
گفتگو با ناخدايكم : جانباز بازنشسته « عباس ملك »
فرمانده ناوچه هميشه جاويد جوشن
اشاره :
در تاريخ 28 فروردين 1367 ناوچه جوشن ماموريت يافت
تا تعدادي از نفتكشهاي ايراني را از جزيره خارك تا دهانه خليج
فارس اسكورت نمايد. اين ناوچه عمليات مذكور را در بعداز
ظهر همان روز يعني بيست و هشتم فروردين آغاز كرد و اين
عمليات تا ساعت 5 صبح روز بعد يعني 29 فروردين ادامه يافت .
در طول اين مسير در چندين مرحله هواپيماهاي دشمن قصد
تعرض به اين نفتكشها را داشتند ولي هر بار با تيراندازي و
پدافند ايذايي ناوچه جوشن مجبور به ترك منطقه شدند و
سرانجام تمام نفتكشها به سلامت از دهانه خليج فارس خارج
گرديدند. ناوچه جوشن در حال برگشت به منطقه يكم دريايي
بندرعباس بود كه ماموريتي تازه يافت و آن اطلاع يافتن از حمله
كوردلان آمريكايي به سكوهاي نفتي نصر و سلمان بود. چگونگي
اين عمليات شكوهمند كه به جاودانگي ناوچه جوشن و پرسنل
غيور و جان بر كف اين ناوچه منجر شد را از زبان ناخدايكم
بازنشسته « عباس ملك » فرمانده ناوچه هميشه جاويد جوشن
مي خوانيد. اميد آنكه در نظر شما مقبول افتد.
جادارد در اينجا از معاونت تبليغات و روابط عمومي نيروي
دريايي ارتش بويژه برادر ناوباندوم « مهدي صادقي » كه گفت وگو
زير را انجام دادند تشكر كنيم .
چگونه از حمله آمريكا به سكوهاي نفتي كشورمان مطلع
شديد در صورت امكان از رويارويي ناوچه جوشن با نيروي
دريايي آمريكا نيز توضيحاتي بفرمائيد.
پس از اتمام عمليات اسكورت نفتكشها به پايگاه خود در
منطقه يكم دريايي بندر عباس باز مي گشتيم كه حدود ساعت
هفت صبح از طريق پايگاه خود خبردار شديم در نزديكيهاي
جزيره كيش
ناوهاي آمريكايي به سكوهاي نفتي نصر و سلمان
كه در جنوب غربي جزيره سيري قرار دارند
حمله كرده اند. و
طبق دستوريكه به ما داده بودند آماده شده و به طرف منطقه
موردنظر مسير خود را عوض كرديم . حدود ساعت يازده و ربع
بود كه افسر عمليات و افسر مخابرات به من اطلاع دادند كه
دستگاههاي مخابراتي ما عمل نمي كنند و از كار افتاده اند.
بلافاصله به اتفاق افسر مخابرات و الكترونيك به اتاق مخابرات
رفتيم و تمامي سيستمهاي مخابراتي را بررسي كرديم و متوجه
شديم كه ايراد از خود دستگاهها نيست و چون تا آن زمان
جنگهاي الكترونيكي براي ما پيش نيامده بود
متعجب بوديم كه
چگونه دستگاهها از كار افتاده است !
در همين وضعيت به سر مي برديم پنج يا شش فروند هواپيما
و هلي كوپتر در اطراف ناوچه ظاهر شدند كه البته هواپيماها در
سطح بالا پرواز مي كردند . در آن زمان حدودا 20 مايل از جزيره
سيري دور شده بوديم و تقريبا 30 تا 35 مايل با سكوهاي « نصر
و سلمان » فاصله داشتيم . در همين موقع يكي از هلي كوپترها
سعي كرد كه به ما نزديك شود. ما در اين شرايط سيستمي به نام
گارد داشتيم كه از طريق آن با خلبان هلي كوپتر تماس گرفتيم و به
او يادآور شديم كه طبق قوانين بين المللي و با توجه به شرايط
جنگي منطقه و ناشناس بودن هلي كوپتر بيشتر از 5 مايل
نمي تواند به ما نزديك شود. خلبان هم در جواب گفت
من
هلي كوپتر ناشناس نيستم . من هلي كوپتر نيروي دريايي آمريكا
هستم و به شما اخطار مي دهم ناوچه را متوقف كرده و تمام
افراد را به روي قايقهاي نجات منتقل نمائيد.
