موسسه فرهنگي قدر ولايت جلد اول كتاب « چشمه نور »
را در 5000 نسخه و 123 صفحه منتشر كرده است . اين كتاب
گفتارها و سخنان شخصيت ها
علما و افراد مختلف پيرامون
رفتار درخشنده و علوي رهبر معظم انقلاب اسلامي را در
بردارد. برخي از عناوين مطالب كتاب مذكور چنين است : ساده
زيستي
توجه به جوانان
نماز اول وقت
برخورد جذاب و
متواضعانه
وقت شناسي
مواضع اصولي
كشف توطئه
برگزيده امام
بي اعتنايي به مقام و دنيا
مديريت قوي و
پرنشاط و فعال
تاكيد بر مبارزه با فقر و فساد
صلاحيت فقهي
و سياسي و اجتماعي
اراده و توكل قوي
مواضع عزتمند و
قاطع
دقت و حسن استنباط در مسايل فقهي
ذوق هنري و
ادبي
احاطه علمي و اخلاص
استقامت
وظيفه شناسي
وسعت معلومات
عاشق اهل بيت
نظم و پركاري
مراعات
حال مردم
تلاش براي رفع ظلم از زنان
و عناوين فراوان
ديگر
در زير دو نمونه از مطالب كتاب مذكور را مي خوانيم :
ايشان روي مواضع اصولي انقلاب بسيار اصرار و
پافشاري مي كنند
بخصوص روي بحث آزادي و آزادي ايي كه
دين براي جوانان مي آورد و اين كه اصلا انقلاب ما براي آزادي
از اسارت دشمن و غرب بود
و همچنين فرمايشات متعدد آقا
درباره اصلاح طلبي ديني كه شايد كم و بيش اطلاع داريد و
دشمنان ما با همين بحث اصلاح طلبي
مي خواستند انقلاب ما
را به سقوط بكشند و اين چيزي است كه ديگر به طور رسمي
فاش شد. يكي از افراد با سابقه سازمان سياي آمريكا
به
صورت سري اعتراف كرد كه ما بيست سال در شوروي كار
كرديم و رهبر شوروي سابق
گورباچف
پس از اين كه شوروي
تجزيه شد
به طور رسمي اعتراف كرد كه غرب مرا فريب داد و
فريب دادنش هم از اين جا شروع شد كه اينها گفتند ما بايد
كلمه اصلاح طلبي را در بين مردم شوروي پخش و از طريق
رسانه ها مرتب اين اصلاح را به مردم منتقل كنيم
به گونه اي كه
مردم راضي به وضع موجود نباشند. مي دانيد هر كس راضي به
وضع موجود نباشد
خواسته اش چيز ديگري است . از طريق
روزنامه هايي كه خود سازمان سيا به آنها پول مي داد
اين كلمه
اصلاح طلبي را بين مردم پخش مي كردند. حتي رهبر شوروي
در اين موجي كه راه افتاده بود
دم از اصلاح طلبي مي زد. خود
آن جاسوس اعتراف مي كند كه زمين زير پايم لرزيد و مطمئن
شدم كه شوروي رو به سقوط است و ديگر كسي نمي تواند آن
را نجات دهد
و چنين هم شد. بيست سال اينها اين كار را
كردند.
در سال 1374 در مورد انقلاب اسلامي ايران نيز
اين
اعتراف را كردند كه ما انقلاب ايران را با همين لفظ اصلاح
طلبي
با مشكل مواجه و ساقط مي كنيم . آمدند و اين لفظ
اصلاح طلبي را كم و بيش تو دهن مردم و مسئولان انداختند و
آنها هم حتي دانسته يا ندانسته
شروع كردند به تكرار كردن .
