
اشاره
كمتر كسي است كه با نام ماهاتيرمحمد آشنا نباشد. او كسي
است كه شغلش پزشكي و حرفه اش سياست و كار موردعلاقه اش
نويسندگي است . برخلاف بسياري از سياستمداران كه لفاظي و
بازي با كلمات را ترجيح مي دهند
او به صراحت سخنان خود را
بازگو مي كند و تاكنون
مواضع او در عرصه هاي بين المللي و
اسلامي
حرف و حديثهاي فراواني را به همراه داشته
است .
دكتر ماهاتيرمحمد بيش از 21 سال در سمت نخست وزيري
مالزي فعاليت كرده است . مالزي با نام او و او با نام مالزي عجين
شده و در دوران حكومت وي
مالزي دوره هاي مختلف رشد و
شكوفايي و همينطور
بحرانها را پشت سر گذاشته است . رئيس
جمهور كوبا
فيدل كاسترو زماني در مورد او گفته بود : « دو متمرد
بزرگ اكنون در دنيا وجود دارند
يكي از آنها من هستم و ديگري
ماهاتيرمحمد » .
آقاي ماهاتيرمحمد در مصاحبه اي با سيماي برون مرزي
جمهوري اسلامي ايران به سئوالات مختلفي در زمينه بحرانهاي
بين المللي پاسخ داده است . نظر به اهميت نكاتي كه در اين
مصاحبه مطرح شده است
با هم آن را مي خوانيم :
جناب آقاي دكتر از اينكه وقت ارزشمندتان را در اختيار ما
گذاشته ايد
متشكريم
سخن را با موضوع عراق شروع مي كنيم .
شما با رفتار آمريكا نسبت به عراق و سياست نظامي گري اين
كشور بشدت مخالفت كرديد. اكنون
آمريكا حداقل از نظر
نظامي
در اين جنگ پيروز شده است و در صدد برقراري
حكومتي است كه خود مدعي است نمونه اي از دمكراسي در
خاورميانه خواهد بود
نظر شما در مورد اوضاع عراق و بطور
كلي خاورميانه چيست
قبل از همه بايد بگويم ما با جنگ مخالف بوديم زيرا در جنگ
بسياري از مردم كشته مي شوند. در دنياي متمدن امروزي ما
نبايد براي حل هر مشكلي به جنگ متوسل شويم . درست در
زمان جنگ دوم جهاني
سازمان ملل متحد تشكيل شد تا از بروز
جنگهاي تازه جلوگيري كند. اما آمريكا در حمله خود عليه
عراق
سازمان ملل را بطور كامل ناديده گرفت و به كشوري حمله
كرد كه قادر به دفاع از خود نبود
بويژه بعد از اينكه 12 سال تمام
آنرا هدف حملات هوايي و موشكي قرار داده بود بنابراين
اين
جنگ براي دفاع از آمريكا نبود زيرا ما معتقديم عراق سلاحهايي
در اختيار نداشت كه بتواند با آنها به آمريكا حمله كند
بلكه
جنگي براي اشغال و تغيير رژيم عراق بود. اينكار بطور كلي با
دمكراسي مغايرت دارد.
اين سبب مي شود همه كشورها نگران باشند زيرا هر رژيمي را
ممكن است به بي كفايتي متهم كنند و بخواهند به اسم مردم آن
كشور
رژيمشان را تغيير دهند.
جناب آقاي دكتر
زماني كه آمريكا جنگ خود را عليه عراق
آغاز كرد
آنرا مبارزه عليه تروريسم ناميد. بويژه بعد از حوادث
11 سپتامبر بسياري از رسانه هاي غربي و حتي عربي
آنرا جنگي
عليه مسلمانان افراطي مثل بن لادن و غيره ناميدند ولي شما در
سخنان خود به صراحت گفتيد
اين جنگ
عليه مسلمانان شروع
شده است نه عليه تروريسم . اكنون نظر شما در مورد حوادث
جاري چيست آيا اين واقعا جنگي عليه اسلام و مسلمين است
و يا جنگي است كه آمريكا به بهانه آن مي خواهد نقشه منطقه را
مطابق با منافع خود تغيير دهد
بله
من هنوز هم همين عقيده را دارم
زيرا آمريكايي ها
كشورهاي اسلامي را هدف گرفته اند و بنظر نمي رسد كره در
اولويت آنها باشد. اما در مورد استبدادي بودن رژيمها هم بايد
بگويم ما در تمامي نقاط دنيا شاهد بقاي چنين رژيمهايي هستيم
مثلا در آفريقا در يك كشور
5 ميليون نفر از مردم كشته شدند
ولي آمريكا سكوت كرد و براي تغيير دادن آن رژيم هيچ اقدامي
نكرد. ولي تمام حملات آنها متوجه عراق و ايران
سوريه
ليبي
و سودان شده است . همه اين كشورها مسلمان هستند و بهمين
دليل ما معتقديم آمريكا مسلمانان را هدف قرار داده است .
