آنچه در جامعه ما و بسياري از نقاط جهان ديده مي شود
برخوردهاي تيز و تند خانوادگي و اجتماعي است . به كمتر
بهانه اي
با شدت غضب به يكديگر حمله ور مي شويم
بگو مگو
افزايش مي يابد
بد و بيراه گفتن ها شروع مي شود و بعد هم دست
به يقه شدن و چه بسا در شدت غضب
اتفاقي كه نبايد بيفتد
مي افتد!
ريشه تمام اينها « غضب » است .
اميرالمومنين در نامه خود
مالك اشتر را چنين نصيحت
مي كند :
« املك حميه انفك : بر تندي خشم خويش مالك شو
و سوره حدك : و نيز بر تيزي غضب خويش
و سطوه يدك : و همچنين حمله آوردن دستت
و غرب لسانك : و تيزي زبانت
و احترس من كل ذلك بكف البادره و تاخير السطوه : و همه
اين موارد را به خويشتن داري از سرعت عقوبت و نيز به واپس
انداختن حمله
نگاه دار. »
آنگاه حضرتش فرو نشستن غضب را مقدمه مالكيت اختيار ذكر
فرموده و نوشته اند :
« حتي ليكن غضبك فتملك الاختيار : تا آن كه غضبت فرو
نشيند و زمام اختيار را به دست گيري . »
و سپس راهي را متذكر مي شوند كه با پيش بردن آن
بتوان به
راحتي بر غضب خويش مسلط شد.
حضرتش مي فرمايند :
« و لن تحكم ذلك من نفسك
حتي تكثر همومك بذكرالمعاد
الي ربك » : (1 ) و تسكين غضب را در نفس خويش نمي تواني
استوار كني تا آنكه غمهاي دروني را با ياد آوردن بازگشت به
سوي خداي خويش
زياد گرداني .
آري ياد آخرت و سختي هاي آن است كه نابسامانيهاي
اجتماعي
كدورتهاي خانوادگي
حميت ها و عصبيت ها و غضب
و خشم و نفرت و كينه را آسان مي سازد. اميد كه با اين شيوه
علوي
عليه السلام
بر غضب خويش مسلط شده و فضائي از
گذشت و مواسات فراهم سازيم .
پاورقي :
1 ـ نهج البلاغه
نامه 53 (از عهدنامه مالك اشتر)

*****
نهج البلاغه به زبان پشتو ترجمه شد
|
كتاب ارزشمند نهج البلاغه
به قلم يكي از نويسندگان و
مترجمان پاكستاني به زبان
پشتو ترجمه و منتشر شد.
به گزارش روابط عمومي
سازمان فرهنگ و ارتباطات
اسلامي
مترجم اين كتاب
مرحوم امير حمزه خان
شينواري از بزرگترين
نويسندگان
شاعران و
فيلسوفان پشتوزبان معاصر
است .
اين كتاب نخستين ترجمه
پشتوي نهج البلاغه به قلم
دانشوري از اهل سنت است كه
مورد توجه جوانان پشتو قرار
گرفته است .
« علي كميل قزلباش »
دانشجوي دكتراي ادبيات
فارسي دانشگاه تهران نيز با
بهره گيري از مقدمه علامه سيد
رضي (ره ) و مرحوم محمد
عبده
اين كتاب را تصحيح
گردآوري و مقدمه نويسي كرده
است .
گفتني است زبان پشتو
علاوه بر بخش بزرگي از
افغانستان
زبان مردم دو ايالت
از چهار ايالت پاكستان نيز
هست .

*****
واي بر اين امت !
|
ث خطبه 39 نهج البلاغه
ترجمه و توضيح : علي اكبر مظاهري
معاويه
پس از ماجراي « حكميت »
به هجومهاي ايذايي به
قلمرو حكمراني اميرمظلومان (ع ) دست يازيد. يكي از آنها
هجوم « نعمان بن بشير » به وادي « عين التمر » بود. امام (ع )
مسلمانان را در كوفه به ياري فرماندار خويش برآن ديار
فراخواند
اما آنان سستي ورزيدند و جز گروهي كم شمار
به
نداي آن حضرت پاسخ نگفتند.
اميرمومنان (ع ) كه از نافرماني و زبوني آنان ملول گشته بود
به ملامت شان زبان گشود :
« دچار كساني شده ام كه هرگاه فرمان شان دهم
فرمانم
نمي برند و هرگاه كه فراشان خوانم
پاسخم
نمي دهند.
بي پدران ! براي ياري پروردگارتان
به انتظار چه ايد ! آيا
ديني نداريد كه فراهم تان آرد ! و غيرتي (و عزت نفسي ) نداريد
كه به خشم و خروش تان وادارد !
اكنون اين منم كه ياري خواهانه و دردمندانه
ميان تان
ايستاده ام و فرياد برآورده ام و نداتان مي دهم
اما شمايان نه
سخنم را مي شنويد و نه فرمانم را مي بريد
تا كه پيامد زشت و
ناگوار كارها آشكار شود (و باطن پليد كج انديشگي و سستي
پيشگي تان نمايان گردد و دشمن سياه كردار
بر سرتان
بتازد)!
نه مي توان با مدد شما خون به ناحق ريخته اي را انتقام
كشيد و نه مي توان با ياري شما به مقصود و مرادي
رسيد!
شمايان را به ياري برادران تان فرا خواندم
اما چونان شتران
بيمار و مجروح و فرتوت
ناله سرداديد و از رفتن وامانديد و
خود را به زمين چسبانديد. سپس (و پس از فراخوان بسيار)
سپاهي كم شمار از ميان تان نزدم آمد; پريشان و ناتوان
كه گويا به
كام مرگ شان مي رانند و آنان هراسان و نگران اند! »

