به مناسبت سالگشت ارتحال پيامبر گرامي
اسلام (ص )
علامه استاد محمدتقي جعفري
سخن علي (ع ) در وصف پيامبر(ص )
يك . ولقد كنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امه
يرفع لي في كل
يوم من اخلاقه علما
و يا مرني بالاقتدا به . ولقد كان يجاور
في كل سنته بحرا (حرا) فاراه
ولا يراه غيري . ولم يجمع
بيت واحد يومئذ في الاسلام غير رسول الله ـ صلي الله عليه و
آله ـ و خديجه وانا ثالثهما. اري نور الوحي و الرساله
واشم
ريح النبوه . ولقد سمعت رنه (رنه ) الشيطان حين نزل الوحي
عليه ـ صلي الله عليه و آله ـ فقلت : يا رسول الله ما هذه الرنه
فقال : « هذا الشيطان قد ايس من عبادته . انك تسمع ما اسمع
وتري ما اري
الا انك لست بني
ولكنك لوزير وانك لعلي
خير » 1.
« من همواره به دنبال او بودم همان گونه كه بچه شتر به دنبال
مادرش مي رود. آن برگزيده خداوندي در هر روزي كه
مي گذشت
پرچمي از اخلاق براي من مي افراشت و دستور
مي داد كه تبعيت از او نمايم و در هر سال در كوه حرا مجاور
مي گشت
من او را مي ديدم و كسي جز من او را نمي ديد. در آن
روز اسلام و مسلماني در هيچ خانه اي نبود غير از خانه رسول
خدا(ص ) و خديجه و من سومين آنان بودم . نور وحي و
رسالت را مي ديدم و عطر پيامبري را استشمام مي كردم . من ناله
شيطان را در آن هنگام كه وحي به آن حضرت نازل شد
شنيدم .
عرض كردم يا رسول الله چيست اين ناله فرمود : ناله شيطان
است كه به جهت نااميدي از اين كه عبادت شود سرداده است .
تو مي شنوي آنچه را كه من مي شنوم و مي بيني آنچه را من
مي بينم
ولي تو پيامبر نيستي
بلكه تو وزير من هستي و تو در
مسير خير قرار گرفته اي . »
در عبارات فوق نهايت نزديكي معنوي و روحاني
به
اضافه نزديكي در شئون زندگي
مابين دو بزرگوار بيان شده
است .
الف . پيروي مستند به علاقه شديد روحاني .
ب . پيامبر اكرم علي را شايسته آن مي ديد كه هر روز قانوني
از اخلاق حميده را به وسيله گفتار يا كردار براي او قابل درك و
پذيرش فرمايد.
ج . مشاهده پيامبر اكرم در حرا كه قطعا به جهت نزديكي
او با آن حضرت بوده است . زيرا پيامبر اكرم به تنهايي براي
خلوت كردن و مناجات با خدا به آن مكان مي رفته است . لذا
علي القاعده و بنابه فرموده حضرت امير عليه السلام زمان را به
نحوي انتخاب مي فرموده است كه كسي او را نبيند. اما اين كه
ديدن اميرالمومنين پيامبر را در حرا براي پيامبر معلوم بوده
است يا نه مي توان گفت : قوي ترين احتمال اين است كه معلوم
بوده است . مخصوصا با نظر به اين كه پيامبر اكرم (ص )
مي خواسته است كه كسي او را در آن حال خلوت و مناجات
نبيند. لذا قاعده مكان و زمان را مناسب آن اختفا انتخاب
مي فرمود و بعيد به نظر مي رسد كه مشاهده اميرالمومنين آن
حضرت را در حرا مكرر باشد
ولي پيامبر آن را نداند.
د. خصوصيت بسيار عالي كه اميرالمومنين عليه السلام را
براي زندگي در خانه شخصي پيامبر
كه خود او و همسر
عزيزه اش حضرت خديجه سلام الله عليها در آن زندگي
مي فرمودند
مجاز مي كرد.
هـ. ديدن نور وحي و رسالت و استشمام بوي نبوت . اين امتياز
در نزديكي آن دو بزرگوار به يكديگر درباره هيچ كسي نقل نشده
است .
