
اشاره
آقاي مرتضي پويا رئيس پيشين موسسه مطالعات
استراتژيك پاكستان و رئيس حزب « توده مردم » اين كشور در
ماحبه اي اختصاصي با روزنامه جمهوري اسلامي به سئوالات
مختلفي در زمينه مسائل افغانستان
پاكستان
بحران فلسطين
بحران عراق
توسعه طلبي آمريكا و ديگر مسائل منطقه اي و
بين المللي پاسخ داد. با هم مصاحبه را مي خوانيم .
آقاي پويا
مصاحبه قبلي جنابعالي با روزنامه جمهوري
اسلامي در ماه آذر سال 1380 و در شرائطي صورت گرفت كه
نظاميان آمريكائي حملات هوائي خود را به شهرهاي افغانستان
آغاز كرده بودند. حضرتعالي ضمن انتقاد از آن حملات تصريح
كرده بوديد كه هر دولتي با نظاميگري و سياستهاي
مداخله جويانه آمريكا در نقاط بحراني جهان همكاري كند
خود
از درون دچار بحران مي شود. آيا هنوز بر اين عقيده پابرجا
هستيد
صددرصد
از آن تاريخ تا به امروز دولت متبوع شما پاكستان
بطور همه
جانبه با آمريكائيها هم پيمان بوده است . بطوريكه در چهارچوب
اين هم پيماني
حتي به جان گروهي افتاد كه خود در افغانستان آن
را با نام طالبان بوجود آورده بود. آيا عقيده خود را حاضريد
شامل حال كشورتان نيز نمائيد
بله كشور پاكستان نيز از گزند بحران دور نمانده
است .
منظورتان كدام بحران است
ببينيد آمريكا در سالهاي پس از جنگ دوم جهاني همواره
در كشورهاي وابسته به خود به ايجاد تغيير
بحران و دخالت
سرگرم بوده است . دولتي را از بين مي برده و دولت جديدي را
جايگزين مي كرده است . اين وضعيت را در آسياي شرقي و در
كشورهاي خاورميانه به روشني مي توان مشاهده كرد. صدام را
آمريكائيها ساختند و پرداختند
او را در منطقه بزرگ كردند و
سپس زمينش زدند. ملك فيصل پادشاه عربستان را آنان در
سال 1963 به قدرت رساندند و 10 سال او را ياري كردند
سپس وي را با ترور از ميان برداشتند. ذوالفقار علي بوتو را در
پاكستان به قدرت رساندند و سپس توسط عوامل خود او را از
ميان برداشتند . بعدا ضياالحق را بقدرت رساندند و پس از 11
سال در حادثه اي مشكوك او را كشتند. به همين ترتيب طالبان را
در افغانستان روزي بوجود آوردند و روز ديگر آن را نابود كردند.
نظر من اين است كه تمامي كشورهائي كه به نوعي آلت دست
آمريكا واقع شدند
در دور پايان ناپذيري از بحران درگير شدند و
پاكستان ما نيز از اين قاعده مستثني نبوده است .
سئوال من اين بود كه پاكستان دچار كدام بحران است
دولتمردان پاكستان كه روزي حامي و عامل ظهور طالبان
بودند
امروز به عنوان عوامل اجرائي آمريكا در انهدام آن گروه
شناخته شده اند. اين پديده يك بي حيثيتي بزرگ را براي
حكومت در جامعه پاكستان بوجود آورده و سبب بي اعتمادي
بخش وسيعي از مردم به دولت شده است . دولت مشرف نيز از
يكسو مجبور است با آمريكائيها و سياستهاي منطقه اي آنان
همسو باشد و از سوي ديگر اين دغدغه را دارد كه بايد جامعه
خود را به اين همسوئي متقاعد سازد و پايگاه اجتماعي خود را از
دست ندهد. اين دو تلاش
مغاير يكديگرند و طبعا مولد بحران
هستند.
