رفتاري كه آمريكائيها از 29 اسفند گذشته عليه عراق در
پيش گرفته اند
ثبات نسبي خاورميانه را برهم زده است .
برخلاف نظر آمريكائيها كه تلاش مي كنند جبهه روياروي عراق
را « نيروهاي ائتلاف » لقب دهند
اين جنگ كاملا آمريكائي بوده
زيرا حتي انگليسي ها كه تنها نيروي شركت كننده در كنار نظاميان
آمريكائي بوده اند
جايگاه يكساني با آمريكائيها نداشته اند.
نظاميان انگليسي در اين جنگ سه نقطه ضعف عمده داشته اند.
اول آنكه فرمانبر آمريكائيها بوده اند. دوم آنكه حضورشان در
جنگ عليه عراق با مخالفتهاي جدي در داخل انگليس در ميان
مردم
نمايندگان مجلس عوام و حتي كادرهاي دولتي همراه بوده
و سوم آنكه در بهره برداري از دستاوردهاي اين جنگ اجازه و
اختيارشان در دست آمريكائيهاست . بنابراين
اين جنگ را
نمي توان مانند جنگ سال 70 ـ1369 آمريكا و متحدينش كه در
برگيرنده نيروهاي نظامي 27 كشور جهان بوده است
تلقي كرد و
از واژه « نيروهاي ائتلاف » در مقابل عراق استفاده
نمود.
بدشانسي ديگري كه انگليسي ها دراين جنگ داشته اند آن
است كه در تمامي موارد بي اعتنائي و بي احترامي آمريكا به
سازمان ملل و قوانين بين المللي
شريك جرم آنان شده اند.
بطوري كه جبهه گيري جامعه بين المللي عليه سياستهاي
مداخله جويانه آمريكا خواهي نخواهي به منزله جبهه گيري عليه
انگليسي ها نيز شده است . مشكل ديگري كه لندن در مقطع فعلي
دچار آن شده است
اين است كه لشكركشي نيروهاي آن كشور به
خليج فارس در شرائطي صورت گرفته كه انگليس مانند آمريكا
در حال حاضر شديدا به بحران اقتصادي مبتلاست . اين وضعيت
بحران سالهاي پاياني دهه چهل هجري انگليس را تداعي مي كند.
در سال 1347 هجري شمسي وقتي « هارولد ويلسون » رهبر وقت
حزب كارگر انگليس لزوم خروج نيروهاي انگليسي از خليج
فارس را مطرح كرد
دلائلي را براي آن برشمرد كه بسيار در خور
توجه و تامل است . او در بيان علت اين تصميم به بحران شديد
اقتصادي انگليس
افزايش نرخ تورم
هزينه سنگين نگاهداري
نيروها در منطقه و از همه مهمتر تشديد جو ضدانگليسي در
منطقه خليج فارس و نفرت مردم اين منطقه از حضور نظاميان
انگليس در پايگاههاي اين كشورها ذكر كرد. ويلسون به دليل اين
بحرانها
در انتخابات سال 1349 از رقيب محافظه كار خود
ادوارد هيث شكست خورد ولي دلائل او براي خروج نظاميان
انگليسي از خليج فارس به حدي منطقي بود كه اين نيروها مركب
از 27 هزار نيروي زميني و 18 هزار نيروي دريائي و هوائي در
سال 1350 از خليج فارس خارج شدند .
شرائطي كه آن روز انگليسي ها را وادار به خروج نيروهايشان
از خليج فارس كرد
امروز نيز دقيقا وجود دارد. امروز نيز
انگليس دچار بحران شديد اقتصادي است . امروز نيز مانند آن
روز و شايد بيشتر از آن روز نفرت ضدانگليسي بر منطقه حاكم
است . تفاوت عمده اي كه شرائط امروز با آن روز دارد اين است
كه انگليسي ها در آن روز يكه تاز و بي رقيب بودند در حالي كه
امروز مانند يك نظامي فرمانبر و مطيع ناچارند در چهارچوب
منافع آمريكائيها عمل كنند. به عبارت ديگر عملكرد نظامي امروز
انگليس در خليج فارس به مراتب تحقيرآميزتر و ذليلانه تر از
شرايط سه دهه قبل مي باشد.
