روزنامه جمهوري اسلامي 18/03/1382 صفحه انديشه و نظر
*****
اسلام و ماكياوليسم و تقابل دو اصل




  • « رياست براي رياست » و « رياست براي خدمت »
    « رياست » در جلوه ها و سطوح مختلف داراي دو اثر متضاد « خير » و « شر » يا « مثبت » و « منفي » مي باشد. اين دو اثر متضاد مولود و برآمده از دو « اصل » مخالف و روي در روي هم در حوزه هاي مديريت هاي سياسي و از نتايج طبيعي آنها محسوب مي شوند. اين دو اصل كه هركدام از آنها آثار « سازنده » و « مخرب » به ظهور مي رسانند و به سهم خود در پيشرفت يا ركود مديريت ها نقش آفرين مي باشند عبارتند از :
    1 ـ اصل رياست براي رياست .
    2 ـ اصل رياست براي خدمت .
    براساس اصل « رياست براي رياست » آنچه به عنوان « هدف » مطرح است خود « رياست » است . اين اصل به همه تلاشگران عرصه هاي سياست مي آموزد كه رياست را هدف اصلي خود قرار دهيد و براي نيل به اين هدف از تمام ابزارها بدون هيچ محدوديتي بهره برداري نمائيد. آنچه مهم است دست يازي بر اريكه هاي رياست و مقام است و اين هدف همه وسيله ها را توجيه مي كند!
    فريب افكار عمومي جنگ رواني ترور شخصيت ها حربه هاي دروغ و نيرنگ و تهمت غوغاسالاري و فرهنگ سازي هاي منحط از جمله ابزار و وسيله هايي هستند كه از آنها براي رسيدن به هدف استفاده مي شود. در اين استفاده و بهره برداري هاي ناشايست آنچه به هيچ وجه مطرح و موردنظر نيست مذهب و اخلاق و انسانيت و وجدان و جوانمردي است و شگفتا كه مذهب و اخلاق هم ملعبه دست قرار مي گيرد و به عنوان ابزار و وسيله براي دست يابي به هدفي به نام « رياست » به بهره برداري هاي نامحدود و مكرر مي رسد!
    براساس اصل « رياست براي خدمت » رياست هرگز هدف نيست بلكه « ابزار » و « وسيله » است براي كسب رضايت خدا در جهت « خدمت » به افراد جامعه با « تدبير صحيح امور » و تلاش خالصانه در مسير رفع موانع پيشرفت و بالندگي كشور و مقابله منطقي با مضايق و تنگناهاي زندگي توده هاي مردم .
    اصل « رياست براي خدمت » همه بيراهه هاي منتهي به بهره برداري هاي ناشايست از اهرمهاي قدرت و رياست را مسدود مي نمايد و براي رسيدن به مقام و رياست به منظور استفاده صحيح و خداپسندانه از اين ابزار در مسير رشدو تعالي جامعه هرگز فضاسازي هاي نيرنگ آميز و ترويج شايعه و دروغ و تهمت و ايجاد جنگ رواني و ترور شخصيت ها را برنمي تابد و همه اين ها را انگيزه هاي « شيطاني » و « نفساني » و منشا و سرچشمه اصلي آنها را خودخواهي هاي « فردي » و « گروهي » و مطامع « حزبي » و « سياسي » مي داند.
    در اين نوع « رياست » اصل و بنيان بر « تقرب به خدا » نهاده مي شود و راه تقرب به خدا از ميان خدمت و تلاش خالصانه براي خلق خدا عبور مي كند و همه كساني كه در سطوح مختلف مديريت هاي سياسي و حكومتي به تلاش و فعاليت اهتمام مي ورزند خود را خدمتگزار مردم مي دانند و لحظات حيات سياسي خود را با طرح و برنامه ريزي در جهت نيل به راههاي سهلتر و پرشتاب تر براي بسترسازي هاي مناسب در جهت مرتفع نمودن موانع رشد جامعه سپري مي سازند.
    در علم اخلاق اسلامي اصل رياست براي رياست « رياست مذموم » نام مي گيرد و اصل رياست براي خدمت « رياست ممدوح » ناميده مي شود . (1 )
    رياست مذموم رياستي است كه در آن اثري از انگيزه هاي الهي يافت نمي شود و اميال و خواهشهاي نفساني محور اصلي همه فعاليت هاي مديران سياسي را تشكيل مي دهد و تبليغات وسيع و همه جانبه براي جلب آرا مردم نه به منظور به دست آوردن پايگاه « خدمت » كه به منظور دست يازي به جايگاه « قدرت » و تاخت و تاز آزادانه در عرصه هاي مطامع و آرمانهاي حزبي و باندي صورت مي پذيرد. در واقع در اين نوع رياست مردم « پل عبور » افراد و گروههاي سياسي قرار مي گيرند و چنگ اندازي به اهرمهاي قدرت و مقام و ثروت مقصد نهايي آنها محسوب مي شود و دست آويز قراردادن مردم در تسهيل زمينه هاي مناسب جهت نيل به اين مقصد نقش تعيين كننده اي دارد!
