روزنامه جمهوري اسلامي 04/03/1382 صفحه جبهه و جنگ

  • با « نيان » خوشروان تا آسمان
  • سنگرسازان « بيت المقدس »
  • سياه و سفيد
  • روزي كه بنفشه ها سر از خاك درآوردند.
  • *****
    با « نيان » خوشروان تا آسمان




  • نگاهي كوتاه به خاطرات سردار شهيد « جعفر خوشروان » كوتاه از زندگي
    در سال 1334 به سال در روستاي « نيان » از توابع گيلان غرب فرزندي به دنيا آمد كه والدين نام « صفر » را براي او برگزيدند. ديري نپائيد كه او به دبستان رفت و در زادگاهش تحصيلات ابتدايي را به پايان رساند. علي رغم موانع و محدوديتهايي كه به واسطه محروميت محل زندگي و فاصله طولاني تا شهر وجود داشت و او با علاقمندي وسعي و تلاش فراوان دوران دبيرستان را سپري و موفق به اخذ ديپلم شد و پس از آن با عزيمت به تهران به عنوان تكنسين در شركتي مشغول به كار گرديد.
    با آغاز مبارزات سياسي مردم بر عليه رژيم طاغوت او نيز وارد اين عرصه شد و چون خود طعم تلخ ظلم و ستم رژيم طاغوتي را چشيده بود در يكي از يادداشتهايش كه در سال 1358 در كامياران نوشت و سند آن نيز موجود است به اين مسئله چنين پرداخت . « چون در زمان رژيم گذشته زجر و زورگويي فراواني متحمل شده بودم آرزو داشتم تا با به ثمر رسيدن انقلاب به نحوي انجام وظيفه نمايم و به همين خاطر با گذشت از تمام زندگي مادي در سپاه مشغول خدمت شده ام وتوفيق تمام پاسداران را از درگاه احديت طالبم . »
    همانطور كه از نوشته هايش پيداست « صفر خوشروان » با تاسيس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي وارد اين نهاد مقدس شد و در مسووليتهاي مختلف در جنگ رشادتهايي را از خود به يادگار گذاشت و سرانجام در مورخه 31 خرداد ماه سال 1361 به آرزويش رسيد و به ملكوت اعلي پيوست آنچه در پي مي آيد خاطره چگونگي شهادت اين شهيد بزرگوار است كه توسط يكي از همرزمان او نقل گرديده است .
    پرواز به اوج
    به دنبال حماسه تاريخي آزادسازي خرمشهر در سوم خرداد ماه سال 1361 ارتش متجاوز عراق كه شكست اسارت باري را دراين عمليات معجزه آساي رزمندگان اسلام تجربه كرده بود از ترس شكستي ديگر ناچار شد تا پايان خرداد ماه را خاتمه حضور نكبت بار خويش در مناطق عمومي سرپل ذهاب و گيلان غرب تلقي كند . و پس از 21 ماه اشغال و غارت و ويرانگري اين مناطق را با تخريب و تخليه شهر قصر شيرين ترك نمايد.
    در سپيده دم روز 31 خرداد ماه رزمندگان مستقر در اين مناطق قصد نمودند تا به تعقيب دشمن بپردازند. سردار شهيد « صفر خوشروان » كه همواره امور را با تدبير اداره مينمود با بررسي زمين منطقه متوجه ميادين مين متعدد و تله گذاري هاي فراواني شد كه دشمن به جاي گذارده بود. لذا در اسرع وقت كار خنثي سازي را شروع نمود به نحوي كه طي چند ساعت انبوهي از مينهاي خنثي شده جلب توجه مينمود.
    تابش عمودي خورشيد و شعاع امواج حرارت بخش آن رسيدن ظهر را نويد مي داد و ناخود آگاه هر جنبنده اي را به سوي يافتن سايه و سايه بان مجبور مي ساخت . اما در نقطه اي از اين زمين گرم پاسداري جان بر كف با قامتي رعنا و استوار بدون احساس خستگي به اشيائي چشم دوخته بود كه مي توانستند بي گناهاني را نقش بر زمين كنند و او براي كاهش اين ضايعات جان خود را بر كف دست گرفته بود كه ناگهان در برابر چشمان خيره همرزمان در ناباوري تمام . پيكر اين فرمانده مجاهد و شجاع اسلام و سردار نستوه گيلان غرب با دست و پاي قطع شده بر زمين افتاد و پس از حدود چهل ماه زندگي جهادي و خدمت و تلاش و فداكاري و ايثار در راه پاسداري از انقلاب و تثبيت نظام مقدس جمهوري اسلامي با تبعيت از امام امت در جهاد في سبيل الله اينگونه در جوار پروردگار و بهشت جاويدان الهي به آرامش و زندگي ابدي دست يافت . اما مردم و همرزمانش را در ماتم خويش عزادار نمود. مردم مهاجر و قدر شناس نام « خوشروان » را بر اردوگاه محل سكونت خويش نهادند تا بدين وسيله نام اين پاسدار فداكار را در ذهن خود و فرزندانشان زنده نگه دارند و به عنوان الگو قرار دهند و امروز نيز ياد او در دل مردمان سلحشور و شرافتمند خطه گيلان غرب و غرب كشور زنده است و مهمتر اين كه مردم كشورمان حماسه اين قهرمانان را براي هميشه تاريخ پاسخ مي دارند و پاسدار واقعي خون شهيدان و آرمانهاي مقدس آنان خواهند بود.
    تهيه و تنظيم : محمدرضا فرهادپور
    مجتبي مهدي خاني گيلوني

