قافله چندين ساعت راه رفته بود. آثار خستگي در سواران و در
مركبها پديد گشته بود. همينكه به منزلي رسيدند كه آنجا آبي بود
قافله فرود آمد. رسول اكرم نيز كه همراه قافله بود
شتر خويش را
خوابانيد و پياده شد. قبل از همه چيز
همه در فكر بودند كه خود را
به آب برسانند و مقدمات نماز را فراهم كنند.
رسول اكرم بعد از آنكه پياده شد
به آن سو كه آب بود روان
شد
ولي بعد از آنكه مقداري رفت
بدون آنكه با احدي سخني
بگويد
به طرف مركب خويش بازگشت . اصحاب و ياران با تعجب
با خود مي گفتند آيا اينجا را براي فرود آمدن نپسنديده است و
مي خواهد فرمان حركت بدهد ! چشمها مراقب و گوشها منتظر
شنيدن فرمان بود. تعجب جمعيت هنگامي زياد شد كه ديدند
همينكه به شتر خويش رسيد
زانوبند را برداشت و زانوهاي شتر را
بست
و دو مرتبه به سوي مقصد اولي خويش روان
شد.
فريادها از اطراف بلند شد : « اي رسول خدا! چرا ما را فرمان
ندادي كه اين كار را برايت بكنيم
و به خودت زحمت دادي و
برگشتي ما كه با كمال افتخار براي انجام اين خدمت آماده بوديم . »
در جواب آنها فرمود : « هرگز از ديگران در كارهاي خود كمك
نخواهيد
و بديگران اتكا نكنيد
ولو براي يك قطعه چوب مسواك
باشد. » (داستان راستان
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري )

*****
پيشنهادي كه پذيرفته نشد
|
گروهي از يكي از قبائل عرب خدمت رسول اكرم صلي الله
عليه و آله و سلم رسيدند و عرض كردند : يا رسول الله ! اگر
مي خواهيد ما مسلمان بشويم سه شرط داريم كه بايد آنها را
بپذيريد.
1 ـ اجازه بدهيد تا يكسال ديگر هم
اين بت ها را پرستش كنيم .
2 ـ نماز خيلي بر ما ناگوار است
اجازه بدهيد ما
نخوانيم .
3 ـ از ما نخواهيد كه آن بت بزرگمان را
خودمان
بشكنيم .
حضرت در جواب فرمودند :
از اين سه پيشنهاد شما فقط سومي پذيرفته مي شود (يعني
فقط شكستن بت بزرگ كه در صورت اكراه شما
ديگران آن را
خواهند شكست ) و اما بقيه محال است .
پيغمبر
هرگز اينطوري فكر نكرد : كه خوب مثلا يك قبيله اي
آمده مسلمان بشود.
اينها كه چندين سال اسب اين بت ها را مي پرستند
بگذار
يكسال ديگر هم پرستش كنند و سپس موحد شوند
بالاخره با
اتخاذ اين شيوه بر تعداد مسلمانان كه افزوده مي شود.
نه
هرگز پيامبر(ص ) چنين فكري را از ذهن خود هم عبور
ندادند.
زيرا اين پذيرفتن
صحه گذاردن روي بت پرستي بود. اين را هم
بايد دانست كه
نه فقط يكسال
اگر حتي مي گفتند يك شبانه روز هم
اجازه بدهيد كه بت بپرستيم و نماز نخوانيم باز هم محال بود كه
پيامبر اجازه بدهند و بپذيرند. و اگر درخواست مي كردند كه يا
رسوالله ! اجازه بدهيد
ما فقط يك شبانه روز نماز نخوانيم بعد
مسلمان مي شويم و خواهيم خواند
و تنها همين يك شبانه روز نماز
نخواندن را پيامبر تاييد و امضا كند. باز هم محال بود كه حضرت
چنين اجازه اي بدهند.
