روزنامه جمهوري اسلامي 18/02/1382 صفحه جبهه و جنگ

  • سياه و سفيد
  • سردار كوثري :
    در « خيبر » دشمن تمام توانش را به كار برد تا جزاير تصرف نشود
  • *****
    سياه و سفيد




  • در كارگاه خياطي
    با حمايت مسوولين ايراني توانستم در كارگاه خياطي كميته كار بعنوان كارگر ساده مشغول فعاليت شوم . پس از مدت يكسال كار و تلاش در كار خياطي مهارت لازم را كسب نمودم گفتني است كار در كارگاه خياطي بسيار راحت بود. با حقوقي كه بابت كار در كارگاه خياطي دريافت مي كردم اجناس مورد نيازم در طول يك ماه را خريداري مي كردم . طبق برنامه كاري هر روز صبح به مدت يك ساعت جهت صرف صبحانه استراحت مي كرديم . ساعت 12 براي اقامه نماز و صرف نهار كار تعطيل مي شد. من پس از استراحت كوتاهي نزد دوستانم در كارگاه نجاري و مكانيكي مي رفتم و سپس با هم به مزرعه مي رفتيم و ضمن قدم زدن با هم درد و دل مي كرديم . وقتي كه زنگ شروع كار به صدا درمي آمد هر كدام از ما به كارگاه خودمان برمي گشتيم . هر روز بعدازظهر پس از اتمام ساعت كاري به حمام مي رفتيم و دوش آب گرم مي گرفتيم . لباسهاي كارمان را از تن درمي آورديم و لباس تميز مي پوشيديم . بعد از مدتي بعنوان معاون ارشد كل كميته كار انتخاب شدم و تا به اين لحظه كه خاطره ام را برايتان مي نويسم كارم در كميته كار همين است . از كليه مسوولين محترم جمهوري اسلامي بخصوص ولي امر مسلمين آيت الله سيدعلي خامنه اي و رئيس جمهور سيدمحمد خاتمي و همچنين كميسيون اداره اسرا بويژه تيمسار نجفي و حاج آقا روحنواز ممنون و سپاسگزارم .
    اسير حسين عبد مطرود الشمري
    اسارت به اختصار
    از پشت خط ما را بردند بغداد. مردم با فحاشي و پرت كردن سنگ چوب و ... از ما پذيرايي كردند.
    از بغداد به اردوگاه تكريت برده شديم . هنوز به اردوگاه نرسيده 30 سرباز چماق و كابل و شلاق به دست ريختند سرمان . تا 48 ساعت بعد از رسيدن به اردوگاه نه آب داشتيم نه غذا. فقط لطف كردند و يك دست لباس زرد اسارت دادند به ما.
    يك قرص نان خمير سهميه 24 ساعت بود .
    ظهر پنج قاشق برنج خشك و صبح هم به جاي صبحانه كابل بود و باتوم .
    در هر 24 ساعت دو ساعت و نيم فرصت داشتيم براي هواخوري يعني بيرون آمدن از آسايشگاه و قدم زدن يا استراحت كردن در محوطه اردوگاه .
    بعد از شش ماه روي سيمان خوابيدن دو پتو دادند. طوري مي خوابيديم كه پاهايمان مماس دهان يكديگر بود. هر نفر فقط 20 سانت جا داشت .
    هر ماه يك بار لباسهاي خود را مي شستيم آن هم با آبي كه به هزار زحمت گير مي آمد.
    به دو نفر يك سطل آب مي دادند براي حمام . حمام گرفتن با آب سرد بود و صابوني كه بهترين خوبيش داشتن هزاران مرض بود!
    بيماريهايي كه خيلي رايج بود اينها بودند : گال قارچ جرب كچلي سر روماتيسم سياتيك و...
