
سالگرد ارتحال معمار انقلاب اسلامي و موسس جمهوري
اسلامي
حضرت امام خميني رحمه الله عليه است و
مي بايست از باب قدرشناسي و ارج نهادن به شخصيتي
مخلص
مومن
متعهد
فداكار و وفادار
قلم بر روي كاغذ آيد
و كلماتي تركيب و جملاتي بازگو شوند كه در قالب چند نكته
تقديم مي نمايم .
1 ـ چهارده سال است كه از فقدان آيت الله العظمي
سيدروح الله الموسوي الخميني مي گذرد
ولي او زنده است و
قلم و بيان وي به گوشها و چشم ها آشنا مي باشد كه « الناس
موتي و اهل العلم احيا »
قاعده مسلم تاريخ است و ياد و
خاطره حضرتش در دلها زنده و نشاط آور است .
حرم وي و مرقدش محل ديدار و قرارگاه پيمان مسئولان
بلندپايه و مردم عادي و با صفاي ايران با بينش و انديشه وي
است . روحش شاد و يادش گرامي باد.
2 ـ امام خميني (ره ) يادگاري از دودمان نبوي
علوي
فاطمي
و موسوي بود و اين انتساب در كنار علم و عمل و عرفان و
عقيده
عدالتخواهي
درخشش ويژه دارد.
3 ـ روح الله الموسوي الخميني شخصيت بي بديل عصر ما
انساني متكي به خود
شجاعي بي نظير
عالمي متجر
مقاومي
بي مانند
خويشتن داري بي نظير
عابدي شايسته و متعهدي
كم نظير بود. اين صفات را در زندگي دوران كودكي و ميان سالي
در دوران خطير مرجعيت و رهبري وي مي توان به وضوح يافت
و هرگز در سخت ترين وقايع و حوادث نهراسيد و به زانو در
نيامد.
4 ـ مردمي بودن در بيان و قلم و رفتار و تصميم گيري و هنگام
مواجه شدن با مردم
از ويژگيهاي والاي پير جماران و امام
شب زنده داران بود
خود را خادم مردم مي دانست و مي فرمود :
« مرا خادم بگوييد بهتراست تا رهبر بناميد » در وصيت نامه
خود از مردم عذر تقصير خواست و حلاليت طلبيد.
5 ـ بيش از يك دهه از فراق و ارتحال امام مي گذرد
ولي امام
همانند دوران حيات خود
چهره اي محبوب
مقبول و ماندگار
مي باشد و به يك بيان مي توان گفت بر محبوبيت وي افزوده
گشته و حالت اسطوره و ايدئولوژيك بخود گرفته است . اين
حقيقت و اين واقعيت بدليل ايمان و كارنامه شايسته وي و
عنايات خداوندي مي باشد.كتابها و آثار قلمي امام
حالت
منبع و مرجع به خود گرفته و در تحليل كارشناسان لحاظ
مي شود و مورد توجه است .
6 ـ نهضت امام خميني
نهضت بيداري اسلامي را پديد آورد
و اسلام عزيز بعنوان نهضت حياتبخش در جهان مطرح گشته و
اسلام
قرآن
سنت نبوي و علوي و احاديث امامان شيعه در
پژوهشگاههاي شرق شناسي و دين شناسي و حقوق و قضا و
سياست جايگاه ويژه اي يافته است . امروز در دانشگاههاي
جهان غرب
نفي دين مطرح نيست بلكه نقد دين در دستور كار
است
زيرا ضرورت دين و دين زايي و گرايش به دين
مفروغ
عنه شده و اگر بحثي هست
درباره ميزان حضور دين و نوع
دين و دخالت دين مي باشد.
7 ـ پس از رحلت امام
خروج شوروي از افغانستان و خروج
اسرائيل از جنوب لبنان و اكنون حذف صدام از عراق
به
عنوان سه رويداد مهم را شاهديم كه حضرتش فرموده بود
« رفتن به افغانستان ندامت و شكست را درپي دارد » و چنين شد
و شوروي پس از ده سال حضور
شكست را پذيرا شد. امام به
عده اي از سران حزب الله لبنان فرموده بود « برويد كار مقاومت
در برابر تجاوز اسرائيل را آغاز نماييد و بدانيد كه پيروز
خواهيد شد » و اين سخن پس از 12 سال از رحلت وي تحقق
يافت و رژيم صهيونيستي قبل از موعد
عقب نشيني كرد.
