهدات بين المللي به معناي التزام به تغيير
قوانين داخلي در راستاي معاهدات است
معاهدات بين المللي از اين حيث حاكم بر قوانين
داخلي و الزام آورند. اين امر اولا به معناي آن
است كه كنوانسيون در پيام اصلي اش مثبت تلقي
شده است و ثانيا فضاي داخلي كشور و سيستم
قانونگذاري آن براي ايجاد تحولات مثبت
نااميدكننده است .
ما ضمن اعتراف به نارسايي حقوقي و قانوني
در حل مسايل زنان
ضعف شديد فرهنگي نسبت
به حقوق
توانايي هاي زنان و عدم برنامه منسجم
در راستاي احقاق اين حقوق
مجموعه سيستم
داخلي را مسئول تر و دلسوزتر از قدرتهاي
خارجي براي حل معضلات زنان مي دانيم . آيا
فقهاي عظام
قانونگذاران
مجريان كارشناسان
رسانه ها
مبلغان ديني ... از تمام ظرفيت خود
براي حل معضلات جامعه كه بخشي از آن مربوط
به زنان مي شوند
استفاده كرده اند كه اين چنين
نااميد از خود گشته مشتاقانه به سازمانهاي
بين المللي چشم دوخته اند
به هر تقدير علل و انگيزه هاي متفاوتي براي
الحاق مطرح شده است كه ما فقط به دو مورد از
آنها اشاره كرده ايم . بيان همه آن موارد و بررسي
آنها مجالسي ديگر مي طلبد ولي اين نكته حايز
اهميت است كه اين علل آن چنان متشتت و گاهي
متعارضند كه مسئله الحاق را در هاله از ابهام فرو
برده اند.
در خاتمه متذكر مي شويم كه كنوانسيون رفع
تبعيض گرچه در مواردي مي تواند حقوق از
دست رفته زنان را استيفا كند ولي چون بر پايه
فردگرايي مطلق استوار است
سعادت همه جانبه
زنان را تامين نخواهد كرد.
از آنجايي كه نگاهي « تشابه محور » به تمام
عرصه هاي حيات زنان وجود دارد
در اكثر موارد
به قوانين حمايتي نمي انديشد
احساسات
متعالي يك زن كه گاهي او را وادار به گذشت و
فداكاري براي حفظ مجموعه اي به نام خانواده
مي كند از نظر كليت اين كنوانسيون تراژدي
غم انگيزي است كه بايد به آن پايان داد.
پذيرش كنوانسيون در واقع يعني باطل
اعلام
نمودن تمام نقاط قوت و درخشنده اي كه در طول
تاريخ شكل گرفته و باني و باعث آن احساسات
جوشنده و قدرت خلاق يك زن و يا يك مادر
بوده است . براستي مي توان باور نمود كه جنسيت
و خصوصيات جسمي و رواني زنان
مقوم اصلي
هيچ حركتي در طول تاريخ نبوده است
شايد همين واقعيات است كه تشتتي عميق
در صفوف زن گرايان و فمنيسست ها به وجود
آورده است و امروز با موجي در فمنيسم مواجه
هستيم كه بر خصوصيات زنانگي و اهميت
خانواده تاكيد مي ورزد و به تمام ديدگاههاي
تشابه طلبانه در درون خود ريشخند مي زند.
بنابراين مدافعين الحاق بايد بدانند كه ما كمي دير
به قطار تشابه و تساوي رسيده ايم .
باشد كه با عطف نظر به قوانين متعالي اسلام
به خودباوري برسيم
آن هم در زماني كه
فمنيست ها در آغاز هزاره سوم اعتراف مي كنند كه
« در ميان ملت مسلمان قبل از آن كه غرب از
وحشيگري بدر آيد زنان در تمام دنياي اسلام
درخشيدند ... » (5 )
فريبا علاسوند
پاورقي
1 ـ حقوق معاهدات وين
ماده 19
2 ـ سند پكن
فصل مربوط به زنان و حقوق
بشر.
