جريان هاي فرهنگ و سياسي « باطل » از آنجا كه به آبشخور
« حق » متصل نيستند واز جرعه هاي زلال حقيقت سيراب
نمي شوند و دل و جان به صفا و خلوص نمي رسانند
در وادي
تحير و آسيمگي ره مي سپرند و از همين رو در « انديشه » و
« عمل » به هيچ يك از اصول انسانيت و شرف پايبندي نمي ورزند
و همه ارزشها و هنجارهاي الهي و انساني را در مسلخ مطامع و
اميال خويش قرباني مي كنند.
در بستر تاريخ و در همه عصرها و نسل ها
ماهيت « باطل »
جبهه باطل را به سلوك و كنشهاي همخوان ومنطبق بر خود وادار
مي كند و افراد و گروهها و جريان هاي وابسته به خود را در
بيراهه هاي جهل و جمود و عناد و معارضه با حق فرا مي خواند و
به همين دليل است كه همواره اهل باطل در همه جلوه هاي
انديشه و عملكردهاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي خود
در
تقابل و تعارض با اهل حق قرار دارند و هيچ معيار مبتني بر
حقيقت و ارزش و هنجار نشات يافته از ايمان و شرف و
جوانمردي را برنمي تابند و با هرچه كه به تعالي روح انسان و
آزادي انديشه و رهايي او از مطامع و خواهشهاي نامشروع و
نامعقول و آلوده به خيانت و جنايت و فساد و تباهي مربوط
مي شود
عناد و مخالفت مي ورزند.
يكي از شيوه هاي جريان هاي سياسي و فرهنگي باطل براي
مقابله با حق و جريان هاي حق گرا و ارزشمدار
جنگ رواني و
بهره برداري از حربه دروغ و شايعه و تهمت است .
ايجاد جنگ رواني و بهره گيري از حربه دروغ و نيرنگ براي
پيشبرد اهداف و آرمانهاي حق ستيزانه و مخالف ارزشها و
هنجارهاي منطبق با فطرت و سرشت انسان
از مشخصه هاي بارز
افراد و جريان هاي فرهنگي و سياسي باطل محسوب مي شود. اين
شيوه سياسي و فرهنگي كه در نقطه مقابل صداقت و خلوص
وجوانمردي قرار دارد
از ضعف و تزلزل جبهه باطل ناشي
مي شود و اين واقعيت را به اذهان هر انسان آزادانديشي منتقل
مي سازد كه ناپايداري انگاره ها و باورهاي باطل كه به كف هاي
روي آب مي مانند و از عمق و محتوايي بي بهره اند از يك سو
و
اعضا و جوارح لرزان و متزلزل كه توان رويارويي مستقيم با
جبهه حق را در خود نمي يابند از ديگر سوي
موجب
بهره برداري از شيوه هاي مبتني بر نيرنگ و دروغ و ناجوانمردي
مي شود.
ايجاد جنگ تمام عيار رواني توسط جريان هاي باطل براي
مقابله با جريان هاي حق
يك واقعيت انكارناپذير است كه در
همه اعصار و در تمام مقاطع تاريخي رخ نموده و جاي پاي
روشني از خود باقي گذارده است .
در جامعه اسلامي ما
قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و به
ويژه پس از شكل گيري نظام اسلامي
جريان هاي فرهنگي و
سياسي مختلف به فاصله هاي كوتاه سربرآوردند و براي معارضه
با اسلام وانقلاب و نظام اسلامي صف آرايي كردند و هر روز از
گوشه و كنار تفكري را ترويج نمودند و به دنبال آن تنش و فتنه اي
ايجاد كردند و در هنگامه هاي حوادث و آشوبهايي كه پديد
مي آوردند
اهداف ضدانساني خود را جامه عمل مي پوشاندند.
اين جريان هاي مخالف و معاند
گامهاي به جلو برداشته
شده و اهداف تحقق يافته خود در ابعاد فرهنگي و سياسي را
وامدار حربه دروغ ونيرنگ و جنگ رواني عليه جريان هاي
حق گرا مي دانند.
