روزنامه جمهوري اسلامي 13/03/1382 صفحه عقيدتي

  • مسئوليت نسل امروز
  • جوانان در مسير پيشرفت و بالندگي
  • جوانان و معيار ارزيابي و سنجش در « دوست يابي »
  • بدون تو
  • تمثيل
    پيران سالخورده در ميان خانواده ها و اقوام

  • طنز
  • پانزده خرداد فصل نوراني در تاريخ مبارزات مردم مسلمان ايران
  • الگوي اخلاص و تلاش
  • *****
    مسئوليت نسل امروز


  • نسل جوان امروز را يك گسست زماني از انقلاب اسلامي و عوامل و مراحل و آثار و دستاوردهاي آن دور داشته است . اين خلا و فاصله جوانان را با كمبود آگاهي و بينش نسبت به حركت سترگي كه در اين سرزمين به دست تواناي حضرت امام خميني و نقش آفريني هاي « روحانيت » و « مردم » به وجود آمد مواجه ساخته است .
    جريانها و گروههاي سياسي غرب گرا با توجه به اين گسست و فاصله به تحريف انقلاب و ضدارزش جلوه دادن اصول و ارزشهاي آن اشتغال دارند و از تاخت و تاز به نظام اسلامي ـ كه تبلور و حاصل نهضت شكوهمند و پرشور مردم مسلمان ايران است ـ بازنمي مانند. آنان موجوديت خويش و هموار شدن راههاي سيطره بر مراكز حكومت به منظور بسترسازي براي رجعت مجدد استعمار خارجي بر ايران را در ابهام آفريني و ايجاد جنگ رواني براي نسل جوان تشخيص داده اند و با اين روشهاي ناجوانمردانه و به دور از آزادگي و انسانيت القائات مسموم به جوانان و بيگانه ساختن آنان با مباني و ارزشهاي انقلاب و متمايل ساختن اين نسل به فرهنگ و مفاهيم غربي را به عنوان يك « خط مشي » دنبال مي كنند.
    در چنين شرايطي وظيفه و مسئوليت نسل جوان امروز « حقيقت جويي » و راهيابي به آبشخور زلال « اسلام ناب » مي باشد. اين مهم با مطالعه و كنكاش در زواياي تاريخ معاصر ايران بويژه از نهضت ملي شدن صنعت نفت تا پيروزي انقلاب اسلامي تحقق مي يابد.
    اين تحقيق و كنكاش علاوه بر رهنموني جوانان به حقيقت اسلام و نهضت برآمده از متن تعاليم حياتبخش آن و نقش بنيادين رهبريهاي شگفتي زاي حضرت امام خميني در شكل گيري انقلاب اسلامي و به نجات و رهايي رساندن اين سرزمين از استعمار ماهيت جريانهاي فكري و احزاب سياسي غربگرا را كه امروز با انواع و اقسام نامها و در پوشش هاي مختلف و فريبنده اي چون حمايت از « دموكراسي و آزادي و مردم سالاري غربي » به فعاليتهاي مخرب مشغول مي باشند روشن و آشكار مي سازد و وابستگي رهبران فكري اين جريانها و تداوم افكار و فعاليتهاي مخرب آنان توسط اذناب و عواملشان را به اثبات مي رساند و نسل جوان را با ضربات سنگيني كه از ناحيه اين افراد و جريانها بر پيكر اين سرزمين فرود آمد و رنج و مشقتهاي ديرپاي مردم مظلوم و ستمديده مسلمان كه از ناحيه اين جريانها و احزاب تحمل نمودند آشنا مي نمايد.
    اگر اين مطالعات و كنكاشها به نحو مطلوب صورت پذيرد خورشيد « حقيقت » از محاق ابرهاي تيره ابهام و تشكيك بيرون مي آيد و كساني كه با قدرتهاي بيگانه براي « خيانت » به آرمانهاي مقدس اين ملت آزاده و سرافراز پيمان اتحاد بسته اند رسوا و منزوي خواهند شد.
    شواهد نشان مي دهد كه جوانان ما در نيل به اين « شناخت » احساس مسئوليت مي كنند و به « جريان شناسي » و بررسي « ماهيت » و « عملكرد » احزاب و گروههاي سياسي به عنوان يك « وظيفه » مي نگرند و از همين روست كه جريانهاي سياسي وابسته به بيگانه خود را با بن بست و شكست مواجه مي بينند.