سرنوشت صدام را اكنون مشاهده مي كنيم و النهايه امام كه
فرموده بود
« اين قرن
قرن غلبه مستضعفين بر مستكبرين
است »
بزودي شاهد فروپاشي آمريكا خواهيم بود.
8 ـ آن چه امام خميني درباره آمريكا فرموده بود در حوادث
افغانستان و عراق به وضوح مشاهده شد و معلوم گشت هيئت
حاكمه آمريكا گرگ است و تجاوزگر حقوق بشر و دموكراسي
براي آنان وسيله است نه هدف
با جنگ رواني و تبليغاتي و
بكارگيري زر و زور و تزوير مي خواهند جهان را غارت نمايند و
سلطه خويش را توسعه دهند. شرارت و شيطنت آمريكا
معلوم
عام و خاص شد و نفرت و لعنت جهانيان را پذيرا گشت . پس
شناخت امام درباره « ام الفساد قرن » صحيح بود و نفرت از
آمريكا نيز حق بود.
9 ـ امريكا امروز هر قدرت رقيب و هر مخالف بالقوه را نفي
مي كند و تهديد مي نمايد. فرانسه باشد يا آلمان
ايران باشد يا
كره شمالي
ليبي باشد يا سوريه و هر نقطه ديگر. امام خميني
فرموده بود « آمريكا پس از ايران به سراغ ديگران مي رود » و ما
شاهد اين ماجراجويي مي باشيم . كارشناسان سياسي مي گويند
آمريكا بدون دشمن فرضي نمي تواند تداوم حيات داشته باشد
و با تبليغات دروغين مي خواهد در كشورها حضور فيزيكي
داشته باشد آن گونه كه در افغانستان در تعقيب طالبان و بن لادن
است و در عراق درپي سلاح كشتار جمعي و سران بعث
مي باشد.
10 ـ يكي از ويژگيهاي امام خميني دشمن شناسي بود . چه
دشمن دروني كه « نفس اماره » نام دارد و در كتاب « اربعين
حديث » به آن پرداخت و آن را تشريح كرد و راه مقابله با آن را
بازگو نمود
چه دشمن بيروني و دشمن شماره يك عزت و
اقتدار ملتهاي آزاده و مستقل جهان يعني آمريكاي جهانخوار.
هيئت حاكمه آمريكا از 28 مرداد سال 32 يعني 50 سال
قبل عليه ايران و حتي از شهريور 1320 كه رزولت به تهران
آمد و همراه با چرچيل نخست وزير انگلستان و استالين رهبر
شوروي
رضاخان را از صحنه قدرت بركنار و محمدرضا را به
جاي وي قرار دادند و هرگز براي ملت ايران حرمت و كرامت
قائل نشد
با ايران و استقلال ايراني به مبارزه پرداخت .
11 ـ از خصوصيات امام
باورمندي و اعتماد بنفس بود . امام
متكي بخدا بود و به مردم اعتماد ورزيد و اين دو سرمايه وي را
باورمند ساخت . امام كوشيد در مردم باورمندي پديد آورد و به
وضوح اعلام داشت كه مردم خود را بشناسند. توانمندي خود
را ارزيابي نمايند و بر كلمه « مي توانيم » تكيه كنند . در طول 25
سال هرگاه در فشار قرار گرفتيم و بخود متكي شديم
توليد
رشد كرد و ابتكار پديد آمد.
12 ـ امام خميني
كار را از حوزه شروع كرد و دانشجو و همه
اقشار مردم را به صحنه آورد و با مردم صميمي سخن گفت و از
اين قدرت شگرف بهره گرفت كه انقلاب اسلامي يك مثلت
« مكتب
امت
ولايت » شد. انقلاب اين گونه به جهان صادر
شد و در حزب الله لبنان و انتفاضه فلسطين در برابر رژيم
صهيونيستي و استكبار جهاني خودنمايي مي كند. امام حتي
كليسا و كنيسه و كنشت و معابد ديگر اديان را به صحنه آورد
بررسي سفرها و مصاحبه ها و بيانيه ها پاپ ژان پل دوم و
گفتگوي اديان و تقريب مذاهب اسلامي و سمينارهاي پژوهشي
در دانشگاهها و مراكز پژوهشي در دانشگاهها و مراكز پژوهشي
شاهد صدق صدور انقلاب مي باشد. امروز پر تيراژترين كتاب
ترجمه قرآن مجيد است .