موضوع دوم
اين است كه آمريكايي ها نمي خواستند دلايل
بوجود آورنده تروريسم را از بين ببرند. دو راه براي مبارزه با
تروريسم وجود دارد
يكي روش نظامي است كه به تروريستها
حمله كنند و بيشتر آنها را بكشند يا دستگير كنند. و راه دوم
تلاش براي پي بردن به دلايلي است كه اين افراد را به سوي
اعمال تروريستي سوق مي دهد. بنظر مي رسد آمريكايي ها روش
سركوب را برگزيده اند و اين دقيقا همان كاري است كه شارون در
حال حاضر انجام مي دهد.
شما بارها اشاره كرده ايد جنگ آمريكا عليه عراق و اجراي اين
نقشه و اين پيروزيهاي نظامي آمريكا
همه و همه در راستاي
حفظ منافع اين كشور بوده است . ولي بعضي ها آمريكا را در
اجراي اين اعمال
صاحب حق مي دانند
بدون اينكه راههاي
ديگر موجود را درنظر بگيرند. در هر حال
آيا سقوط رژيم
صدام
بنظر شما كاري قانوني و اخلاقي بود يا اينكه دوست
داشتيد حكومت او همچنان ادامه پيدا كند
صدام حاكم خوبي براي عراق نبود
خيلي مستبد بود ولي
سرنگوني رئيس يك كشور توسط كشوري ديگر
بطور كلي
پذيرفته نيست . اگر اين اصل جا بيفتد
رهبران ديگري هم هستند
كه مي توان آنها را با اتهامات مشابه مورد حمله قرار داد و
حكومت آنها را سرنگون كرد با اينكار
فاتحه دمكراسي در سطح
جهان خوانده مي شود و ديگر اثري از دمكراسي در كشورهاي
جهان باقي نمي ماند و هيچكس آرامش نخواهد داشت . بعلاوه
وقتي شما مي خواهيد حاكمي را سرنگون كنيد تعدادي از افراد
ملت او را نيز مي كشيد و بعد هم نام آنرا جنگ آزادي بخش
مي گذاريد هرگز نمي توان مردم را كشت و بعد هم آنها را آزاد كرد
در حاليكه راههاي ديگري هم براي نابودي رژيم صدام وجود
داشت . من فكر نمي كنم در عراق هيچگونه سلاح كشتار جمعي
وجود داشته باشد
زيرا بازرسي هاي قبلي از طرف سازمان ملل
عراقي ها را وادار كرده تمامي اين سلاحها را نابود كنند و من
مطمئنم آمريكا و انگلستان از اين امر باخبر بوده اند زيرا خود
آنها در ابتدا اين سلاحها را به عراق داده اند. اگر صدام اين
سلاحها را در اختيار داشت و مي دانست بزودي همه چيز را از
دست داده و در هر حال
خواهد مرد
قطعا از آنها استفاده
مي كرد. ولي او اينكار را نكرد چون چنين سلاحهائي را نداشت .
بازرسان سازمان ملل هم نتوانستند چنين سلاحهايي را پيدا
كنند. بسياري تصور مي كردند
به اين دليل آنها نتوانسته اند كه
صدام همه آنها را مخفي كرده است . خيلي خوب
اگر واقعا آنها
را مخفي كرده چرا در هنگام جنگ و نياز
از آنها عليه
آمريكايي ها استفاده نكرد
شما در ديداري كه با رئيس جمهور آمريكا جورج دبليو بوش
داشتيد از او خواستيد كه با ظلم و محروميت كه ريشه هاي اصلي
تروريسم هستند مبارزه كند و او به شما جواب داده بود كه
آمريكا همين كار را خواهد كرد. به نظر شما آيا آمريكا واقعا همين
كار را كرده است
بعد از حمله به عراق
فكر نمي كنم آمريكا چنين كاري كرده
باشد. بنظر مي رسد آمريكايي ها تمايلي به از بين بردن ريشه هاي
تروريسم ندارند. من فكر مي كنم جلوگيري از فعاليت تروريستها
امكانپذير است اما قبل از همه بايد به علل تروريست شدن آنها
پي برد. آنها بدون سبب دست به چنين كارهايي نمي زنند.
غيرممكن است كسي هواپيمايي را بسوي برجي هدايت كند و
خودش را نيز به شكل فجيعي به كشتن دهد
بدون اينكه انگيزه
قدرتمندي براي اينكار داشته باشد.
در حال حاضر آمريكائيها از نقشه راه حرف مي زنند. وانمود
مي كنند قصد دارند موضوع خاورميانه را بطور بنيادين حل كنند
و اروپايي ها هم بر آمريكا فشار آورده اند تا نقشه راه را اجرا كند و
آمريكائيها هم گفته اند كه براي آرام كردن خاورميانه
نقشه راه به
اجرا درخواهند آورد. ولي در جهان عرب و اسلام
بسياري از
مردم با ترديد و عصبانيت به آمريكا نگاه مي كنند و معتقدند
سياست آمريكا نسبت به قضيه فلسطين
مملو از دوگانگي است .