سعي مي كردند مردم را نسبت به وضع موجود ناراضي نشان
دهند
تا اين كه خواسته هاي جديدي را مطرح كنند. بعضي از
اين خواسته هاي جديد
مشروع و قانوني بود
مانند رسيدگي
به وضع معيشتي مردم
اصلاح ساختار اداري و مشكلات
معنوي
در هر صورت
سازمان سياسي آمريكا پيش بيني
مي كرد كه در سال 1374 لفظ اصلاح طلبي را كه جا بيندازد
اين كار
چهار سال بيشتر طول نمي كشد و پيش بيني شان اين
بود كه سال 1378 ديگر انقلاب اسلامي ايران فاتحه اش
خوانده مي شود. در حالي كه كم و بيش يادتان هست
تنها
شخصيتي كه وارد اين ميدان شدند و انقلاب را از اين خطر
بزرگ هم رهاندند
رهبر معظم انقلاب بودند. ايشان حدود يك
سال و نيم پيش
همه مسئولان را از سراسر كشور جمع كردند و
در آن سخنراني استثنايي خودشان
تمام نقشه هاي دشمن را
نقش بر آب كردند. بصراحت فرمودند : « دشمن فكر كرده اين جا
مثل شوروي است ! » و بعد فرمودند : « اشتباه كرده
اين جا با
شوروي پنج فرق دارد و... » و آن توضيحاتي كه دادند
نمي خواهم اين جا عرض كنم . به هر حال
مردم ما تازه متوجه
اين خطر شدند و اين لفظ اصلاح طلبي كه گاهي بر در و
ديوارها و شعارهاي تبليغاتي اين افراد ديده ميشود و هنوز هم
گاهي بعضي از احزاب آن را تكرار مي كنند
فهميدند منشاش از
كجا سرچشمه گرفته و چه كساني دارند اين را ترويج مي كنند و
چه مقاصدي دارند. در حالي كه اصلاح طلبي حقيقتا متعلق به
افراد مومن است
مومني كه خودش صالح و مصلح جامعه
است . اما مخالفان دين
آنهايي هستند كه در جامعه فساد را
ترويج مي كنند و قرآن كريم هم مي فرمايد : « مخالفان هم هيچ
وقت خودشان را مفسد نمي دانند
« واذا قيل لهم لا تفسد وا
في الارض قالو انما نحن مصلحون » .
به هر حال
با درايت
كياست و هوشمندي رهبري فرزانه
انقلاب
اين نقشه دشمنان انقلاب
افشا شد و انقلاب ما اين
مرحله را هم بخوبي و به سلامت گذراند...
در يكي از سفرهايي كه مقام معظم رهبري به قم تشريف
آوردند صبح روزي بود كه يكي از دوستان بزرگوار در منزل آمد
و فرمود : آقا به منزل آقاي بهاالديني مي آيند
بيابرويم . به
اتفاق ايشان به منزل آقا رفته وارد اطاق منزل شديم
مقام
معظم رهبري اظهار لطف و مرحمت فرمود
نشستيم آقاي
بهاالديني روي تشك با عرقچين نشسته بود
آقاياني در
خدمت آقا بودند.
حقير خدمت مقام معظم رهبري عرض كردم : آقا! اگر
بعضي بعد از نشست مجلس خبرگان
از رهبري حضرتعالي
خبر دادند
ما سه سال قبل از فوت حضرت امام عليه الرحمه
رهبري شما را در سر مي پرورانديم . فرمودند : چطور عرض
كردم به واسطه فرموده ي اين مرد و اشاره به آيت الله بها
الديني كردم و در توضيح آن گفتم در سه نشست كه در سه
جمعه پياپي كه بنده در منزل
در محضرشان بودم اين مطلب را
فرمودند. روزي ابتدا به ساكن فرمودند : فلاني ! قضيه ي قائم
مقامي سرنمي گيرد. كسي كه ما دلخوش به او هستيم
آقاي
خامنه اي است . بنده هم عرض كردم : بله آقا
و رفتم براي اينكه
چاي خدمت آقا بياورم فرموده ايشان را يادداشت
كردم .
هفته ي بعد روز جمعه حدود ساعت ده صبح فرمودند :
« همانطور كه به شما گفتيم اينها مي خواهند كاري كنند
اما
موفق نمي شوند دلخوشي ما به آقاي خامنه اي
است . »
عرض كردم
بله آقا و بلند شدم رفتم يادداشت كردم و
برگشتم . هفته ي سوم باز هم به همين مضامين درباره ي آينده
مطلبي فرمودند
من نگاهي به چشم هاي آقا كردم
آقا فرمودند :
چه بايد كرد شما تعجب مي كني اما ديد ما اين است
عرض
كردم : بله آقا. چون سخنم به اينجا رسيد آقاياني كه در خدمت
آقا بودند
خوشحال شدند و تبسم كردند و مقام معظم رهبري
نگاهي به آيت الله بهاالديني كرد
ايشان هم به طور عادي
گفته هاي حقير را مي شنيد و سر مبارك در پيش داشت .
آمريكايي ها در سال 1374 گفتند كه بايد واژه
اصلاح طلبي را در ميان ايراني ها نيز رواج بدهيم و
با همين لفظ اصلاح طلبي
انقلاب اسلامي را مثل
اتحاد جماهير شوروي ساقط كنيم . آن ها پيش بيني
مي كردند تا سال 1378 انقلاب اسلامي با جريان
اصلاح طلبي از هم پاشيده خواهد شد.