به همين دليل نظريه پردازان و مفسران غربي معتقدند امروز
زمامداران انگليسي مترصد فرصتي هستند تا ازدغدغه هاي
حاصل از حضور در عرصه جنگ عراق خود را رهائي بخشند و
نيروهاي خود را از باتلاق خليج فارس بيرون ببرند. انگليسي ها
بويژه سابقه تلخي از حضور نظامي در عراق دارند. آنان در
سالهاي پس از جنگ اول جهاني نيروهاي خود را در نقاطي از
خاورميانه از جمله در عراق مستقر كردند اما در 1920 با موج
سازمان يافته اي از قيام شيعيان عراق مواجه شدند و ضربات
جاني و مالي و حيثيتي فراواني را بخاطر روياروئي با انقلاب
مردمي اين كشور متحمل شدند.
قيام شيعيان عراق در آن سال زماني شكل گرفت كه
انگليسي ها به عنوان قدرت مسلط آن روز
دولتهاي فاتح جنگ
اول جهاني را با تطميع و فريب و فشار وادار به پذيرش طرح
قيموميت خود بر عراق كردند و تلاش نمودند تا با استفاده از
اقتدار منطقه اي خود عراق را به اشغال نظامي خود
درآورند.

در همان زمان نيز براي تمامي نخبگان سياسي عراق و
تحليلگران بي طرف مسائل خاورميانه بروشني مشخص بود كه
بوي نفت و ثروتهاي زيرزميني كشورهاي منطقه
استعمار
انگليس را وسوسه كرده بود. به همين دليل زماني كه انگليسي ها با
طرح مذكور
كشورهاي عراق و سپس اردن
فلسطين و كويت را
تحت اشغال خود درآوردند
طي ماده اي مجوز غارت و چپاول
سرمايه هاي ملي و منابع اين كشورها را نيز براي خود كسب
نمودند.
ولي نقشه استعماري و اشغالگرانه انگليسي ها كه در مراحل
اجرائي از حمايت مهره هاي وابسته به غرب
سلطنت طلبان و
سياسيون باصطلاح ملي گراي عراق برخوردار بود از ابتدا با
مقاومت شيعيان اين كشور مواجه گرديد. انقلاب شيعيان عراق
كه سياستهاي خاورميانه اي استعمار انگليس را با بن بست
خردكننده اي مواجه كرد
سبب شد لندن عميقا به اين نتيجه
برسد كه در محاسبات خود در كشورهاي اسلامي و از جمله
عراق نمي توان احساسات اسلامي مسلمانان بويژه شيعيان
هشيار و بپاخاسته را ناديده گرفت .
از انقلاب شيعيان عراق بيش از 80 سال مي گذرد ولي افتخار
آن مجاهدتها و جانفشاني ها به عنوان اسناد گوياي غيرت و
جوانمردي شيعيان
دست كم به دو نسل از ملت اين كشور منتقل
شده است و امروز تمامي آنهائي كه در سرزمين بحران زده عراق
مايل نيستند ننگ وخفت سلطه استعماري غرب را بپذيرند و در
برابر طرحهاي طمعكارانه و اشغالگرانه آمريكا و انگليس موضع
مخالفت دارند
خاطره نهضت اسلامي شيعيان عراق را فراموش
نكرده اند. انگليسي ها نيز طعم تلخ آن روياروئي را در ذائقه خود
دارند و اين را نيز به خوبي مي دانند كه شيعيان عراق
امروز نيز
مانند آن روز از انگيزه لازم براي شورش و قيام عليه مداخله گران
بيگانه برخوردار هستند.
نكته ديگري كه زمامداران انگليسي بايد از آن مطلع باشند
اين است كه آمريكائيها به آنان اجازه نخواهند داد كه دو كشور بر
سر سفره غارت سرمايه هاي عراق سهم يكساني داشته باشند.
امروز انگليسي ها به صورت ابزار اراده آمريكا عمل مي كنند ولي
ايفاي اين مسئوليت پاداشي نخواهد داشت و مقامات لندن تنها
بار انزواي سياسي روزافزون خود را در اروپا و افزايش نفرت
جهاني عليه خود را بايد بر دوش خود هموار سازند.