بعد از شنيدن پيام بلافاصله
آژير محل جنگ را به صدا
درآوردم و بچه ها به محلهاي از پيش تعيين شده خود رفتند. البته
بچه ها از قبل هم آماده بودند ولي با اين اعلام
آمادگي صددرصد
براي موقعيت جنگي پيدا كردند كه اين مساله حدود هفت
هشت
دقيقه به طول انجاميد. در اين زمان متوجه شدم كه كسي بر روي
مدار
مرا با گويش انگليسي صدا مي كند و مي گويد : من فرمانده
ناوگان نيروي دريايي آمريكا هستم و به شما اخطار مي كنم كه
متوقف شويد و كشتي را از نفرات تخليه كنيد!
من در جواب با لحني جدي به او گفتم : اينجا خليج فارس
است و من از شما دستور نمي گيرم و طبق برنامه اي كه دارم بايد
براي نجات نفراتي كه بر روي سكو قرار گرفته اند به سوي
سكوهاي نفتي بروم .
آنها گفتند
شما در محاصره كامل هستيد و بهتر است كه به
حرف ما گوش دهيد
من مجددا در جواب گفتم
اينجا خليج
فارس است و شما حق هيچگونه دخالتي در امور كشور مرا
نداريد و لازم است كه شما منطقه را ترك كنيد.
اين صحبتها حدود يك ربع طول كشيد. جو عجيبي به
وجود آمده بود
براي درگير شدن و يا ادامه مسير و يا هر اقدام
ديگري نياز به برقراري ارتباط بود و ما متاسفانه حتي با جزيره
سيري كه در نزديكي ما قرار داشت هيچ ارتباطي نداشتيم . در اين
شرايط حساس با پرسنلم مشورت كردم و با اينكه همه
مي دانستند تنها هستيم و از هر طرف مورد محاصره آمريكايي ها
قرار داريم
با كمال شجاعت گفتند كه حاضرند تا پاي جان از
كشتي محافظت كنند.
ناوگان نيروي دريايي آمريكا دست بردار نبود و مرتب اخطار
مي داد و ما هم به راه خود ادامه مي داديم تا اينكه مكالمه من با
فرمانده ناوگان نيروي دريايي آمريكا به مشاجره لفظي كشيد و
من به او گفتم : « شما بايد منطقه را ترك كنيد و من ماموريت
خودم را انجام خواهم داد. » در اين زمان
از آن طرف يك نفر
پشت دستگاه بي سيم آمد و به زبان فارسي شروع كرد به صحبت
كردن : هرچه كه به شما دستور داده مي شود اجرا كنيد
اگر شما
تسليم شويد آن دسته از نفرات كه مايل باشند مي توانند با ما به
آمريكا بيايند تا ما در آنجا به آنها كار و امكاناتي كه مي خواهند
بدهيم و آن دسته از افراد هم كه مايل به اين كار نيستند مي توانند
به ايران برگردند. من هم در جواب مجددا گفتم : ما به ماموريت
خود ادامه خواهيم داد. در اين شرايط
آمريكائيها از متوقف
كردن ناوچه جوش نااميد شدند و اولين موشك بلافاصله بعد از
آخرين مكالمه ما يعني حدود ساعت 12
30 به طرف ما شليك
شد و ما با سيستمهاي چفي كه داشتيم
توانستيم اين موشك را
حدود 200 يارد از ناوچه منحرف كنيم . با نزديك شدن اولين
هلي كوپتر به ناوچه
دستور آتش دادم كه مورد اصابت قرار
گرفت و سقوط كرد وبقيه هلي كوپترها با ديدن اين موقعيت از
ناوچه فاصله گرفتند و هواپيماهايي كه در اطراف ما بودند
فاصله خود را با ما بيشتر كردند. در همين زمان متوجه شدم كه
ناوهاي آمريكايي از طرف غرب جزيره سيري ما را قفل موشكي
كردند و بعد بارديگر با ما تماس برقرار كردند : سرسختي به خرج
ندهيد در غيراينصورت نابود خواهيد شد.
من در جواب گفتم : من مي دانم كه ما را در جهت غربي قفل
موشكي كرده ايد و بهتر آنست كه ما را به حال خود رهاكنيد تا
مابه ماموريت خود ادامه دهيم .