*****
اجتهاد در عصر ائمه (ع )
|
انتشارات بوستان كتاب قم كتاب « اجتهاد در عصر ائمه
معصومين (ع ) را در 1500 نسخه و 362 صفحه منتشر كرده
است . اين كتاب محمدرضا جواهري تاليف كرده
است .
دانشمندان و صاحب نظراني كه درباره « اجتهاد » در نزد
شيعه بحث و اظهارنظر كرده اند در خصوص « اجتهاد » در عصر
حضور امام معصوم (ع ) اختلاف نظر دارند : برخي وجود
« اجتهاد را در زمان پيامبر اسلام (ص ) و امامان (ع ) در بين
« شيعيان » انكار مي نمايند و پايه اين ادعا نيز تصور بي نيازي
شيعه از اجتهاد در عصر حضور معصوم است . اينان گفته اند :
چون اجتهاد در اين دوران
بين شيعيان رواج نداشته و
مجتهدي در بين آنان شناخته نشده است پس در آن زمان « علم
اصول » نيز كه مقدمه و زمينه ساز اجتهاد است
در بين شيعيان
مطرح نشده است . اين افراد به ترتيب مذكور با توهم عدم
وجود اجتهاد در عصر امامان (ع ) پيشگامي « اهل سنت » در
« اجتهاد » و « علوم اصول » را پذيرفته اند.
نويسنده كتاب مذكور در صدد است وجود « اجتهاد » را به
معناي حقيقي و صحيح آن
در بين شيعه و اصحاب امامان (ع )
نشان دهد و پيشگامي پيروان اهل بيت (ع ) را در به كارگيري
قواعد اصولي و تاليف و تدوين علم اصول مستند و با دليل
اثبات كند و سوابق اجتهاد و علم اصول را در عصر رسالت و
امامت در قرن اول و دوم هجري در بين پيروان اسلام ناب
محمدي (ص ) و پرورش يافتگان دانشگاه اهل بيت عصمت و
طهارت (ع ) آشكار و روشن سازد. اجتهادي كه امروز در بين
شيعه هست و روشنگر « جامعيت » و « جاودانگي » و « جهاني
بودن » اسلام و قدرت و توانايي پاسخگويي اين دين به همه
پرسش هاي نو و نيازهاي واقعي بشر در عصر ارتباطات و
دهكده جهاني است ريشه در صدر اسلام و دوران حيات نبي
مكرم اسلام (ص ) و امام علي (ع ) دارد.
در اين كتاب
پيشينه اجتهاد در نزد شيعيان و پيوند
اساسي آن با عصر بعثت
غدير و عاشورا و سوابق علمي
شيعيان و جامعيت و حقانيت و امتيازات مذهب شيعه و
ارتباط اجتهاد رايج امروز در نزد شيعيان با گذشته خويش و
ميراث گرانقدر و ماندگار و پايدار تشيع در زمان حضور امام
معصوم (ع ) به طور علمي و استدلالي به جامعه معرفي و اين
حقيقت روشن مي شود كه اجتهاد در عصر حضور امام
معصوم (ع ) وجود داشته است و مجتهدان بزرگ در بين
اصحاب امامان (ع ) بوده اند و همان اجتهاد و مجتهدان
زيربنا
و الهام بخش اجتهاد در عصر حاضر است .
پايه هاي مباحث اين كتاب « ثقلين » يعني قرآن و عترت
است و محور دلايل و استدلالها قرآن و سنت پيامبر(ص ) و
امامان (ع ) است بنابراين همانگونه كه در اجتهاد درست
كتاب
و سنت دو منبع اصلي است
در اين كتاب نيز اجتهاد و علم
اصول در عصر امامان (ع ) با استناد به آيات قرآني
گفتار و
رفتار ائمه معصومين (ع ) ثابت مي شود.
برخي عناويني كه در فهرست كتاب اجتهاد در عصر ائمه
معصومين عليهم السلام وجود دارد
چنين است : ديدگاه شيعه
درباره اجتهاد پيامبر و امام
كلي بودن احكام اسلامي و اهداف
آن
همگاني و جهاني بودن اسلام
ادوار اجتهاد در عصر
معصومين (ع )
دلايل وجود اجتهاد در عصر معصومين (ع )
دستور ائمه به فتوا دادن
فقها و مجتهدان عصر ائمه (ع )
فتاواي اصحاب ائمه (ع )
ارتباط فقه و اجتهاد با علم اصول
علم اصول در عصر ائمه (ع ) و پيشگامي شيعه
و عناوين متعدد
ديگر. در يكي از صفحات كتاب آمده است : امام خميني
رحمه الله در بحث از اثبات وجود اجتهاد در عصر ائمه (ع )
مي نويسد : انكار رجوع عوام شيعه در شهرهاي دور از امامان
عليهم السلام به دانشمندان نشان
تخمين صرف و سخن
بي اساس و بدون آگاهي و بصيرت است .
