گزارش مصور از تحويل پيكرهاي مطهر شهدا در مرز شلمچه پس از
سقوط صدام
اشاره : قرار بود روز 13 اسفندماه سال گذشته پيكر مطهر چند تن
از شهداي گلگون كفن تفحص شده با كشته شدگان عراقي در مرز فكه
مبادله شود كه به علت بهانه هاي واهي بعثي هاي خبيث ازجمله ژنرال
حسن الدوري « رئيس هيئت عراقي ها » اين امر ممكن نشد و حمله
مهاجمان آمريكايي و انگليسي به عراق و سقوط رژيم بعث نيز اين
تبادل را به تعويق انداخت تا اينكه در روز هجدهم فروردين ماه سال
82 با محاصره بصره و پادگان بزرگ « زبير » توسط نيروهاي انگليسي
خبرنگاران جنگي شبكه هاي بي بي سي واسكاي نيوز فيلم 15 دقيقه اي
را همراه با خبر كشف دهها جسد مخابره كردند.

با پيگيريهاي مستمر كميته جستجوي مفقودين بخصوص فرمانده
محترم اين كميته « سردار باقرزاده » مشخص شد كه از 60 پيكر كشف
شده 45 تن از آنها همان شهدايي هستند كه ماهها قبل توسط گروه
تفحص كشف گرديد.
سرانجام پس از هماهنگي هاي لازم با صليب سرخ جهاني عمليات
مبادله پس از شناسايي پيكرها در بصره , در روز 22 ارديبهشت با
استقبال مردم شهيدپرور و مسئولين و امام جمعه محترم خرمشهر در
مرز شلمچه انجام شد و 45 تن از شهداي گمنام به خاك پاك و مقدس
ايران اسلامي بازگشتند.
آنچه درپي مي آيد گزارش مصوري است از اين تبادل كه ضمن
تشكر از برادر نادر دريابان براي تهيه عكس هاي موردنظر , كه از نظر
شما مي گذرد.
« جبهه و جنگ »

1 ـ روزي در اين مكان مقدس فرشتگان زميني پروبال مي زدند;
شلمچه را مي گويم ; ميعادگاه زمينيان آسماني شهرت .
و امروز اينها آمده اند سفيران پايان انتظار مبهم باشند; انتظار
مادراني كه هنوز چشم به راهند.
2 ـ كربلائيان مي آيند . آن عزيز مي گفت : « قرار بود اين شهدا را به كربلا
و نجف ببرند و دور حرم مطهر مولا علي (ع ) و آقا اباعبدالله (ع ) طواف
دهند اما مهاجمان و اشغالگران عراق نگذاشتند. » و من مي گويم : « آنها
خود كربلائيند و در كربلا خونين شده اند... »
3 ـ آيت الله نوري هم رفته بود به استقبالشان , استقبال از همرزمان و
همسنگرانش . او در خرمشهر به امامت جمعه رسيد و با محمد جهان آرا
و يارانش در مقاومت 35 روز ايستادگي كرد و بعد از محمد پشت
ديوارهاي حصر به انتظار نشست و امروز به ديدارشان آمده است تا
استخوانهايشان را زيارت كند.
4 ـ و باز هم آن عزيز مي گفت : « بعد از شناسايي پيكرها , 45 پيكر
متعلق به شهداي ما بود كه بعضي ها با قمقمه شان و بعضي ها با لباس
خاكي بسيجيشان شناسايي شدند. »
5 ـ خوش مي آيند : مي آيند در آغوش خانواده هاي شهداي شهر مقاوم
خرمشهر. آنها كه از صبح با اسبند و گلاب در انتظار فرزندانشان
هستند فرزنداني با قامت رشيد در قاب چشمها كه به چند تكه
استخوان بدل شده اند.
6 ـ خواندن نماز بر پيكر مطهر شهدا توسط آيت الله نوري امام جمعه
خرمشهر ايستادند تا ما بمانيم و امروز ما بايد بايستيم تا ياد و خاطره
آنها بماند.
7 ـ به زيورها بيارايند مردم خوبرويانرا
تو سيمين تن چنان خوبي كه زيورها را بيارايي
تابوت شهدا را با پرچم سه رنگ ايران اسلاميمان زينت مي بخشند ,
گرچه پيشتر , شهدا اين پرچم را با خون خود آراسته اند.
8 ـ جنازه كشته هاي عراقي را تحويل مقامات صليب سرخ جهاني
مي دهند , مزدوراني كه براي فزون خواهي صدام دنيا و آخرت خود را
ارزان باختند.
9 ـ در ميان بقاياي پيكر يكي از شهدا , نشاني يا پلاكي را جستجو
مي كند. شايد براي چشم انتظاري يك مادر پاياني رقم بخورد.