  • *****
    جوانان در مسير پيشرفت و بالندگي




  • توصيه هاي امام خميني به مسئولان درباره بسترسازي هاي علمي و عملي براي جوانان
    « جوانان » در چشم و دل حضرت امام خميني بسيار عزيز و گرامي بودند و از همين رو آن پيشواي محبوب همواره مسئولان و دست اندركاران را مورد خطاب قرار مي داد و از آنان مي خواست به هر شكل ممكن براي پيشرفت امور مربوط به اين انرژي هاي سرشار و استعدادهاي ذخيره شده الهي برنامه ريزي نمايند.
    يكي از توصيه هاي حضرت امام خميني به مسئولين نظام اسلامي درباره زمينه سازي هاي لازم به منظور هموار شدن راههاي رشد و بالندگي جوانان را به تامل مي گذاريم :
    « من به همه مسئولين و دست اندركاران سفارش مي كنم كه به هر شكل ممكن وسايل ارتقا اخلاقي و اعتقادي و علمي و هنري جوانان را فراهم سازيد و آنان را تا مرز رسيدن به بهترين ارزش ها و نوآوري ها همراهي كنيد و روح استقلال و خودكفايي را در آنان زنده نگه داريد.
    مبادا اساتيد و معلميني كه به وسيله معاشرت ها و مسافرت به جهان به اصطلاح متمدن جوانان ما را كه تازه از اسارت و استعمار رهيده اند تحقير و سرزنش نمايند و خداي ناكرده از پيشرفت و استعداد خارجي ها بت بتراشند و روحيه پيروي و تقليد و گداصفتي را در ضمير جوانان تزريق نمايند. و به جاي اين كه گفته شود كه ديگران كجا رفتند و ما كجا هستيم به هويت انساني خود توجه كنند و روح توانايي و راه و رسم استقلال را زنده نگه دارند.
    ما در شرايط جنگ و محاصره توانسته ايم آن همه هنرآفريني و اختراعات و پيشرفت ها داشته باشيم . انشاالله در شرايط بهتر زمينه كافي براي رشد استعداد و تحقيقات را در همه امور فراهم مي سازيم . »
    طبيعي است وقتي مبارزه علمي و عملي جوانان يك ضرورت حياتي است و از اين نيروهاي مستعد خواسته مي شود از فرصت هاي كمياب زندگي خود در مسير رشد و بالندگي و به نقطه اوج رساندن كشور و جامعه بهره برداري نمايند « بستر » ها و « امكانات » لازم نيز بايد مهيا و آماده شود. مسئوليت اصلي فراهم كردن بسترها و زمينه هاي مساعد و امكانات لازم جهت حركت رو به رشد جوانان به منظور احياي مجدد تمدن اسلامي بر دوش « دولت اسلامي » و همه مسئولين و دست اندركاران سنگيني مي كند.
    وظايفي كه حضرت امام خميني براي مسئولين و كارگزاران مشخص مي نمايند اگرچه در واژه ها و عبارات كوتاه به ظهور مي رسد لكن داراي عمق و بلندا مي باشد و هر كدام از آنها در ايجاد « شخصيت جامع » براي « جوانان » حائز اهميت است و مسئولين دولت بايد هر كدام از آنها را در جاي خود و با دقت و برنامه ريزي به منصه ظهور برسانند تا همه راهها براي رشد و نقش آفريني اين نيروهاي بالنده و پويا هموار و صاف گردد.
    اين وظايف و مسئوليت هاي مشخص شده كه شايسته تامل فراوان مي باشد و در جاي خود و فرصت هاي مناسب از جنبه هاي علمي و عملي بايد به بررسي و تبيين گذاشته شود عبارتند از :
    1 ـ ارتقا اعتقادي
    2 ـ ارتقا اخلاقي
    3 ـ ارتقا علمي
    4 ـ ارتقا هنري
    5 ـ رسيدن به مرز بهترين ارزش ها
    6 ـ رسيدن به مرز بهترين نوآوري ها
    7 ـ زنده نگه داشتن روح استقلال و خودكفايي
    موضوع ديگري كه حضرت امام به عنوان يك « هشدار » مطرح مي كنند اين است كه همه دست اندركاران امور مربوط به جوانان در مراكز آموزشي بايد به اين مهم توجه ويژه اي مبذول دارند كه معلمين و اساتيدي كه در برابر فرهنگ و تفكر غرب به شيدايي و دلباختگي رسيده اند و به عارضه و بيماري « غرب زدگي » مبتلا مي باشند نبايد عرصه ها و ميدان هاي مراكز آموزشي را آنقدر باز و بدون نظم و كنترل بيابند كه همچنان كه خودشان به « ازخودبيگانگي » رسيده اند و ضعف و ناتواني هايشان را به جاي چاره جويي هاي اساسي و حركت هاي علمي و پژوهشي منتهي به رشد و پيشرفت با نظريه استعماري « سراپا غربي كردن ايران » مي پوشانند در جوانان عزيز ما طمع ورزند و آنان را از به كارگيري استعدادهاي بالقوه و خدادادي خود در مسير رشد و بالندگي كشور باز دارند و با « بت » ساختن غرب و آمريكا روحيه « خودكم بيني » و « احساس حقارت » و به دنبال آن نااميدي از تلاش هاي علمي و پژوهشي و اختراع و اكتشاف را در آنان ايجاد نمايند.
    حضرت امام چاره اصلي جبران عقب ماندگي كشور را در طول دوران سياه حكومت خاندان پهلوي ـ كه با نقشه هاي حساب شده قدرتهاي سلطه جوي غربي ايران را از كنكاش هاي علمي براي صعود به قله هاي بلند پيشرفت باز داشتند و اين سرزمين را به مركز مصرف كالاهاي غربي تبديل نمودند ـ بازگشت به « هويت انساني » و زنده ساختن « روح توانايي » و راه وروشهاي « استقلال » در جوانان مي دانند و براي نشان دادن نمودهاي عيني و عملي اين قدرت و توانايي در جوانان غيور اين مرز و بوم دوران دفاع مقدس را به ياد مي آورند كه چسان جوانان مومن و متعهد ما توانستند در تمام ابعاد و زمينه ها « هنرآفريني » كنند و بدون حضور مستشاران نظامي آمريكا ماشين عظيم جنگي ايران اسلامي را عليه دشمنان تا دندان مسلح اسلام كه توسط قدرتهايي چون آمريكا و آلمان و شوروي و اقمار آنان در منطقه با آخرين سلاحهاي مدرن و شيميايي و مرگبار مجهز شده بودند به حركت درآورند و با اختراعات و پيشرفت هاي خود دنيا را به شگفتي و تحسين وادار سازند.
    بر كسي پوشيده نيست كه نگراني حضرت امام خميني از وجود معلمين و اساتيد غرب زده اي كه از خود « هيچ » ندارند و موجودات ذليل و درمانده و بي كفايتي هستند كه در سراشيبي سقوط در دامان بيگانگان و فعاليت هاي استعماري به منظور صاف كردن جاده ورود دوباره آمريكا به ايران و تداوم سيطره مرگبار بر اين سرزمين ازبند رسته و تازه به استقلال رسيده قرار گرفته اند بسيار جدي و با توجه به تحركات مخرب اين افراد در شرايط امروز جامعه ما ملموس و بيداركننده مي باشد.
    ما جوانان عزيز ايران اسلامي را به تعمق و ژرف نگري در انديشه ها و ديدگاههاي آگاهي آفرين و حركت ساز حضرت امام خميني فرا مي خوانيم .
    اين تعمق بيشتر از اين نظر شايسته و ضروري و مهم مي باشد كه حضرت امام خميني (ره ) به وجود آورنده و رهبر انقلاب و نهضتي است كه به گسيختن زنجيرهاي « اسارت » از جسم و روح و فكر مردم ايران و رساندن آنان به « استقلال » و « آزادي » در برابر « استعمار خارجي » و « استبداد داخلي » انجاميد و « دوستان » و « دشمنان » ما در داخل و خارج به نيكي مي دانند كه چه تحول و دگرگوني بزرگي به دست اين پيشواي الهي در اين سرزمين به وقوع پيوست و چگونه امروز ايران اسلامي در ستيغ قله « عزت » و « شرف » و « استقلال » در برابر قدرتهاي ظلم گستر و سيطره جوي جهاني « راست قامت » و « آزاد » به حيات پاك الهي خود ادامه مي دهد.