آقاي پويا دولتمردان پاكستاني با وجود وابستگي به آمريكا
و
در شرائطي كه بر ملتي ضدآمريكائي حكومت مي كنند
چگونه
قادر به حفظ پايگاههاي اجتماعي خود هستند
پاكستان داراي صاف ترين و پاك ترين احساسات ضد
آمريكائي است و از اين نظر هيچ كشوري را نمي توان يافت كه در
احساسات ضدآمريكائي
شدت و گستردگي و يكرنگي جامعه
پاكستان را داشته باشد. حتي در جامعه ايران گاهي ترديدهائي در
ضديت با آمريكا ديده مي شود. ولي مردم پاكستان در نفرت از
آمريكا كاملا يكدست هستند. رابطه دولتمردان با آمريكا هم
اجباري است نه انتخابي . هيچ دولتي در پاكستان رابطه با آمريكا
را انتخاب و تاييد نكرده بلكه اين رابطه اجباري است . تمامي
دولتها در اسلام آباد همواره مجبور به حفظ يك رشته ارتباطها با
آمريكا بوده اند. ارتباطهائي كه غالبا خود طالب آن نمي باشند.
ولي البته همه اين دولتها و دولتمردان از احساسات
ضدآمريكائي در داخل كشور نيز براي گرفتن امتياز از آمريكا
استقبال كرده اند. ما با توجه به تجاربي كه از مواضع آمريكا
نسبت به جنگهاي دوره اي هند و پاكستان داشته ايم و با توجه به
فشارهائي كه آمريكائيها بخاطر برنامه هاي هسته اي عليه ما اعمال
كرده اند به اين نتيجه رسيده ايم كه نبايد آمريكا را دوست خود
بدانيم .
الان ماموران اف بي آي آمريكا در تمام شهرهاي پاكستان فعال
هستند و دستشان براي هر جنايت و آدم ربائي و آزار شهروندان
كشورتان باز است . به راحتي افراد را در روز روشن به بهانه هاي
مختلف مي دزدند و به آمريكا مي برند و يا به راحتي افراد دزديده
شده را مي كشند و جسدش را به پاكستان انتقال مي دهند.
مي خواهيد بگوئيد همه اينها
اجباري است و شما اراده اي براي
متوقف كردن آن نداريد
در مورد فعاليت اف بي آي بايد بگويم كه ما خود تا حد
زيادي قرباني تروريستها هستيم . آنهائي كه تحت تعقيب
آمريكائيها هستند تحت تعقيب ما نيز هستند. بسياري از آنها به
افغانستان گريخته اند و بسياري شان زماني تحت الحمايه طالبان
نيز بودند. اينها تروريست هستند و آسيبهاي جدي به ما وارد
كرده اند.
بنابراين تعبير شما از واژه تروريسم همان است كه آمريكائيها
مي گويند. اينطور نيست
ما فقط براي دستگيري كساني كه تحت تعقيب خودمان
نيز هست با آمريكائيها همكاري مي كنيم و نه كسان ديگر ولي اين
را تصريح مي كنم كه در روابط آمريكائيها با دولت پاكستان
كاپيتولاسيوني حاكم است كه ننگ كشور ماست .
چند درصد از دولتمردان پاكستاني واقعا مثل شما فكر
مي كنند
خيلي . اما آنان تحليل خود را ابراز نمي كنند چون نفعشان
در اينگونه اعترافات نيست . ولي تصميمات اساسي در مورد
روابط خارجي توسط تعداد معدودي از حاكمان گرفته مي شود و
اعتقادشان بر اين است كه نفع پاكستان در اين است .
با توجه به مشكلاتي كه در روابط پاكستان با آمريكا وجود دارد
و به آن اشاره كرديد
آيا روند اين روابط را به سمت استحكام
مي بينيد
اگر اين تحليل درست باشد كه دكترين منطقه اي
آمريكائيها حفظ موجوديت اسرائيل است و اگر بپذيريم كه
آمريكائيها روابط خود با كشورهاي خاورميانه را برپايه تامين
مقاصد و منافع صهيونيستها شكل مي دهند بايد اعتراف كنم كه با
توجه فضاي داخلي پاكستان
مراحل دشواري در روابط آتي ما با
آمريكائيها وجود خواهد داشت . مگر آنكه آنها اين سياست را
تغيير دهند.
