روزنامه جمهوري اسلامي 17/02/1382 صفحه مقالات

  • خاطرات يك زنداني از شكنجه گاههاي بغداد
  • درد دل آنهم نه يك دل
  • واگذاري خدمات پرستاري بيمارستانهاي دولتي به بخش خصوصي ; « فرصت » يا « تهديد »
  • *****
    خاطرات يك زنداني از شكنجه گاههاي بغداد


  • قسمت سوم
    شكنجه
    شكنجه بخش وحشتناك و هدف تبهكارانه اي است كه زندان مخوف « قصر النهايه » براي آن در نظر گرفته شده است . اگر رژيم بعثي اين همه بر ادعاهاي دروغين خود پافشاري و آزادگان را شكنجه نمي داد چندان اصراري بر انتشار اين گزارش نداشتم . رژيم بعثي در همان حال كه مدعي رهبري امت عرب به آزادي وحدت و سوسياليسم است و به نظر آنها اين سه شعار را راز پيشرفت بشريت برمي شمارد در همان حال انسانيت و همه نهادهاي آن را هدف همه گونه تجاوز قرار داده بود.
    اجازه دهيد در اين باره بيش از اين مصدع نشوم و سخن را به فرصت ديگري واگذارم با اين حال لازم مي دانم در اين جا درباره برخي انواع شكنجه با تفصيل بيشتري صحبت كنم . شكنجه هايي كه در اين زندان اعمال مي شد سه نوع بودند :
    الف ـ شكنجه هاي جسمي
    ب ـ شكنجه هاي روحي
    ج ـ شكنجه هاي جسمي و روحي (مشترك )
    الف ـ شكنجه هاي جسمي كه شامل مواردي از قبيل شكنجه هاي زير مي گردد :
    1 ـ « شكنجه عقربي » كه بيشتر زندانيان با آن آشنايي مي يافتند و بدين روش عملي مي شد كه زنداني بيچاره بايد روي شكم مي خوابيد و دو دست و دو پايش از پشت به يكديگر بسته مي شد. يكي از شكنجه گران با كفش خود بر سر زنداني فشار مي آورد و صورتش را به زمين مي چسباند. شكنجه گر ديگر نيز سعي مي كرد تعادل او را حفظ كند و نفر سوم به مدت نيم ساعت و گاهي يك ساعت با باتوم پلاستيكي كه فلز هم در آن به كار رفته است شروع به زدن زنداني مي كرد. زنداني بيچاره از درد به خود مي پيچيد و حنجره اش از فرياد و ناله پاره مي گشت ولي دژخيمان ديگر قهقهه سرمي دادند تا سرانجام ورمهاي شديدي به ويژه در كف پا ظاهر مي شد و زنداني از هوش مي رفت و ديگر هيچ دردي را حس نمي كرد.
    من خودم زندانياني را ديدم كه اين شكنجه را بارها در مورد آنان پياده كرده بودند كه گاه تا بيست روز همچنان از درد و ورم و عوارض آن قادر به هيچ حركتي نبودند. آنچه كه وضع را بدتر مي كرد اين بود كه وقتي درد باشد بايد فرياد و ناله اي هم باشد ولي در زندان قصر ناله و فرياد كردن مطلقا ممنوع بود در غير اينصورت شكنجه گران زندان چون يك گله گرگ به زنداني حمله ور مي شدند و موضع درد را به باد ضرب و لگد مي گرفتند.
    2 ـ شكنجه وحشيانه « پشت سري » كه از وحشتناكترين انواع شكنجه بشمار مي رفت و از اين قرار بود كه زنداني روي پاهاي خود مي ايستاد و از وي خواسته مي شد دستانش را به پشت سر ببرد. دستان او را با طناب مي بستند. اين طناب با يك قرقره به سقف متصل بود و در آن سوي آن ابزاري فلزي با استوانه اي درجه بندي شده با يك دسته قرار داشت كه وقتي دسته را مي گرداندند طناب به دور استوانه مزبور مي چرخيد و دستان زنداني را به تدريج از پشت سر او بالا مي كشيد كه اين عمل متضمن درد بسيار شديد و تحمل ناپذيري است كه فرياد ضجه زنداني را به دنبال دارد ولي دژخيمان اطراف او با چشماني وحشي و گاه تمسخر آميز به انتظار « اعترافات » او هستند و گروهي ديگر از دژخيمان به قهقهه مستانه مي پردازند.
