روزنامه جمهوري اسلامي 15/02/1382 صفحه عقيدتي
*****
متوليان سياسي و فرهنگي و اصل مقابله با « جنگ رواني و تبليغاتي جريان هاي غرب گرا »


  • جريان هاي فرهنگ و سياسي « باطل » از آنجا كه به آبشخور « حق » متصل نيستند واز جرعه هاي زلال حقيقت سيراب نمي شوند و دل و جان به صفا و خلوص نمي رسانند در وادي تحير و آسيمگي ره مي سپرند و از همين رو در « انديشه » و « عمل » به هيچ يك از اصول انسانيت و شرف پايبندي نمي ورزند و همه ارزشها و هنجارهاي الهي و انساني را در مسلخ مطامع و اميال خويش قرباني مي كنند.
    در بستر تاريخ و در همه عصرها و نسل ها ماهيت « باطل » جبهه باطل را به سلوك و كنشهاي همخوان ومنطبق بر خود وادار مي كند و افراد و گروهها و جريان هاي وابسته به خود را در بيراهه هاي جهل و جمود و عناد و معارضه با حق فرا مي خواند و به همين دليل است كه همواره اهل باطل در همه جلوه هاي انديشه و عملكردهاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي خود در تقابل و تعارض با اهل حق قرار دارند و هيچ معيار مبتني بر حقيقت و ارزش و هنجار نشات يافته از ايمان و شرف و جوانمردي را برنمي تابند و با هرچه كه به تعالي روح انسان و آزادي انديشه و رهايي او از مطامع و خواهشهاي نامشروع و نامعقول و آلوده به خيانت و جنايت و فساد و تباهي مربوط مي شود عناد و مخالفت مي ورزند.
    يكي از شيوه هاي جريان هاي سياسي و فرهنگي باطل براي مقابله با حق و جريان هاي حق گرا و ارزشمدار جنگ رواني و بهره برداري از حربه دروغ و شايعه و تهمت است .
    ايجاد جنگ رواني و بهره گيري از حربه دروغ و نيرنگ براي پيشبرد اهداف و آرمانهاي حق ستيزانه و مخالف ارزشها و هنجارهاي منطبق با فطرت و سرشت انسان از مشخصه هاي بارز افراد و جريان هاي فرهنگي و سياسي باطل محسوب مي شود. اين شيوه سياسي و فرهنگي كه در نقطه مقابل صداقت و خلوص وجوانمردي قرار دارد از ضعف و تزلزل جبهه باطل ناشي مي شود و اين واقعيت را به اذهان هر انسان آزادانديشي منتقل مي سازد كه ناپايداري انگاره ها و باورهاي باطل كه به كف هاي روي آب مي مانند و از عمق و محتوايي بي بهره اند از يك سو و اعضا و جوارح لرزان و متزلزل كه توان رويارويي مستقيم با جبهه حق را در خود نمي يابند از ديگر سوي موجب بهره برداري از شيوه هاي مبتني بر نيرنگ و دروغ و ناجوانمردي مي شود.
    ايجاد جنگ تمام عيار رواني توسط جريان هاي باطل براي مقابله با جريان هاي حق يك واقعيت انكارناپذير است كه در همه اعصار و در تمام مقاطع تاريخي رخ نموده و جاي پاي روشني از خود باقي گذارده است .
    در جامعه اسلامي ما قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و به ويژه پس از شكل گيري نظام اسلامي جريان هاي فرهنگي و سياسي مختلف به فاصله هاي كوتاه سربرآوردند و براي معارضه با اسلام وانقلاب و نظام اسلامي صف آرايي كردند و هر روز از گوشه و كنار تفكري را ترويج نمودند و به دنبال آن تنش و فتنه اي ايجاد كردند و در هنگامه هاي حوادث و آشوبهايي كه پديد مي آوردند اهداف ضدانساني خود را جامه عمل مي پوشاندند.
    اين جريان هاي مخالف و معاند گامهاي به جلو برداشته شده و اهداف تحقق يافته خود در ابعاد فرهنگي و سياسي را وامدار حربه دروغ ونيرنگ و جنگ رواني عليه جريان هاي حق گرا مي دانند.
