
*****
خاطرات يك زنداني از شكنجه گاههاي بغداد
|
قسمت چهارم
4 ـ « شكنجه بازجوئي » . ساعتهاي بازجوئي بدترين و
وحشتناكترين ساعتهاي زندان به شمار مي رفت چرا كه معمولا
در نيمه هاي شب و پس از آن صورت مي گرفت .
اينك جريان يكي از جلسات بازجوئي خود را تعريف
مي كنم :
تقريبا از دو ساعت پيش از شروع بازجوئي
حدود پنج
شش بار پياپي به من اخطار مي شد كه براي بازجوئي و اعتراف
به هر آنچه كه از من خواسته شده آماده شوم و... من هم پاسخ
مثبت مي دادم . هشدارها و اخطارهاي اين چنيني معمولا توام با
مشت و لگد و سيلي بود. در زمان مقرر يكي از دژخيمان
خشمگين به سويم آمد و شروع به لگد زدنم كرد و از من
خواست كه هراسان در برابرش شروع به دويدن كنم و بدين
ترتيب وارد اتاق ترسناكي كه همان اتاق شكنجه است شدم . در
صدر اتاق
سه نفر از جنايتكاران حرفه اي نشسته و در دو
سوي آن نيز نزديك به بيست نفر و در وسط هم حدود ده نفر
ايستاده اند. هر كدام ابزاروآلات مختلفي در دست دارند. در
لحظه اي دهشتناك وارد اين اتاقم كردند. از اين به بعد را به
سادگي نمي توانم تشريح كنم . كفشهايم را درآوردند و به مدت
تقريبا يك ربع ساعت با همان كفشها اقدام به زدن سر و تمام
بدنم كردند. سپس بازجوئي شروع شد.
اسمت
پيش از آنكه پاسخ گويم دوباره كتك زدن ها شروع شد.
چرا ترا به اينجا آورده اند
و پيش از آنكه براي پاسخ گفتن لب تر كنم
يكي از آنان از
پشت به رويم افتاد و شروع به گاز گرفتن گوشهايم كرد. او چنان
گاز مي گرفت كه گويي سگي هار گاز گرفته باشد.
بعدها يكي از دوستانم برايم تعريف كرد كه گوشهايش بر
اثر همين گاز گرفتن ها بريده شده است .
وقتي خونريزي از گوش هايم شدت گرفت
ناگزير اقدام به
مداواي فوري كردند. به همين ترتيب همه لباسهايم پاره شد و
بدنم ـ سراسر بدنم ـ متورم گشت و اين بازجوئي به مدت
نزديك به دو ساعت يا بيشتر ادامه پيدا كرد و دشنام و
ناسزاهاي زشت و وقيحانه به دين و بزرگان ديني در اين ميان
نقل و نباتشان بود. يكي از آنها حتي پيامبر بزرگ بشريت را نيز
از دشنامهاي نفرت انگيز خود
بي نصيب نگذارد كه در اين
شرايط بود كه نتوانستم تحمل كنم و براي اولين و آخرين بار
هق هق گريه سر دادم .
5 ايستادن و بستن دستها به پنجره
كه به نظر
شكنجه
چندان دشواري نيست ولي وقتي موارد زير را در نظر بگيريد به
عمق دردناكي اين شكنجه پي مي بريد :
الف ـ گاهي اين وضع بايد نزديك به چهار پنج شبانه روز
به درازا كشد.
ب ـ به فرد قرباني (زنداني مورد شكنجه ) هيچگونه
خوراكي و آشاميدني داده نمي شود حال آنكه در آن حالت آدم
خيلي زود تشنه اش مي شود.
ج ـ براي دفع ادرار و قضاي حاجت نيز وضع او را تغيير
نمي دهند.
د ـ و از همه بدتر آنكه تمام هيكل زنداني در معرض مشت
و لگد و سيلي و كله زدنهاي جنايتكارانيست كه گذارشان به
آنجا مي افتد.
عوارض اين شكنجه نيز در پايان
از كار افتادن بازو
خشكي گلو
چروكيدگي شكم
درد شديد ستون فقرات و...
است .
6 ـ آويزان كردن از پا . در اين شكنجه
زنداني را روي شكم
مي خوابانند و پاهايش را مي بندند تا با آن وسيله لعنتي او را آن
قدر بالا بكشند كه سرش از زمين بلند شود سپس همگي او را به
باد مشت و لگد مي گيرند. به ويژه يكي از آنها كه رنگ پوست
تيره اي داشت و دستانش از زدن هرگز خسته نمي شد. زنداني
كمك مي طلبد ولي كسي نيست كه به كمكش بيايد و غالبا هم از
حال مي رود و براي اينكه مطمئن شوند كه از هوش رفته است
يك سطل آب سرد بر سر و رويش خالي مي كنند كه اگر حركتي
و واكنشي از خود نشان نداد نتيجه مي گيرند كه واقعا از هوش
رفته است و حدود يك روز در همين حالت رهايش مي كنند.
7 ـ وجود حشرات و ميكربها در اتاقهاي كثيف و مرطوب
و آلوده كه واقعا در آن سلولهاي تاريك مسئله وحشتناكي بود.
اين حشرات از جمله شپشها از سر و كول زنداني بالا
مي رفتند. خدا مي داند كه خود من ميزبان چه تعداد از آنها
بودم . غالبا نيز لخت مي شدم تا خود را از شپشهايي كه در
لباسهايم در جولان بودند و تكثير مي شدند
رها سازم .
لباسهايم همواره رنگ و بوي خون و ادرار و چرك و چربي
داشتند.
8 ـ ممانعت مطلق از خواب
چرا كه زنداني همواره در
معرض يورش زندانبانان
بازجوها و آزار و اذيت آنها بود و
همين امر به هم ريختن اعصاب و در هم شكستن توان و بنيه او
را در پي داشت .
9 ـ اجازه ندادن براي رفتن به دستشويي مگر يكبار در هر
24 ساعت كه بر اثر آن ناگزير بوديم در آن اتاقهاي تنگ ادرار
كنيم . آلودگي ناشي از اينكار ـ كه چاره اي نيز جز آن نداشتيم ـ
ما را به مرز خفگي مي رساند. در اين مورد اطلاع يافتم كه يكي
از روحانيوني كه از شهر نجف آورده بودند و ادرار خود را
شديدا كنترل مي كرد
چنان تحت فشار قرار گرفته بود كه
سرانجام مثانه اش پاره شد و نزديك بود به بهاي جان وي تمام
شود.
عزيزاني كه اين نوشته ها را مي خوانيد! شكنجه هاي ديگري
نيز وجود دارد كه فرصت پرداختن به همه آنها نيست . غذاهاي
سرد و بي كيفيت و ظرفهاي كثيف و.... براي زندانيان زندان
قصرـ كه غالبا از شخصيتهاي برجسته و بزرگان بودند ـ خود
نوعي شكنجه به شمار مي رود.
شكنجه هاي ديگري نيز وجود دارد از جمله آنقدر طرف را
مي زدند كه بميرد. ما خود صحنه ها و مواردي را ديده ايم كه
تنها براي رعايت آرامش روان خوانندگان
از ذكر آنها
خودداري مي كنيم . يا اينكه زنداني را بيرون مي آوردند و سطل
زباله و كثافات زندانيان را بر سرش خالي مي كردند.

| |