  • *****
    جوانان و معيار ارزيابي و سنجش در « دوست يابي »




  • در زندگي اجتماعي نسل جوان دوستي ها و رفاقت ها حائز اهميت بسيار مي باشد و جايگاه و منزلتي خاص را به خود اختصاص مي دهد. اين جايگاه و اهميت از آنجا ناشي مي شود كه جوانان بدون حيات اجتماعي و تعامل و همگرايي با همسالان خويش قادر به تداوم زندگي سالم و نشاط انگيز نمي باشند. اين ضرورت به نوبه خود از خلقت انسان و سرشت و طبيعت ويژه او حكايت دارد همان طبيعت و سرشتي كه خصال و استعدادهاي گوناگون را در خود ذخيره ساخته است و از جانب حضرت قادر متعال به صورت نيازهاي فطري براي پايه ريزي يك زندگي با نشاط و بالنده به آدميان هديه داده است .
    دوستي و رفاقت و تعامل وهمگرايي با افراد جامعه اگر چه يك نياز طبيعي « عمومي » است و در گستره حيات همه انسانها در تمام سنين و مراحل زندگي ظهور و عينيت دارد لكن در سنين جواني و در ميان جوانان تجلي و ظهوري حرارت زا و شگفت انگيز دارد.
    جواني دوره خاصي است كه علايق گرمي را نسبت به دوستي ها و رفاقت ها برمي انگيزاند اين علايق تابع عواطف و احساساتي است كه در اين دوره از حيات در روح و جان جوانان به جنبش و نقش آفريني درمي آيند. اين عواطف و احساسات مقدمه و محرك اصلي همه تلاشها و فعاليت هاست و موجب انگيزش هايي مي شود كه در نهايت ابعاد مختلف حيات اجتماعي جوانان را به فعليت مي رساند.
    نكته مهمي كه بايد در بروز و ظهور اين عواطف كه « نياز به دوستي وهمگرايي با ديگران » از مهمترين آنهاست مورد دقت وتوجه قرار دهيم اين است كه براي « دوست يابي » مطلق اين احساسات و عواطف كارگشا و رشدآفرين نخواهند بود. بلكه بايد در كنار احساس تمايل به دوستي وهمگرايي با همسالان معيارهاي عقلاني كه به طور يقين از متن تعاليم حياتبخش اسلام برمي خيزند مورد توجه و عمل قرار گيرند.
    يكي از اين معيارهاي مهم عبارت است از « ارزيابي » و « سنجش » براي انتخاب و گزينش دوستان .
    به كارگيري دقيق معيار ارزيابي و سنجش در دوست يابي موجب انتخاب صحيح دوستان و رفيقان « صالح » و « سالم » مي شود و از انتخاب و گزينش هاي ناصحيح و شتاب آلود كه در اثر جوشش عواطف دوران جواني و غفلت از معيارهاي « شرع » و « عقل » چهره مي نمايد جلوگيري به عمل مي آورد.
    بسيار اتفاق افتاده است كه بعضي از جوانان در اثر قصور و غفلت در ارزيابي دوستان و رفيقان به طور ناخواسته در دام دوستان ناسالم و فتنه گر و فاسد گرفتار آمده اند و آسيب و زيان هاي فراواني را متحمل شده اند.
    به سخن عميق و هشدار دهنده اميرمومنان حضرت علي (ع ) توجه كنيم و بنگريم كه چسان آدمي در مهالك و دامهاي رفاقت اشرار و ناصالحان اسير مي شود :
    « كسي كه ناسنجيده با ديگران پيمان دوستي مي بندد به ناچار بايد به رفاقت اشرار و افراد فاسد تن دردهد. »
    اين سخن عبرت آموز وظيفه و مسئوليت محوري « ارزيابي » و « سنجش » در انتخاب و گزينش دوستان و رفيقان را براي جوانان عزيز مشخص مي سازد و آنان را به دقت و مراقبت در اين امر مهم فرامي خواند.
    طبيعي است چنانچه در انجام اين مسئوليت قصور غفلت ندانمكاري و سهل گيري روا داشته شود و در اثر آن دامهاي همگرايي با اشرار و فاسدان بر سر راه جوانان گسترده شود و آسيب و زيانها و گرفتاري ها پي در پي رخ نمايند و حيات اجتماعي آنان را با رنج و سختي قرين و همراه سازند هيچ كس جز افرادي كه در انجام وظيفه و مراقبت ارزيابي و سنجش در گزينش و انتخاب دوستان مسامحه و كوتاهي روا داشته اند سزاوار مذمت و سرزنش نمي باشند. چرا كه آنان خود با دست خويش تيشه بر ريشه موجوديت خود زده و اشرار و فاسدان را بر زندگي فردي و اجتماعيشان مسلط كرده اند.
    مهم ترين معيارهاي ارزيابي و سنجش در دوست يابي و گزينش بهترين و شايسته ترين دوستان عبارتند از :
    1 ـ اعتقادات مستحكم و سالم
    2 ـ اخلاق و رفتار و مواجهات پاك و خداپسندانه
    3 ـ پايبندي به انجام دقيق عبادات
    4 ـ پايبندي به ارزش ها و هنجارهاي الهي و اسلامي
    5 ـ احترام به حقوق ديگران
    6 ـ مراقبت هاي مستمر در خودسازي با پرهيز از معاصي و گناهان
    7 ـ رازداري و داشتن ظرفيت هاي بالا .
    8 ـ داشتن آگاهي و بينش هاي ديني كه در اثر آن سخن و رفتار و سلوك اجتماعي و مواجهه و تعامل با دوستان و رفيقان را از متانت خلوص صداقت رافت محبت خوشرويي و نشاط و طراوات سرشار مي سازد....
    رعايت معيارهاي مزبور و ساير ضوابط و معيارهايي كه به انتخاب اصلح در گزينش دوستان و رفيقان منجر مي شود موجب برخورداري جوانان از بهترين و شايسته ترين « دوستان » در زندگي فردي و اجتماعي خواهد شد.