    سيد محمدرضا موسوي ـ تنكابن

  • *****
    سردار كوثري :
    در « خيبر » دشمن تمام توانش را به كار برد تا جزاير تصرف نشود




  • ناگفته هاي عمليات خيبر در گفت و گو با سردار سرتيپ پاسدار « حاج محمد كوثري » جانشين فرماندهي قرارگاه ثارالله (ع )
    بخش نخست
    اشاره
    « خيبر » عملياتي است بيادماندني اما نه به تنهايي بلكه با نام علمدار و سردار به خون خفته اش « حاج محمد ابراهيم همت » و شهدايي كه مجنون وار در خيبر به دنبال ليلي شان آنقدر دويدند كه به او رسيدند و سيراب از شهد شهادت شدند.
    از « خيبر » كسي بايد بگويد كه دركش كرده باشد و چه كسي بهتر از « حاج محمد » ; كمي خودماني گفته ايم چون خودش هم خودماني است و همه را خاكي وار و بسيجي مي پذيرد چرا كه هنوز روحيه بسيجي اش را حفظ كرده است و به بسيجي بودنش افتخار مي ورزد.
    آري ! درست پنداشته ايد همرزم حاج همت حاج محمود شهبازي حاج عباس كريمي حاج غلامرضا صالحي حاج عليرضا نوري و... سردار سرتيپ پاسدار « حاج محمد كوثري » .
    گفت و گوي صميمانه اي كه در ادامه مي آيد در سالگرد عمليات خيبر (1362 12 3 ) انجام شده است كه متاسفانه به علت تراكم مطالب صفحه چاپ آن به تعويق افتاد ضمن عذر خواهي و عرض شرمندگي از همه خيبريان بخصوص « سردار حاج محمد كوثري » كه ما را به حضور پذيرفتند و در اين گفت وگو شركت نمودند بخش نخست ناگفته هاي اين عمليات تاريخي را از نظر شما خوانندگان محترم مي گذرانيم . اميد آنكه مقبول افتد.
    عمليات خيبر بعنوان يك عمليات منحصر به فرد در دفاع مقدس شناخته شده و گاهي سرداران و فرماندهان ارشد دفاع مقدس آن را با عملياتهاي نظير طريق القدس بيت المقدس والفجر هشت و كربلاي پنج مقايسه مي كنند. از شما خواهشمنديم در مورد اين عمليات و زمان طرح ريزي و انجام آن توضيحاتي بفرمائيد.
    بسم الله الرحمن الرحيم با درود و سلام بر ارواح پاك شهدا به خصوص امام شهدا و شهيدان عمليات خيبر كه در راس اين عزيزان شهيد حاج ابراهيم همت قرار دارد.
    تصميم و استارت اوليه عمليات خيبر بر مي گردد به زمان عمليات و الفجر مقدماتي يعني تقريبا يك سال قبل از خيبر عمليات والفجر مقدماتي در شمال هورالهويزه انجام شد و فرماندهان سپاه مخصوصا فرمانده محترم كل سپاه وقت ديد كه داخل خشكي جنگيدن با ارتش عراق كه بيش از اندازه از امكانات زرهي استفاده مي كرد و از نظر هوايي نيز برتري خيلي زيادي نسبت به ما داشت بسيار مشكل است تصميم گرفتند كه ما بايد زميني را انتخاب كنيم كه بتوانيم دشمن را به اصطلاح در آنجا به معناي واقعي شكست بدهيم و در جايي بايد با اومي جنگيديم كه نتواند از اين امكاناتش استفاده كند. مخصوصا امكانات زرهي و همينطور توپخانه و غيره . لذا اينگونه شد كه اين زمين انتخاب شد و به نيروهاي اطلاعاتي و قرارگاهي كه در آن منطقه وجودداشت دستور داده شد كه روي آن زمين يعني هورالهويزه كار شود كه خب بعدها در آن فاصله كار تكميل شد و مشخص شد كه در آن منطقه دقيقا چه كار مي توان كرد.
    خب ارتش عراق يك ارتش كلاسيك بود يعني فقط روي دفتر كتاب و اسنادي كه خوانده بودند و دوره اش را گذرانده بودند مي توانستند بجنگند نه مثل ما كه انعطاف داشتيم و در هر زميني كه مي خواستيم بجنگيم و عمليات كنيم لذا همين امر باعث شد كه اين منطقه هورالهويزه انتخاب شود و با اينكه بعد از عمليات والفجر مقدماتي عمليات والفجر يك محرم والفجر 2 3 و 4 انجام شد ولي در عين حال در اين منطقه مذكور هم استعدادي گذاشته شده بود و برادران داشتند كار شناسايي را انجام مي دادند و زمين مورد نظر را بررسي مي كردند.