    شكنجه گران مي دانند كه اين نوع شكنجه را بيش از چند دقيقه نمي توان ادامه داد و گرنه كتف زنداني از جا كنده مي شود لذا همين كه به مرز خطرناك خود مي رسيد با فشار دادن بر ضامن روي دسته اين دستگاه ناگهان زنداني از آن وضع آويزان به روي زمين سخت و سيماني مي افتاد و دچار درد و عذاب مضاعفي مي شد كه البته به دليل دردي كه از قبل داشته چيزي را حس نمي كرد.
    آنچه كه در اين شكنجه اوضاع را وحشتناكتر مي كند آنست كه وقتي زنداني را بالا مي كشند زنداني ديگري را زير پاي او مي خوابانند تا وقتي زنداني اولي را رها مي كنند روي اين زنداني بدبخت بيفتد و آش و لاشش كند. آنگاه او را به باد كتك مي گيرد كه چرا مزاحم اين آدم خواب شده است ! سپس به سراغ زنداني خوابيده مي روند و او را نيز به باد مشت و لگد مي گيرند كه چرا اجازه داده كه روي او بيفتند و به همين ترتيب ...!
    اين شكنجه در يك شب وحشتناك كه هرگز فراموشم نخواهد شد براي خودم اتفاق افتاد كه از بس مشت و لگد و درد و عذاب كشيده بودم احساس مي كردم چيزي نمانده كه مغزم از هم پاشيد شود.
    3 ـ « شكنجه با آب داغ » در اتاق شكنجه سه عدد صندلي وجود دارد. فرد زنداني كه قرار است شكنجه شود پس از درآوردن لباسهاي خود روي يكي از آنها مي نشيند و پاها و شكم و سينه و گردن و دو دستان او را محكم به صندلي ثابت مي كنند و آن گاه شير آب داغ را بر روي سر و بدنش باز مي كنند. دقيقا نمي توان ميزان داغي و درجه گرماي آب را تخمين بزنم ولي زنداني شديدا درد و رنج مي كشد تا حدي كه تمام پوست و گوشت تنش از آب داغ به تب و تاب مي افتد. شخصا كساني را ديدم كه پوست بدنشان چنان ورم كرده بود كه صورت وحشتناكي يافته بود و گاهي كه به عنوان همدلي و همكاري ناگزير مي شدم آنان را به دستشوئي ببرم از آنجا كه در همه جاي بدن احساس درد و ناراحتي شديد مي كردند به دشواري مي توانستم از عهده اين كار برآيم .

  • *****
    درد دل آنهم نه يك دل


  • آنچه مي خوانيد اگرچه مقداري طولاني است اما بسيار مهم و حياتي است و در سرنوشت جامعه و در جهت پيشبرد اهداف و آرمانهاي نظام اسلامي بسيار موثرو الزامي است لذا خواهشمند است تا اندكي تحمل نموده و در آنچه مي خوانديد قدري تامل !
    مرا آرزويي نيست مگر داشتن جامعه اي سالم و سرافراز به دور از هرگونه معضل و آفات . مردمي حقيقت نگر و حقگرا جواناني سربلند و شاد و ايراني آباد. بر همين معيار اوضاع و شرايط كنوني وظيفه شرعي و حقوقي و در نهايت تقدير و فرمان الهي همگي ايجاب نمود تا در اين برهه از زمان پيام دردمندانه خويش و ميليونها هموطن مسلمان بويژه جوانان عزيز ميهن را به گوش مسئولين بلندپايه و ذيربط رسانده و ايشان را كم و بيش از حقايقي مطلع نمائيم تا شايد مرحمتي نموده و دلهاي شكسته ما را مرمتي !