و. فرموده پيامبر اكرم (ص ) به اميرالمومنين عليه السلام كه
آن چه را كه من مي بينم تو هم مي بيني
جز اين كه تو پيامبر
نيستي ...
دو. ولقد قبض رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ وان راسه
لعلي صدري . ولقد سالت نفسه في كني
فامررتها علي وجهي .
ولقد وليت غسله ـ صلي الله عليه و آله ـ والملائكه اعواني
فضجت الدار و الافنيه . ملايهبط
و ملايعرج
و ما فارقت
سمعي هينمه منهم
يصلون عليه حتي واريناه في ضريحه فمن
ذا احق به مني حيا و ميتا 2...
« رسول خدا(ص ) جان به جان آفرين تسليم كرد درحالي
كه سر آن حضرت روي سينه ام بود. و نفس مبارك او در دست
من (رو به ملكوت الهي ) به جريان افتاد. در اين هنگام دستم را
براي تبرك به صورتم كشيدم . غسل پيامبر(ص ) را به طور
مستقيم انجام دادم و فرشتگان در آن حال ياران من بودند.
خانه و پيرامون آن ناله مي كردند. گروهي (از فرشتگان ) فرود
مي آمدند و گروهي بالا مي رفتند
و گوش من از صداي آنان
خالي نبود. آنان به پيامبر اكرم (ص ) نماز مي خواندند تا آن گاه
كه آن حضرت را در قبر مباركش دفن كرديم . كيست براي او
شايسته تر از من
چه زنده و چه مرده ... »
دعاي امام علي (ع ) درباره پيامبر اكرم (ص )
يك : اللهم داحي المدحوات
وداعم المسموكات
وجابل
القلوب علي فطرتها : شقيها و سعيدها. اجعل شرائف صلواتك
و نوامي بركاتك
علي محمد عبدك و رسولك الخاتم لماسبق
والفاتح لما انغلق
والمعلن الحق بالحق ... اللهم افسح له
مفسحا في ظلك
واجزه مضاعفات الخير من فضلك . اللهم
واعل علي بناه البانين بنا
واكرم لديك منزلته
واتمم له
نوره . واجزه من ابتعاثك له مقبول الشهاده
مرضي المقاله
ذا
منطق عدل
و خطبه فضل . اللهم اجمع بيننا و بينه في برد
العيش و قرار النعمه
و مني الشهوات
واهوا
اللذات 3.
خداوندا
اي گسترنده و رها كننده گسترده ها (براي كار
خود) و اي برپادارنده آسمان هاي بلند واي آفريننده دل ها ـ چه
شقي و چه سعيد ـ بر فطرت اصلي خود. درودهاي شريف و
بركات فزاينده خود را بر بنده و رسولت محمد(ص ) بفرست كه
پايان دهنده گذشته است و گشاينده گره هاي پيچيده
پيامبري
كه حق را بر مبناي حق اعلان نمود.. بارالها
عرصه وسيعي از
سايه بي كرانت را بر او بگستران و پاداشي از خير فراوان از
فضل و احسانت بر او عنايت فرما. خداوندا
بنايي را كه (او
براي نجات انسان ها) نهاده است
از همه بناهاي بنيان گذاران
بلندتر بدار. (يا در ديار ابديت منزلت و مقام او را بالاتر از همه
منزلت ها و مقامات بفرما) و مقام او را در پيشگاهت عزيز و
مكرم فرما و نوري را كه بر آن وجود پاك عنايت فرموده اي
تكميل نما. و او را در برابر برانگيختنش (براي رسالت عظمي
پاداش لطف فرما و) شهادتش را مقبول وگفتارش را مورد
رضايت و منطقش را دادگرانه و سخنش را جدا كننده حق از
باطل قرار بده . پروردگارا
ميان ما و او را در زندگي خوش و
قرارگاه نعمت و برآورده شدن آرزوهاي مطلوب و خواسته هاي
لذت بار و راحتي آسايش و نهايت آرامش و ارمغان هاي
كرامتت جمع فرما.
