گفتگو با دكتر محمود بروجردي
مقدمه
آنچه پيش رو داريد مصاحبه اي است كه توسط كميته علمي « كنگره
انديشه هاي اخلاقي ـ عرفاني امام خميني » با دكتر محمود بروجردي
صورت گرفته است . در اين گفتگو بعضي از ويژگي هاي اخلاقي و منش
امام خميني معرفي گرديده است .
ث با تشكر از اين كه در اين گفت وگو شركت فرموده ايد
مي خواهيم سئوالاتي در مورد جنبه هاي اخلاقي حضرت امام
خميني (ره ) را مطرح كنيم . براي آغاز سخن مناسب است در
مورد منش اخلاقي ايشان و تواضع امام مطالبي را بفرمائيد.
در مورد حضرت امام مطالب زيادي توسط افراد مختلف
مطرح شده است و من سعي مي كنم به مطالبي اشاره كنم كه شايد
كم تر مطرح شده باشد و حاصل مشهودات شخصي بنده باشد.
در سال 1340 كه مجالس ترحيم متعددي به مناسبت
رحلت آيه الله العظمي بروجردي در قم برپا مي شد
امام مقيد
بودند در اين مجالس شركت كنند. در آن زمان من هنوز به افتخار
دامادي امام نائل نشده بودم . آيه الله آقاي سيدمحمدصادق
لواساني در منزل آقا شهاب اشراقي مهمان بودند. پدرم به من
اطلاع دادند و من اول صبح به ديدن ايشان رفتم
آيه الله فاضل
لنكراني هم آمدند. سپس امام براي ديدن آقاي لواساني وارد
شدند. پس از مدتي
حضرت امام فرمودند : « من مي خواهم به
مجلس فاتحه بروم . » همگي به اتفاق بلند شديم و از منزل بيرون
آمديم و تا سر كوچه كه حدود سه متر بود همراه امام بوديم
كوچه كه تمام شد
امام ايستادند و فرمودند : « يا من مي ايستم و
شما برويد
يا شما بايستيد و من مي روم » زيرا مقيد بودند كه
مخصوصا در مجالس
كسي همراه ايشان نباشد.
از نكات جالب در تواضع امام اين بود كه وقتي امام وارد
اتاق مي شدند
اگر حتي يك بچه هم داخل اتاق بود
به او سلام
مي كردند.
پس از انقلاب كرارا از امام شنيده ايد كه مي فرمودند : « من
خدمت گزار مردم هستم . » و واقعا حضرت امام به اين ملت
خدمت كرد. شما ملاحظه كنيد دوران جنگ تحميلي را كه ما
پشت سر گذاشتيم و مقايسه كنيد با جنگ دوم جهاني كه ايران
اصلا به طور جدي درگير جنگ نبود. من آن دوران را به ياد دارم
كه چه قحطي هايي با ورود متفقين به ايران اتفاق افتاد و چه
درگيري هايي بين مردم براي يك لقمه نان برپا بود. امام مي فرمود :
« يك روز كارگر منزل آقاي ثقفي در همان دوران جنگ
صبح به
دنبال خريد نان رفت و شب برگشت و يك چيزي به سياهي
زغال با خود آورده بود و مي گفت كه نان خريده است . شما آن
وضعيت را مقايسه كنيد با دوران جنگ تحميلي كه توقع اين بود
بلافاصله با حمله عراق به فرودگاه مهرآباد
مغازه ها از مواد
غذايي خالي شود و عده اي هم شروع به اين كار كردند. ولي امام
با يك جمله همه مسائل را حل كرد. فرمودند : « يك ديوانه سنگي
انداخت و... » و ديگر همه اغتشاشات حل شد و نقشه هاي دشمن
بر آب شد. همين يك مساله
كم خدمتي از سوي امام به اين
ملت نبود تا چه رسد به اصل انقلاب و احيا فرهنگ اسلامي و
نجات اين ملت از فرهنگي كه غرب براي ما تدارك ديده
بود.
به ياد دارم وقتي شاه اصول شش گانه به اصطلاح انقلاب
سفيد را مطرح كرد يكي از آن اصول سپاه دانش بود كه
سوادآموزي را در همه روستاها دنبال كند. من خدمت امام بودم
عرض كردم : « سپاه دانش مي تواند اندكي مفيد باشد. » البته من
اين نكته را به واسطه اينكه خودم معلم بودم و با آن نگرش گفتم .