    گذشته بسيار تلخي را پشت سر نهاده و در حال حاضر نيز با مشكلات عديده اي روبرويم از جمله مشكلات گذشته ام : اسارت پدر بيماري مادر و در نهايت فروپاشي كانون گرم خانواده و غيره ; اما مشكلات فعلي ام از آنجايي آغاز گشت كه مجبور شدم تا جهت كار و فراهم آوردن هزينه تحصيل دانشگاهي و برخي از مسائل ديگر از شهرستان به تهران عزيمت كنم اما با گذشت قريب به 3 سال و مشكلات فراوان از قبيل اجاره نشيني و... هنوز نتوانسته ام به كاري دست يابم كه علاوه بر حقوق مناسب وقت كافي را نيز جهت تحصيل و تمركز و تحقيق و تفحص در اختيارم قرار دهد.
    شايد خواسته ام به نظر نامعقول آيد از آن جهت كه دردمن درد خيلي از جوانهاست اما در اينجا دو نكته مهم قابل ذكر است اول اينكه مسئولين محترم به جواناني كه داراي استعداد و اهداف والايي بوده اما زمينه رشد و بالندگي آنان به جهت برخي مشكلات ميسر نيست توجه خاص نموده و زمينه لازم را برايشان فراهم آورند و هريك را در جاي خود به كار گمارند چون هركس را بهركاري ساختند. به استعدادهاي نوپا و ناشناخته بها دهند تا غنچه ها قبل از شكفتن پژمرده نشوند!
    و اما نكته دوم اينكه دردها را دوايي بايست و نبايست اصل را فداي فرع نمود (اصل خالي از فرع نيست اما فرع خالي از اصل است ) اگر ريشه نباشد درختي نيست اما اگر برگ نباشد اميدي هست اميد به سال آينده و رويشي دوباره و اگر شخصي جان پزشكي را نجات دهد تنهاجان يك نفر رانجات نداده بلكه جان افراد بيشماري را نجات بخشيده است . و اگر درس مي خوانم بخاطر همه است حال آنكه درس خواندن من براي كسي مهم نيست !
    داني كه دردم چيست
    دردمن از زخمها و جراحاتم نيست دردمن دردي است كه جامعه در آن گرفتار است و من عضوي از اعضاي اين جامعه هستم و در حاليكه مي توانم براي جامعه خويش مثمر ثمر واقع شده و دردهاي بيشماري را از ميان بردارم اما افسوس كه خود بيمارم و درپي درمان ! اما پيام من به مسئولين محترم اين است كه به جوانان ميدان دهيد تا در سايه حمايت و نظارت شما بتوانيم از فكر خلاق و خدادادي خويش در جهت ثبات دين و نظام و آنگاه آسايش و آگاهي مردمان استفاده بريم نه اينكه تمامي فكر و دغدغه ما رفع مشكلات و موانعي باشد كه با تمامي تلاشها نيز هرگونه آسايشي را از ما سلب نموده و ما را از پرداختن به آنچه بايد بدان بپردازيم و مستعد آنيم بازداشته است .
    و اما مطلب آخر اينكه نزديك به يكسال پيش نامه هايي با مضاميني مهم به دفاتر مسئولين نظام ارسال داشتم اما هنوز جوابي نگرفته ام هر چند كه مطمئن بودم اگر نامه ها به دست مقامات محترم برسد يقينا پاسخي خواهند داد اما متاسفانه اينگونه نشد. اميد است تا پيگير آن باشند.
    خلاصه اينكه حرفهاي زيادي براي گفتن هست اما افسوس كه نه حالي است نه مجالي و نه ما را نزد بزرگان بهايي !
    محمود اكبرشاهي

  • *****
    واگذاري خدمات پرستاري بيمارستانهاي دولتي به بخش خصوصي ; « فرصت » يا « تهديد »


  • قانون تعديل نيروي انساني كه در بعضي از جهات مانع ارتقا كيفي ارائه خدمات درماني است سازمانهاي درماني دولتي را مجبور نمود تا براي مقابله با آثار نامطلوب آن از نيروهاي طرحي كم تجربه استفاده نمايند و اكنون نيز بيمارستانهاي دولتي براي رفع موانع و سرعت بيشتر در راه اندازي واحدهاي جديدالتاسيس و كمبودهاي جدي و كاذب پرسنلي موجود و پاسخگوئي به نيازهاي جامعه اجراي آزمايشي ماده 192 را پذيرا شدند .