آنها هرگز اين سياست را تغيير نمي دهند.
من فكر نمي كنم كه اين سياست را كه ضدقانون بين المللي
است تا ابد ادامه دهند. بلكه احتمال اين هست كه رابطه خود با
اسرائيل را به گونه اي مورد تجديدنظر قرار دهند. چندي پيش
مقاله اي با استناد به اسناد و ادله فراوان در نشريه « نيوز » چاپ
پاكستان درج شد كه در آن تصريح شده بود اسرائيل بزرگترين
خطري است كه منافع آمريكا در منطقه را تهديد مي كند. براساس
اين مقاله
آمريكائيها خطر اقتدار هسته اي اسرائيل را براي خود
از خطر وجودي جمهوري اسلامي ايران كه براساس دشمني با
اسرائيل بوجود آمده است بيشتر مي دانند. واقعا اين طور نيست
كه آمريكائيها بدون استثنا به فكر تامين روياهاي دور و دراز
اسرائيلي ها باشند. بلكه بسياري از آنها از اسرائيل واهمه دارند و
معتقدند سياست جاري خود را فقط تا حد معيني بايد به پيش
ببرند.
مي خواهيد بگوئيد واشنگتن ممكن است در حدود و ثغور
روابط خود با اسرائيل تجديدنظر كند
بله
ولي بيش از نيم قرن است كه تامين
تقويت و توسعه اسرائيل
جز سياستهاي راهبردي آمريكائيها بوده و موجوديت اسرائيل
خط قرمزي است كه هيچ مقامي در آمريكا جسارت ناديده
گرفتن آن را ندارد. اصلا اين صهيونيستها هستند كه در پشت
صحنه آمريكا
زمامداران اصلي آن كشور هستند.
در عين حال در حال حاضر تعداد زيادي از مقامات
آمريكائي به اين نتيجه رسيده اند كه اسرائيل به مشكل بزرگي
براي آنان تبديل شده و من فكر مي كنم كه حتي اين طرح در
آمريكا به طور جدي مطرح است كه براي جلوگيري از رسوائي
بزرگي كه آمريكا بخاطر اصرار يكجانبه در مورد خلع سلاح همه
كشورها به استثناي اسرائيل
دچار آن شده اند
پروژه خلع سلاح
را به تدريج به اسرائيل نيز بكشانند. دو ماه قبل نيز قبل از جنگ
كوفي عنان در سخنراني خود در يكي از دانشگاههاي آمريكا
تصريح كرده بود كه تمامي طرفهاي بحران در خاورميانه بايد
بدون استثنا مشمول طرح خلع سلاح سازمان ملل قرار گيرند.
از طرفي فاصله گرفتن كانادا و همينطور قدرتهاي برتر اروپا مثل
فرانسه و آلمان از آمريكا را ملاحظه كنيد. الان اكثر متحدين
غربي آمريكا اظهار خستگي كرده اند از اينكه عملكرد خود را در
خاورميانه براساس حفظ منافع اسرائيل قرار دهند. آنها اظهار
خستگي كرده اند از اينكه همچنان غرامت حوادثي را به اسرائيل
بپردازند كه ادعا مي شود در دوران جنگ دوم جهاني عليه
يهوديان به وقوع پيوسته است . آنها تصريح كرده اند كه بايد براي
خود نيروي نظامي با فرماندهي مستقل از آمريكا تشكيل دهند.
اين تاكتيك نيست بلكه استراتژي است . اينها حوادثي
هستند كه زمينه هاي تجديدنظر آمريكا در روابط با اسرائيل را
فراهم خواهد آورد. زيرا اسرائيل نيز امروزه از نظر غرب
آن
جايگاه و اقتدار قبلي خود را از دست داده است .
