روزنامه جمهوري اسلامي 15/02/1382 صفحه مقالات

  • خاطرات يك زنداني از شكنجه گاههاي بغداد
  • شان معلم را حفظ كنيم
  • « خودباختگان » شادي مي كنند!
  • *****
    خاطرات يك زنداني از شكنجه گاههاي بغداد


  • قسمت دوم
    بخش چهارم زندان القصر النهايه كه بخش واقعا كثيفي است و از سلولهاي كوچكي كه ابعاد آن از 1 5 * 1 5 متر تجاوز نمي كند تشكيل شده و در هركدام نزديك ده زنداني و يا بيشتر چپانده مي شوند. اين سلولها فوق العاده نمور و پر از حشراتي چون شپش و پشه هايي است كه در خون و ادرار زندانيان و غذاهاي گنديده آنها ـ كه درباره اش صحبت خواهيم كرد ـ رشدونمو مي كنند. گمان مي كنم كه اين سلولها قبلا توالتهاي قصر بوده اند زيرا در آنها لوله هاي آب ـ كه بسته شده اند ـ وجود داشتند.
    در اين بخش نظافت اصلاح سر و صورت صحبت كردن و حركت ممنوع است . هيچ گونه نوري نيز جز از فاصله دور و از آنسوي پرده به درون آن نمي تابد. از همه بدتر اينكه ديوارهاي اين سلولها فاقد هرگونه دريچه يا پنجره و هواكش است و معلوم است كه در بحبوحه تابستان كه زنداني آنجا بوديم چه حال و روزي داشتيم . در انتهاي اين سلولها اتاق نسبتا بزرگ و داراي نوري است كه هر زنداني بايد مدت معيني را در ابتداي ورود به زندان در آن بسر ببرد. اين اتاق واقعا كوره قصر بشمار مي رود. همين كه وارد آن مي شوي و درب آهني بدصداي آن به رويت باز مي شود طنابي را مي بيني كه دو سر آن از سقف آويزان است و ابزار آهني وحشتناكي با دسته اي بدتركيب نيز ديده مي شود كه كمي بعد درباره اين طناب و ابزار و نقش و وظيفه آن صحبت خواهيم كرد.
    در سمت راست به هنگام ورود به اين اتاق سه عدد صندلي وجود دارد كه در وهله نخست تصور مي كني صندلي اعدام هستند ولي چنين نيست آنها صندليهاي آب داغ است كه از بالاي سر كسي كه روي آنها نشسته و دست و پا و گردن وي محكم به صندلي طناب پيچ شده و صندلي هم در جاي خود ثابت گشته است ريخته مي شود. اين اتاق به گونه چندش آوري پر از بوهاي مشمئز كننده ادرار و خون مردگي و گنديدگي است .
    بخش پنجم كه من شخصا آنرا ديدم ولي كسي كه از آنجا آمده و به بخش ما ملحق شده بود خلاصه اي از وضعيت آن را برايم توصيف مي كرد اين بخش عبارت از شكنجه گاه پيشرفته و مدرني بود كه همچون عذاب جهنم كسي در آن نه مي ميرد و نه زنده مي ماند. در اين بخش ابزارهاي جديد شكنجه از جمله ماشين هاي فشار بالابر قطعه قطعه كننده و كششي و... وجود دارد. واژه هاي انسانيت شفقت و مهرباني در اين بخش كاملا از معنا تهي مي شوند چشممان به جمال تمدن غربي روشن كه اين اختراعات متمدنانه ! را عرضه كرده و به ديكتاتورهاي جهان سومي مي فروشد و ادعاي دفاع از حقوق بشرش گوش فلك را پرنموده است .
    كسي كه سروكارش با اين بخش مي افتد بزرگترين آرزويش آنست كه اي كاش در غارهاي انسانهاي اوليه دوران سنگي زندگي مي كرد. كه هرگز چنين اختراعات و وسايلي در تصور نمي گنجد.