    در نقطه مقابل رياست ممدوح رياستي است كه از متن انگيزه هاي الهي و پرورشهاي اخلاقي و ايمان و خلوص ديني برمي خيزد و در مسير « تدبيرگري » و « خدمتگزاري » به جامعه حركت مي كند و از اين طريق درجات و مراتب تقرب به پروردگار را طي مي نمايد.
    از ديدگاه آموزه هاي اخلاقي اسلام اگر مقامها و رياست ها باانگيزه هاي سالم الهي و به عنوان « تكليف » و براي خدمت به مردم و بسترسازي به منظور تحقق قوانين حياتبخش اسلام در همه شئون حيات مادي و معنوي پذيرفته شوند و آن سان كه مورد توجه و نظر اسلام است در عرصه هاي فعاليت هاي سياسي به تجلي و ظهور رسند « عبادت خدا » محسوب مي شوند و چنانچه بدون انگيزه هاي الهي و تهي از اهداف و برنامه هاي منتهي به خدمت صادقانه و خالصانه به مردم جامعه و به منظور تحقق آمال حزبي و مطامع نامشروع باندي و سياسي تصاحب گردند « معصيت خدا » به حساب مي آيند.
    رياست ممدوح و پسنديده با قواعدي كه دارد مديران صالح و مردمي و به دور از خواهشهاي سيري ناپذير نفساني مي پرورد. اين مديران هرگز تحت تاثير جاذبه هاي فريبنده مقام و رياست قرار نمي گيرند و خود را در برابر زرق و برق هاي اغواگر القاب و عناوين پرطمطراق نمي بازند و به بيماري هاي روحي و رواني ناشي از طغيان شهوت قدرت پرستي و رياست طلبي مبتلا نمي شوند.
    اصل « رياست براي رياست » از « ماكياوليسم » كه از مكاتب سياسي غرب مي باشد مايه مي گيرد و براساس قواعد و چارچوب هاي آن به نقش آفريني در مديريت هاي سياسي مي پردازد . (2 )
    حاصل نهايي آموزه هاي ماكياوليسم اين است كه رياست و مقام و منصب هاي سياسي همه « هدف » هستند و براي نيل به آن تمام ابزار و وسيله هاي خلاف عقل و شرع و اخلاق قابل بهره برداري مي باشند!
    ماكياوليسم براي تداوم مديريت هاي سياسي و حكومتي به كارگيري حربه هاي دروغ و نيرنگ و تهمت و ايجاد جنگ رواني و ترور شخصيت ها و ترويج شايعات و فضاسازي هاي ناجوانمردانه و غوغاسالاري را در ابعاد مختلف تجويز مي كند!
    از ديدگاه ماكياوليسم فريب افكار عمومي و بهره برداري هاي ابزاري از مردم براي نيل به قدرت و حكومت و استمرار آن جايز و رواست و نفاق و دورويي با توده هاي مردم جامعه و ظاهرسازي و پنهان داشتن اغراض و اهداف ضدمردمي براي نيل به هدف لازم و ضروري است !
    ماكياوليسم مذهب و اخلاق را نيز نفي مي كند و نه تنها آموزه ها و تعاليم و دستورالعمل هاي ديني و اخلاقي را در نظام سياسي و حكومتي به منظور بهبود و سالم سازي اهداف و انگيزه ها و عملكردها نمي پذيرد بلكه معتقد است بايد براي نيل به هدف مذهب و اخلاق را زيرپانهاد و از اين دوعامل براي استحكام مباني و اركان حكومت و دولت بهره برداري هاي ناشايست نمود و آنگونه كه لازم و ضروري است به صورت آلت دست زمامداران و مديران سياسي به بهره برداري رساند!
