
اردوگاه قوچان
اردوگاه قوچان از اردوگاههايي است كه همه امكانات زندگي
و راحتي در آنجا موجود بود و من خاطرات خيلي خوبي از اين
اردوگاه دارم
از قبيل رفتن ما به بيرون پادگان مثل برداشت
محصول گندم
جمع آوري سيب از درختها
بهداشت و جهات
ديگر. هيچ احساس خستگي نمي كرديم شايد هركسي باور نكند و
بگويد چطور ممكن است انسان كاركند اما خسته نشود كه من
مي گويم خدا شاهد است كه ما هيچ وقت خسته نمي شديم
چونكه با هم شوخي مي كرديم
آواز مي خوانديم
ما را آزاد
مي گذاشتند و مانع نمي شدند به زندگي خصوصي ما دخالت
نمي كردند (منظورم برادران ايراني است ) اگر سئوال شود كه آيا
اين نظر همه دوستان ماست كه رفتار خوب مسئولين ايراني
اردوگاه را تاييد مي كنند
پاسخ مثبت است . حتي نگهبانان كه در
داخل و خارج از اردوگاه خدمت مي كردند رفتارشان با ما خوب
بود. اين حقيقتي است كه هيچ صاحب وجداني آن را انكار
نمي كند و ما وقتي به كشورمان برگرديم از اين رفتار خوب
تعريف خواهيم كرد. خداوند همه كساني را كه به مسلمانان
خدمت و محبت مي كنند موفق و سلامت بدارد.
اسير عامر الماجدي
خوراك
پوشاك
امكانات
غذايمان
پنج قاشق برنج بود ياپنج قاشق عدس
گاه به اندازه
يك بند انگشت
گوشت هم در بين غذاها پيدا مي شد.
بعضي وقتها به پنج نفر
يك ليوان آب مي دادند. بعد از شش ماه
يك روز در ميان
به هر 15 نفر يك ليوان چاي دادند .
ماهي يك بار ميوه مي دادند
پنج دانه حبه انگور يا دوعدد
پرتغال . پرتقالها غالبا ريز بود.
جاي خواب هر اسير
طولي داشت برابر با يك متر و نيم و عرض
حدود 30 سانت بود .
هر سال يك دست لباس سهميه داشتيم .
حمام رفتن يعني از آب سرد براي شستن استفاده كردن
آب گرم
به ندرت پيدا مي شد.
با يك سرنگ
حدود 20 تا 25 نفر را آمپول مي زدند .
برادر آزاده داود توكلي

*****
سردار كوثري : سپاه با شهادت « همت وزنه سنگيني رااز
دست داد
|
ناگفته هايي از عمليات « خيبر » و سردار « خيبر » در گفت و گو با
سردار سرتيپ پاسدار حاج محمد كوثري
بخش پاياني
اشاره : بخش نخست گفت و گوي ما با سردار سرتيپ پاسدار
حاج محمد كوثري جانشين فرماندهي قرارگاه ثارالله (ع ) و
فرمانده سابق لشكر 27 محمد رسول الله (ص ) را روز پنج شنبه
18 ارديبهشت ماه در همين صفحه خوانديد . آنچه درپي مي آيد
بخش پاياني اين گفت و گو مي باشد كه از نظر شما علاقمندان
مي گذرد.
آيا زماني كه شما جزاير را تصرف نموديد
حضرت امام (ره )
پيام دادند
خير! بلكه زماني كه تحرك دشمن زياد شد
يعني طلائيه تقريبا
بسته شد و دشمن رفت به سوي اين موضوع كه جزاير را هم پس
بگيرد اينجا بود كه حضرت امام پيام دادند و فرمودند : جزاير
بايد حفظ شود. بعد عراقي ها آمده بودند در آنجا خاكريز زدند و
اين خاكريز تبديل به دژ شده بود و فقط روي همين مواضع
مي شد رفت و آمد كرد چون وسطش آب بود. از طرفي هم
عراقي ها در آنجا كار تحقيقاتي جهت استخراج نفت داشتند كه
همانجا بچه ها كلي اسير گرفتند كه مشغول كار بودند.
