روزنامه جمهوري اسلامي 23/02/1382 صفحه سياسي
*****
جنگ بازدارنده يا احياي استعمار كهنه




  • قسمت سوم
    محمدرضا عرفانيان
    خبرگزاري جمهوري اسلامي
    پيامدهاي تهاجم نظامي آمريكا به عراق
    برخي از صاحبنظران معتقدند سازمان ملل اولين قرباني تهاجم نظامي آمريكا به عراق بود ولي اين سازمان قرباني منحصر بفرد اين تهاجم نبود.
    ناتواني شوراي امنيت اتحاديه اروپا سازمان ملل و ديگر نهادهاي بين المللي نشان داد كه جامعه بشري براي حفظ امنيت و آزادي خود در برابر قدرتهاي خودكامه بايد در انديشه نهادهاي كارامدتري باشد.
    از سوي ديگر با توجه به مخالفتهاي تند در نهادهاي مانند شوراي امنيت و ناتو بايد در آينده منتظر تغييرات عمده اي در نقشه استراتژيك اروپا بود.
    طي ماههاي گذشته روابط آمريكا با كشورهاي قدرتمند اروپا مانند فرانسه آلمان و روسيه به تيرگي گراييد.
    در شرايط فعلي نهادهايي مانند سازمان ملل اتحاديه اروپا و ناتو كه پس از جنگ جهاني دوم اهرمهايي براي روابط بين الملل محسوب مي شدند با فروپاشي فاصله زيادي ندارند.
    آمريكا پيش از حمله به عراق فرانسه و آلمان را تهديد كرد كه چنانچه به مخالفتهاي خود پيرامون كمكهاي ناتو به تركيه ادامه دهند واشنگتن پيمان آتلانتيك شمالي را منحل خواهد كرد و بجاي آن پيمان نظامي جديدي بوجود خواهد آورد. گرچه اين درگيري بطور موقت حل شد ولي ريشه هاي آن همچنان باقي است .
    برخي نظريه پردازان سياسي كاخ سفيد در پي رويدادهاي اخير اعلام كردند شايد زمان آن فرارسيده است كه آمريكا از ناتو خارج شود و پيمان جديدي را با اعضاي جديد بوجود آورد. اين نظريه پردازان در معادلات خود بيشتر به اتحاد و اتفاق با كشورهاي اروپاي شرقي و يا به عبارتي شرق اروپا دل بسته اند.
    مجارستان چك لهستان بلغارستان روماني اسلوواكي اسلووني استوني لتوني و ليتواني از جمله كشورهاي بلوك شرق سابق هستند كه طراحان سياست خارجي ونظامي آمريكا براي همكاريهاي آينده خود با آنان برنامه ريزي كرده اند.
    اين كشورها پس از فروپاشي اتحاد شوروي براي پيوستن به جهان غرب به كمكهاو پشتيباني همه جانبه آمريكا چشم دارند و طبيعي است در اين خصوص با واشنگتن همكاري كنند.
    ناظران معتقدند چنانچه محور پاريس و برلين همچنان به مخالفتهاي خود با واشنگتن ادامه دهد در آن صورت به احتمال زياد در آينده نه چندان دور اتحاديه اي از آمريكا وكشورهاي شرق اروپا تشكيل خواهد شد و نقش استراتژيكي و حتي تاكتيكي عمده اي برعهده خواهد داشت .
    به نظر مي رسد اين طرح هم اكنون نيز به گونه اي از سوي واشنگتن البته بدون اعلام رسمي در حال انجام است .
    جابجايي نيروهاي آمريكايي از پايگاههاي آلمان و انتقال آنان به كشورهاي شرق اروپا علاوه بر منافع اقتصادي به علت پايين بودن سطح زندگي در اين كشورها داراي اثرات سياسي نيز هست . احداث پايگاههاي آمريكايي در بسياري از كشورهاي شرق اروپا نيز در همين چارچوب قابل ارزيابي است .
    واشنگتن با چنين ابتكاراتي نشان داده است كه مي تواند از مجارستان لهستان چك روماني و كشورهاي حوزه بالتيك به عنوان متحدين جديد خود استفاده كند ضمن اينكه اين رويداد تاكيدي است كه آمريكا قصد ندارد اداره شرق اروپا را به اتحاديه اروپا واگذار كند.