امام فرمودند : « اتفاقا
اين از همه بدتر است
فرهنگ مردم را
خراب مي كنند. توجه امام به اين بود كه سپاه دانش اگرچه
خواندن و نوشتن ياد مي دهد ولي آن انحراف فرهنگي اي كه
ايجاد مي كند بسيار مخرب است . ما اگر انحراف فرهنگي نداشته
باشيم مي توانيم در برابر مشكلات اقتصادي و جنگ و...
مقاومت كنيم چنان چه مقاومت كرديم . اگر به ياد داشته باشيد
در اوايل انقلاب عده اي روزهاي دوشنبه و پنج شنبه را روزه
مي گرفتند تا كمتر مصرف كنند. اما وقتي ماهواره مي آيد و
عمده ترين كار آن اشاعه مسائل غيراخلاقي است و متاسفانه
مي بينيم عده اي نادان از آن استقبال مي كنند
طبعا ديگر آن
مقاومت از دست مي رود. خدمت امام اين بود كه فرهنگ جامعه
را از آن روند انحرافي خارج كرد و در مسير مستقيم هدايت كرد
با همه اين خدمات باز هم خود را خدمت گزار ملت معرفي
مي كردند; نه رهبر.
اين مساله كه مي گوييم امام تواضع مي كردند مقصود شكسته
نفسي هاي ساختگي و حفظ ظاهر نبود بلكه واقعا روح امام به
طوري بود كه با همه صراحتي كه در بيان داشتند نشان مي داد كه
آنچه معتقد بودند و در دل داشتند به زبان مي آوردند و آن چه در
دل داشتند همين تواضع بود و همين نكته بود كه كاري براي اين
ملت انجام نداده اند خواه كسي متوجه شود يا خير. امام مطلبي
خلاف عقيده نمي فرمودند و اصل تواضع همين است كه انسان
در درون خويش متواضع باشد.
در اين مورد يك واقعه اي را از همسرم برايتان نقل مي كنم .
يك شب همسرم به منزل آمد و گفت : امروز كار عجيبي از امام
ديدم . عصر كه به منزل ايشان رفتم
تا مي خواستم از در اتاق
وارد شوم با نگراني از من پرسيدند : احمد كجاست گفتم : كاري
داريد فرمودند : بگو زود بيايد. من دويدم كه به منزل احمد آقا
بروم
ديدم او دارد به خدمت امام مي آيد. خودم هم دنبال احمد
آقا رفتم . امام فرمودند : آقاي انصاري آن را داده احمد آقا گفت :
نمي دانم امام فرمودند : آن را زود بگير و بياور. احمد آقا رفت و
برگشت و گفت : خوش بختانه هنوز نداده بود و يك صفحه كاغذ
در دستش بود كه به امام داد. امام آن را گرفتند و ظرف چند ثانيه
چيزي روي آن نوشتند و برگرداندند كه احمد آقا به آقاي
انصاري بدهد تا آن پيام را براي اخبار بفرستد. من از امام
پرسيدم : شما كه كار فوق العاده اي روي پيام انجام نداديد!
(يعني اين همه عجله و اهميت براي چه بود ) آقا فرمودند : پيام
براي رزمنده ها بود و من نوشته بودم من هميشه به شما دعا
مي كنم . ديدم من هميشه دعا نمي كنم
كلمه « هميشه » را خط زدم
و نوشتم « بيش تر اوقات » .
شما ملاحظه كنيد كسي كه در گفتار خود اين قدر رعايت
صحت و حقيقت را مي كند وقتي خودرا « خدمت گزار » معرفي
مي كند
يعني با تمام وجود بيش تر دوست دارد كه ملت او را
خدمت گزار بدانند و اين نهايت تواضع است .
ث درباره زندگي ساده امام و ابعاد ديگري از شخصيت اخلاقي
حضرت امام نيز اگر نكاتي را بيان كنيد در تكميل بحث مناسب
است .