  • *****
    بدون تو


  • تو هستي كه در آسمان
    گل داغ خورشيد هست
    و توي خيابان و باغ
    صميميت بيد هست

    بدون تو شعر درخت
    چه تكراري و كهنه است
    دل صاف آيينه ها
    به يك آه خواهد شكست

    بدون تو تصوير باغ
    سياه و سفيد است و تار
    و گم مي شود زير خاك
    قلم موي سبز بهار

    بدون تو ذهن درخت
    خطوطي كج و درهم است
    و شعر قناري غلط
    وآواز او مبهم است

    بدون تو سياره ها
    زهم كنده خواهند شد
    و چون نقطه هايي سياه
    پراكنده خواهند شد

  • *****
    تمثيل
    پيران سالخورده در ميان خانواده ها و اقوام


  • رسول گرامي اسلام حضرت محمد(ص ) مي فرمايد :
    « پير سالخورده در ميان قوم و كسان خود مانند پيامبر الهي بين امت خود مي باشد. »
    نبي گرامي اسلام (ص ) در اين روايت شريف پيران و بزرگسالان خانواده ها و اقوام را به پيغمبر در ميان امت خود تشبيه مي نمايد.
    اين تمثيل و تشبيه به جايگاه و منزلت سالخوردگان اشارت دارد و به اين واقعيت توجه مي دهد كه به همان ترتيب كه پيامبر در ميان امت خويش « محترم » است و نصايح و رهنمودهايش به « گوش جان » استماع مي شود پيران و بزرگان خانواده ها و اقوام نيز براي فرزندان و اطرافيان خويش نقش هدايتگري و پيام رساني از گنجينه هاي معارف الهي و ذخائر تجربه هاي انساني را ايفا مي نمايند.
    اين آموزه زيبا و تمثيل عبرت زاي ديني تبيين كننده دو وظيفه « تكريم والدين و بزرگسالان اقوام » و « عمل به نصايح سودمند » و « مصلحت انديشي هاي آنان براي جوانان » مي باشد

  • *****
    طنز


  • دعاي كودكان
    گروهي از مردم براي انجام دعاي طلب باران به صحرا شتافتند و كودكان دبستاني را نيز با خود همراه كردند.
    شخصي پرسيد : اين كودكان را به كجا مي بريد
    گفتند : براي دعا كردن كه باران ببارد زيرا دعاي كودكان مستجاب مي شود.
    آن شخص گفت : اگر دعاي كودكان مستجاب مي شد يك « معلم » در همه دنيا زنده نمي ماند!
    قاضي و مجرم
    در دادگاه قاضي به مجرم چنين مي گويد :
    براي آخرين بار از خودت دفاع كن .
    مجرم پاسخ مي دهد :
    آقاي قاضي شما دشنه مرا گرفته ايد من چگونه از خودم دفاع كنم !

