قسمت اول
محمدرضا عرفانيان
خبرگزاري جمهوري اسلامي
نيروهاي آمريكايي پس از ماهها تبليغات رسانه اي و با
فروريختن 20 هزار موشك و بمب و احتمالا در پي توافقي
پنهاني با مقامات عراق وارد بغداد شدند و به اين ترتيب الگوي
ديگري از « جنگ بازدارنده » آمريكا به نمايش درآمد!
واشنگتن پيش از ورود نيروهاي آمريكايي به بغداد با تعيين
ژنرال « گارنر » به عنوان حاكم موقت عراق اعلام كرد قصد دارد
اداره امور اين كشور را در دست گيرد.
گرچه نظريه پردازان نظامي كاخ سفيد از مدتها پيش
از
لشكركشي به نقاط مختلف جهان به عنوان استراتژي « جنگ
بازدارنده » ياد مي كردند ولي تعيين حاكم دست نشانده در
عراق نمادي از احياي « استعمار كهنه » است كه با ادعاي قبلي
آنان همخواني چنداني ندارد.
در شرايطي كه تصور مي شد خاطرات بجا مانده از
استعمار كهنه بويژه پس از قرن بيستم در حال فراموشي است
اقدامات اخير آمريكا و بويژه تعيين حاكم دست نشانده گواه آن
است كه واشنگتن ظاهرا هنوز از كارايي روشهاي ارتجاعي
براي كشورگشايي چندان نااميد نيست .
به نظر مي رسد مقامات واشنگتن پس از ورود به قرن
بيست و يكم و در پي پايان جنگ سرد به نيابت از كشورهاي
استعمارگر قرون وسطي تلاش مي كنند تا نظريات كهنه
ارتجاعي و نخ نما شده قديمي را در قالبها و الفاظ جديدي
نظير « جنگ بازدارنده » احيا كنند.
با اين وجود بايد توجه داشت كه توسعه طلبي هاي اخير
آمريكا بدون حادثه 20 شهريور ميسر نبود و اين حادثه
توانست زمينه هاي تحقق استراتژيهاي جديد واشنگتن را
فراهم كند.
حادثه اي كه عوامل بوجود آورنده آن هنوز قابل بحث
است و با توجه به بهره برداري دستگاههاي سياسي
نظامي و
تبليغاتي آمريكا از اين رويداد
پيدا كردن ريشه هاي آن نيز
نبايد چندان كار دشواري باشد.
اين حادثه موجب شد كه توازن نيروها در داخل هيات
حاكمه آمريكا به نفع محافظه كاران تندرو تغيير يابد.
پس از فروپاشي اتحاد شوروي در سال 1370 گروهي از
استراتژيستهاي آمريكايي در صدد سلطه يك جانبه بر جهان از
طريق تفوق نظامي برآمدند.
با اين وجود بايد توجه داشت كه ريشه هاي اين توسعه
طلبي جديد به دهه 1970 ميلادي بازمي گردد .
تندروهاي هيات حاكمه آمريكا در آن زمان در تلاش براي
متحد ساختن جامعه آمريكا از راه جنگ و القا برتري
استراتژيك اين كشور در جهان برآمدند.
اين طرح براي موفقيت يك چيز كم داشت و آن وجود يك
دشمن خارجي است كه دستگاه سياسي و نظامي آمريكا بتواند
در برابر آن موضعگيري كند.
فروپاشي اتحاد شوروي و پايان جنگ سرد در كنار
پيامدهاي متعدد و مطلوب آن براي واشنگتن يك مشكل به
همراه داشت و آن حذف دشمن خارجي بود كه سياست
خارجي آمريكا براي ادامه برنامه هاي بلند مدت خود و پياده
كردن طرحهاي راهبردي به آن نيازمند بود.
به اين ترتيب دستگاه سياست خارجي آمريكا طي يك
دهه اخير در جستجو براي يافتن و يا حتي به اعتقاد برخي
نظريه پردازان در تلاش براي ايجاد برخي دشمنان خارجي
برآمد تا ضمن فراهم كردن زمينه هاي اجراي طرحهاي بلند
مدت و استراتژيهاي جديد واشنگتن
خطري جدي و واقعي
عليه منافع آمريكا نيز نباشد.
به اعتقاد برخي صاحبنظران
صدام از جمله مواردي بود
كه مي توانست نقش يك ببر كاغذي را براي آمريكا ايفا كند و به
كيسه بوكس مناسبي براي تمرينات نظامي
سياسي نظريه هاي
واشنگتن تبديل شود.
پس از دوران جنگ سرد
نظريه پردازان هيات حاكمه
آمريكا با ارائه طرحهايي تاكيد كردند كه لازم است با اتخاذ
تدابير و انجام اقداماتي از ظهور قدرتها و رقباي جديد در
جهان جلوگيري شود.
