
سيد مهدي موسوي كاشمري
رهبر معظم انقلاب سالجاري را سال « نهضت خدمتگذاري
به مردم » نام نهاده اند كه از عناوين بسيار اساسي
ضروري و با
پشتوانه عظيم فرهنگي و ديني و از وظايف راهبردي هر دولت
مردمي است .
در اين مقال به طور فشرده به بررسي اين موضوع از همين
ديدگاه مي پردازيم و از شمه اي از رهنمودها و نظرات امام راحل
در اين خصوص نيز بهره خواهيم برد.
دولت و خدمت رساني
درباره منشا پيدايش « دولت » بين نظريه پردازان سياسي و
اجتماعي تئوري هاي متنوعي ابراز شده است .
شهيد آيه الله محمدباقر صدر در اين باره مي نويسد : « مردم
ابتدا در مسير فطرت قرار داشتند
سپس در اثر ممارستها و
همگراييهاي اجتماعي
قابليتها و استعدادها رو به شكوفايي
گذارد و آفاق نظرها وسعت يافت و نيازهاي نوظهور بسياري در
صحنه زندگي بشري رخ نمود
در نتيجه تنازع و اختلاف بين
قوي و ضعيف پديدار گذشت و زندگي اجتماعي نيازمند
موازيني شد كه حق هر فرد را در برابر ديگري بيان و حدود
عدالت را مشخص و معين كند و وحدت مردم را در راهي درست
استمرار بخشد و امكانات و قابليتها را كه تجربه اجتماعي آن را
پرورده است
در مسيري درست قرار دهد تا به جاي اين كه
مصدر تنازع و تزاحم و درگيري باشد
مايه خير و بركت و
آرامش گردد
در اين مرحله فكر تاسيس دولتي سالم به دست
انبيا پديدار شد و آنها براي تحقق اين منظور اقدام كردند و
خداوند اساسنامه و قواعد آن را وضع كرد . » (1 )
براساس اين نظريه
اصل دولت برمبناي خدمتگزاري به
مردم و تحقق اهداف عالي انساني و ساماندهي اجتماعي به الهام
الهي و به دست پيامبران بزرگ بنيان نهاده شده است كه هم
حسن فاعلي دارد و هم حسن غايي . ولي در طول زمان و طي
قرون
اين منصب از هر دو جهت آسيبهايي جدي متحمل شده
است . به گونه اي كه فاسدترين و خون ريزترين انسانها نيز
توانسته اند دورانهاي جديدي به آن دست يازند و با عملكرد
فاسد و قساوت بار خود هولناكترين جنايتها و خيانتها را به قافله
بشري وارد سازند و از همان ابزاري كه براي خدمتگزاري به
جامعه انساني به وجود آمد
در جهت نابودي و هلاكت ملتها
براي وصول به هواهاي پست خود بهره برند.
نگرش اسلام و رهبران دين به حكومت از همان منظري است
كه فلسفه حكومت را تفسير مي كند و جز اين را
برنمي آيد.
اميرمومنان عليه السلام مي فرمايد : « اما والذي فلق الحبه و
برا النسمه لولا حضورالحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر و ما
اخذ الله علي العلما الا يقار و اعلي كظه ظالم و لا سغب مظلوم
لالقيت حبلها علي غاربها و لسقيت آخرها بكاس اولها ولالفيتم
دنياكم هذه ازهد عندي من عطفه عنز » . آگاه باشيد! قسم به آن
كسي كه دانه را شكافت و روح آدميان را بيافريد
اگر حضور اين
جمعيت و تمام شدن حجت مبني بر وجود ياور نبود و نيز اگر آن
عهدي كه خداوند از عالمان برحق گرفته است كه بر سيري
ستمگر و گرسنگي ستمديده نبايد قرار و آرامش داشته باشند
نبود ريسمان خلافت و حكومت را بر گردنش مي انداختم و
پايانش را با جام آغازش مي نوشيدم و درمي يافتيد كه اين دنياي
شما نزد من از آب بيني بزي هم پست تر است . » (2 )
برهمين اساس آن حضرت كارگزاران خويش را نيز تربيت و
هماره به آنان با قاطعيتي تمام گوشزد مي كرد كه حكومت و
منصب دولتي را براي خود غنيمتي كه با استفاده از آن به بهبود
زندگي خود و نزديكان خود بينديشد
ندانند.