  • *****
    پانزده خرداد فصل نوراني در تاريخ مبارزات مردم مسلمان ايران




  • پانزده خرداد سالروز قيام شكوهمند مردم مسلمان ايران عليه ستم شاهنشاهي است .
    برخورد اوليه شاه با روحانيت به رهبري امام خميني (ره ) زماني روي داد كه رژيم در پوشش اصلاحات آمريكائي به مبارزات عليه اسلام و تضعيف پايه هاي مذهبي جامعه پرداخت .
    رژيم شاه تا زمانيكه آيت الله بروجردي حيات داشتند از پرداختن به اصلاحات ديكته شده از سوي آمريكا ومقابله با اسلام هراسان بود زيرا آيت الله بروجردي در ميان مسلمانان داخل و خارج از چنان اقتدار شهرت و محبوبيتي برخوردار بود كه برخورد منفي ايشان باسياستهاي رژيم شاه مشكلات اساسي براي رژيم پيش مي آورد و چه بسا سبب قيام و انقلاب ميگرديد لذاشاه تا زمان رحلت آيت الله بروجردي (فروردين 1340 ه' ش ) ازمبادرت به عملي كردن نيات خويش خودداري ميكرد. اما بعد از رحلت آيت الله بروجردي رژيم به تصور اينكه ديگر شخص مقتدري درراس روحانيت نيست تا عموم مردم از اوتبعيت داشته و سبب پيدا شدن مسائل غيرقابل كنترل در جامعه بشود تصميم به پياده كردن نيات خويش در جامعه گرفت . ازاين پس بود كه اتفاقاتي زنجيروار رخ داد و اين اتفاقات زنجيره اي بطور طبيعي روحانيت و رژيم را مقابل يكديگر قرار داد.
    اولين برخورد در ماجراي انجمن هاي ايالتي و ولايتي پيش آمد و روحانيت به رهبري امام خميني (ره ) بطور فعال به صحنه مبارزه و سياست گام نهاد. سرانجام نيز با پيروزي روحانيت مساله انجمنهاي ايالتي و ولايت خاتمه يافت .
    اززمان ختم ماجراي انجمن هاي ايالتي و ولايتي تا زمان قيام پانزده خرداد دو موضوع و به عبارت ديگر دو برخورد ديگر بين روحانيت و مردم از يك سو و رژيم حاكم ازسوي ديگر پيش آمد برخورد نخست در پيرامون طرح قضيه رفراندوم از سوي شاه در بهمن 1341 شكل گرفت وبرخورد دوم با حمله عوامل رژيم به مدرسه فيضيه بوقوع پيوست .
    در برخورد نخست با وجود مخالفت و اعتراض روحانيت شاه بالاخره رفراندوم را (هرچند با فضاحت تمام ) به انجام رساند.
    اما روحانيت به رهبري امام خميني (ره ) كه اصلي ترين جناح مخالف اصلاحات آمريكايي شاه ورفراندوم كذايي بود ساكت ننشسته و به بيان حقايق و واقعيتها در مورد رفراندوم پرداختند و اهداف رژيم را از اصلاحات بيان ميكردند تا مردم را كه زير فشار تبليغاتي قرار گرفته بودند با حقيقت امر واقعيتهاي موجود آن زمان آشنا كنند.
    بنابر اين برخورد تبليغي سياسي ولفظي بطور مستمر بين رژيم و روحانيت ادامه پيدا كرد به گونه ايكه به راحتي استنباط ميشد كه طولي نخواهد كشيد كه اين برخورد تبليغي ولفظي بالاخره به تصادم فيزيكي نيز منجر خواهد شد زيرا رژيم شاه با تمام امكانات تبليغي كه داشت هرگز نمي توانست در برابر نفوذ كلامي روحانيت در جامعه دوام بياورد و بالاخره با تبليغاتي كه روحانيت مي نمود و حقايق را بيان ميكرد ذهن جامعه هر روز بيش از پيش متوجه نيرنگها واهداف رژيم ميشد و اين امر براي دستگاه حاكمه فوق العاده خطرناك بود. به همين خاطر بود كه رژيم چاره كار را در آن ديد كه به خشونت وزور متوسل بشود تا شايد از گرداب موجود خلاصي يابد لذا جهت ترساندن روحانيت به رهبري امام خميني و عقب زدن آنها از صحنه در اول فروردين 42 مدرسه فيضيه را مورد هجوم قرارداد اما حوادث بعدي نشان داد كه اين هجوم نيز موثر واقع نشد و روحانيت همچنان در مقابل شاه ايستادگي ميكرد.
    نوع حركت امام خميني (ره ) بعد ازفاجعه دلخراش مدرسه فيضيه و چگونگي عكس العمل ايشان در برابر اين قضيه و مسائل ديگري كه در جامعه آن روز ايران مطرح ميشد حكايت از آن داشت كه رژيم شاه به هدفي كه بخاطر رسيدن به آن مدرسه فيضيه ومركز روحانيت رامورد هجوم قرار داده بود نرسيده است . بالاتر اينكه رژيم نه تنها به هدف نرسيد بلكه اين موضوع بخودي خود يك عامل منفي عليه رژيم شاه تبديل شد. زيرا دستگاه شاه با انجام اين جنايت هم ماهيت خودش را بهتر روشن كرد وهم براي مخالفين رژيم يعني روحانيت يك ميدان تبليغي وسيع و مهم را فراهم ساخت تا از اين زاويه نيز دستگاه حاكمه را مورد حمله تبليغي قرار دهند وبا آوردن نمونه عيني (كه ملموس همگان و قابل فهم براي افراد عادي و توده مردمي بود كه معمولا از پشت پرده سياست ستمكاران و ظاهر فريبان دغلباز كمتر اطلاع دارند ولذا در بسياري از موارد فريب ظواهر را ميخورند) يعني فاجعه مدرسه فيضيه ماهيت سفاكانه و اسلام ستيزانه رژيم را براي مردم روشن سازند.