آيا واقعا اينطور فكر مي كنيد كه اسرائيل جايگاه خود را نزد
غرب از دست داده است
ببينيد اسرائيل سالهاي طولاني بود كه با دو دستاويز
توانسته بود موجوديت خود را در منطقه تضمين كند. يكي آنكه
با بهره گيري از حوادثي كه صهيونيستها مدعي هستند در جنگ
دوم جهاني بوقوع پيوسته خود را « مظلوم » جلوه مي داد. كه اين
مظلوميت مدتهاست از بين رفته است . يعني در هيچ كجاي جهان
ديگر نمي توان كسي را يافت كه اسرائيل را بعنوان طرف « مظلوم »
بشناسد. ديگر آنكه اسرائيليها خود را قدرت « برتر » در
خاورميانه مي دانستند. ولي انتفاضه فلسطين از يكطرف و فرار
نظاميان اسرائيلي از جنوب لبنان از جانب ديگر رويدادهائي
بودند كه افسانه شكست ناپذيري اسرائيل را درهم شكستند. به
طور كه امروز و يا لااقل از 3 سال پيش به اين طرف افكار عمومي
دنيا و منابع سياسي جهان نمي توانند به راحتي اين فرضيه را
بپذيرند كه اسرائيل قدرت برتر منطقه است . بنابراين براي حفظ
و تقويت چنين حكومتي
غربيها مايل نيستند بيش از اين از آبرو
و حيثيت خود مايه بگذارند. به عبارت ديگر براي چندين دهه
اسرائيل حافظ منافع آمريكا در منطقه بود ولي الان تقريبا
برعكس شده است يعني اين آمريكائيها هستند كه تلاش مي كنند
حافظ منافع اسرائيل در منطقه باشند و اين بزرگترين استدلال در
معرفي ماهيت فروپاشيدني اسرائيل است . من فكر مي كنم روي
اين حرف آقاي شيخ احمدياسين بايد تامل كرد كه مي گويد
اسرائيل تا 2010 نابود مي شود و جمهوري اسلامي در فلسطين
شكل خواهد گرفت . او گفته بود كه اگر يهوديان مي خواهند در
فلسطين زندگي كنند ايرادي ندارد ما هم آنها را در دريا
نمي ريزيم ولي حاكميت فلسطين از آن مسلمانان فلسطيني
است .
شما آمريكائيها را در اين رابطه ناديده گرفته ايد.
خير
ولي معتقديم گاهي شرائطي پيش آيد كه از دست آنان
كاري ساخته نيست . ما بايد ديد خود را فراتر ببريم . الان ببينيد
حاصل 70 سال سرمايه گذاري فكري و سياسي آمريكا و غرب
براي جداكردن تركيه از دامان اسلام اين شده كه همه مردم به
حكومت اسلامي راي داده اند و ساختار آن كشور دگرگون شده
است . حاصل 50 سال سرمايه گذاري آمريكا بر روي ايران با
وقوع انقلاب اسلامي از بين رفت . چرا ما اين واقعيتها را ناديده
مي گيريم و چرا فكر نمي كنيم عين اين حادثه ممكن است براي
اسرائيل نيز اتفاق بيفتد. مگر نه اينكه حاكميت ها عمري دارند و
بالاخره دچار تغيير و تحول مي شوند. البته اين پروژه اي نيست
كه همين امروز و فردا اتفاق بيفتد . شايد 10 سال ديگر شايد 20
سال ديگر و شايد بيشتر طول بكشد. ولي در حال حاضر آنان
سياست خاورميانه اي خود را عليرغم همه مشكلاتي كه
هم پيماني با رژيم اسرائيل براي آنان به بار آورده است بر مبناي
تامين امنيت اين رژيم استوار كرده اند و با هر دولتي كه مخالف
منافع صهيونيستها باشد مقابله مي كنند حتي اگر آن دولت را
خود به قدرت رسانده باشند.
اگر تحليل شما درست باشد آيا اين سياست كه آمريكا يكروز
دولتي را تقويت كند و روز ديگر آن را به دلائلي نابود سازد
براي
حيثيت جهاني و منطقه اي آمريكائيها زيان آور نيست
هدف اصلي آنها به حدي ننگين است كه هيچ ملاحظه اي را در
مسير استراتژي خود رعايت نمي كنند. هدف اصلي سياستهاي
خاورميانه اي همانگونه كه گفتم
تحكيم موقعيت اسرائيل در
منطقه است اين سياست آنهاست . اين سياست را آنها بويژه بعد
از انقلاب اسلامي ايران با جديت بيشتري دنبال كرده اند و البته
مشكلات زيادي را نيز در اين راه تحمل كرده اند.
