هر چه زمان مي گذرد و بر اوراق تاريخ سياسي معاصر
افزوده مي شود و رخدادها و پديده ها از پس هم به ظهور
مي رسند و عرصه هاي گسترده در مسير حيات اجتماعي و
سياسي انسان گشوده مي شود
انديشه و تفكر حضرت امام
خميني در بلنداي قله هاي « دانش » و « تدبير » مي درخشد و
توجه جهان اسلام و همه آزادانديشان دنيا را به خود جلب
مي نمايد.
امام خميني طراح و معمار اصلي انقلاب اسلامي و نظام
حكومتي مبتني بر تعاليم و قوانين حياتبخش اسلام مي باشد.
اين انقلابگر و مصلح و متفكر ژرف انديش بر اساس نظريه هاي
سياسي خويش سرزمين ايران را از « استبداد داخلي » كه عمري
طولاني داشت و در تمام تار و پود اين مرز و بوم ريشه دوانده و
همه چيز را به اضمحلال و نابودي كشانده بود
رهايي بخشيد و
شيرازه نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي را از هم
گسيخت . و هم او
در اوج اقتدار و توانمندي ناشي از قدرت
ايمان و اتكال به ذات مقدس حضرت قادر متعال
بر چهره
« استعمار خارجي » خاك ذلت پاشيد و بر هيمنه و مهابت آن
خط بطلان كشيد و عوامل مستقيم استعمار را كه تشكيلات
سياسي و حكومتي و سازمانهاي نظامي و منابع اقتصادي و
شريانهاي فرهنگي ايران را در چنبره قدرت خود گرفته و همه
چيز را به نفع مطامع و منافع نامشروع و ضدانساني خود
مصادره كرده بودند
از اين سرزمين بيرون راند و اذناب و
وابستگان داخلي آنان را به انزوا و ذلت نشاند.
امام خميني براي ملت ستمديده و گرفتار در بندهاي
« استبداد » و « استعمار »
« آزادي » به ارمغان آورد و روح و
جانشان را با تنفس در فضاي عطرآگين آن
متحول و بالنده
ساخت .
از همه مهم تر
امام خميني براي اين ملت و سرزمين
« استقلال » ـ كه جايگاه و ارزش و نقش تعيين كننده آن با هيچ
عنصر و متاع سياسي قابل مقايسه نيست و بسترساز اصلي همه
رشدها
پيشرفتها
سعادتها
عزتها و اقتدارهاست ـ به ارمغان
آورد و ايران اسلامي را در گستره فضاي ظلماني و ستم خيز
جهان و در حالي كه قدرتهاي استعماري شرق و غرب
جهان
را قرنطينه سياسي خويش ساخته بودند و همه فرصتهاي
حيات رشد يابنده را از ملتها ربوده بودند. به نجات و رهايي
رساند.
اين ارمغانها
در كنار ساير ارزشها و دستاوردهايي كه
نهضت امام خميني به وجود آورد
وامدار انديشه و تفكر
تابناك اين پيشواي بزرگ الهي مي باشند. اين انديشه و تفكر كه
از چشمه سار زلال تعاليم وحياني و قرآني جرعه نوشي نموده
است
همچنان كه تا به حال مشعل فروزنده انقلاب و نظام
اسلامي ما بوده است
از اين پس و به ويژه در شرايط امروز
جامعه كه جريانهاي فكري و سياسي وابسته به استعمار
خارجي به تحركات خويش شتاب بخشيده اند و آزادي و
استقلال اين ملت سرافراز را به معامله با بيگانگان گذاشته اند
روشن كننده راه و پرچم عزت و اقتدار ماست .

*****
اصل كاربردي رعايت ضرورتها و اولويتها
در عزل و نصب هاي سياسي
|
مديريت هاي كارآمد سياسي معلول مباني و اصول
ارزشمندي است كه تحقق آنها شرط اساسي موفقيت طرحها و
برنامه ها و به ظهور رسيدن همه آثار و نتايج پيش بيني شده
تلاشها و عملكردها محسوب مي شود.
يكي از اين اصول مهم و نقش آفرين در عرصه
مديريت هاي كلان سياسي عبارت است از « اصل كاربردي
رعايت ضرورتها و اولويت ها در عزل و نصب ها. »
اين اصل كه در شرايط و موقعيت هاي خاص سياسي رخ
مي نمايد از نقش و جايگاه محوري و تعيين كننده اي برخوردار
مي باشد و از همين رو شايسته تامل و بررسي است .
در مديريت هاي سياسي كلان
« عزل » و « نصب » بايد
براساس ضرورتها و اولويت ها صورت پذيرد و نيروهاي
انساني با توانايي هاي مختلف به درستي شناسايي شوند تا در
جايگاه هاي مناسب قرار گيرند و به بهره وري صحيح برسند.
كارآمدي مديريت هاي سياسي با عوامل گوناگوني پيوند
مي خورد كه يكي از مهم ترين آنها تشخيص ضرورتها و
اولويت هاست . اگر مديران و زمامداران حكومتي از اين بينش
كم بهره باشند در تدبير امور و به ثمر رساندن اهداف و خط
مشي ها توفيق به دست نمي آورند. زيرا تخصص ها و مهارتها در
جايگاه هاي اصلي خود قرار نگرفته اند و افراد براساس
كارداني ها و توانايي هاي علمي و عملي و ميزان تدبير و
مديريتشان به كار گرفته نشده اند و طبيعي است كه در چنين
وضعيت نامناسب و نا منطبق بر تخصص ها و توانايي هاي
نيروهاي انساني
انتظار موفقيت در برنامه ها و اهداف تعيين
شده خلاف عقل و خرد مي باشد.
در مراجعه به شيوه هاي كاربردي در مديريت سياسي و
حكومتي اسلام
فراوان مي يابيم نمونه هاي بارز و صريحي را
كه در عزل و نصب هاي سياسي و نظامي
به ضرورتها و
اولويت ها توجه ويژه اي مبذول مي شود و با به كارگيري اين
اصل مهم
نتايج مورد نظر حاصل مي گردد.