    د : طبقه بندي زندانيان
    زندانياني كه با آنها بودم شامل اقشار و گروههاي گوناگوني هستند كه سعي مي كنم خيلي خلاصه آنها را اينگونه طبقه بندي مي كنم :
    1 ـ هركس كه به هر نحو فعاليت مذهبي داشته باشد او را در « بخش ارتجاع » قرار مي دهند. براي اين بخش از زندانيان ; بزرگترين اداره پليسي امنيتي با نام « اداره مبارزه با ارتجاع » تاسيس شده كه صداهاي آزاد و مذهبي را مي بندند و خانه هايشان را تخته مي كنند و به چنين سلولهاي وحشتناكي مي اندازند چرا كه بيش از سايرين اينگونه شكنجه هايي را تاب مي آورند.
    2 ـ تعداد كمي كمونيست كه شماري از آنها از رده هاي مختلف حزبي بودند و شكنجه كه مي ديدند بر اثر شكنجه ها هر چه فحش و ناسزا بود نثار كمونيسم و رهبران آن و اصول كمونيستي و هركسي كه آنانرا بدين وادي كشاند مي كردند.
    3 ـ بعثي هاي چپ و بعثي هاي راستي كه مورد غضب قرار گرفته اند. آنها از همه كمتر شكنجه مي شدند ولي با اينحال سرگذشتهايي داشته اند كه كودك را پير مي كرد. من آنها را ديدم كه از ترس بخود مي لرزيدند و به ما كه مانند آنها زنداني بوديم پناه مي آوردند و كاملا نوميد همچون زنان شوي مرده و داغ فرزند ديده گريه و زاري و شيون مي كردند.
    4 ـ گروههايي از ملي گرايان مختلف از جمله كساني كه طبق اعترافهاي خود كه از اتاق بزرگ شكنجه اي كه ديوار به ديوار سلولهاي ما بود مي شنيديم خود را وابسته به « حزب الوحده » معرفي مي كردند.
    5 ـ فدائيان فلسطيني البته به استثناي سازمان فدائيان بعثي (سازمان آزاديبخش عربي ) كه واقعا براي ما هم خيلي دردناك بود كه مي ديديم آنها در زندانهايي شكنجه مي شدند كه متوليان آنها مدعي دفاع از مسئله فلسطين و حمايت از جنبش فدائيان و نيز هرگونه تلاش و كوشش در راه اين مسئله مهم هستند.
    6 ـ زندانيان غيرعقيدتي از جمله مثلا :
    الف ـ كارمندان مورد خشم و غضب روساي بعثي خويش چرا كه دست آنان را رو كرده بودند.
    ب ـ كارگراني كه روزگاري براي تحقق خواستهاي خود هوس اعتصاب كرده بودند آنها را هم چون گله گوسفند مي راندند و وارد شكنجه مي كردند و در اين وضعيت يكباره آنان را مورد حمله قرار مي دادند و با كتك و گاز و مشت و لگد به جانشان مي افتادند و در اين وضع فرياد وضجه و آه و ناله آنان به آسمان برمي خاست .
    ج ـ دبيراني كه تنها گناهشان اين بوده كه فرزندان مقامات بعثي را به دليل درس نخواندن يا كاهلي در درس تنبيه كرده بودند... و بسياري از اقشار ديگر.

  • *****
    شان معلم را حفظ كنيم


  • 12 ارديبهشت هر سال سالروز شهادت مظلومانه معلم بزرگ اخلاق و فيلسوف برجسته جهان اسلام آيت الله شهيد مرتضي مطهري است كه به همين دليل « روز معلم » نامگذاري شده است . 24 سال پيش در چنين روزي دست پليد استكبار از آستين گروههاي ملحد بيرون آمد و خون سرخ يكي از بهترين فرزانگان ميهن اسلامي ايران را برزمين ريخت . اين حادثه و حوادث مشابهي كه در سالهاي اوليه پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران عليه جان معماران نظام و چهره هاي موثر و درخشان انقلاب بوقوع پيوست گرچه ضايعه هاي غيرقابل جبراني براي جمهوري اسلامي ايران بود اما وقوع هر يك از آنها ميزان شناخت عمومي مردم را نسبت به گروههاي مفسد و آفتهاي انقلاب بيشتر ساخت و عزم عمومي را براي ادامه راه آن شهيدان بزرگوار در جامعه راسخ تر كرد.