بنظر شما آيا آمريكا واقعا مي خواهد بوسيله اجراي نقشه راه
قضيه فلسطين را حل كند و يك كشور فلسطيني را تشكيل دهد
من فكر نمي كنم . زيرا بنظر من شارون در هيچ معامله صلح
واقعي با فلسطيني ها شركت نمي كند و تصور مي كند اگر
كشورهايي مثل عراق و سوريه و ساير كشورهاي اسلامي به
نحوي تضعيف شوند كه ديگر نتوانند سربلند كنند
همين امر
مشكلات او را حل خواهد كرد. او صلح را مي خواهد ولي صلح
پس از جنگ و كشته شدن دشمنانش .
پس بنظر شما
اين
عملي نيست
هرگز تا شخصي مثل شارون بر سر كار است
غيرممكن است .
بعضي ها مي گويند چرا آمريكا همان اراده و عزمي را كه در مورد
حمله به افغانستان و عراق بكار برد در مورد قضيه فلسطين بكار
نمي برد تا آنرا يكبار و براي هميشه حل كند
من فكر مي كنم منافع آمريكا در حمايت از اسرائيل است . اين
كشور نفوذ زيادي در سياست خارجي آمريكا دارد و بهمين دليل
است كه آمريكا نمي تواند عليه اسرائيل تصميمي بگيرد. اگر يك
دولت آمريكايي موضعي شديد عليه اسرائيل اتخاذ كند
قطعا در
انتخابات آينده سرنگون خواهد شد.
شما شخصا به دشمني با اسرائيل متهم شده ايد. بويژه وقتي
كه مالزي دچار بحران اقتصادي شده بود و شما انگشت اتهام را
بسوي سرمايه داران يهودي مانند « سورس » گرفتيد
بعضي
سرمايه داران يهودي نيز شما را به دشمني با اسرائيل متهم
كردند. نظر شما در مورد اين اتهامات چيست
اينها تبليغات رسانه ها است
اگر كسي كوچكترين حرفي عليه
يهودي ها بزند دشمن نژاد بني اسرائيل است ولي يهودي ها هر
جنايتي كه بخواهند مي كنند و كسي نبايد به آنها اعتراض كند.
« سورس » بطور اتفاقي يهودي از آب درآمد و من هم گفتم كه او
يهودي است و همين حرف
مرا به دشمن نژاد بني اسرائيل
تبديل كرد. بله . من دوستاني يهودي دارم . آنها از شهروندان
اسرائيل نيستند بلكه از ساير كشورها هستند. آدمهاي خوبي هم
هستند. من تمامي يهودي ها را بد نمي دانم و همه آنها را متهم
نمي كنم . قطعا در ميان يهودي ها انسانهاي شايسته و دانشمندي
هم وجود دارند ولي نفوذ اسرائيل و آمريكا آنقدر زياد است كه
اگر كسي عليه آنها حرفي بزند
او را ضدنژاد يهود معرفي
مي كنند.
همچنين بايد بگويم
افرادي هم هستند كه ضداسلامند ولي
ضد مسلمانان نيستند تنها با اسلام ميانه اي ندارند و اين عقيده
آنها است .
ولي شما در زمان بحران مالزي به صراحت اعلام كرديد
وابستگان به اسرائيل به قصد ايجاد تزلزل در امور اقتصادي
مالزي
اين بحران را بوجود آورده اند. شما صريحا اين را گفتيد
حال نظرتان چيست
قطعا كسي كه پشت صحنه بحران بود يك يهودي بود. ولي
من نگفتم اين توطئه يهوديان است . ولي كسي كه بحران مالزي را
بوجود آورده بود قطعا يك يهودي بود. چرا من نبايد اين را
مي گفتم
چطور وقتي آنها از تروريستها حرف مي زنند به
صراحت هرچه بخواهند مي گويند. آيا اين كاري نژاد پرستانه
نيست
شما حتي بعضي از روزنامه نگاران غربي را به مزدوري و
نژادپرستي متهم كرده ايد
خوب
اين حقيقتي بود كه من آنرا لمس كرده بودم . آنها خيال
مي كنند ما قدرت تفكر نداريم و نمي توانيم كشور خودمان را
اداره كنيم و يا نمي توانيم اسباب پيشرفت كشور خود را فراهم
كنيم و يا تصور مي كنند ما از تعصبات مربوط به خودمان بويي
نبرده ايم . چطور ممكن است در مورد ما اين فكر را بكنند آيا
خيال مي كنند چون رنگ پوستشان با ما فرق مي كند پس بهتر از
ما هستند. من اينطور فكر نمي كنم
در مورد آزادي رسانه ها
شما خودتان شخصا معتقديد دولت
از نظر اخلاقي در مورد آنچه كه از رسانه ها به دست مردم عادي
مي رسد
مسئول است و بنابر اين معتقديد نظارت دولت بر
مطبوعات كاملا ضروري است آيا بين نظارت دولت بر رسانه ها و
آزادي رسانه ها
تناقضي وجود ندارد
تمامي انواع آزادي
محدوديتهايي هم دارد. هيچ آزادي
بصورت مطلق نيست . اگر چنين باشد
مطبوعات خود مسئول
آزادي هستند كه از آن برخوردار مي شوند. مثلا فرض كنيد در
عربستان سعودي مطبوعات كاملا آزاد باشند و هر روز در صفحه
اول
عكس زنان لخت را چاپ كنند. آيا شما چنين اجازه اي
مي دهيد مسلما نه
ما ارزشهايي داريم و نمي خواهيم مطبوعات
احساسات مردم را جريحه دار كنند و مشكلاتي در كشور بوجود
بياورند.بله
شما مي توانيد حقيقتها را بگوييد اما بشرطي كه
براي رسيدن به اهداف خود
آنها را وارونه جلوه ندهيد.