امام خميني : انكار رجوع عوام شيعه در شهرهاي
دور از امامان عليهم السلام به دانشمندان نشان
تخمين صرف و سخن بي اساس و بدون آگاهي و
بصيرت است .

*****
تكه اي از آسمان
|
« تكه اي از آسمان » كتابي است كه چاپ چهارم آن را
انتشارات سوره و شاهد در 84 صفحه و 5500 نسخه منتشر
كرده اند. اين كتاب كه از مجموعه قصه فرماندهان مي باشد
توسط حسين فتاحي نوشته شده است . تكه اي از آسمان بر
اساس زندگي سردار شهيد محمد بروجردي تاليف يافته است .
در يكي از قسمتهاي كتاب مذكور مي خوانيم :
وقتي به نزديكي نيروها رسيدند
راننده سرعتش را كم
كرده بود. محمد در را باز كرد و پايين پريد. تا آن طرف جاده
دويد و نگاهي به اطراف انداخت . روستا به وسيله نيروهاي
ارتش محاصره شده بود. آرايش توپ محمد را سراسيمه كرد.
نگاهي به اطراف انداخت . محمد
سرهنگ را شناخت . دويد
طرف او و با نگراني پرسيد : « سلام عليكم . چي شده جناب
سرهنگ ! »
سرهنگ كه از شدت سرما گونه هايش قرمز شده و تكه هاي
كوچك يخ به ريشهايش چسبيده بود
گفت : « از ديشب تا حالا
اينجا زمينگير شده ايم . چند تا ضدانقلاب در روستا سنگر
گرفته اند و مانع پيشروي نيروها شده اند. »
بروجردي گفت : « خب
حالا مي خواهيد چه كنيد اين
توپها چرا خانه هاي روستا را نشانه رفته اند »
سرهنگ گفت : « چاره چيست ضد انقلاب خودش را
تسليم نمي كند. گفتيم
چهار تا گلوله توپ بيندازيم توي
روستا
تا اينها خودشان را تسليم كنند. »
محمد با تاسف گفت : « توي آن خانه ها مردم زندگي
مي كنند. »
سرهنگ گفت : « چاره اي نداريم . »
دو طرف دره را نشان داد. دو يال بلند تا دور دست ادامه
داشت . محمد لحظه اي روستا را نگاه كرد. بعد انگار كه با خود
حرف مي زند
گفت : « نه
جناب سرهنگ . اين درست نيست .
مردم كه گناهي ندارند. ما بايد مشكلمان را يك جور ديگر حل
كنيم . »
سرهنگ با تعجب گفت : « مي گويم ضد انقلاب توي اين
خانه ها سنگر گرفته
شما مي گويي نكوبيم شان ! »
محمد گفت : « نه . ما چنين حقي نداريم . ما براي آباد كردن
به اينجا آمده ايم
نه خراب كردن . »
سرهنگ گفت : « مطمئني كه اشتباه نمي كني ما با هزار
مكافات خودمان را به اينجا رسانديم و اين آرايش را به
نيروهامان داديم . از صبح اين چهار قدم راه را آمده ايم جلو! »
بروجردي گفت : « به هر حال دستور بدهيد كسي شليك
نكند. »
سرهنگ با شك و ترديد و دودلي از بروجردي جدا شد و
رفت طرف نيروهايش . محمد اسلحه اش را به دست پاسداري
كه كنارش ايستاده بود
داد و خود پياده به طرف سراشيبي راه
افتاد. شيب دره زياد بود و او با زحمت پايين مي رفت . پاهايش
تا زانو در برف فرو مي رفت . سرهنگ كه متوجه رفتن محمد
شد
ايستاد و داد زد : « كجا مي رويد جانتان در خطر است .
صبر كنيد! »
محمد نايستاد. همه چشم به او داشتند و دل نگران بودند.
دست خالي به طرف ضدانقلاب مسلح مي رفت . هر لحظه
انتظار شليك از داخل خانه ها مي رفت .