    اين جريان ها ـ كه خود مي دانند از « حق » مي گريزند و به هيچ يك از اصول و مباني انسانيت پايبند نيستند و آمال و آرزوهاي ناپايدار و فاسد محركشان در ارتكاب جنايت و خيانت است ـ در فراز و نشيب ها و مقاطع مختلف مسير افكار عمومي را با به كارگيري همين شيوه ناجوانمردانه تغيير دادند و از همين طريق گروههايي از جوانان و دانشجويان را جلب و جذب كردند و پل عبور خود براي نيل به اهداف ضدانساني وهمسو با قدرتهاي سيطره جوي جهاني قرار دادند.
    همچنان كه ايجاد جنگ رواني عليه اسلام و حكومت ديني و جريان هاي فرهنگي و سياسي حق گرا قدرت تخريبي بالايي دارد و به امنيت فكري و رواني جامعه ضربه مي زند و موجوديت « دين » و « كشور » و « ملت » را با خطر اضمحلال مواجه مي سازد مقابله و مبارزه با اين جريان منحط و مخرب بسترساز « آگاهي » و « بيداري » و « سازندگي » است و جامعه اسلامي را در برابر آفات و زيان ها و خطرات جنگ رواني دشمنان خارجي و ايادي داخلي آنان مصون مي دارد.
    اگر چه مقابله صريح و قاطع با جنگ رواني جريان هاي باطل عليه اسلام و نظام اسلامي يك اصل مشروع و معقول و ضرورت و وجوب آن انكارناپذير مي باشد لكن متاسفانه در « عمل » آنگونه كه شايسته است به اين مهم توجه كافي مبذول نشده است . اين غفلت يا تسامح در مقابله صحيح و سريع با شيوه هاي جنگ رواني و ترويج شايعه و دروغ از آنجا ناشي مي شود كه اهميت توجه نظري و عملي به اين موضوع آنچنان كه لازم است در محيط فكر متوليان فرهنگي و سياسي راه نيافته است و يا چنانچه به آن توجهي دارند و در عمل اقدامي روا مي دارند آنقدر ناچپز و بي اثر است كه بود و نبود آن يكسان مي باشد!
    آنچه نبايد از نظر دور بداريم اين است كه برنامه ريزي و به كارگيري همه انرژي و امكانات لازم جهت مقابله با جنگ رواني جريان هاي باطل سياسي و فرهنگي به نظام حكومتي ما ارتباط پيدا مي كند و اگرچه اين مقابله از ابعاد مختلفي برخوردار مي باشد و در بسترهاي گوناگوني به عينيت مي رسد كه رسانه ها و مطبوعات و نويسندگان و پژوهشگران و هنرمندان نيز براي تحقق آن به نقش آفريني مي پردازند لكن درك اهميت اين موضوع و برنامه ريزي هاي اوليه واختصاص امكانات لازم از وظايف اصلي زمامداران و دولتمردان اسلامي محسوب مي شود و هم آنان هستند كه بايد « زمان آگاه » و « جريان شناس » باشند و نسبت به پديده ها و رخدادهاي سياسي و فرهنگي وقوف يابند و در شرايط مختلف و متناسب با تحرك جريان هاي متصدي جنگ رواني به برنامه ريزي هاي سياسي و فرهنگي اهتمام ورزند.