طالبان چه خطري براي اسرائيل داشت
آمريكائيها در ابتدا
طالبان را مورد حمايت قرار دادند ولي اين
حمايت را تنها يكسال ادامه دادند زيرا طالبان بسيار بدنام بود و
باعث بي آبروئي آل سعود و آمريكا در منطقه شده بود. غير از اين
آمريكائيها موضوع حصر ايران را درنظر داشتند. هدف
آمريكائيها اردو زدن در پشت مرزهاي ايران در افغانستان بوده
است كه اين را نيز گامي در جهت كاستن خط ايران در برابر
اسرائيل مي دانند. اين يكي از دلائل استقرار نظاميان آمريكائي در
عراق نيز هست .
هدف آمريكا از حمله به عراق چيست آيا حكومت صدام را
تهديدي در برابر اسرائيل مي دانستند
ابدا. صدام از يكسو مزدور آمريكا و هم پيمان اروپائيش بود
كمااينكه با صلاحديد آنها و با كمك آنها به ايران حمله كرد و از
سوي ديگر قراردادهاي بلندمدت اقتصادي و نظامي و امنيتي با
شوروي داشت . چنين رژيمي نمي تواند تهديدي براي اسرائيل
باشد و من دقيقا به همين دليل هميشه گفته ام اگر ميان آمريكا و
شوروي جنگ سردي برقرار بوده
در سال 1979 تمام شد در
حاليكه تاريخ رسمي پايان جنگ سرد را 1989 ذكر كرده اند كه
ديوار برلين فرو ريخت . صدام نمي توانست براي اسرائيل خطر
باشد زيرا بزرگترين خطر عليه اسرائيل يعني انقلاب اسلامي را
مورد تهاجم نظامي قرار داد. كمكي كه صدام به اسرائيل كرد هيچ
دولتي در طول تاريخ به اسرائيل نكرده بود. صدام بود كه با حمله
به كويت پاي نيروهاي غربي مدافع اسرائيل را به منطقه باز كرد.
صدام بود كه با تهديدات خود طيف كشورهاي غربي را به
هم پيماني با اسرائيل و براه انداختن مذاكرات صلح با اسرائيل
سوق داد. بنابراين من هرگز قبول ندارم كه صدام تهديدي براي
اسرائيل بوده است .
با اين جمع بندي
شما تحليل خود را نقض مي كنيد. شما
گفتيد آمريكائيها تمامي دولتهائي را كه براي موجوديت اسرائيل
تهديد به حساب مي آيند مورد حمله قرار مي دهند. ولي تصريح
مي كنيد كه صدام تهديدي براي اسرائيل نبوده ا ست .
بله
صدام مدتها بود كه به عنوان يك سربار اضافي روي دست
آمريكا مانده بود. صدام به دليل توليد سلاحهاي كشتارجمعي از
جمله جنگ افزارهاي هسته اي و بيولوژيك و شيميايي و به دليل
تهديد دائمي كويت و تمرد و سركشي در برابر آمريكا به يك
حكومت ياغي براي آمريكا تبديل شده بود و آمريكا با يك
حكومت ناآرام و شرور در بغداد مواجه بود. در ابتدا اينگونه
نبود. صدام بعدا نافرمان شد.