    آمريكا و حضور در خاورميانه
    بسياري از كارشناسان و صاحبنظران بين المللي ماهها پيش از تهاجم نظامي آمريكا به عراق تاكيد داشتند در شرايطي كه بسياري از كشورهاي جهان با مشكلات عمده اي مانند شيوع انواع بيماريهاي خطرناك و نبود امكانات بهداشتي فقر شديد و نبود امكانات آموزشي دست به گريبان هستند و نيز در حالي كه حداقل يك سوم مردم جهان در شرايط اقتصادي نامناسبي بسر مي برند پافشاري آمريكا براي برقراري دمكراسي و نيز نابودي استبداد در عراق حكايت از اهداف ديگري دارد.
    عراق به عنوان دومين دارنده ذخاير نفتي جهان و نيز برخورداري از موقعيت استراتژيك از امتيازاتي برخوردار است كه واشنگتن براي دستيابي به آنها تمامي امكانات سياسي و نظامي خود را بكار گرفت .
    تعيين حاكم دست نشانده براي عراق نيز تاييدي است بر اينكه كاخ سفيد با حمله به عراق فقط در تلاش براي تقويت حضور خود در منطقه و نيز دستيابي به ذخاير نفتي و نقاط استراتژيك جهان بود.
    اين اولين بار نيست كه واشنگتن براي حضور در خاورميانه تلاش مي كند و تاريخ نزديك به يك قرن گذشته بيانگر آن است كه طراحان سياست خارجي آمريكا از مدتها پيش براي فراهم كردن زمينه هاي يك حضور گسترده در اين منطقه فعاليت كرده اند.
    ـ با كشف منابع عظيم نفتي در عربستان سعودي در سال 1932 ميلادي شركت نفتي « آرامكو » در اين كشور آغاز به كار كرد و به اين ترتيب اولين گروه از آمريكايي ها وارد خاورميانه شدند.
    ـ در سال 1947 ميلادي دولت اسراييل با حمايت و پشتيباني جدي آمريكا و انگليس بوجود آمد و از همان ابتدا به عنوان يكي از متحدان آمريكا عامل حضور و نفوذ سياست خارجي واشنگتن در منطقه بود.
    ـ در سال 1953 ميلادي دستگاه اطلاعاتي آمريكا « سيا » موجب سقوط دولت مصدق و تحكيم قدرت شاه در ايران شد.
    اين رويداد تقويت حضور و نفوذ آمريكا در منطقه را به دنبال داشت و تا زمان انقلاب اسلامي ايران ادامه يافت .
    ـ در سال 1958 ميلادي پس از تشكيل جمهوري متحده عربي بين مصر و سوريه دولت اسراييل احساس خطر كرد و به همين علت تل آويو از آمريكا خواست تا به منظور حمايت از دولت اسراييل نيروهايش را به اين منطقه اعزام كند.
    اين اولين مداخله و يا حضور نظامي مستقيم آمريكا در خاورميانه بود.
    ـ در سال 1979 ميلادي ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي توسط عراق مورد حمله قرار گرفت .
    آمريكا با حمايت همه جانبه از عراق در اين جنگ سعي كرد به تقويت و تحكيم حضور خود در منطقه بپردازد.
    ناوهاي هواپيمابر آمريكا در اين زمان وارد منطقه شدند.
    ـ در سال 1990 ميلادي نيروهاي عراق كويت را به تصرف خود درآوردند.
    در پي اين رويداد ماشين جنگي آمريكا در وسعتي گسترده و به بهانه خارج كردن نيروهاي عراقي از كويت وارد منطقه شدند.
    ـ واشنگتن در سال 2002 ميلادي و پس از حادثه 11 سپتامبر « استراتژي مبارزه با محورهاي شرارت » را مطرح كرد و با اين دستاويز به گسترش دايره حضور و نفوذ خود در مناطق مختلف جهان از جمله خاورميانه پرداخت .
    نكته حايز اهميت در آن است كه اولين حضور آمريكا در خاورميانه با فعاليت شركت نفتي « آرامكو » آغاز شد و اينك نيز پس از نزديك به يك قرن آمريكا با هدف دستيابي به ذخاير نفتي عراق و قطعا با اهداف بيشتري وارد منطقه شده است .
    با ورود جهان به قرن بيستم امپراتوريهاي بزرگ نظير امپراتوري تزاري روسيه بريتانياي كبير امپراتوري اتريش مجارستان و بالاخره امپراتوري عثماني يكي پس از ديگري دچار فروپاشي شده و از نقشه سياسي و جغرافيايي حذف گرديدند.