اين جريان ها ـ كه خود مي دانند از « حق » مي گريزند و به هيچ
يك از اصول و مباني انسانيت پايبند نيستند و آمال و آرزوهاي
ناپايدار و فاسد
محركشان در ارتكاب جنايت و خيانت است ـ
در فراز و نشيب ها و مقاطع مختلف
مسير افكار عمومي را با به
كارگيري همين شيوه ناجوانمردانه تغيير دادند و از همين طريق
گروههايي از جوانان و دانشجويان را جلب و جذب كردند و پل
عبور خود براي نيل به اهداف ضدانساني وهمسو با قدرتهاي
سيطره جوي جهاني قرار دادند.
همچنان كه ايجاد جنگ رواني عليه اسلام و حكومت ديني و
جريان هاي فرهنگي و سياسي حق گرا
قدرت تخريبي بالايي دارد
و به امنيت فكري و رواني جامعه ضربه مي زند و موجوديت
« دين » و « كشور » و « ملت » را با خطر اضمحلال مواجه مي سازد
مقابله و مبارزه با اين جريان منحط و مخرب
بسترساز « آگاهي »
و « بيداري » و « سازندگي » است و جامعه اسلامي را در برابر آفات
و زيان ها و خطرات جنگ رواني دشمنان خارجي و ايادي داخلي
آنان مصون مي دارد.
اگر چه مقابله صريح و قاطع با جنگ رواني جريان هاي باطل
عليه اسلام و نظام اسلامي يك اصل مشروع و معقول و ضرورت
و وجوب آن انكارناپذير مي باشد لكن متاسفانه در « عمل » آنگونه
كه شايسته است به اين مهم توجه كافي مبذول نشده است . اين
غفلت يا تسامح در مقابله صحيح و سريع با شيوه هاي جنگ
رواني و ترويج شايعه و دروغ از آنجا ناشي مي شود كه اهميت
توجه نظري و عملي به اين موضوع آنچنان كه لازم است در
محيط فكر متوليان فرهنگي و سياسي راه نيافته است و يا
چنانچه به آن توجهي دارند و در عمل اقدامي روا مي دارند
آنقدر ناچپز و بي اثر است كه بود و نبود آن يكسان
مي باشد!
آنچه نبايد از نظر دور بداريم اين است كه برنامه ريزي و به
كارگيري همه انرژي و امكانات لازم جهت مقابله با جنگ رواني
جريان هاي باطل سياسي و فرهنگي
به نظام حكومتي ما ارتباط
پيدا مي كند و اگرچه اين مقابله از ابعاد مختلفي برخوردار
مي باشد و در بسترهاي گوناگوني به عينيت مي رسد كه رسانه ها و
مطبوعات و نويسندگان و پژوهشگران و هنرمندان نيز براي تحقق
آن به نقش آفريني مي پردازند
لكن درك اهميت اين موضوع و
برنامه ريزي هاي اوليه واختصاص امكانات لازم
از وظايف
اصلي زمامداران و دولتمردان اسلامي محسوب مي شود و هم
آنان هستند كه بايد « زمان آگاه » و « جريان شناس » باشند و نسبت
به پديده ها و رخدادهاي سياسي و فرهنگي وقوف يابند و در
شرايط مختلف و متناسب با تحرك جريان هاي متصدي جنگ
رواني
به برنامه ريزي هاي سياسي و فرهنگي اهتمام
ورزند.
بديهي است چنانچه زمامداران سياسي و فرهنگي به امور
ديگري مشغول باشند كه هركدام از آنها حائز اهميت باشد و به
همين بهانه از مقابله صحيح با جنگ رواني و ترويج روزافزون آن
در سطح جامعه باز بمانند
و نيز چنانچه بخواهند با اين خطر
فراگير اجتماعي كه پي آمدهاي شوم سياسي به وجود مي آورد با
سطحي نگري و ساده انديشي مواجه شوند
و همچنين اگر « به
خودمشغولي » و « رفاه جويي » را خوش و گوارا بيابند و رنج و
زحمت معارضه با جريان هاي باطل و اسلام ستيز رابرنتابند
نه
تنها وظيفه و مسئوليت خود را نسبت به خدا انجام نداده اند و در
صيانت و پاسداري از اسلام قصور ورزيده اند
به مردم جامعه
نيز خيانت روا داشته اند و امنيت فكري و رواني آنان را مختل
كرده اند و به دليل تسامح در بسترسازي هاي فرهنگي جهت كسب
آگاهي مردم نسبت به ماهيت واهداف و عملكردهاي جريان هاي
باطل و وابسته به بيگانه
موجبات گمراهي و انحطاط افرادي را
فراهم آورده اند كه تحت تاثيرات مخرب جنگ رواني و ترويج
شايعه و دروغ و نيرنگ
از جبهه حق كناره گرفته و به احزاب و
جريان هاي اسلام ستيز پيوسته اند!