    آيت الله شهيد مرتضي مطهري از برجسته ترين شاگردان حضرت امام (ره ) و از متفكرين بزرگ و دلسوز جامعه اسلامي ايران بود كه بواسطه انتخاب صراط تعليم و تربيت بعنوان اسوه نور و هدايت و مجسمه فضيلت و كرامت انساني شناخته مي شد و شخصيت اخلاقي وي چنان در جامعه الگو قرار گرفت كه سالروز شهادت جانگداز او به عنوان روز معلم و آغازي بر هفته معلم انتخاب گرديد. در چنين روزي جامعه فرهنگي ايران اسلامي به پاس ارج نهادن به مقام والاي آن شهيد بزرگوار حرمت و قداست معلمان را در نظام آموزشي كشور گرامي مي دارد و عموم جامعه اعم از پير و جوان و نوجوان و كودك نيز براي بزرگداشت شخصيت آموزگاران زحمتكش به تجليل از شان و منزلت معلمان و فرهنگيان پرداخته و از رهروان طريق مقدس تعليم و تربيت سپاسگذاري مي كنند.
    البته اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه معلمي نه يك پيشه و نه يك طبقه كه به فرموده حضرت امام « ره » رسالت انبياست . بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در بيان شخصيت و مرتبت معلم جملات زيبا و بسيار آموزنده اي دارند. ايشان مي فرمايند : « تمام انبيا معلم هستند و تمامي بشر دانشجو » « عالم مدرسه است و معلمين آن انبيا و اوليا هستند » « معلم امانتداري است كه انسان امانت اوست » . اين تعاريف بسيار زيبا از معلمان توسط بزرگترين شخصيت علمي فرهنگي و سياسي قرن به رغم آنكه مايه مباهات قشر فرهنگي كشور است در عين حال وظايف بسيار سنگيني رانيز بردوش دست اندركاران امر فرهنگ و آموزش و پرورش كشور گذاشته است .
    تجليل از معلم و مقام معلمين كه ارشاد و تربيت نسل آينده هر جامعه در دست آنهاست نه ويژه يك روز و نه ويژه يك هفته بلكه وظيفه لحظه به لحظه تمامي آحاد جامعه است اما اين تجليل بايد در مقامهاي مختلف صورتهاي مختلفي داشته باشد. يعني اينگونه نباشد كه تجليل مسئولان و برنامه ريزان كشور با تجليلي كه والدين يك كودك از يك معلم به عمل مي آورند يكسان يك شكل و در يك مقوله قابل جمع بندي باشد. انتظاري كه وجود دارد اينست كه تجليل خانواده ها و والدين كودكان و نوجوانان و جوانان كشور از مقام معلم مي تواند باتجليل معنوي و با اهدا يك شاخه گل و همچنين اهميت دادن و رسيدگي به امور پرورشي و تربيتي كودك بطوريكه زحماتي را كه معلمين در مدرسه براي محصل مي كشند به هدر نرود و با هماهنگ ساختن برخوردها و نحوه آموزشهاي تربيتي خود با معلمان نوعي اتحاد در تربيت خانواده و مدرسه بعمل آورند كه اين روش براي معلمان بالاترين تجليل محسوب مي شود.
    در مقابل نيز متوليان و مسئولان نظام فرهنگي كشور علاوه بر برنامه ريزي براي رشد علمي و بهبود كارآيي معلمان بايد مشكلات معيشتي مادي و معنوي آنان را برآورده سازند.
    اما متاسفانه چند سالي است كه به دليل كوتاهيهايي كه در اين زمينه نشان داده شده مقداري از مسئوليتهاي نظام فرهنگي كشور بر دوش خانواده ها و والدين محصلين قرار گرفته كه نه مورد رضايت معلمين است و نه مورد رضايت خانواده ها. به همين دليل مسئولان و برنامه ريزان نظام آموزشي بايد خود را موظف بدانند براي اعتلاي منزلت و جايگاه مادي و معنوي معلمان تلاش موثر مفيد و واقعي بعمل آورند تا ضمن جلوگيري از جا افتادن فرهنگهاي غلط در جامعه آموزشي معلمان نيز با اداي دين نسبت به انقلاب و تربيت نسل جوان با خيالي آسوده در جبهه مبارزه با تهاجم فرهنگي قدم بردارند. خلاصه آنكه اين وظيفه آموزش و پرورش و متوليان و دست اندركاران نظام آموزشي كشور است كه با تدابيري كه مي انديشند نگذارند مقام ارزشمند معلمي به دليل مشكلات اقتصادي و معيشتي اين قشر توسط فرهنگهاي غلطي كه ناخواسته بوجود مي آيند پائين تر از ارزش واقعي آن قرار داشته باشد.