    بديهي است چنانچه زمامداران سياسي و فرهنگي به امور ديگري مشغول باشند كه هركدام از آنها حائز اهميت باشد و به همين بهانه از مقابله صحيح با جنگ رواني و ترويج روزافزون آن در سطح جامعه باز بمانند و نيز چنانچه بخواهند با اين خطر فراگير اجتماعي كه پي آمدهاي شوم سياسي به وجود مي آورد با سطحي نگري و ساده انديشي مواجه شوند و همچنين اگر « به خودمشغولي » و « رفاه جويي » را خوش و گوارا بيابند و رنج و زحمت معارضه با جريان هاي باطل و اسلام ستيز رابرنتابند نه تنها وظيفه و مسئوليت خود را نسبت به خدا انجام نداده اند و در صيانت و پاسداري از اسلام قصور ورزيده اند به مردم جامعه نيز خيانت روا داشته اند و امنيت فكري و رواني آنان را مختل كرده اند و به دليل تسامح در بسترسازي هاي فرهنگي جهت كسب آگاهي مردم نسبت به ماهيت واهداف و عملكردهاي جريان هاي باطل و وابسته به بيگانه موجبات گمراهي و انحطاط افرادي را فراهم آورده اند كه تحت تاثيرات مخرب جنگ رواني و ترويج شايعه و دروغ و نيرنگ از جبهه حق كناره گرفته و به احزاب و جريان هاي اسلام ستيز پيوسته اند!
    آموزه هاي فرهنگي و سياسي اسلام و شيوه هاي سياسي پيشوايان دين (ع ) به وضوح « اصل مقابله با جنگ رواني » را مطرح و اهميت خاص اين وظيفه و مسئوليت را مي نمايانند.
    در دوران حكومت حضرت علي عليه السلام اراده و تصميم آن پيشواي الهي را در مقابله با عوامل جنگ رواني و ترويج دروغ و نيرنگ عليه حكومت اسلامي و زمامدار مسلمين راسخ و استوار مي يابيم .
    معاويه كه دشمن خطرناك امير مومنان محسوب مي شد و همه راه و روشها را براي مقابله با آن حضرت و خارج كردن زمام حكومت از تدبير و مديريت او تجربه مي نمود گروهي از عناصر فعال خويش در برپا كردن جنگ رواني و گسترش دروغ و نيرنگ در ميان توده هاي مردم را به مكه اعزام نمود. اين افراد ماموريت داشتند كه از طرفي حضرت علي (ع ) را در ميان مردم از اعتبار واطمينان ساقط كنند و شخصيت والاي الهي و خصال و ويژگي هاي جذاب وانگيزه و اهداف اسلامي و تدبيرهاي عدالت جويانه اش را سركوب نمايند. و از سويي ديگر معاويه را از خباثت و افكار غيرالهي و عملكردهاي ضداسلامي اش كه جامعه اسلامي را به سوي فتنه و تباهي سوق مي داد منزه جلوه دهند.
    ماموران جنگ رواني معاويه براي دست يابي به هدف اول در ميان مردم به دروغ شايع كردند كه حضرت علي (ع ) يا قاتل عثمان است و يا از او جانبداري و حمايت ننموده است و چه قتل عثمان رامرتكب شده باشد و چه به حمايت از او نپرداخته باشد در هر دو حال مقصر است و شايستگي خلافت و زمامداري مسلمين از او ساقط مي شود.
    هدف دوم اين ماموران نيز با تبليغات مفيد و گسترده درباره معاويه و اين كه او عنصري پاك و صالح و نيكوكار است و از محاسن فراوان برخوردار مي باشد پي گيري شد و صفات شايسته و فضايل اخلاقي و رفتاري را به او نسبت داده و در ميان مردم منتشر نمودند!
    ماموران مخفي واطلاعاتي حضرت علي (ع ) در شام توطئه جديد معاويه را به امير مومنان (ع ) گزارش دادند. علي (ع ) بدون وقفه و درنگ « قثم بن عباس » (1 ) را كه به فرمانداري مكه منصوب نموده بود مطلع ساخت و او را مامور نمود كه با شدت در مقابله با توطئه و جنگ رواني جريان هاي وابسته به معاويه بكوشد و غفلت و سستي روا مدارد.
    در نامه اميرمومنان (ع ) براي مقابله با جنگ رواني دشمن چنين آمده است :
    « مامور اطلاعاتي من در شام گزارش داده كه گروهي از مردم شام به سوي مكه فرستاده شده اند گروهي كوردل و گنگ و ناشنوا تا در موسم حج ذهن مردم را تيره كنند و باطل را با حق مشوب نمايند. آنها دين به دنيافروشاني هستند كه اطاعت مخلوق را در برابر فرمان خدا برگزيده اند و از پستان دنيا شير مي دوشند و از مجازات آخرت غافلند و حال آن كه به خير دست نخواهد يافت مگر نيكوكار و كيفر شر نبيند مگر بدكار. بنابراين آنچه حزم و تدبير اقتضا مي كند و آنچه از امكانات در اختيار داري قيام و حركت برضد آنها كن قيامي عاقلانه و خيرخواهانه و در عين حال جدي و خنثي كننده توطئه دشمن .