كاپيتان آمريكايي از من پرسيد : هنوز سيستمهاي شما كار
مي كند
براي آنها شگفت آور بود كه چطور با اين شرايط سيستمهاي
الكترونيكي ما هنوز از كار نيفتاده است
چرا كه ما توانسته بوديم
سمت و جهت قفل موشكي آنها را تشخيص دهيم . در بين اين
صحبتها بود كه آنها دومين موشك خود را بسوي ما پرتاب
كردند. با ديدن موشك دستور شليك بسوي موشك را دادم ولي
به خاطر سرعت بالايي كه موشك داشت عملا اين كار بي فايده
بود. و موشك وارد بدنه ناوچه شد از بين چهار لاينجه پرتاب
موشك گذشت و دست آخر در موتورخانه منفجر شد. با اين
انفجار 25 تركش به بدن من اصابت كرد و اولين چيزي كه بعد از
اين اصابت ديدم روي كفشم بود كه حدود 5 سانتي متر شكافته
شده بود ولي متوجه زخم خوردگي بقيه جاهاي بدنم نشدم .
ناوسروان « زارع نعمتي » كه جانشين من بود از ناحيه گردن مورد
اصابت تركش قرار گرفت و دست خود را به بغل ناوچه گرفت و
روي پل نشست و در همانجا به لقاالله پيوست . من وارد پل
فرماندهي شدم تا اوضاع ناوچه را بررسي كنم . با اتاق مخابرات
تماس گرفت
تماس قطع بود بعد با اتاق عمليات تماس گرفتم
ديدم تمام ارتباطها قطع شده و موتورخانه از كار افتاده است .
از پل فرماندهي بيرون آمدم و در سينه ناوچه در كنار توپ
ايستادم . خدا رحمت كند افسر عمليات ناوچه جوشن را
(ابراهيم حرآبادي ) ايشان از راه رسيد و گفت ناوچه از ناحيه
موتورخانه مورد اصابت موشك قرار گرفته است . به او گفتم
به
افسر مهندسي بگو ميزان صدمات وارده را اعلام كند تا بتوانيم از
ادامه خسارت به ناوچه جلوگيري كنيم . سومين موشك هم كه از
نوع استاندارد بود به سوي ما شليك شد و پرسنل قهرمان ناوچه
جوشن با اجراي آتش سعي در انهدام آن داشتند ولي موفق
نشدند و موشك به پل فرماندهي اصابت نمود و من و چند نفر از
پرسنل به داخل آب پرتاب شديم . بلافاصله موشكهاي چهارم و
پنجم هم به ناوچه اصابت كرد و دود و آتش آن را فراگرفت . از
پرسنلي كه روي ناو بودند خواستم تا خود را داخل آب بيندازند.
تعدادي از بچه ها كه رمقي در تن داشتند به دوستانشان كمك
مي كردند تا خود را به داخل آب بيندازند. ولي آنهايي كه شهيد
شده بودند با ناوچه جوشن به دل خليج هميشه آبي فارس رفتند
تا حماسه جاويد جوشن براي هميشه ماندگار باقي
بماند.
زماني كه در داخل آب بوديم به كمك تعدادي از پرسنل
ناوچه جوشن سعي كرديم تا كليه عوامل را كه داخل آب پريده
بودند دور هم جمع كنيم . افسر برق ناوچه كه در يك مايلي من
بود توانسته بود هشت نفر را جمع كند و من هم هفده
هجده نفر
را در كنار خود جمع كرده بودم و براي اينكه جريان آب ما را از
يكديگر جدا نكند به بچه ها دستور دادم تا كمربندهاي خود را باز
كنند و به يكديگر گره بزنند تا بتوانيم جمع خود را حفظ كنيم .
بيشتر نگراني ما ازاين بود كه در آن منطقه كوسه خيز و با توجه به
مجروح بودن تعداد زيادي از پرسنل از خطر حمله كوسه ها
درامان بمانيم .
ضمن تشكر از روايت زيبا و مستندتان بفرمائيد بعد از
اينكه آمريكائيها
پناهندگي در كشورشان را به شما و
پرسنل تان پيشنهاد كردند
چه تصميمي اتخاذ نموديد
گرچه من فرمانده اين واحد بودم ولي اين مهم بود كه همه
عوامل با يكديگر همسو و موافق باشند و خوشبختانه پرسنل من
همه متعهد و مومن بودند وطي تحقيقاتي كه بعداز اين حادثه
انجام دادم متوجه شدم كه من در اين ماموريت با پرسنل نمونه
نيروي دريايي همراه بودم .