    خياطي

  • *****
    « خودباختگان » شادي مي كنند!


  • خسرو علوي زاده
    عضو هيات علمي دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه علامه طباطبايي
    جلال آل احمد نويسنده و محقق معاصر در نوشته معروف خود به نام « غرب زدگي » مي نويسد : « آدم غرب زده معمولا تخصص ندارد همه كاره و هيچ كاره است ... آدم غرب زده از هرچيزي مختصر اطلاعي دارد منتهي غرب زده اش را باب روزش را كه به درد تلويزيون هم بخورد به درد كميسيون فرهنگي و سمينار هم بخورد به درد روزنامه پر تيراژ هم بخورد به درد سخنراني هم بخورد.... »
    جلال در جاي ديگري از كتاب خود مي گويد : « يك غرب زده كاري به اساس فلسفه غرب ندارد وقتي هم كه بخواهد از حال شرق خبري بگيرد متوسل به مراجع غربي مي شود و از اينجاست كه در ممالك غرب زده مبحث شرقي شناسي مسلط بر آرا و عقول است .... اين جوري است كه آدم غرب زده حتي خودش را از زبان شرق شناسان مي شناسد. اين ديگر زشت ترين تظاهرات غرب زدگي است خودت را هيچ بداني و هيچ بينگاري و اعتماد به نفس به گوش و به ديده خود را از دست بدهي و همه حواس خودت را بدهي به دست هر قلم به دست درمانده اي كه به عنوان شرق شناس كلامي گفته يا نوشته .... اين را مي گويم انگلي روئيده بر ريشه استعمار » . (1 )
    دكتر شريعتي اين غرب زدگي را به صورت « خودباختگي » ديده است . آنجا كه مي گويد : « امروز ما در برابر جهان و زماني ايستاده ايم كه عوامل سنگين و سريع خودباختگي و ديگر شدن و مسخ ماهيت و نفي اصالت و گسيختگي از تاريخ و از ياد بردن فرهنگ و قلب ويژگي هاي وجودي و گم شدن شخصيت بيش از همه وقت در تاريخ ما را آماج خود دارند و اگر اين عوامل خطر را نشناسيم و اگر براي مقاومت در برابر آنها به سرمايه هاي معنوي و آگاهي فكري و مواريث غني تاريخي و ارزشهاي اعتقادي و اخلاقي خويش مجهز نگرديم خود را در برابر آنچه به نفي ما منجر مي شود بي دفاع رها كرده ايم تا در روزگاري كه قيصريه را براي دستمالي آتش مي زنند وملت ها را از ريشه درو مي كنند تا قلمرو سياست و بازار خويش را توسعه بخشند استحاله شويم و تكيه گاهي جز اين و آن به هر حال بيرون از مرز وجودي خويش بجوئيم .... » (2 )
    غربزدگي و خودباختگي جمعي از نسل تحصيل كرده و رويكرد مشتاقانه آنها به جلوه هاي برخاسته از بيرون مرزها تنها در حركات و رفتار ضد ارزشي تجلي نمي يابد بلكه اين شيفتگي و الينه شدن در تمام موارد مي تواند مصداق داشته باشد.
