رسول گرامي اسلام (ص ) مي فرمايد :
« مرد با ايمان در برابر طوفان حوادث مانند خوشه رسيده
است كه وقتي باد مي وزد
روي زمين خم مي شود
و آن زمان
كه باد ايستاد
دوباره به پا مي ايستد و با اين روش
خويشتن را
با وقايع تطبيق مي دهد و از آسيب و زيان حوادث مصون
مي ماند. ولي انسان كفرپيشه و فاقد ايمان به خدا
مانند درخت
صنوبر
ندانسته و نابجا
در مقابل طوفان مقاومت مي كند و
سرانجام بر اثر فشار باد
ريشه كن مي شود. »
در اين تمثيل
انعطاف
بينش
ورزيدگي
آگاهي و
موضعگيريهاي بجا و معقول و مشروع انسانهاي با ايمان كه در
نهايت به مقابله صحيح آنان با فتنه ها و حوادث و رسيدن به
« مصونيت » و « موفقيت » با غلبه بر رخدادهاي مختلف
مي انجامد
مطرح مي شود.
همچنين صفات و مشخصه هاي كفرپيشگان و حق ستيزان
كه عبارتند از جهل
عناد
لجاجت و خشكي و سختي كه در
نهايت به ريشه كن شدن درخت الحاد مي انجامد
معرفي
مي شود.

*****
جوانان
ذخيره هاي عظيم الهي
|

تاملي در توصيه هاي امام خميني
به جوانان
اگر در انديشه هاي الهي حضرت امام خميني تعمق ورزيم
و در پيامها و سخنان گرانبهاي آن پيشواي بيدارگر ژرف نگري
روا داريم
سهم قابل توجه اي از واژه ها و تعابير و عبارات زيبا
و پرعمق و رشد آفرين را متعلق به « جوانان »
مي يابيم .
حضرت امام خميني به جوانان عشق مي ورزيد و از ژرفاي
دل آنان را دوست مي داشت و همواره به بسترسازي هاي
« علمي » و « عملي » براي پيشرفت و بالندگي و سلامت و
سعادت اين شكوفه هاي بهاري توصيه مي نمود.
شاهد زنده و گوياي اين توجه و مهرورزي
علاوه بر حجم
وسيعي از سخنان و انديشه هاي آن پيشواي محبوب
جلوه هاي
مختلف مواجهات و عملكردهاي محبت آميز او با جوانان
مي باشد.
در اين فرصت
بخش كوتاهي از سخنان حضرت امام
خميني را به مداقه و تامل مي گذاريم و ساير جلوه هاي انديشه
و عمل آن پيشواي محبوب را در فرصت هاي ديگر به نظاره
مي نشينيم .
جوانان عزيز را به تامل در ژرفاي اين سخن عميق و
بيدارگر حضرت امام خميني دعوت مي كنيم :
« به جوانان عزيز كشورمان
به اين سرمايه ها و ذخيره هاي
عظيم الهي
و به اين گل هاي معطر و نوشكفته جهان اسلام
سفارش مي كنم كه قدر و قيمت لحظات شيرين زندگي خود را
بدانيد و خودتان را براي يك مبارزه علمي و عملي بزرگ تا
رسيدن به اهداف عالي انقلاب اسلامي آماده كنيد.
جوانان عزيز را در « نكته يابي » از اين عبارات
با خود
همراه مي سازيم :
حضرت امام خميني جوانان كشور را « سرمايه » ها و
« ذخيره » هاي عظيم « الهي » نام مي نهد.
تعبير « سرمايه » و « ذخيره » درباره جوانان
نشان از
انرژي هاي سرشار و استعدادها و توانمندي هاي شگرفي دارد
كه در وجود آنان تعبيه شده است .
در هر كشور و جامعه
تكيه اصلي بر جوانان است و همه
اميد و آرزوهاي شيرين
به وجود توانمند آنان ختم مي شود.
اين اميدواري و آرزومندي كه بسيار بجا و صحيح مي باشد
با
تلاش هاي وقفه ناپذير علمي و عملي جوانان در عرصه هاي
دانش و كار و فعاليت و نظم و سامان و طرح و برنامه ريزي هاي
دقيق براي بنيان نهادن جامعه اي پيشرو و بالنده
تحقق
مي يابد.
كشور اسلامي ما كه سالهاي مديد از رشد و پويايي و
پيشرفت در ابعاد مختلف محروم و در چنبره مهره هاي وابسته