*****
علي اي هماي رحمت
تو چه آيتي خدا را
|

مرحوم آيت الله مرعشي نجفي فرمودند : شبي توسلي پيدا
كردم تا يكي از اولياي خدا را در خواب ببينم . آن شب در عالم
خواب
ديدم در زاويه مسجد كوفه نشسته و اميرمومنان
علي (ع ) با جمعي حضور دارند. حضرت فرمودند : شعراي اهل
بيت ما را بياوريد.
ديدم چند تن از شعراي عرب را آوردند.
فرمودند : شعراي فارسي زبان را بياوريد.
آنگاه « محتشم » و چندتن از شعراي فارسي زبان
آمدند.
فرمودند : « شهريار » را بياوريد.
شهريار آمد.
حضرت خطاب به شهريار فرمود : شعرت را بخوان .
شهريار اين شعر را خواند :
علي اي هماي رحمت
توچه آيتي
خدا را
كه به ما سوي فكندي
همه سايه هما را
دل اگر خداشناسي
همه در رخ علي بين
به علي شناختم من
به خدا قسم خدا را
به خدا كه در دو عالم
اثر از فنا نماند
چو علي گرفته باشد
سرچشمه بقا را
مگر اي سحاب رحمت
تو بباري ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد
همه جان ما سوي را
برو اي گداي مسكين
در خانه علي زن
كه نگين پادشاهي
دهد از كرم گدا را
بجز از علي كه گويد
به پسر كه قاتل من
چو اسيرتست اكنون
به اسير كن مدارا
بجز از علي كه آرد
پسري ابوالعجايب
كه علم كند به عالم
شهداي كربلا را
چو به دوست عهد بندد
زميان پاكبازان
چو علي كه مي تواند
كه به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند
نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه گويم
شه ملك لافتي را
به دو چشم خون فشانم
هله اي نسيم رحمت
كه زكوي او غباري زمن آر
توتيا را
چو تويي قضاي گردان
به دعاي مستمندان
كه زجان ما بگردان
ره آفت قضا را
چه زنم چو ناي هر دم
زنواي شوق او دم
كه لسان غيب خوشتر
بنوازد اين نوا را
« همه شب در اين اميدم
كه نسيم صبحگاهي
به پيام آشنايي
بنوازد آشنا را »
زنواي مرغ يا حق
بشنو كه در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا
حضرت آيت الله مرعشي نجفي فرمودند : وقتي شعر شهريار
تمام شد از خواب بيدار شدم . چون شهريار را نديده بودم
فرداي آن روز پرسيدم كه شهريار كيست
گفتند : شاعري كه در تبريز زندگي مي كند.
گفتم از جانب من او را دعوت كنيد كه به قم نزد من بيايد.
چند روز بعد شهريار آمد. ديدم همان كسي است كه من او
را در خواب در حضور حضرت امير(ع ) ديده ام .
از او پرسيدم اين شعر : « علي اي هماي رحمت » را كي
ساخته اي
شهريار با حالت تعجب از من سوال كرد كه « شما از كجا
خبر داريد كه من اين شعر را ساخته ام
چون من نه اين شعر را
به كسي داده ام و نه در مورد آن با كسي صحبت كرده ام و از متن
آن هيچ كس اطلاعي ندارم . »
مرحوم آيت الله مرعشي نجفي به شهريار مي گويند : چند
شب قبل من خواب ديدم كه در مسجد كوفه هستم و حضرت
علي (ع ) تشريف دارند. حضرت شعراي اهل بيت را احضار
فرمودند : ابتدا شعراي عرب آمدند. سپس فرمودند شعراي
فارسي زبان را بگوييد بيايند. آنان نيز آمدند
بعد فرمودند :
شهريار را بياوريد و شما هم آمديد. آنگاه حضرت فرمودند :
شهريار شعرت را بخوان . و شما شعري را كه مطلع آن را به ياد
دارم خوانديد.
شهريار فوق العاده منقلب مي شود و مي گويد : من فلان شب
اين شعر را ساخته ام و همانطور كه قبلا عرض كردم تاكنون
كسي را در جريان سرودن اين شعر قرار نداده ام .
مرحوم آيت الله مرعشي نجفي فرمودند : وقتي شهريار
تاريخ و ساعت سرودن شعر را گفت : معلوم شد مقارن ساعتي
كه شهريار آخرين مصرع شعر خود را تمام كرده
من آن خواب
را ديده ام .
رحمت حق بر شهريار و همه شعراي اهل بيت نبوت باد.

| | | |