
« والتين و الزيتون »
« تين »
سرزمين شام و « زيتون »
سرزمين بين المقدس است كه با دم
مسيحائي مسيح مردگان را زنده مي كرد و
اينك در آن زندگان را مي ميرانند!
در وادي عشق
سفر به كجا مي كني
آغاز سفرت كجاست
سفر از دل شروع مي كنم
از دل
مادري عاشق كه بوسه بر پيشاني فرزندي
مي زند. قرآن بر بالاي سر او مي گيرد و با
چشمان مهربانش بدرقه اش مي كند اما با
تمام وجود مي داند كه او شهيد خواهد
شد. شهيد براي آزادي هويت و ارزش
والاي انساني .
پدري دل سوخته كه پسرش را در
آغوش مي فشارد در حالي كه تيري از
ناحيه شيطان صفتان قلب كوچك او كه
جاي در دل با صلابت دارد را پاره پاره
مي كند. لحظه اي سخت اما افتخاري
عظيم براي صبر.
قصه
قصه حق و باطل
ظالم و
مظلوم در دو سوي ميدان رزم اند
رزمي
كه در يك سوي آن دستي مسلح به سلاح
ايمان
سنگ ها را روانه قلب دشمن
غاصب مي كند و در سوي ديگر
صهيونيست ها با سلاح سوزان
آدميت را
نشانه مي گيرد!
اي سرزمين استقامت و شهادت
اي
سرزمين نور وقبله اول مسلمانان
بار
ديگر فرعون ادعاي حكمراني مي كند و
قدس زير سلطه نمروديان است . صبر كن
كه كاخ قساوت ويران مي شود و
وجدان هاي بشري بيدار خواهند شد. نگاه
كن انتفاضه را كه درشبي تاريك صورت
مي گيرد
شبي كه ستاره هاي دنباله دار آن
در حركت مواج به اميد رسيدن
به
سپيدي در زير خشونت اشغالگران
بي صفت پرپر مي شوند.
انتفاضه فلسطين صبح اميد را نويد
مي دهد. اندكي صبر كن اكنون دل ها با هم
يكي شده و سرزميني كه سالهاست براي
به دست آوردن زمينهاي مقدس آن
شهدايي تقديم گرديده را آزاد خواهند
كرد.
الياسي

*****
خاطرات يك زنداني از
شكنجه گاه هاي بغداد
|
قسمت پنجم و آخر
ب ـ شكنجه هاي روحي
مي توان با اطمينان كامل گفت كه اين نوع شكنجه ها از همه
انواع شكنجه هاي جسمي بويژه در مورد افراد عقيدتي و آگاه
سختر بود. بدترين اين شكنجه ها نيز ناسزاگويي به پيامبر
اكرم (ص ) و ائمه معصومين (ع ) با وقاحت و بيشرمي تمام و
تمسخر شديد مقدسات و احكام اسلامي است . يكبار از يكي
از زندانيان جهت قبله را پرسيدم
به من گفت : از اين طرف
است .
گفتم : فكر نمي كنم چنين باشد!
گفت : قبله من كه فلان عشرتكده است !! كه از قبله شمالله
بهتر است !
يااينكه شخص محترمي را مي آورند و اورا با عبارتهاي
سخيف و منحطي تهديد مي كردند يا او را تهديد مي نمودند كه
صورتش را مي زنند و در جاي آلوده اي نگهداري خواهند كرد
و...
و يا دشنام و ناسزا به تك تك علما و مسخره كرده آنها و
هتك ناموس شخص به صورت بسيار زشت بود كه حتي
قلمهاي پست نيز از ذكر آنها شرم مي كنند.