  • *****
    سنگرسازان « بيت المقدس »




  • نگاهي به نقش جهاد سازندگي در عمليات « بيت المقدس »
    اشاره :
    عمليات گسترده و عظيم بيت المقدس چهل روز پس از عمليات فتح المبين در شرايطي آغاز شد كه مسئوليت مهندسي جنگ و عمليات بطور كتبي به جهاد كشاورزي محول گرديده بود. جهاد كشاورزي با فراخواني و بسيج جهادگران عاشق ايثار و شهادت از سراسر كشور در انجام ماموريتهاي محوله در مراحل مختلف عمليات و همچنين قبل از عمليات تمام توان و تلاش خود را براي رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده به انجام رسانيد رزمندگان جهادگر در اين عمليات بالغ بر 7000 نفر نيروي متخصص و مردمي بودند كه با وارد عمل كردن بيش از 300 دستگاه لودر و بلدوزر و ديگر ادوات مهندسي رزمي موفق به احداث بيش از 7000 كيلومتر جاده هاي تداركاتي و عملياتي و نيز احداث بيش از 500 كيلومتر خاكريز گرديدند كه بخشي از آمار اين فعاليتها ذيلا ذكر مي گردد.
    ايجاد ارتباط بين جاده آبادان و خرمشهر
    با شروع عمليات و پيشروي رزمندگان ايجاد ارتباط و تدارك و ترابري نيروها از طريق اتصال جاده خرمشهر و جاده آبادان از اهميت ويژه اي برخوردار بود كه جهادگران در منطقه دارخوين با احداث جاده اي بطول 17 كيلومتر در دو طرف رودخانه كارون اين امر مهم را انجام و ارتباط بين نيروها را در كمترين زمان لازم ايجاد نمودند اين اقدام موثر علاوه بر احداث شبكه راههاي گسترده اي بود كه در اين عمليات احداث گرديد.
    احداث پلهاي شناور
    با توجه به وضعيت خاص محورهاي عملياتي بيت المقدس رزمندگان در همه محورها مجبور بودند از رودخانه يا باتلاق عبور كنند و لذا فراهم نمودن امكانات احداث پل بر روي رودخانه عريضي همچون كارون كرخه نور و نيسان از مسايل مهم بشمار مي رفت جهادگران موفق به احداث 9 پل عبور نفر پياده و خودرو سبك از نوع پلهاي شناور بشكه اي و پل سبك (يونوليتي ) كه در آن زمان ابتكار جديدي بود شدند.
    احداث خاكريز
    از 500 كيلومتر خاكريزي كه در طول عمليات احداث شد شرايط احداث دو مورد از آن بسيار مهم و قابل توجه است مورد اول خاكريزي كه در دومين مرحله عمليات در امتداد جاده حسينيه بطول 20 كيلومتر كه در يك شب احداث گرديد مي باشد بطور قطع موفقيت اين مرحله از عمليات در گرو احداث سريع اين خاكريز بود. مورد دوم خاكريزهاي حساسي بود كه در كنار باتلاق نزديك خرمشهر نرسيده به جاده آسفالت زير آتش بسيار شديد دشمن و با به شهادت رسيدن و مجروح شدند تعدادي از جهادگران انجام گرفت مي باشد. خاكريزهاي شلمچه نيز در موقعيت مشابهي احداث گرديد.
    احداث سايت موشكي جهت پدافند هوايي


