ويژه ميلاد مبارك رسول گرامي اسلام (ص )
پيامبر(ص ) آنچنان بصفاي دل خود
نسبت به اصحاب
خويش علاقه داشت كه فرمود :
لا يبلغني احد منكم عن اصحابي شيئا
فاني احب ان اخرج
اليكم و انا سليم الصدر.
كسي درباره اصحاب من مطلبي را كه موجب دلسردي و
رنجش خاطر است بمن نگويد
دوست دارم با دلي پاك و سالم
بجمع اصحاب بپيوندم
(بحار جلد 6 صفحه 152 )
احترام بمردم در تمام مواقع از برنامه هاي قطعي زندگي
رسول اكرم بود و بدون مبالغه ميتوان گفت اين خوي پسنديده از
بزرگترين عوامل پيشرفت و موفقيت آن حضرت است . پيغمبر
اسلام بتمام دقائق رواني مردم در راه احترام بآنها توجه داشت و
از كوچكترين وظيفه
شانه خالي نميكرد.
كان يكرم من يدخل عليه حتي ربما بسط ثوبه و يوثر الداخل
بالوساده التي تحته .
هر كس بر پيغمبر وارد ميشد پيغمبر باو احترام مينمود
چه بسا عباي خود را بجاي فرش
زير پاي او ميگسترانيد و
بالشي كه تكيه گاه خودش بود باو ميداد!
(بحار جلد 6 صفحه 151 )
دخل رجل المسجد و هو جالس وحده فتزحزح له : فقال
الرجل في المكان سعه يا رسول الله
فقال (ص ) : ان حق المسلم
علي المسلم اذا راه يريد الجلوس اليه ان يتزحزح له .
رسول اكرم تنها در مسجد نشسته بود. مردي وارد شد و
بطرف پيغمبر آمد. حضرت از جا حركت كرد و باحترام او قدري
عقب رفت عرض كرد كه جا وسيع است چرا قدمي بعقب رفتيد
فرمود از حقوق مسلماني براي واردين حريم گرفتن و قدمي
بعقب رفتن است .
(بحار جلد 6 صفحه 153 )
و كان اذا لقيه واحد من اصحابه قام معه فلم ينصرف حتي
يكون الرجل ينصرف عنه و اذا لقيه احد من اصحابه تتناول يده
ناولها اياه فلم ينزع عنه حتي يكون الرجل هو الذي ينزع
عنه .
وقتي يكي از اصحاب بديدن آن حضرت ميآمد باحترام
او آنقدر مي نشست تا خود آن مرد از مجلس خارج شود
وچون
كسي بملاقات پيغمبر ميآمد و مي خواست مصافحه كند باو دست
ميداد و دست خود را نميكشيد تا وقتي آن مرد دست خود را
بكشد . بحار جلد 6 صفحه 153
كان رسول الله يقسم لحظاته بين اصحابه ينظر الي ذا و ينظر
الي ذا بالسويه .
براي حفظ احترام تمام مردم
رسول اكرم در مجالس
عمومي نگاههاي مودت آميز خود را بالسويه متوجه كليه حضار
ميفرمود.
(روضه كافي صفحه 268 )
ان رسول الله لايدع احدا يمشي معه اذا كان راكبا حتي
يحمله معه فان ابي قال تقدم امامي و ادركني في المكان الذي
تريد.
اگر پيغمبر سوار بود اجازه نميداد كسي پياده در ركابش
راه برود
او را بترك خود سوار ميكرد و اگر از سوار شدن ابا
مينمود باو ميفرمود شما جلو برو و در فلان مكان مرا ملاقات كن .
