قسمت پنجم
گرد آوري از : حمزه واقعي
حقوق شهروندي
يكي از چالشهاي فراروي جوامع و حكومت هاي امروز
نوع
نگرش آنها به حقوق شهروندان است و اسلام با تاكيد بر
سعادتمندي بشر
همه حقوق شهروندي را به رسميت مي شناسد
و براي تحقق آن تلاش مي كند. البته بايد توجه داشت كه
احتياجات بشر در آب و نان و جامه و خانه خلاصه
نمي شود.
« يكي از چيزهايي كه رضايت عموم بدان بستگي دارد
اين
است كه حكومت با چه ديده اي به توده مردم و به خويش نگاه
مي كند با اين چشم كه آنها برده و مملوك و خود
مالك و
صاحب اختيار است و يا با اين چشم كه آنها صاحب حقند و
او تنها وكيل و امين و نماينده است در صورت اول هر خدمتي
انجام دهد
نوعي تيمارداري است كه مالك يك حيوان براي
حيوان خويش انجام مي دهد و در صورت دوم از نوع خدمتي
است كه يك امين صالح انجام مي دهد. اعتراف حكومت به
حقوق واقعي مردم و احتراز از هر نوع عملي كه مشعر بر نفي حق
حاكميت آنها باشد
از شرايط اوليه جلب رضا و اطمينان آنان
است ... » (1 )
منطق نهج البلاغه منطق حق است . هم به حقوق مردم نظر
دارد و هم به حقوق حكومت . اين را خود امام (ع ) به روشني بيان
مي فرمايد : « خداوند براي من به موجب اينكه ولي امر و حكمران
شما هستم
حقي بر شما قرارداده است و براي شما نيز بر من
همان اندازه حق است كه از براي من بر شما. همانا حق براي
گفتن
وسيع ترين ميدان ها و براي عمل كردن و انصاف دادن
تنگ ترين ميدان هاست . حق به سود كسي جريان نمي يابد مگر
آنكه به زيان او نيز جاري مي گردد و حقي از ديگران بر عهده اش
ثابت مي شود
و بر زيان كسي جاري نمي شود و كسي را متعهد
نمي كند مگر اينكه به سود او نيز جاري مي گرددو ديگران را
درباره او متعهد مي كند . » (2 )
در منطق علوي
مردم و شهروندان محق هستند و
حكومت ها موظفند در خدمت آنها باشند
پرسشهاشان را
پاسخگو باشند
اوامرشان را انجام دهند. در منطق نهج البلاغه
امام و حكمران
امين و پاسبان حقوق مردم و مسئول در برابر
آنهاست
از اين دو ـ حكمران و مردم ـ اگر بنا است يكي براي
ديگري باشد
اين حكمران است كه براي توده محكوم است
نه
توده محكوم براي حكمران . سعدي همين معني را بيان كرده
آنجا كه گفته است :
گوسفند از براي چوپان نيست بلكه چوپان براي خدمت اوست
اين نكته اي كه كارگزاران حكومتي بايد بدان توجه داشته
باشند و بدانند كه علت غايي به كارگماري آنها
خدمت به مردم
است .
امام علي (ع ) در فرمان حكومتي خود به مالك اشتر ـ كه در
حقيقت قانون مدوني براي هميشه زمان و فرا روي همه
حكومت هاي علوي است ـ بر نكاتي اساسي پيرامون حقوق
شهروندي تاكيد مي كنند. از جمله اينكه نبايد نيكوكاران و
زشتكاران را مساوي شمرد. چه اين كار (الف ) نيكوكاران را
نسبت به كارهاي شايسته دلسرد و بي رغبت مي كند و (ب )
بدكاران را نسبت به جرايم خود جري و تشويق مي كند. به هر
يك از اين دو گروه
به تناسب اعمال و كردارشان بايد جزاداد.
و ديگر اينكه زمامداران بايد حسن ظن مردم رابرانگيزند آن
هم از راه هايي چون :
احسان به قاطبه مردم
برداشتن سنگيني هزينه ها و مخارج زندگي از دوش مردم و
سبك نمودن آن
وادار نكردن مردم به كاري كه از عهده آن برنمي آيند.
