
ثايرج شهباز از افغانستان
ادبيات عرفاني كه بخش عظيمي از كل قلمرو ادبي ما را زير
سايه خويش دارد
در عصر حاضر به شناسه مهمي از فرهنگ و
انديشه اسلامي بدل گرديده است . مفاهيم والاي عرفاني كه
برخاسته از نوع خاص نگرش نسبت به جهان و ماوراي آن
است
در ادبيات ما بازتابي گسترده داشته است و بزرگترين
انديشمندان و متفكران متعلق به اسلام
خود شاعران و عارفان
بزرگي بوده اند. پيشينه شعر عرفاني در چارچوب فرهنگ غني
اسلامي ما به مدت ها قبل از قرن ششم هجري برمي گردد : اما
شكل نظام مند و پردازش يافته آن كه عنوان شعر عرفاني را
مي تواند برتابد
براي نخستين بار در شعر و شعور سنايي
غزنوي شاعر و عارف بي همتاي سده ششم هجري تجلي كرد.
مولانا جلال الدين محمد بلخي كه خود نيز از ستارگان بي بديل
آسمان عرفان است درباره سنايي و اينكه او در شعر عارفانه
پيشرو شاعران بعد از خويش بوده است مي گويد :
عطار روح بود و سنايي دو چشم او
ما از پي سنايي و عطار آمديم
در دنياي معاصر سير تفكر در جهت بازيابي كيستي و
چيستي انسان و جهان تنها بر محور معرفت است . انديشمندان
امروزين به اتفاق اين باور بلند دست يافته اند كه تنها راه
هدايت بشر به سوي كمال و تنها طريق اصلاح جوامع بشري ـ
كه در نتيجه تاخت و تازهاي لجام گسيخته و يكسويه چيزي كه
تكنولوژي خوانده مي شود از اصل و ذات پالوده خويش فاصله
گرفت ـ شناخت عميق و دقيق از خويشتن خويش و پايبندي به
اصولي است كه ما شرقيان آن را از قرن ها پيش مطرح و تجربه
كرده ايم .
انسان وقتي به اصل و جوهر وجودي خويش پي برد و
سنگيني آن بار امانت را بردوش جان خود احساس كرد
ديگر
قرار و خوابي نخواهد داشت .
قرار وخواب زحافظ طمع مدار اي دوست قرار چيست
صبوري كدام و خواب كجا
كه :
آسمان بار امانت نتوانست كشيد
قرعه فال به نام من ديوانه زدند
موضوع ادبيات و شعر عرفاني را كه همانا گفتن سخن حق
است
نمي توان بخش بخش كرد و گفت . خويش برآيند بودن
دوگانه خود را به نحوي بروز مي دهد.
در شعر شاعران عارف ما اين دو نوع بودن به صورت
آشكار چهره نمايي كرده است . عارفان شاعر چيزي را ديده اند
چشمشان با جمالي آشنا شده است
در كام شان حلاوتي
رسيده است
آنها بي تاب هستند و مي خواهند از حالي كه
دارند ديگران را آگاه كنند
دوست دارند ديگران هم از شهدي
كه آنها چشيده اند بچشند و از شرابي كه آنها را مست كرده
مست شوند. روي سخن عارفان با مردم است مردمي كه بلايي
به نام نياز در بندشان كشيده است و براي رفع آن هر كاري
مي كنند و به هرجايي مي روند. پس عارف كه گنگي خوابديده
است با اين خيل ناشنوا با كدام زبان وچگونه بگويد كه خبر
چيست
آنچه مي گويم به قدر فهم توست
مردم اندر حسرت فهم درست
تمام عارفاني كه شعر هم مي نوشته اند از نارسايي كلام در
انتقال احساسات ناب و بلند عرفاني شكايت ها دارند. آنها با
اينكه مخاطبان را بيگانه مي پندارند ولي يك لحظه از بيان آنچه
كه موافق حال جامعه است فروگذار نكرده اند. به اين بيت ها از
بيدل توجه كنيد كه از ارزش تربيتي خاصي برخوردار است :
قناعت
ساحل امن است افسون طمع مشنو مباد كشتي درويش
در كام نهنگ افتد
كليات بيدل
ص 486
در زندگي مطالعه دل غنيمت است
خواهي بخوان و خواه نخوان ما نوشته ايم
ص 846
حرص قانع نيست بيدل ورنه از ساز معاش آنچه ما در كار
داريم اكثري در كار نيست ص 339
از مي حذر كنيد كه اين دشمن حيا
كاري كه از ادب نتوان كرد مي كند
ص 449
اختلاف وضع ها بيدل لباسي بيش نيست ورنه يكرنگ است
خون در پيكر طاووس و زاغ ص 791
سيه كاري نمي بايست زاد آخرت كردن
از اين غربت سرا رفتي و آتش در وطن بردي
ص 1174
اينگونه ابيات كه در آثار تمامي شاعران عارف ما به وفور آمده
است
شاخه ديگري از ادبيات را به نام ادبيات تعليمي به وجود
آورده است . با توجه به دوگونه بودني كه شاعران و همه دارند
مي توان به كشف اين امر مهم دست يافت كه روي سخن
شاعران عارف ما
گاهي با خويشتن خويش است و گاهي با
ديگري و ديگران يعني كل جامعه بشري .