نظاميان انگليسي در جنگ عراق سه نقطه
ضعف عمده دارند. اول آنكه فرمانبر
آمريكائيها هستند
دوم آنكه در داخل كشور
خود و حتي در بين نمايندگان مجلس عوام با
مخالفت جدي روبرو ميباشند و سوم آنكه در
بهره برداري از دستاوردهاي اين جنگ
عنان
اختيارشان دردست
آمريكائيهاست
« هارولد ويلسون » رهبر پيشين حزب كارگر
انگليس سه دهه قبل به دليل افزايش نفرت
ضد انگليسي در منطقه
سنگين بودن هزينه
نگاهداري نيروهاي نظامي در منطقه و
بحران اقتصادي كشورش مجبور شد تصميم به
خروج نظاميان خود از خليج فارس بگيرد
آمريكا هرگز به انگليس اجازه نخواهد داد
كه دو كشور بر سر سفره سرمايه هاي عراق
سهم يكساني داشته باشند. زيرا امروز
انگليسي ها تنها ابزار اراده آمريكا هستند

*****
استبكار جهاني در برابر جهان اسلام
|
سخني با اهل اسلام
ديري است در درون سينه سخناني از جنس درد و غيرت
ديني انباشته دارم اما ناي گفتنم نبود. زيرا خود را نه آن
مي ديدم كه گوينده آن باشم و زمان را نه هنگام گفتنش
مي دانستم . اما اينك كه ابليس متجسم (آمريكا و انگليس )
آشكارا سخن از كمربستن براي نبود دين باوران حقيقي و
نابودي اسلام و مسلم مي رانند و بر اين كار خويش صبغه ديني
بخشيده و جنگ صليبي اش مي نامند
ديگر خموشي را نه
درخور دانستم و با خود گفتم بايد گفت كه هنگام گفت است و
از پي اش سر در طبق اخلاص نهادن و براي خرسندي دوست
عز ذكره
به ميدان عمل شدن كه شيريني زندگي جز به عمل
نيست . زيرا بس گفتيم و گفتيم اما نشستيم و نخاستيم اما
دشمن گفت و نگفت و خاست و ننشست . راستي ما را چه شد
كه آنچه بردگي مان را نمي خواست به كناري نهاده و تن به
بردگي آدمياني از جنس شيطان سپرديم چه چيزي در ما كم
بود پيشينه تاريخي و فرهنگي اهل اسلام كه اندك نيست
ثروت
كه در زير پاهايمان تا بخواهيم
خداوندگار گيتي به
رايگان نهاده است . دانشمند و نخبه و اهل دانايي در هر گوشه
جهان اسلام از آنان نشان بسيار است . آيا نيروي انساني
مسلمين اندك است با خود مي انديشم
بيش از يك ميليارد
عدد كمي نيست ! راستي از ميلاد پيامبر(ص ) تا به امروز يك
ميليارد دقيقه شده است پس چه شد كه آن نشد كه مي بايست
شد آيا جز اين نيست كه « واعتصموا بحبل الله جميعا و
لاتفرقوا » را فراموش كرده ايم و به جاي خداي يگانه
خدايان
را بنده شده ايم چرا نداي وحدت را نمي خواهيم بشنويم
درست است وحدت حقيقي هزينه دارد و بايد به پاي آن خون
ريخت . اما خون بايد در رگ غيرت جاري شود. اگر غيرت
ديني نباشد خون را چه بهايي است ذلت و خواري سزاوار ما
نيست كه از تبار اسلاميم . اسلامي كه از نخست راهش شهيد
داده و باز خواهد داد
كه « الاسلام نبوي الحدوث و حسيني
البقا » .
اي ملل اسلام !
آنگاه كه نطفه انديشه سلطه و استعمار ملل خاورميانه در
ذهن زرسالاران اروپايي بسته شد
تغيير بافت فرهنگي و تمدني
منطقه براي نيل به خواسته مهم و در سرلوحه برنامه شان قرار
گرفت . از پي اين مهم
بربايستگي سرنگوني حكومت يكپارچه
عثماني و تغيير جغرافياي سياسي آن به كشورهاي مستقل و
كوچك اما داراي اختلاف
تاكيد و اقدام شد.(جنگ جهاني
اول كه به فروپاشي امپراطوري عثماني و تجزيه آن منجر شد.)
پس از نيل به اين مقصود
داشتن پايگاهي كه بتواند افزون بر
دامن زدن به اختلافات و ناامني در منطقه
خود
اختلافات و
ناامني هاي جديدي را تعريف كند
حائز اهميت دانسته شد.