    وسعت منطقه اي را كه براي عمليات انتخاب كرديد چقدر بود
    اين عمليات از نظر وسعت بسيار وسيع وگسترده بود يعني منطقه جنوبي اين عمليات پاسگاه زيد بود و برادران ارتش با بچه هاي لشگر 14 امام حسين (ع ) بايد در آنجا عمليات مي كردند سپس كشيده مي شد تا منطقه كوشك و طلائيه و مي رفت تا نزديكي هاي دجله كه تقريبا غرب هورالهويزه مي باشد يعني يك منطقه وسيع كه شمالش را هم خود مانامش را گذاشتيم « پد خندق » كه داخل خود هور بود.
    يعني شما در تدارك يك عمليات آبي خاكي بوديد


    بله ما بايد در اينجا هم داخل خشكي كه منطقه طلائيه و كوشك بود مي جنگيديم و هم داخل آب يعني هور. داخل خود اين هور هم دو تا جزيره وجود داشت كه معروف بود به جزيره شمالي و جنوبي . خود منطقه هور حدود 120 كيلو متر طول دارد وحدود چهل پنجاه كيلومتر هم عرض آن است لذا اين منطقه منطقه بسيار وسيعي بود.
    پس مي توان گفت شما منطقه وسيعي رابراي عمليات انتخاب كرده بوديد
    بله ! بايد بگوييم كه تا پايان سال 1362 كه اين عمليات انجام شد از نظر وسعت ابتكار و تصميم گيري يك عمليات بزرگي بود كه حتي مي توان گفت اين منطقه اي كه در نظر گرفته شد تقريبا برابري مي كرد با عمليات بيت المقدس . لذا اين منطقه سبب شد تا براي اين عمليات استعداد بالايي در نظر گرفته شود و هم سپاه و هم ارتش بصورت مشترك اين عمليات را انجام دهند و چون عمليات داخل آب و باتلاق بود و عمق آب هم كم و زياد داشت وسايل جديدي هم مي خواست . مثلا قايقهاي زيادي مي خواست هاورگراف مي خواست يا براي هلي برد كردن نيروهايي كه به جزيره مي خواستند بيايند امكانات لازم بود كه همه اينها سبب مي شد كه اين عمليات از يك پيچيدگي خاصي نسبت به عملياتهاي ديگر برخوردار باشد.
    شما در صحبتهايتان اشاره داشتيد كه عمليات خيبر يك ديد جديد نسبت به مناطق بود يعني ما آمديم ديدمان را به اين منطقه متمركز كرديم كه مثلا منطقه اي را بايد انتخاب بكنيم كه با مناطق ديگر فرق داشته باشد و از يك طريق ديگر با دشمن وارد جنگ شويم . درست است كه عملياتهاي ديگر مشكل خاص خودش را داشت امااينجا يك مشكلات مضاعفي هم داشت مثل آب كه عمق آن در بعضي جاها به 2 متر هم مي رسيد و شما بايد با پشت سر گذاشتن اين مشكلات به گونه اي خاص به نقطه رهايي مي رسيديد كه دشمن متوجه عمليات نشود با اين اوصاف شما رسيدن به نقطه رهايي را چگونه ارزيابي مي كرديد
    ببينيد! همه اين مناطق ابتدا توسط نيروهاي بومي و بعد توسط نيروهاي اطلاعاتي ما شناسايي شد و بعد نيروهاي عمل كننده آمدند و روي اين منطقه به طور دقيق كار كردند يعني خود فرماندهان و نيروهاي عمل كنند داخل آن منطقه اي كه بايد عمل مي كردند (چون منطقه بكر بود دشمن هم اصلا فكر نمي كرد كه ما در اينجا عمليات كنيم ) رفتند و از مواضعشان مطلع شدند اما چيزي كه بود اين مسئله است كه دشمن آنقدر كه به منطقه طلائيه كوشك و زيد حساس بود به هيچ وجه نسبت به هورالهويزه حساس نبود چون آنجا افرادي از خود عراق چه بومي و چه معارض رفت و آمد مي كردند و اصلا دشمن به هيچ وجه فكر نمي كرد كه ما در اين منطقه عمليات كنيم لذا از اين نظر كه چگونه هور را پشت سر گذاشته و به نقطه رهايي برسيم مشكلي نداشتيم بلكه فقط تنها مشكلي كه ما داشتيم بحث آماده كردن و يا تهيه كردن تجهيزاتمان بود.