دستگاه سياست خارجي آمريكا همچنين طرح دفاع از
منافع اين كشور در سراسر جهان را مطرح كرد كه براساس آن
واشنگتن بايد به منظور حفظ منافع و برتري خود بر نقاط
استراتژيك جهان
منابع طبيعي و ذخاير نفتي عمده تسلط
داشته باشد.
نظريه پردازان هيات حاكمه آمريكا همچنين تاكيد كردند
كه در راستاي تحقق اين اهداف
واشنگتن در صورت لزوم
نبايد از اقدامات يكجانبه نيز رويگردان باشد.
كارشناسان سياسي معتقدند سه هدف ياد شده موجب
شد كه ماشين جنگي آمريكا با سوخت و بهانه « استراتژي
جنگ بازدارنده » به سوي اهداف جديد از جمله عراق به
حركت درآيد.
عراق طي سه هفته و در پي يك نبرد نمايشي به تصرف
نيروهاي آمريكايي درآمد ولي مقامات كاخ سفيد هنوز
نتوانسته اند پاسخ قانع كننده اي براي حضور در اين كشور به
افكار عمومي جهان ارائه كنند.
ميليونها تن در جهان مخالفت خود را با حمله نيروهاي
آمريكايي به عراق اعلام كردند ولي واشنگتن بدون توجه به
تمامي اين اعتراضها با نزديك به 20 هزار بمب وموشك اين
كشور را هدف حملات خود قرار داد.
عراق تهديدي براي آمريكا نبود.
موشكهاي اسكاد عراق نمي توانستند آمريكا را هدف قرار
دهند.
استراتژي « جنگ بازدارنده » واشنگتن هيچ محمل منطقي
نداشت ولي ماشين جنگي آمريكا بغداد را به تصرف درآورد و
يك حاكم نيز براي آن تعيين كرد.
جورج بوش رييس جمهوري آمريكا 22 سپتامبر 2002
ميلادي در گزارشي به شوراي امنيت سازمان ملل گفت عراق به
سه دليل عمده بايد مورد حمله قرار گيرد.
1 ـ دولت عراق شانزده قطعنامه سازمان ملل را زير پا
گذاشته است .
2 ـ اين كشور داراي سلاحهاي كشتار جمعي است .
3 ـ دولت عراق اصول حقوق بشر را رعايت نمي كند .
شوراي امنيت سازمان ملل براساس اين اتهامات در 8
نوامبر 2002 ميلادي قطعنامه 1441 مبني بر بازرسي همه
جانبه براي خلع سلاح كامل عراق راتصويب كرد.
بازرسان سازمان ملل به عراق اعزام شدند ولي واشنگتن
منتظر نماند و اعزام نيروهاي نظامي خود را به منطقه آغاز كرد.
صاحبنظران معتقدند هيچيك از اتهامات وارده به عراق
به اندازه ذخاير نفتي و موقعيت استراتژيك اين كشور در منطقه
براي توجيه اين عمليات نظامي موثر نبود.
بيش از دو سوم ذخاير نفتي جهان در اعماق خاك چند
كشور منطقه خليج فارس از جمله عراق نهفته است .
براي كشورهاي صنعتي و پيشرفته و بويژه آمريكا كه عامل
اصلي حيف و ميل انرژي در جهان محسوب مي شوند
خليج
فارس نبض حيات آنان محسوب مي شود.
« جيمي كارتر » در زمان رياست جمهوري خود در
خصوص منطقه خليج فارس گفته بود
« هر تلاشي از سوي هر
قدرت خارجي براي كنترل خليج فارس حمله به منافع ملي
آمريكا محسوب مي شود و اين حمله به هر طريقي كه لازم باشد
حتي از طريق عمليات نظامي سركوب خواهد شد » .
برخي ناظران معتقدند جناح تندرو و محافظه كار هيات
حاكمه آمريكا از دهه 1980 طرح به نمايش گذاردن تفوق
سياسي
نظامي و اقتصادي اين كشور را در سرمي پروراند.
با اين وجود آلام بجا مانده از جنگ ويتنام در آن زمان
هنوز در اذهان عمومي زنده بود و عملا بكارگيري نيروهاي
نظامي در جهت پيشبرد سياستهاي خارجي ميسر نبود.
نظريه پردازان جناح تندرو آمريكا پس از حادثه 11
سپتامبر كه به نظر مي رسد از مدتها پيش در انتظارش بودند
بهانه مناسبي پيدا كردند.
با وعده « نابودي تروريستها »
« مبارزه جهاني عليه
تروريسم » و نيز « جنگ بازدارنده » وارد عمل
شدند.