حضرت « اشعث بن قيس » به استاندار خود در آذربايجان
مي نويسند : « و ان عملك ليس لك بطعمه ولكنه في عنقك
امانه ... » يقينا منصب و حكمت تو برايت طعمه اي خوردني
نيست بلكه در گردن تو امانت است . (3 )
امام خميني نيز كه خود تربيت يافته مكتب مولا علي
عليه السلام است نگرش اين چنين به حكومت دارد و مي فرمايد :
« اسلام حكومت به آن معنا ندارد
اسلام خدمتگزار دارد » (4 ) در
جاي ديگر مي فرمايد : « شكر اين نعمت به اين است كه ما مردم را
شريك بزرگ بدانيم . در اين حكومت
حكومت نيست همه بايد
خدمتگزار باشيم » (5 )
و بار ديگر تاكيد مي كند : « اسلام مي خواهد كه دولتها
خدمت گذار ملتها باشند » (6 )
از همين رو آن بزرگوار
بهترين عنواني كه آن را براي خود
مايه ي افتخار مي دانست
خدمتگذاري است . » « اگر به من
بگويند خدمتگذار
بهتر از اين است كه بگويند رهبر; رهبري
مطرح نيست
خدمتگذاري مطرح است
اسلام ما را موظف كرده
است كه خدمت كنيم . » (7 )
و باز : « من آمده ام كه بزرگواري شما را حفظ كنم
من آمده ام
كه دشمنهاي شما را زمين بزنم » . (8 )
راه شناخت زمامداران برحق
در روايتي « فضل بن سكن » از امام صادق عليه السلام نقل
مي كند : قال اميرالمومنين عليه السلام : اعرفواالله بالله والرسول
بالرساله و اولي الامر بالمعروف والعدل والاحسان » اميرمومنان
عليه السلام فرمودند : خداوند را به وسيله خود او و رسول خدا
را با مقام رسالتش بشناسيد و اولي الامر را به واسطه كارهاي
پسنديده و عدالت پيشه گي و خدمتگزاري به مردم
شناسايي
كنيد . (9 )
فراز اخير را به دو صورت مي توان توضيح داد نخست آن كه
رفتار زمامداران و عمل آنان را معيار عدالت و نيكي نشماريد كه
هر چه آنها كردند ملاك داوري خود نسبت به آن مسايل قرار
دهيد. كاري كه در طول تاريخ زيانهاي فراواني متوجه امت
اسلامي كرده است و انحرافها و تحريفهاي بسياري را در عرصه
انديشه دين و اخلاق اجتماعي و سياسي پديد آورده است و چه
بسيارند انسانهايي كه در اثر همين اشتباه
به گمراهيها و
انحرافات هولناكي مبتلا گرديدند و در تشخيص حقيقت
با همه
شفافيت و روشني آن دچار سردرگمي و خطا شدند.