رسانه ها جزو اركان مهم يك جامعه دمكراتيك هستند ولي از
طرف مردم انتخاب نشده اند در صورتيكه ما از طرف مردم
انتخاب شده ايم و هر وقت ما را نخواهند مي توانند از شر ما
خلاص شوند و به ما راي ندهند بدين ترتيب
من ديگر
نخست وزير نخواهم بود ولي از شر رسانه ها نمي توان با
راي گيري خلاص شد زيرا آنها اصلا انتخابي نيستند.
شما مي دانيد كلمه « بنيادگرا » مايه ترس و نگراني بسياري از
غربي ها مي شود ولي شما شخصا در سخنراني تان گفتيد من يك
مسلمان بنيادگرا هستم و به اين امر افتخار مي كنم و پيوسته از
دين صحبت مي كنيد
ممكن است اين سخنان سبب ترس و
نگراني بعضي از اروپايي ها و آمريكايي ها شده باشد كه تصور
مي كنند شما داعيه بنيادگرايي اسلامي داريد و يا مسلمان افراطي
هستيد
آيا تا بحال مجبور شده ايد در مورد اين سخنان خود
براي غربي ها بيشتر توضيح بدهيد و يا اينكه منظورتان اين بوده
است كه مردي مسلمان و معتقد به اصول اسلامي هستيد و در
زندگي خود از آن پيروي مي كنيد
بله
من بارها اين موضوع را توضيح داده ام
شما مي دانيد اسلام
تنها يك دين است . ديني كه حضرت رسول (ص ) آورده است . در
حال حاضر طايفه هاي مختلفي از مسلمانان ديده مي شوند كه
بعضي شيعه و بعضي سني هستند و اينها بدليل تفاوت در تعبير
است كه طي 1400 سال از زمان آغاز اسلام تا حالا بوجود آمده
است و اينها ممكن است با هم اختلاف داشته باشند ولي وقتي به
قرآن و احاديث نگاه مي كنيم تمامي تعاليم موثق را كاملا مطلوب
مي بينيم . مثلا در قرآن آمده است كه مسلمانان با هم برادرند
ولي ما مي بينيم بعضي از مسلمانان با برخي ديگر مي جنگند و اين
نشان مي دهد ما به تعاليم اسلامي به شكل اساسي عمل
نمي كنيم
اسلام به ما اجازه نمي دهد با هيچكس حتي اسراي
جنگي بدرفتاري كنيم . همچنين اسلام از ما مي خواهد براي دفاع
از خود آماده باشيم همانطور كه حضرت رسول (ص ) به خريد
تير و كمان و نيزه و شمشير دستور مي داد. امروزه دولتهاي
اسلامي نيروي كافي ندارند
نمي توانند هيچ چيزي را بناكنند.
آنها مجبورند اسلحه بخرند و تا زمانيكه اين گونه باشد قطعا
وضعشان بهتر از اين نخواهد بود. بنابر اين آنها ضعيف هستند
ضعيفند چون از تعاليم اسلام پيروي نكرده اند.تعاليم اسلامي در
اين زمينه كاملا واضح است اين يكي از تعاليم ساده اسلامي
است من به اين دليل خودم را مسلماني بنيادگرا مي دانم كه
پيوسته به قرآن مراجعه مي كنم زيرا تفسير انسانها از اسلام را
متناقض مي بينم ولي در تعاليم قرآن هيچ اثري از تناقض مشاهده
نمي شود. البته بعضي از آيات نياز به تفسير دارد ولي اكثر آنها
واضح است و ممكن نيست كسي متوجه مفهوم آنها نشود.