اين اسرا نظامي بودند يا غيرنظامي
هم نظامي و هم غيرنظامي حتي در داخل آنها كارشناسان نفتي
از كشورهاي مختلف بودند كه همه آنها را به عقب منتقل كرديم .
حال با اين پيش فرض كه دشمن روي اين منطقه حساس نبود
موانع و استحكاماتش در آنجا به چه شكلي بود
در اصل بايد بگوئيم موانع در آنجا همان هور بود. چون پيدا
كردن مسير و پشتيباني كردن نيروها در هور مسئله بسيار مهمي
بود. و اگر ما امكانات
نيرو و تجهيزات داشتيم و مي توانستيم
سريع امكانات از جمله توپخانه و ادوات را به نيروها برسانيم و
نيروها را پشتيباني كنيم خيلي موثر واقع مي شد ولي چون در
پشتيباني كردن به اندازه كافي امكانات نبود نتيجه اينگونه رقم
خورد و الا اگر ما به اندازه كافي وسايل داشتيم خيلي راحت تر
كار مي كرديم
از طرفي محدوديت زمان هم داشتيم و اينگونه
بحث مي شد كه ما زماني بايد عمليات را شروع كنيم كه نيروها
مورد هدف هواپيماها و هلي كوپترهاي دشمن قرار نگيرند چون
اگر در روز مي خواستيم رفت و آمد كنيم صد در صد اين
تجهيزات دشمن به طرف قايقهاي ما شليك مي كردند.
با اين مقدمه مي توان گفت : واقعا بچه هاي ما در اين بحبوحه
از خودشان توان و مايه گذاشتند و به معناي واقعي ايثار و از
خودگذشتگي كردند و با آن توان و تجهيزات محدود و اندك
توانستند جزاير را حفظ كنند و در كنار آن يك منطقه بسيار
وسيعي از هور را آزاد كنند كه عمده اش متعلق به خاك مقدس
كشور خودمان بود.
پس مي توان گفت يكي از اهداف عمليات « خيبر » آزاد كردن
قسمت عمده اي از خاك مقدس كشورمان بود
بله ! چون تا آن زمان قسمت زيادي از خاكمان در اشغال
عراقي ها بود و هدف مهم عمليات خيبر آزادي اين مناطق بود.
همينجا مي توان به آن كساني كه اين شبهه را مطرح مي كنند كه
چرا بعد از بيت المقدس ما آتش بس را قبول نكرديم گفت : چون
قسمت زيادي از خاك ما در اشغال عراقي ها بود و آنها راضي به
تحويل آن مناطق نبودند لذا ما بايد با عملياتهاي مختلف آن
مناطق را آزاد مي كرديم .
روايتي است كه شب عمليات « خيبر » در جهت موافق
نيروهاي ما بادي وزيد و سبب تكان خوردن ني هاي هور شد كه
مي توان گفت اين باد كمك شاياني به بچه ها در آغاز عمليات
نمود.
بله . خب در آن منطقه
آن هم در آن موقع از سال طبيعي است .
چون عمليات در زمستان ; شب چهارم اسفندماه آغاز شد
باد و
باران آن طبيعي بود و براي ما هم كه چون در روشنايي
نمي توانستيم حركت بكنيم اگر منطقه گرد و خاك يا باراني
مي شد از زمان بهتر مي توانستيم استفاده كنيم و نيت بچه ها هم
اين بود كه خداوند به ما كمك مي كند اما طبيعت منطقه اين
حالت بود و چون همه با يك نيت خالصي حركت مي كردند و به
طرف دشمن مي رفتند اين نعمت و حركت طبيعي را به فال نيك
مي گرفتند مثل عملياتهاي ديگر كه واقعا از طرف خدا به ما كمك
مي شد مثلا اگر در بعدازظهر عمليات كربلاي پنج آن طوفان و
باران صورت نمي گرفت شايد دشمن به راحتي ما را مي ديد و به
راحتي عمليات لو مي رفت و آنوقت يك آمادگي خوبي پيدا
مي كرد و ما با مشكل زيادي روبرو مي شديم .
