افسوس كه عمري پي اغيار دويديم
از يار بمانديم وبه مقصد نرسيديم
سرمايه ز كف رفت و تجارت ننموديم
جز حسرت واندوه متاعي نخريديم
بس سعي نموديم كه بينيم رخ دوست
جانها به لب آمد رخ دلدار نديديم
ما تشنه لب اندر لب دريا متحير
آبي بجز از خون دل خود نچشيديم
اي بسته به زنجير تو دلهاي محبان
رحمي كه در اين باديه بس رنج كشيديم
رخسار تو در پرده نهان است وعيان است
بر هر چه نظر كرديم رخسار تو ديديم
چندان كه به ياد تو شب و روز نشستيم
از شام فراقت چو سحرگه ندميديم
تا رشته طاعت به تو پيوسته نموديم
هر رشته كه بر غير تو بستيم بريديم
شاها به تولاي تو در مهد غنوديم
بر ياد لب لعل تو ما شير مكيديم
اي حجت حق پرده ز رخسار بر افكن
كز هجر تو ما پيرهن صبر دريديم
اي دست خدا دست برآور كه ز دشمن
بس ظلم بديديم و بسي طعنه شنيديم
شمشير كجت راست كند قامت دين را
هم قامت ما را كه ز هجر تو خميديم
شاها ز فقيران درت روي مگردان
بر درگهت افتاده به صد گونه اميديم
انصاري عبدالرحمن

*****
سالمندان از چه آزرده خاطر
مي شوند
|

امروزه هنگامي كه بحث
خشونت در خانواده مطرح
مي شود اكثر انديشمندان و
صاحبنظران علوم اجتماعي
زنان و كودكان را قربانيان
اصلي خشونت در خانواده
تلقي كرده و از سالمندان كمتر
ياد مي كنند. اگر چه وجود
« همسر آزاري » و « كودك
آزاري » در جوامع مختلف به
تناسب ساختار فرهنگي و
اجتماعي شان متقاوت بوده
ودر مقايسه با پديده سالمند
آزاري از فراواني بيشتري
برخوردار است
اما اين امر
دليل بر نبود سالمند آزاري
نيست . مي توان گفت در اين
مورد نيز همانند ساير مسائل
سالمندي از توجه به آن غفلت
شده و حتي در مواردي
خصوصا در كشورهاي در حال
توسعه كه در معرض تغييرات
وتحولات فراواني هستند
به
بوته فراموشي سپرده شده
است . از آنجا كه ساختار سني
جمعيت در حال حاضر
متفاوت از گذشته مي باشد و
تعداد افراد سالمند نسبت به كل
جمعيت به طور مداوم در تمام
كشورها رو به افزايش است لذا
اين شرايط ايجاب مي كند كه
توجه به سالمند و مسائل
سالمندي بيش از پيش مورد
توجه قرار گيرد.
در دهه 80 ميلادي
محققان با پديده اي جديد
يعني اعمال خشونت نسبت به
سالمنداني كه با خانواده زندگي
مي كردند روبرو شدند و معلوم
شد كه درصدي از افراد سالمند
در خانواده مورد بدرفتاريهاي
جسماني
رواني يا بي توجهي
قرار دارند.
در حال حاضر نيز انجمن
پزشكي آمريكا تخمين مي زند
كه در ايالات متحده از بين
افراد مسن 1
8 ميليون نفر
مورد بدرفتاري قرار مي گيرند.
با اين وجود و پس از گذشت
20 سال از مبحث خشونت و
مشخص شدن صورت هاي
گوناگون آن
هنوز اين پديده
كاملا شناخته نشده است . با
آنكه خشونت هاي فيزيكي در
مورد كودكان بيشتر از ساير
زمينه ها مورد بررسي قرار گرفته
و اطلاعات در اين زمينه
كامل تر است اما باتوجه به
روال تاريخي بررسي ها
بايد
گفت كه بررسيهاي خشونت
نسبت به كهنسالان هنوز
قدمهاي اوليه خود را بر
مي دارد. امروزه محققان علاوه
بر خشونت جسماني (تنبيه
بدني ) به انواع ديگر خشونت
نيز اشاره كرده و از خشونت
رواني (تحقير
دشنام
از ميان
بردن اعتماد به نفس
سرزنش )
خشونت اقتصادي (در مضيقه
مالي دائم قرار دادن قرباني )
خشونت اجتماعي (انزواي
اجتماعي و ممانعت از برقراري
روابط اجتماعي ) و خشونت
جنسي نام مي برند.