    اينك به نظر مي رسد كه ايالات متحده آمريكا در سالهاي آغازين قرن بيست و يكم در تكاپوست تا عصر امپراتوريها و فرمانداران كل نظامي در جهان را احيا كند.
    در شرايطي كه جهان با پشتوانه فرهنگي سياسي غني و با تجارت عميق و تلخ قرون استعماري گذشته و نيز با پشت سرنهادن دو جنگ جهاني بزرگ و خونين در انتظار صلحي دايم بسر مي برد تعيين يك ژنرال به عنوان حاكم عراق بيشتر به يك استهزا و يا حتي رسوايي سياسي شبيه است تا ابتكاري براي تشكيل دولت موقت .
    پس از فروپاشي امپراتوري عثماني مناطق تحت نفوذ اين نظام سياسي يكي پس از ديگري به استقلال دست يافتند.
    مصر در سال 1922 ميلادي عراق در سال 1932 ميلادي سوريه در سال 1946 ميلادي لبنان در سال 1943 ميلادي و اردن در سال 1946 ميلادي به استقلال رسيدند .
    همچنين كويت در سال 1961 ميلادي قطر و امارات عربي متحده نيز در سال 1971 ميلادي به عنوان كشورهاي مستقل بر روي نقشه سياسي جهان ظاهر شدند و خاورميانه شكل كنوني خود را بدست آورد.
    در شرايطي كه انتظار مي رفت در پي دو جنگ جهاني خونين و تجارب بدست آمده از برخوردهاي گذشته كشورهاي خاورميانه با دستيابي به استقلال و نيز برخورداري از ذخاير عظيم نفتي به سوي توسعه سياسي اقتصادي و اجتماعي پيش روند تشكيل دولت اسراييل در سال 1948 كه با اشاره تاييد و حمايت قدرتهاي بزرگ صورت گرفت بسياري از معادلات سياسي منطقه را دگرگون كرد.
    كارشناسان سياسي براين باورند تلاش متمادي و همه جانبه آمريكا براي حضور مستمر در منطقه خاورميانه نيز در كنار ديگر دستاوردهاي آن براي واشنگتن در چارچوب حفظ امنيت و منافع رژيم تل آويو قابل ارزيابي است .
    تعيين ژنرال « گارنر » به عنوان رييس دولت موقت عراق نيز كه از حمايت محافل صهيونيستي برخوردار است تاييدي براين مدعا است .
    رژيم تل آويو از جمله نظامهاي سياسي در جهان محسوب مي شود كه خود به هيچيك از قوانين و روابط بين الملل پايبند نيست و خود را ملزم به رعايت آنها نمي داند.
    نكته حايز اهميت اينكه به علت حمايتهاي گسترده واشنگتن از دولت اسراييل طي نيم قرن گذشته هيچيك از سازمانهاي بين المللي موفق به اتخاذ راهكار عملي و جدي براي مقابله با موارد صريح نقض قوانين بين الملل از سوي رژيم تل آويو نشده اند.
    رژيم تل آويو همواره از تعيين دقيق مرزهاي خود طفره رفته و آن را به توافق با همسايگان موكول كرده است اقدامي كه هيچگاه سازمانهاي بين المللي موفق به مقابله با آن نشده اند.
    قطعنامه هاي متعدد سازمان ملل عليه رژيم تل آويو همواره يا توسط واشنگتن وتو شده اند و يا به علت نبود راهكارهاي عملي براي به اجرا درآوردن آنها مسكوت مانده اند.
    دولت اسراييل در سال 1948 ميلادي و در اولين جنگ با اعراب 30 درصد از سرزمينهاي فلسطيني را تصاحب كرد .
    نهادهاي بين الملل در آن زمان هيچ عكس العملي در برابر اين اقدامات كه با خونريزي و قتل عام فلسطيني ها همراه بود نشان ندادند.
    اسراييل در سال 1956 ميلادي در جنگ ديگري تقريبا تمامي صحراي سينا را به تصرف خود در آورد.
    اين رژيم در سال 1967 ميلادي در جنگ ديگري تمامي صحراي سينا در مصر بلنديهاي جولان در سوريه و كرانه باختري رود اردن را به تصرف در آورد.
    نيروهاي اسراييلي در سال 1973 ميلادي از كانال سوئز در مصر عبور كردند و متصرفات خود را در بلنديهاي جولان گسترش دادند.
    رژيم تل آويو در سال 1978 ميلادي جنوب لبنان را به تصرف خود در آورد.