چرا
من معتقدم صدام از نيمه دهه هشتاد ميلادي به تدريجي بناي
مخالفت با آمريكا را گذاشت . يكي از دلائلش آن بود كه احساس
كرد مقامات آمريكائي با فرستاد مك فارلين به تهران قصد دارند
با ايران مصالحه كنند و وي (صدام ) را پشت در بگذارند. آن
حادثه لطمه بزرگي به روحيه صدام بود. او احساس مي كرد سالها
به نمايندگي از آمريكا و هم پيمانانش و در چهارچوب منافع آنان
به جان ايران افتاده و اكنون آنها خود درصدد آشتي با تهران
هستند. به عقيده من حمله به ناو جنگي استارك آمريكا در خليج
فارس كه 37 تفنگدار آمريكائي را به كام مرگ فرستاد
جلوه اي از
نارضائي عراق در برابر آمريكا بود. بعد از آن عراقي ها به سرعت
زرادخانه هاي شيميائي و هسته اي خود را عليرغم هشدارهاي
آمريكا فعال كردند. حمله عراق به كويت و سپس اشغال شهر
الخفجي عربستان در سال 91 نقطه اوج بي اعتنائي عراق به
آمريكا بود. دولت عراق هرگز يك رژيم ضد اسرائيلي نبود
بلكه
رفتار آمريكائيها بود كه رژيم بعث را به تدريج به موضع مخالفت
عليه آمريكا يا حتي اسرائيل كشاند به عبارت ديگر رفتار صدام
در برابر اسرائيل
اعتقادي نبود بلكه سياسي بود.
آقاي پويا آيا قبول داريد كه آمريكائيها در هر دو حادثه اشغال
نظامي عراق و اشغال نظامي افغانستان
دنبال توسعه پايگاههاي
نظامي خود در منطقه خاورميانه بوده اند
بله يقينا اين طور است .
اين هر دو حادثه
متعاقب حادثه 20 شهريور سال 80 آمريكا
و حمله به نيويورك و واشنگتن صورت گرفت . آيا اين باعث
نمي شود كه ما آن حادثه را يك برنامه ريزي حساب شده تلقي
كنيم
البته تحليل هائي در اين رابطه هست ولي من معتقدم اين
تحليل ها جا نيفتاده است . اين را فراموش نكنيم كه صهيونيستها
و آمريكائيها همواره مايلند خود را دژ نفوذناپذير بدانند. ما نبايد
با اين گونه تحليلها
بر آن تصور غلط آمريكائي صحه بگذاريم .
واقعيت اين است كه عده اي توانستند در قلب آمريكا
پوشالي
بودن اقتدار آن كشور را به اثبات برسانند و نمادهاي سلطه
اقتصادي و سياسي آن كشور را مورد حمله قرار دهند. اين حمله
را كه بيش از 3000 تلفات از آمريكائيها برجاي گذاشت
نمي توان يك حمله آمريكائي تلقي كرد. ولي واقعيت اين است كه
آمريكائيها از اين حمله
نهايت بهره برداري سياسي و امنيتي و
نظامي به عمل آوردند. هدف هم آن بود تا رسوائي بين المللي
ناشي از ضعف سيستم امنيتي خود را جبران كنند.
تلاش آمريكائيها براي بهره برداري از اين حادثه به حدي
جدي بود كه حتي آبرو و حيثيت متحدين منطقه اي خود را
درنظر نگرفتند. بدين معني كه دولت پاكستان را كه خود خالق
گروه طالبان بود وادار به روياروئي با طالبان كردند و مسائل
عديده اي را در جامعه پاكستان ايجاد كردند.
ببينيد اين مسائل مربوط به 20 شهريور آمريكا نبود كه دولت
پاكستان را رودرروي طالبان كرد بلكه پاكستان از مدتي قبل
دلخوري هاي فراواني از طالبان داشت . از دو سال قبل از جمله
آمريكا به افغانستان دولت پاكستان درصدد انجام بعضي اقدامات
تلافي جويانه عليه طالبان بوده است و حتي نواز شريف يكبار
تصميم گرفته بود كه نظاميان پاكستاني را براي گوشمالي طالبان
به داخل افغانستان بفرستد.