اگرچه امكان دارد
سالمندان به نوعي قرباني همه
انواع خشونت ها شوند اما به
نظر مي رسد بيشترين مقدمه اي
كه در مورد سالمندان عموميت
دارد خشونت رواني است .
خشونت رواني شامل
بي احترامي لفظي مداوم
اذيت
و آزار
تهديد
محروميت
فيزيكي . مالي و منابع شخصي
مي باشد. تهديدهاي متداول
مانند دوست نداشتن سالمند.
مورد پسند نبودن
دشنام دادن
تمسخر و استهزا سالمند در
جمع
ممنوعيت برقراري
ارتباط با ديگران
بي توجهي
نسبت به نيازهاي جسماني
اجتماعي و رواني سالمند
همه
خشونت رواني است كه
سلامت رواني سالمند را به
مخاطره مي اندازد و موجب
بروز احساساتي چون : بي ميلي
به زندگي
سرزنش خود
نداشتن اعتماد به نفس و
نگرش مثبت
احساس ياس و
نااميدي و درماندگي
ترس از
مردم
اضطراب
احساس گناه
احساس حقارت
احساس
عدم شايستگي و خود
ارزشمندي و نهايتا كناره گيري
سالمند مي شود. در مواردي
نيزكه خشونت بين اعضاي
ديگر خانواده رخ مي دهد
احساس فضاي رعب و وحشت
را در خانه حاكم كرده و
مشاهده همين خشونت در
خانه توسط سالمندان و
كودكان مي تواند خود تجربه اي
از خشونت در خانه تلقي شود.
متاسفانه بعضي از سالمندان
براي رهايي از خشونت
خودكشي را به عنوان آخرين
راه دانسته و اقدام به خودكشي
مي نمايند. از طرف ديگر چون
تن و روان آدمي وابسته به هم
بوده و سلامت يكي در گرو
سلامت و شادابي ديگر است
لذا در بيشتر موارد نيز اين
ناراحتي هاي رواني منجر به
بروز بيماريهاي جسماني در
سالمندان شده و سلامت آنان
را به مخاطره مي اندازد. در
سال 1996 اعضاي اجلاس
جهاني بهداشت
در چهل و
نهمين نشست خود موافقت
كردند كه خشونت
يك
اولويت بهداشت عمومي است
و همگان را براي طرح عملياتي
علمي جهت پيشگيري و مبارزه
با آن فرا خواندند.
در بخشي از بيانيه مديركل
سازمان جهاني بهداشت در
خصوص خشونت چنين عنوان
شده است : « مدت زمان
طولاني است كه خشونت مورد
غفلت همگاني بوده و پاسخ
اجتماعي به آن بيش از آنكه به
پيشگيري بيانجامد
پاسخي
واكنشي بوده است . زمان آن
رسيده كه براي دستيابي به
سلامت عمومي
تلاشي در
جهت پيشگيري و درمان
خشونت و عواقب آن به عمل
آيد. در واقع سلامت عمومي با
درگيري تمام افراد در مواجهه
با اين مشكل اعتبار يافته و
همچنان كه نيازمند مشاركت
قوي دولت
اجتماعات محلي
دستگاههاي قضايي و
سازمانهاي غيردولتي است
نيازمند مشاركت اشخاص
مسئول و تحقيق در بهداشت
عمومي
آموزش و پرورش و
علوم اجتماعي مي باشد. در
حقيقت براي رفع خشونت در
جوامع
همكاري تمام افراد از
هر جنس اعم از پير و جوان
مورد نياز مي باشد.
آنچه كه مسلم به نظر
مي رسد اين است كه سالمند
آزاري در كنار كودك و همسر
آزاري در جوامع وجود دارد.
اما تاكنون هيچ بررسي خاصي
در اين زمينه صورت نگرفته
بنابر اين لازم است ضمن توجه
ويژه به اين حوزه
تمهيدات
لازم در جهت كاهش
درمان و
پيشگيري از سالمند آزاري
فراهم گردد. اقداماتي از قبيل :
تهيه و تدوين قوانين و
مقررات حمايت از سالمند
تشكيل انجمن حمايت از
سالمندان با مشاركت خود
آنان .