    از آن افراد مباش كه هنگام رفاه و نعمت مغرور و خوشحالند و در وقت ناراحتي و سختي سست وزبون مي باشند . » (2 )
    با تامل در عملكرد امير مومنان (ع ) براي مقابله با جنگ رواني دشمن به نكات ذيل دست مي يابيم :
    1 ـ حضرت علي (ع ) تحركات مخرب فرهنگي و سياسي معاويه را كه دشمن سرسخت حكومت اسلامي و زمامداري امير مومنان (ع ) محسوب مي شد زيرنظر داشت و براي اين كار ماموران مخفي و اطلاعاتي خود را به پايگاه ستم معاويه يعني شام گسيل داشته بود تا به موقع در جريان رويدادهاي آن سامان و نيرنگ و توطئه هاي معاويه قرار گيرد و براي خنثي كردن آنها چاره انديشي و اقدام عملي نمايد.
    2 ـ از ديدگاه علي (ع ) جنگ رواني و ترويج دروغ و نيرنگ توسط دشمنان براي مقابله با اسلام و حكومت ديني و پيشوا و زمامدار جامعه اسلامي از اهميت خاصي برخوردار بود و عامل مهمي در به آشوب كشاندن جامعه و شوراندن افراد ناآگاه و شايعه پذير عليه حكومت اسلامي محسوب مي شد و به همين دليل پس از دريافت گزارش از ماموران اطلاعاتي خود در شام درنگ روا نمي دارد و به سرعت فرماندار مكه را در جريان اين واقعه قرار مي دهد.
    3 ـ امير مومنان (ع ) عوامل ترويج و دروغ و تهمت و نيرنگ در جامعه اسلامي را آدمهاي كور و گنگ و ناشنوا ـ كه كنايه از نداشتن بصيرت و شناخت و آگاهي نسبت به وقايع و جريان هاي سياسي و تاثيرپذيري از سردمداران فتنه و عامل و مجري چشم بسته آنها قرار گرفتن است ـ معرفي مي نمايد و بدين سان دون همتي و قصور آنان در كسب معرفت و شناخت هاي فرهنگي و سياسي را مذمت ونكوهش مي كند. همچنين اين عوامل را دين به دنيافروشاني مي داند كه اطاعت مخلوق را بر فرمان و طاعت پروردگار رجحان داده اند و اسير جاذبه هاي زندگي موقت و گذران دنيا شده اند و معاد و آخرت را از ياد برده اند.
    اين تعابير درباره عوامل جنگ رواني و ترويج دروغ و نيرنگ در جامعه به وضوح شدت وزشتي شايعه سازي و شايعه پراكني و گستردن دامهاي دروغ و تهمت در ميان مردمان و فريفتن و به مخالفت و شورش واداشتن آنان عليه « حكومت اسلامي » را نمايان مي سازد و اين بينش و آگاهي را به همگان انتقال مي دهد كه اين عمل را ساده و سهل تلقي نكنند تا در اثر اين تصور نادرست در مسير اين تندبادهاي خطرناك قرار گيرند و ناآگاهانه در ترويج جنگ رواني و دروغ و نيرنگ و شايعه در جامعه اسلامي نقش ايفا نمايند و در نهايت به معصيت بزرگ « فتنه انگيزي » و « تفرقه آفريني » گرفتار آيند.