    پارلمان اسراييل در سال 1980 ميلادي بخش شرقي بيت المقدس را نيز به متصرفات خود ضميمه كرد.
    اين رژيم در سال 1982 ميلادي با هدف جلوگيري از گسترش مبارزات مردم فلسطين و لبنان به رغم تمامي قوانين بين المللي در جنوب لبنان منطقه امنيتي و يا نوار امنيتي ايجاد كرد.
    واكنش سازمان ملل و ديگر نهادهاي بين المللي به تمامي اين موارد كه نقض صريح تمامي قوانين مورد قبول كشورهاي جهان محسوب مي شود صدور قطعنامه هايي بود كه يا توسط واشنگتن يكي پس از ديگري وتو شد و يا اينكه به علت نبود راهكارهاي عملي و نيز نبود اراده سياسي براي انجام آنها به بايگاني اسناد پيوست .
    در شرايطي كه بنابراعلام منابع مختلف سياسي و خبري و نيز اعتراف برخي مقامات تل آويو دولت اسراييل نزديك به سيصد كلاهك هسته اي در اختيار دارد و به انواع موشكهاي پيشرفته و سلاحهاي كشتار جمعي مجهز است اين رژيم هيچگاه از سوي سازمانهاي بين المللي و نيز كشورهاي قدرتمند براي خلع سلاح تهديد و يا حتي تحت فشار قرار نگرفته است .
    اين سوال همچنان مطرح است كه واشنگتن چگونه با توجه به تمامي موارد ياد شده تلاش و امكانات خود را براي اجراي قطعنامه هاي سازمان ملل فقط بر روي عراق متمركز كرده بود.
    آيا عراق تنها نقطه از جهان است كه بايد در آنجا قطعنامه هاي سازمان ملل به تمامي اجرا شود و سلاحهاي كشتار جمعي آن نيز نابود گردد و چرا اسراييل و آمريكا ملزم به اجراي قطعنامه ها و قوانين بين المللي نيستند و همچنين مي توانند سلاحهاي كشتار جمعي خود را بدون هيچ دغدغه اي حفظ كنند.
    ناظران بين المللي معتقدند پاسخ تمامي اين سوالها در اشتياق كاخ سفيد براي گسترش دايره نفوذ خود در جهان و خارج كردن رقباي احتمالي از عرصه سياسي اقتصادي و نظامي نهفته است .
    انگليس و استراليا به عنوان همپيمانان آمريكادر جنگ عراق هريك به ترتيب 45 هزار و دو هزار نيروي نظامي به منطقه گسيل كردند و برخي نيز به رغم حمايت از اقدامات واشنگتن حاضر نشدند در جنگ عراق نيروي نظامي در اختيار آمريكا قرار دهند.
    اين وضعيت بيانگر آن است كه واشنگتن مورد حمايت همه جانبه همپيمانان خود نيست واين كشورها احتمالا به ناچار و به منظور حفظ منافع كوتاه مدت و بلند مدت خود به حمايت سياسي از آمريكا مبادرت مي كنند.
    به نظر مي رسد كه آمريكا با روياي ايجاد يك امپراتوري جديد در جهان به رغم تمامي مخالفتها وارد ميدان مخاطره آميزي شده كه مي تواند بسياري از بنيانهاي بشري را مورد تهديد قرار دهد.
    جورج بوش رييس جمهوري آمريكا در سخنان اخير خود تصريح كرد نيروهاي اين كشور حداقل دو سال در عراق باقي خواهند ماند.
    اين نوع موضعگيري بوضوح بيانگر آن است كه مقامات واشنگتن براي يك حضور بلند مدت در عراق و منطقه برنامه ريزي كرده اند.
    از سوي ديگر گفته شده است كه آمريكا هفته آينده خواستار لغو تحريمهاي عراق در شوراي امنيت خواهد شد و نكته حايز اهميت نيز اينكه كاخ سفيد اعلام كرده است درآمدهاي نفتي عراق نيز تازمان تشكيل دولت اين كشور در اختيار آمريكا قرار خواهد گرفت و اين به معناي به يغما بردن تمامي ثروتهاي ملي مردم عراق است .
    رويدادها و جنگهاي يك دهه گذشته موجب تغيير جغرافياي سياسي جهان شده است ونكته حايز اهميت نيز اينكه در تمامي اين رويدادها حضور و يا حداقل رد پاي آمريكا بوضوح نمايان است .