    متاسفانه اين آموزه هاي منحط و خلاف انسانيت و وجدان و آزادگي همچون ساير آموزه هاي حقيقت ستيز دنياي غرب به مرامنامه و اساسنامه آن دسته از احزاب سياسي جامعه ما كه شيفته غرب و دلباخته ارتباط و تعامل با قدرتها و كشورهاي استعمارگر غربي مي باشند راه يافته است و از همين روست كه افراد وابسته به اين احزاب و جمعيت ها كه براي فريب افكار عمومي پسوند « اسلامي » را نيز با خود يدك مي كشند براي نيل به قدرت و تصاحب مراكز حكومت از همان شيوه هاي ماكياوليستي استفاده مي كنند و با اعتقاد به اصل « هدف وسيله راتوجيه مي كند » به ايجاد جنگ رواني و ترويج دروغ و شايعه و تهمت و فضاسازي و غوغاسالاري و بهره برداري هاي ابزاري از جوانان و دانشجويان مي پردازند و همه مباني و ارزشهاي ديني و اخلاقي را در مسلخ مطامع حزبي و سياسي و نفسانيت هاي باندي و گروهي قرباني مي نمايند.
    اگر پرونده عملكردهاي سياسي اين احزاب و جمعيت ها را به تامل و مداقه و تحقيق بگذاريم حجم سنگيني از فعاليت هاي آنان را با روشهاي ماكياوليستي براي تصاحب اهرمهاي قدرت آميخته مي يابيم .
    اين افراد و جمعيت هاي سياسي در « عمل » پايبند و معتقد به اصل « رياست براي رياست » مي باشند اگر چه در شعارها و بيانيه هايشان سخن از تلاش در مسير رشد و شكوفايي جامعه و كشور به ميان مي آورند! همچنين براساس اصل رياست براي رياست هيچ اعتقادي به مردم و دردها و محروميت ها و تنگناهايشان و تلاش براي مرتفع نمودن موانع سعادت و رفاه و آرامش آنان ندارند اگر چه همواره از « مردم سالاري » دم مي زنند و در ميتينگ هاي سياسي خود شعار حمايت از مردم را سرمي دهند و تحت عنوان مطالبات مردم گلو پاره مي كنند!
    مكتب سياسي ماكياوليسم و نظام سياسي اسلام دو قطب مخالف و ناسازگار با آموزه هاي سياسي يكديگر مي باشند و دو اصل « رياست براي رياست » و « رياست براي خدمت » نيز دو اصل متضاد و غير قابل جمع با يكديگر هستند و هر كدام با دو انگيزه و هدف مخالف و سازش ناپذير در صحنه ها و عرصه هاي مديريت هاي سياسي و حكومتي تجلي و ظهور مي يابند.
    محوريت « حق » در نظام سياسي اسلام و محوريت « باطل » در ماكياوليسم آنگونه نمايان و روشن و آشكار است كه همه انديشمندان و آزادانديشان عرصه سياست ـ كه خود را از قيد و بندهاي نفسانيت هاي فردي و خودخواهي هاي گروهي رها كرده اند و از اسارت در حصارهاي تاريك و ظلماني تشكيلات حزبي گريخته اند و « دستور سازماني » را معيار و محك « حق » و « باطل » نمي دانند و شخصيت انساني خود را تا حد « پادوهاي حزبي » و عناصر « مطيع » و « حرف گوش كن » احزاب و جريان هايي كه به انگشت اشارت قدرت هاي استعماري و سلطه گر جهاني به حركت درمي آيند تنزل نمي دهند ـ در برابر آن خاضع و تسليم مي باشند.
    آنچه به عنوان « نياز حياتي » براي جامعه اسلامي ما بايد مورد توجه و عمل قرار گيرد آشنايي دقيق مردم به ويژه جوانان و دانشجويان با آموزه هاي سياسي « اسلام » به عنوان يك مكتب بالنده و حق مدار و نجاتگر انسان و اطلاع كامل از آموزه هاي سياسي « ماكياوليسم » به عنوان يك مكتب سياسي منحط و عامل اسارت و گمراهي و تباهي انسان ها مي باشد.
    اين آشنايي بايد با مطالعه و بررسي هاي دقيق و عميق نسبت به آموزه هاي « اسلام » و « ماكياوليسم » به دست آيد و طبيعي است كه چنانچه اين مهم با رعايت همه ضوابط و مشخصه هاي يك مطالعه ژرف و بررسي و پژوهش همه جانبه تحقق يابد خورشيد درخشان و جهانتاب « اسلام » در برابر ابرهاي سياه و ظلماني و خفقان خيز « ماكياوليسم » چهره مي نمايد.