ناگهان پنجره خانه اي باز شد. پاسداري فرياد كشيد :
« مواظب باشيد! »
محمد لحظه اي ايستاد. نگاه به پاسداري كه پشت پنجره
ايستاده بود كرد و به راهش ادامه داد. چند لحظه بعد در
خانه اي باز شد و ماموستاي پير روستا از خانه بيرون آمد.
دستهايش را بالا گرفته و به طرف محمد در حركت بود. چيزي
شبيه عبا بر دوش داشت و همين او را از ديگر پيرمردها جدا
مي كرد.
با جلو آمدن ماموستا
در خانه ها يكي يكي باز شد و محمد
ديد كساني در قاب در خانه ها ايستاده اند. ماموستا هم اين را
متوجه شد و يك لحظه برگشت و به مرداني كه با ترس او را
نگاه مي كردند
خيره شد. انگار همان نگاه ترس را از آنها دور
كرد. مردها يكي يكي قدم پيش گذاشتند و پشت سر ماموستا
جلو آمدند.
كمي دورتر از روستا
جايي نزديك رودخانه اي كه حالا پر
از برف بود
كنار درختچه اي كه بالاپوشي از برف به سر داشت
ميرزا و ماموستا به هم رسيدند. ماموستا
دستهايش را پايين
آورده بود. بغل باز كرد تا محمد را در آغوش بگيرد. در همان
حالت
پشت سر هم مي گفت : « باني چو! باني چو! »
محمد دستهايش را باز كرد و ماموستا را در بغل گرفت و
گونه هاي پير و پرمويش را بوسيد. ماموستا لهجه كردي داشت
اما به فارسي حرف مي زد. وقتي محمد دستهايش را از دست
ماموستا جدا كرد تا بهتر به حرفهايش گوش كند
مردم روستا
را ديد كه پشت سر ماموستا حلقه زده اند. محمد متاثر به مردم
چشم دوخت . فكر كرد اگر لحظه اي غفلت مي كرد و دير
مي رسيد
ممكن بود اين چهره هاي مظلوم و رنج كشيده
درد و
رنج سنگين تري را متحمل مي شدند. در دل خدا را شكر كرد كه
جلو اين پيشامد را گرفته است .
تعارف و خوش آمدگويي و عذرخواهي ماموستا كه تمام
شد
محمد با صدايي كه اندكي لرزش داشت و با بغض همراه
بود
گفت : « ما شرمنده ايم . ما را برادر خود بدانيد. مردم
مسلمان كردستان
ما براي خدمت به شما آمده ايم . كاش ضد
انقلاب اجازه مي داد تا پول و امكانات اين همه لشكركشي را
صرف ساختن مدرسه
درمانگاه
كارخانه و كارگاه مي كرديم .
انقلاب مال شما است . بياييد دست در دست هم بدهيم و اين
روستاها را آباد كنيم . »
بعد محمد رو به ماموستا گفت : « از اين مردم بخواه كه
بروند آن بالا
كنار نيروهاي ما تا در امان باشند. ما بايد اين
چند ضدانقلاب را دستگير كنيم . »
ماموستا برگشت
رو به مردم ايستاد و از آنها خواست كه
همراه او از سراشيبي بالا بروند. محمد جلو افتاد. ماموستا و
مردم هم دنبالش . ولي هنوز چند قدم جلوتر نرفته بودند كه دو
كرد مسلح از خانه اي بيرون آمدند. دستهايشان را بالا گرفته و
پيش مي آمدند. به بروجردي كه رسيدند
اسلحه هاشان را روي
برفها انداختند. بروجردي به سربازي اشاره كرد تا اسلحه ها را
بردارد. سرباز تند و سريع از سراشيبي پايين دويد و دو اسلحه
كلاش را برداشت . سرهنگي كه بالا كنار جاده ايستاده بود
به
چند سرباز اشاره كرد تا خانه هاي روستا را بگردند. سربازها از
سراشيبي پايين دويدند و خانه ها را گشتند. جز همان دو مسلح
كسي در روستا نبود. همه خوشحال بودند كه بدون حادثه اي
ناگوار
همه چيز به خير گذشته است . سرهنگ
كنار محمد
ايستاد. نمي دانست چطور از او تشكر كند. از تصور كشتاري كه
نزديك بود پيش بيايد
بدنش به لرزش افتاد. دست محمد را
گرفت و گفت : « خدا اجرت بدهد
نمي دانم چطور از شما تشكر
كنم . اگر يك دقيقه دير مي آمدي
معلوم نبود چه پيش مي آمد.
بي خود نيست كه بچه ها شما را مسيح كردستان لقب داده اند. »

| | |