عدم سو ظن
روش و سنن صالحان و بزرگان آن قوم و ملت را كه در ميان
ايشان به جا مانده است و مردم نيز به وسيله آن سنت ها امورشان
را اصلاح مي كنند نبايد نقض كرد.
اينها شمه اي از حقوقي بود كه مي تواند امنيت رواني جامعه
را تامين كند. قانون اساسي جمهوري اسلامي هم حقوق
شهروندان را اينگونه برمي شمارد :
1 ـ ايجاد محيط مساعد براي رشد فضائل اخلاقي براساس
ايمان و تقوي و مبارزه با كليه مظاهر فساد وتباهي .
2 ـ بالا بردن سطح آگاهي هاي عمومي در همه زمينه ها
با
استفاده صحيح از مطبوعات و رسانه هاي گروهي و وسايل ديگر.
3 ـ آموزش و پرورش و تربيت بدني رايگان براي همه در
تمام سطوح و تسهيل و تعميم آموزش عالي .
4 ـ تقويت روح بررسي و تتبع و ابتكار در تمام
زمينه هالله
5 ـ طرد كامل استعمار و استبداد و خود كامگي و
انحصارطلبي .
6 ـ محو هرگونه استبداد و خودكامگي و انحصار طلبي .
7 ـ تامين آزادي هاي سياسي و اجتماعي در حدود قانون .
8 ـ مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي
اقتصادي
اجتماعي و فرهنگي خويش .
9 ـ رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي همه
در تمام زمينه هاي مادي و معنوي .
10 ـ ايجاد نظام اداري صحيح ....
11 ـ تقويت كامل بنيه دفاع ملي و ...
12 ـ پي ريزي اقتصاد صحيح و عادلانه برطبق ضوابط
اسلامي جهت ايجاد رفاه و رفع و برطرف ساختن هر نوع
محروميت در زمينه هاي تغذيه و مسكن و كار و بهداشت
و
تعميم بيمه
13 ـ تامين خودكفايي در علوم و فنون
صنعت و كشاورزي
و...
14 ـ تامين حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ايجاد
امنيت قضايي عادلانه براي همه و تساوي عموم در برابر قانون .
15 ـ توسعه و تحكيم برادري اسلامي و تعاون عمومي بين
همه مردم
16 ـ تنظيم سياست خارجي كشور براساس معيارهاي
اسلام
تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمايت بي دريغ
از مستضعفان جهان .
قانون اساسي
دولت جمهوري اسلامي را موظف كرده
است براي نيل به اين اهداف همه امكانات خود را به كار گيرد تا
همه حقوق شهروندان در همه عرصه ها احيا شود
باقي بماند
گسترش بيابد و عميق شود. چنان عميق كه ريشه هايش بتواند از
زلال انديشه متكي بر وحي سيراب شود و چنان فضايي پديد آيد
كه حق ها چونان خورشيد خود را به نمايش بگذارند
نور بدهند
و راه بنمايند.
حكومت
قانونمندي
اصلاحات و مشروعيت
بارزترين مشخصه حكومت ديني از نگاه امام علي (ع ) قانون
و اصلاح است . اگر ايشان « عدالت » را به عنوان يك راهبرد
اساسي برمي گزيند
از اين روست كه بتواند جامعه را اصلاح
كرده
به قانونمندي برساند.
شايد بتوان پاسخ امام علي (ع ) را در برابر پرسش فردي كه
خواسته بود نظر امام را درباره « عدالت » و « ايثار » بداند و ايشان
فرموده بود كه عدالت از ايثار برتر است
آن هم بدان دليل كه
ايثار با همه ارزشهايش ـ جامعه را از روند و از موضع خود
خارج مي كند
اما عدالت همه چيز را در موضع خود و در ما
وضع له قرار مي دهد
اشارتي به جريان قانونمندي دانست و
اصولا هيچ جامعه اي جز برپايه قانون نمي تواند شكل بگيرد
چه
رسد به اينكه بخواهد به حيات خود هم ادامه دهد.