3 ـ كار و كارگر
صفحه اول
مورخه
1380
11
2 به نقل از سرپرست امور بين الملل
مركز مشاركت زنان .
4 ـ نشريه خراسان
1380
10
1 گفتگو با خانم
اشرف بروجردي مشاور وقت وزير كشور در امور
زنان .
5 ـ ميشل
آندره
جنبش اجتماعي زنان
ص
.7
هرچند در سالهاي آغاز تاسيس
سازمان ملل
بسياري از انسانها به
محصولات ديپلماتيك آن دل بسته
بودند
اما امروزه براي همگان ثابت
شده كه نداي صلح طلبانه سازمان ملل
آواز دهلي است كه از دور هم ديگر
خوش نيست
پذيرش كنوانسيون يعني ناديده
گرفتن بسياري از آموزه هاي ديني كه به
گونه اي تفاوتهايي رابين زنان و مردان
قائل شده است
احساسات متعالي يك زن كه گاهي او
را وادار به گذشت و فداكاري براي حفظ
مجموعه اي به نام خانواده مي كند
از
نظر كليت اين كنوانسيون
تراژدي
غم انگيزي است كه بايد به آن پايان داد

*****
هدايتهاي حضرت مهدي (عج )
|
ابوالقاسم تجري قسمت دوم و آخر
هدايتهاي مهدوي در سه مرحله قابل تفكيك است :
1 ـ از ولادت تا پايان غيبت صغري
2 ـ عصر غيبت كبري
3 ـ عصر ظهور
اين دسته بندي
از آن جهت است كه تولد و زندگي آن
حضرت تا شهادت پدر بزرگوارشان
مانند دوران غيبت
مخفي
و در هاله اي از كتمان و تقيه بود. به اين جهت
احاديث دوران
ولادت و كودكي حضرت
در اين بخش از گفتار مي آيد.
1 ـ شيخ طوسي
نقل مي كند كه گروهي از شيعيان مفوضه
(افراطي ) و مقصره (تفريطي )
شخصي به نام « كامل بن ابراهيم
مدني » را به سوي امام حسن عسكري (ع ) فرستادند. كامل
مي گويد :
با خود گفتم : از امام بپرسم كه « آيا صحيح است كه داخل
بهشت نمي شود مگر كسي كه مانند من عقيده و معرفت داشته
باشد (شيعه دوازده امامي باشد) » .
هنگامي كه بر حضرت وارد شدم ... و سلام كردم در مقابل
دري نشستم كه در مقابل آن
پرده اي آويخته بود. بادي وزيده و
پرده را كنار زد. ناگهان چشمم به نوجواني مانند پاره ماه افتاد كه
حدود چهل سال سن داشت . او
مرا صدا كرد و گفت : « كامل بن
ابراهيم ! »
بر خود لرزيدم و بي اختيار عرض كردم : « لبيك اي آقاي
من ! » . فرمود : « به نزد ولي خداوند و به در خانه حجت خدا
آمده اي تا بپرسي آيا علاوه بر آنان كه مانند شما معرفت و عقيده
داشته باشند كسان ديگري هم وارد بهشت مي شوند » . گفتم :
« آري ! به خدا قسم
همين سوال را داشتم . » حضرت فرمود : « در
آن صورت
تعداد بهشتيان
بسيار كم خواهد بود! به خدا قسم !