در ميان اين نمونه ها
عزل و نصب و جا به جايي « عمر بن
ابي سلمه » و « نعمان بن عجلان » در دوران حكومت امير
مومنان (ع ) بسيار تامل برانگيز و راهگشا مي باشد.
« عمربن ابي سلمه » (1 ) از جانب حضرت علي (ع ) به
حكومت بحرين و فارس منصوب شده بود. او حاكمي لايق و با
تدبير محسوب مي شد و امام (ع ) از نحوه مديريت و
فرمانداري اش راضي و خشنود بود.
« نعمان بن عجلان » از شاعران و سخنوران توانا و سخت
كوش و از حاميان اهل بيت پيامبر محسوب مي شد و همواره با
سلاح « هنر » و « ادبيات » به نشر تعاليم اسلام و انديشه هاي زلال
ائمه اطهار(ع ) اهتمام مي ورزيد.
حضرت علي (ع ) براساس ضرورت خاص و شرايط
حساس به وجود آمده كه در اثر آن تقويت سپاه و مقابله با
معاويه را در جريان جنگ صفين لازم مي دانست
عمربن ابي
سلمه را از فرمانداري بحرين و فارس عزل نمود و براي
بهره برداري شايسته از او در سپاه اسلام
به سوي خويش
فراخواند و سپس نعمان بن عجلان را به جاي او به حكومت
بحرين و فارس گماشت .
حضرت علي (ع ) كه براساس اصل « رعايت ضرورتها و
اولويت ها در عزل و نصب هاي حكومتي » به اين تصميم جامه
عمل مي پوشاند
طي ارسال نامه اي به عمربن ابي سلمه
چنين
فرمود :
« من نعمان بن عجلان زرقي را والي و حاكم بحرين
گردانيدم و اختيار تو را بدون آن كه نكوهش و سرزنشي
متوجه ات باشد برگرفتم . تو حكومت را نيك انجام دادي و حق
امانت را به خوبي به جا آوردي
پس به سوي من بيا بدون آن
كه مظنون
مورد سرزنش
متهم يا گناهكار باشي
زيرا من
تصميم گرفته ام كه به جنگ ستمگران شام بروم و دوست دارم
تو با من باشي
چرا كه تو از جمله كساني هستي كه در جهاد با
دشمن و برپا داشتن ستون دين مي توان به او پشت گرم شد . » (2 )
در اين عملكرد امير مومنان (ع ) نكته ها و آموزش هايي
وجود دارد كه در آنها تامل مي ورزيم .
1 ـ « عمربن ابي سلمه » عنصر لايقي بود كه سه ويژگي و
مشخصه بارز در او مشاهده مي شد.
مشخصه و ويژگي اول او « تدبير سياسي » بود. اين ويژگي
موجب مي شد كه او در مسئوليت فرمانداري بحرين و فارس به
عنوان يك مدير سياسي كاردان به اداره امور مردم بپردازد و
حوزه مسئوليت خود را به نيكي ساماندهي نمايد. وجود اين
ويژگي بارز در اين عنصر صالح و امانتدار باعث شد امام
علي (ع ) با اعتماد و اطمينان اداره بحرين و فارس را به عنوان
يك مسئوليت مهم به او بسپارد.
مشخصه دوم عمر بن ابي سلمه « تدبير نظامي » بود. او به
فنون نظامي آشنايي و تسلط داشت و مي توانست در مقابله با
دشمنان اسلام
كارساز و نقش آفرين باشد و براي امير
مومنان (ع ) كه فرماندهي كل قواي اسلام را به عهده داشت
تكيه گاهي مطمئن به حساب آيد.
مشخصه سوم عمر بن ابي سلمه
« شجاعت » بود. عنصر
شجاعت و دلاوري در نبرد با دشمنان اسلام از اهميت خاصي
برخوردار مي باشد و عامل موثر و تعيين كننده اي در پيروزي ها
به حساب مي آيد
به طوري كه به همان ميزان كه سلحشوران و
جنگاوران شجاع و نترس در لشكر حق بيشتر حضور داشته
باشند
احتمال موفقيت و پيروزي در نبردگاه اسلام و كفر
افزايش مي يابد. عمر بن ابي سلمه از روحيه تهور و دلاوري
بهره هاي وافر داشت و مي توانست در انهدام سپاه باطل ياري
رسان و موثر باشد.
حضرت علي (ع ) براساس اصل رعايت ضرورت و اولويت
در عزل و نصب هاي سياسي و نظامي
وجود عمر بن ابي سلمه
را در سپاه حق بسيار لازم و ضروري مي دانست . اين ضرورت
بر ضرورت وجود او در منصب و مسئوليت فرمانداري بحرين
و فارس رجحان و برتري داشت و از همين رو امام (ع ) او را از
اين منصب عزل نمود و به سپاه اسلام فرا خواند تا از
ارزش هاي وجودي او به عنوان يك تدبيرگر سياسي و نظامي و
يك عنصر شجاع در مقابله با لشكر شام بهره برداري بهينه
نمايد.
2 ـ عمربن ابي سلمه از شخصيت هاي سرشناس اسلام بود و از
بزرگان قريش محسوب مي شد. اين كه او از جنبه گرايش عملي
به اسلام و ايمان و دلبستگي به خاندان نبوت در ميان مردم
چهره روشن و آشنا و سرشناسي بود
و نيز اين كه قريش او را
محترم مي شمردند و در بزرگداشتش مي كوشيدند
دو عامل
مهم جهت تاثير گذاري هاي مثبت و سازنده او در لشكر حق و
شركت كنندگان در نبرد با دشمنان اسلام به حساب مي آمد. اين
دو عامل به خوبي مي توانست در كنار تدبير نظامي و شجاعت و
جنگاوري او
در پيشبرد كار مبارزه با ستمگران شام تاثير گذار
و مفيد باشد.
اميرالمومنين (ع ) در كنار تدبيرگري نظامي و دلاوري اين
عنصر لايق در مقابله با دشمنان
به سرشناسي او در اسلام و
اكرام و بزرگداشتش در ميان قريش توجه كافي مبذول
مي داشت و مجموعه اين عوامل باعث شد كه آن پيشواي الهي
عزل او از فرمانداري بحرين و انتصابش در سپاه حق براي
سركوبي دشمنان را باتوجه به اصل رعايت ضرورتها و
اولويت ها در عزل و نصب هاي سياسي و نظامي
كارآمد و
ثمردهنده بداند.