در اين راستا مثلا عقال يا عمامه يا هر چه راكه زنداني بر
سر داشت
بر مي داشتند و زير پا له مي كردند و بدين گونه به
تحقير و اهانت وي مي پرداختند
از ديگر شكنجه هاي روحي
مسخره كردن نماز و زدن نماز گذار به حدي بود كه به خيال
خود او را از نماز خواندن بيزار كنند. ديگر اينكه نشانها و
درجات نظامي را مي كندند و آنها را خورد مي كردند. همچنين
از شخص مي خواستند كه هر چه فحش و ناسزا است نثار پدر
و مادر خويش كند. شنيده ام كه از « البزاز » نخست وزير اسبق
عراق كه زنداني بود ـ خواستند اطاقها را جارو و
خاك روبه ها را جمع آوري كند. همچنان كه از زبان كساني كه
خود ديده بود شنيدم كه به « طاهر يحيي » نخست وزير اسبق
يك لنگه دمپايي مي دادند و از او مي خواستند كه وزراي خود
را با آن بزند و به نوبت اين كار در مورد يكايك وزرا هم تكرار
مي شد. ديگر اينكه گاه مانع از اصلاح موي سر و صورت
زنداني مي شدند كه پس از مدتي چهره وحشتناكي به خود
مي گرفتند.
و از ديگر از شكنجه هاي روحي
ممانعت مطلق از صحبت
كردن بود. كه حالتي از هراس و وحشت شديد را در پي داشت .
و نيز ممانعت از سيگار كشيدن كه گاهي سيگاري ها مجبور
مي شدند سيگار را به قيمت بسيار گزافي خريداري كنند يا كاغذ
معمولي را بسوزانند و از دود آن بهره مند شوند!
ديگر اينكه شكنجه ها و بازجويي ها غالبا پس از نيمه هاي
شب صورت مي گرفت . و ديگر دويدن پر سر و صداي
زندانبانان در راهروهاي عمومي ونيز بستن محكم دربهاي آهني
سالن زندان كه به نوبه خود ايجاد وحشت مي كرد. همچنين
شكنجه وحشيانه زنداني در برابر همگان به طوريكه هر كس از
فكر شكنجه شدن خود
در اين وضعيت دچار وحشت مضاعفي
مي شد.
و نيز دشنام و ناسزاگويي به آرمانهاي سياسي عرب و
جهان اسلام
مثلا به آرمان فلسطين بويژه در برابر فلسطيني ها
فحش و دشنام نثار مي كردند. از همه بدتر
پخش صداي
موسيقي با صداي گوشخراش و دهشت انگيزي بود كه در دل
شب تمام زندان را فرا مي گرفت و باعث ترس و هراس شديدي
در ميان زندانيان مي شد.
اين تصوير هر چند نارسا بود و شايد نتواند واقعيت را
آنچنانكه هست نشان دهد ولي دست كم ادعاي بعثي ها را در
مورد « آزادي » روشن مي سازد.
ج ـ شكنجه هاي جسمي و روحي
منظور از اين دسته شكنجه ها انجام كارهايي بود كه آزار
جسمي و روحي را توامان در پي داشت كه از همه بدتر جاي
دادن نزديك 10 زنداني در اطاق 1
5 * 1
5 متر بود . تصور
كنيد كه آنها در اين فضاي كوچك و تنگ
چه حال و روزي
پيدا مي كردند. خودتان مي توانيد بخشهايي از مشكلات و
دشواريهاي چنين وضعي را به كمك تخيل
مجسم كنيد.
نوع ديگر اين نوع شكنجه ها
تاريكي محل نگهداري
زنداني است كه هم باعث وحشت مي شد و هم چشم را شديدا
آزار مي داد. من طي چهل و دو روزي كه مرحله نخست زنداني
خويش در آنجا بسر بردم هرگز رنگ آسمان را نديدم . ادرار
كردن در اطاق (سلول )
بازجويي در هنگام خواب و
بيدارباش هاي هر از گاهي نيز هر كدام نوعي از اين شكنجه ها
بشمار مي روند.
در پايان از اينكه با اين گزارش
احتمالا باعث آشفتگي
اعصاب شما خوانندگان عزيز شده ام
پوزش مي خواهم
گو
اينكه با در نظر گرفتن همين ملاحظه
از ذكر موارد وحشتناك
ديگر
خودداري كرده ام .