    يكي از مشكلات عمده در عملياتها پرواز و حمله تعداد زيادي از هواپيماهاي دشمن و بمباران مناطق عملياتي بود به منظور مقابله با اين حملات دستور ساخت سايت جهت استقرار موشكهاي زمين به هوا در منطقه عملياتي به جهاد صادر شد بلافاصله جهادگران در نزديكي خرمشهر در زير آتش شديد دشمن و در نزديكي خرمشهر در كمتر از هفت روز يك سايت كامل پدافند موشكي را احداث نموده و تحويل يگانهاي مربوطه دادند كه در ادامه عمليات با استفاده از اين پدافند رزمندگان موفق به سرنگوني دهها هواپيماي دشمن شدند. احداث اين سايت و مورد مشابه آن در آبادان نقش تعيين كننده در پيروزي عمليات داشت كه با توفيق الهي انجام گرفت .
    احداث تعميرگاه ثابت
    از ديگر اقدامات جهاد در اين عمليات ايجاد تعميرگاههاي ثابت و سيار در كليه خطوط جبهه و اعزام واحدهاي سيار تعميراتي بود كه در خطوط مقدم اقدام به تعمير وسايل نقليه مي نمودند . تعداد اين گروهها به بيش از 50 گروه فعال مي رسيد.
    ارسال 1000 دستگاه كمپرسي
    بسيج و اعزام كمپرسي هاي مردمي و جهادي از سراسر كشور به منظور تدارك و انجام خدمات مهندسي از ديگر فعاليتهاي جهاد در اين عمليات بشمار مي رود كه نقش مهمي در پشتيباني عمليات ايفا نمودند در اين عمليات بيش از 1000 دستگاه كمپرسي شركت داشتند .
    احداث بيمارستان
    از جمله ديگر فعاليتهاي جهاد كشاورزي در اين عمليات احداث و تجهيز بيمارستان صحرايي اعزام اكيپهاي خدمات درماني جذب و اعزام كمكهاي مردمي احداث سنگر و استحكامات احداث باند هلي كوپتر احداث حمامهاي صحرايي انجام فعاليتهاي فرهنگي و اعزام مبلغ به مناطق عملياتي را مي توان نام برد.
    جهادكشاورزي در اين عمليات مهم و سرنوشت ساز شهداي عزيز و گرانقدري را تقديم انقلاب اسلامي نمود.
    ضمن گراميداشت ياد و خاطره دلاوريها و رشادتهاي آن عزيزان و سلام و درود به ارواح پاك و مطهرشان از خداوند متعال علو درجات آن دلاورمردان و توفيق ثبات قدم و ادامه راهشان را مسئلت مي نمائيم .
    مركز حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس
    وزارت جهادكشاورزي