زين روي گسيل اجباري و گاه با وعده هاي واهي يهوديان از
اقصي نقاط جهان به سرزمين فلسطين كه پس از جنگ دوم در
قيموميت انگليس قرار گرفته بود و مناسبترين گزينه براي
تفرقه افكني و ناامني در منطقه به شمار مي آمد
در دستور كار
قرار گرفت . پس از جنگ جهاني دوم
نخستين اقدامات
سازمان ملل متحد كه ظاهرا با هدف نظارت بر چگونگي روند
صلح در جهان از سوي قدرت هاي بزرگ سرمايه سالاري شكل
گرفته بود
سرزمين هميشه فلسطين را به يهودي نشين و
مسلمان نشين تقسيم كرد (1947 ) (البته وجود حق وتوي اين
قدرت ها در تصميم گيري هاي سازمان ملل
استقلال
مشروعيت و فراگيري آن را همواره با سوال بزرگي روبرو
ساخته است . ) و از پس آن در سال 1948 راي به پيدايي رژيم
صهيونيستي در سرزمين آكنده از نفس پاك پيامبران خداوندي
فلسطين داد
بي شرم از آنكه حق انسان هايي را به شدت ناديده
گرفته و اين ناديدن
خود
بستري براي ناامني هميشه منطقه
خواهد بود. گذر زمان نيز بر اين واقعيت مهر راستي نهاد و
صهيونيست هاـ كه هرچه مي كنند نام دين يهود و دين باوران
يهود را بر آن مي زنند
و بدين ترتيب مي كوشند دشمني با خود
را دشمني با حقوق بشر و دموكراسي قلمداد كنند. از كژي
نخست نهاده شده بهره تمام گرفت و هر روز كه گذشت از آن
شوم روز « نكبت » و نيز مي گذرد
به گستردگي و شدت
بيدادگري
جنايت و نسل كشي آنان
افزوده مي شود. در اين
ميان جز محنت و رنج
فلسطينيان را بهره اي نيست و اين
ره آورد قدرت هاي بزرگ و سازمان ملل متحد نابجا ساخته آنان
است براي انسان تنها مانده فلسطيني !
اي اهل ايمان !
رژيم صهيونيستي از هنگام پيدايي ناپذيرفتني اش در دل
سرزمين هاي اسلامي
با نگاه به تعريفي كه براي آن شده بود
پايگاهي شد براي ايجاد تفرقه و ناامني در اين مهمترين نقطه
كره زمين
يورش به فلسطينيان و آواره ساختن ساكنان اصلي
سرزمين فلسطين
تهديد و تحديد پيوسته كشورهاي منطقه و
تهاجم هاي پيوسته نظامي به لبنان
سوريه
اردن و مصر آنهم
با كمك دول استعمارگر بويژه آمريكا و انگليس ! در كنار آن
زرسالاران كاپيتاليسم بحث ايجاد اختلافات مرزي در
كشورهاي منطقه را ايجاد و دامن زدند تا هرچه بيشتر مردم
منطقه را ناتوان سازند كه اين ناتواني به توانايي هر چه بيشتر
رژيم صهيونيستي منجر مي شد
اگر امروزه به اختلافات
موجود بين كشورهاي منطقه
ژرف نگريسته شود
بي ترديد
اختلافات با همه حساسيتي كه دارند در برابر خطري كه آنان را
از سوي رژيم صهيونيستي و پديدآورندگانش تهديد مي كند
هيچ است .
بزرگي اين خطر ايجاب مي كند ملت ها و دولت هاي منطقه
با تكيه بر فرهنگ مشترك كه همانا فرهنگ پربار اسلام و ايمان
حقيقي به خداوند يگانه است
نداي يكپارچگي حقيقي
سردهند و حقي را كه به زور از آنان ستانده شده و درصددند
بيشتر بستانند
به زور بازستانند
كه اين تنها راه رسيدن به حق
است ولاغير. زيرا تاريخ نيم قرن اخير نشان داده كه دل بستن
به اصول ديپلماسي تعريف شده كاپيتاليست ها چاره ساز نيست
و اين اصول صرفا براي خام ساختن
گمراه كردن و به دام آنان
گرفتار آمدن و ذلت ملت مسلمان منطقه تعريف
نهادينه و
تثبيت شده است . پس بايد بندها را گسست و از فريب آنان
برحذر بود كه آنها تنها به مسلخ بردن را مي دانند و بس !
اي گروه مومنان !
اكنون شيطان بزرگ آمريكا
خود به همراه عجوزه فريب و
رياكاري و استثمار يعني انگليس
گام به ميدان نهاده اند
آنهم
با تمام توان خويش
راستي انديشيده ايم كه چرا يا از خود
پرسيده ايم كه آنان براي چه از آن سوي كره زمين به
سرزمين هاي اسلام آمده اند جايي كه به نص آشكار قرآن « ولن
يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا » خداوند هرگز هيچ
راهي را براي چيرگي كافران بر مومنين و مسلمانان ننهاده
است . آيا كافران با سهل انگاري و فريب دنيا خوردن و گوش
سپردن مان به ابليس نفس به اين منطقه نيامده اند چه پاسخي
داريم آيا چاره اي جز خاستن و كمر محكم كردن است
اي كه به عمل خوانده شديد نه سخن !