براي اين كه مساله را مختصر بيان كنم ابتدا دو خاطره درباره
ساده زيستي حضرت امام نقل كنم . امام در كوچك ترين مسايل
نيز از تجمل يا زياده روي پرهيز داشتند. مثلا در يكي از
روزنامه ها ديدم كه كسي نقل كرده بود كه يك زيرپيراهني براي
امام هديه آورده بودند
ايشان فرموده بود : « من دو تا زيرپيراهني
دارم . اين را به ديگران بدهيد. » زيرا معتقد بودند كه بي توجهي به
ساده زيستي در مسايل كوچك
باعث مي شود كه انسان كم كم
خلق و خوي اشرافي پيدا كند.
يك روز بعد از ظهر كه در بيت امام در جماران بودم
حاج
مصطفي كفاش زاده از من خواست كه كمك كنم تا خانه را متر
كند. پرسيدم براي چه مي خواهي گفت : مي خواهيم براي بالاي
حياط خانه سقف برزنتي بزنيم تا در روزهاي باراني
وقتي امام
مي خواهند به بالكن حسينيه بروند باران نخورند و نيازي به چتر
نباشد. رفتيم داخل خانه و مشغول به متر كردن خانه شديم امام
سئوال كردند : « چه كار مي خواهيد بكنيد » بنده ماجرا را براي
ايشان نقل كردم . نگاهي به من كردند و فرمودند : « همين جور
آدم
يواش يواش طاغوتي مي شود. »
امام در مسايل بزرگ تر هم رعايت سادگي را مي كردند مثلا
پس از آن كه ايشان در سال 1358 در بيمارستان قلب تهران
بستري شدند. پس از ترخيص از بيمارستان
در محله دربند
خانه اي نسبتا مجلل براي ايشان اجاره كردند (سه طبقه بود كه
يك طبقه دفتر امام بود و طبقه دوم همسر امام و خانواده مستقر
بودند و رفت و آمدهاي اندروني در آن جا بود و طبقه بالا
حضرت امام بودند كه يك هال داشت و سه اتاق براي سكونت
امام و خانواده و دكتر) و ايشان چند وقتي در آن خانه سكونت
داشتند پس از مدت كوتاهي منزل فعلي جماران را براي ايشان
پيدا كرديم كه به آن جا منتقل شدند. در همان دومين روز انتقال
به جماران عصر در ايوان منزل در خدمت ايشان نشسته بودم . از
ايشان پرسيدم : « آقا
اين جا چه طور است فرمودند : « خيلي
جاي خوبي است . اين مناسب ما است
آن جا هيچ مناسب من
نبود. »
ث در مورد برخي از اهل دل مثل مرحوم آقا ميرزا جواد آقاي
تهراني نقل شده است كه يكي از شاگردان ايشان اتفاقا بدون
وضو به خدمتشان رسيده است . آقاي تهراني قبل از شروع درس
فرموده اند : برويم يك وضويي بگيريم . آن شاگرد براي اين كه
استاد را امتحان كند كه اتفاقا خواسته اند وضو بگيرند
يا آن كه
متوجه عدم طهارت شاگردشان شده اند
مجددا روزي بدون
وضو به خدمت ايشان مي روند و باز هم استاد قبل از درس
پيشنهاد مي كند كه وضو بگيرند. يا مثلا نقل مي كند كه در خدمت
آقاي تهراني بوده است و هندوانه آورده بودند. وقتي شاگرد
خواسته است هندوانه را نزديك دهان ببرد. آقاي تهراني بسم الله
گفتند. به هر حال اهل دل مراقبت هاي عجيبي داشتند كه اين
مراقبت ها زمينه ساز كمالات آن ها بوده است . شما در بين
سخنانتان اگر مناسب ديديد در اين باره هم مطالبي بفرماييد.
از اين نظر امام با ديگران تفاوت داشت (البته من نمي دانم
آقاي تهراني با ديگران چگونه رفتاري داشتند) ولي امام بسيار
كتوم بود و اهل كتمان . ظواهر شرعي را به طور مفصل انجام
مي دادند ولي اين كه در جايي نكته اي از ايشان بروز كند چنين
نبود. بعضي مسايل را مي بينيم كه در اشعار مولانا متجلي
است :
هر كه را اسرار حق آموختند
مهر كردند ودهانش دوختند

البته وقتي به وقايعي كه براي امام اتفاق افتاده و فرمايشاتي
كه ايشان داشتند نگاه مي كنيم مي بينيم كه چه بسا نكاتي مورد
عنايت امام بوده و پس از گذشت زمان معلوم شده است كه
ديدگاه حضرت امام مثل انسان هاي عادي نبوده است . وقتي اين
نوع وقايع كنار هم چيده مي شود
خود را به خوبي نشان
مي دهد.