آموزه هاي فرهنگي و سياسي اسلام و شيوه هاي سياسي
پيشوايان دين (ع ) به وضوح « اصل مقابله با جنگ رواني » را
مطرح و اهميت خاص اين وظيفه و مسئوليت را مي
نمايانند.
در دوران حكومت حضرت علي عليه السلام
اراده و تصميم
آن پيشواي الهي را در مقابله با عوامل جنگ رواني و ترويج
دروغ و نيرنگ عليه حكومت اسلامي و زمامدار مسلمين
راسخ
و استوار مي يابيم .
معاويه كه دشمن خطرناك امير مومنان محسوب مي شد و
همه راه و روشها را براي مقابله با آن حضرت و خارج كردن زمام
حكومت از تدبير و مديريت او تجربه مي نمود
گروهي از عناصر
فعال خويش در برپا كردن جنگ رواني و گسترش دروغ و نيرنگ
در ميان توده هاي مردم را به مكه اعزام نمود. اين افراد ماموريت
داشتند كه از طرفي حضرت علي (ع ) را در ميان مردم از اعتبار
واطمينان ساقط كنند و شخصيت والاي الهي و خصال و
ويژگي هاي جذاب وانگيزه و اهداف اسلامي و تدبيرهاي
عدالت جويانه اش را سركوب نمايند. و از سويي ديگر
معاويه را
از خباثت و افكار غيرالهي و عملكردهاي ضداسلامي اش كه
جامعه اسلامي را به سوي فتنه و تباهي سوق مي داد
منزه جلوه
دهند.
ماموران جنگ رواني معاويه
براي دست يابي به هدف اول
در ميان مردم به دروغ شايع كردند كه حضرت علي (ع ) يا قاتل
عثمان است و يا از او جانبداري و حمايت ننموده است و چه
قتل عثمان رامرتكب شده باشد و چه به حمايت از او نپرداخته
باشد
در هر دو حال
مقصر است و شايستگي خلافت و
زمامداري مسلمين از او ساقط مي شود.
هدف دوم اين ماموران نيز با تبليغات مفيد و گسترده درباره
معاويه و اين كه او عنصري پاك و صالح و نيكوكار است و از
محاسن فراوان برخوردار مي باشد
پي گيري شد و صفات
شايسته و فضايل اخلاقي و رفتاري را به او نسبت داده و در ميان
مردم منتشر نمودند!
ماموران مخفي واطلاعاتي حضرت علي (ع ) در شام
توطئه
جديد معاويه را به امير مومنان (ع ) گزارش دادند. علي (ع ) بدون
وقفه و درنگ
« قثم بن عباس » (1 ) را كه به فرمانداري مكه
منصوب نموده بود مطلع ساخت و او را مامور نمود كه با شدت
در مقابله با توطئه و جنگ رواني جريان هاي وابسته به معاويه
بكوشد و غفلت و سستي روا مدارد.
در نامه اميرمومنان (ع ) براي مقابله با جنگ رواني دشمن
چنين آمده است :
« مامور اطلاعاتي من در شام گزارش داده كه گروهي از مردم
شام به سوي مكه فرستاده شده اند
گروهي كوردل و گنگ و
ناشنوا
تا در موسم حج
ذهن مردم را تيره كنند و باطل را با حق
مشوب نمايند. آنها دين به دنيافروشاني هستند كه اطاعت
مخلوق را در برابر فرمان خدا برگزيده اند و از پستان دنيا شير
مي دوشند و از مجازات آخرت غافلند
و حال آن كه به خير
دست نخواهد يافت مگر نيكوكار
و كيفر شر نبيند مگر بدكار.