چرا
براي اينكه بسياري از تروريستهائي كه در پاكستان تحت تعقيب
دولت بودند
براحتي به افغانستان مي گريختند و طالبان آنها را
گوئي از افراد خودشان باشند
پناه مي دادند. افغانستان حتي
صحنه تمرين تروريستهاي پاكستاني بود. سپاه صحابه نيز كه يك
گروه تروريستي در پاكستان شناخته شده علاوه بر طالبان
از
حمايت هند
آمريكا
عربستان و عراق نيز برخوردار بود. البته
عربستان از سال 91 حمايت خود را از اين گروه برداشت و
عراق هم در صحنه بين المللي منزوي شد. آمريكائيها از سالهاي
97 يا 98 از گروه سپاه صحابه فاصله گرفتند . ولي اين گروه
همچنان از حمايت هند و البته از حمايت گسترده گروه طالبان تا
پايان عمر اين گروه در افغانستان برخوردار بود.
آقاي پويا به انزواي عراق اشاره كرديد. اجازه بدهيد محور
سئوالات را عوض كنيم . به عقيده شما چرا آمريكا در جنگ 70 ـ
1369 عليه عراق سعي نكرد رژيم عراق را مانند امروز ساقط
كند تا اين بحران يك دهه ادامه نيابد
آمريكائيها از ابتدا در مورد ايران و عراق به گونه اي عمل
كرده اند كه مناقشه آنان هيچ فاتحي نداشته باشد. اگر آن روز
رژيم صدام را ساقط مي كردند
اين سبب افزايش فوق العاده
قدرت ايران در منطقه مي شد. بنابراين آنان از يكسو صدام را به
عنوان يك عامل تنش در منطقه نگاه داشتند تا هم براي پيگيري
اهداف توسعه طلبانه خود در خليج فارس توجيه لازم را داشته
باشند و هم ايران را در شرائط دغدغه و دل نگراني باقي نگاه
دارند. آنان بجاي سقوط صدام از روشي استفاده كردند تا هر دو
كشور را در چهارچوب سياست خود تضعيف كنند. سياست
مهار دوگانه از ديدگاه آنان جايگزين مناسب تري بود. ضمنا در
آن زمان آمريكائيها
جانشين خاصي را براي تصدي زمام امور
عراق درنظر نداشتند . در حالي كه طي اين 12 سال به دقت روي
اين موضوع مطالعه و فعاليت كردند. آمريكائيها پس از اشغال
كويت
طرح براندازي صدام را درنظر داشته اند. ولي ابتدا بايد
زمينه اين حادثه فراهم مي شد . در اين 12 سال شرائط تا حدي
از ديدگاه آنان مهياتر شد. بدين معني كه از يكسو اسرائيل از
جنوب لبنان بيرون رفت و يك عامل تنش كه بهانه بدست
مخالفين اسرائيل مي داد
كم شد
براي جايگزين صدام نيز
مطالعات بيشتري صورت گرفت شناخت آمريكا نسبت به
معارضين عراقي افزايش يافت و اين خود در كاستن از نگراني
آمريكائيها در دوران پس از سقوط صدام موثر بود. در ايران نيز
تحولي از سال 76 به بعد صورت گرفت و تلاشهائي براي كاستن
از دشمني با آمريكا به عمل آمد
در نتيجه آمريكائيها بهتر از
گذشته
شرائط را براي تغيير جغرافياي سياسي منطقه به
سودمنافع صهيونيستها هموار ديدند. سقوط صدام در اين
مرحله راحت تر صورت گرفت و نگراني آمريكا از آينده تا حدي
قابل ملاحظه اي كاهش يافت .
به اين ترتيب ساقط كردن صدام را يكي از مراحل سياست
جديد آمريكا در تغيير ژئوپليتيك منطقه مي دانيد. اينطور
نيست
بله يقينا همينطور است .
مرحله بعدي چيست
ببينيد يكي از حساس ترين مراحلي كه آمريكائيها در ايجاد
تغييرات ژئوپليتيك منطقه دنبال مي كنند
تجزيه كشورها بر
اساس تقسيمات قومي و نژادي است . اين طرح چند سال پيش
از سوي يك مستشرق انگليسي به نام « برناند لوئيس » مطرح شد.
وي كه هم اكنون ساكن آمريكاست در آن سال مقاله اي را در يك
نشريه آلماني به نام « اگزكتيو
اينترنشنال
ريويو » كه از نشريات
معتبر فرانكفورت است به چاپ رساند و در آن به ضرورت
تجزيه قومي و نژادي كشورهاي مسلمان خاورميانه اشاره كرد.