علاوه بر آنان
گروه ديگري نيز وارد بهشت خواهند شد كه به
آنان « حقيه » (6 ) گفته مي شود . » پرسيدم : « آنان چه كساني
هستند » . فرمود : « گروهي كه « علي » را دوست دارند و به خاطر
محبت به « علي » قسم مي خورند
اما حق و فضيلت او را
نمي دانند. »
سپس مدتي ساكت شد
آن گاه فرمود : « نيز آمده اي تا از
عقيده مفوضه بپرسي » . فرمود : « آنان
دروغ مي گويند
بلكه
دل هاي ما
ظرف خواست خداوند است . هنگامي كه او بخواهد
ما مي خواهيم . خداوند
در قرآن مي فرمايد :
« و ماتشاون الا ان يشاالله » (7 )
سپس پرده به حالت پيشين برگشت و ديگر من نتوانستم آن
را بگشايم . در اين حال
امام حسن عسكري (ع ) به من فرمود :
« ديگر چرا اين جا نشسته اي
در حالي كه حجت خداوند و
جانشين من
به پرسش هايت پاسخ داد » (8 )
منزل امام
زير نظر مراقبان خليفه و جاسوسان بود و نشستن
بيش از آن مصلحت نبود.
در اين حديث شريف
امام مهدي (ع ) در دامن پدر
در
حالي كه كودكي چهارساله بود و هنوز به مقام امامت نرسيده
بودند و زندگي مخفي داشتند و جز در مقابل بعضي از خواص
شيعه ظاهر نمي شدند به دو مسئله ي مهم پاسخ مي دهند.
2 ـ مرحوم صدوق
از شخصي به نام « ابومحمد حسن بن علي بن
وجنا نصيبي نقل مي كند كه :
در مسجدالحرام
در زير ناودان طلا
در حال سجده بودم .
پس از نماز عشا
در چهارمين روز پنجاه و چهارمين حج ام
در
حال آه و زاري بودم كه شخصي مرا حركت داد و گفت : « اين
حسن بن وجنا نصيبي ! » . من
برخاستم . ديدم
كنيزك زردرنگ و
لاغراندامي
در حدود چهل سال يا بيش تر
پيشاپيش من راه
افتاد. من
چيزي از او نپرسيدم تا آن كه مرا به خانه ي حضرت
خديجه
صلوات الله عليها آورد كه در آن اتاقي بودكه در آن
وسط ديوار بود و پله اي از چوب ساج داشت . كنيزك
بالا رفت .
آن گاه صدايي برخاست و فرمود : « بيا بالا! » من
بالا رفتم و مقابل
در ايستادم . » پس حضرت صاحب الزمان (ع ) به من فرمود : « آيا
فكر مي كني
احوال تو بر من مخفي است به خدا قسم
هيچ گاه
حج نيامدي
مرگ آن كه من همراه تو بودم . » سپس يكايك
اوقاتي كه حج به جا آورده بودم يا به كار ديگر مشغول بودم
براي ام برشمرد.
من
از وحشت وتعجب
بي هوش شدم و افتادم . آن گاه
دستي را بر روي شانه ي خود احساس كردم . برخاستم . به من
فرمود : « اي حسن ! در خانه ي جعفربن محمد (ظاهرا
خانه امام
صادق (ع ) در مدينه ) بمان و در فكر غذا و آب و لباس مباش ... »
سپس به من دفتري داد كه در آن
دعاي فرج و صلواتي بر آن
جناب نوشته بود. فرمود : « اين دعا را بخوان و اين گونه نماز
بخوان و اين مطالب را جز به حق جويان از دوستان ما
نده .
خداوند عز و جل
تو را موفق بدارد! »
پرسيدم : « اي مولاي من ! آيا ديگر پس از اين تو را مي بينم » .
فرمود : « هرگاه خداوند بخواهد. »
حسن بن و جنا مي گويد : « از حج برگشتم و در خانه ي جعفر
بن محمد (ع ) ماندگار شدم و جز براي سه كار
بيرون مي آمدم :
براي تجديد وضو و خوابيدن و غذا خوردن .