3 ـ « نعمان بن عجلان » سخن سرا و شاعر توانمند شيعي
علاوه بر قريحه و استعداد خاص هنري
در امور سياسي و
اداره امور اجتماعي مردم از تدبير و لياقت كافي برخوردار بود
و مدير سياسي كارآمدي محسوب مي شد
ضمن آن كه با توجه
به در نظر گرفتن مراتب و درجات در توانايي هاي مديريتي
در
حد عمربن ابي سلمه نبود
لكن شكي نيست كه از « تدبير
سياسي » و « مهارت » در اداره امور برخوردار بود و مي توانست
در منصب فرمانداري بحرين مفيد و موفق باشد.
نعمان بن عجلان با آن كه از « تدبير سياسي » بهره ها داشت
از « تدبير نظامي » كم بهره بود و به طور يقين نمي توانست
همچون عمر بن ابي سلمه در جبهه هاي نبرد با دشمنان نقش
آفرين باشد.
نصب نعمان بن عجلان به فرمانداري بحرين و به كار
گماردن عمر بن ابي سلمه براي انجام امور نظامي توسط
حضرت علي (ع ) بسيار انديشمندانه و دقيق و به جا صورت
گرفت و امام (ع ) توانايي ها
ظرفيت ها
و ميزان مهارت و نوع
مديريت هاي آن دو صحابي را مورد ارزيابي قرار داد و سرانجام
به اين عزل و نصب ضروري و تعيين كننده و راه گشا اهتمام
ورزيد . (3 )
4 ـ امير مومنان (ع ) در نامه اي كه به فرماندارش در بحرين
مي نگارد
براي او مشخص و روشن مي سازد كه اين « عزل »
براساس ناتواني تو براي اداره حوزه فرمانداري ات نيست
زيرا
تو ضعيف و ناتوان نيستي و از مهارت و مديريت كارآمد
برخوردار مي باشي . همچنين مشخص مي كند كه اين عزل
براساس سو ظن به تو نيست و عمل خلاف و معصيت و گناهي
از تو سرنزده است و همچنان مورد اعتماد و اطمينان هستي و
صالح و نيكو كردار مي باشي .
بدين ترتيب اميرمومنان (ع ) كوچك ترين خدشه اي به روح
و روان كسي كه عملكرد صحيحي دارد و از پاكي و تقواي لازم
سياسي برخوردار مي باشد
وارد نمي كند و همچنان « آرامش
رواني » او را حفظ مي نمايد و چه بسا با اين عبارت
بر اين نوع
آرامش روحي و معنوي مي افزايد.
5 ـ حضرت علي (ع ) برخود لازم مي داند كه از زحمات و
تلاشهاي خالصانه و عملكردهاي مفيد و سازنده فرماندارش
تشكر و قدرداني نمايد و به او تفهيم نمايد كه از شيوه
مديريتش راضي و خشنود مي باشد.
عبارت « تو حكومت را نيك انجام دادي و حق امانت را به
خوبي به جا آوردي » نشان دهنده خشنودي خاص اميرمومنان
از عملكردهاي عمر بن ابي سلمه است . اين عبارت كوتاه
تشكر و قدرداني حضرت را رسما به فرماندارش اعلام
مي نمايد.
6 ـ اميرمومنان (ع ) در انتهاي نامه خويش
دو نكته مهم
ديگر را براي عمر بن ابي سلمه روشن مي سازد. نكته اول اين كه
مسئوليت سنگيني براي تو به وجود آمده و نيازي حياتي تر به
تواناييهاي تو چهره نموده است .
اين مسئوليت و نياز عبارت است از « حضور » و « نقش
آفريني » تو در عرصه ها و ميادين جنگ با ستمگران براي
سركوب آنان و تامين امنيت مرزها و شهرهاي سرزمين بزرگ
اسلامي .
نكته دوم اين كه من متمايل و علاقمند هستم كه در نبرد با
جبهه ستمگران
تو در كنار من باشي
چرا كه تو از جمله
كساني هستي كه در « جهاد با دشمن » و براي « برپا داشتن ستون
دين »
مي توان به او پشت گرم شد.
نكته اول در نامه امام (ع ) به صراحت نشان مي دهد كه
جهاد و مبارزه با دشمنان از اهميت حياتي برخوردار مي باشد و
به دليل نقش تعيين كننده اي كه در حفظ دين و بقاي
سرزمين هاي اسلامي و صيانت از جان و مال و ناموس مردم
مسلمان و تامين ابعاد مختلف امنيت جامعه دارد
در راس همه
امور مهم و بنيادين قرار دارد واز همين روست كه بايد افراد
توانمند و تاثيرگذاري همچون « عمر بن ابي سلمه » از مسئوليت
فرمانداري فرا خوانده شوند و در خدمت لشگر اسلام براي
جهاد و مبارزه با دشمنان در آيند.
نكته دوم در نامه امير مومنان (ع )
به زيبايي هر چه تمامتر
منزلت شخصي چون عمربن ابي سلمه را نزد پيشوا و زمامدار
اسلامي نشان مي دهد و نقش مفيد و موثر او را در نبرد با جبهه
ستمگران مي نماياند. آيا اين عبارات زيبا كه « من دوست دارم
تو در كنار من باشي » و « تو از جمله كساني هستي كه در جهاد با
دشمن و برپا داشتن ستون دين مي توان به او پشت گرم شد »
حاكم و فرماندار علي (ع ) را به اوج لذت معنوي و آرامش و
نشاط روحي نمي رساند
آيا اين تعابير زيبا اين واقعيت را براي فرماندار حكومتي
حضرت علي (ع ) روشن و مبرهن نمي سازد كه عزل او از
فرمانداري بحرين و فرا خواندنش به انجام امور نظامي
براساس اصل رعايت ضرورتها و اولويت هايي صورت گرفته
است كه اولا موجب اعتلاي اسلام و جامعه اسلامي و سلامت
و امنيت مردم مسلمان مي شود. ثانيا اوج ارزش ها و
توانايي هاي وجودي او را به نمايش مي گذارد و شدت علاقه
پيشوا و رهبر اسلامي را نسبت به او نمايان مي سازد
همه مديران سياسي و زمامداران و فرمانداران و كارگزاران
نظام اسلامي بايد به اصل كاربردي رعايت ضرورتها و
اولويت ها در عزل و نصب ها توجه كافي مبذول دارند و از
شيوه ها و عملكردهاي انديشمندانه و راهگشاي اميرمومنان (ع )
درسها و نكته هاي ژرف و عميق را ذخيره هاي ارزشمند و
پشتوانه هاي نيرومند حوزه هاي مديريت خويش سازند.