بنابراين احتمال
آن حضرت در بيان نوراني خود مي فرمايند
شما نيكي و عدالت و خدمتگزاري را به درستي و به طور شايسته
بشناسيد و حدود آن را با ملاكها و موازين ويژه آن ارزيابي و
شناسايي كنيد
آنگاه مي توانيد به درستي اهل آن را بيابيد و در
حقيقت كار و منش شخصيتها نبايد ملاك تشخيص حق از باطل
باشد بلكه برعكس اين خدمتگزاري صادقانه و فضايل انساني و
آموزه هاي ناب قرآني است كه بايد ميزاني براي شناخته انسانها
و ارزيابي شخصيتها واقع شود. براين اساس
گذشته افراد را
نمي توان حجتي قاطع براي وضعيت فعلي آنان قرار داد و تحت
تاثير سابقه خوب فردي با جزم انديشي
انحرافها
كجرويها و
كم كاريهاي آنان در خدمتگذاري صادقانه به مردم را توجيه كرد
و ناديده گرفت و به فرموده امام راحل (ره ) ميزان در هر كسي
حال فعلي اوست . (10 )
احتمال ديگر اين كه زمامداران حقيقي شما
كساني هستند
كه عمل به خوبي ها مي كنند و عدالت پيشه و خدمتگزاران صادق
شمايند. بنابراين هر كس مدعي اين منصب باشد و يا از هر
طريقي به اين مقام دست يابد نمي تواند ملاك مشروعيت او به
حساب آيد و اطاعت از او فرض باشد
بلكه نشانه زمامدار بر
حق و لازم الاطاعه تقوا و عدالت و احسان به مردم است
براين
پايه هرگاه مسئول دولتي و زمامداري از اين ارزشها فاصله گرفت
و به جاي تحكيم و ترويج عدالت به تبعيض و فساد گرايش يافت
و به جاي تلاش در جهت رفع حوائج مردم و رسيدگي به امور
آنان
در انديشه پاسخگويي به خواسته ها و تمنيات خويش و
نزديكان خويش
گرديد
چنين كسي خود به خود اعتبار قانوني و
شرعي اش را از دست خواهد داد و تصرف و بقاي او در آن مقام
غاصبانه و طاغوت گونه خواهد بود. و اساسا ورود چنين شخصي
به اين عرصه مجاز نيست و به فرموده امام راحل (ره ) : « هر كس
در هر شغلي كه به او پيشنهاد مي شود
اگر شايستگي ندارد براي
آن شغل
براي او صحيح نيست و جايز نيست كه در آن شغل وارد
شود و اگر شايستگي دارد براي آن
براي او صحيح نيست كه
شانه خالي كند . (11 )
اصول ياد شده ملاك گزينش و مشروعيت هر مسئول و
زمامداري در جامعه و امت اسلامي است و اعتبار هر صاحب
منصبي به ميزان پيروي و التزام او به اين اصول است . به فرموده
امام : « دولت بايد واقعا با تمام قدرت
آن طوري كه علي
عليه السلام براي محرومان دل مي سوزاند
اين هم با تمام قدرت
دل بسوزاند براي محرومين » . (12 )
در بخشي از وصيتنامه سياسي ـ الهي امام چنين آمده است :
« .... و به مجلس و دولت و دست اندركاران توصيه مي نمايم كه
قدر اين ملت را بدانيد و در خدمتگزاري به آنان خصوصا طبقه
مستضعفان و محرومان و ستمديدگان كه نور چشمان ما و اولياي
نعم همه هستند و جمهوري اسلامي ره آورد آنان و با فداكاريهاي
آنان تحقق پيدا كرد و بقاي آن نيز مرهون خدمات آنان است
فروگذار نكنيد .... » (13 )
جمله پاياني اين مقال
همان سخن دردمندانه اميرمومنان به
عثمان بن حنيف است كه : « اقنع من نفسي بان يقال هذا
اميرالمومنين و لا اشاركهم في مكاره الدهر » آيا به صرف اين كه
به من بگويند اين اميرمومنان است خود را قانع كنم و در
ناگواريها و سختيهاي روزگار خود را با آنان سهيم ندانم » (14 )
پي نويسها :
1 ـ محمدباقر صدر
الاسلام يقودالحيات
دارالتعارف
للمطبوعات
بيروت
ج 1
چاپ دوم
ص 12
2 ـ نهج البلاغه
تحقيق صبحي صالح
خطبه 3
ص
50
3 ـ همان
نامه 5
ص 366
4 ـ امام خميني (ره ) كلمات قصار
پندها و حكمتها
موسسه
تنظيم و نشر آثار امام خميني چاپ اول
ص 139
5 ـ همان جا .
6 ـ همان جا .