پس هنگام غذا
وارد خانه ام مي شدم
ظرف چهارگوشه اي
پر از آب مي يافتم كه گرده ناني بر بالاي آن بود و هر غذايي كه در
طول روز
دوست داشتم
در آن جا وجود داشت . از آن
مي خوردم و همان
مرا كفايت مي كرد. لباس تابستاني
در فصل
تابستان
و لباس زمستاني
در فصل زمستان
برايم مي آمد. و
هرگاه خانواده ام برايم آب مي آوردند
با آن
خانه را آب پاشي
كرده و كوزه را خالي مي كردم (زيرا آب داشتم ). ياهنگامي كه غذا
مي آوردند
چون نيازي به آن نداشتم
آن را شبانه
صدقه
مي دادم تا راز كار مرا
همراهانم ندانند . » (9 )
از اين واقعه استفاده مي شود كه امام (ع ) از حال شيعيان
خود
كاملا خبر دارد
بلكه مي فرمايد : « من
در تمام سفرهاي
حج
همراه تو بودم » . حضرت
با نشان دادن معجزه اي در خانه ي
امام جعفر صادق (ع ) ـ كه ظاهرا در آن زمان
به صورت معبدي
درآمده بود ـ صدق و صحت احساس و دريافت راوي (حسن بن
وجنا) را تاييد كرد و دعاي فرج و صلوات مخصوص را به او
تعليم داد.
پاورقي :
6 ـ مرحوم مجلسي
دربحار
ج 52
ص 50 مي گويد : « مراد از
حقيه
مستضعفان از اهل سنت
ضعفاي شيعه يا هر دو
گروه اند. »
7 ـ دهر : 30
8 ـ الغيبه
شيخ طوسي
ص 246
9 ـ كمال الدين
ج 2
ص 443

*****
مهدي موعود
|

ترجمه جلد سيزدهم بحارالانوار
ثمولف : علامه محمدباقر مجلسي
ثمترجم : علي دواني
اين اثر چاپ تهران و
توسط انتشارات
دارالكتب الاسلاميه در تاريخ
1350 منتشر شده و داراي
1284 صفحه مي باشد . اصل
كتاب مشتمل بر 36 باب است
كه بابهاي اول تا پانزدهم
ولادت
نامها
صفات بارز و
آيات قرآن و روايات پيامبر
اكرم (ص ) و ائمه
اطهار(عليهم السلام ) درباره آن
وجود شريف را دربرمي گيرد.
باب شانزدهم كتاب به نقل
برخي سئوالات و پاسخ به
شبهات در خصوص حضرت
مهدي (عج ) اختصاص دارد.
در باب هيجدهم مشابهت هاي
آن حضرت با انبيا سلف بيان
گرديده است . باب نوزدهم به
موضوع طول عمر حضرت
مهدي (عج ) و باب بيستم به
معجزاتي كه از آن حضرت بروز
كرده و از طريق صحيح نقل
شده پرداخته است .
در باب بيست و يكم نائبان
خاص آن حضرت معرفي
شده اند و در بابهاي بيست و
دوم و بيست و سوم به آنان كه
به دروغ خود را امام زمان
خوانده و نيز به آنان كه حقيقتا
ايشان را مشاهده و ملاقات
كرده اند
اشاره شده
است .
بابهاي بيست و چهارم تا
بيست و نهم عمدتا به مساله
غيبت امام زمان و فلسفه آن و
همچنين انتظار حضرت
وليعصر(عج ) و نحوه
بهره مندي از وجود ايشان در
زمان غيبت اختصاص دارد.
باب سي ام و سي و يكم به
علامات ظهور و زمان قيام آن
حضرت مي پردازد.
در باب سي و دوم به خوبي
سيرت و اخلاق و خصوصيات
آن بزرگوار و ياران صديقشان
توضيح داده شده است .
در باب سي و سوم به عصر
ظهور و شرايط و حوادث آن
دوران پرداخته است .