بنابراين آنچه حزم و تدبير اقتضا مي كند و آنچه از امكانات در
اختيار داري
قيام و حركت برضد آنها كن
قيامي عاقلانه و
خيرخواهانه و در عين حال جدي و خنثي كننده توطئه دشمن .
از آن افراد مباش كه هنگام رفاه و نعمت
مغرور و
خوشحالند
و در وقت ناراحتي و سختي
سست وزبون
مي باشند . » (2 )
با تامل در عملكرد امير مومنان (ع ) براي مقابله با جنگ
رواني دشمن
به نكات ذيل دست مي يابيم :
1 ـ حضرت علي (ع )
تحركات مخرب فرهنگي و سياسي
معاويه را كه دشمن سرسخت حكومت اسلامي و زمامداري امير
مومنان (ع ) محسوب مي شد
زيرنظر داشت و براي اين كار
ماموران مخفي و اطلاعاتي خود را به پايگاه ستم معاويه يعني
شام گسيل داشته بود تا به موقع در جريان رويدادهاي آن سامان
و نيرنگ و توطئه هاي معاويه قرار گيرد و براي خنثي كردن آنها
چاره انديشي و اقدام عملي نمايد.
2 ـ از ديدگاه علي (ع )
جنگ رواني و ترويج دروغ و نيرنگ
توسط دشمنان براي مقابله با اسلام و حكومت ديني و پيشوا و
زمامدار جامعه اسلامي
از اهميت خاصي برخوردار بود و عامل
مهمي در به آشوب كشاندن جامعه و شوراندن افراد ناآگاه و
شايعه پذير عليه حكومت اسلامي محسوب مي شد و به همين
دليل پس از دريافت گزارش از ماموران اطلاعاتي خود در شام
درنگ روا نمي دارد و به سرعت فرماندار مكه را در جريان اين
واقعه قرار مي دهد.
3 ـ امير مومنان (ع ) عوامل ترويج و دروغ و تهمت و نيرنگ
در جامعه اسلامي را آدمهاي كور و گنگ و ناشنوا ـ كه كنايه از
نداشتن بصيرت و شناخت و آگاهي نسبت به وقايع و جريان هاي
سياسي و تاثيرپذيري از سردمداران فتنه و عامل و مجري چشم
بسته آنها قرار گرفتن است ـ معرفي مي نمايد و بدين سان
دون همتي و قصور آنان در كسب معرفت و شناخت هاي فرهنگي
و سياسي را مذمت ونكوهش مي كند. همچنين اين عوامل را دين
به دنيافروشاني مي داند كه اطاعت مخلوق را بر فرمان و طاعت
پروردگار رجحان داده اند و اسير جاذبه هاي زندگي موقت و
گذران دنيا شده اند و معاد و آخرت را از ياد برده اند.
اين تعابير درباره عوامل جنگ رواني و ترويج دروغ و نيرنگ
در جامعه
به وضوح شدت وزشتي شايعه سازي و شايعه پراكني
و گستردن دامهاي دروغ و تهمت در ميان مردمان و فريفتن و به
مخالفت و شورش واداشتن آنان عليه « حكومت اسلامي » را
نمايان مي سازد و اين بينش و آگاهي را به همگان انتقال مي دهد
كه اين عمل را ساده و سهل تلقي نكنند تا در اثر اين تصور
نادرست در مسير اين تندبادهاي خطرناك قرار گيرند و ناآگاهانه
در ترويج جنگ رواني و دروغ و نيرنگ و شايعه در جامعه
اسلامي نقش ايفا نمايند و در نهايت به معصيت بزرگ
« فتنه انگيزي » و « تفرقه آفريني » گرفتار آيند.