اينك چه فكر مي كنيد آيا همين رژيم هايي كه امروز عراق
را به اشغال خود در آورده اند
آن موقع كه حامي درجه اول
رژيم صدام بودند
از اين زندانها و صدها زندان زيرزميني
ديگر كه اكنون حتي مردم موفق به شناسايي و يافتن درهاي آن
نشده اند
خبر نداشتند !
تمام آنچه بيان شد مربوط به سال ها پيش بوده ولي
بازگويي جناياتي كه بعثي ها و باند صدام در طي 35 سال
مرتكب شدند فرصت و مجال ديگري مي طلبد و « سيلعم الذين
ظلموا اي منقلب ينقلبون و العاقبه للمتقين » (كسانيكه ستم
كرده اند به زودي خواهند دانست به كدام سرنوشت دچار
خواهند شد و فرجام نيك براي پرهيزكاران است )

*****
كيست با من گريه كند
|
خسرو علوي زاده
عضو هيات علمي دانشكده
دانشجوي محجبه ام از اينكه يكي از اساتيد كه به لحاظ
معنوي مي توانست جاي پدرش باشد
غبارروبي آستان مباركه
حضرت سيد الشهدا را يك عمل خرافي دانسته و مسخره كرده
متاثر بود.
دژم و افسرده به كلاس درس رفتم
بحث در مورد يهودياني
بود كه پس از رانده شدن از اسپانيا در سراسر عالم پراكنده
شدند. در بعضي نقاط
ظاهرا مذهب مسيحيت را پذيرفتند
آنچنانكه در عثماني سابق به اسلام گرويدند! اين نوكيشان با نفاق
آشكارشان سعي كردند جوامعي را كه در آن زندگي مي كنند از
درون متلاشي سازند و يا لااقل به سود يهوديان متحول سازند(1 )
و در اين راه از هيچ خيانتي دريغ نورزيدند و عجيب نبود كه
ناگهان به ترويج اين تفكر بپردازند كه « دين افيون جامعه است »
(2 ) چرا كه مطابق نوشته هاي سري بجا مانده از آنها در
پروتكل هاي صهيونيستي جنبه هاي اعتقادي پيروان ساير
مذاهب به دين شان بايد سست گردد . (3 )
در مورد خطر صهيونيسم بين الملل صحبت مي كردم اما
نمي توانستم بغض فرو خورده ام را كه از مظلوميت آن دانشجوي
متعهد در من ايجاد شده بود پنهان كنم . ياد دكتر علي شريعتي
افتادم و كتاب انتظارش . راستي به عنوان يك منتظر واقعي اگر
همين لحظه مولا و آقايمان در كنارم قرار گيرد و عتاب آلود
بپرسد براي دفاع از مظلوميت جدش چه كرده ام
چه جوابي
دارم آيا مي توانم مدعي حمايت از مهدويت كسي شوم كه تمام
عالم منتظر آمدن اوست ياد دانشجوي ديگري افتادم كه با
تعجب مي پرسيد آيا واقعا حكومت جهاني مستضعفين عالم به
رهبري حضرت حجه بن الحسن العسكري امام زمان روحي
فداه
وجود دارد
بي اختيار اشك در چشمانم موج زد و بر روي گونه ام
ريخت . ساعتي بعد پشت ميزم نشستم و اين مقاله را براي توي
مخاطب درد آشنا نوشتم ; براي تو و همه كساني كه عشق فاطمه
زهرا(س ) به دل دارند
عشق حسين (ع ) را دارند
عشق
مهدي (ع ) دارند. شايد همدردي پيدا شود و بر مظلوميت
عاشقان خاندان علوي در محيطهاي دانشگاهي بگريد و شايد
كسي پيدا شود كه لااقل احساس مسئوليت كند(4 ) چون فردا دير
است .