در باب سي و چهار
موضوع رجعت و اعتقاد به آن
بيان شده است و بابهاي سي و
پنجم و سي و ششم به ترتيب
به جانشينان حضرت
مهدي (عج ) و توقيعاتي كه از
ناحيه مقدسه آن حضرت
شرف صدور يافته است
اختصاص دارد. اين اثر گرانبها
بي شك از افتخارات علمي
جهان اسلام به شمار مي آيد.

*****
فصلنامه « انتظار » منتشر شد
|

هفتمين شماره فصلنامه
علمي ـ تخصصي « انتظار »
ويژه امام مهدي (عج ) منتشر
شد.
اين فصلنامه تحقيقي كه به
همت مركز تخصصي مهدويت
وابسته به بنياد فرهنگي حضرت
مهدي موعود(عج ) انتشار
مي يابد در شماره بهار سال 82
عناوين متنوعي را در خود
جاي داده است .
در اين فصلنامه 500
صفحه اي مطالبي از قبيل : قرآن
و فلسفه امامت
برهان امكان
اشرف و اثبات امامت
مهدويت و مسائل كلامي
جديد
انتظار پويا
مهدويت
از ديدگاه دين پژوهان و
اسلام شناسان غربي
حضرت
زهرا(س ) و امام مهدي (عج )
فلسفه غيبت از منظر روايات
جهاني شدن و مقايسه آن با
حكومت واحد جهاني حضرت
مهدي (عج )
امام مهدي (عج )
از منظر صدرالمتالهين
مقدمات ظهور
عبدالعظيم
حسني و روايات مهدويت
هدايتهاي حضرت مهدي (عج )
ميلاد حضرت مهدي
موعود(عج ) در ادبيات اهل
سنت
تاريخ غيبت كبري
اماكن زيارتي منتسب به امام
زمان (عج ) در ايران و جهان
نقد و بررسي روايات نافي
حكومت و قيام در عصر غيبت
نعماني و مصادر غيبت
سيري
در كتاب تمام الدين و تمام
النعمه و خلاصه مقاله ها به
عربي و انگليسي به چاپ
رسيده است .
علاقمندان براي تهيه اين
فصلنامه مي توانند با شمار تلفن
7738434 ـ0251 تماس
حاصل نمايند.

*****
بهار انسانها
|
سر مي نهم به پاي تو يا صاحب الزمان
جان مي كنم فداي تو يا صاحب الزمان
فصل بهار به فرمان الهي
طبيعت مرده را حيات مي بخشد و
گلها و گياهان را سبزپوش زمين مي گرداند. طراوتي كه از اين بهار
ساطع مي شود
نوازشگر جان و روح آدمي مي شود تا او اميدوار و
چشم انتظار بهار انسانها باشد; بهاري براي دلهاي مرده انسانها كه
آنها را زندگي بخشد و از حيات معنوي بهره مند گرداند
بهاري براي
قلبهاي پژمرده آدميان تا آنها را از سرچشمه آب حيات ابدي
سيراب سازد.
آري
همانگونه كه در جهان تكوين
بهار مي رسد و طبيعت
خاموش را زنده مي كند
در نظام تشريع نيز بهاري وجود دارد كه
دلهاي خزان ديده را پر شكوه مي گرداند.
او
مردم جان مرده و پژمرده را روح دوباره مي بخشد تا از
حقيقت خويش بيش از اين دور نشوند. او بهار انسانها
حيات
آفرين قلب ها
قلب عالم امكان
حضرت مهدي امام زمان
عليه السلام است .
و اينك اي طراوت جانها! اي موعود!
از نامردميهاي روزگار افسرده ايم
از بي ديني و فساد دلها خسته ايم
از شرك و بت پرستي گريزانيم
از حيله و دغل اندوهناكيم
به پناه تو مي آييم تا رحمت و بركت خدا ما را فرا گيرد و كارمان
ساماني نيكو پذيرد. بيا كه همگي منتظريم .
اصغر ناصري ـ دانش آموز

| | | | |