    حالا ديگر غرب زده هاي ما با چند كتاب غربي و چند نظريه از عده اي فيلسوف نماي غربي به جنگ خويشتن خويش آمده اند. « هابس » را به « ماكياول » پيوند مي زنند. « هابرماس » را به « پوپر » از « روسو » پل مي سازند و « افلاطون » را به بازي مي گيرند و « هانتينگتون » را به عرش مي رسانند فقط براي اينكه نشان دهند منافع ملي ما ايجاب مي كند كه با آمريكا رابطه داشته باشيم آنهم نه رابطه اي منصفانه كه از نظر آنها امنيت ملي را در برابر امنيت جهاني و ايده جهاني شدن مفهومي متحجرانه است و حتما كسي كه در راستاي تبعيت از امام راحل و رهبر نظام جرئت كند و بگويد « مرگ بر آمريكا » فاشيست مي شود و خشونت طلب !الينه شده ي ما حتي حاضر نمي شود بپذيرد كه آمريكا با حمله به عراق تمام معيارهاي بين المللي را بهم ريخته است و براساس اصول منشور سازمان ملل متحد كه خود بوجود آورنده آن بوده متجاوز است و اگر دولتمردان جهان اراده كافي داشتند و اسير ساخت و پاخت هاي پنهاني نبودند مي بايست بطور جمعي در برابر زياده خواهي اين ابرقدرتي كه جاپاي هيتلر گذاشته است مي ايستادند.
    اينجاست كه غرب زده ما كه بشدت الينه شده فقط كارش مي شود توجيه علل حمله آمريكا به عراق و واهمه اي ندارد كه از هر كرسي و ميز خطابه و كنفرانس استفاده كند تا نشان دهد منافع ماايجاب مي كند بره مطيعي باشيم مبادا كه گرگ خون آشام هوس دريدن ما را نمايد. اينها يا فراموش كرده اند يا خود را عالما عامدا به فراموشي مي زنند و نمي خواهند بپذيرند كه مردم ما هنوز ماجراي طبس را به ياد دارند مردم خشم خروشان دانشجويان پيرو امام و تسخيركننده لانه جاسوسي را به عنوان فرياد مظلومانه مردمي كه سالها در قيد اسارت ابرقدرت غرب بوده اند پاس مي دارند و سقوط دردناك هواپيماي مسافربري ايرباس را در كنار جنايات عظيم آمريكا در ويتنام و ساير نقاط عالم نه يك حادثه برخاسته از تبعات جنگ كه يك جنايت آشكار ضدبشري محكوم مي كنند.
    آقايان فراموش مي كنند هنوز عزيراني كه چاه هاي آتش زده نفت نوروز را در يك شرايط باورنكردني خاموش كردند و جهان را بهت زده تهوي برخاسته از ايمان خود كردند در ميان ما زندگي مي كنند و فرياد مظلوميت مريدان خميني كبير و جانبازان انقلاب ما را چون يك سيلي مردافكن بر صورت هر خودباخته پيرو شرق يا غرب مي كوبند و هنوز هم با تمام وجود فرياد « مرگ بر آمريكا » سر مي دهند . » (4 ) اينها نمي خواهند بپذيرند كه رابطه آمريكا با ما رابطه گرگ با بره است و ما هرگز نمي توانيم با كسي كه نقش هيتلري جديد در دنيا را بازي مي كند وما را محور شرارت در جهان معرفي مي كند بر سر يك ميز مذاكره بنشينيم . ما نمي توانيم شريك شرارت هاي آمريكا باشيم حتي اگر غرب زده الينه شده در بين جوانان ما و مردم ما اين تفكر را تبليغ كند كه « مصلحت ما كوتاه آمدن در برابر آمريكاست ....و »
    پي نويس :
    1 ـ آل احمد جلال « غربزدگي » فردوسي 1373
    2 ـ شريعتي علي « بازگشت به خويش »
    3 ـ چه تعداد از اين متفكران غربي سر در دامن صهيونيسم جهاني دارد بحثي است جداگانه چه بهتر كه آقايان كتابهائي چون « پژوهه صهيونيسم » و نيز كتاب « تحريف عمدي » را بخوانند تا بدانند چگونه رهبران فكري آنها به تخريب اعتقادات طبقه روشنفكر جوامع بشري همت گماشته اند.
    4 ـ اي كاش وزارت نفت و صدا و سيما زندگاني اين عزيزان را به تصوير مي كشيد تا مردم هرچه بيشتر با جنايات آمريكا آشنا شوند.