تاريخ انگليس و آمريكا نشان داده هر جا كه پا نهاده اند
ستم و بيدادگري ره آورد آنان بوده است . آيا افغانستان ديروز و
عراق اكنون
گواهي روشن بر اين گفته نيست ديروز به بهانه
كشتن « بن لادن » و « ملاعمر » افغانستان
مردم بيگناه آن را
بي وقفه بمباران كردند و هزاران زن و كودك و مرد و زن افغان
(مسلمان ) را كشتند و هنوز نيز به بهانه واهي به كشتن مشغول
امروز مردم عراق را هر روز و ساعت مي كشند به بهانه كشتن
« صدام » اما بن لادن و ملاعمر و صدام در اين ميانه نمردند! و
اگر دل ها از اين ستم به درد نيايند
چه كنند راستي گزينه
بعدي كاپيتاليسم كدام است عربستان و مصر سه پاره سوريه
و تركيه دوپاره لبنان نيم شده اردن
كويت
بحرين
قطر و
امارات محو شده يمن وعمان گم شده پاكستان و يا ايران
نمي دانم ! اما آنقدر مي دانم كه سير تحولات خطري بزرگ براي
امت اسلام است . ترديدي نيست كه مهد اسلام و قبله گاه
مسلمين يكي از اهداف كاپيتاليسم است . باز ترديدي نيست كه
چاره كار
خاستن و نداي وحدت سردادن و مرد عمل بودن
است . بايد اختلاف تزريقي را فراموش سازيم . يكي شويم و با
همه توان بر فرق دشمن بكوبيم . شايد گفته شود. دلهره از
يورش به ايران
به نوشتن اين مقاله ام واداشته . اما در جنگ
تحميلي عراق عليه ايران
ايرانيان نشان دادند كه مردن را باك
ندارند و اگر مراد از زندگي ذلت است
عطايش به لقايش
بخشند و بي محابا براي شهادت كه همانا نوشيدن پاكي از
چشمه مهرباني هاي مهربان
مهربانان
عز ذكره
است
آماده اند. پس انصاف در آن گفته نباشد. ولي درد دين و آزادگي
قلم را براي رقم زدن اين سطور به جنبش واداشته است . آنگاه
كه در سال 1341 رژيم پهلوي ـ كه به ناحق بر اريكه پادشاهي
اين سرزمين اسلامي نشسته بود ـ رژيم صهيونيستي و ايالات
متحده را بر كشور دين باوران ايران مسلط خواست
مردي از
تبار محمد(ص ) و علي (ع ) و فاطمه (س )
يعني خميني (ره )
هميشه بزرگ
بغض فروخفته اسلام را فرياد كرد و براي نجات
اسلام
طلب خاستن كرد و سران بلاد اسلام و عالمان دين را به
ياري اسلام خواند ـ نگفت ايران كه او پيچش مو مي ديد با
ديدگاني پرده در ـ شگفت كه اين فرياد را جز دو تيره نشنيدند
يكي دشمنان اسلام و ديگر توده هاي مسلمان كه هر دو كمر
همت محكم بستند اولي براي نابودي اسلام و خاستگاه اين
فرياد و ديگري براي نجات اسلام . اما مخاطبان آشكار آن
افسوس كه اين فرياد را ناشنيده گرفتند و آنچه امروز بر سر اين
امت مي آيد از اين ناشنيدن و كوشش در ناشنيده ماندنش در
جهان اسلام بود و هست . اكنون شيطان خود به ميدان آمده و
قامت صف خويش آراسته تا به زعم خويش ريشه اين فرياد
بخشكاند. اينك از شما مي پرسم تكليف چيست چه بايد
كرد آيا بايد خاموش ماند و با اين سكوت خويش تيشه اش را
كه ريشه مان را نشانه رفته تيزتر كرد يا نه همتي ديگر و
ترانه اي نوساز كرد اكنون اين كمترين شاگرد مكتب
خميني (س )
شاگردان مكتب او را ـ از گذشته و حال و آينده ـ
نهيب مي زند. اي امت اسلام به داد اسلام برسيد! اسلام
سربلندي و آقايي شما را خواسته نه ذلت بردگي آمريكا و
انگليس و صهيونيسم . پس سربلندي را طلب كنيد و آزادگي را.
مجتبي رحماندوست
دبيركل جمعيت دفاع از ملت فلسطين
تاريخ رفتار انگليس و آمريكا نشان داده هر جا كه
پا نهاده اند
ستم و بيدادگري ره آورد آنان بوده
است . آيا افغانستان ديروز و عراق امروز
گواهي
روشن بر اين گفته نيست

|