فكر مي كنم اين همان چيزي است كه شما در كتابتان با عنوان
« اسلام و امت اسلامي » نوشته ايد و عنوان كرده ايد مسلمانان
كمتر از بقيه
اسلام را درك كرده اند. شما همچنين در بسياري از
جلسات و گردهمايي ها و كنگره ها شركت مي كنيد و بنحوي از
اسلام حرف مي زنيد كه بسياري و از جمله غربي ها از آن
خوششان مي آيد. ولي فكر مي كنيد مالزي تابحال چه كرده است
مالزي به عنوان يك كشوراسلامي
عملا براي حل مسائل و
مشكلات كشورهاي اسلامي چه كرده است
ما سعي مي كنيم تا آنجا كه مي توانيم از تعاليم اسلام پيروي
كنيم . تعاليم اسلام اصيل . مثلا مالزي كشوري با مذاهب مختلف
است . اسلام از ما نخواسته غيرمسلمان را سركوب كنيم . قطعا ما
غيرمسلمانان را نيز مانند مسلمانان مي پذيريم . تو به روش
خودت عبادت مي كني و من هم به روش خود عبادت مي كنم ما
در برخورد با هموطنان غيرمسلمان خود در مالزي هيچ مشكلي
نداريم . اسلام
عدالت را گسترش مي دهد و ما هم تلاش مي كنيم
نشان بدهيم در كشور ما عدالت براي همه وجود دارد نه اينكه
تنها براي ما يا غيرمسلمانان وجود داشته باشد. عدالت براي
همه است . وقتي ما امور كشور را اداره مي كنيم آنرا براساس
منافع مردم مي سنجيم و اين معناي واقعي يك دولت است كه
البته اين هم از تعاليم اسلامي است و مهمترين كار ما هم همين
است كه طبق تعاليم اسلامي عمل كنيم البته عمل به عين بعضي
از چيزها ممكن نيست ولي در هر حال بايد تعاليم اسلامي را
مدنظر داشته باشيم . اسلام هرج و مرج در كشور را نمي پذيرد و
شما بخوبي مي دانيد اين جز تعاليم اسلامي است . بنابر اين
وقتي صحبت از تعاليم اسلامي است
نبايد پايبندي به عدالت
سبب بروز هرج و مرج در كشور ما شود. اينها همه مطابق باتعاليم
اسلامي است .
منظور از سوال من اين بود كه آيا مالزي چه نقش عملي در حل
مشكلات جهان اسلام ايفا كرده است يعني با توجه به اينكه
شما از نظر جغرافيايي و يا حتي تاريخي
با ساير جهان اسلام
فاصله زيادي داريد
آيا با مشكلات جهان اسلام هم فاصله
زيادي داريد ما مي دانيم شما بعنوان يكي از اعضا كنفرانس
سران اسلامي در بسياري از گردهمايي هاي اسلامي شركت
مي كنيد
آيا كشور شما عملا در حل مشكلات جهان اسلام از
جمله مسئله فلسطين
نيز نقشي را ايفا مي كند
ما بايد به صراحت و با صداي بلند بگوييم كه هيچگونه ظلم و
ستمي را نمي پذيريم
حتي اگر فشارهايي را بر ما اعمال كنند.
بهمين دليل مالزي به صراحت اعلام موضع مي كند و من به
صراحت حرف مي زنم . من آنچه را كه حقيقت مي دانم
مي گويم .
وقتي ظلمي را ببينم
از آن حرف مي زنيم . ما بايد براي ممانعت
از هر ظلمي
تا آنجا كه مي توانيم تلاش كنيم
ولو اينكه با
اعتراض زباني باشد. اين هم نوعي اعتراض است و مالزي اينكار
را در مورد خود و تمامي جهان اسلام انجام مي دهد.
مي خواهيم كمي در مورد مالزي صحبت كنيم . مالزي يك دوره
رشد سريع را پشت سر گذاشته است يعني شما خودتان يك
جامعه كشاورزي را به جامعه اي صنعتي تبديل كرديد
بنحويكه
به پلنگهاي آسيا شهرت پيدا كرديد ولي بعد از آن هم دچار يك
دوره ركود اقتصادي شده ايد ممكن است ابتدا در مورد چگونگي
دوره رشد سريع اقتصادي خود صحبت كنيد
پيشرفت در يك كشور به دو عامل بستگي دارد. يكي عامل
داخلي كه بطور كامل در اختيار ما است و عامل دوم
خارجي
است . در مورد مسائل داخلي بايد بگويم ما طرحي را براي
توسعه كشور آماده مي كنيم و اين كار سختي نيست . ما براي
اجراي برنامه هاي خود
از سرمايه هاي خارجي كمك مي گيريم و
به مرور زمان به كشوري صنعتي تبديل مي شويم اين چيزي است
كه خداوند به ما ارزاني داشته و شما هر كاري را كه چند بار
تكرار كنيد در آن استاد خواهيد شد. ما آنقدر به اينكار ادامه
مي دهيم تا مهارتهاي ديگران را نيز كسب كنيم . مالزي به همين
ترتيب و به مرور زمان از كشوري كشاورزي به كشوري صنعتي و
پيشرفته تبديل شد. ولي ما پيوسته مورد تعرض بيگانه ها قرار
مي گيريم .
مثلا ما مقدار ارزهاي خارجي در بازار خود را بنحوي توزيع
مي كنيم كه پول ما ارزش خود را از دست ندهد ولي ناگهان يكنفر
مي آيد و تمام آنرا مي خرد تا پول ما كاملا از ارزش بيفتد. اين يك
عامل خارجي است كه بايد راهي براي مقابله با آن پيدا كنيم .