الان سياست آمريكائيها و انگليسي ها در منطقه تعقيب همان
طرح است
طرحي كه در حال حاضر در عراق شاهد آن هستيم .
قسمت سني نشين
قسمت شيعه نشين
قسمت كردي و يا اشاره
به بخش شمالي عراق
بخش جنوبي عراق و ... و تاثيراتي كه اين
اقدام خطرناك بر مناطق كردنشين تركيه و ايران خواهد داشت
پيش درآمد همين نقشه خطرناك است . هدف اين است كه
كانونهاي اصلي خطر در برابر اسرائيل در خاورميانه دچار بحران
داخلي شوند.
آقاي پويا اجازه بدهيد به افغانستان باز گرديم . الان مدتي
است كه خبري راجع به تعقيب بن لادن يا ملاعمر منتشر
نمي شود. آيا اخبار آنها تحت الشعاع حوادث عراق است و يا
اينكه اصلا خبري از تعقيب نيست
من تصور مي كنم آمريكائيها مثل گذشته بخشي از نيروي خود
را صرف يافتن بن لادن يا افراد وي نمي كنند. آنها افغانستان را
مي خواستند كه بدست آوردند و بن لادن يا ملاعمر از ديد آنها
مهره هاي سوخته هستند.
آيا ممكن است به همين دليل دست از تعقيب صدام بردارند
بله آنها در آنجا هم عراق را مي خواستند و وقتي دو كشور
افغانستان و عراق را گرفتند خواسته شان تامين است . بنابراين
انرژي خود را صرف دستگيري عناصر بي خاصيت مثل بن لادن يا
صدام نخواهند كرد. ولي طبيعي است كه اگر نهضتي يا حركتي در
هر يك از اين دو كشور عليه آمريكا شكل بگيرد
آنان به مبارزه
خود ادامه مي دهند. و ليكن جنگ و مبارزه آمريكائيها يك
حركت استراتژيك است و هدف دستگيري فلان فرد بخصوص را
دنبال نمي كنند.
آقاي پويا دنياي آينده را يك قطبي مي دانيد يا چند قطبي
يقينا چند قطبي
اين قطب ها كدام هستند
به نظر من دنياي آينده چند قطب متمايز خواهد داشت . قطب
اسلام كه بخش وسيعي از آسيا و آفريقا و حتي بخشهايي از اروپا
را تحت سيطره دارد. قطب كشورهاي صنعتي آسيا كه بويژه مركز
ثقل آن در جنوب شرق اين قاره قرار دارد و قطب كشورهاي
صنعتي اروپا. قطب اول هويت ديني
قطب دوم هويت اقتصادي
و قطب سوم
هويت سياسي دارد. باور من اين است كه اروپائيها
بدون برخورداري از حمايت آسيائي ها نخواهند توانست به
قطبي نيرومند و تاثيرگذار در برابر آمريكا تبديل شوند.
وابستگي دولتمردان پاكستان به آمريكا
اجباري است
نه انتخابي . در پاكستان هيچ
دولتي دوستي با آمريكا را انتخاب نكرده
بلكه ناگزير از اين وابستگي است
در روابط آمريكائيها با دولت پاكستان
كاپيتولاسيوني حاكم است كه ننگ كشور ماست
براي چندين دهه اسرائيل حافظ منافع
آمريكا در منطقه بود ولي الاذن تقريبا برعكس
شده است يعني اين آمريكائيها هستند كه
تلاش مي كنند حافظ منافع اسرائيل در منطقه
باشند
صدام با حمله به ايران و با كشاندن پاي
نيروهاي بيگانه به خليج فارس از طريق
اشغال كويت
بزرگترين خدمت را به اسرائيل
كرد
آمريكائيها وقتي دو كشور افغانستان يا
عراق را به اشغال خود درآوردند و آنها را
تصاحب كردند
انرژي خود را صرف يافتن
افرادي مثل بن لادن يا ملا عمر يا صدام
نمي كنند. اينها مهره هاي سوخته هستند

|