زيرا پيامبر براي هدف مقدس خويش
از وسائل نامشروع
استفاده نمي كند
نه از جهل مردم و نه از عدول از ضوابط و احكام
شرعي : (حكايت ها و هدايت ها در آثار متفكر شهيد استاد مرتضي
مطهري
ص 23 و24 )

*****
سرود ايمان و تعهد
|

بمناسبت هفدهمين سالگرد درگذشت شاعر فرهيخته
و مديحه سراي اهل بيت عصمت و طهارت
زنده ياد
مصطفي قمشه (مژده )
عباس مشفق كاشاني
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاري كه درين گنبددوار بماند
« حافظ »
يكسال و اندي از كودتاي ننگين 28 مرداد 1332 گذشته بود
كه من بنا به درخواست خود از اداره فرهنگ كاشان « آموزش
وپرورش » به تهران انتقال پيدا كردم و در وزارتخانه مشغول به
كار شدم
سالياني چند كه در كاشان خدمت مي كردم
هفته اي
يكي دو روز به اتفاق دوستان شاعر از جمله زنده ياد سهراب
سپهري كه با سمت آموزگاري به كاشان آمده بود
دكتر حبيب الله
صناعتي « پويا » دكتر حسين اميني كه در آن روزها در
دبيرستانهاي كاشان مشغول به تحصيل بودند و جمعي ديگر در
انجمن ادبي كليم كاشاني و انجمن ادبي صبا شركت مي كردم
سرپرست اين انجمن به عهده شادروان حسينعلي منشي كاشاني
بود كه در علم و تقوي و شعر زبانزد بود و پس از درگذشت آن
استاد عزيز تنها انجمن ادبي صبا به سرپرستي استاد مصطفي
فيضي پا برجا ماند و تا امروز به كار خود ادامه مي دهد. پس از
انتقال به تهران
هفته اي يك شب در انجمن ادبي كه در منزل
زنده ياد استاد حسين پرتو بيضائي تشكيل مي شد
حضور
داشتم و بعدها به ساير مجامع ادبي راه يافتم
از آن جمعه انجمن
ادبي تهران و انجمن ادبي ايران كه در منزل زنده ياد استاد
محمدعلي ناصح و به سرپرستي خود او اداره مي شد. انجمن
ادبي ايران از هر لحاظ نسبت به ساير مجامع ادبي تهران برتري
داشت
زيرا استاد ناصح در اطراف هر شعري كه خوانده مي شد
به نقد و نظر مي پرداخت و نظر حاضران در مجلس را سئوال
كرد. وجود اين بزرگ مرد شعر و ادب كه تا بعد از سالهايي كه
انقلاب شكوهمند اسلامي ايران اتفاق افتاد انجمن را اداره
مي كرد
در آن آشفته بازار شعر و ادب
خورشيدي بود كه از
فراسوي شبهاي تار به دوستداران شعر و ادب اصيل فارسي
لبخند مي زد
من در اواخر سال 1334 به وسيله دوستي به اين
محفل بزرگ راه يافتم . در اين انجمن ادبي شاعران نامداري
شركت مي كردند.
زنده ياد مصطفي قمشه « مژده » با آن چهره نجيب و تواضع و
فروتني كه خاص او بود
غزلهاي نغزش همواره مورد توجه
استادان قرار مي گرفت و به همين دليل آشنايي من با او تبديل شد
به دوستي عميق كه تا آخرين روزهاي حيات كوتاه او پايدار بود
واكنون كه او در بين ما نيست درد و داغ جدايي او در جان و دلم
ريشه دوانيده و ياد او و ساير عزيزان از دست رفته
چراغ خلوت
شبهاي تنهايي من است .
زنده ياد مصطفي قمشه « مژده » به خاطرصداقت و نجابت
ذاتي و آثار ارزشمندش در همان روزهاي اول نظر مرا جلب كرد.
اعتقاد راسخ او در مسائل مذهبي او را در بين شاعران جوان
ممتاز كرده بود و من نيز به خاطر استعداد ذاتي و صفات خوب
انساني كه در او ديده بودم رشته دوستي و مودت را روز به روز
محكمتر مي يافتم .
در آن روزگار زنده ياد استاد مهرداد اوستا در 2 اطاق محقر
كه در طبقه دوم خانه اي در جنوب تهران اجاره كرده بود زندگي
مي كرد
در بعد از ظهر روزهايي كه انجمن تشكيل نمي شد
دوستان همدل از جمله شادروان قشمه « مژده » كه هم محلي
استاد اوستا بود
مجمعي خودماني تشكيل مي داديم و در
موضوعات مختلف ادبي ونقد شعر و مطالعه ديوانها شعراي
بزرگ بحث و گفتگو مي كرديم كه گاهي اين مجمع در خانه يكي
ديگر از دوستان شكل مي گرفت . و بعد از اينكه مرحوم اوستا در
سال 1342 به علت به بيماري سل در بيمارستان سرخه حصار
بستري گرديد
اين انجمن در بيمارستان هفته اي يكبار كه براي
عيادت آن عزيز مي رفتيم
به كار خود ادامه مي داد.