از شمار عارفان و آشنايان جمال حضرت دوست كه دنيا
در چشمشان آيينه گردان محبوبيت محبوب ازلي و ابدي بوده
است
يكي هم امام خميني رضوان الله تعالي عليه است كه در
برهه حساسي از تاريخ در زماني كه انسانيت راهي در بيرون از
اين تنگناها و نيازهاي روزافزون و كم ارزش مادي مي جست
فرياد برآورد كه :
در ميخانه به روي همه باز است هنوز
سينه سوخته در سوز و گداز است هنوز
چاره از دوري دلبر نبود
لب بر بند
كه غلام در او بنده نواز است هنوز
دست بردار ز سوداگري و بوالهوسي
دست عشاق سوي دوست دراز است هنوز
(ديوان امام
ص 126 )
ابرو و مژه او تير و كمان است هنوز
طره گيسوي او عطر فشان است هنوز
من دل سوخته پروانه شمع رخ او
رخ زيباش عيان بود و عيان است هنوز
ديوان
ص 127
اين ما ومني جمله ز عقل است و عقال است
در خلوت مستان نه مني هست و نه مايي
ديوان
ص 187
مفاهيم بلند عرفاني كه در اشعار امام آماده است از همان نوعي
است كه در اشعار عارفاني مانند حافظ و مولانا و بيدل و... ديده ايم .
در غزل هاي امام استفاده از تعبيرها
تصويرها و تركيب هايي كه
حافظ به كار برد آنها ميل و رغبت فراوان داشته است
چشمگير
است . گويا امام با حافظ خلوت نشين بيشتر به خلوت مي نشسته
است و با اشعار اين طوطي گوياي اسرار انس و الفت بيشتري داشته
است . اين مرد كه ابرمرد تاريخ معاصر اسلام و روشن ترين نمونه
يك متدين مسلمان و يك شخصيت آگاه دوران خويش بود
كمال
ادب هر مقامي را به شايستگي تمام رعايت مي فرمود. اگر سخن
مي گفت اهليت و درجه فضيلت و فهم مخاطب را مي فهميد و اگر
سكوت مي كرد سكوتش عالمي داشت . او در هر مقامي كيفيت حال
آن مقام را به بهترين وجه مي شناخت و بر مبناي آن رفتار مي كرد.
همين شيوه هاي شيرين معاشرتي آن بزرگ بود كه شاعريت او به
لحاظ عدم تظاهر به شعرگويي و شاعري و پرهيز از نامجويي ـ كه
خاص چنين مرداني است ـ تحت الشعاع ديگر ابعاد شخصيتي اش
قرار يافت و در زمان حيات اين جهاني او خيلي آشكار نشد. امام در
شعر متفكر و عارفي آگاه و به جاي رسيده است و همين ارتباط او با
عالم بالاست كه به سخنان او گرمي و حلاوت لاهوتي بخشيده است .
سخن او بر مشام محبان بوي محبوب مي آورد و بر بوستان جان
مشتاقان نسيم خنك كوي دوست را مي وزاند. امام در بلندترين
مرتبه از مراتب شناخت حق راه يافته بوده است كه مي گويد :
تا شدم خادم درگاه بت باده فروش
به اميران دو عالم همه فرمان بدهم
(ديوان امام
ص 162 )
اشعار او همه و همه نشان از نوع خاص جهان نگري عارفانه او
دارند :
همه جا خانه يار است كه يارم همه جاست
پس ز بتخانه سوي كعبه چسان آمده ام .
(ديوان امام
ص 140 )
اين نوع نگاه به جهان و اين گونه تعريف از عالم ويژه معتقدان به
وحدت وجود است . بيدل كه نيز از بلند قامت ترين جنگل جادويي
فلسفه وحدت الوجودي است مي گويد :
هجوم جلوه يار است ذره تا خورشيد
به حيرتم من بيدل دل از كه برگيرم
(كليات بيدل
ص 896 )
چنانكه قبل بر اين نيز اشارتي رفت
اگر شعرهاي امام به
شعرهاي يكي از بزرگان عارف ما شباهت داشته باشد
آن كس بي
گمان حافظ است . اما به هنگام مطالعه ديوان امام خميني رضوان الله
و شاعر حيرت « ميرزا بيدل دهلوي » برخي همگويي هاي اين دو
بزرگ درباره كيفيت و تاثير شي يا كسي كه هر دو از آن سخن
گفته اند
نظر نگارنده را به خود جلب كرد كه در اينجا به ذكر آن
پرداخته مي شود.