به قدرتهاي استعماري انگليس و آمريكا اسير بود
پس از
پيروزي انقلاب اسلامي و با ازهم گسستن زنجيرهاي ثقيل
اسارت
بايد به پيمودن راههاي رشد و بالندگي اهتمام ورزد و
طبيعي است كه اين نقش حياتي و تعيين كننده بر دوش جوانان
مسلمان سنگيني مي كند و هم آنان هستند كه روح قدسي
حضرت امام خميني همچنان شاهد و ناظر فعاليت هاي آنان
مي باشد و هرگونه تلاش مفيد و سازنده و سعادت بخش از
جانب اين ذخيره ها و سرمايه هاي بزرگ انساني موجب
رضايت و خشنودي او در عالم ملكوت اعلي است .
در تعبير زيباي حضرت امام خميني
جوانان ذخيره هاي
« الهي » نام مي گيرند. الهي بودن اين ذخيره هاي عظيم اشاره به
تدبيرهاي حضرت پروردگار در « خلقت » است
كه اوست
« خالق » و « مدبر » و « نظم دهنده » و به « رشد » و « كمال نهايي »
رساننده همه انسانها
و از همين روست كه انرژي هاي و
استعدادهاي مختلف و سرشاري كه در وجود جوانان تعبيه
شده است
همه از جانب او و با « علم » و « حكمت » و « قدرت »
و « احاطه » او صورت مي پذيرد. بنابراين جوانان
ذخيره هاي
سرشار و انرژي ها و استعدادهاي بالقوه اي هستند كه به دليل
اتصال كامل و مطلق به حضرت خالق متعال
« الهي » نام
مي گيرند و بايد در مسير جلب خشنودي پروردگار عالم كه
همانا « خدمت رساني » به جامعه و به سامان رساندن امور
مختلف و پيمودن همه راههاي رشد و پيشرفت كشور مي باشد
به بهره وري برسند.
تعبير « گل هاي معطر و نوشكفته جهان اسلام » نيز به
زيبايي هر چه تمامتر به پيوند و ارتباط اين سرمايه ها و
ذخيره هاي عظيم الهي با « اسلام » و وظيفه و مسئوليت سنگين
جوانان كشور براي بهره برداري از همه توانمندي هاي خود در
مسير پاكي است كه به تقويت قدرت جهاني اسلام منتهي
مي شود و در شرايطي كه جبهه كفر با تمام انرژي هاي خود
جهان را در سراشيبي سقوط در مهالك انحطاط و جاهليت
مدرن قرار داده است
جبهه اسلام بايد در اوج وحدت و
قدرت در همه عرصه ها
براي بشريت تشنه حقيقت
پيام
« معنويت » و « رهايي » و « سعادت » و « رستگاري » به ارمغان
آورد و « جوانان مسلمان » بايد در صفوف اول اين حركت بزرگ
« علمي » و « عملي » كه به تجديد بناي « تمدن عظيم اسلامي »
مي انجامد و ديگر بار شكوه و مهابت اسلام را در جهان به
نمايش مي گذارد
قرار گيرند.
اين سخن بيداركننده حضرت امام خميني كه : « قدر و
قيمت لحظات شيرين زندگي خود را بدانيد و خودتان را براي
يك مبارزه علمي و عملي بزرگ تا رسيدن به اهداف عالي
انقلاب اسلامي آماده كنيد
» اشاره به احياي فرهنگ وتمدن
اسلامي در همه جلوه هاي خود دارد كه چنانچه جوانان عزيز
كشور در عرصه هاي علم و دانش و كار وتلاش در همه محيط ها
و مراكز « دانش آموزي » و « دانشجويي » به اين مهم توجه كافي
مبذول دارند و از اعماق جان احساس وظيفه و مسئوليت
نمايند
افق هاي آينده بسيار روشن و اميدزا و سعادت بخش
خواهد بود. اين نور و اميد و روشنايي زماني رخ مي نمايد كه
همچنان كه امام خميني اشاره كردند جوانان عزيز به
« قدرشناسي » لحظات زندگي و بهره برداري بهينه از
« فرصت » هايي كه هميشه پايدار نمي مانند و بايد به سرعت به
استفاده صحيح و بجا و سودمند برسند
وقوف حاصل نمايند و
از غفلت و مسامحه و درنگ اجتناب ورزند.