براي مثال حضرت امام پس از كودتاي نوژه فرمودند : « ايران
موجودي الهي است » كسي به اين فرمايش امام توجه كافي نكرد
ولي وقتي جنگ آغاز شد و ماجراي بني صدر و انفجار حزب
جمهوري و نخست وزيري و ترورها كه اتفاق افتاد; قضايايي كه
هر يك از آن ها كافي بود تا يك كشور قوي را از پا درآورد
معناي
جمله امام روشن شد.
در هفده شهريور كه تعداد زيادي از مردم به شهادت رسيدند
در نجف به امام گفتند كه دست از مبارزه بردارند زيرا رژيم شاه
همه را خواهد كشت . ولي امام فرمودند كه اين اول راه است و ما
پيروز مي شويم . گفتند : شما را هم مي كشند فرمودند : مرا هم
بكشند ما پيروز مي شويم . در صورتي كه واقعا كسي نمي توانست
چنين پيش بيني كند.
در طول مدتي كه امام در عراق بودند
پدرم موفق نشده بود
به ديدن ايشان برود. وقتي امام به پاريس رفتند
تصميم گرفتند
به آن جا بروند. به من فرمودند كه براي همراهي ايشان آماده شوم
ولي من گرفتار اعتصاب معلمين بودم و ايشان با برادرم ابوالفضل
رفتند. شبي كه برگشتند من به استقبال ايشان رفتم و سلام كردم .
به من گفتند : « امر الهي است
شاه بايد برود
آقا فرمودند امر
الهي است
شاه بايد برود. » به پدرم گفتم : « آقا سلام عرض كردم »
گفتند : « عليك السلام
آقا فرمودند امر الهي است شاه بايد برود. »
من نمي دانم شما اين تعبير امام را چگونه تفسير مي كنيد ولي
آن ها كه از قديم با امام بودند و به كمالات امام اعتقاد داشتند از
اين جمله
دستور نمي فهمند بلكه مي فهمند كه اين مطب كه شاه
بايد برود از اموري است كه به امر الهي انجام مي شود. حضرت
امام همين مطلب را از پاريس براي مرحوم آيه الله العظمي
گلپايگاني پيغام فرستاده بودند.
ث در تاييد فرمايش شما
اشاره به اين مطب بجاست كه امام
فرمودند
اصلا انقلاب مخلوق هيچ كس نيست و هيچ كس
نمي تواند خودش را خالق انقلاب بداند; نه من
نه تو
نه
روحانيت اگر اراده خدا تعلق نمي گرفت حتي شعار مرگ بر
سلطنت پهلوي هم بر زبان هيچ كدامتان جاري نمي شد.
اجازه دهيد بنده شاهد ديگري بياورم امام هنگام تنفيذ حكم
رياست جمهوري بني صدر يك جمله اي دارند : « بسم الله
الرحمن الرحيم
حب الدنيا راس كل خطبئه » و سپس آن پيام به
يادماندني . وقتي وقايع اتفاق افتاد و مسائل به آن جا كشيده شد
انسان به ذهنش خطور مي كند كه امام تمام مسائل را از قبل
خوانده بود.
همين طور شما ملاحظه كنيد پيام امام به حجاج در سال
1366 كه اول ذي الحجه آن سال نوشته شده يعني 6 روز قبل از
راهپيمايي و كشتار زايران ايراني در عربستان
امام آن پيام را با
آيه « ومن يخرج من بيته مهاجرا الي الله و رسوله ثم يدركه
الموت » آغاز كرده است . وقتي اين قراين كنار هم قرار مي گيرد
مساله قابل دقت مي شود.