    پس از فروكش كردن جنگهاي بوسني و امضاي توافقنامه صلح ديتون در سال 1995 ميلادي نيروهاي آمريكايي تحت عنوان حفظ ثبات و صلح در اين كشورمستقر شدند و شخصي نيز به عنوان نماينده جامعه بين الملل اداره امور اين كشور را برعهده گرفت .
    نماينده جامعه بين الملل مافوق تمامي مقامات و شخصيتهاي سياسي اجرايي و قانونگذاري در اين كشور است و مي تواند تمامي تصميمات و مصوبات آنان را ملغي كند.
    در پي پايان بحران كوزوو درسال 1999 ميلادي نيز نيروهاي آمريكايي به استعداد 30 هزار نظامي در اين منطقه مستقر شدند و شخصي نيز به عنوان رييس هيات غيرنظامي سازمان ملل اداره امور اين استان را در دست گرفت .
    نكته حايز اهميت اينكه آمريكا و ناتو بدون مجوز سازمان ملل وارد كوزوو شدند و اداره امور آن را در دست گرفتند.
    دستگاه سياست خارجي و نظامي آمريكا پس از آن متوجه افعانستان شد و به گونه اي اين كشور را به تصرف خود درآورد و نيروهاي آمريكايي همچنان در اين كشور حضور دارند.
    اينك نيز آمريكا با 250 هزار نيروهاي نظامي و تعيين يك حاكم موقت در عراق مستقر شده و اعلام كرده است كه قصد دارد به منظور ايجاد پايه هاي دمكراسي به مدت دو سال در اين كشور باقي بماند و تمامي درآمدهاي نفتي آن را نيز در اختيار بگيرد.
    تمامي اين اقدامات و شواهد موجود بوضوع بيانگر آن است كه مقامات واشنگتن در تلاش براي احياي استعمار كهنه و حضور دايم سياسي و نظامي در سراسر جهان هستند.
    روشي كه مدتها پيش با آگاهي و بيداري ملتهاي جهان منسوخ شد.
    گرچه مقامات واشنگتن تلاش مي كنند و مايل هستند كه جهان را بصورت فرمانداريهاي كل نظير آنچه در گذشته وجود داشته اداره كنند ولي به نظر مي رسد كه به عامل بيداري بيش از پيش مردم جهان درمعادلات سياسي خود توجه چنداني نداشته اند.
    بيداري و آگاهي مردم كه جهان پيش از حمله نيروهاي آمريكايي به عراق شاهد آن بود عاملي تعيين كننده در معادلات سياسي و نظامي محسوب مي شود و مي تواند تمامي برنامه ها و طرحهاي سياسي و نظامي نظريه پردازان كاخ سفيد را دگرگون كند. نكته اي كه به نظر مي رسد مقامات واشنگتن مغرور از پيروزي نظامي اخير توجه چنداني به آن ندارند.
    ناتواني شوراي امنيت اتحاديه اروپا سازمان ملل و ديگر نهادهاي بين المللي در بحران عراق نشان داد كه جامعه بشري براي حفظ امنيت و آزادي خود در برابر قدرتهاي خودكامه بايد در انديشه نهادهاي كار آمدتري باشد
    تعيين حاكم دست نشانده براي عراق تاييدي است براينكه كاخ سفيد با حمله به عراق فقط در تلاش براي تقويت حضور خود در منطقه و نيز دستيابي به ذخائر نفتي و نقاط استراتژيك جهان است
    اولين حضور آمريكا در خاورميانه با فعاليت شركت نفتي « آرامكو » آغاز شد و اينك نيز پس از نزديك به يك قرن آمريكا با هدف دستيابي به ذخائر نفتي عراق وارد منطقه شده است
    تلاش متمادي و همه جانبه آمريكا براي حضور مستمر در خاورميانه در كنار ديگر دستاوردهاي آن براي واشنگتن در چارچوب حفظ امنيت و منافع رژيم تل آويو نيز قابل ارزيابي است
    آمريكا با روياي ايجاد يك امپراتوري جديد در جهان به رغم تمامي مخالفتها وارد ميدان مخاطره آميزي شده كه مي تواند بسياري از بنيانهاي بشري را مورد تهديد قرار دهد
    گر چه مقامات واشنگتن تلاش مي كنند جهان را بصورت فرمانداريهاي كل نظير آنچه در گذشته وجود داشته اداره كنند ولي به نظر ميرسد كه به عامل بيداري بيش از پيش مردم جهان در معادلات سياسي خود توجه چنداني نداشته اند