7 ـ همان
ص 227
8 ـ همان
ص 228
9 ـ محمدباقر مجلسي
بحارالانوار
دارالكتب الاسلاميه
تهران
ج 3
ص .270
10 ـ امام خميني
پرتو خورشيد
وصيتنامه سياسي الهي
دفتر
تبليغات اسلامي قم
ص .63
11 ـ كلمات قصار
همان
ص 140
12 ـ همان
ص .139
13 ـ پرتو خورشيد
همان
ص 20
14 نهج البلاغه
همان
نامه 45
ص 418
حضرت امام خميني :
اگر به من بگويند خدمتگذار
بهتر از اين است كه
بگويند رهبر
رهبري مطرح نيست
خدمتگزاري
مطرح است
اسلام ما را موظف كرده است كه خدمت
كنيم
حضرت امام خميني :
به مجلس و دولت و دست اندركاران توصيه مي نمايم
كه قدر اين ملت را بدانيد و در خدمت گذاري به آنان
خصوصا طبقه مستضعفان و محرومان و ستمديدگان
كه نور چشمان ما و اولياي نعم همه هستند و جمهوري
اسلامي ره آورد آنان و با فداكاري هاي آنان تحقق
پيدا كرد و بقاي آن نيز مرهون خدمات آنان است
فروگذار نكنيد.

*****
معرفي كتاب
|

« تقريرات فلسفه امام خميني » در سه جلد از سوي موسسه
تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره ) منتشر شد.
مجموعه فوق
تقريرات آخرين دوره شرح منظومه و
مباحث نفس اسفار مي باشد كه توسط حضرت امام در حدود
سالهاي 1323 ـ 1328 ش . تدريس گرديده و توسط مرحوم
آيت الله سيدعبدالغني اردبيلي
يكي از شاگردان درس هاي
فلسفه مرحوم امام خميني نگاشته و با تحقيق موسسه تنظيم و
نشر آثار
به چاپ رسيده است .
از برخي نامه هاي امام استفاده مي شود كه ايشان پيش از
سال 1308 شمسي نيز به تدريس فلسفه مي پرداخته است
بدين ترتيب پيشينيه تدريس ايشان در اين رشته از بيست سال
نيز بيش تر است .
پس از دوره فوق مرحوم امام درس فلسفه اي نداشته و تنها
به تدريس فقه و اصول پرداخته است . اين دروس تا زماني كه
در نجف اشرف حضور داشتند
ادامه يافت .
مجموعه فوق داراي ويژگي هايي است از جمله دارا بودن
پندهاي اخلاقي
عرفان گرايي
تصحيح باورهاي ديني و
توانمندي در تفهيم مطالب و پيچيدگي هاي مباحث فلسفي و
عرفان كه زمينه استفاده هرچه بيشتر پژوهشگران و استادان را
فراهم نموده است .

*****
حديث نور
|
سخنراني در افشاي ماهيت رژيم
اواخر دي ماه 1356
بدنبال چاپ مقاله توهين آميز نسبت به امام خميني و مراجع
عظام تحت عنوان « ارتجاع سرخ و سياه در ايران » در روزنامه
اطلاعات كه بدستور ساواك انجام گرفت
و تظاهرات مردم قم در
نوزدهم دي ماه كه منجر به شهادت و مجروح شدن و دستگيري
گروهي از طلاب و مردم قم شد
امام خميني در نطق كوبنده خود
ضمن تسليت به ملت مظلوم ايران
با اشاره به سفر كارتر
به
تشريح پنجاه سال جنايات سلطنت غير قانوني پهلوي پرداختند و
مقاصد ارتش
دانشگاه و مجلس شاهنشاهي را
برشمردند.
ايشان در قسمتي از اين سخنراني فرمودند : « ...آن وقت
مي گويند كه همه علما موافق با اصلاحاتي است كه ما كرديم و با
« انقلاب سفيد » . در تمام ايران اگر يك عالم تو پيدا كردي كه
موافق با انقلاب خونين تو باشد
حق داري بگويي همه علما. اين
معممي كه خودت درست كردي را بگذار كنار
اينكه عالم نيست .
معممي كه خودت عمامه سرش گذاشتي و مي رقصانيش هر جور
دلت مي خواهد
خوب
البته در هر جا يك همچون چيزي يكي
دو تا هست . اما تو در ائمه جماعات تهران يك امام جماعت پيدا
كن كه موافق تو باشد
كه بگويد من موافقم . در تمام ائمه جماعت
ولايات يك امام جماعت پيدا كن كه بگويد من با تو موافقم
در
قم تو يك ملا پيدا كن كه بگويد من با تو موافقم
خوب
حيا در
كار نيست . همه مفسده ها را انجام مي دهند
و بعد براي اينكه
مردم را بازي بدهند مي گويند كه « با من همه علما موافق اند
يكي
هم كه اهل اينجا نيست مخالف است . »
نويد پيروزي
1356
11
2
امام خميني به مناسبت حادثه خونين 19 دي در قم كه منجر
به شهادت و مجروح شدن و دستگيري تعدادي از طلاب و مردم
قم گرديد
پيامي صادر كردند و طي آن شديدا دخالتهاي آمريكا
در ايران و جنايات شاه را محكوم كردند.