البته تا خداوند نخواهد كسي شايستگي رسيدن به اين
مقامات را ندارد و تا امتحان خود را پس نداده باشد
چيزي به
او نمي دهند. حضرت امام و در مواقع متعدد صلابت روحي و
قدرت ايمان و خداترسي خود را نشان داده است . امام نشان
داده است كه از كسي غير از خدا نمي ترسد و در راه خدا قدم
برداشته است .
مثلا پس از آزادي امام از زندان
از امام خواستند تا در
مسايل سياسي دخالت نكند. ايشان قبول نكردند. روزنامه
اطلاعات در فروردين 1343 سرمقاله اي نوشت و در آن آورده
بود كه « روحانيت اصول شش گانه انقلاب سفيد شاه را
پذيرفت » . اين مطب فقط در روزنامه هايي كه در تهران توزيع
مي شد آمده بود و در روزنامه شهرستان ها وجود نداشت .
حضرت امام سرتيپ مولوي
رئيس ساواك تهران را كه خود
جلادي بود
احضار كرد و به او فرمودند كه اين مطلب را تكذيب
كنند. سرتيپ مولوي در منزل ما به خدمت امام رسيد و دو زانو
نشست و گفت : آقا
شما در اين كار دخالت نكنيد. امام فرمودند :
من به شما فرصت مي دهم كه بلافاصله تكذيب كنيد وگرنه من
اقدام مي كنم . بعد از آن هم سخنراني كردند و فرمودند : « كدام
روحاني اين ها را پذيرفت كدام روحاني ساواكي اين ها را
پذيرفت و توافق كرد » اين قدرت روحي و مقاومت حضرت
امام طبعا نتايجي دارد و از جانب خداوند حمايت
مي شود.
پس از انقلاب نيز در قضاياي انقلاب و جنگ همين قوت
روحي امام به طوري بود كه انسان احساس مي كرد بايد پشت
ايشان به جاي محكمي تكيه داشته باشد. در ابتداي جنگ يك
روز همسرم ناراحتي شديدي پيدا كرده بودند به نحوي كه
قدرت حركت از ايشان سلب شده بود. امام آمدند بالاي سر
ايشان
در همان لحظه اطلاع دادند كه بني صدر در جنوب است و
مي خواهد با امام صحبت كند در آن وضعيت كه همه متوجه حال
بيمار بودند امام به من فرمودند : « به آقاي بني صدر بگو : حصر
آبادان را بشكنيد. چه كار مي كنيد حصر آبادان را بشكنيد » شما
شرايط را درنظر بگيريد و مقايسه كنيد با كساني كه در
وضعيت هاي مشابه چگونه عمل مي كند.
يك قضيه به ياد ماندني هم به خاطرم آمد كه مناسب است
بيان كنم . يك روز نزديك غروب رفتم دفتر امام ديدم اوضاع به
هم ريخته است . مرحوم آقاي اشراقي حال نامساعدي دارد
آقاي توسلي ناراحتي معده پيدا كرده و آقاي امام جماراني هم
بسيار منقلب بود. من از همه جا بي خبر بودم
پرسيدم كه قضيه
چيست
آقاي جماراني گفت : قرار است امشب كودتا شود و
فعلا همين مقدار خبر رسيده . آن شب احمد آقا قم بودند و همسر
امام و خانواده ما و آقاي اشراقي هم همگي مشهد مشرف شده
بودند. من رفتم براي نماز خدمت امام و پشت سرايشان به
تنهايي نماز خواندم .
پس از نماز چاي خورديم و امام به من فرمودند : شما برو منزل .
گفتم : كسي منزل نيست و من هم بعد از شام مي روم . پس از شام
پرسيدند
نمي رويد من هم كه نمي خواستم امام را تنها بگذارم
گفتم : ماشين ندارم . و آن شب را در منزل ايشان ماندم . امام
خيلي راحت خوابيدند ولي من خوابم نمي برد. نيمه شب امام با
آرامش تمام از خواب برخاستند و نمازشب و تهجدشان را به جا
آوردند و نماز صبح هم خواندند و دوباره خوابيدند. ولي خدا
مي داند كه من چه كشيدم . وقتي احساس كردم خوابشان برده
است
براي نماز صبح بلند شدم و دوباره رفتم سرجايم . بعد از
طلوع آفتاب آماده شدم و لباس پوشيدم و كنار تخت امام كه روي
آن نشسته بودند رفتم و فرمودند : « ببينيد چه خبر است » رفتم
توي دفتر مرحوم فريدنيا را ديدم . از او سوال كردم
گفت : « همه
آن ها را گرفتند. » وقتي خبر را به حضرت امام رساندم
ايشان با
آرامش قدري دستشان را بلند كردند و گفتند : « الحمدلله رب
العالمين » واقعا در اين واقعه هيچ تغييري در امام ديده نمي شد با
همان آرامش هميشگي
در عين حال كه مي دانند كه آن شب قرار
است كودتا شود و اولين جايي كه بمباران مي كنند جماران است .