(بحار جلد 6 صفحه 153 )
رسول اكرم روي جهات و مصالحي
غنائم جنگ حنين را
تنها بين قريش تقسيم فرمود و بانصار سهمي نداد
بعضي از
انصار كه در پيشرفت اسلام سهم بزرگي داشته و خدمات
درخشاني كرده بودند خشمگين شده و از آن حضرت رنجيده
خاطر شدند و آنرا بتحقير و بي احترامي نسبت به خود تلقي
كردند. خبر برسول اكرم رسيد
دستور داد انصار در يك جا جمع
شوند و جز انصار
كسي در آن مجلس شركت نكند. پيغمبر اكرم
باتفاق علي عليه السلام بمجلس آمدند و در وسط جمعيت
نشستند. سپس پيغمبر بانصار فرمود من از شما پرسشهائي
ميكنم بمن پاسخ دهيد. عرض كردند سوال كنيد. فرمود آيا شما
گمراه نبوديد و خداوند بوسيله من شما را هدايت كرد عرض
كردند بلي . آيا شما در پرتگاه سقوط نبوديد و خداوند بوسيله من
شما را خلاص كرد عرض كردند بلي . آيا شما دشمن يكديگر
نبوديد و خداوند بوسيله من شما را با هم مهربان كرد عرض
كردند بلي . سپس پيغمبر چند لحظه سكوت كرد. بعد فرمود چرا
شماها بكارهاي خود جواب مرا نمي گوئيد عرض كردند چه
بگوئيم .
قال اما لو شئتم لقلتم : و انت قد كنت جئتنا طريدا فاويناك و
جئتنا خائفا فامناك وجئتنا مكذبا فصدقناك فارتفعت اصواتهم
بالبكا
فرمود شما ميتوانيد بگوئيد : اي پيغمبر! از مكه اخراجت
كردند ما تو را پذيرفتيم
تو بر جان خود خائف بودي ما امانت
داديم
دگران گفتار تو را تكذيب كردند ما تو را تصديق نموديم .
اين تذكرات و حق شناسيهاي رسول اكرم چنان در انصار تاثير
كرد كه بلندبلند گريه كردند. بزرگان انصار برخاستند
دست
پيغمبر را بوسيدند و از عمل آن حضرت در تقسيم غنائم اظهار
رضايت نمودند و گفتند هذه اموالنابين يديك فان شئت فاقسمها
علي قومك .
ثروت ما نيز در اختيار شما
اگر مائلي آنرا هم بين قريش
تقسيم فرما. كسانيكه اظهار عدم رضايت كردند سو نيتي
نداشتند و اينك از گفته خود استغفار ميكنند و شما نيز در
پيشگاه پروردگار براي آنها طلب مغفرت كن .
فقال النبي (ص ) : اللهم اغفر للانصار و لابنا الانصار و لابنا
ابنا الانصار.
پيغمبر دعا كرد : خدايا انصار و فرزندان و فرزندان
فرزندان آنها را ببخش .
(ارشاد مفيد صفحه 67 )
عن ابي عبدالله (ع ) : يقول اتي النبي بشي فقسمه فلم يسع
اهل الصفه جميعا فخص به اناسا منهم . فخاف رسول الله ان
يكون قد داخل قلوب الاخرين شي . فخرج اليهم فقال : معذره
الي الله عزوجل و اليكم يا اهل الصفه انا اوتينا بشي فاردنا ان
نقسمه بينكم فلم يسعكم فخصصت به اناسا منكم خشينا جز
عهم و هلعهم .
متاعي براي رسول اكرم آوردند. بين اصحاب صفه تقسيم
كرد. چون مقدار آن كم بود بهمه نرسيد. پيغمبر اكرم از اينكه
مبادا محروم شدگان
رنجيده خاطر شوند نگران شد
نزد آنان
رفت
صريحا عذر خواهي كرد و فرمود : براي من چيزي آوردند
ميخواستم بين همه شما تقسيم كنم ولي بهمه نميرسيد لذا
بكسانيكه از ناتواني و گرسنگي آنها خائف بودم اختصاص
دادم
بحار جلد 6 صفحه 160
مراتب توجه رسول اكرم بتكريم شخصيت مردم و اجتناب
از بي احترامي و تحقير احتمالي آنان از خلال اين دو حديث
كاملا مشهود است .