در اوج انقلاب شكوهمند اسلامي ايران
زنده ياد مصطفي
قمشه « مژده » از نخستين شاعراني بود كه نداي امام راحل را
لبيك گفت و همگام با اهداف عاليه انقلاب سرودهاي زيباي
خود را براي پخش به صداي جمهوري اسلامي و يا مطبوعات
مي فرستاد و نداي مظلوميت مردمي كه پس از 2500 سال از زير
سلطه حكومتهاي ستمگر رها شده بودند
به گوش جهانيان
مي رسانيد.
زنده ياد مصطفي قمشه « مژده » در خانواده اي چشم به
جهان گشود كه همه اهل فضيلت و تقوا بوده و به آيين محمدي
عشق مي ورزيدند. پدر او مردي مومن و با اينكه از نعمت شنوايي
و گويايي محروم بود
كارگري ساده و قانع بود و در عين حال با
هوش و ذكاوت خدادادي فرزندان خود را با تعاليم اسلامي و با
زبان اشاره آشنا مي كرد. مژده به عنوان حق شناسي درباره پدري
اين چنين در منظومه اي اينچنين مي سرايد.
زمانه
اي پدرم گر ترا نداد زبان
كند نگاه تو
با من غم نهفته بيان
غمي كه كاهد در هر نفس روان ترا
غمي كه هست گران سنگتر زكوه گران
غمي كه نيست بجز من كسي از آن آگاه
غمي كه هرگز شرحش به صد زبان نتوان
هزار سينه سخن داري و نمي گويي
هزار ناله ترا هست در گلو پنهان
چه رازها كه مي داني و نهان داري
چه دردها كه تو داري و مانده بي درمان
زمانه گر به تو گوش وزبان نداد ولي
مرا چو مونس بگذاشت صد زبان به دهان
الخ ...
او زندگي را در عشق و دوستي مي داند
چنان كه در
مقدمه اي كه بر چاپ اول مجموعه شعر خود مي نويسد
اشاره
مي كند :
« عشق و دوستي است كه به زندگي آرامش مي بخشد و هيچ
چيز را جز عشق تسلاي جان نيست
اين كلمه براي من
مقدس ترين كلمات است . اگر بگويم هر وقت كلمه عشق را
مي شنوم لحظه اي از خود بي خود مي شوم و نشوه اين باده
مردافكن مرا بي خويش مي كند
سخن راستي گفته ام .
با من از عشق بگوييد سخن
كه در آميخته با جان من است
نيست يك موي جدائيم ز عشق
همه از عشق
از آنم سخن است
شيوه سخن او :
شادروان مژده از شاعران گذشته به مولانا
عطار
نظامي
گنجوي
شيخ مصلح الدين سعدي و حافظ بيشتر از شاعران ديگر
توجه داشت و به همين دليل طرز سخن او سبك عراقي و در اين
زمينه به سخن سعدي نزديك است و گه گاه به زبان محاوره
نزديكتر :
گر بگويم كه مرا با تو نظر نيست كه هست
يا از اين راز ترا نيز خبر نيست كه هست
وربگويم كه به دل صبر و قرارست كه نيست
پا به جان زآتش عشق تو شرر نيست كه هست
در فراق تو مرا شب همه شب تا به سحر
ناله و آه فغان
ديده تر نيست كه هست
الخ ...
و يا اين غزل كه به اقتضاي سعدي سروده است :
مرا به عشق تو اي نورديده سوگند است
كه دل هنوز به وصل تو آرزومند است
نبود شرط مروت كه بگسلي پيمان
دل شكسته ما را كه با تو پيوند است
بيا به گوشه چشمي دلم بدست آور
كه « مژده » بانگهي از تو نيز خرسند است
ديده شده است شاعراني كه به اقتضاي شاعران بزرگ غزلي
يا قصيده اي و قطعه اي و... را سروده اند
اغلب ناموفق مانده اند.
ولي مرحوم مژده اگر گاه گاهي غزلي را از بزرگاني استقبال مي كرد
به خوبي از عهده برمي آمد. براي نمونه ابياتي از دو غزل را شاهد
مي آورد : اولي از سعدي و دومي از مژده است .