نمونه ديگري از قوت روحي امام قضيه اي است كه مرحوم
حاج احمدآقا نقل مي كردند كه يك شب آقاي خسرو تهراني كه
مسئول امنيت نخست وزيري بود ساعت 3 بعد از نيمه شب
مي رود دفتر امام
حاج عيسي را بيدار مي كند كه او احمدآقا را
بيدار كند
بالاخره
احمدآقا مي رود و آقاي تهراني اطلاع
مي دهد كه صبح ساعت پنج قرار است شوروي تهران را بمباران
كند و اولين نقطه جماران است و پيش بيني كرده اند يك ميليون
نفر كشته مي شوند و همه بزرگان رفته اند جاهاي مختلف و امام
هم بروند. احمدآقا گفته بود : من كه جرات نمي كنم الان بروم
سراغ آقا و اين حرف ها را به ايشان بگويم . آقاي تهراني با يك
حالت نسبتا تهديد و اتمام حجت مي گويد : « من گفتم » . احمدآقا
گفت : رفتم خدمت امام
پرده را كنار زدم
ديدم آقا مشغول
هستند. كمي ايستادم
ايشان به من توجه كردند و من قضيه را
توضيح دادم . امام با دستشان اشاره كردند
يعني برو و من جايي
نخواهم رفت . »
ثبرخورد حضرت امام بااشخاص چگونه بود. با مردم
يا حتي با
مخالفين يا كساني كه متخلف بودند چگونه بود
امام در مورد مردم و مخصوصا فرزندان و خانواده شهدا
بسيار حساس بودند. حتما از آقاي كروبي شنيده ايد كه يك بار
خانواده شهدا از راه دور به منزل امام رفته بودند و وقت مناسبي
نرسيده بودند كه امام را ببينند. در نتيجه در حسينيه جماران
شروع مي كنند به شعار دادن
وقتي صدايشان به امام رسيد و امام
مي فهمند خانواده شهدا هستند بلافاصله لباس مي پوشند و به
ملاقات آن ها مي روند.
نكته مهم اين است كه حضرت امام به صورت عجيبي دقيق
و مرتب بودند و روي دقيقه هاي زندگي خود برنامه داشتند و
هيچ عاملي نمي توانست برنامه ايشان را حتي مختصري تغيير
دهد. تنها خانواده شهدا توانسته اند قسمتي از اين برنامه روزانه
را برهم زنند كه نشانگر توجه خاص امام و علاقه ويژه امام به
آن ها است . اما برخورد امام با كساني كه مخالف بودند به اين
صورت بود كه اگر آن شخص عناد داشت با او به شدت برخورد
مي كردند و اگر عنادي نداشت با آرامش برخورد مي كردند.
بنابراين
اگر كسي مي خواهد راجع به برخورد امام با افراد
صحبت كند خيلي بايد جانب احتياط را رعايت كند.
اما درباره برخورد امام با جوانان بهتر است من از خاطرات
خودم در دوران جواني بگويم كه مربوط به سال هاي قديم است .
در سال 1337
يك روز حضرت امام براي ظهر منزل پدرم
ميهمان بودند. من در آن زمان در دبيرستان حكيم نظامي تدريس
مي كردم . ظهر كه به منزل آمدم
امام از من پرسيدند : عطر داري
چون هنگام نماز ظهر بود و ايشان مقيد بودند كه براي نماز خود
را معطر كنند. گفتم : عطر ندارم ولي ادوكلن دارم . در آن هنگام
بحث هايي بود كه آيا ادوكلن پاك است يا نجس و مساله مورد
شبهه بود. ولي به نظر حضرت امام اشكالي ندارد و امام هم آن را
استفاده كردند و از بوي خوب آن هم تعريف كردند.