تشكيل كميته حذف خشونت
عليه سالمندان
خارج سازي حمايت از
سالمندان از مرحله ترحم و
تغيير نگرش افراد جامعه نسبت
به اين گروه خاص
آموزش خانواده هاي داراي
سالمند در مود رعايت نكات
ايمني
پرنمودن زندگي روزانه
سالمندان با فعاليت هاي مفيد
در جهت ارتقا عزت و اعتماد
به نفس آنان
توجه به بهداشت رواني و
جسماني سالمندان
و انجام بررسي هاي علمي
در مورد ابعاد و گستردگي
سالمند آزاري به منظور
حساس سازي
آگاهي و
اقدامات لازم در سطح جامعه
مي تواند راهكارهاي مهم
جهت مقابله با اين پديده
باشد. و در نهايت اينكه بايد
عوامل حمايت كننده از افراد
بويژه سالمندان در برابر هرگونه
خشونت
گسترش يافته ودر
برنامه ريزي جهت كاهش انواع
گوناگون خشونت و عواقب آن
مورد استفاده قرار گيرد.
فرهنگسراي سالمند
عكس تزئيني است

*****
استاد مطهري (ره ) از زبان « قلم »
|
اصغر سرآباداني
بسم الله الرحمن الرحيم
« ن و القلم و مايسطرون »
سوگند به قلم و به آنچه كه مي نگارد
چه دستها كه « قلم » شد تا قلم ها در دستها بماند.
چه دلها كه خون شد
تا خون دلها نريزد.
چه ديده ها كه گريان شد
تا چهره ها خندان شود.
چه تن ها
قطعه قطعه شد
تا جانها جاودان بماند.
چه شدتها به جان خريده شد
تا قلم ها دردست « مطهري »
قرار گيرد و با طهارتي از جان برخاسته به « تطهير » انديشه ها
بپردازد و افكار « طاهر » را بر لوح دلها بنگارد.
و چه خوب است كه قلم دردست مطهري ها باشد و منبرها
در اختيار خطابه هاي استاد شهيد
كلاسها پر از شاگردان او
و
كاغذها پذيراي كلمات آن معلم ; او كه براي نجات بشر در سنگر
مبارزه به خون تپيده ولي هرگز نمرده و هرگز نرفته و همواره زنده
است و به توده رزمندگان عشق هشدار مي دهد. كه بايد بلند شد
بايد ايستاد
بايد به يك تكيه گاه محكم
با انديشه اي شفاف و
زلال كه خون را در رگها به جوشش در مي آورد پيوند داشت و
بايد در اين نبرد مبارك زجان گذشت .
فخر قلم
بيان حقايق است و شهيد مطهري
نافذترين بيان
و قلم را در تبيين حق استخدام مي كرد و شرري از عشق در من
ريخت و مرا در مسيري بكار گرفت كه هيچگاه غبار فراموشي
برآن نمي نشيند.
« روحش شاد كه مديون هميشگي او هستم »
با من آشنا بود
و من يار هميشگي اش بودم .
انيس لحظه هايش در خانه
يار همراهش در مسافرت
بازوي
فعالش در كتابخانه
در حوزه
و در دانشگاه و هر جاي ديگر...
مرا مي شناخت و رسالت و توان و تاثير مرا
مي دانست .
دستهايش بوي قداست مي داد. او ساقي اي بود كه جام دلم
را از شراب معاني پر مي كرد و من نيز باران مفاهيم را بر كويرهاي
تشنه انسانيت روانه مي كردم .
او مرا در شبهاي سرد و ظلماني زمستان جاهليت و
خرافات
با گرمي و مهرباني بكار مي گرفت .
و من نيز با نسيم نفس سبز مسيحائي او جان مجدد
مي گرفتم
و از آبشار بلند وجودم
اشكم را به شيون
بروي كاغذ
مي ريختم و رنج هجرانم را بر لوح زمان حك مي نمودم .
من چهره سست و بي تفاوت و بي تاثير جبهه گمراهان
مقدس ماب را با انديشه ناب و نوراني و شفاف تطهير يافته او
شناختم .