اين اصل مهم و كاربردي نبايد در محيط فكر و ذهن و
بخشنامه هاي اداري محصور شود
بلكه بايد در حوزه « عمل » و
« مديريت » به ظهور و تجلي رسد تا بدين وسيله آن دسته از
مشكلات و معضلات سياسي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي و
نظامي كشور كه معلول كم توجهي به ضابطه رعايت ضرورتها و
اولويت ها در عزل و نصب ها مي باشد
به مرور مرتفع شود.
پاورقي :
1 ـ « عمربن ابي سلمه » فرزند « ام سلمه » ـ همسر پيامبر
اكرم (ص )ـ از افراد صالح و قابل اطمينان محسوب مي شد. پدر
او در مهاجرت به حبشه به همراه جعفر بن ابيطالب
از دنيا
رفت و پس از اين واقعه
رسول خدا(ص ) با همسر او يعني
ام سلمه ازدواج نمود. تدين
پاكدامني
امانتداري و لياقت او
موجب شد تا امير مومنان (ع ) مسئوليت فرمانداري بحرين و
فارس را به او بسپرد.
2 ـ نهج البلاغه
ص 960
نامه 42
3 ـ ذكر اين واقعه ضروري است كه با آن كه نعمان بن
عجلان عنصر لايقي محسوب مي شد و از سابقه حمايت از امير
مومنان (ع ) برخوردار بود و با لسان شعر به نفي دشمنان و تلاش
عملي در جهت تثبيت حقانيت علي (ع ) مي پرداخت و با اين
سابقه درخشان توسط مولاي متقيان به فرمانداري بحرين
منصوب گرديد
متاسفانه تحت تاثير جاذبه هاي قدرت و مقام
قرار گرفت و به سو استفاده مالي در حوزه مديريت خود
دست يازيد و پس از اطلاع اميرمومنان (ع ) از اين خيانت
به
سوي معاويه گريخت . شبيه اين عنصر
نمونه هاي ديگري نيز
در تاريخ اسلام يافت مي شود كه با وجود داشتن لياقت ها و
مهارتهاي سياسي و نظامي براي اداره امور كشور اسلامي
و
نيز با وجود سابقه و پيشينه درخشاني كه در دفاع از اسلام در
نبردهاي حساس با دشمنان دين داشتند
از پشتوانه مهمي به
نام « خودسازي » و « تهذيب نفس » كم بهره بودند و به دليل
ضعف هاي اخلاقي و عدم رعايت معيارهاي تقواي سياسي
در
برابر جاذبه هاي « ثروت » و « مقام » متزلزل شدند و به بيراهه هاي
تباهي سقوط كردند. « طلحه » و « زبير » از نمونه هاي آشكار اين
ضعف و تزلزل محسوب مي شوند.
در مراجعه به شيوه هاي كاربردي در مديريت
سياسي و حكومتي اسلام فراوان مي يابيم
نمونه هاي بارز و صريحي را كه در عزل و نصب هاي
سياسي و نظامي
به ضرورتها و اولويت ها توجه
ويژه اي مبذول مي شود.
حضرت علي (ع ) در گزينش و انتصاب كارگزاران
و مديران
توانايي ها
ظرفيت ها
ميزان مهارت
و
نوع مديريت ها را به طور دقيق ارزيابي مي نمود و
سپس به عزل و نصب هاي ضروري و تعيين كننده و
راه گشا اهتمام مي ورزيد.
اصل مهم و كاربردي رعايت ضرورتها و اولويت ها
در عزل و نصب ها نبايد در محيط فكر و ذهن و
بخشنامه هاي اداري محصور شود
بلكه بايد در
حوزه « عمل » و « مديريت » به ظهور و تجلي رسد تا
آن دسته از مشكلات و معضلات سياسي
اجتماعي
فرهنگي و نظامي كشور كه معلول كم توجهي به اين
اصل مي باشد مرتفع شود.

*****
ويژگي هاي اخلاقي و معنوي امام
خميني
|
گفتگو با آيت الله مومن
اشاره
آنچه پيش روي داريد مصاحبه اي است كه توسط كميته
علمي « كنگره انديشه هاي اخلاقي عرفاني امام خميني » با
آيت الله حاج شيخ محمد مومن صورت گرفته است . در اين
گفتگو بعضي از ويژگي هاي اخلاقي و معنوي حضرت امام
خميني مطرح و معرفي گرديده است .
ث بسم الله الرحمن الرحيم . الحمدلله رب العالمين و صلي الله
علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطاهرين و لعنه الله علي اعدائهم
اجمعين الي يوم الدين .
موضوع بحثي را كه مطرح كرديد
موضوع بسيار ارزنده و
والايي است . در واقع
من خودم را خيلي كم تر از اين مي دانم كه
راجع به جهات اخلاقي حضرت امام (ره ) مطالبي را عرض كنم .