اما نه تنها به روند و جريان قانون در حكومت خود معتقد و
نسبت به انجام دقيق آن مجد بودند
بلكه در زمانهاي گذشته نيز
كه قانون قرباني مي شد نسبت به اجراي قانون اهتمام داشتند;
هم آن زمان كه خار در چشم و استخوان در گلو
صبر پيشه كرده
بودند ـ كه در اين زمان اجراي حد شرب خمر بر وليد كه هيچ
كس را ياراي اجراي آن نبود
مي تواند نمونه خوبي باشد ـ از
منظر امام
همه در برابر قانون مساويند و اگر دختر فاطمه (س )
نيز بدون انجام روال معمول
از بيت المال
گردنبندي به عاريه
گيرد
توبيخ مي شود.
علي (ع ) دست دوستدار خويش را هم كه مرتكب سرقت
مي شود قطع مي كند و وقتي مخالفان و معاندان
آن دوستدار را
طعنه مي زنند
خوب پاسخ مي گويد كه دستم را دستي بريده
است كه هيچگاه به ستم بلند نمي شود. حد را كسي بر من جاري
كرده است كه هيچ حدي جز حد عشق بر او جاري
نمي شود.
اگر بخواهيم به آنچه در آن پنج تابستان عدالت ـ پنج سال
حكومت علوي ـ گذشت
دقيق تر نگاه كنيم
درمي يابيم كه
اصولا باز آمدن ايشان به صحنه خلافت
خود يك نهضت بزرگ
اصلاح طلبانه بود كه قانونمندي در همه عرصه ها را فراراه جامعه
قرار مي داد. ايشان خود چرايي قبول حكومت را در خطبه
آسماني « شقشقيه » به روشني بيان مي كند; آن هم پس از آنكه به
تفصيل روند خلافت بعد از پيامبر(ص ) را بازمي گويد و بر
زاويه اي كه ميان حكومت و دين هر روز گسترده تر مي شد
تاكيد
مي نمايد. پس شيوه انتخاب خلفا را بازمي گويد و آنها را با
خويش مقايسه مي كند و از صبر خويش مي گويد : « فصبرت و
في العين قذي
و في الحلق شجي
... » . البته بايد توجه داشت كه
مراد ايشان از او جانشيني پيامبر
اصرار بر حق خويش به تنهايي
نيست كه اگر چه امامت حق علي است
اما نكته مهمتر اين است
كه امامت علوي حق همه انسانيت است . چه در پرتو امامت او
همه خوبي ها هست و همه بدي ها نابود مي شوند...
امام (ع ) سپس به چرايي پذيرش خلافت در مرحله چهارم
مي پردازند :
« اما والذي فخلق الحبه
و برالنسمه
لولا حضور الحاضر
و قيام الحجه بوجودالناصر
و ما اخذالله علي العلما ان لا
يقاروا علي كظه ظالم و لا سغب مظلوم
لالقيت حبلها علي
غاربها و لسقيت آخرها بكاس اولها و لالقيتم دنيا كم هذه ازهد
عندي من عطسه عنز . » (3 )
« آگاه باشيد. سوگند به خدايي كه ميان دانه و حبه را شكافت
و انسان را خلق نمود
اگر حاضر نمي شدند آن جمعيت بسيار
(براي بيعت با من ) و ياري نمي دادند كه حجت تمام شود و نبود
عهدي كه خداي تعالي از علما و دانايان گرفته تا راضي نشوند بر
سيري ظالم (از ظلم ) و گرسنه ماندن مظلوم (از ستم او)
هر آينه
ريسمان و مهار شتر خلافت را بر كوهان آن مي انداختم (تا ناقه
خلافت به هر جا كه خواهد
برود و در هر خارزاري كه خواهد
بچرد و متحمل بار ضلالت و گمراهي هر ظالم و فاسقي شود) و
آب مي دادم آخر خلافت را به كاسه اول آن (...) فهميده ايد كه
اين دنياي شما نزد من خوارتر است از عطسه بز ماده » .
اول
مشروعيت و مقبوليت است . ايشان با اينكه همواره
خلافت را حق خود مي دانند و خلافت خود را حق بشريت
اما
در عين حال اقبال مردمي را هم در پذيرش خلافت شرط
مي دانند و اولين دليل پذيرش را نيز « حضور حاضران » مي دانند.