من سلاحي بودم در دست او
تيز و بران
دو دم و نافذ.
و او قلمزني بود كه با سلاح قلم
همچون يك شمشير زن
حرفه اي و سلحشور
ماهرانه
ضربه هاي كاري وارد مي كرد و
دليرانه دفاع مي نمود و مردانه رو در رو مي ايستاد مصمم و قاطع
اميدوار و نستوه
پابرجا همچون كوه ... با دلي به روشنائي و
گرماي خورشيد.
مرا به سنگرهاي حفظ ارزشها اعزام مي نمود
و من نيز
نگهباني و پاسداري را از شب بيداريهاي مخلصانه و بي زنگار او
مي آموختم
و اي كاش يك بار ديگر صداي نماز شبش
كه پيام
معرفت و اخلاص و شجاعت و تقوا و شهامت و ايثار و اميد و
زمزمه عشق بود
در فضاي جبهه بي ارزشي ها مي پيچيد.
شهيد مطهري آبروبخش قلم بود و رسالت قلم و قلمزني را
خوب مي دانست
چرا كه حكيمانه مرا در جاي سزاوار خويش
بكار مي گرفت .
و من شرمم مي شد كه در انگشتان او جاي گيرم
چرا كه
سالياني در خدمت هوسها و فسادها و دروغها و نقابها بودم
و
آشنايان پليد چهره
مرا به بيگاري ستم و فريب و نيرنگ گرفته
بودند.
شرمم مي شد كه من ناپاك و آلوده
در ميان انگشتان پاك و
مطهر او قرار گيرم .
اما آنچه كه شرمم را مي كاست
اين بود كه او اسلام ناب و
اسلاميان حقيقي را پناه مي داد و آنان را از لغزش باز مي داشت و
من نيز دردستان پاك او (تطهير) مي شدم .
وقتي مرا در نگارش « حق » بكار گرفت
طهارت را احساس
مي كردم
استادانه با من
قلب باطل و دروغ و تحريف را نشانه
مي رفت .
تك تيراندازي بود ماهر
وقت شناس و دقيق
و من پيكاني
بودم در چنگ او.
وقتي از ميان انگشتانش رها مي شدم
تا رسيدن به مقصد
طيراني ملكوتي داشتم .
وقتي از كمان بازوانش مي پريدم
رقص كنان و عاشقانه از
شوق
تا نهايت راه مي رفتم و به ژرفاي ايمان و عشق مي رسيدم .
وقتي مرا بدست مي گرفت
قلمزنان ديگر
قلم را غلاف
مي كردند.
زمانيكه در كف با كفايتش جاي مي گرفتم
« حق » خوشحال
مي شد كه حقش ادا
و چهره اش نمايان خواهد شد.
چه روزگاران خوبي داشتم
همراه استاد
به واديهاي جديد
قدم مي گذاشتم و به دنياهايي زيبا و سرشار از عرفان وارد
مي شدم .
وقتي كه پا به پايش
به سير و سياحت در نهج البلاغه
مي پرداختم
زلالي معرفت را احساس مي كردم
و مظلوميت
جبهه حق را دردستان او لمس مي نمودم .
آنگاه كه در انگشتان او
داستان مي نگاشتم و بادستان
پرجاذبه و پر مهر او
مردم را با جاذبه علوي آشنا مي كردم
چهره
انسان كامل را در ترسيم و تبيين زيباي او مي شناختم و سپاس
حقيقت و عدل و راستي را مي شنيدم .
آنگاه كه جهان بيني اسلامي و الهي را بيان مي كرد
آنگاه كه با من قرآن را مي شناساند
آنگاه كه حقوق زن در اسلام را مطرح مي كرد
وقتي از پيامبر امي مي نوشت
آنگاه كه درس امامت و رهبري را مطرح مي كرد
زماني كه خدمات متقابل اسلام و ايران را برمي شمرد
و آنگاه كه گفتارهاي دهگانه و بيست گانه را بيان مي نمود
خوشحال بودم كه آن معارف ناب و شفاف
از زبان من بر كاغذ
مي تراود
طراوت عشق را مي ديدم كه از درياي دريافتهايش در جام
كامم مي ريخت و سرمستم مي كرد از آن باده هاي ناب
از آن
چشمه ساران گوارا
از آن زمزم زلال و هر لحظه بيش از گذشته به
رسالت خويش مباهات مي نمود.