واقعيت امر اين است كه ايشان در مرحله بسيار بالايي بودند. من
در اين مطالبي كه بيان مي كنم
هيچ گونه اغراقي نمي كنم و شايد
كمتر از آن چيزي كه بوده
بيان كنم . البته حضرت امام (ره ) در
حوزه قم
يك سري بحث هاي اخلاقي داشتند كه ظاهرا روزهاي
پنج شنبه و جمعه بوده كه اين بحث هاي اخلاقي براي عموم هم
بوده و تنها به طلاب اختصاص نداشته كه سن ما اقتضا نمي كرده
است و بنده اصلا آن بحث ها را نديدم و در آن ها حضور پيدا
نكردم . ولي آنچه را كه الان خدمت شما عرض مي كنم
مسايلي
است كه در همان برخوردهايي كه با ايشان داشتم كه قسمتي از آن
در ايام حضور در درس حضرت امام (ره ) بوده و ادامه تدريس
ايشان منتهي شد به مساله مقابله و مبارزه و معارضه روحانيت با
رژيم طاغوتي كه در اين ايام هم آن جهات معنوي و روحي
حضرت امام (ره ) در سخنراني هايي كه عليه رژيم طاغوت
داشتند بروز پيدا مي كرد.
آن مقداري كه من دريافتم
حضرت امام (ره ) شخصي بود كه
از نظر اعتقاد و توجه به خداوند تبارك و تعالي و به ائمه
معصومين و پيامبر بزرگوار اسلام (ع ) در حد مطلوبي بود.
حضرت امام واقعا اعتقاد داشت كه همه چيز در يد قدرت
خداوند تبارك و تعالي است و همه عالم وابسته به اوست ; هرچه
در عالم تحقق پيدا مي كند به مشيت او است . ايشان در مورد
توحيد مي فرمودند : همين عرفان شايسته نسبت به خداوند
تبارك و تعالي بود كه باعث شد ائمه معصومين (ع ) به حد
عصمت برسند و در حد عصمت باشند. مي فرمودند : وقتي انسان
نسبت به خدا عالم و عارف باشد و همان طور كه هست
واقعا او
را در همه جا حاضر ببيند و از اين حضور خدا غفلت نداشته
باشد. باتوجه به اين كه انجام دادن گناهان
در واقع مخالفت كردن
با فرمان خدا است اگر كسي خدا را باور دارد و حضور او را
احساس مي كند و مي بيند كه خدايي وجود دارد و به آن كمالات
عاليه اي كه خداوند تعالي داراي آن كمالات است
توجه داشته
باشد
ديگر گناهي مرتكب نمي شود ائمه معصومين و پيامبر
بزرگوار(ع ) در حد عالي از عرفان بودند و خدا را حاضر
مي دانستند و به دليل همين حضور هميشگي خدا در نزد آن ها و
غفلت نداشتن از اين معنا
نمي توانستند مرتكب گناه شوند. اگر
توجه كرده باشيم يكي از جملاتي كه به عنوان كلمات قصار از
ايشان نقل شده
همين عبارتي است كه بسياري از جاها نوشته
شده : « عالم محضر خداست
در محضر خدا معصيت
نكنيد » .
در مورد ائمه معصومين (ع ) اين طور نيست كه به صورت
جبري و قهري مرتكب گناه نشوند
بلكه چون داراي چنين علمي
هستند و هميشه به حاضربودن خداوند با عظمتي كه دارد
توجه
دارند; طبعا به گناه كشيده نمي شوند. حضرت امام (ره ) نيز به اين
معنا توجه داشت
البته نه در حد عرفان و اعتقادي كه معصومين
به خداوند تعالي دارند
ولي در حدي كه يك انسان غيرمعصوم
مي تواند نسبت به خداوند تعالي اعتقاد پيدا كند و نه در حدي كه
بالاتر از او نتوان كسي را تصور نمود; حضرت امام اين گونه بود.
من ايشان را اين گونه يافتم كه كاملا مراقب اين جهات بود.
يادم هست كه قبل از فوت مرحوم آيت الله بروجردي ايشان به
تب مالت مبتلا شده بودند شايد چند وقتي هم درس ايشان
تعطيل شد. بعد از فوت مرحوم آيت الله بروجردي اوايل پاييز
بود كه يك روز صبح
درس مي رفتيم
گفتند درس در مسجد
اعظم برپاست و ما آمديم مسجد اعظم و ايشان در آن زمان هنوز
بيماري تب مالت را داشتند. روزي يكي از علاقمندان به ايشان
كه من ايشان را مي شناسم و آدم بسيار متدين و خوبي است و
هنوز در قيد حيات مي باشد; آدم بسيار شريفي است
صحبتي
كرد و امام نسبت به ايشان تند شد. وقتي هم كه عصباني
مي شدند
اين تب عود مي كرد و شايد فرداي آن روز نيز درس
تعطيل شد. يكي از آقايان براي من گفت كه من خدمت امام بودم
ايشان به من فرمود : برو و از آن آقاي شيخ از جانب من
عذرخواهي كن ! گفتم : ـچرا آقا ! گفت : آخر ديروز من عصباني
شدم و مي ترسم حقي را از او تضييع كرده باشم . گفتم : آقا! ايشان
به شما ارادت دارند و از علاقه مندان شما هستند. ايشان در پاسخ
گفت : اين جواب
براي قبر و قيامت من جواب نمي شود. همان
آقاي محترم خودش به من گفت رفتم پيش آن آقاي بزرگوار كه
واقعا شيخ بزرگواري است و همه مطالب را به ايشان گفتم و او
هم منقلب شد و گريه كرد و گفت كه امام (ع ) بيشتر از اين ها به
گردن ما حق دارد. ولي واقعيت اين است كه امام چنين شخصيتي
داشت .
اواخر سال تحصيلي كه نزديك به تعطيلي درس ها بود
معمولا ايشان يك بحث اخلاقي را مطرح مي فرمودند و طلبه ها را
به آنچه كه بايد بدان عمل كنند
توجه مي دادند.
من يادم هست كه در بحث اخلاقي شان به طور مكرر از
طلبه ها كه در درس از ايشان سوال مي كردند و يا اشكال
مي كردند
عذرخواهي مي كردند. اصلا تعبير ايشان اين بود كه
شما به من دعا كنيد; به اين نفس خبيث من دعا كنيد. من هميشه
تصميم مي گيرم كه عصباني نشوم
ولي اين نفس خبيث
نمي گذارد.