*****
جواني در جستجوي حقيقت
|

« مصعب بن عمير » نام جواني است كه در يكي از
خانواده هاي اشرافي و ثروتمند مكه زندگي مي كرد.
او جواني خوش سيما بود كه در ناز و نعمت لحظات
زندگي را سپري مي ساخت و همواره از لباسهاي الوان و فاخر
استفاده مي كرد و از غذاهاي لذيذ بهره مي برد.
با آن كه از تمام امكانات يك زندگي مادي بهره مند بود
مرغ جانش را در جستجوي يافتن آشيانه اي مي يافت كه در آن
به آرامش برسد و معني حيات را بيابد.
او در ژرفاي جان خويش احساس « نياز » مي كرد
نياز به
قدرتي مافوق آنچه در زندگي دنيايي مي يافت
قدرتي كه مبدا
و سرچشمه همه توانايي ها
دانش ها
احاطه ها
تدبيرها و نظم
و سامانها باشد. نداهاي دروني
وجود اين قدرت را پي در پي
فرياد مي زد و او را به تلاش براي يافتن معنويت زلالي كه
پيونده دهنده جان و روح مشتاقش با سرچشمه هستي باشد
ترغيب مي نمود.
رسول خدا حضرت محمد(ص ) تازه به رسالت مبعوث
شده و هنوز به دعوت عمومي مردم به اسلام نپرداخته بود.
شرايط سخت موجود
باعث شد رسول اكرم (ص ) با جمعي از
كساني كه به دين اسلام گرويده بودند
در خانه يكي از
مسلمانان به نام « ارقم » گرد هم آيند و به دور از آزار و اذيت
كفار قريش
نماز بگذارند و در تعاليم اسلام تعمق
ورزند.
مصعب بن عمير
كه روحي كنجكاو و جستجوگر داشت و
براي يافتن حقايق هستي همواره در تفكر به سر مي برد
اطلاع
يافت كه جمعي از جوانان در خانه اي به گرد شمع وجود
شخصيتي كه خود را مبعوث پروردگار جهان مي داند
حلقه
زده اند.
مصعب با شنيدن اين خبر
مخفيانه و شتابان خود را به
جمع جوانان گرد آمده پيرامون پيامبر اكرم (ص )
رساند.
زماني نگذشت كه محتواي غني و حياتبخش آيات قرآن
كريم
جان و روح مصعب بن عمير را نوازش داد و شرح و
توصيف زيباي رسول خدا(ص ) از خالق هستي و صفات
متعالي او و حقيقت اسلام به عنوان دين برگزيده حق
اين
جوان جوياي حقيقت را متحول نمود و به دين اسلام وارد
ساخت .
مصعب بن عمير
با توجه به شرايط سخت و مشقت باري
كه در آغاز رسالت نبي اكرم (ص ) وجود داشت
ايمان خود را
از پدر و مادرش پنهان ساخت و در خفا به عبادت و راز و
نيازهاي عاشقانه با حضرت پروردگار اهتمام ورزيد.
اين وضعيت پنهاني تداوم نيافت
زيرا شخصي از اين راز
آگاهي يافت و والدين او را از اسلام آوردن فرزندشان آگاه
ساخت .
پدر و مادر مصعب بن عمير با فرزند جوانشان مواجهه اي
تند و سخت كردند و او را در خانه حبس نمودند.
مصعب بن عمير پس از مدتي از حبس مي گريزد و خود را
به جمع مسلمانان مي رساند و به همراه گروهي از آنان كه قصد
داشتند توسط پيامبر اكرم (ص ) به حبشه اعزام شوند
راهي آن
سرزمين شد.
پس از توقف اندكي كه در حبشه داشت
به مكه بازگشت و
در مهاجرت دوم
با جعفربن ابيطالب به اين سرزمين شتافت .
پس از بازگشت از اين سفر
همواره در كنار رسول
خدا(ص ) و اصحاب و ياران آن حضرت بود و در اوج « ايمان »
و « نشاط » و « اميد » در تلاشهاي « علمي » و « عملي » به منظور
تبليغ و ترويج دين اسلام
حضوري فعال و موثر داشت .
او جواني بود كه زرق و برق و ظواهر فريباي زندگي مادي
و چرب و شيرين نعمتهاي الوان و رنگارنگ
نتوانست پرنده
سبكبال روح و جانش را به بند كشد و از طيران و پرواز در
آسمان پاك « ايمان » و « معنويت » باز دارد.

*****
شعر
|
خداي سلام ...
به نام خداوند رنگين كمان
خداوند بخشنده مهربان
خداوند زيبائي و عطر و رنگ
خداوند پروانه هاي قشنگ
خداوند باران و نقل تگرگ
نفس هاي باد و تپش هاي برگ
خدايي كه سرشار آرامش است
طرفدار سرسبزي و دانش است
خدايي كه از بوي گل بهتر است
و از نور باران صميمي تر است
خداي صميمي
خداي سلام
خداي غزل
قصه ناتمام
خدايا به ما مهرباني بده
دلي ساده و آسماني بده
دلي مثل گلخانه دوستي
پر از عطر و پروانه دوستي
دلي چون دل كوچك باغچه
پر از بال سنجاقك باغچه
دلي كه به عشق تو
وا مي شود
پر از رنگ و بوي دعا مي شود
محمود پوروهاب

*****
طنز
|
داماد و پدرزن
شخصي با زني ازدواج مي كند و پس از مدتي با
بداخلاقي هاي مكرر او مواجه مي شود. مدتي با زن بداخلاق
ملايمت و سازگاري مي كند
لكن بالاخره از كوره درمي رود و او
را كتك مفصلي مي زند.
زن
خانه شوهر را ترك مي كند و شكايت او را به نزد پدر
خود مي برد. پدر نيز به نوبه خود زن را كتك مي زند و مي گويد :
حالا برو به خانه و به داماد بگو كه اگر تو دختر مرا كتك
زدي
من هم تلافي كرده و در عوض
زن تو را كتك زدم .
پاي راست در ركاب اسب
شخصي به هنگام سوار شدن بر اسب
پاي راست خويش
را در ركاب نهاد و سوار شد
به گونه اي كه پشت او به سوي
روي اسب قرار گرفت
و روي او به سوي پشت
اسب .
كسي كه شاهد اين صحنه بود به او گفت :
واژگون و برعكس بر اسب نشسته اي .
پاسخ داد : من واژگون و برعكس ننشسته ام
بلكه اسب
واژگون و برعكس مي باشد.

| | | | |