و اما آمريكائيها. آنها به ما پيشنهاد كردند كه هر كدام از ما
مي تواند پناهنده سياسي بشود و حتي اگر بخواهد مي تواند همراه
خانواده خود در آمريكا زندگي كند. من با پرسنل ناوچه در همان
پل فرماندهي يك كميسيون تشكيل داديم كه همگي به اتفاق
گفتند : به هيچ وجه تسليم نخواهيم شد و غيرت و شكوه و
جوانمردي ايراني و عزت پرچم سه رنگ ايران اسلامي را فداي
ترس و زندگي در غرب نخواهيم كرد و مكتبي كه در آن شهادت
دارد اسارت ندارد.
بيشتر مي خواهيم از روحيات نيروهايتان بگوئيد
از
خاطراتي كه بدون شك جالب و خواندني است .
آن روز (29 فروردين ) اولين روز ماه مبارك رمضان بود و
همه روزه دار بودند وشب قبل از آن را هم به دليل شركت در
عمليات تا صبح تلاش مي كردند و بيدار بودند و بعد از آن هم
حمله ناوهاي آمريكايي پيش آمد. با اينكه بيشتر افراد مجروح
بودند و چندتايي هم شهيد اطراف ما بود
همگي روحيه بالايي
داشتند و در طول پنج تا شش ساعتي كه ما در داخل آب بوديم
تمام مدت با خداي خود نجوا مي كردند و شور و حالي الهي
داشتند. بعدها فهميدم كه شهيد گرانقدر ابراهيم حرآبادي به
قدري متدين بوده كه خود به تنهايي سرپرستي چندين خانوار
محروم و بدون سرپرست را به عهده داشته است و اين شهيد
يك نمونه بارز از افسران لايق بدنه ارتش مردمي ما بود.
در صورت امكان از حضور افسران دانشگاه دريايي امام
خميني (ره ) نوشهر در جريان اين جنگ و نوع آموزش و
عملكرد اين افسران در دانشگاه دريايي امام خميني (ره )
براي ما بگوئيد.
سئوال بسيار جالبي كرديد. من روي همين واحد جوشن
ناو سروان « مسعود انشايي » را داشتم كه فارغ التحصيل همين
دانشگاه نوشهر بود. ناوچه جوشن ساخت فرانسه بود و
سيستمهاي آن فرانسوي
آمريكايي
هلندي و... بود. ايشان پس
از فارغ التحصيلي و ورود به ناوچه
فقط پس از يك هفته به
اوضاع ناوچه واقف شد. اين به معناي اينست كه نوع آموزش در
دانشگاه امام خميني (ره ) بسيار خوب و به روز بود كه افسراني
همچون انشايي با سيستمهاي اين ناوها آشنا و مانوس بودند.
همچنين در مورد درجه دارهايي كه در انزلي و رشت آموزش
مي ديدند
آنها هم بدون اينكه در خارج از كشور دوره ببينند
به
راحتي مي توانستند با سيستمهاي ناوها كار كنند و اين در حالي
بود كه قبل از پيروزي انقلاب
ما هميشه با عوامل خود كه روي
ناوكار مي كردند مشكل داشتيم . و به نظر مي رسد كه سطح
آموزشهايي كه نيروهاي ما در دانشگاه نيروي دريايي مي بينند
خيلي بالاتر از سطح آموزش در قبل از انقلاب و در كشورهاي
خارجي است خصوصا به دليل وجود مشكل زبان و برقراري
ارتباط لازم و اينكه آنها سعي مي كردند آموزشهايي كه مي دهند
آموزشهاي سطحي باشد.
از عمليات نجات بگوئيد و اينكه چگونه شما و پرسنل ناوچه
جوشن از آب خليج فارس نجات پيدا كرديد
دم دمهاي غروب يك فروند از هلي كوپترهاي نيروي دريايي
محل ما را پيدا كرد و به همراه يك فروند هاور كرافت براي نجات
ما آمد. موقع عمليات نجات به قدري هوا تاريك بود كه بعداز
جمع آوري افراد در پايگاه متوجه شدم كه 3 نفر از پرسنل داخل
آب جا مانده اند. فرداي آن روز هلي كوپتر مجددا به سراغ همان
ناحيه رفت و توانست آن سه نفر را نيز پيدا كند. پس از انتقال
آنها به پايگاه بلافاصله پيش آنها رفتم و وضعيتشان را جويا شدم
و پرسيدم كه در سكوت و تنهايي شب و سكوت دريا
زمان
برايشان چگونه گذشته است . آنها در جوابم گفتند : تا صبح قرآن
و دعا مي خوانديم .