13 ـ تاريخ صدر اسلام را خوانده و مي دانيم پس از وفات
پيامبر اسلام چه اتفاقي افتاد. تاريخ انقلاب اسلامي را ديديم و
مشاهده كرديم پس از ارتحال امام چگونه شد و اين حقيقت كه
پيامبر اكرم و امام علي
امام حسين
اين مردم را نداشتند را
بوضوح ديديم يعني وفاداري به امام
ادامه راه امام
حمايت از
ولايت فقيه
حمايت از ولي فقيه
حضور در صحنه هاي
مختلف
مقاومت در برابر فشارها را.
14 ـ آخرين فراز وصيت نامه حضرت امام
اين است : « بادلي
آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل
خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوي جايگاه
ابدي سفر مي كنم و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم و از
خداي رحمان و رحيم مي خواهم كه عذرم را در كوتاهي ها و
قصور و تقصيرها بپذيرند و با قدرت و تصميم و اراده به پيش
روند و بدانند كه با رفتن يك خدمت گزار در سد آهنين ملت
خللي حاصل نخواهد شد كه خدمت گزاران بالا و والاتر در
خدمت اند والله نگهدار اين ملت
و مظلومان جهان است . »
تواضع امام و مردمي بودن وي و آينده نگري حضرتش در
اين بيان بوضوح ديده مي شود . 25 سال از پيروزي انقلاب
مي گذرد و 14 سال از ارتحال امام
كه امروز ايران اسلامي در
جهان
كانون حماسه و استقلال است و الهام بخش محرومان
و مستضعفان جهان . انديشه امام در جهان خودنمايي مي كند و
آثار فكري
فرهنگي
فلسفي
و فقهي وي در مجامع پژوهشي
جلب توجه مي كند.
ان شاالله با آگاهي
آمادگي و فداكاري
وفادار بينش و
روش و كوشش و جوشش امام خميني خواهيم بود.
سيدرضا اكرمي

*****
شريك صلوات
|
غلامعلي رجايي
وقتي شنيدم مادر شهيدي در
خواب ديده است كه فرزندان يتيم و
خردسال شهدا با كاسه هاي شير در
دست
در اطراف خانه محقر و اجاره اي
تو در روستاي جماران صف كشيده اند
و ديگري ديده كه ملائك الهي
اين بار
سفيران حق
تو را به آسمان بالا
كشيده اند
دانستم كه ديگر خورشيد از
مشرق سرانگشتان مباركت طلوع
نخواهد كرد.
در آن شب سخت كه تو را به
ميهماني عرش مي خواندند
تن بي رمق
و دل شكسته ام را به جماران كشاندم .
انكساري را در چهره يارانت ديدم كه
نمودي از انكسار حضرت سيدالشهدا
در مراجعت از كنار نعش قطعه قطعه
سردار علقمه به حرم بود.
كجا بودند كساني كه در عرفات به
دنبال مولاي خود مهدي (عج ) همه
خيمه ها را سر مي كشيدند ! (كه شنيده
بودند آقا هر سال در بيابان عرفات
است ) تا در كنار بستر تو حضرت او را
در ناله و ندبه ببينند
كه او دل
شكسته ترين كساني بود كه آن شب
سخت و تلخ در گرد بستر تو بودند كه با
چشماني پر از اشك و قلبي محزون بر
بالين علمدار پير خود ايستاده
بود
كاش مي دانستم آن هنگام كه بي تاب
باده وصل يار بودي و لبهاي بي قرارت
جام وصل را انتظاري سخت مي كشيد;
تو بيشتر تشنه ديدار حسين بودي
يا
حسين تشنه ديدار تو بود كه در تمام ايام
مبارك عمرت زيارت عاشورا را عاشقانه
مي خواندي
و از ژرفاي قلب پاكت
مظلوم كربلا را صدبار سلام مي كردي و
يك تنه در برابر تمامي دشمنان حسين
مي ايستادي تا لعن بر دشمنان او را
محقق سازي و در وقتي كه ايستادن
رسم نبود
ايستادن حسين را
مي آموختي .