    به خاطر همين مساله بود كه امام خميني (ره ) دربياناتي كه بلافاصله بعد از وقوع فاجعه مدرسه فيضيه ايراد نمودند آن را يك پيروزي قلمداد كردند (نه شكست ) و به اثر مثبت اين امر درروند مبارزات اسلامخواهي بطور مكرر و در موارد مختلف تاكيدنمودند. امام در بيانات فوق الذكر خود فرمودند :
    دستگاه حاكمه با ارتكاب اين جنايت خود را رسوا ومفتضح ساخت و ماهيت چنگيزي خود را به خوبي نشان داد. دستگاه جبار با دست زدن به اين فاجعه شكست ونابودي خود را حتمي ساخت . ما پيروز شديم ما از خدا مي خواستيم كه اين دستگاه ماهيت خود را بروز دهد و خود را رسوا كند ... (صحيفه نور جلد اول ص 63 )
    به هر حال رژيم شاه به هدفش ازانجام فاجعه مدرسه فيضيه كه مرعوب كردن روحانيت و از بين بردن نطفه قيام و مخالفت بود (تا برنامه هاي اسلام ستيزانه ونوكرمآبانه خويش را در جاده هموار سكوت و سكون ادامه دهد) نرسيد و امام خميني (ره ) همچنان استوار و مقاوم ايستاده و خروش مينمود وعرصه رابر دستگاه حاكمه هر لحظه تنگتر ميكرد. و همين امر بالاخره رژيم شاه را به جنوني ديگر كشاند تا فاجعه اي به مراتب گسترده تر وعميق تر از فاجعه مدرسه فيضيه يعني 15 خرداد را بوجود آورد .
    تصميم امام خميني (ره ) مبني بر ادامه مبارزه با دستگاه شاه و سياستهاي ضد اسلامي و ضد ملي اين رژيم عامل اصلي جنون هيات حاكمه شد. سردمداران رژيم شاه ازهمان زماني كه (ارديبهشت 42 و در آستانه چهلم مدرسه فيضيه ) تصميم قاطع امام را به ادامه مبارزه دريافتند بتدريج خود را براي يك فاجعه جنايت بار ديگر آماده كردند.
    به هر حال با اتخاذ اين شيوه مبارزه جويانه ازسوي امام خميني (ره ) دستگاه حاكمه در صدد برآمد تا با امام به هر نحو ممكن مقابله كند و مردمي را هم كه به تبع اين مقابله عليه دستگاه جبار وارد عمل ميشوند با بي رحمي تمام سركوب كند و جوي خون جاري سازد يعني جنايات 15 خرداد را بيافريند .
    بالاخره مرحله حساس فرارسيد وامام خميني (ره ) در عصر عاشورا (13 خرداد 1342 ) با سخنراني تاريخي خويش در مدرسه فيضيه ضربه مهلك را به پيكر رژيم شاه وارد كردند البته لازم به يادآوري است كه با حلول محرم سال 42 امام هم خودمصمم به استفاده از اجتماعات مذهبي اين ماه براي افشاگري بيشتر در مورد رژيم شاه شدند وهم ديگران را به اين كارتشويق كردند.
    در مقابل اين تصميم امام ساواك نيز مصمم به ايجاد محدوديتهايي براي هياتها و اجتماعات مذهبي و سوگواري شد و بسياري از سخنرانان و وعاظ را احضار كرد و آنان را ملزم نمود تا در محافل و مجالسي كه در طي محرم و صفر تشكيل ميشود پيرامون سه چيز سخن نگويند : اول آنكه عليه شخص شاه اظهاراتي نكنند دوم آنكه عليه اسرائيل چيزي نگويند و سوم آنكه به مردم پي در پي نگويند اسلام در خطر است .
    امام خميني (ره ) در برابر اين اقدامات رژيم عكس العمل تندي نشان داد و طي پيامي كه به وعاظ سخنرانان ديني و هيات هاي مذهبي فرستاد در آن التزامات ساواك را غيرقانوني و بي اثر و التزام گيرندگان را مجرم و قابل تعقيب دانست .
    و بالاخره ساعت 4 بعدازظهر روز عاشورا مصادف با 13 خرداد 1342 فرا رسيد و امام با گامهاي استوار خويش (بدون اعتنا به تهديدات فراواني كه ميشد) به سوي مدرسه فيضيه حركت كردند تا فصل نوراني ديگري را در تاريخ مبارزات تشيع عليه ظلم و ستم بگشايند. و الگوي مبارزه شجاعت شهامت و غيرت ديني براي پيروان محمد(ص ) رهروان علي (ع ) و حسين (ع ) باشند.