برايم لحظه غيرقابل تكراري بود و از آن زمان تاكنون با خود
عهد بستم كه نگذارم خون شهداي ناوچه جوشن و حماسه
جاودان پرسنل متعهد و غيور اين ناوچه از خاطره ها پاك
شود.
اسامي پرسنل شهيد ناوچه جاويد جوشن كه در نبرد
ناجوانمردانه در مورخ 67
1
29 با ناوگان نيروي دريايي آمريكا
به درجه عظيم شهادت نايل گشتند.
1 ـ ناخدا يكم علي زارع نعمتي 2 ـ ناخدا دوم ابراهيم
حرآبادي 3 ـ ناخدا دوم مسعود انشايي 4 ـ ناخدادوم عليرضا
ولي پور 5 ـ ناوسروان ماشاالله عباسپور 6 ـ ناوبانيكم محمد
هاتفي شرقي 7 ـ ناوبان سوم كاظم شيرواني 8 ـ ناوبان سوم
محمدرضا خوش زاد 9 ـ ناوبان سوم محمد باقري 10 ـ ناواستوار
دوم ناصر حسن نژاد 11 ـ ناو استواردوم منصور
مباركي
پرسنل من همه متعهد و مومن بودند وطي تحقيقاتي كه بعد
از اين حادثه انجام دادم متوجه شدم كه من در اين ماموريت با
پرسنل نمونه نيروي دريايي همراه بودم
زماني كه آمريكائيها به ما پيشنهاد پناهندگي دادند من با
پرسنل ناوچه در همان پل فرماندهي يك كميسيون تشكيل
دادم كه همگي به اتفاق گفتند : « به هيچ عنوان تسليم نخواهيم
شد و غيرت و شكوه و جوانمردي ايراني و عزت و پرچم سه
رنگ ايران اسلامي را فداي ترس و زندگي در غرب نخواهيم
كرد و مكتبي كه در آن شهادت دارد
اسارت ندارد.
برايم آن لحظات
لحظات غيرقابل تكراري بود و از آن
زمان تاكنون با خودم عهد كردم كه نگذارم خون شهداي ناوچه
جوشن و حماسه جاودان پرسنل متعهد و غيور اين ناوچه از
خاطره ها پاك شود

*****
سياه و سفيد
|

رافت اسلامي
من يك اسير عراقي هستم . در محورعملياتي مياني بوديم
به
گردان ما دستور داده شد كه به نيروهاي مقابل حمله كنيم و
منطقه آنها را اشغال نمائيم . ما در موعد مقرر به نيروهاي ايراني
حمله كرديم و قسمتي كمي از آن منطقه را گرفتيم . در حاليكه
سنگر گرفته و مستقر شده بوديم عمليات پاتك ايرانيان شروع
شد و ما را محاصره كردند . من همراه 11 سرباز عراقي اسير
شديم
يكي از نيروهاي ايراني به حالت نيم نشست سلاح خود
را كه (آرپي جي 7 ) بود به طرف ما نشانه رفت كه صدايي گفت
نزن و جلوي او را گرفت . با همديگر صحبت كردند و بطرف ما
آمدند. يكي از آنها با زبان فصيح عربي صحبت كرد و گفت بيرون
بيائيد نترسيد شما در امان اسلام هستيد. من بيرون آمدم
ديدم
حقيقت مي گويند و با ما به مهرباني رفتار كردند آنجا بود كه
رافت اسلامي را احساس كرديم .
اسيرغازي الزبيدي
ميدان مين
دستها را بسته بودند. تمام اسرا را هم در يك جا جمع
كردند. در سر راه ما
يك ميدان مين بود. سربازان عراقي
مي خواستند از ما به عنوان پيشمرگ استفاده كنند تا راه باز شود.
آنها مجبورمان كردند كه شروع كنيم به دويدن و رد شدن از
ميدان . ما از آن ميدان مين رد شديم
اما هيچ ميني منفجر نشد.
عراقيها كه هم تعجب كرده بودند و هم سايه ترس تمام هيكلشان
را پوشانده بود
پا داخل ميدان نگذاشتند!
برادر آزاده محمود دهقان هراتي ـ يزد

| |