بقدري احترام و تكريم بمردم در نظر رسول اكرم مهم و
ارزنده بود كه اگر كساني از انجام اين وظيفه اخلاقي شانه خالي
ميكردند مورد تعرض شديد آن حضرت واقع ميشدند. در يكي از
غزوات
پيغمبر گرامي در عسكرگاه خود مشغول نماز بود. چند
نفر مسلمان از جلو جايگاه پيغمبر عبور ميكردند. لحظه اي توقف
نمودند و از اصحاب آن حضرت كه شرفياب محضرش بودند
احوال پيغمبر را سوال كردند و درباره آن جناب دعاو ثنا گفتند
عذر خواستند از اينكه عجله داريم و گرنه توقف ميكرديم تا
رسول خدا از نماز فارغ شود
بآن حضرت ابلاغ سلام نمودند و
راه خود را در پيش گرفتند و رفتند.
فانفتل رسول الله (ص ) مغضبا ثم قال لهم : يقف عليكم
الركب و يسائلونكم عني و يبلغوني السلام و لا تعرضون عليهم
الغذا
پس از نماز پيغمبر اكرم غضب آلوده
روي از قبله گرداند
و فرمود عجب است ! جمعي در مقابل شما توقف ميكنند و از من
پرسش مينمايند و سلام ميرسانند
شماباحترام آنان قيام
نميكنيد و براي آنها خوردني حاضر نمينمائيد. سپس از جعفر
طيار سخن گفت و مراتب كرامت نفس و ادب و احترام او را در
مقابل ديگران خاطر نشان كرد.
(بحار
ج 6
ص 59 )
اين روايت و توضيحات آن از جلد سوم كتاب ارزشمند
« الحديث » اثر مرحوم حجت الاسلام والمسلمين فلسفي اقتباس
گرديده است )
پيامبر اكرم (ص ) نسبت به هركسي كه بر او وارد
مي شد احترام مي نمود. چه بسا عباي خود را به جاي
فرش
زيرپاي او مي گسترانيد و بالشي كه تكيه گاه
خودش بود به او مي داد.
مراتب توجه رسول اكرم (ص ) به تكريم شخصيت
مردم و اجتناب از بي احترامي و تحقير
در سخن و
عمل آن بزرگوار مشهود و نمايان بود.
رسول اكرم (ص ) در مجالس عمومي براي حفظ
احترام تمام مردم
نگاههاي مودت آميز خود را به
طور مساوي متوجه كليه حضار مي نمود.

*****
پاسدار صادق فرهنگ وحي
|

به مناسبت سالروز ولادت امام جعفر صادق عليه السلام
عصر امام صادق عليه السلام از نظر فرهنگي و فكري
ويژگيهايي داشت و اين ويژگيها به گونه اي بود كه براي نظام
فرهنگي و اعتقادي اسلام خطرات جدي پيش آورده بود.
يكي از خطراتي كه در اين دوره مباني فرهنگي و اعتقادي
دين را تهديد مي كرد
جعل حديث و تحريف حقايق بود. جريان
جعل حديث در دوره ي امويان شدت گرفت و فرمانروايان اموي
براي رسيدن به اهداف دنيايي خويش گروهي را برگزيدند تا
احاديثي را جعل كنند و حاكميت آنها را تسهيل نمايند. حاكمان
بني اميه در هر زمينه اي كه به مشكل دچار مي شدند
كساني را با
درهم و دينار فريب مي دادند و به آنها مي گفتند كه احاديثي جعل
كنند كه به حاكميت آنها مشروعيت دهد. به همين دليل اكثر
احاديث جعلي اين دوره در ذم بني هاشم و مدح بني اميه
است .