    پاورقي :
    1 ـ « رياست مذموم » و « رياست ممدوح » در علم اخلاق اسلامي از موضوع مهم « دنياي مذموم » و « دنياي ممدوح » سرچشمه مي گيرد. از ديدگاه تعاليم و آموزه هاي اخلاقي اسلام « دنيا » به « دنياي مذموم » و « دنياي ممدوح » تقسيم بندي مي شود. دنياي مذموم عبارت است از « هدف » قرار دادن دنياو تزلزل و خودباختگي در برابر جلوه ها و جاذبه هاي فريبنده آن و براي نيل به لذايذ و نعمت هاي دنيايي همه اصول و ارزشهاي اسلامي را زير پا نهادن و در دامهاي مهلك « حرامخواري » و « شهوات » و « بهره مندي هاي نامشروع » گرفتار آمدن . اين نوع نگرش و تعامل با جاذبه ها و نعمت هاي دنيايي همان چيزي است كه در تعاليم اسلام تحت عنوان « حب دنيا » يا « دنياطلبي » مورد نكوهش قرار گرفته و موجب خسران و عذاب سخت آخرت معرفي گرديده است .
    « رياست براي رياست » يا « رياست مذموم » يكي از جلوه هاي « دنياي مذموم » محسوب مي شود و طبيعي است كه اين نوع دنيا گرايي داراي جلوه هاي فريبنده و مخرب ديگري هم مي باشد كه « ثروت مذموم » « لذت جنسي حرام و مذموم » « شهرت طلبي مذموم » « دانش طلبي مذموم » و ساير جلوه ها و نمودهاي اغواگر كه نه براي تقرب به خدا و خدمت به جامعه كه براي تحقق مطامع و خواهشهاي نامشروع و آميخته با خيانت و انحراف و غرور و تباهي تعقيب مي شود از جمله موارد و جلوه هاي نكوهيده و مخرب آن به شمار مي رود.
    در نقطه مقابل « دنياي ممدوح » قرار دارد كه عبارت است از « وسيله » قرار دادن نعمت ها و جاذبه هاي دنيايي و استفاده و بهره برداري هاي صحيح و مطابق با اصول و مباني و ارزشها و قوانين زندگي ساز اسلام .
    « رياست براي خدمت » يا « رياست ممدوح » يكي از جلوه هاي زيباي « دنياي ممدوح » به شمار مي رود و « ثروت ممدوح » « لذت جنسي حلال و ممدوح » « دانش طلبي ممدوح » و سايرجلوه ها و نمودهاي سعادت آفرين كه از راههاي مشروع و مطابق با قوانين اسلام به بهره برداري مي رسد در رديف جلوه هاي سازنده و حيات آفرين « دنياي ممدوح » قرار مي گيرند.
    2 ـ ماكياوليسم عبارت است از مجموعه اصول و روشها و دستوراتي كه « ماكياولي » فيلسوف و سياستمدار ايتاليائي در قرن پانزدهم براي حكومت و زمامداري بنيان نهاد. ماكياوليسم را « فلسفه استبداد جديد » نيز نام نهاده اند زيرا طرفداري از ظلم و استبداد و حكومت مطلقه نامحدود از اصول مهم آن محسوب مي شود! همچنين يكي ديگر از اصول آن كه به « روش حكومت » اشارت دارد براي نيل به قدرت و ازدياد آن هر عملي را كه مبتني بر زور و استبداد و جنايت و حيله و خيانت و ستم و نقض مقررات اخلاقي باشد تجويز مي كند و حاكم و زمامدار را براي انجام آنها « آزاد » و تحقق اين اعمال را ضروري و لازم مي داند!
    متاسفانه آموزه هاي منحط و خلاف انسانيت « ماكياوليسم » به مرامنامه آن دسته از احزاب سياسي جامعه ما كه شيفته تعامل با كشورهاي استعمارگر غربي مي باشند راه يافته است و از همين رو پسوند « اسلامي » را با خود يدك مي كشند تا با شيوه هاي ماكياوليستي مراكز قدرت راتصاحب نمايند!
    تنها كساني در عرصه سياست در برابر « حقيقت » خاضع و تسليم مي باشند كه از حصارهاي ظلماني تشكيلات حزبي گريخته اند و « دستور سازماني » را معيار « حق » و « باطل » نمي دانند و شخصيت انساني خود را تا حد « پادوهاي حزبي » و عناصر « مطيع » احزاب و جريان هايي كه به انگشت اشارت قدرت هاي سلطه گر جهاني به حركت در مي آيند تنزل نمي دهند.
    از ديدگاه « ماكياوليسم » فريب افكار عمومي و بهره برداري ابزاري از مردم براي چنگ اندازي به اهرمهاي قدرت و حكومت جايز و رواست و فرهنگ سازي هاي باطل دروغ و نيرنگ غوغاسالاري و نفاق و دورويي با مردم « وسيله » هايي هستند كه « هدف » را توجيه مي كنند!