در سال 57 پس از سالها مبارزه
قدرت حاكمه طاغوت با
همت ابرمردي از تاريخ معاصر فروپاشيد و جمهوري اسلامي
ايران با اكثريت قاطع آراي مردم تحكيم يافت . در چنين شرايطي
افرادي به عنوان نظريه پرداز بخصوص در سطح مجامع علمي
كشور مطرح شدند و در شرايطي كه منافقين كوردل
چهره هاي
برجسته اي چون شهيد مفتح
مطهري
باهنر
بهشتي و... را به
شهادت رسانده بودند
اين افراد نوخاسته با استفاده از خلا
موجود به عنوان متفكران جديد
خود را مطرح ساختند و براي
اينها فرق نمي كرد كه مروج ليبراليسم باشند يا ماركسيسم و يالله
از سوي ديگر استقامت و همت خميني كبير سبب شد
عده اي كه قصد بهره برداري از ثمرات انقلاب را داشتند و با
بهانه مبارزه با رژيم به دنبال كسب منافع نامشروع خود بودند
وقتي متوجه بيداري و هشياري حضرت امام شدند به گنبد و
كردستان شتافتند و به بهانه حمايت از اقليت هاي قومي به جنگ
با رژيم نوپاي جمهوري اسلامي برخيزند
شايد از اين راه به
جائي برسند. گوئيا تاريخ تكرار شده باشد و طرفداران « جمل »
بار ديگر براي مبارزه با جبهه حق همراه شان گشته باشند. عده اي
به ديار فنا شتافتند و عده اي ديگر دستگير و زنداني شدند و چون
از زندان رها شدند با همان نفاق پنهان خود
سرپناه و محفلي
مي جستند و مي جويند تا عناد خود با نظام جمهوري اسلامي را
نشان دهند و اتفاقا يكي از مراكز توجه آنها
محفل همان
فيلسوف نماهاي مخالف رژيم شد.
همانطور كه در مقدمه گفته شد يهوديان نوآئين برپايه همان
نفاق ذاتي و كينه اي كه نسبت به ساير اديان دارند
هسته مركزي
انديشه هاي نوئي شدند كه در اواخر قرن نوزدهم و قرن بيستم
اروپا را فرا گرفت و همين افكار غرض آلود است كه پايه تفكرات
غرب گرايان ما منجمله همان فيلسوف نماها شد و اين نوانديشان
بدون اينكه متوجه باشند از چه كسي و با چه نگرشي در بيان
افكار خود بهره مي جويند
به نقادي نقش دين در سياست
مي نشينند. اينها نمي توانند يا نمي خواهند قبول كنند كه چار
چوب انديشه هاي اسلامي از ريشه با تفكرات فلاسفه غربي
طرفدار صهيونيسم در تضاد آشكار است .
عجيب اينكه بعضي از همين آقايان به دانشگاهها راه يافته و
خواسته يا نخواسته به بهانه هاي مختلف
محيط هاي دانشگاهي
را متشنج مي كنند. اساس مخالفت آنان ظاهرا جمهوري اسلامي
است
همان كه حضرت امام تكليف را روشن فرمودند ولي قبول
كنيد هر شكلي از حكومت كه به تصويب مي رسيد باز اين گروه
دست از جوسازي برنمي داشتند. مسالمت رژيم با اين افراد و
انتخابات دوم خرداد بهانه ديگري به دست آنها داد كه موضوع
ولايت فقيه در بحث آنها قرار گيرد. اينها حتي شهامت آن را
ندارند كه از روي صدق و راستي بگويند بحث ولايت فقيه بحث
مفصلي است كه قابل طرح در هر محفل و مجلسي نيست و بحثي
است عميق و ريشه اي كه از ملا احمد نراقي و آيت الله نائيني
گرفته تا حضرت امام خميني در هر زمان در تبيين اين موضوع
سخنان بسياري گفته شده و كتابهاي متعددي نوشته شده است .