بعد از فوت مرحوم آيت الله بروجردي (ره ) در سال هزار و
سيصد و چهل
دو هفته درس ها در قم تعطيل بود. امام (ره ) روز
اول درسشان يك بحث اخلاقي داشتند و طلبه ها را نصيحت
مي كردند و مخصوصا آن جا توجه مي دادند كه انسان بايد به خدا
توجه داشته باشد. شما متوجه باشيد! نكند زبان شما از اين جا
دراز شود به سمت نجف و از كسي يا عالمي كه آن جا هست
بدي بگوييد. ممكن است كه همين زبان در روز قيامت تجسم
پيدا كند; يك زبان بلندي از اين جا تا نجف كه همه مردم از روي
اين زبان راه مي روند. همان غيبتي كه كرديد
اين گونه تجسم پيدا
مي كند.
ايشان مي گفتند : وقتي مرحوم آقاي بروجردي به قم تشريف
آوردند; تابستان همان سال اول بود كه ايشان قصد تشرف به
مشهد را داشتند. ما به ايشان عرضه داشتيم : آقا! خوب است
مدتي در قم بمانيد تا مرجعيت شما جا بيافتد ـ به تعبير من ـ و
بعدا به سوي مشهد حركت كنيد. مرحوم آقاي بروجردي
فرمودند : نه ; من امتحان كردم و مساله اين طور است كه اگر
خداوند نخواهد كاري انجام شود
و انسان يك مقدماتي را پيش
خودش فراهم كند; چه بسا آن كار احتياج داشته باشد به اين كه
هزار تا مقدمه انجام شود تا آن كار تحقق پيدا كند
وقتي خدا
نخواهد
انسان ممكن است نهصد و نود و نه مقدمه را انجام
بدهد
ولي يكي از آنها را فراموش كند و آن كار انجام نشود. لذا
لزومي ندارد ما اين جا بمانيم . پس به مشهد مي رويم . و ايشان به
مشهد رفتند و هيچ اتفاقي هم نيفتاد. حضرت امام به آقايان
توصيه مي كردند كه اين جهات را مد نظر داشته باشيد و هميشه
خدا را در نظر داشته باشيد و به قيامت فكر كنيد.
حضرت امام (ره ) توحيد افعالي را قبول داشتند. ايشان به
اين مطلب كه هرچه تحقق پيدا مي كند
با خواست خداوند
است
اعتقاد كامل داشتند و در عمل نيز همين طور بودند.
خلاصه آن كه معرفتي را كه نسبت به خداوند تعالي براي انسان
بايد باشد
در حد عالي داشتند
حالا من نمي گويم در حد اعلي
اما در حد عالي براي حضرت امام (ره ) بود.
يكي از رفقاي ما نقل مي كرد وقتي امام را از تركيه به نجف
تبعيد كردند
و مدتي بود كه اشخاص هم مي توانستند براي
زيارت به عراق مشرف بشوند. علمايي كه از ايران مي رفتند و به
خدمت ايشان مي رسيدند
امام (ره ) براي بازديد آنها نمي رفتند.
ايشان مي گفت : من رفتم خدمت حاج آقا مصطفي (ره ) و به
ايشان عرض كردم : اين كه آقا از اين علما بازديد نمي كنند
خوب
نيست . شما خدمتشان بگوييد براي بازديد آنها تشريف ببرند.
اگر نمي خواهند خودشان تشريف ببرند
به شما بگويند كه به
جاي امام برويد. ايشان گفتند : نه خير; هرچه به ايشان گفتيم
فايده ندارد. شما
خودت برو و به ايشان بگو. گفت : من رفتم
خدمت آقا و به ايشان عرض كردم : آقا! اين افرادي كه مي آيند
علما هستند و انتظار دارند. اين كار خوب نيست
بد مي شود اگر
براي بازديد آنها نرويد! ايشان فرمودند : بد مي شود يعني چه !
يعني اين ها وقتي به ايران برمي گردند
مردمي را كه از من تقليد
مي كنند
از تقليد من برمي گردانند بهتر! من نمي دانم همين
مقداري را كه الان گرفتار شدم
مي توانم روز قيامت جواب بدهم
يا نه كم تر براي من مسئوليت دارد.
خوب
در وجود ايشان
اين توجه به خدا و قهرا بي اعتنايي
به دنيا و مظاهر مادي آن
بود
كما اين كه بعد از فوت مرحوم
آيت الله بروجردي (ره ) ما اين طور شنيديم كه آقايان علما و
مراجع در منزل مرحوم آقاي بروجردي يا منزل مرحوم آيت الله
گلپايگاني ; شايد منزل آقاي گلپايگاني بود
بالاخره منزل يكي از
اين دو نفر
اجتماع كردند كه براي وضعيت حوزه و شهريه اي كه
آقاي بروجردي مي دادند
فكري بكنند. خوب
حضرت امام هم
آن جا دعوت شده بود. البته بايد اين مطلب را عرض كنم كه در
زمان مرحوم آقاي بروجردي
پرجمعيت ترين درس قم
درس
ايشان بود و بعد از آقاي بروجردي
درس حضرت امام
پرجمعيت ترين درس بود كه در مسجد سلماسي برپا مي شد
حتي يكي روز صبح سر درس
دو يا سه بار طلبه ها را بلند كردند
كه جا براي بقيه باز شود. در آن زمان درس به اين پرجمعيتي
نداشتيم ; اول درس آقاي بروجردي و بعد درس ايشان .
خصوصيت درس حضرت امام هم اين بود كه طلبه هايي كه
علاقمند به تحصيل و درس خوان بودند
در درس ايشان شركت
مي كردند. بالاخره
بعد از فوت آقاي بروجردي جمع شدند و
گفتند : خوب
شهريه را چه كسي مي دهد ! كه آقاي گلپايگاني
يك مقداري از شهريه را قبول كردند و آقاي شريعتمداري هم
مقدار ديگري را قبول كردند و به حاج آقا روح الله ـ در آن زمان
از حضرت امام با تعبير حاج آقا روح الله ياد مي كردند ـ گفتند
شما ! ايشان گفتند : نه ; من نيستم . من همان خادم طلبه ها كه
بودم
هستم . واقعا هم همين طور بودند و اصلا به فكر اين مسائل
نبودند و از اين مسايل به راحتي و سادگي مي گذشتند.