زيرا ما نمي خواهيم براي بدست آوردن ارز به صندوق جهاني
پول مراجعه كنيم با اينكار بايد زير چتر صندوق جهاني پول قرار
بگيريم . ما مي خواهيم مستقل بمانيم بنابر اين بايد جلوي دخالت
اقتصادي اين افراد را بگيريم . يكي از بهترين راهها
جلوگيري از
قرار گرفتن ارز دردست اين افراد است كه با يكسري اقدامات
بانكي معمولي ما توانستيم به اين هدف برسيم .
قطعا اگر ما بنشينيم و در مورد يافتن راه حلي براي اين
مشكلات فكري بكنيم
موفق خواهيم شد
مثلا در مورد
تروريسم هم مامشكلاتي داشتيم . حدود 40 يا 42 سال بود كه
تروريستهايي مي خواستند حكومت ما را به زور اسلحه سرنگون
كنند و ما سعي كرديم اين مشكل را حل كنيم
نه از راه نظامي
بلكه از راه بررسي عللي كه سبب شده بود اين افراد قانع نشوند و
احساس رضايت نكنند. ما نشستيم و به مشكلات آنها گوش فرا
داديم و در نهايت هم دست از جنگ كشيدند. ما در تبديل مردم
از كشاورزان به كاركنان در صنايع
دچار مشكلاتي شديم چراكه
بايد علم و مهارت كافي در اختيار آنها قرار مي داديم .
ما در زمينه توسعه كشور هم مشكلاتي داشتيم . براي اينكار
ما به پول نياز داشتيم ولي بايد قبل از اخذ ماليات از مردم
مطمئن مي شديم آنهامي توانند اين پول را تهيه كنند و دچار
مشكل نمي شوند. و اگر سبب بروز زحمتي براي آنها بشود
مشكل آنها را حل كنيم .
به اين ترتيب آنها مي توانند درآمدي داشته باشند و دولت
هم 28 درصد آنرا بعنوان ماليات برمي دارد . اين روش
پول كافي
را در اختيار دولت قرار مي دهد تا بتواند مالزي را توسعه دهد.
ما سعي مي كنيم حتي الامكان پول زيادي از كشورهاي
خارجي قرض نگيريم . شما بعنوان رئيس دولت بايد با تمامي
استراتژي ها و روشهاي توسعه كشور آشنا باشيد. من مي بينم
بعضي از دولتها وقتي عصباني مي شوند بدون فكر كردن به
عواقب آن
دست به هر كاري مي زنند. ولي ما هر وقت عصباني
مي شويم در مورد كاري كه بايد بكنيم
فكر مي كنيم .
شما در مورد برنامه ريزي و استراتژي صحبت كرديد و
همينطور در مورد اداره كشور به روش مناسب
آيا فكر مي كنيد در
كشورهاي خاورميانه چنين برنامه ريزي ها و يا اقدامات جدي
وجود دارد
من فكر مي كنم كاري كه ما در مالزي كرده ايم در كشورهاي
بسياري قابل تكرار است . بسياري از كشورها ثروتمندتر از ما
هستند و منابعشان بيش از منابع ما است . اما بهرحال نياز به
برنامه ريزي و ابداع استراتژي ها و اراده اي محكم دارند. نبايد به
اين فكر باشي كه چه چيزي نصيب تو مي شود
بلكه بايد به اين
فكر باشي كه به دليل حكومت و درايت تو
كشورت چه سودي
مي كند اين كاري غيرممكن نيست بلكه نتيجه تفكري منطقي
است .
اين همان عقل سليمي است كه بعضي ها ندارند. ولي بگوييد
چرا شما هميشه از همكاري با بانك جهاني و صندوق بين المللي
پول خودداري مي كنيد
زيرا ما در مورد نيت آنها ترديد داريم . فكر مي كنيم آنها
مي خواهند بر اقتصاد مامسلط شوند. بمحض اينكه از آنها پول
قرض بگيري بايد كاملا اوامر آنها را اجرا كني و نمي تواني بدون
حصول موافقت آنها كاري بكني . ما فكر مي كنيم اوامر آنها ما را
به عقب برمي گرداند و اقتصاد ما را نابود مي كند. بهمين دليل به
صندوق جهاني پول نزديك نمي شويم مثلا از ژاپن پول قرض
مي كنيم بدون اينكه زير بار شرايط سختي برويم . ما بايد مستقل
بمانيم تا بتوانيم به مشكلات خود فكر كنيم و آنرا حل كنيم و
تابحال نيز موفق بوده ايم .
اكنون مالزي را چطور مي بينيد
مالزي كشوري تجاري است و مانند كشورهاي خاورميانه نفت
ندارد ما مقداري نفت داريم ولي به آن تكيه نمي كنيم . حجم
مبادلات تجارت ما دو برابر صادرات منطقه اي ما است
درحاليكه در آمريكا
اين تنها به ميزان 20 درصد است . حجم
تجارت ما باز هم بيشتر مي شود. ما بايد با ديگران تجارت كنيم تا
رشد كنيم . زيرا ما جمعيت زيادي نداريم و نمي توانيم هرچه را
كه توليد مي كنيم در كشور خود بفروشيم .