كارشناسان معتقدند نظريه پردازان آمريكا با توجه به همين
شرايط و نيز در جهت تلاش براي بهره گيري از تمامي امكانات
موجود در جهت تامين منافع بيشتر
طرح خروج و مخالفت
واشنگتن با بسياري از معاهدات بين المللي نظير معاهده كنترل
موشكهاي بالستيك موسوم به « اي .بي .ام »
توافقنامه تشكيل
دادگاه جزايي بين المللي
توافقنامه نابودي مين هاي ضد نفر و
توافقنامه محدود كردن سلاحهاي اتمي را مطرح كردند.
به نظر مي رسد كه اين نظريه پردازان پس از چندي حق
امتناع آمريكا از داوري شوراي امنيت سازمان ملل رانيز مطرح
كنند وضعيتي كه واشنگتن در زمان حاضر نيز عملا در حال
اجراي آن است .
نكته حايز اهميت اينكه نظريه پردازان سياست خارجي
آمريكا صرفنظر از تمامي قالبهاي آكادميك و الفاظ مدرني
نظير « استقرار دمكراسي در جهان »
« جنگ بازدارنده » و
يا « مبارزه جهاني با تروريسم » در واقع همان اهداف
امپراتوريهاي كهن را دنبال مي كنند
تحميل پيكره بندي جديد
جهان
تغيير مرزها و كنترل وسركوب ملتها.
استقرار نيروهاي آمريكايي در بغداد و نيز حضور نيروهاي
انگليسي در بصره بيانگر اين نكته ظريف است كه حمله به
عراق به نوعي ادامه طرحهاي كهنه و قديمي استعمار انگليس
در اواخر جنگ جهاني دوم است .
انگليس در سالهاي پاياني جنگ دوم جهاني سعي كرد
عراق را حداقل به دو منطقه تحت نفوذ تقسيم كند ولي به علت
شرايط سياسي حاكم بر جهان ومنطقه و نيز حضور اتحاد
شوروي موفق به انجام آن نشد.
براساس برآوردهاي بعمل آمده ذخاير نفتي عراق بيش از
يكصد ميليارد بشكه تخمين زده مي شود و همين بهترين دليل
براي حضور نيروهاي آمريكايي و انگليسي در اين كشور است .
نيروهاي آمريكايي و انگليسي با حضور در اين كشور قبل
از ايجاد و استقرار هرگونه دمكراسي قصد دارند شريان نفتي
جهان را در اختيار خود درآورند.
كارشناسان معتقدند هدف نهايي مقامات كاخ سفيد
دستيابي به منابع عظيم نفتي جهان به منظور كنترل مناقشات
آينده و نيز تسلط بر كانونهاي احتمالي قدرت در آينده نظير
اتحاديه اروپا
چين و روسيه است كه با پوشش عناويني
مانند « جنگ بازدارنده » و با مبارزه با تروريسم به اجرا در
مي آيد.
به نظر مي رسد كه آمريكا با تسلط بر منابع نفتي عراق در
جهت شكستن قيمت نفت در جهان تلاش خواهد كرد تا از آن
طريق اقتصاد اروپا
آمريكاي لاتين
روسيه
چين و ژاپن را
بيش از پيش وابسته كند.
در شرايطي كه استخراج نفت در خليج مكزيك 13 دلار و
در روسيه نزديك به 10 دلار هزينه دارد
شكستن قيمتهاي
نفت مي تواند اقتصاد بسياري از كشورها را با مخاطرات جدي
مواجه كند.
ناتو
آمريكا و حمله به عراق
در سال 1378 ميلادي
ناتو تحت تاثير آمريكا روش
عملياتي جديدي براي خود برگزيد.
براساس اين دكترين
سازمان پيمان آتلانتيك شمالي
مي تواند در خارج از مرزها و دايره نفوذ خود حتي در قاره هاي
ديگر وارد عمل شود.
اين سازمان همچنين اجازه يافت بدون اينكه مورد حمله
قرار گيرد به عمليات نظامي در كشورهاي ديگر مبادرت كند و
به اين ترتيب به نهادي فراتر از شوراي امنيت سازمان ملل
مبدل شد.
براساس دكترين جديد
سازمان پيمان آتلانتيك شمالي
(ناتو) كه زماني براي دفاع از كشورهاي عضو در برابر حملات
احتمالي اتحاد شوروي و اعضاي پيمان ورشو تشكيل شده بود
به يك سازمان و نهاد تهاجمي و با دايره عملياتي به وسعت
تمامي جهان تبديل شد.
براساس بند 10 از اساسنامه جديد ناتو
اين سازمان
مي تواند به منظور دفاع از منافع حياتي كشورهاي عضو اين
سازمان در هر نقطه جهان وارد عمل شود.