دشمن در عمليات « خيبر » براي اولين بار از سلاح شيميايي
استفاده كرد
آيا شما اين پيش بيني را داشتيد كه دشمن دست
به چنين كاري بزند
در آن مقطع از زمان اگر احتمالش هم داده مي شد فقط در سطح
رده بالاي فرماندهي مطلع مي شدند ولي بقيه نه ! چون طوري بود
كه تا آن زمان با اين موضوع در جنگ برخورد نداشتند
امكاناتش هم تهيه نشده بود. مثلا بعدا چون مي دانستيم آنها از
سلاح شيميايي استفاده مي كنند
خود مجموعه كشور به
خصوص سپاه در اين مورد فكرهايي كردند و امكاناتي چون
ماسك
آمپولهايي كه مي توانست خنثي ساز باشد مانند آتروپين
و يا پدافند شيميايي را براي مقابله در عملياتهاي ديگر در سطح
وسيعي آماده نمودند ولي در آن عمليات بايد بگوئيم آن آمادگي
وجود نداشت .
پس بچه هاي زيادي بوسيله اين سلاح مرگبار به شهادت
رسيدند
بله ! البته عراق در اين عمليات به اندازه كربلاي پنج از مواد
شيميايي استفاده نكرد چرا كه در كربلاي پنج يا والفجر هشت
بخصوص والفجر 10 بصورت گسترده استفاده كرد خب من
شاهد بودم كه چگونه مردم بي دفاع حلبچه قتل عام شدند مثلا
مادري مشغول شيردادن به فرزندش بود كه به زمين افتاد يا
عده اي داخل ماشين در حال فرار بودند كه در يك آن بي جان
شدند و ... حالا آنهايي كه ادعاي حقوق بشر مي كنند همان
كساني هستند كه اين سلاحها و تجهيزات را به عراق دادند. و
اينگونه مردم را به خاك و خون كشيدند و امروز ادعاي حقوق
بشر مي كنند اصلا خود آنها يعني آمريكائي ها مي دانستند كه چه
به عراق دادند كه امروز وحشت كردند و در عراق به دنبال آن
هستند اما آنها تا آنجايي كه مي توانستند از آن تجهيزات استفاده
كردند. با اين اوصاف عراق در خيبر به اين صورت و به اين
اندازه استفاده نكرد ولي خب اولين باري بود كه از مواد شيميايي
استفاده مي كرد و اين بسيار غافلگير كننده بود.
در پايان خالي از لطف نيست كه چند خاطره از شهيد
بزرگوار « سردار خيبر » حاج محمد ابراهيم همت نقل نمائيد.
ما هر چقدر بخواهيم در مورد شهيد همت بگوئيم
زبانمان
قاصر است ; از ايشان كه واقعا روي خودش كار كرده بود و انسان
بسيار بزرگواري بود و همه وجودش را براي خدا گذاشته بود و
براي اينكه بتواند به حرف حضرت امام جامه عمل بپوشاند. فلذا
از هيچ كاري دريغ و از هيچ مسئوليتي فرار نمي كرد حتي اگر
خيلي سنگين بود. چون بعضي ها به دنبال اين هستند كه در جاي
خلوت مثل شهر مسووليت بگيرند و از امتيازاتش استفاده
نمايند اما آنجا جز سختي
زجر كشيدن و غصه خوردن و
بي خوابي كشيدن چيزي ديگري نبود.
و سخت ترين جاها را هم به ايشان پيشنهاد مي دادند
بخصوص براي عمليات
نه نمي گفت
چرا چون بخاطر اينكه
آن روحيه را داشت كه كار بزرگ انجام دهد و هم علاقمند بود.