بنابر اين ما بايد صادر كنيم ولي براي صادرات خود بايد يك
برنامه ريزي و استراتژي مشخص داشته باشيم
تا بتوانيم رشد
كنيم . اين كاري است كه ما مي خواهيم انجام بدهيم و مطمئنيم
صندوق جهاني پول اجازه نمي دهد ما اينكار را انجام بدهيم .
جناب آقاي دكتر
اجازه بدهيد چند لحظه اي هم در مورد
دمكراسي صحبت كنيم كه آمريكا به اسم آن جنگ خود عليه
تروريسم را به بيش مي برد. شما كتابهاي زيادي نوشته ايد و در
جلسات فراواني شركت كرده ايد و بارها گفته ايد بسياري از انواع
دمكراسي منجر به بروز هرج و مرج مي شود و از طرف ديگر
گفته ايد اسلام با دمكراسي هيچ تضادي ندارد. آيا در ذهن دكتر
ماهاتير محمد
چنين تناقضي وجود دارد
دمكراسي تا زمان پيدايش
راه درازي را پيموده است تا اينكه
گام به گام حركت كرده و به شكل امروزي درآمده است . در
مراحل اوليه بسختي مي شد نام آنرا دمكراسي گذاشت زيرا مثلا
در آن مراحل زنان حق فعاليت اجتماعي يا راي دادن نداشنتد.
ولي دامنه دمكراسي به تدريج گسترش يافت و همه را دربرگرفت
و مردم كم كم دمكراسي را آموختند و به آن عادت كردند. ولي
بالاخره محدوديتهايي هم وجود دارد و شما نمي توانيد هر كاري
دلتان مي خواهد انجام بدهيد. شما مي بينيد در كشورهاي
پيشرفته تعداد احزاب دو يا سه تا بيشتر نيست . اما در
دمكراسي هاي نوپا
تعداد احزاب به صدها حزب بالغ مي شود و
در برخي از كشورها ما بيش از 200 حزب داريم .
اين بدين معني است كه هيچكدام از آنها آنقدر قوي نيست
كه بتواند كرسي هاي لازم را براي حكومت بر كشور بدست
بياورد. اين امر مستلزم ائتلافهاي گسترده اي است و بعد از
استقرار حكومت
احزاب مخالف به تشكيل راهپيمايي ها و
اعتصابها دست مي زنند تا حكومت را سرنگون كرده و حكومت
ديگري سركار آورند كه او هم بايد به نوبه خود با راهپيمايي ها و
اعتصابها روبرو شود و همين چرخه تكرار مي شود. همچنين
مي توان با اتخاذ راههاي نامتعارف در جلب آرا راي دهندگان از
روشهاي نامتعارف و حتي دادن وعده هاي غيرعملي . دمكراسي
را به فساد كشانيد.
بعضي از احزاب اسلامي به راي دهندگان وعده بهشت
مي دهند و برخي احزاب ديگر نيز به رشوه متوسل مي شوند.
بدين ترتيب
دمكراسي هم بوسيله رشوه و يا آزادي بي حد و
حصر مخدوش مي شود وا ين همان چيزي است كه در
دمكراسي هاي ليبرالي شاهد آن هستيم . وقتي شما بخواهيد از
آزادي بي حد و حصر استفاده كنيد
قطعا به آزادي ديگران لطمه
مي زنيد. بگذاريد در اين مورد توضيح بدهم وقتي شما هر روز
شاهد راهپمايي باشيد
مردم نمي توانند به امور جاري خود
برسند و قطعا دچار عذاب و ناراحتي مي شوند. بنابراين
مفهوم
دمكراسي به همين سادگي نيست . اگر ما به گذشته بگرديم
مي بينيم انسان انواع حكومت از جمله جمهوري
كمونيستي و
سوسياليستي را ابداع كرده است . اما به مرور آنها متوجه شدند
اين حكومت ها موفق نيستند و الان
دمكراسي مطرح است و
همه زير علم آن سينه مي زنند اگر دمكراسي بدون حد و حصر
باشد آنها بزودي متوجه مي شوند اين روش حكومت سبب هرج
مرج مي شود و بنابراين آنرا نيز كنار مي گذارند و اين امر خود
پيامدهاي غير منتظره اي خواهد داشت .
واكنش غربي ها نسبت به حكومتهاي اسلامي منفي بوده است
و حكومتهايي مثل سودان و ايران را ديكتاتوري فرض مي كنند و
حتي عربستان هم از اين انتقادات بي نصيب نبوده است . بنظر
شما يك حكومت اسلامي نمونه بايد چگونه باشد كه شامل
تمامي اصول اسلامي و مدرن باشد و در عين حال
غربي ها هم
آنرا ميانه رو بدانند
چيزي كه در مورد دمكراسي بسيار اهميت دارد اين است كه
ما در نظر داشته باشيم براي آن حد و مرزي بگذاريم زيرا
دمكراسي به خودي خود نظام كاملي نيست و بايد راههاي اتخاذ
كنيم تا بتوانيم افراد را وادار كنيم به اصول آن احترام بگذارند. ما
بايد براي دمكراسي اصولي تعيين كنيم . چيزي كه ما با آن
مخالفيم دمكراسي غربي است كه در آن
فرد هر كار دلش بخواهد
مي كند و دولت حق ندارد در كار او دخالت كند. بعنوان مثال
اين
امر سبب شده است كانون خانواده و ازدواج از هم بپاشد و
تمامي انحرافات جنسي متداول شود و همان طور كه گفتم
حقوق مردم زير پا گذاشته شود.