|
معرفي كتاب
|

« بچه هاي مسجد علي بن ابيطالب » عنوان كتابي است , شامل
خاطرات شهدايي از مسجد علي بن ابيطالب (ع ) تهران كه توسط
« محمدرضا ثابتي » نگاشته شده است .
اين مجموعه كه بيشتر , حول محور شهيد « كاظم ثابتي »
برادر دو قلوي نويسنده سخن مي گويد در 80 صفحه قطع رقعي
و در شمارگان 3000 نسخه توسط نشر شريف به زينت طبع
آراسته شده است .
« محمدرضا ثابتي » در مقدمه كتاب مي نويسد : اكنون كه
چهارده سال از پايان جنگ مي گذرد , يادآوري تب و تاب اين
دوستان شهيد براي حضور در جبهه ها و بيان چگونگي درك فوز
شهادت آنها , نه تنها براي نوجوانان و جوانان امروز بلكه براي
نسلي كه خود مستقيما درگير موقعيت جنگ , جبهه و شهادت
بودند , مفيد است و مي تواند به عنوان يك سند ماندگار براي
زنده نگاه داشتن ياد و نام شهدا موثر باشد. خوشا به حال آنها
كه با شهادت رفتند. چرا كه آنچه از كلام وحي الهي در مورد آنها
به گوش ما رسيده است , خبر از زنده بودن آنها و شادي و سرور
آنان در جوار پروردگارشان مي دهد.
« غرب غريب » به روايت خورشيد خيبر مروري است بر
بحران آفريني تجزيه طلبان در كردستان كه طي اسفند 57 الي
خرداد 1362 از زبان سردار شهيد « حاج محمدابراهيم همت »
بيان گرديده است .
اين كتاب كه به كوشش « حسين بهزاد » جمع آوري و تدوين
گرديده است شامل خاطراتي از علمدار نبرد بدر; سردار شهيد
« حاج عباس كريمي » فرمانده لشكر حضرت
محمدرسول الله (ص ) مي باشد كه توسط لشكر 27
محمدرسول الله (ص ) و موسسه فرهنگي عاشورا به زينت طبع
آراسته گرديده است .
اين مجموعه كه جز سري جديد كتابهاي پالتويي موسسه
فرهنگي عاشورا محسوب مي شود در 80 صفحه در شمارگان
3000 نسخه به همراه عكسهايي از شهيدان بروجردي , حاج
همت و حاج عباس كريمي در اختيار علاقمندان به فرهنگ دفاع
مقدس قرار گرفته است .
ما ضمن آرزوي موفقيت براي برادران زحمت كشمان در
موسسه عاشورا بويژه برادر بسيجي حاج احسان محمدحسني
يادآور مي شويم علاقمندان جهت تهيه اين سري از كتابها
مي توانند با صندوق پستي 7469 ـ14155 مكاتبه نمايند .