بند 24 اساسنامه جديد ناتو همچنين حكايت از آن دارد
كه اين سازمان مي تواند در چارچوب مقابله با تهديدات
امنيتي نظير « تروريسم »
خرابكاري
جرايم سازمان يافته و به
خطر افتادن منابع حياتي اعضا به مبارزه بپردازند.
به اين ترتيب ناتو براساس دكترين جديد خود به راحتي
مي تواند حتي به بهانه كاهش صادرات نفتي حوزه قفقاز و
كشورهاي عربي وارد عمل شود زيرا چنين رويدادهايي را نيز
مي توان نوعي به خطر افتادن منافع كشورهاي عضو اين سازمان
تعبير كرد! بسياري از صاحبنظران معتقدند كه درنظر گرفتن
چنين ماموريتهايي براي ناتو موجب شده كه اين سازمان نه
تنها از يك نهاد تدافعي به يك وسيله تهاجمي تبديل شود بلكه
اين سازمان از قالب نظامي آن نيز خارج شده و شكل ژاندارم
بين المللي را به خود گرفته است .
به گفته « برژنسكي » مشاور پيشين امنيت ملي آمريكا
اين
كشور قصد دارد تنها ابر قدرت جهان باقي بماند و تفوق و
حاكميت خود را براساس تشكيل نظامهاي مبتني بر اتحاد و
ائتلاف بر جهان حفظ كند.
تحقق چنين هدفي به معناي آن است كه آمريكا تلاش
خواهد كرد حاكميت خود را بر اقمار اروپايي خود بيش از
گذشته اعمال كند و اتحاديه اروپا را نيز از يك نهاد
سياسي
اقتصادي به نهادي اجتماعي تبديل كند.
صاحبنظران معتقدند براساس اين اهداف
چالشهاي
آينده آمريكا در دو قاره اروپا و آسيا خواهد بود و به همين علت
است كه واشنگتن تلاش مي كند برنقاط استراتژيك اين مناطق
از جمله اوكراين
تركيه
كشورهاي حوزه قفقاز و عراق تسلط
بيشتري پيدا كند.
تلاش آمريكا براي گسترش ناتو و نيز توسعه اتحاديه اروپا
به كشورهاي اروپاي شرقي نيز در اين چارچوب قابل ارزيابي
است .
كارشناسان سياسي معتقدند گرچه با عضويت كشورهاي
چك
مجارستان
لهستان
ليتواني
لتوني
استوني
اسلووني
بلغارستان
روماني و اسلواكي در ناتو
سازمان پيمان آتلانتيك
شمالي به رهبري آمريكا به سوي اروپاي شرقي به چرخش
درآمد و اين كشورها نيز با اتخاد سياست « فرار به جلو » بر
پيروي از تمامي ابتكارات واشنگتن در عرصه بين المللي تاكيد
كردند ولي شكاف و اختلاف نظر بوجود آمده در اعضاي اصلي
ناتو و اتحاديه اروپا بر سر مساله عراق بخوبي نشان داد كه
آمريكا نمي تواند براي هميشه به ناتو به عنوان وسيله انحصاري
خود بنگرد و به عنوان عضو پرنفوذ اين سازمان سكان اداره آن
رادر كنترل كامل خود داشته باشد.
آمريكا براي اولين بار درتاريخ ناتو موفق نشد نظر تمامي
اعضاي اين سازمان را براي حمله به عراق جلب كند و به اين
ترتيب با چالشي مواجه شد كه ممكن است در آينه به انشعاب
ناتو و يا شكل گيري سازمان جديدي منجر شود.
مقامات واشنگتن پس از ورود به قرن 21 ميلادي
به نيابت از كشورهاي استعمارگر قرون وسطي تلاش
مي كنند تا نظريات كهنه
ارتجاعي و نخ نما شده
قديمي را در قالبها و الفاظ جديدي نظير « جنگ
بازدارنده » احيا كنند
پس از فروپاشي اتحاد شوروي در سال 1370
گروهي از استراتژيستهاي آمريكايي در صدد سلطه
يك جانبه بر جهان از طريق تفوق نظامي
برآمدند
« جيمي كارتر » در زمان رياست جمهوري خود در
خصوص منطقه خليج فارس گفته بود : هر تلاشي از
سوي هر قدرت خارجي براي كنترل خليج فارس
حمله به منافع ملي آمريكا محسوب مي شود و اين
حمله به هر طريقي كه لازم باشد حتي از طريق
عمليات نظامي سركوب خواهد شد
براساس برآوردهاي بعمل آمده ذخائر نفتي
عراق بيش از يكصد ميليارد بشكه تخمين زده
مي شود و همين بهترين دليل براي حضور نيروهاي
متجاوز آمريكايي و انگليسي در اين كشور است

|