چه روشن است تا مردم چيزي را نفهمند
نجويند و نخواهند
آن كار به انجام نخواهد رسيد. لذا در آن زمان كه « منجنيق فلك
سنگ فتنه مي باريد » و از ابرهاي سياه كينه و حسد
باران گمراهي
فرومي ريخت و مردم را سيل آسا با خود مي برد
خود را كنار
كشيدند. اما آن روز كه مردم سرخورده از گذشته
براي امروز
خود به علي رو كرده بودند
او حجت را بر خود تمام شده
مي ديد. چه امام عدل آنگاه كه زمينه را مهيا ببيند و دستها را به
سوي خود دراز شده بنگرد
حق ندارد از جلوداري مردم سر
بپيچيد و امام نيز سرنمي پيچد و با اينكه دست فرداها را
مي خواند و حتي عيار ايمان دستهاي دراز شده را در آن غليان
احساسات درمي يابد
خلافت را مي پذيرد. چه علاوه بر حضور
حاضران
يك دليل ديگر هم وجود داشت و آن عهد ازلي خدا
بود بر همه دانايان « كه بر شكمبارگي ستمكاران و گرسنگي ستم
كشيدگان صبر نكنند » و اينك همان زمانه بود و بايد مي آمد تا
اين فاصله عميق طبقاتي را پر كند و بازپرسد كه چرا چنين
براساس كدام معيار بايد كساني بيش از ديگران از بيت المال كه
سهم همه مسلمانان است
سهم ببرند مگر نه اينكه همه
مسلمانند و برادر و برابر مگر نه اينكه خداوند در بيت المال
براي همه آنها چه سيد قريشي باشند يا بنده حبشي
سهمي برابر
قرار داده است و پيامبر نيز به عدالت
بيت المال را ميان آنها
قسمت فرموده است پس چرا چنين
اينجا علي (ع ) براي پاسخ گفتن به اين چراها
راهبرد
عدالت خواهانه و اصلاح طلبانه خويش را براي آن روز به روشني
بازمي گويد : « والله لو وجدته قد تزوج به النسا و ملك به الاما
لرددته
فان في العدل سعه
و من ضاق عليه العدل فالجور عليه
اضيق » . (از سخنان آن حضرت درباره زمينهايي كه در زمان
خلافت خود به مسلمانان بازگردانيد و آنها زمينهايي بود كه
عثمان ـ در زمان خلافتش به كساني كه سزاوار احسان نبودند ـ
بخشيده بود) « سوگند به خدا اگر بخشيده عثمان را بيابم به مالك
آن بازمي گردانم
اگرچه از آن زنها شوهر داده و كنيزان خريده
شده باشد
زيرا در عدل و درستي (براي مردم در امر دين و دنيا)
وسعت و گشايشي است و بر كسي كه عدل و دوستي تنگ گردد
(از رفتار بر طبق آن عاجز باشد
به طريق اولي ) جور و ستم
تنگتر شود و عاجزتر و ناتوانتر باشد . » (4 )
اين سخني نبود كه علي (ع ) پس از مدتي حكومت بر زبان
براند
بلكه در همان روز نخست كه مسجد مدينه در ازدحام مردم
گم مي شد و دستها به سوي علي در پرواز بود
فرمود آنچه را كه
انجام خواهد داد. او گفت كه حقهاي به تاراج رفته را بازخواهد
گرفت
حتي اگر مهريه زنان و هزينه خريد كنيزكان زيباروي شده
باشد. حتي مصلحت انديشاني بودند كه توضيح مي كردند. تو
مراقب باش در زمان حكومت تو سستي بر مردم روا داشته نشود
و به آنچه گذشته است
كار مگير
اما علي (ع ) امام عدل است
براي هميشه و نمي تواند به ديروز كار نگيرد; چه امروز ريشه در
ديروز دارد و اگر ديروز اصلاح نشود
به اين مانند است كه كسي
بر پايه هاي لرزان و نااستوار بخواهد بنايي استوار بسازد و اين را
هيچ عقلي برنمي تابد و نمي پسندد
لذا امام براي برپايي بناي
رفيع خلافت و امامت برپايه اي صحيح و استوار
به گذشته هم
كار مي گيرد.