دو : اللهم اقسم له مقسما من عدلك
و اجزه
مضعفات الخير من فضلك . اللهم اعل علي بنا البانين (الناس )
بناه ! و اكرم لديك نزله . و شرف عندك منزله
و آته الوسيله
و اعطه السنا و الفضيله . و احشرنافي زمرته غير خزايا
و لا نادمين
و لا ناكبين
و لا ناكثين
و لا ضالين
ولا مضلين
و
لا مفتونين . (4 )
خداوندا
از عدالت خود براي آن بزرگوار حظي وافر عطا
فرما. و پاداشي از خير فراوان و فضل خود به آن صاحب
رسالت عنايت فرما. خداوندا
بناي او را بالاتر از بناي همه بنا
كنندگان قرار بده
و او را با بهترين الطاف ميزباني در بارگاهت
اكرام بفرما. و مقام و منزلت او را شريف بگردان . و به او وسيله
عنايت فرما و از عظمت و فضيلت برخوردارش ساز. و ما را در
گروه او محشور فرما
بدون ابتلا به رسوايي و بدون گرفتاري
به ندامت و انحراف و عهدشكني و گمراهي و گمراه كنندگي و
غوطه وري در فتنه ها.
پاورقي :
.1 نهج البلاغه
خطبه .192
.2 نهج البلاغه
خطبه .197
.3 نهج البلاغه
خطبه .72
.4 نهج البلاغه
خطبه .106
(نقل از كتاب « در تكاپوي معرفت » ج 17 )
بين رسول خدا(ص ) و علي (ع ) نهايت نزديكي
معنوي و روحاني
به اضافه نزديكي در شئون
زندگي
وجود داشته است .
اميرمومنان (ع ) در غار حرا
نور وحي و رسالت
را مي ديده و بوي نبوت را استشمام مي كرده
است .
حضرت علي (ع ) : غسل پيامبر(ص ) را به طور
مستقيم انجام دادم و فرشتگان در آن حال ياران من
بودند. خانه و پيرامون آن ناله مي كردند. گروهي
از فرشتگان فرود مي آمدند و گروهي بالا مي رفتند
و گوش من از صداي آنان خالي نبود.

*****
گوهر تابناك فضيلت
|

به مناسبت سالروز شهادت امام حسن مجتبي (ع )
امام حسن مجتبي
در ايامي كه خوان پرفيض ضيافت الله
براي مومنان گسترده بود
ديده به جهان گشود و با قدوم مباركش
خوان خدايي را جلوه اي ديگر داد.
فضيلتها
گوهر وجودش را به قدري شفاف و تابناك كرده
بود كه هيچ اثري از غبار و آلودگي در آينه وجودش ديده نمي شد.
خورشيد وجودش پرتوافكن نيكي ها بود و تشعشع
فضيلت هايش
جانها را صفا مي داد
گفتارش منادي حقيقت و
رفتارش سرچشمه ي فضيلت بود.
قدرت معنوي و اقتدار روحاني امام مجتبي به قدري بود كه
گرچه از اسباب ظاهري رهبري به اقتضاي زمان چشم پوشيد
اما رهبر حقيقي و واقعي مردم به سوي حق بود. او بود كه با
رفتار متعالي و گفتار خداگونه ي خويش مردم را به سوي خدا و
حقيقت ناب الهي دعوت مي كرد. او بود كه در آن ظلمت بيداد و
روزگار انحرافات
چراغ فروزان هدايت بود و راه روشن خدا را
به خداجويان نشان مي داد.
آري
رفتار امام
مردم را رهبري مي كرد و گفتارش سرود
صداقت و ديانت بود.
امام مجتبي
با قرآن به عنوان سرچشمه معنويت و عرفان
انس عجيبي داشت . اين رفتار امام
به مردم مي آموخت كه قرآن
حاصل تعاليم ناب دين است و براي آشنايي با اين تعاليم ناب
بايد به سوي قرآن رفت و بايد با قرآن مانوس شد. امام به قدري
با قرآن مانوس بود كه در بستر خواب نيز قرآن را فراموش
نمي كرد و چون در بستر خواب قرار مي گرفت
طبق رسم و
رويه اي كه داشت
سوره كهف را تلاوت مي فرمود و آن گاه به
خواب مي رفت .