در فكر ياران خاطر (سليمان ) و
خالدم (اسلامبولي ) شيراني كه
سالهاست در سلولهاي تنگ و تاريك
زندان بي صبرانه مقدم پاكت را به قدس
انتظار مي كشند.
كاش مي دانستم پس از تو به
شعارهايي كه براي تو بر ديواره هاي
زندانهاي صهيونيستي نوشته اند چگونه
مي نگرند
چگونه باور كنند كه در قدس
با تو نماز نخواهند خواند! آه از غربت و
حيرت كپرنشينان فلسطيني ! آنها نگران
قصاص خونهاي بناحق ريخته شهداي
كفرقاسم و ديرياسينند
شهدايي كه
شهادت مظلومانه آنها دل پاكت را
شكست .
پس از تو سنگها در دست فرزندان
بسيجي ات درشهرهاي اشغالي فلسطين
و نوار غزه بيشتر و بزرگتر و آهنگ رزم و
حماسه شان هر لحظه پرشتاب تر
مي شود
تا امان را هرچه بيشتر از
فرزندان نامشروع صهيون بگيرند.
قلم را ياراي بيان درد و اندوه
بسيجيان مظلوم تو در لبنان نيست ;
آناني كه فانوس به دست
شبهاي متوالي
در كوچه هاي لبنان برايت شام غريبان
گرفتند. تمثالهاي مباركت را بچه ها بر در
و ديوارهاي جنوب لبنان و نوار غزه
نصب كرده اند و در جبهه هاي افغانستان
هم مجاهدين بر فراز سنگرهاي خويش
پرچمهاي سياه نصب نموده اند. بر سر
در مساجد كشمير و هند و پاكستان و
لبنان و... تا هميشه تاريخ نام مباركت
جلوه نمايي خواهد كرد.
پس از آن روز سخت كه تو از ميان
ما رفتي
وقتي نماز ظهر را به جماعت
خوانديم
يكي از بچه ها ناگهان گفت :
دعا براي امام ! و پس از اينكه يك بار آن
را تكرار كرديم همه با هم گريستيم ; آخر
ما چيزي به جز اين دعا را پس از نماز از
خدا نمي خواستيم . كاش مي دانستم
بچه هاي جبهه كه با خود و خداي
خويش پيمان بسته بودند كه تا زنده اند
در قنوت هر نمازشان براي سلامتي تو به
درگاه خدا تضرع كنند
اكنون از خدا چه
مي خواهند!
تو با نماز و زيارت و صلوات و دعا
و نماز شب و اشك بچه ها! پيوندي
جاودانه داري . تو هميشه و همه جا
شريك صلوات بچه هايي .
پس از اينكه تو را با دل خويش به
خاك سپرديم
به زيارت شهيدان
مظلوم
بهشتي
باهنر و رجايي رفته
چشم در چشمشان دوختم
هيچگاه آنها
را اينقدر شاد احساس نمي كردم
چرا كه
ديگر تو را در جمع خويش داشتند
آنها
اينك هم ترا داشتند و هم اجر رفتن را
برده بودند و ما كه ديگر ترا نداشتيم زهر
زجرماندن را نيز در جان خويش
احساس مي كرديم .
دلها پس از تو تاب ديدار
خانواده هاي مظلوم شهيدان را ندارد. در
آن هنگام كه اوضاع بر ما سخت مي شد و
شهادت هاي مكرر مي ديديم دلمان با
ديدار و پيام تو آرامش مي يافت . تو مايه
الفت همه دلها بودي . از اين پس تو را در
كنار سفره محرومين و خانه هاي محقر
مستضعفين و غذاي ساده فقرا خواهيم
ديد.
ارث « مگر بر آمريكا » يي كه تو براي
ما ـ فرزندان اسلام ـ به جا گذاشتي
آنقدر گسترده است كه حتي نسلهاي
آينده را بهره مند مي سازد.
به سعدي بايد گفت
بوستان و
گلستان ديگري از نو بنويسد
به مولوي
بايد گفت : پير و مراد(شمس ) اينجاست
مثنوي ديگر رقم زند و به حافظ مژده
داد
صحبت روشن رايي را كه از خدا
مي طلبيدي پيش ماست ! ديواني تازه
سازكن .
سلام خدا بر تو باد كه تمام زمان در
عمر و ملت در وجود و زمين در خانه تو
خلاصه مي شد.

| |