نكته ديگري كه در خطبه شقشقيه به چشم مي خورد
عهد
خداوندي با علماست . آنان حق ندارند ستم ستمكار و ستم كشي
مظلوم را تاب بياورند
البته روشن است كه مراد امام از سيري و
گرسنگي
صرفا به حوزه شكم محدود نمي شود
چه خوردن و
نخوردن جزئي از زندگي انسان است و خود معلول علتهاي بي
شمار ديگر. فكر مي كنم بتوان از اين آيه نوراني علوي به اين فهم
تازه دست يافت كه سيري ظالم هم شامل شكمبارگي ظاهري
است و هم فزونخواهي : سو مديريت
خويشاوندسالاري
خود
حق پنداري
عدم توزيع عادلانه ثروت
قدرت
فرصت
جلوگيري از توسعه
ضايع نمودن فرصت براي رشد استعدادها و
بسياري سرفصلهاي ديگر كه امروزه مي تواند سلامت جامعه و
سعادت انسانها را تهديد كند. از آن سو « گرسنگي » را هم مي توان
چنين تعريف كرد كه فرايندي است دربردارنده دور ماندن از حق
خود
عدم برخورداري از قدرت
ثروت
فرصت
توسعه
عدم
توانايي براي ورود به ساختمان قدرت و حكومت
نبود امنيت
آزادي
استقلال
عدم توان استيقاي حقوق فردي
اجتماعي
سياسي
معرفتي و صدها حق ديگر.
بنابراين علماي علوي و دانايان مرتضوي
در طول زمان و در
هيچ مكاني حق ندارند چنين فضايي را ببينند و سكوت كنند
بلكه بايد با استفاده از همه ساز و كارهاي ممكن و ابزار در
دسترس
به اصلاح امور بپردازند
به گونه اي كه در فردا روز
نه
ستمكاري باقي بماند و نه ستم پذيري و جامعه روز به روز بيشتر
به سمت « اسلاميزه » تر شدن پيش برود. اين تكليفي است كه
براي علما نوشته اند و از انجام آن نيز برايشان نيست كه گريز
آنان
عذاب خداوندي را در پي خواهد داشت و انجام رسالت
هم به عنوان نهضتي اصلاح طلبانه و اصلاحگرايانه
پيامدهاي
مباركي چون قانونمندي جامعه بشري
بسامان شدن امور
اقتصادي
فرهنگي
سياسي و مقتدرتر شدن پايه هاي حكومت و
تضمين بقاي نظام را به دنبال خواهد داشت چه شكمبارگي ظالم
و گرسنگي مظلوم از مصاديق بارز ظلم و ستم است و « الملك
يبقي مع الكفر و لايبقي مع الظلم » .
پاورقي
1 ـ سيري در نهج البلاغه
ص 119
2 ـ سيري در نهج البلاغه
ص 125
3 ـ نهج البلاغه
خطبه شقشقيه
4 ـ روايت علوي
علماي علوي و دانايان مرتضوي در طول زمان و
در هيچ مكاني حق ندارند برخوردي ظالمانه از
موقعيتها و ثروت اندوزي قدرتمندان را ببينند و
سكوت كنند بلكه بايد با استفاده از همه ساز و
كارهاي ممكن به اصلاح امور بپردازند.
منطق نهج البلاغه
منطق حق است ; هم به حقوق
مردم نظر دارد و هم به حقوق حكومت
در منطق علوي
مردم و شهروندان محق هستند و
حكومتها موظفند درخدمت آنها باشند
پرسشهايشان را پاسخگو باشند و نيازهايشان را
برآورده كنند

*****
برپايي كلاس در بنياد نهج البلاغه
|
بنياد نهج البلاغه براي
بررسي و گسترش فرهنگ
علوي
كلاس هاي نهج البلاغه
برگزار مي كند.
به گزارش روابط عمومي
اين بنياد
در اين كلاس ها كه با
عنوان ادبيات و بلاغت
نهج البلاغه برگزار مي شود
آقاي دكتر جليل تجليل به شرح
و تفسير بلاغي اين كتاب
گرانقدر و ارتباط موضوعي و
لفظي آن با قرآن كريم
مي پردازد.
علاقه مندان مي توانند
براي نام نويسي در اين كلاسها
روزهاي شنبه از ساعت 8
30
تا 9
30 به بنياد نهج البلاغه در
خيابان استاد نجات الهي
كوچه افشين مراجعه كنند و يا
براي كسب اطلاعات بيشتر با
تلفن شماره 8900363 تماس
بگيرند.

| |