يادم مي آيد آن شب اول كه عمليات شد
بچه ها آمدند طرف
كمين عراقي ها زمينگير شدند
شب بعدش دستور آمد كه اين راه
بايد باز شود كه من و شهيد كريمي و شهيد دستواره و خود
شهيد همت رفتيم نزديكترين نقطه به گرداني كه مي خواست در
آن خاكريزهاي جديدي كه در دشت طلائيه زده شده بود
عمليات كند
ايشان طوري در آنجا حرص و جوش مي خورد و
بچه ها را هدايت و كارها را پيگيري مي كرد كه قابل وصف نيست
و به نظر من اگر به ايشان مي گفتند كه دو سه شب ديگر هم بايد
بيدار بمانيد و نيروها را هدايت كنيد ايشان قبول مي كرد. من اين
را به چشم خودم ديدم كه ايشان سه شب نمي خوابيد ـ روزها هم
نمي خوابيد يعني اينقدر آماده شده بود كه كارهاي سخت را
تحمل كند و انجام دهد و همه اينها سبب مي شد كه بچه ها هم
عاشقش بودند و زماني كه مي ديدند شهيد همت در كنارشان در
خط مقدم مي جنگد
خود به خود كارشان را انجام
مي دادند.
همان شب كه لشكر امام حسين (ع ) آمده بود روي دژ تا ما از
راه جاده آسفالت بتوانيم راه را باز كنيم . نهايتا چون آن طرف
براي بچه ها شناخته شده بود راه از طرف دژ باز شد آنهم زير
آتشي كه عراق از هوا و زمين در آن شب تاريك مي ريخت و
منطقه را مثل جهنم كرده بود. در اين ميان من پريدم پشت فرمان
ماشين و ايشان (حاج همت ) هم نشست كنار من بعد آمديم به
طرف عقب و مي خواستيم برويم روي دژ بطرف شهيد خرازي
در همان زمان ديدم ايشان محكم
مصمم بدون اينكه خم به ابرو
بياورد داخل بي سيم صحبت مي كرد و اين صلابت ايشان سبب
مي شد كه همه روحيه بگيرند و هيچ موقع احساس ياس نكنند
لذا اين روحيه باعث شد كه لشكر27 در هر جايي كه مي خواست
وارد عمل شود
يك تكيه بسيار زيادي به همت داشت و اين از
خصوصيات بارز ايشان بود و در كنار همه اينها بسيار رعايت
مسائل اخلاقي را مي كرد
بسيار در تربيت بچه ها حساس بود و
خيلي از كارها را به خودش مي قبولاند و قبول مي كرد كه اين
ماموريت به راحتي انجام شود در نهايت هم اينگونه مي شد و با
اينكه هيچكس بلند نمي شد برود داخل خط ايشان صبحهاي
عمليات بدون استثنا در خط مقدم حضور پيدا مي كرد
يك
سلام و عليك و خوش و بش با رزمندگان مي كرد و دستي به سر و
صورتشان مي كشيد و منطقه را بررسي مي كرد و دشمن را دقيق
زير نظر مي گرفت تا زمان فرماندهي
آگاهي كامل به منطقه و
دشمن داشته باشد.
عرض كردم داخل سنگر حفره روباهي نشسته بوديم كه آن
موضوع را مطرح كرد : « من از بچه ها خجالت مي كشم و آرزوي
شهادت كرد. » چندي نگذشت كه چند روز بعد در جزيره جنوبي
سپاه وزنه سنگيني را از دست داد. ولي در نهايت آن خواسته
خودش بود كه با خداوند معامله كرد و به آرزويش رسيد.
گفت و گو : حسين ذكريائي
بچه ها واقعا از خود ايثار و از خود گذشتگي نشان
دادند و با آن توان و تجهيزات محدود و اندك
توانستند جزاير را حفظ كنند و در كنار آن يك منطقه
بسيار وسيعي از هور را آزاد نمايند كه عمده اش
متعلق به خاك مقدس كشور خودمان بود.
حاج همت صبحهاي عمليات بدون استثنا در خط
مقدم حضور پيدا مي كرد
يك سلام و عليك و خوش و
بش با رزمندگان داشت و دستي به سرو صورتشان
مي كشيد و منطقه را چنان دقيق زير نظر مي گرفت تا
زمان فرماندهي
آگاهي كامل به منطقه داشته باشد.

| |