رحمت الله تعالي عليه .
بعد از فوت مرحوم آقاي حكيم كه حضرت امام در آن زمان
در نجف بسر مي بردند
آقايان بزرگان و علماي قم
يك نامه اي را
منتشر كردند كه در اين نامه
آن طور كه در ذهن من هست
گواهي
سيزده نفر از مدرسين معروف قم بود; گواهي به اين كه مي توان از
حضرت امام تقليد كرد. اين سيزده نفر در آن نامه شهادت داده
بودند. حالا با الفاظ گوناگون كه بعضي تقليد را در ايشان منحصر
كرده بودند و بعضي اصل تقليد از ايشان را جايز شمرده بودند.
در همان ايام
بنده توفيق پيدا كردم و رفتم عراق كه شايد سفر
آخر من هم بود. در نجف خدمت امام رسيدم . مرحوم حاج آقا
مصطفي هم نبود و بنابر گفته بعضي
ايشان به لبنان رفته بودند.
من خدمت امام در اندروني منزل ايشان رسيدم و گواهي سيزده
نفر را كه در قم منتشر شده بود
به طور كامل براي ايشان عرض
كردم . ايشان از هويت آنها سوال فرمودند. من هم كه خوب يادم
بود
براي ايشان توضيح دادم و افرادي را كه آن نامه را امضا كرده
بودند
نام بردم . ايشان با اعتراض فرمودند : چرا اين ها اين كار را
كردند ! من به ايشان عرض كردم : آقا! اين ها ديدند كه اين نظام
طاغوتي و شاه در مقابل اسلام ايستاده و نياز است به اين كه يك
عالمي كه از كسي واهمه اي نداشته باشد و به وظيفه عمل كند در
مقابل شاه بايستد و در بين علما كسي را بهتر از شما نيافتند. پس
وظيفه خودشان دانستند كه اين نامه را بنويسند. وقتي اين مطلب
را عرض كردم
ايشان ديگر چيزي نگفت .
اين گفت وگوها باعث مي شود مطالب جديدي را به خاطر
بياورم . بعد از فوت آيت الله بروجردي (رضوان الله تعالي عليه )
يكي از رفقاي ما كه هم مباحثه بود و با هم در درس حضرت امام
شركت مي كرديم
از طرف مرحوم آيت الله گلپايگاني به يكي از
روستاهاي اطراف قم جهت تبليغ اعزام شده بود. به من گفت كه
يك آقايي ـ فكر مي كنم
حاج اكبر نامي بود ـ مقلد حاج آقا
روح الله است و گفته است من حاضرم براي ساخت مسجد پنج
هزار تومان بدهم . پنج هزار تومان در آن زمان خيلي زياد بود.
شهريه يك طلبه خارج خوان
بالاتر از صد تومان نبود. به هر
حال
ايشان گفته بود من حاضرم براي ساختن مسجد پنج هزار
تومان بدهم
البته به اين شرط كه حاج آقا روح الله كلنگ ساخت
مسجد را بزند.
ايشان گفت : آمدم قم و رفتم خدمت داماد حضرت امام
حاج آقا شهاب اشراقي و قضيه را براي ايشان تعريف كردم و
گفتم شما خدمت امام عرض كنيد
شايد تشريف بياورند. گفت :
من حريف امام نمي شوم . ايشان اصلا براي اين حرف ها حساب
باز نمي كند
مگر اين كه طوري خدمتشان عرض شود كه احساس
مسئوليت و اداي وظيفه كنند و تشريف بياورند. گفتم : اتفاقا
همين طور هم هست
آن جا مردم مسجدي ندارند و آن منطقه به
يك مسجد نياز دارد و كمك اين آقا هم متوقف بر اين است كه
خود امام بيايند و كلنگ مسجد را بزنند. گفت : پس خودت برو و
به امام بگو! اين دوست ما نزد حضرت امام (ره ) رفت و به ايشان
عرض كرد و امام نيز قبول فرمودند.
آدمي كه اصلا براي هيچ چيزي حساب باز نمي كند
گفت :
مي آيم .
به من هم گفت : بيا! گفتم : باشد
من هم مي آيم . دو تا ماشين
كه ظاهرا جيپ بود
آماده شد و همراه حضرت امام رفتيم آنجا.
عصر بود. اول رفتيم منزل آقاي ارباب و از ما پذيرايي كردند.
حضرت امام وضو گرفتند و راه افتاديم به طرف آن محلي كه
مسجد بود. بين خانه ارباب و آن محل فاصله داشت
مثل اين كه
دو محل بود. بالاخره رفتيم آن جا. مسجد كوچكي داشتند
در
مسجد نشستيم . خدا رحمت كند حاج آقا سعيد اشراقي را
شايد حاج آقا شهاب هم بود
الان يادم نيست . بعضي افرادي كه
الان در ذهنم هست ; حاج آقاي حسيني بودند
حاج آقا سعيد
بود
آقاي حجت كه در دفتر امام بودند
تشريف داشتند و چند
نفر ديگر هم بودند. آن جا
حاج آقا سعيد منبر رفتند و بنا شد بعد
از اين كه منبر تمام شد
امام بروند و كلنگ ساختمان مسجد را
بزنند. امام بالاي مسجد بودند و من كنار درب مسجد بودم و پسر
ارباب هم كنار من يا نزديك من نشسته بود. منبر كه تمام شد
امام وقتي به ما رسيد
راهش را كج كرد و چيزي به پسر ارباب
گفت . بعد هم رفتند و كلنگ ساختمان مسجد را زدند. نماز مغرب
را آمديم منزل ارباب خوانديم . در منزل به آن پسر گفتم : آقا به تو
چه گفت گفت : آقا به من فرمود اگر اين انگشتر شما طلا است
آن را از دستت بيرون بياور. امام اين طور آدمي بود.