    چون كشورهاي ديگر به ما مستقيما تجهيزات نمي فروختند و يا اگر كشورهايي مستقيم به ما مي فروختند اگر مي خريديم احتمال آن بود كه عمليات همانجا لو برود و آنها متوجه شوند ما قصد داريم عمليات آبي خاكي انجام دهيم . لذا بايد با دو سه واسطه موتور قايق را مي خريديم و از آن طرف هم قايق بايد ساخته مي شد يا حداقل يك تعدادي خريداري مي شد. اين كار هم كار مشكل بود يعني تهيه تعداد زيادي موتور قايق كه خودش يك عمليات بزرگ بود.
    با اين اوصاف طرح ريزي عمليات چگونه انجام شد
    براي منطقه طلائيه لشكر 27 حضرت رسول انتخاب شد كه واقعا انتخاب بجايي هم بود . نيروهاي لشكر 27 بايد از آنجا وارد عمل مي شدند و عمليات را تا پل « نشوه » كه يك كانالي بود و روي آن يك پل نصب شده بود بنام « نشوه » ادامه دهند بعد يگانهايي چون لشكر 31 و 8 بروند داخل جزاير . آنها هم از آن طرف بيايند و با همديگر در پل نشوه الحاق بكنند. آنوقت پيش بيني شد كه از روز دوم و حداكثر سوم عمليات ديگر پشتيباني ما توسط قايق نباشد بلكه توسط جاده باشد و خودرو و نيروهاي پشتيباني از طلائيه بروند به طرف پل نشوه و از آنجا بروند براي جزاير. اما چون دشمن در خشكي آمادگي كامل داشت نيروهاي ما در محور زيد نتوانستند به نتيجه برسند و دشمن خودش را جمع كرد و نيروهايش را به طلائيه رساند و چون زمين هم بد بود يعني يك طرفش هور بود و جلوي آن موانع بسيار زياد و يك كانال 40 متري پر آب داشت و ما با دشمن تماس نزديك نداشتيم بايد عمليات مي كرديم . برنامه طراحان عمليات اين بود كه مي گفتند : ما مي رويم هم از اين طرف (طلائيه ) فشار مي آوريم و هم از طرف جزاير شمالي به جنوبي و از جنوبي مي آييم الحاق مي كنيم و زماني كه الحاق كرديم راه را باز مي كنيم . اما دشمن آمد و تمام توانش را گذاشت روي اين منطقه و با آنكه چندين بار در طلائيه خط دشمن شكسته شد و راه باز شد و نيروهاي ما رفتند داخل ولي چون زمان زيادي مي كشيد و به صبح مي خورد اين باعث شد كه يك مقداري آن جا پيچيده شود و از آن طرف پشتيباني اي كه بايد به اندازه كافي نيرو و امكانات مي رسيد نرسيد و سبب شد كه آن نيرويي كه از جزيره جنوبي بايد مي آمد به طرف طلائيه كه حتي لشكر(27 ) 2 گردان فرستاد براي كمك تا زماني كه لشكر 31 و لشكر 8 عمل مي كنند الحاق بكنند ممكن نشد و باعث شد دشمن بتواند با يك توان بسيار زيادي داخل اين منطقه حضور پيدا كند و ارتباط ما را با آن جزاير قطع كند و نگذاشت اين الحاق حاصل شود.
    از حضور شهيد همت در اين عمليات بگوئيد.