بنده هم آن ادوكلن را بسته بندي كردم و به پدرم دادم تا
هنگام رفتن امام
به ايشان بدهند. من در آن موقع به نظرم مي آمد
كه ممكن است از اين كه ادوكلن خوش بو دارم بلكه كمي هم بوي
آن زنانه بود مورد اعتراض واقع شوم ولي با تعجب مورد تشويق
هم قرار گرفتم .
همچنين به ياد دارم وقتي در دبيرستان تحصيل مي كردم
در
سال 1327 كلاس سوم بودم . پدر به همه مي گفت : « محمود
خودش رفته و اسمش را در دبيرستان نوشته است و من به او
نگفته ام كه برود. » زيرا در آن دوران براي نوه حاج ميرزامهدي
جرم بود كه به دبيرستان برود. در آن ايام
يك شب حضرت امام
آمدند منزل پدرم و نشستند پشت كرسي و از من پرسيدند : چقدر
انگليسي ياد گرفته اي گفتم : مي توانم حرف بزنم و امروز هم يك
سخنراني به زبان انگليسي در كلاس داشتم : پرسيدند : در چه
موردي گفتم : در مورد سير و سلوك و منطق الطير. گفتند : بگو.
من شروع كردم به فارسي مضمون سخنراني را نقل كردم .
فرمودند : نه
به انگليسي بگو. گفتم : پس بايد خيلي منظم بايستم .
همان پشت كرسي از جا برخاستم و متن سخنراني را كه حفظ
كرده بودم براي ايشان خواندم . ايشان با يك تبسمي از من
استقبال كردند كه باعث تشويق من شد. من به اين صورت يك
جوان را نسبت به آموختن انگليسي كه حتي در آن دوران كسي
جرات نداشت درباره آن حرف بزند
تشويق مي كنند.
پس از انقلاب كرارا از امام خميني شنيده ايد كه
مي فرمودند : « من خدمتگزار مردم هستم . » و واقعا
حضرت امام به اين ملت خدمت كرد
وقتي به وقايعي كه براي امام اتفاق افتاده و
فرمايشاتي كه ايشان داشتند نگاه مي كنيم
مي بينيم
كه چه بسا نكاتي مورد عنايت امام بوده و پس از
گذشت زمان معلوم شده است كه ديدگاه حضرت امام
مثل انسانهاي عادي نبوده است
برخورد امام خميني با كساني كه مخالف بودند به
اين صورت بود كه اگر آن شخص عناد داشت با او به
شدت برخورد مي كردند و اگر عنادي نداشت با
آرامش برخورد مي كردند

*****
اخبار حوزه و دانشگاه
|
همايش فرهنگي ـ زيارتي
يكصد و بيست و دومين همايش فرهنگي زيارتي مركز
فرهنگي نهاد رهبري در دانشگاهها با شركت 329 تن از
دانشجويان خواهر دانشگاههاي شهركرد
لرستان
تهران
هرمزگان
علوم پزشكي زاهدان ودانشگاه هاي آزاد واحد زاهدان
و اميديه و آبادان در شهر مقدس قم برگزار شد.
در اين همايش دو روزه كه روزهاي 25 و 82
2
26 برگزار
شد برنامه هاي متنوعي به اجرا درآمد و در كنار برنامه ها
دانشجويان به بازديد و خريد از نمايشگاه كتاب كه با بيش از
320 عنوان كتاب در زمينه هاي مختلف بر پا شده بود
پرداختند .
همچنين دانشجويان از بيت قديمي حضرت امام ـ ره ـ در قم و
جامعه الزهرا ـ حوزه علميه خواهران ـ بازديد كردند.
امتحانات حوزه
امتحانات پايان سال تحصيلي 82 ـ81 حوزه هاي علميه از
تاريخ 82
3
25 لغايت 82
4
4 برگزار مي شود .
امتحانات پايه چهارم تا ششم از تاريخ 82
3
25 تا
82
4
4 و امتحانات پايه هاي هفتم تا دهم از 82
3
31 تا
82
4
12 برگزار مي شود .

|