با اين حال
در ايام مبارزات
وظيفه خودش را تشخيص
داد. شايد در بعضي از صحبت هايشان بود كه مي فرمودند اگر ما
هزاران كشته بدهيم
ارزش آن را دارد كه اين نظام طاغوتي چند
روزي آن اهداف شومش را تاخير بياندازد
پس به ميدان آمد و
ايستاد. خداوند هم ايشان را كمك فرمود و انقلاب پيروز شد.
بعد از انقلاب هم آن مدتي كه بنده از نزديك خدمت ايشان
مي رسيدم و عرض ادب مي كردم و اگر سوالي داشتيم
از ايشان
مي پرسيدم
همان جنبه هاي معنوي و الهي امام را كه قبلا به آنها
متصف بودند
در ايشان مشاهده مي كردم .
يك قضيه اي يادم آمد كه براي شما تعريف مي كنم . يكي از
خان هاي چهل
پنجاه سال پيش را در يكي از شهرستان ها به
اعدام و مصادره اموال محكوم كرده بودند. اين اتفاق در زماني
افتاد كه دادگاه عالي انقلاب در قم تشكيل شده بود. دادگاه عالي
انقلاب دو شعبه داشت
مسئول يك شعبه مرحوم آيت الله رباني
املشي بود و مسئول شعبه ديگر من بودم . پرونده هاي مصادره
اموال و اعدام مي آمد و ما بررسي مي كرديم . اين پرونده
پرونده
بزرگي بود
شايد بيشتر از هزار صفحه داشت . آن را مطالعه
كرديم و با هم بحث كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه نه حكم
اعدام درست است و نه حكم مصادره اموال . بنابراين
آن را رد
كرديم و برگردانديم . وقتي پرونده برگشت
عده اي از مردم كه به
هر دليلي با اين فرد ميانه خوبي نداشتند
امام جمعه آن منطقه را ـ
آن طوري كه ما شنيديم ـ راه انداختند و ايشان هم آمدند خدمت
حضرت امام (ره ) رسيدند و اعتراض كردند كه فلاني فئودال
است
شاه دوست
شاه پرست و نمي دانم چه و چه و چه است .
اين ها هم حكم اعدامش را و هم حكم مصادره اموالش را
برگرداندند و اين كار درست نيست .
به دنبال اين قضيه
براي ما نقل كردند كه امام فرموده اند :
ديگر نمي خواهيم اين آقايان به اين پرونده ها رسيدگي كنند.
بنابراين
ما هم دست از كار كشيديم . مرحوم آقاي رباني گفت : ما
كه از روي هوس كار نمي كنيم
ما به عنوان وظيفه شرعي اين كار
را انجام مي دهيم
وقتي خود آقا مي فرمايند نمي خواهيم
ما هم
انجام نمي دهيم . مرحوم آقاي قدوسي به ما گفت : اين طور كه
نمي شود. برويم تهران خدمت امام برسيم و با ايشان صحبت
كنيم . يك روز رفتيم آن جا
شايد روز سيزدهم رجب بود كه
خيلي شلوغ بود و ما نتوانستيم خدمت امام برسيم . بنا شد تا فردا
بمانيم . آقاي قدوسي روز اول بودند
ولي روز دوم نيامدند
ـ آن
طوري كه در ذهنم هست ـ . روز دوم من و آقاي رباني رفتيم
خدمت امام و به ايشان عرض كرديم : آقا! اين طور به ما گفتند كه
پرونده اين جور شد و... البته شك دارم كه خصوصيات موضوع
را گفتيم يا خير ـ و جناب عالي فرموديد نه لزومي ندارد اين ها
رسيدگي كنند. ايشان فرمودند : نه من اين حرف را نگفتم . من
شما را تعيين كردم براي اين كه به شما اطمينان دارم كه در
پرونده ها دقت مي كنيد و آنچه كه حكم شرع است اجرا مي كنيد.
شما حتما به كار خودتان ادامه دهيد. ما هم با خيال راحت
آمديم و به كارمان ادامه داديم . امام (ره ) اين گونه بودند. در
بسياري از قوانيني كه در دادگاه ها و دادگستري به آنها عمل
مي شد
مخصوصا قوانيني كه از زمان شاه و از زمان طاغوت
باقي مانده بود
الاذن هم خيلي است ; خلاف شرع بود. من يادم
هست كه يك دفعه رفتم خدمت امام (ره ) و به ايشان عرض كردم
آقا! در اين قوانين
خلاف شرع زياد است
شما بفرماييد كه
فكري براي آنها بشود. ايشان رفتند و خيلي قاطع صحبت كردند
مبني بر اين كه هر قانوني كه خلاف شرع باشد و از زمان شاه باقي
مانده باشد
عمل كردن به آن جايز نيست و هر كس به آن عمل
بكند بايد مواخذه شود. امام اين بود و آنچه كه باعث شد امامي
كه براي چيزي از مظاهر دنيا حساب باز نمي كرد
مردانه به ميدان
بيايد و در مقابل طاغوت بايستد و بعد از پيروزي انقلاب هم
در
آن ده يازده سالي كه بعد از انقلاب زنده بودند
انقلاب را رهبري
كند
همين مساله اعتقادات و عرفاني است كه ايشان نسبت به
خدا داشت .
يك زماني ايشان ـ خدا رحمتشان كند ـ مساله غيبت را بحث
مي كردند. در يك جايي از بحث
مي خواستند كه غيبت را توسعه
بدهند تا از آنچه كه آقايان غيبت را معنا كرده اند
مصاديق
بيشتري را شامل بشود كه آقاي سبحاني گفتند : آقا شما خودتان
از نظر اخلاقي به اين جنبه هاي اخلاقي و احتياطي مقيد هستيد
و مي خواهيد ديگران هم در همان مسير حركت كنند.
ايشان فرمودند : اين چه حرفي است كه مي زنيد ! اگر من
چيزي را از ادله استفاده نكنم و آن را بگويم
خلاف شرع و
خلاف اخلاق اسلامي است . خدا رحمتشان كند. حضرت امام
واقعا انسان شايسته اي بود. رضوان الله تعالي عليه .
حضرت امام خميني نسبت به خداوند متعال
معرفتي در حد عالي داشتند.
حضرت امام خميني به همه جنبه هاي معنوي و
الهي منصف بودند.

| | |