    4 ـ تعابير امير مومنان (ع ) خطاب به فرماندار خويش در مكه براي مقابله با جنگ رواني دشمن بسيار « صريح » و « قاطع » مي باشد و اين نشان مي دهد كه امام (ع ) توطئه ترويج شايعه و دروغ در جامعه براي مقابله با حكومت اسلامي و زمامدار مسلمين را « كوچك » و « سطحي » و « قابل اغماض » نمي داند بلكه عمق خطر و آثار زيانبار جنگ رواني به حدي است كه بايد در برابر آن با قدرت و صلابت ايستادگي نموده و هر حركت و تلاش مخربي كه امنيت جامعه را تهديد مي كند و اذهان و افكار مردم را به انحراف مي كشاند و به بدبيني و بدانديشي و مخالفت و عناد تحريك مي كند متوقف و سركوب نمود.
    5 ـ عبارت « از آن افراد نباش كه هنگام رفاه و نعمت مغرور و مسرورند و به وقت ناراحتي و سختي سست و زبون مي باشند » كه امير مومنان (ع ) در پايان نامه حكومتي اش به فرماندار مكه مي افزايد اشاره به اين واقعيت دارد كه فرمانداران و مديران سياسي حكومت بايد انسان هاي شايسته و جامع نگر و از جنبه روحي استوار و با صلابت باشند به طوري كه در شرايط آرامش كه حادثه اي رخ نمي دهد و رنج و مشقتي به وجود نمي آيد به رفاه طلبي مانوس نگردند و در غرور و سرور غوطه ور نشوند آن سان كه وقتي رخدادهاي ناگوار چهره نمود و وظيفه مقابله با آنها بر دوششان سنگيني كرد به ضعف و تزلزل گرفتار آيند و به ترك شرايط پيشين و حضور در ميادين حوادث جهت مقابله با دشمنان راضي نشوند.
    اگر در اين نكات پنجگانه ارزشمند تامل نمائيم جايگاه و اهميت خاص « اصل مقابله با جنگ رواني » چهره مي نمايد و وظايف و مسئوليت هاي متوليان سياسي و فرهنگي جامعه براي جنبش و تحرك « صحيح » « سريع » و « اثرگذار » تبيين مي شود.
    پاورقي :
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    1 ـ « قثم بن عباس » پسرعموي حضرت علي (ع ) بود كه در دوران حيات رسول گرامي اسلام (ص ) از اصحاب نزديك و وفادار آن بزرگوار محسوب مي شد. امير مومنان (ع ) پس از به دست گرفتن زمامداري و حكومت اسلامي قثم بن عباس را به فرمانداري مكه منصوب نمود و او تا شهادت آن حضرت در اين مسئوليت قرار داشت .
    2 ـ نهج البلاغه نامه 33
    عمق خطر و آثار زيانبار جنگ رواني به حدي است كه بايد در برابر آن با قدرت و صلابت ايستادگي نمود و هر حركت و تلاش مخربي كه امنيت جامعه را تهديد مي كند و اذهان و افكار مردم را به انحراف مي كشاند متوقف و سركوب نمود.
    اميرمومنان (ع ) عوامل ترويج دروغ و تهمت و نيرنگ در جامعه اسلامي را آدمهاي كور و كنگ و ناشنوا ـ كه كنايه از نداشتن بصيرت و شناخت و آگاهي نسبت به وقايع و جريان هاي سياسي و تاثيرپذيري از سردمداران فتنه و عامل و مجري چشم بسته آنها قرار گرفتن است ـ معرفي مي نمايد.
    اگر متوليان سياسي و فرهنگي « به خود مشغولي » و « رفاه جويي » را خوش و گوارا بيابند و رنج و زحمت معارضه با جريان هاي باطل و اسلام ستيز را برنتابند نه تنها وظيفه و مسئوليت خويش را نسبت به خدا انجام نداده اند و در صيانت از اسلام قصور ورزيده اند به مردم جامعه نيز خيانت روا داشته و امنيت فكري و رواني آنان را مختل كرده اند.
    جريان هاي فكري و سياسي غرب گرا با حربه « جنگ رواني » مسير افكار عمومي را تغيير مي دهند و از همين طريق گروه هايي از جوانان و دانشجويان را جلب و جذب مي كنند و پل عبور خود براي نيل به اهداف ضدانساني و همسو با قدرتهاي سيطره جوي جهاني قرار مي دهند.