ايشان در اين پيام تاكيد كرد : « كارتر و ديگر غارتگران مخازن
ملتهاي مظلوم بايد بدانند محمدرضا خائن و ياغي است و ناچار
از سلطنت مخلوع است ... من به ملت ايران با اين بيداري و
هشياري و اين روحيه قوي و شجاعت بي مانند نويد پيروزي
مي دهم ... پيروزي توام با برچيده شدن بساط ستمگران و انقراض
دودمان سياه روي پهلوي » .
بزرگداشت چهلم شهداي قم
1356
11
29
به مناسبت چهلم شهداي فاجعه نوزدهم ديماه قم
امام
خميني در سخناني
ضمن تجليل از قيام 19 دي قم
شديدا به
دولتهاي آمريكا
انگليس و ديگر دولي كه اعلاميه حقوق بشر را
امضا كرده اند و اينك جنايات شاه را تائيد مي كنند
حمله كرده و
دخالتهاي آمريكا را منشا سيه روزي ملت ايران
دانستند.
ايشان در بيانات خود شخص شاه را مقصر كشتار 19 دي
معرفي كردند و خطر تفكر جدايي دين از سياست و وظيفه خطير
روحانيون در پرداختن به مسائل سياسي جامعه را گوشزد نموده و
با تشريح دخالتهاي ائمه (ع ) و پيشوايان ديني در امور سياسي
شديدا به بينش كساني كه انتظار منفي و سكوت در مقابل جباران
را پيشه ساخته اند
حمله كردند.
امام در بخشي از سخنان خود با توجه به شرائط و بي تفاوتي
و جو سكوت حوزه نجف و خدمات حوزه علميه قم ميفرمايند :
« حوزه قم زنده كرد ايران را. حوزه قم خدمتي به اسلام كرده است
كه تا صدها سال ديگر اين خدمت باقي است . كم نشمريد آقايان
اين را. دعا كنيد به حوزه قم
و دعا كنيد ما هم اينجور بشويم .
صدها سال ديگر هم اسم حوزه قم در تواريخ هست و ما مرده ها
را دفن كرده است . حوزه علميه قم زنده كرد اسلام را. حوزه علميه
قم و تبليغات مراجع قم
علماي قم
دانشگاهها را كه ما جز
افيون ملت مي دانستند
ما را دست نشانده انگليسيها و
مستعمرين مي دانستند
بيدارشان كردند كه نه اينها تبليغات است .
تبليغات خود آنها است
خود انگليسيها و آلمانها و شوروي و
اينها تبليغ مي كنند كه خير حوزه هاي دين
حوزه هاي علميه
علماي دين
اينها افيون اند. »
دستور به تخلف از سوگند
اسفند 1356
جمعي از نيروهاي مسلح پيرامون سوگند به خداوند و قرآن
كريم براي حفظ قدرت طاغوتي از امام خميني استفتا كردند
متن استفتا بدين شرح است :
« مسلما خاطر مبارك از اين سنت معموله مستحضر است كه
همه افراد ارتشي در موقع اخذ سردوشي يا اخذ درجه در موارد
حفظ تاج و تخت رژيم سلطنتي به خداوند و قرآن كريم سوگند
ياد مي كنند. مستدعي است نظر و فتواي خودتان را در مسئله
عدول از اين قسم و پيوستن به نهضت عظيم اسلامي بيان
فرمائيد.
امام خميني در پاسخ چنين مرقوم داشتند :
« قسم براي حفظ قدرت طاغوتي صحيح نيست و مخالفت با
آن واجب است و كساني كه اين نحو قسم خورده اند
بايد به
خلاف آن عمل كنند. »

| | |