از سعدي :
هرگه كه بر من آن بت عيار بگذرد
صد كاروان عالم اسرار بگذرد
هرگه كه بگذرد بكشد دوستان خويش
وين دوست منتظر كه دگر بار بگذرد
گفتم به گوشه اي بنشينم چو عاقلان
ديوانه ام كند چو پري وار بگذرد
بازار حسن جمله خوبان شكسته اي
ره نيست كز تو هيچ خريدار بگذرد
غايب مشو كه عمر گرانمايه ضايع است
الا دمي كه در نظر يار بگذرد
آسايش است رنج كشيدن به بوي آنك
روزي طبيب بر سر بيمار بگذرد
الخ ...
از مژده :
بسيار روز آيد و بسيار بگذرد
كز خاك ما نسيم سبكبار بگذرد
برگير جام باده كه تا ديده ايم
سخت
دور فلك به مردم هشيار بگذرد
چون عمر مي رود همه در عاشقي بكوش
اين يك دو روزه بيهده مگذار بگذرد
بگذار و بگذر از سر جور وستم كه عمر
از ما گذشت از تو هم اي يار بگذرد
اين يك دو دم كه مانده به پايان عمر من
اي جان مرو كه كار من از كار بگذرد
« مژده » گذاشتيم و گذشتيم از جهان
چون آفتاب كز سر ديوار بگذرد
زنده ياد مژده بنا به تربيت خانوادگي و فطرت پاك خويش
نسبت به خاندان رسالت ارادتي خاص داشت و همواره در اين
زمينه با طبع بلند خود
امامان معصوم (ع ) را ستايش كرده است
و من در اين مجال اندك به پاره اي از تراوشات دروني او اشارتي
گذرا دارم :
در مورد ميلاد علي (ع ) :
خواهي كه شوي رحمت حق را مشمول
با ذكر علي دم زن و اولاد بتول
اين مژده دهيد عاشقان را كه رسيد
ميلاد علي وصي بر حق رسول
به مناسبت عيد غدير :
چون پرده شب روشني روز دريد
در خم غدير خيمه زد آن خورشيد
از بهر كمال دين و اتمام نعم
برخلق
ولايت علي داد نويد
در شهادت علي (ع ) :
برخاست زمحراب چو فرياد علي
آسوده شد از غم
دل ناشاد علي
ايام نديده و نخواهد ديدن
مظلوم تر از علي و اولاد علي
درباره حضرت زهرا(س ) :
تا بنده در بحر ولايت زهراست
در راه طلب شمع هدايت زهراست
آن كس كه به جان خويش در راه خدا
از حق علي كرد حمايت زهراست
قبلا اشاره رفت كه زنده ياد مژده از همان روزهاي خون و
قيام در پيشبرد اهداف عاليه انقلاب شكوهند اسلامي وهمگام با
مردم به پا خاسته با عشق عميقي كه به امام امت (قدس سره )
داشت
آثاري بس شيوا و دل انگيز به وجود آورد كه خوانندگان
اين مجموعه مطالعه خواهند كرد.
به منظور حسن ختام اين مقاله با آوردن غزلي زيبا از اين
مجموعه ارجمند در مورد ورود امام راحل (ره ) به نوشته خود
پايان مي دهم
خداوند روان پاك او را قرين رحمت كند.
انشاالله .
مظهر شرف :
اي پيشواي ملت ايران خوش آمدي
اي يوسف عزيز به كنعان خوش آمدي
روح خدا
خميني اي مظهر شرف
حق را تو پاسدار و نگهبان
خوش آمدي
اي سرو سرفراز كه آزادگي گرفت
رونق زتو
به طرف گلستان خوش آمدي
درياي پرتلاطم اين ملك را
زمهر
اي گوهر اميد
به دامان خوش آمدي
از بهر حق گزاري و تعظيم و مكرمت
بر خاك لاله گون شهيدان خوش آمدي
تنها نه « مژده » ملت آزاده اي ز شوق
گويند اي عزيز دل و جان خوش آمدي
در اوج انقلاب شكوهمند اسلامي
زنده ياد
مصطفي قمشه از نخستين شاعراني بود كه به نداي
امام خميني لبيك گفت و همگام با اهداف نهضت
اسلامي سروده هاي زيباي خود را به استفاده عموم
گذاشت .
زنده ياد مصطفي قمشه به خاندان رسالت ارادتي
خاص داشت و همواره در آثار خويش به مدح امامان
معصوم (ع ) مي پرداخت
اعتقاد راسخ به اسلام
نجات و پاكي
و تواضع و
فروتني از ويژگي هاي بارز مردم مصطفي قمشه
محسوب مي شد.

| | |