دلدار
امام :
عشق دلدار چنان كرد كه منصور منش
از ديارم به درآورد و سردارم كرد
(فرهنگ ديوان
ص 153 )
غم دلدار فگنده ست به جانم شرري
كه به جان آمدم و شهره بازار شدم
(فرهنگ ديوان
ص 153 )
بيدل :
دلدار رفت و ديده به حيرت دچار ماند
با ما نشان برگ گلي زان بهار ماند
(كليات بيدل
ص 531 )
بي نشاني
امام :
عاشقان روي جانان جمله بي نام و نشان اند
نامداران را هواي او مي بر سر نيامد
(فرهنگ ديوان
ص 91 )
بيدل :
تا گم نگردد آينه بي نشاني ات
هر جا روي به سر پر عنقا نگاهدار
(كليات بيدل
ص 715 ))
دل
امام :
گر سوز عشق در دل ما رخنه گر نبود
سلطان عشق را به سوي ما نظر نبود
(ديوان امام
ص 150 )

بيدل :
سربر نياوري چو گهر از سجود جيب
گر محرمت كنند كه دل آستان كيست
(كليات بيدل
ص 179 )
آزادگي
امام :
در محفل دوستان به جز ياد تو نيست
آزاده نباشد آنكه آزاد تو نيست
(ديوان امام
ص 200 )
بيدل :
در هر كمال اندكي آزادگي خوش است
گيرم كه عقل كل شده اي
بي جنون مباش
(كليات بيدل
ص 745 )
برخيز
امام :
برخيز كه رهروان به راهند همه
پيوسته به سوي جايگاهند همه
(ديوان امام
ص 239 )
بيدل :
دراي قافله صبح مي دهد آواز
كه اي ستمزده رفتيم ما تو هم برخيز
(كليات بيدل
ص 728 )
عرفان
امام :
عارفان رخ تو جمله ظلوم اند و جهول
اين ظلومي و جهولي سر و سوداي من است
(ديوان امام
ص 59 )
بيدل :
در اين غفلت سرا عرفان ما هم تازگي دارد
سراپا مغز دانش گشتن و چيزي نفهميدن
(كليات بيدل
ص 1053 )
سخن
امام :
من گنگ خراباتي ام از من سخن يار مخواه
گنگم از گنگ پريشان شده گفتار مخواه
(فرهنگ ديوان
ص 179 )
بيدل :
جز مبتذلي چند كه عام است در اين عصر
بيدل نرسيده ست به ياران سخن من
(كليات بيدل
ص 1024 )
عبادت
امام :
عيب خود گويم به عمرم من نكردم بندگي
اين عبادت ها بود سرمايه شرمندگي
(ديوان امام
ص 310 )
بيدل
زمشت خاك غير از سجده كاري بر نمي آيد
عبادت كن
عبادت كن
عبادت كن
عبادت كن
(كليات بيدل
ص 1042 )
محو
امام :
همچو پروانه بسوزم بر شمعش همه عمر
محو چون مي زده در روي نكويش باشم
(ديوان امام
ص 285 )
بيدل :
محو ياريم و آرزو باقي ست
وصل ما انتظار را ماند
(كليات بيدل
ص 648 )
گناه
امام :
طاعت نتوان كرد گناهي بكنيم
از مدرسه رو به خانقاهي بكنيم
(ديوان امام
ص 280 )
بيدل :
زساز معبد رحمت همين نو است بلند
كه اي عدم صفتان كاشكي گناه كنيد
(كليات بيدل
ص 489 )
فقر
امام :
فخر است براي من فقير تو شدن
از خويش گذشتن و اسير تو شدن
(فرهنگ ديوان
ص 85 )
بيدل :
بي فقر آشكار نگردد عيار مرد
بخت سيه بود محك اعتبار مرد
(كليات بيدل
ص 454 )
منابع مورد استفاده :
1 ـ كليات بيدل
(غزليات )
چاپ كابل . 1341
2 ـ ديوان امام
موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (س )
چاپ اول
تهران
خرداد .1372
3 ـ فرهنگ ديوان امام خميني (س )
موسسه تنظيم و نشر
آثار امام خميني (س )
چاپ اول
تهران
زمستان .1372
ث اين مرد كه ابرمرد تاريخ معاصر
اسلام و روشن ترين نمونه يك متدين
مسلمان و يك شخصيت آگاه دوران
خويش بود
كمال ادب هر مقامي را به
شايستگي تمام رعايت مي فرمود : اگر
سخن مي گفت اهليت و درجه فضيلت
و فهم مخاطب را مي فهميد و اگر
سكوت مي كرد سكوتش عالمي داشت .
او در هر مقامي كيفيت حال آن مقام را
به بهترين وجه مي شناخت و بر مبناي
آن رفتار مي كرد.
ث از شمار عارفان و آشنايان جمال
حضرت دوست كه دنيا در چشمشان آيينه
گردان محبوبيت محبوب ازلي و ابدي بوده
است
يكي هم امام خميني رضوان الله تعالي
عليه است كه در برهه حساسي از تاريخ در
زماني كه انسانيت راهي در بيرون از اين
تنگناها و نيازهاي روزافزون و كم ارزش
مادي مي جست فرياد برآورد كه :
در ميخانه به روي همه باز است هنوز
سينه سوخته در سوز و گداز است هنوز

|