امام
در روزگاري قرار داشت كه اقبال دنيا
بسياري از
مسلمانان را به وادي غفلت از خدا كشانده بود. آين امر تا آن جا
پيش رفته بود كه مردم به خاطر تعينات دنيايي
كسي همچون
امام حسن مجتبي عليه السلام را كه سرور جوانان بهشت و
ريحانه ي رسول خدا بود
رها كرده و به سوي كساني رفته بودند
كه آثار مسلماني در سيما و سيرت آنها نبود. امام مجتبي
براي
آگاهي مردم و درمان دنياگرايي مهلك جامعه اسلامي
رفتاري در
پيش گرفتند كه از هر جهت مايه عبرت و پند بود و اذهان مستعد
را به تامل وامي داشت . رفتار امام در منصرف كردن ذهن مردم از
دنيا و متوجه كردن آنها به خدا
به قدري بسيط بود كه در تمام
صحنه هاي زندگي سياسي و اجتماعي امام جلوه داشت . گذشته
از موضع گيريهايي كه امام عملا در اين زمينه نشان مي داد
در
گفتار خويش نيز مردم را از دنياگرائي مهلك بر حذر مي داشت .
امام مجتبي متعادل ترين و بهترين تعاليم اخلاقي را در برخورد با
دنيا و آخرت براي مردم بيان مي فرمود. از يك سو سفارش
مي كرد كه مومنان دنيا را همچون مردار تلقي كنند و خود را
چندان به آن آلوده نسازند
و از سوي ديگر مي فرمودند كه براي
دنيا چنان بكوشيد كه گويي هميشه در آن زندگي مي كنيد و براي
آخرت نيز چنان كار كنيد كه انگار فردا از اين جهان كوچ خواهيد
كرد.
امام حسن مجتبي عليه السلام
نعمتهاي خداوند متعال را
عزيز مي داشت و به آنها احترام مي نهاد. آن بزرگوار
احترام
ننهادن به نعمت هاي خداوند را نشان پستي افراد دانسته
مي فرمود : لئامت و پستي اين است كه شكر نعمت
نكني .
احترام امام به نعمتهاي خداوند
سبب شده بود كه شاكرين
در نظرش عزيز باشند و مورد لطف و محبتش قرار گيرند.
نوشته اند كه روزي امام با غلام و خدمتكار خويش از راهي عبور
مي كرد. بر سر راه لقمه ناني افتاده بود. امام لقمه نان را برداشت و
پس از تميز كردن به خدمتكارش داد. بعد از مدتي امام آن لقمه
نان را مطالبه كرد.
خدمتكار گفت : اي سرورم
آن را خوردم .
امام فرمود اكنون تو در راه خدا آزاد هستي
زيرا از جدم
رسول خدا شنيدم كه مي فرمود : كسي كه لقمه ناني را كه افتاده
است پاك كند و بخورد
خداي تعالي او را از آتش دوزخ آزاد
مي كند. و من چنان نيستم كه مردي را كه خداي عز و جل از آتش
دوزخ آزاد كرده است
در بند نگه دارم و آزادش
نكنم .
خوش خلقي و حلم و بزرگواري از صفات برجسته ي امام
حسن مجتبي بود. در خوش خلقي رفتاري همانند رسول اكرم
داشت و از اين طريق سركش ترين افراد را جذب مي كرد. امام با
كيمياي خوش خلقي
دشمن را به دوست تبديل مي كرد و
گستاخ ترين افراد را به اطاعت و تسليم وامي داشت .
مورخين نوشته اند كه روزي مردي از اهل شام به مدينه آمد.