4 ـ تعابير امير مومنان (ع ) خطاب به فرماندار خويش در مكه
براي مقابله با جنگ رواني دشمن
بسيار « صريح » و « قاطع »
مي باشد و اين نشان مي دهد كه امام (ع ) توطئه ترويج شايعه و
دروغ در جامعه براي مقابله با حكومت اسلامي و زمامدار
مسلمين را « كوچك » و « سطحي » و « قابل اغماض » نمي داند
بلكه عمق خطر و آثار زيانبار جنگ رواني به حدي است كه بايد
در برابر آن با قدرت و صلابت ايستادگي نموده و هر حركت و
تلاش مخربي كه امنيت جامعه را تهديد مي كند و اذهان و افكار
مردم را به انحراف مي كشاند و به بدبيني و بدانديشي و مخالفت
و عناد تحريك مي كند
متوقف و سركوب نمود.
5 ـ عبارت « از آن افراد نباش كه هنگام رفاه و نعمت
مغرور و
مسرورند
و به وقت ناراحتي و سختي
سست و زبون مي باشند »
كه امير مومنان (ع ) در پايان نامه حكومتي اش به فرماندار مكه
مي افزايد
اشاره به اين واقعيت دارد كه فرمانداران و مديران
سياسي حكومت بايد انسان هاي شايسته و جامع نگر و از جنبه
روحي
استوار و با صلابت باشند
به طوري كه در شرايط آرامش
كه حادثه اي رخ نمي دهد و رنج و مشقتي به وجود نمي آيد
به
رفاه طلبي مانوس نگردند و در غرور و سرور غوطه ور نشوند
آن
سان كه وقتي رخدادهاي ناگوار چهره نمود و وظيفه مقابله با آنها
بر دوششان سنگيني كرد
به ضعف و تزلزل گرفتار آيند و به ترك
شرايط پيشين و حضور در ميادين حوادث جهت مقابله با
دشمنان راضي نشوند.
اگر در اين نكات پنجگانه ارزشمند تامل نمائيم
جايگاه و
اهميت خاص « اصل مقابله با جنگ رواني » چهره مي نمايد و
وظايف و مسئوليت هاي متوليان سياسي و فرهنگي جامعه براي
جنبش و تحرك « صحيح »
« سريع » و « اثرگذار » تبيين مي شود.
پاورقي :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ « قثم بن عباس » پسرعموي حضرت علي (ع ) بود كه در دوران
حيات رسول گرامي اسلام (ص ) از اصحاب نزديك و وفادار آن
بزرگوار محسوب مي شد. امير مومنان (ع ) پس از به دست گرفتن
زمامداري و حكومت اسلامي
قثم بن عباس را به فرمانداري
مكه منصوب نمود و او تا شهادت آن حضرت
در اين مسئوليت
قرار داشت .
2 ـ نهج البلاغه
نامه 33
عمق خطر و آثار زيانبار جنگ رواني به حدي است
كه بايد در برابر آن با قدرت و صلابت ايستادگي نمود
و هر حركت و تلاش مخربي كه امنيت جامعه را تهديد
مي كند و اذهان و افكار مردم را به انحراف مي كشاند
متوقف و سركوب نمود.
اميرمومنان (ع ) عوامل ترويج دروغ و تهمت و
نيرنگ در جامعه اسلامي را آدمهاي كور و كنگ و
ناشنوا ـ كه كنايه از نداشتن بصيرت و شناخت و آگاهي
نسبت به وقايع و جريان هاي سياسي و تاثيرپذيري از
سردمداران فتنه و عامل و مجري چشم بسته آنها قرار
گرفتن است ـ معرفي مي نمايد.
اگر متوليان سياسي و فرهنگي « به خود مشغولي »
و « رفاه جويي » را خوش و گوارا بيابند و رنج و زحمت
معارضه با جريان هاي باطل و اسلام ستيز را برنتابند
نه تنها وظيفه و مسئوليت خويش را نسبت به خدا
انجام نداده اند و در صيانت از اسلام قصور
ورزيده اند
به مردم جامعه نيز خيانت روا داشته و
امنيت فكري و رواني آنان را مختل كرده اند.
جريان هاي فكري و سياسي غرب گرا با حربه
« جنگ رواني » مسير افكار عمومي را تغيير مي دهند
و از همين طريق گروه هايي از جوانان و دانشجويان
را جلب و جذب مي كنند و پل عبور خود براي نيل به
اهداف ضدانساني و همسو با قدرتهاي سيطره جوي
جهاني قرار مي دهند.

|