گذشته از بني اميه
خوارج نيز براي تبيين و تحكيم مباني
اعتقادي و سياسي خويش به جعل حديث مي پرداختند تا چنين
وانمود كنند كه مباني اعتقادي و سياسي آنها مطابق با روح
فرهنگ اسلامي است .
گذشته از فرقه هاي سياسي
فرقه هاي كلامي و فكري نيز
براي اثبات ادعاي خود به جعل حديث مشغول بودند و هر كدام
از آنها به تناسب اعتقاداتي كه داشتند
احاديثي را جعل
مي كردند. به عنوان مثال كراميه
مرجئه
معتزله
اشاعره و ...
براي ابطال عقايد مخالفان و تثبيت و تبيين باورهاي خويش در
ذهن مردم
احاديث جعلي را مستمسك قرار مي دادند.
علاوه بر اين
پيروان ساير مذاهب و همچنين فرقه هايي كه
اساسا با دين به طور كلي مخالفت داشتند نيز به منظور ايجاد
آشفتگي فرهنگي و اعتقادي در ميان مسلمانان
به جعل حديث
مي پرداختند; به طوري كه يكي از سركردگان زندقه به هنگام مرگ
اعتراف كرد كه حدود چهار هزار حديث جعل كرده است . زماني
كه عباسيان قدرت سياسي را به دست گرفتند نيز اوضاع از نظر
جعل حديث تفاوتي نكرد و آنها براي مشروع جلوه دادن سلطه ي
خويش دست به جعل حديث زدند. آنها در جعل حديث چنان
بي پروا بودند كه حتي براي جامه سياه عباسي نيز حديث جعل
كردند.
خلاصه آن كه عصر امام صادق عليه السلام
عصري بود كه
هر كس به اميد دستيابي به اهداف خويش
حديثي جعل مي كرد.
به همين دليل آن امام بزرگ براي نگهباني از زلال فرهنگ وحي و
مقابله با فضاي آلوده فكري و فرهنگي آن زمان به تبيين معارف
ناب دين همت گماشت و با نشر احاديثي كه از چشمه زلال اهل
بيت نشات گرفته بود
نادرستي احاديث جعلي را بر ملا كرد. امام
صادق عليه السلام با اين اقدام خويش اجازه نداد كه فرهنگ
وحي توسط عده اي سودجو و دنياطلب و جاهل به ورطه
تحريف بيفتد و به اصالت آن آسيب وارد شود. امام جعفر صادق
عليه السلام در طول حيات پربركت خويش هزاران حديث را به
شاگردان و پيروان خويش تعليم داد. اين احاديث ذخيره بزرگ و
ارزشمندي براي معارف اسلام شد و بر مبناي آن كتابهاي بزرگ
فقهي و روايي به وجود آمد. اين امر سبب شد كه علوم اهل بيت
به عنوان ناب ترين معارف دين در ميان مسلمانان رواج يابد.
يكي ديگر از ويژگيهاي عصر امام صادق عليه السلام
ظهور
فرقه هاي مختلف در عرصه فكري و فرهنگي جامعه اسلامي بود.
هر يك از اين فرقه ها عقايدي را مطرح مي كردند كه با روح تعاليم
وحي در تضاد بود و نظرات ناصواب آنها موجب انحراف مردم
از تعاليم اصيل دين مي شد. برخي از فرقه هاي اين دوره عبارت
بودند از :
مرجئه : اين فرقه ايمان بدون عمل را تبليغ مي كرد و اعمال و
رفتار شخص را معيار ايمان نمي دانست . اين تفكر انحرافي و
مهلك
در حقيقت توجيه رفتار و حاكميت امويان بود زيرا رفتار
امويان نه تنها مبنا و جلوه اسلامي نداشت
بلكه كاملا مخالف
رفتار مورد انتظار ديني بود و اين امر عموم مسلمانان را نسبت به
ايمان آنها دچار ترديد مي كرد. بنابراين لازم بود كه رفتار
ضدديني آنها به صورتي توجيه شود و فرقه مرجئه كه عمل را
معياري براي ايمان نمي دانست
رفتار بني اميه را به بهترين وجه
توجيه مي كرد.