    امام خميني (ره ) در سخنراني فوق الذكر بسياري از مفاسد و اعمال ضد اسلامي و ضد مردمي رژيم را با صراحت بيان كردند و درست از همان چيزهايي سخن به ميان آوردند كه رژيم نسبت به آنها حساسيت داشت و از وعاظ و سخنرانان التزام گرفته بود كه پيرامون آنها سخني نگويند امام در اين بيانات تاريخي : شاه و اسرائيل را اساس گرفتاري ذكر كردند رفراندوم شاه را به باد استهزا گرفتند حمله به اسلام و نهادهاي ديني را به شدت محكوم نمودند آلت دست اسرائيل بودن حكومت را براي مردم روشن ساختند و بالاخره تمام آن چيزهايي را كه به خاطر آنها كمر به مبارزه عليه دستگاه حاكمه بسته بودند در قالب آن سخنراني ريخته و همچون گلوله آتشيني بر پيكر پوسيده رژيم شاه كوبيدند.
    بعد از سخنراني مهم و تاريخي امام خميني (ره ) در عاشوراي سال 42 (13 خرداد) جامعه كه در پرتو سخنان امام به آگاهي بيشتر رسيده متشنج تر و ناآرام تر از گذشته شد و در حقيقت آمادگي يك قيام عمومي و برپا كردن انقلاب را پيدا كرد بطوريكه نشانه هاي اين قيام عمومي بصورت تظاهرات و اجتماعات سياسي مذهبي از شهرهاي مختلف نمودار شد. عكس العمل رژيم در برخورد با وضعيت مذكور كه امام خميني (ره ) با سخنراني خويش مسبب آن شناخته ميشد همانا تصميم به دستگيري امام (كه از مدتها پيش به عنوان يك راه حل براي ساكت كردن آن بزرگوار مطرح بود) و ياران نزديك ايشان و همچنين سركوب شديد مخالفين بود.
    بنابراين رژيم به عنوان نخستين و اساسي ترين عكس العمل شبانه افراد ويژه خود را مامور دستگيري امام كرد و بالاخره در نيمه شب 15 خرداد ناجوانمردانه به منزل امام يورش و آن بزرگوار دستگير گرديدند.
    خبر دستگيري امام خميني (ره ) جامعه مضطرب و ناآرام ايران را به مرحله انفجار رساند و شعله هاي قيام از شهرهاي مهم ايران زبانه كشيد.
    قم تهران مشهد شيراز اصفهان و... از شهرهايي بودند كه بطور فعال قيام عمومي 15 خرداد را آغاز كرده و عليه رژيم حاكم به پا خاستند. متعاقب اين امر رژيم نيز با تمام توان به ميدان آمد تا مرحله بعدي طرح خود را كه سركوب خونين مردم و معترضين بود به مورد اجرا بگذارد. در نتيجه تقابل خونين بين طرفداران جبهه حق و باطل آغاز شد. تقابلي كه در يك سوي آن مردم و روحانيوني قرار داشتند كه شعارشان اسلامخواهي عدالت طلبي سعادت خواهي براي ملت و رهايي از سلطه بيگانگان بر كشور و سلاحشان مشتهاي بهم فشرده بود و در سوي ديگر آن رژيمي تا دندان مسلح كه مصمم بود تا با تكيه بر كمك و حمايت بيگانگان جبهه مقابل را در خون بنشاند و موجب رضايت اربابان شود.
    به هر حال 15 خرداد با حماسه آفريني كم نظير مردم از يك سو و جنايت وحشيانه رژيم از سوي ديگر جامه وقوع به تن كرد و بر تارك تاريخ معاصر ايران بدرخشش نشست .
    درحماسه آفريني 15 خرداد همه اقشار و طبقات مردم به سهم خويش شريك شدند. از روستائيان ورامين تا كسبه خيابانها و بازاريان تهران از روحانيون حوزه علميه تا دانشجويان دانشگاه از مردان حقيقت جو تا زنان و كودكان و...
    در روز 15 خرداد بسياري از شهرهاي ايران حالت شهر جنگي بخود گرفت و رژيم شاه تمام افراد ارتش و پليس را با سلاحهاي سنگين و سبك به ميدان آورد در شهرهايي كه قيام بوقوع پيوسته بود اعلام حكومت نظامي كرد.
    در هر حال 15 خرداد با كشتار وسيع و بازداشت هاي جمعي روحانيون و ساير مخالفين كه در مجراي اين قيام قرار داشتند خاتمه يافت ولي شعله اعتراض و حقيقت خواهي و اسلام طلبي همچنان در دل مردم باقي ماند و سرانجام كاخ ستم شاهنشاهي را دركام خود فرو برد.
    15 خرداد از آن جهت كه يك قيام گسترده عمومي به رهبري روحانيت و در راستاي عدالت طلبي اسلام خواهي استعمارستيزي و... بود اهميت فوق العاده اي در تاريخ معاصر ايران دارد.
    قيام پانزده خرداد سرآغاز فصل نوين در تاريخ معاصر ايران است و از اين نظر اهميت شاياني دارد. قيام پانزده خرداد عرصه پيكار انديشه دين مدار و اسلامخواه با انديشه ها و رفتارهاي دين ستيزانه و غرب گرايانه بود.