ولي سوال اصلي اين است كه مگر همين نوخاسته ها در سال 58
غافل بودند كه وقتي اصل پنجم قانون اساسي مطرح شد
به
قانون اساسي راي ندهند !
شايد خود را جزو همان يك درصدي جا مي زنند كه به
قانون اساسي راي مخالف دادند و اساسا اگر اينها صداقت
دارند چرا بااستفاده از بي اطلاعي نسل جوان در اين زمينه با
احساسات پاك دانشجويان بازي مي كنند و وقتي محيط را
مساعد مي بينند خود را در تمام زمينه هاي مذهبي صاحبنظر
مي دانند و چون از مخالفت با رژيم و مخالفت با ولايت فقيه
طرفي نبسته اند گستاخ تر شده به محدوده قرمز اعتقادي تشيع
گام مي گذارند و بسراغ موضوع مهدويت هم مي روند. اينها كه
نمي دانند فلسفه غيبت چيست
چرا غيبت به دوران صغري و
كبري تقسيم شده است و حتي چند سال از زمان غيبت گذشته
است
به همه مقدسات توهين مي كنند.
چه كساني بهتر از اين نوانديشان و شاگردان ستيزه جوي
آنها كه نفاق بعضي از آنها در وقايع گنبد و كردستان به اثبات
رسيده
مي توانند ذهن فرزندان اين آب و خاك را مشوش سازد و
بگويند اين تفكر كه مجتهد واجد شرايط نيابت حضرت مهدي
را بر عهده دارد
تعيين زمان ظهور است و نشانه بيخردي و
كژانديشي و غبار روبي آستان مبارك حضرت سيد الشهدا و
ابوالفضل مي شود خرافه پرستي .
خوب آقايان اگر بحثي داريد چرا مثل سالهاي اول انقلاب
حاضر نمي شويد در بحث علني با متفكران معتقد به ولايت به
گفتگو بنشينيد شما كه خود را طرفدار دموكراسي مي دانيد و
قبل از اينكه وارد بحث شويد
موضع گيري كرده ضمن تروريست
خواندن مخاطبين خود
دوستداران ولايت را خشونت طلب
معرفي مي كنيد
چه اشكالي دارد به جناح مخالف خود اجازه
دهيد با استفاده از همان تريبونهائي كه در اختيار شماست به
پاسخگوئي بپردازند ! چرا فورا وحشت زده مي شويد اساسا
مگر شما به آزادي انديشه و تكثر آرا اعتقاد نداريد خوب شما
نظر خودتان را بگوئيد ولي براي دوستداران انقلاب محدوديت
ايجاد نكنيد
آنها را متحجر و عقب مانده نخوانيد و مسخره
نكنيد. شما كه بخاطر محكوميت قضائي يك مخالف رژيم
محيط دانشگاهها را ملتهب مي كنيد
چرا وقتي كه دانشجوي
معتقد به ولايت در اعتراض به جسارت شما
كلاس درس تان را
ترك مي كند برآشفته مي شويد و موضع گيري خصمانه مي كنيد !
راستي امام حسين عليه السلام چه زيبا فرمود كه « اگر دين
نداريد پس آزاده باشيد » . و متاسفانه شما به آزادي معتقديد و
آزادي خواهي شما هم فقط وسيله اي است براي « خود
زني » .
پاورقي :
1 ـ نگاه كنيد به كتاب « پژوهه صهيونيت از انتشارات ضيا
انديشه
2 ـ براي شناختن ماهيت اين افراد و اطلاع از اسامي آنها مراجعه
كنيد به كتاب فوق ص 405
3 ـ مراجعه كنيد به كتاب « پروتكل هاي دانشوران صهيونيسم » از
انتشارات آستان قدس رضوي ـ پروتكل چهاردهم
4 ـ مراجعه كنيد به مقاله متوليان سياسي و فرهنگي و اصل
مقابله با « جنگ رواني و تبليغاتي جريان هاي غرب گرا » مندرج
در شماره 6903 روزنامه جمهوري اسلامي صفحه 11

| | |