    ماده 192 برنامه توسعه پنج ساله سوم كشور بمنظور خصوصي سازي و اشتغال زايي اجازه مي دهد تا بخشي از ارائه خدمات درماني بيمارستان (ارائه خدمات پرستاري آزمايشگاهي راديولوژي و...) در بيمارستانهاي دولتي به بخش خصوصي يا شركت هاي تعاوني طبق ضوابط اختصاصي و بر طبق قرارداد واگذار گردد. صرفنظر از مباحث موجود و نظرات موافق و يا مخالف به نظر نگارنده انجام آزمايشي طرح مذكور به عواملي چند مربوط مي شود كه از قبل بايستي شرايط آن در جامعه فراهم شده باشد تا تضمين كننده اجراي بهينه آن گردد از جمله :
    1 ـ وجود شركتهاي معتبر و توانمند و واجد شرايط در به عهده گرفتن مطلوب اين مسئوليت حساس مهم و عاطفي .
    2 ـ تنظيم قوانين مقررات و ضوابط روشن و جامع و مانع كه راهنماي دقيق كار طرفين (كارفرما و پيمانكار) باشد.
    3 ـ تعريف حداقل دستمزد ارائه خدمات سخت عاطفي و طاقت فرساي پرستاري براي يك پرستار در واحدها و بخشهاي مختلف پرستاري كه متناسب و قابل توجه با نوع خدمات سطح تحصيلات و ساعات كار باشد (جدا از حداقل دستمزد پيشنهادي وزارت كار و اموراجتماعي ) براي اين شغل سخت و فرساينده تا از استثمار و سودجوئي و بي ثباتي غيرمنطقي شغلي جلوگيري گردد.
    4 ـ پايدار كردن اعتبارات مستقل از منابع مالي بدون اينكه اين دسته از پرداختها وابسته به وصول درآمد از سازمانهاي بيمه گر كه هميشه با چند ماه تاخير صورت مي پذيرد باشد.
    5 ـ تعريف واضح جامع و مانع در چگونگي ارتباط با نهادهاي پرستاري موجود در بيمارستانها و جلوگيري از تضاد.
    6 ـ تعريف روشن جامع و مانع از چگونگي و كيفيت ارائه خدمات از جانب كاركنان مشمول پيمان و چگونگي كنترل و هدايت و كاهش و حتي حذف خطاها و سهل انگاري ها.
    7 ـ تعريف جامع و مانع در برخورد قانوني با شركت و پرسنل آن در صورت عدم انجام صحيح دستورات پزشكي و وظايف محوله و نهادينه كردن آن .
    8 ـ مقدم بر همه اينها انجام كار فرهنگي در جهت آماده كردن بستر و زمينه فكري جامعه براي قبول و جلب همكاري همه جانبه .
    9 ـ پيش بيني آموزش مستمر در جهت ارتقا دانش و مهارت و آشنايي با قوانين و آئين نامه هاي مربوطه حداقل پنجاه ساعت در سال .
    قطعا در صورت پيش بيني قبلي و برنامه ريزي شده و روشن بودن راه حلها و ارتباطات سازماني ميتوان به حل مسئله در روند توسعه و تكامل و رفع اشكالات موجود اميدوار بود و از فرصت ايجاد شده در جهت بهبود بهره برد و اطمينان به نتايج حاصله داشت . اما در غير اين صورت يعني در حالت واگذاري قسمتي از امور درمان مانند واگذاري ارائه خدمات پرستاري به بخش خصوصي غيرواجد شرايط و تاييد نشده از سوي مجاري مجاز و قانوني كشور با شرايط فعلي يعني عدم اصلاح و رفع نواقص و كاستيهاي سيستم قطعا شرايط نامطمئن ظاهر شده و مسئولين بيمارستانها همه و همه را با حالت اضطرار و شرايط پذيرش خطر و تهديد روبرو خواهد كرد.