|
سياه و سفيد
|
درياي خزر
يادم مي آيد يكي از روزهاي قبل از اسارت كه در عراق بودم , در
حاليكه يك كره جغرافياي جهان را مي چرخاندم , آن را نگه داشتم
انگشتم آمد روي درياي خزر با خودم گفتم آيا مي شود اين دريا را
ديد , چون شنيده بودم كه بزرگترين درياچه جهان است اما حتي تصور
ديدن اين دريا برايم محال بود تا اينكه در دوران اسارت ما را به
اردوگاه بندر انزلي منتقل كردند. آن دريا را از نزديك ديدم , از ديدن
مناظر اطراف ساحل دريا لذت بردم , متوجه شدم كه در زندگي هيچ
چيز محال نيست . من به آن آرزويم رسيدم و همانطور كه زمان
مي گذرد مانند آن كره (نقشه ) كه در دستهايم مي چرخيد بين
اردوگاههاي مختلف اسارت در گردش هستم .
اسير عبدالرسول الدليمي
اردوگاه ها
اردوگاه تختي كه تميز و بهداشتي بود , وضعيت اردوگاههايي كه
من بودم و ديدار مسئولين از ما زياد بود كه همان ديدارها موجب
مي شد از نيازهاي ما مطلع شوند. رفتار با ما خيلي خوب بود , تغذيه
خيلي خوب بود اگر چه گاهي اوقات آب قطع مي شد اما ظرفهايي را
آورده بودند كه پر مي كرديم و در زمان قطع آب استفاده مي كرديم .
دارو و اعزام به بيمارستان خيلي خوب بود هم پزشكان ايراني بودند
وهم پزشكان عراقي .
اردوگاه كهريزك وضعيت آنجا از هر نظر خوب و كامل بود
مسئولين پيگير همه نيازهاي ما بودند و با احترام كامل با ما رفتار
مي كردند.
اسير ربيع الصعب
اردوگاه نهروان
ما را به اردوگاهي به نام « نهروان » آوردند. آنجا هيچ
امكاناتي نداشت و به مجروحان هيچ رسيدگي نمي شد.
عراقيهامي خواستند ما را در آن مكان , مخفيانه نگه دارند.
انگار خدايي بود كه يكي از برادران , فكش در اثر شكنجه
بشكند و به بيمارستان بغداد منتقل شود. او از همان جا صليب
سرخ را از وجود چنين اردوگاهي باخبر كرد. وقتي اردوگاه لو
رفت , ما را به اردوگاه 16 سليماني بردند . بقيه اسارت را در
آنجا گذرانديم .
برادرآزاده حميدرضا آقا رضايي ـ دماوند
توصيف كلاسهاي معارف اسلامي و
كارگاههاي كار
در دوران اسارت خيلي كارها از جمله قرائت قرآن كريم ,
خطاطي و نقاشي ياد گرفتم در دوره هاي مختلف آموزشي از جمله
دوره تجويد قرآن كريم كه برگزار مي گرديد شركت مي كردم و همگي
اين كارها با همت , تلاش و دلسوزي شبانه روزي مسئولين بويژه
مسئولين كميسيون اداره اسرا و كميته فرهنگي و در راس آنها
اميرنجفي عملي گرديد.
اين عزيزان كارهاي نيكي از جمله بازگشايي مدارس و
دايركردن امكانات خواندن و نوشتن پايه گذاري كردند. از همه
مسئولين محترم ايراني بخاطر رفتار برادرانه و همچنين
مهمان نوازيهايشان تشكر و قدرداني مي نمايم . كميته كار متشكل از
كارگاههاي متعددي نظير نجاري , خياطي , نقاشي و مكانيكي
مي باشد يكي از ثمرات و نتايج مثبت دوران اسارت , يادگيري و
مهارت هنرخياطي در اوقات فراغت مي باشد و هم اكنون يكي از
بهترين خياطها شده ام .
از همه مسئولين جمهوري اسلامي ايران بخاطر رفتار خوب و
دلسوزانه اي كه با اسرا داشته تشكر و قدرداني مي كنم از هر لحاظ
راحت بوديم و همه احتياجات ما از قبيل غذا و پوشاك به خوبي
تامين مي شد و مايحتاج مورد نظرمان را از بوفه تهيه ميكرديم اين
بوفه بصورت هفتگي اجناسي كه كم و كسر داشتيم تهيه مي كرد و در
اختيارمان قرار مي داد اجناس مختلفي نظير انواع ميوه و سيگار و
حتي شيريني جات در آن يافت ميشد.
اسير علي انحياط
اعتراض
يكي از سربازهاي اسير را كه نسبت به وضع نامطلوب غذا
اعتراض كرده بود , جلو چشم همه ما آتش زدند.
اگر كسي مريض مي شد , او را با چشم بسته مي بردند پيش
دكتر. دكترهاي آنجا بدون پرس و جو درمان مي كردند. اگر كسي
چشمش ناراحت بود , پايش را معاينه مي كردند! ما تجربه كرده
بوديم كه درمانگاه آنجا دارويي براي درمان تجويز
نمي كرد.
برادر آزاده علي خيريان

|
|
|