  • *****
    سياه و سفيد




  • محبت يك پيرزن ايراني در بيمارستان
    وقتي كه در اردوگاه بندرانزلي بودم و مي خواستم دندانم را بكشم با آمبولانس همراه دو نفر نگهبان به بيمارستان نيروي دريايي رفتم . همانطور كه از بين مردمي كه در محوطه بيمارستان نشسته بودند عبور مي كردم و به كودكاني كه در پارك بيمارستان بازي مي كردند نگاه مي كردم متوجه شدم بعضي از مردم نگاهشان مهربانانه متوجه من بود بعضي از آنها هم در نگاهشان كينه را مي شد ديد جاي گله هم نيست كه اين حق قانوني و شرعي آنهاست اما آنچه كه نظرم را جلب كرد يك پيرزن ايراني بود كه روي يك صندلي نشسته بود او به شكل عجيبي شبيه مادرم بود. نگاه طولاني به او كردم او هم بمن نگاه كرد اما نگهبان همراه من به من اشاره كرد كه نگاهت را قطع كن كه من هم نگاهم را قطع كردم .
    بعد از اينكه از راهرو عبور كردم وارد اطاق و مطب پزشك شدم . حاضرين به من خوش آمد گفتند آنها به اندازه اي برخوردشان با من خوب بود كه من احساس كردم در بيمارستان عراق هستم . پس ازاتمام مداوا به من هدايايي هم دادند كه آن هدايا برايم خيلي عزيز هستند. وقتي كه از اطاق خارج شدم و مي خواستم بطرف آمبولانس بروم يك مرد به من حمله كرد و قصد زدن من را داشت اما كسي كه در آن لحظه بين من و آن مرد قرار گرفت همان پيرزن بود با آن مرد دعوا كرد و به صورت او آب دهان انداخت و حرفهاي ديگر به او زد كه من معناي آنها را نمي دانستم اما فهميدم كه او را سرزنش مي كند من متعجب شدم بعد از اينكه من سوار آمبولانس شدم قبل از اينكه حركت كند پيرزن جلو آمد و مقداري پول به من داد كه يادم نيست چقدر بود از او تشكر كردم اما كساني را كه اين جنگ را بين دو ملت شيعه راه انداختند و به آنها تحميل كردند نفرين كردم و لعنت فرستادم .
    اسير عبدالرسول الدليمي
    زن با حجاب عراقي
    داخل يك ماشين بوديم و از يكي از شهرهاي عراق مي گذشتيم . بيشتر زنها بي حجاب بودند. براي ما زجرآور بود. اگر سر را پايين مي انداختيم كتك مي خورديم و اگر نگاه مي كرديم نمي توانستيم ساكت بنشينيم .
    زنها و مردها به ما فحش مي دادند و از بالاي ساختمانها سنگ آب دهان سيب و... به طرفمان پرتاب مي كردند. پس از مدتي ماشين خراب شد. وقتي عراقيها پايين آمدند تا آن را تعمير كنند چشمم به زني خورد كه چادر مشكي سرش بود. خيلي خوش حجاب بود. به خودم گفتم : « چه زن باحجابي » داشتم او را نگاه مي كردم كه يك دفعه از زير چادرش يك دسته بيل شكسته بيرون آورد و حمله كرد طرف من ! چون دست و پايم بسته بود فقط فرياد زدم . دژبان داخل ماشين او را با قنداق اسلحه كنار زد. به خود گفتم : « اين هم از زن با حجاب آنها! »
    برادر آزاده فريدون بهلول

  • *****
    روزي كه بنفشه ها سر از خاك درآوردند.


  • « خرمشهر را خدا آزاد كرد » . هنوز اين ندا در بند بند وجودمان طنين انداز است .
    اي خرمشهر! اي خونين شهر! آزاديت را مرهون گامهاي استوار و قدمهاي خدايي شيردلاني هستي كه چه غريبانه برخاك پاكت پاي نهادند.
    آن دم كه نفس هايت زير چكمه هاي ستم به شماره افتاده بود اين دلاورمردان بازگرداننده حيات دوباره به شريان هستي بودند و تو را به مقاومت و استواري فرا مي خواندند. و به تو نويد پيروزي مي دادند و بر زبانهايشان اين مباركه جاري بود : « و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و... » گويي تو را دلگرم مي كردند و تو هر لحظه نفسهايت را عميق تر مي كردي تا شايد آن انفاس رحماني در عمق جانت ريشه كند و هنگام بهار به ثمر بنشيند و اين گونه هم شد.
    خوشا به حالت ! كه چنين انسانهاي پاك و مخلص را به خود ديده اي . قدمهاي استوار آنها را چه شيرين بر مذاق جانت چشانده اي و با همين وجودهايي كه مصداق « خليفه الله » بر روي زمين بودند خرم بودي و خرمشهر. اما خونين شهر خواندنت آن هنگام كه از چشمان تو خون زندگي بخش جگر گوشه هاي اين مرز و بوم چكيد. آن هنگام كه بوي دود و آتش و باروت فضا را پر كرده بود و تو شاهد پر پر شدن نوشكفتگان گلستان اين وطن بودي . آري ! لاله ها رفتند تا سرود سرخ رهايي را سر دهند. رفتند تا نقشه ها در نو بهاري سرانه خاك پاك برآرند و سرود سبز آزادي بر لب جاري كنند. رفتند تا تو بماني تا من بمانم تا اسلام بماند. رفتند تا نداي « خرمشهر را خدا آزاد كرد » جاودانه بماند.
    مريم صداقت ـ جامعه الزهرا قم ـ قرارگاه قلم