و افتخارم اين بود كه ترجمان آن انديشه هاي والا و اخلاص
و ايمان جوشان و نيرومند بودم .
معارف و جاري كننده خون در شريان عصرها.
نامه رسان آن شهيدم
كبوتر پيكي هستم كه زنجيرها و بندها
را گسسته و نامه هايش را تا دورافتاده ترين روستاهاي اين آب و
خاك مي برم و پرواز جاودانگي را به آنان تعليم مي دهم .
اين پيماني است كه با آن عزيز از دست رفته
ولي هميشه در
ياد دارم .
و ميثاق « قلم » و « قلمزن » همين است .
عهد استوار ميان من و قلم بدست متعهد اين را ايجاب
مي كند
بخصوص اگر قلم
دردست عالم مسئوليت شناس
دردآشنا و آگاه به زمان و متوجه به نيازهاي يك نسل باشد و از
سرتعهد
راز سينه را و حرف دل را
بر چهره كاغذ حك
كند.
اينجاست كه مي تواند روشنگر و موج آفرين و حركت زا و
الهام بخش و انديشه ساز باشد.
اينجاست كه مركب سياه عالم
از خون سرخ شهيد والاتر
مي شود
زيرا همين قلمها هستند كه شهيدپرورند.
« مداد العلما افضل من دما الشهدا »
در كويرهاي لم يزرع
مرا مي كاشت و آبم مي داد تا شكوفه
بدهم و من نيز درس ايثار و استقامت و پايداري را مي آموختم .
مدام در تاريكي ها مرا مي افروخت
تا برافروزم .
در ميدانها مرا به نبرد مي فرستاد تا بستيزم .
در مزرعه هاي تشنه مرا به « سقايت » مامور مي كرد و من
سبكبال به آبياري گلها روانه مي گرديدم و عطر حياتبخش
انديشه هاي معطر او را در فضاي انسانيت
مي افشاندم .
حضور من
يعني حضور فعال و موثر و زنده و حق جويانه
خود او.
هر جا كه لازم بود با گامهاي استوار و محكم حضور داشت .
در خط مقدم جبهه حق به حمله و دفاع مي پرداخت .
من ذوالفقار او بودم و او مرا دردست مي گرفت و با حضور
مسلحانه خود
در هر صحنه اي كه دشمن به تاخت و تاز و جعل
و دروغ و تحريف و فساد پرداخته بود
نقابها از چهره ها كنار
مي زد و انديشه هاي شيطاني را از پشت صورتكها بيرون مي كشيد
و طشت رسوائي شان را بر زمين مي انداخت .
حتي اگر دشمن
خود را در چهره دوست مي آراست
حتي
اگر خود را بعنوان يك گروه روشنفكر مذهبي و مترقي قلمداد
مي نمود.
« همچون گروهك فرقان » كه خوارج اين عصر بودند و عاصي
شدند و سلاح فتنه بركشيدند و خونها ريختند.
رزم آوري آن شهيد در عرصه انديشه و قلم
آنان را از ميدان
بدر كرده بود و راهي جز اين نديدند كه قلم برزمين نهند و گلوله
برگيرند و آن مغز انديشمند و انديشه آن قلمزن چهره شناس و
افشاگر را هدف قرار دهند
چرا كه هرچه مي ديدند از آن مغز و از
آن سر فروزان و تابناك بود.
گفته اند : « زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد » ولي سرشهيد
مطهري بر باد نرفت
بلكه آبادتر شد و آن انديشه ها پس از
شهادتش
بسان چشمه ساران نور
ايران شمول گشت و سپس
همه جهان را فرا گرفت
كه بايد گفت : « زبان سرخ سر سبز مي كند
آباد »
انصاف بايد داد كه فرقان
اين جماعت مقدس ماب
با همه
كوردلي خوب شناخته بودند كه چه كساني را هدف قرار دهند.
گلوله فرقان
فرق انديشمند و انديشه آفرين شهيد مطهري را
هدف گرفت
نهروانيان هم
نهر خون از فرق علي (ع ) جاري
ساختند و محراب كوفه را رنگين كردند.
يادش گرامي و راهش پررهرو باد.

| | |