اين فرقه كه در حقيقت در مقابل شيعه و خوارج قرار داشت
خود به چندين فرقه فرعي تقسيم مي شد.
فرقه ي ديگري كه در اين زمان در عرصه ي فرهنگي و
اعتقادي ظاهر شده بود و پيشينه آن به دوران امام علي
عليه السلام و جنگ صفين باز مي گشت
خوارج بود. خوارج نيز
برداشتي سطحي
يكسويه و افراط آميز از دين داشتند و چهره ي
بسيار خشني از دين ارائه مي دادند و در برداشتهاي آنها از دين
هيچگونه لطافت و عطوفت و ملايمت ديده نمي شد. افراط و
سطحي نگري و خشونت مداري به صورتي بود كه اكثريت مردم
را از دين و تعاليم سعادت بخش آن وحشت زده مي كرد.
علاوه بر اينها در زمينه ي كلامي و فقهي نيز فرقه هايي ظهور
كرده بودند كه هر يك برداشت خاصي از دين و تعاليم دين ارائه
مي دادند و موجب تشتت اعتقادي و فرهنگي در جامعه اسلامي
شده بودند.
در اين زمان حتي از ميان شيعه نيز فرقه هايي برخاسته بودند
و عقايد و نظراتي را مطرح مي كردند كه با روح تعاليم اهل بيت
منافات داشت
فرقه زيديه و غلات از اين دسته بودند.
از سوي ديگر
فرقه هاي الحادي و مخالف با اسلام نيز در
اين زمان فرصت ظهور پيدا كرده بودند و افكار باطل خويش را
اشاعه مي دادند.
گروهي نيز بودند كه گرچه به ظاهر اظهار پايبندي به تعاليم
اسلام مي كردند ولي منافقانه عليه دين به تبليغ مشغول بودند و
در گوشه و كنار جهان اسلام مردم را نسبت به دين بدبين
مي كردند.
امام صادق عليه السلام براي مقابله با همه ي فرقه هايي كه نام
برده شد
دست به فعاليت گسترده علمي و فرهنگي زدند تا از
اصالت تعاليم دين پاسداري كنند. در حوزه اي كه آن امام بزرگ
براي نشر و تعاليم اهل بيت تشكيل داد
چهار هزار نفر موفق به
بهره گيري از درياي دانش امام شدند. در اين حوزه بزرگ
امام
صادق عليه السلام با رد افكار و نظرياتي كه با روح دين
ناسازگاري داشت
تعاليم الهي را به بهترين شكل براي
شاگردانش بيان مي كرد و اين شاگردان نيز آن را در سطح جامعه
اشاعه مي دادند و بدين ترتيب از فرهنگ وحي پاسداري
مي كردند. امام در حوزه بزرگ خويش اسلام را همانگونه معرفي
مي كردند كه رسول خدا معرفي كرده بود. بنابراين
آن بزرگوار
سيماي دين را از لوث غبار افراط و تفريط زدود و افكار و رفتار
مخالف دين را آشكار ساخت . به همين دليل همه كساني كه در آن
روزگار آشفته در پي دستيابي به حقايق دين بودند به مكتب امام
رجوع مي كردند.
در همان حال كه امام صادق عليه السلام وسيع ترين نهضت
علمي و فرهنگي مبتني بر تعاليم وحي را هدايت مي كرد
از
مسائل سياسي عصر خويش نيز غفلت نداشت و با رفتار
سنجيده ي خويش عدم مشروعيت حاكميت زمان خويش را
براي مردم آشكار مي كرد و عدم رضايت خويش را اعلام
مي نمود. رفتار امام به صورتي بود كه همه ي مردم متوجه شده
بودند كه امام با حاكميت اموي و عباسي مخالف است .

| |