    براي روشن شدن اظهارات فوق به ذكر چند مثال اكتفا مي شود.
    الف : پرداخت مبلغ توافق شده پيمان به پيمانكار (شركت تعاوني ) در پايان هر ماه بدون كم و كاست و بموقع بايد صورت پذيرد تا شركت طرف قرارداد قادر به پرداخت دستمزد كاركنان خود و هزينه هاي مربوطه به بيمه و ماليات و... باشد. با پرداخت حقوق و دستمزد كافي و بموقع شركت قادر خواهد بود سطح علاقه مندي را حفظ كرده و از ترك كاركنان مجرب خود پيشگيري نمايد.
    اما عدم پرداخت بموقع هزينه هاي درمان بوسيله سازمانهاي بيمه گر كه حداقل با دو الي سه ماه تاخير صورت مي پذيرد بر سطح دستمزدها و چگونگي پرداختهاي شركت تاثير منفي گذاشته و نارضائي پرسنل شاغل پيمانكار را بالا برده و همچنين بر نحوه ارائه خدمات نيز تاثير مستقيم خواهد داشت . به عبارت ديگر موجبات نارضايتي مشتريان اصلي (پزشك بيمار) فراهم مي گردد.
    به علت فوق پرداخت هزينه هاي داروئي و غذائي و... نيز سرنوشت مشابهي خواهد داشت و سرانجام ممكن است به قطع سهميه هاي داروئي منجر گردد و اين علت هم يكي از عوامل تهديد كننده و ناراضي كننده و تاثيرگذار بر روابط بيمار پزشك پرستار و سازمان بشمار مي رود.
    ب : پرداخت ديرهنگام هزينه هاي بيماران مصدوم و كم بضاعت و اورژانس به همراه سياستهاي انقباظي واحدهاي ستادي و كسورات سازمانهاي بيمه گر (منطقي يا غير منطقي ) نيز از عواملي هستند كه مي تواند موجبات ضعف و ناتواني مالي و بودجه اي بيمارستانها را فراهم آورده عامل ديگر تهديدكننده محسوب گردد.
    ج : چگونگي حفظ و نگهداري و بكارگيري دستگاههاي گرانقيمت تجهيزات پزشكي نيز يكي ديگر از عوامل تهديدكننده سرمايه ثابت و متحرك بشمار مي رود.
    عوامل فوق كه از مهمترين و واضح ترين عوامل تهديدكننده اجراي صحيح ماده 192 و خصوصي سازي ارائه خدمات درماني است بهمراه چند عامل خرد و كلان و آشكار و پنهان ديگر از دلايلي هستند كه مي توانند مسئولين بيمارستاني و بيماران و حتي شركتهاي طرف قرارداد را با ريسك و تهديد بزرگ قانوني و جاري روبرو نمايد و چنانچه دست اندركاران برنامه ريزي و تصميم گيرنده از هم اكنون در فكر چاره و انتخاب بهترين گزينه ها از راه حلهاي مطلوب نباشند به احتمال زياد اجراي طرح آزمايشي قادر به ادامه نخواهد بود و پيشنهاد مي گردد از هم اكنون همراه با پيشرفت اجراي آزمايشي كميته اي مركب از افراد صاحب نظر و با تجربه عملياتي با نشستهاي مشورتي و مشاركتي با مسئولين و دست اندركاران و حتي پيمانكاران و اعضا اصلي اجرائي آنان پيشاپيش به استقبال شناخت مسائل و موانع رفته و مطلوب ترين و مناسب ترين راه حلها را انتخاب و قانونمند سازند تا انشاالله با كاهش تنش ها تهديدات و ريسك ها موجبات اطمينان خاطر را از تمام جهات فراهم ساخته و از فرصت بدست آمده خدمات بهتر و مطلوب تري به بيماران ارائه گردد.
    قريشي