    يادم نمي رود كه ايشان زير سخت ترين آتش و به غير از بحث آتش شهيد همت زير سخت ترين فشار روحي بود ولي روي كاري كه به ايشان محول مي شد اگر نمي توانست به نتيجه برساند خيلي ناراحت مي شد و عجيب به خودش فشار مي آورد و همين امر باعث شد كه در آن منطقه فشارش پائين بيايد و داخل قرارگاه بيفتد كه همان موقع سرم به ايشان وصل كردند. هر چه به ايشان اصرار كرديم كه به عقب برود نرفت و اين جمله را در همان منطقه طلائيه به من گفت كه : « محمد! من ديگه خسته شدم . چون اين بچه بسيجي ها مي آيند. مي روند يا شهيد مي شوند يا زخمي مي شوند ولي من الان 4 ساله تو كردستان و جنگ هستم اينها را كه مي بينم احساس بدي به من دست مي ده لذا آرزوي شهادت كردم . » گفتم : « اين حرفها چيه » گفت : « نه ! من ديگه خسته شدم . »
    آن شب لشكر امام حسين (ع ) آمد كمك آن محور كرده بود. يادم نمي رود با شهيد خرازي روي دژ ايستاده بوديم كه يك گلوله آمد و موج آن شهيد همت را گرفت ولي ايشان به اين چيزها فكر نمي كرد فقط به شهادت فكر مي كرد كه من خيلي با ايشان حرف زدم و گفتم : « شما كه تو قرارگاه ننشستي شما آمدي توي خط و هميشه و دائما توي خط هستيد. » كه بعد من خودم در ادامه عمليات زخمي شدم و مرا كه آوردند عقب يك هفته بعد ايشان از طلائيه رفته بود جزيره و در آنجا يك مسئوليت ديگري به ايشان محول كردند كه نيروها را هم برده بود طرف جزيره جنوبي و چون حضرت امام (ره ) هم تاكيد داشتند كه جزيره جنوبي حفظ شود لذا اين شد كه شهيد همت خودش به همراه شهيد زجاجي كه جانشين ايشان بود با هم رفتند داخل جزيره جنوبي كه هم به بچه ها روحيه بدهند و هم در منطقه حضور داشته باشند تير تانكي به صورت ايشان اصابت كرد و به شهادت رسيدند. من جنازه ايشان را در بيمارستان نجميه كه خودم در آنجا بستري بودم ديدم با همان لباس بسيجي پلنگي .
    واقعا ايشان شبانه روز در آن عمليات توانش را گذاشت تا بتواند اين راه را باز كند ولي خب دشمن هم هر چه توان داشت از هوا و هوانيروز و توپخانه و تانك و نفربر و يگان جمع كرد تا نگذارد لشكر و يگانهاي ديگر از طلائيه به طرف پل نشوه بروند ولي به حمدالله ما توانستيم جزيره شمالي و جزيره جنوبي و كلي از منطقه هورالهويزه را آزاد كنيم و در دست خودمان نگه داريم .
    گفت وگو : حسين ذكريائي
    ارتش عراق يك ارتش كلاسيك بود يعني فقط روي دفتر كتاب و اسنادي كه خوانده بودند و دوره اش را گذرانده بودند مي توانستند بجنگند نه مثل ما كه انعطاف داشتيم و در هر زميني كه مي خواستيم مي توانستيم بجنگيم و عمليات كنيم .
    قبل از عمليات مناطق مورد نظر ابتدا توسط نيروهاي بومي و بعدتوسط نيروهاي اطلاعاتي ما شناسايي شد و بعد نيروهاي عمل كننده آمدند وروي اين منطقه به طور دقيق كار كردند
    واقعا شهيد همت در اين عمليات تمام توانش را گذاشت تا اين راه باز شود ولي خب دشمن هم هر چه توان داشت جمع كرد تا نگذارد لشكر و يگانهاي ديگر از طلائيه به طرف پل نشوه بروند ولي به حمدالله ما توانستيم جزيره شمالي و جزيره جنوبي و كلي از منطقه هورالهويزه را آزاد كنيم و در دست خودمان نگه داريم