بهمين دليل بوده كه شما با دمكراسي غربي مخالفت كرده ايد
و آنرا مغاير ارزشهاي انساني دانسته ايد
غربي ها در همه جا مي خواهند نسخه خود از دمكراسي را
پياده كنند و هيچ تفاوتي قائل نمي شوند در حاليكه ما مردمي
هستيم كه كاملا با يكديگر تفاوت داريم . فرهنگ و ارزشهاي ما
متفاوت است و بنابراين بايد امور ما هم به نحوي متفاوت اداره
شود. جهان ما تا بحال بدون چنين چيزي بخوبي پيشرفت كرده
است و آنها در كارهايي مثل آزادي تجارت جهاني مي خواهند
دنيا را به كام شركتهاي بزرگ تجاري بفرستند زيرا در شرايطي كه
همه حد و حصرها برداشته شود
فرصتي براي شركتهاي
كوچكتر باقي نمي ماند تا رقابت كنند.
اجازه بدهيد در مورد فشارهايي صحبت كنيم كه آمريكا بر شما
اعمال مي كرد تا افرادي را دستگير كنيد. مي دانيم بعد از حوادث
سپتامبر
آمريكا به ديوانه اي بزرگ تبديل شده بود و بر تمامي
كشورهاي دنيا از جمله كشورهاي اسلامي جنوب شرق آسيا مثل
مالزي و اندونزي فشار مي آورد آيا آمريكا عملا اسامي را براي
دستگيري در اختيار شما قرار داد آيا شما را هم به پناه دادن به
بعضي از اعضا القاعده متهم كرد آيا بطور مستقيم از شما
خواست كه از فعاليت يك يا چند گروه اسلامي جلوگيري كنيد
نه
ما قبل از 11 سپتامبر آن افراد را دستگير كرده بوديم
زيرا متوجه شده بوديم آنها به پاكستان و سپس به افغانستان
رفته اند و در آنجا روش سرنگوني حكومت با اسلحه را ياد
گرفته اند و بعد به مالزي برگشته اند تا نقشه شان را اينجا اجرا
كنند. اول يكي از نمايندگان مجلس را كشتند بعد بانكي را غارت
كردند
سپس به انفجار بمبهاي متعدد در اينجا و آنجا پرداختند
در همين سرقت بانك ما يكي از آنها را گرفتيم و او با افتخار گفت
براي سرنگوني دولت آموزش ديده است و ما با اعترافات او
توانستيم هويت اين افراد را شناسايي و آنها را دستگير كنيم . زيرا
در اين كشور شما مي توانيد از طريق قانوني دولت را عوض كنيد
و نيازي به سلاح نيست ولي اگر كسي بخواهد از راه استفاده از
سلاح دولت را عوض كند ما هم دست روي دست نمي گذاريم تا
كشتار بي گناهان را تماشا كنيم بنابراين بايد اين افراد را دستگير
مي كرديم قبل از اينكه بتوانند نقشه هاي تروريستي خود را اجرا
كنند . پس از آن 11 سپتامبر اتفاق افتاد و آمريكا تازه متوجه
ارزش كار ما شد و از آن تقدير كرد ولي ما نيازي به چنين
تقديري نداشتيم چون ما تنها به منافع خود و كشورمان فكر
مي كنيم .
شما قبلا گفته ايد كار كردن با زنان را بيشتر دوست داريد چون
آنها كارآمدترند
آيا هنوز هم چنين اعتقادي داريد
خوب
زنها با جديت بيشتري كار مي كنند و امروزه در
مالزي مي بينيم زنان بيش از مردان كار مي كنند. اين يك واقعيت
است . البته مردان ممكن است اين حرف مرا نپسندند ولي اين
يك حقيقت است . در دانشگاهها
70 % دانشجويان دختر
هستند. در بازارها فروشندگان چه كساني هستند زنان ـ مردان را
هميشه مي بينيم كه از سياست حرف مي زنند ولي كار زيادي
انجام نمي دهند.
جناب آقاي دكتر ماهاتيرمحمد
جدا از شما تشكر مي كنيم .
جنگ آمريكا عليه عراق بخاطر كشف سلاحهاي
كشتار جمعي نبود
بلكه هدف آمريكا براندازي رژيم
بود و اين بزرگترين دليل در مغايرت اين رفتار با
دمكراسي ادعائي كاخ سفيد است
اقدام آمريكا در عراق
جنگ عليه تروريسم نبود
بلكه دقيقا جنگ عليه مسلمانان بوده است
ما زير بار مقررات بانك جهاني نمي رويم . چون
آنها ما را به عقب برمي گردانند و اقتصادمان را نابود
مي كنند

|