اين مرد كه تحت تاثير تبليغات امويان
از امام علي (ع ) و
فرزندانش دل پركينه اي داشت
در مدينه به امام حسن
مجتبي (ع ) برخورد كرد. مرد شامي با گستاخي تمام ناسزاگويي را
شروع كرد و تا آن جا كه مي توانست در حضور امام حسن (ع ) به
امام علي (ع ) و فرزندانش ناسزا گفت . پس از آن كه مرد شامي از
ناسزاگويي خسته شد
امام با خوشروئي حيرت انگيز به آن مرد
فرمود : به گمانم در اين شهر غريب هستي
اگر به خانه و منزل
نيازمند هستي
منزلي برايت بدهم ; اگر نياز مالي داري
چيزي به
تو بدهم ; اگر برهنه هستي
پوشاكي برايت بدهم ; اگر بي پناه
هستي
پناهي بدهم ; و اگر نياز ديگري داري كمكت بكنم .
آن مرد شامي كه از اين برخورد امام شرمسار و بهت زده
شده بود
خطاب به امام حسن (ع ) گفت .
گواهي مي دهم كه خليفه راستين خدا بر روي زمين هستي
خدا داناتر است كه رسالت خود را در كجا قرار دهد
تو و
پدرت
منفورترين افراد نزد من بوديد و اكنون محبوب ترين
مخلوق خدا در نزد من هستيد.
پس از اين برخورد
آن مرد شامي از دوستداران جدي اهل
بيت شد; در حالي كه تا آن روز از دشمنان و كينه توزان
بود.
آري
از نظر امام حسن مجتبي (ع )
خوش خلقي عنصري
است كه به زندگي فردي و اجتماعي طراوت و حلاوت و شادابي
مي بخشد. آن بزرگوار در اين زمينه فرموده اند :
هيچ امري همانند خوش خلقي زندگي را شيرين
نمي كند.
جود و سخا
از يك سو نشانگر بي اعتنايي به جلوه ها و
تعينات دنيايي است و از سوي ديگر
مهر و عطوفت به خلق خدا
را نشان مي دهد. بي اعتنايي امام مجتبي به تعينات دنيايي و
مهرباني آن امام بزرگ به خلق خدا
در جود و كرم آن بزرگوار
جلوه اي تمام داشت . در روايات آمده است كه امام در طول
حيات خويش
سه بار كليه دارائي خود را كه حتي كفش ها و
جورابهاي حضرت را نيز شامل مي شد
در را ه خدا به ديگران
بخشيد. البته بخشش هاي امام به نوعي بود كه با همه ي
بخشش هاي عادي تفاوت داشت . بخشش واقعي در نظر امام آن
بود كه بدون درخواست فرد نيازمند
به او داده شود. آن بزرگوار
مي فرمود بخششي كه با درخواست فرد نيازمند همراه باشد
بخشش واقعي نيست
زيرا اين بخشش در حقيقت چيزي است
كه در مقابل شرمساري و آبروي شخص نيازمند پرداخت شده
است . نوشته اند كه شخصي به امام نامه اي نوشت و از امام
درخواست حاجتي كرد. امام بدون آنكه نامه را بخواند
به آن
شخص فرمود : حاجتت رواست . كسي كه در آن جا حضور
داشت به امام عرض كرد : اي فرزند رسول خدا
خوب بود
نامه اش را مي خواندي و از حاجتش مطلع مي شدي و سپس
پاسخ او را مي دادي .
حضرت در جواب اين شخص فرمود :
بيم آن دارم كه خداي تعالي تا بدين مقدار كه من نامه اش را
مي خوانم از خوار شدن مقام آن شخص مرا مورد مواخذه قرار
دهد.
تعاليم امام حسن مجتبي (ع ) و اخلاق و رفتار الهي آن
بزرگوار چنان بود كه تبليغات مزورانه ي امويان را در جامعه
خنثي مي كرد و مردم حقايق را درمي يافتند. اين امر كه يك
مبارزه ي بنيادي با انحرافات و ستمگريهاي امويان محسوب
مي شد
خشم آنها را برانگيخت . به طوري كه معاويه در صدد
برآمد آن امام بزرگ را به شهادت برساند تا به گمان خويش
جامعه را از گرايش به حقايق باز دارد. به همين دليل
سرانجام
امام حسن مجتبي عليه السلام با ناجوانمردانه ترين شيوه به
شهادت رسيد.
شهادت جانگداز آن امام بزرگ را به عموم شيعيان تسليت
مي گوييم .

| |