  • *****
    الگوي اخلاص و تلاش




  • به مناسبت سالگرد ارتحال آيت الله احسانبخش
    چهارشنبه چهاردهم خردادماه مصادف است با اولين سالگرد عروج عارفانه و ملكوتي عالم رباني و مجاهده نستوه حضرت آيت الله احسانبخش نماينده معظم ولي فقيه در گيلان وامام جمعه محترم رشت . شخصيت وارسته اي كه عمري را در مبارزه عملي و قلمي در صحنه هاي مختلف گذراند و در كنار مبارزات خود با رژيم سفاك پهلوي با تحقيق و مطالعه و نگارش كتب مختلف شمع روشنگر امت قهرمان ايران و بويژه استان گيلان بود و پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي با جد و جهدي خستگي ناپذير همانند پدري مهربان براي مردم گيلان منشا خدمات و بركات فراواني بوده و در اين راه تا آخرين لحظات عمر پربركت خويش لحظه اي را فرونگذارد.
    عزيزي كه رهبر معظم انقلاب از او بعنوان خدمتگزاري پرتلاش نام برد و در پي ارتحال جانسوزش در پيام تسليتي فرمودند :
    « اين روحاني بزرگوار و پرتوان محور مجاهدتها و تلاشهاي مردم غيور و مومن رشت و استان گيلان و منشا خدمات فراواني در سراسر آن منطقه بود و تحرك شبانه روزي و خستگي ناپذير او نمونه اي كم نظير محسوب مي شد. »
    با آرزوي علو درجات براي آن مجاهد نستوه و عالم جليل القدر از درگاه الهي در اينجا نگاهي خواهيم داشت به زندگي پر بركت و پر ثمر آن عزيز سفر كرده :
    آيت اله حاج شيخ صادق احسانبخش رحمت الله عليه فرزند غلامرضا در سال 1309 هجري شمسي در خانواده اي مذهبي در روستاي ليف شاگرد از بخش تولمات شهرستان صومعه سرا ديده به جهان گشود. او تحصيلات خود را در علوم پايه در مكتب و كلاس ششم را در تولم شهر به پايان برد و پس از آن در سال 1322 وارد حوزه علميه رشت شد . آيت الله احسانبخش (ره ) پس از گذراندن دوره مقدمات و سطح در اين حوزه زير نظر اساتيدي چون آيت اله ضيابري عرباني بحرالعلوم و مدرس براي ادامه تحصيل در 1327 وارد حوزه علميه شهر مقدس قم شد و دروس خارج فقه و اصول را در اين حوزه زيرنظر اساتيدي چون حضرت امام خميني (ره ) و آيات عظام بروجردي گلپايگاني صدوقي مجاهد تبريزي لاكاني نوري همداني طباطبائي مرتضوي لنگرودي و ساير اساتيد فرا گرفت . ايشان همچنين با دريافت مدرك ليسانس در رشته الهيات و حقوق قضايي و تاسيس چند مدرسه در رشت شاگردان زيادي را در اين مدارس تعليم داد. وي سابقه زيادي در مبارزه با طاغوت داشت بطوري كه بارها توسط ساواك دستگير و مورد بازجويي قرار گرفت و از سال 1343 بمدت سه سال ممنوع المنبر و ممنوع الخروج از كشور گرديد و در اين مدت بطور مخفيانه به مبارزات خود ادامه مي داد و نقش زيادي در حركت مردم بويژه نسل جوان در برپايي راهپيمايي ها در شهرهاي مختلف گيلان داشت .
    آيت الله احسانبخش در سال 1358 از سوي حضرت امام خميني (ره ) كنترل سفارتخانه ها و كنسولگريهاي ايران در پاكستان هند و بنگلادش را برعهده گرفت و در پائيز 1359 با حكم صادره از سوي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران به عنوان نماينده حضرت امام در گيلان و امام جمعه رشت منصوب شد . وي در 26 فروردين 61 به هنگام اقامه نماز در مسجد كاسه فروشان رشت در محراب عبادت توسط عوامل مزدور و منافق ترور و دچار مصدوميت شديد گرديد كه بعنوان « شهيد زنده محراب » لقب گرفت و عليرغم بيش از 70 درصد جانبازي همچنان در سنگر خطابت جمعه به ارشاد و هدايت مردم پرداخت و به اين هم اكتفا نكرد و در سنگر نويسندگي با نوشتن دهها كتاب همچنان به خدمت براي پيشبرد اهداف متعالي اسلام ادامه داد.
    از آيت الله احسانبخش 52 جلد كتاب در زمينه هاي مختلف تاريخي و علوم ديني منتشر شده كه مجموعه 35 جلدي « آثارالصادقين » مهمترين اثر وي است . تفاسير سوره هاي قيامت كهف اسرا نحل و يوسف و همچنين نقش دين در خانواده خوارج مواعظ رمضان انقلاب اسلامي در گيلان شخصيت هاي بزرگ گيل و ديلم فلسطين و مردم فلسطين و خاطرات صادق از ديگر آثار زنده ياد آيت الله احسانبخش است .
    مرحوم آيت الله احسانبخش تمامي طول عمر خود را در راه ترويج دين و نشر فرهنگ معارف اسلامي سپري كرد و منشا خدمات ارزنده اي در حل مشكلات مردم و كمك رساني به آنها بود و در دوران دفاع مقدس نيز با حضور فعال در جبهه هاي جنگ مايه دلگرمي رزمندگان اسلام بود. و به تعبير مقام معظم رهبري :
    « حضور او در جبهه هاي دفاع مقدس و پشتيباني بي دريغ او از رزمندگان دلاور گيلان از يادگارهاي فراموش نشدني آن دوران پرافتخار است و آثار ماندگار او در رشت و ساير شهرهاي گيلان موجب نام نيك هميشگي است . »
    آيت الله احسانبخش سرانجام در روز دوشنبه چهاردهم خردادماه 1380 همزمان با دوازدهمين سالروز ارتحال معشوق و مقتدايش رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره ) پس از گذشت 26 روز از بستري شدن در بيمارستان خاتم الانبيا تهران به دليل بيماري و نارسايي كليوي در سن 71 سالگي دعوت حق را لبيك و به سوي معبود خود شتافت . او كه در آخرين ماههاي زيستنش در كلامي جاودانه كه حكايت از حضوري عارفانه داشت در پيامي به حجت الاسلام گلپايگاني رئيس دفتر مقام معظم رهبري گفت :
    سلام مرا به آقا برسان و از طرف من به ايشان بگو « سالها براي ورود و مقدم مباركت به سرزمين گيلان چشم به راه هستم و راضي نباش كه من بميرم و شما را در اين استان نديده باشم »
    تو گويي سفر غيرمنتظره مقام عظماي ولايت به گيلان گوياي اين بود كه در يك ارتباط معنوي به اين آگاهي راه يافته بود كه وداع آخر را با آن عارف وارسته داشته باشد و چقدر پرشكوه و با عظمت مردم قدرشناس گيلان با آن عزيز سفر كرده وداع نمودند. در روز تشيع پيكر پاكش ـ كه از قضا با سالروز تشيع پيكر پاك حضرت امام (ره ) مصادف بود و توجه به اين نكته ظريف كه روز رحلت اين عالم رباني با روز ارتحال حضرت امام (ره ) و روز تشيع پيكرپاكش با روز تشيع پيكر پاك امام راحل (ره ) تقارن يافته از ديدگاه بسياري از نكته سنجان گوياي اين واقعيت است كه عشق و ارادت به امام و ولايت در تمام وجود او عجين شده بود. از اين رو در روز ارتحال ملكوتي مراد و مقتدايش به ايشان پيوست ـ همه شاهد اقيانوس بيكران جمعيتي عزادار و ماتم زده بوديم كه همه آمده بودند براي آخرين بار با امام جمعه محبوبشان وداع كنند و به او بگويند كه اي پدر دلسوخته ما هرگز محبت ها و خدمات صادقانه ات را از ياد نخواهيم برد و اين حضور تاريخي وصف ناپذير كه گيلان هيچوقت چنين تشي يع باشكوهي را به خود نديده بود بار ديگر عشق و ارادت مردم ولايت مدار خطه ميرزاكوچك قهرمان را به رهبري انقلاب نظام مقدس جمهوري اسلامي و جايگاه رفيع روحانيت نشان داد و مردم عملا اثبات كردند كه خدمتگزاران خود را از اعماق دل دوست دارند و هيچوقت زحماتشان را از ياد نخواهند برد و به تحقيق مي توان گفت :
    مردم گيلان در بهار 1380 دو حماسه بزرگ و جاودانه خلق كردند كه در تاريخ قطور افتخارات اين مرزو و بوم هميشه ماندگار خواهد بود و آن اينكه يكبار در ارديبهشت ماه از سلاله پاك حضرت فاطمه زهرا(س ) يعني مقام معظم رهبري در تشريف فرمايي به گيلان استقبال بسيار پرشكوهي بعمل آوردند و بار ديگر در نيمه خردادماه با نماينده محبوب آن بزرگوار در گيلان مرحوم آيت الله احسانبخش وداع كردند. وداعي تاريخي كه به هيچ وجه آن جمعيت انبوه و ابراز احساسات بي شائبه مردم قابل توصيف نيست .
    ابوالقاسم حامي سراواني