روزنامه جمهوري اسلامي 09/02/1382 صفحه جبهه و جنگ

  • سفيد و سياه
  • نهيب غرش توپها در شهادت حسن
  • *****
    سفيد و سياه




  • توصيف كارگاههاي كار
    پس از ورود به پادگان مشاهده كردم هر كسي مي تواند آزادانه به هر كاري مشغول شود و يا به يادگيري دروس ديني فرهنگي علمي بپردازد كميته كار بخش هاي مختلفي داشت و من در كارگاه خياطي مشغول به كار شدم و همه فنون خياطي مانند بريدن الگو و دكمه گذاري و يا اتوكشي را ياد گرفتم .
    در كارهاي مختلفي نظير سيقلي كردن سمباده زدن و نقاشي و همچنين بافتن ليف مهارت پيدا كردم روزانه به ازاي كارمان دستمزد دريافت مي كردم . وسايل مورد نياز همچون شير پرتغال حلوا شربت رب گوجه فرنگي بادمجان باميه كدو فلفل سبز انگور و خيلي چيزهاي ديگر را از بوفه خريداري مي كرديم . پر كردن اوقات فراغت و حفظ تندرستي يكي از دلايل اصلي كاركردن مي باشد.
    مسئولين محترم كميته كار بچه ها را به زيارت اماكن مقدسه همچون مرقد مطهر امام رضا(ع ) حضرت معصومه (ع ) شاه عبدالعظيم امام خميني مي برند و بهمين خاطر از آنها كمال تشكر و قدرداني را دارم . حاج سرپرست كميته كار هر روز به ديدنمان مي آمد و به سربازان ايراني سفارش مي كرد با اسرا مهربان باشند. دوره هاي مختلفي نظير دوره هاي ورزشي در بين اسرا برگزار مي كرد.
    و همواره سعي مي كرد به نوعي بچه ها را مشغول به كار كنند تا اينكه فكر و خيال نكنند. رفتار اين مسئول ايراني با ما اسرا بسيار برادرانه و صادقانه بوده است . وقت استراحت در صبح براي صرف صبحانه و در ظهر براي اقامه نماز و صرف نهار داشتيم .
    با اتمام كار به مدت يك ساعت به حمام مي رفتيم . و پس از تعويض لباسهاي كارمان آمار گرفته مي شد و سپس به طرف كمپ ها حركت مي كرديم .
    والسلام عليكم ورحمت الله وبركاته
    اسير كاظم محارب عليوي
    ده نكته از اسارت
    بگذاريد خيلي تلگرافي و خلاصه ده موضوع از مسائلي كه در دوران اسارت با آن روزگار گذرانديم بنويسم .
    1 ـ 58 نفر در يك اتاق 50 متري بوديم .
    2 ـ اگر نماز را به جماعت مي خوانديم سر و كارمان با كتك بود و شكنجه .
    3 ـ اگر به نفت براي روشن كردن آتش دست مي زديم آن را از ما مي گرفتند و روي پايمان مي ريختند و آتش مي زدند.
    4 ـ هر ماه يك بار ما را دسته جمعي به بهانه آشوبگري مي گرفتند زير كابل و با پوتين روي سر و كمرمان مي ايستادند. من با همين شكنجه از سر و كمر معيوب شدم .
    5 ـ در 48 ساعت فقط يك نان صد گرمي به ما مي دادند .
    6 ـ براي 1500 نفر فقط هشت دستشويي داشتيم .
    7 ـ براي 1500 نفر هشت حمام وجود داشت .
    8 ـ هر ماه يك بار از ما دعوت مي كردند كه به سازمان مجاهدين خلق (منافقين ) بپيونديم .. وقتي خودداري ما را مي ديدند زير باراني از باتوم و شلاق قرار مي گرفتيم .
    9 ـ در 24 ساعت يك ليوان چاي سرد سهميه داشتيم .
    10 ـ براي هر چند نفر يك حلبي مي دادند . آن حلبي را شبها براي دستشويي استفاده مي كرديم و روزها با شستشوي آن آب در آن مي ريختيم براي خوردن . يعني آن حلب شبها ظرف دستشويي بود و روزها ظرف آب خوردن !
    برادر آزاده كرم عبدي ـ ايلام

  • *****
    نهيب غرش توپها در شهادت حسن


  • به انگيزه شانزدهمين سالگرد شهادت سردار سرلشكر پاسدار « حسن شفيع زاده »
    شهيد شفيع زاده با انديشه بلندي كه داشت و تجربياتي كه كسب كرده بود متوجه گرديد كه با گسترش سازمان رزمي مردمي براي انجام عملياتهاي بزرگ نياز به تشكيلات پشتيباني آتش (توپخانه ) مي باشد. لذا با همفكري تني چند از فرماندهان سپاه ضمن پي ريزي و سازماندهي اولين آتشبارهاي توپخانه مسئوليت هماهنگي پشتيباني آتش در قرارگاه فتح در عمليات بيت المقدس را به عهده گرفت و به خوبي از عهده اين وظيفه بزرگ برآمد.
    او با برخورداري از قدرت ابتكار خلاقيت و آينده نگري هميشه طرح هاي دراز مدت كه مبتني بر واقع بيني در كارها و برنامه ها بود ارائه مي داد ضمن اينكه بر مساله آموزش نيروها نيز تاكيد فراوان داشت .
    بعدها با تلاش بي وقفه و شبانه روزي خود قبضه هاي غنيمتي را در قالب توپخانه هاي لشكري و گردانهاي مستقل توپخانه به سرعت سازماندهي كرد و در عمليات رمضان اكثريت قريب به اتفاق توپ ها را عليه دشمن بعثي به كار برد در ادامه با به دست آوردن توپ هاي غنيمتي بيشتر گروه هاي توپخانه را به استعداد چندين گردان شكل داد اين گروه ها بازوهاي قوي براي فرماندهي قواي رزمي و پشتيباني محكم براي رزمندگان بودند. در نبردهاي خيبر والفجر 8 و كربلاي 1 و 4 و 5 كه سپاه پاسداران به لحاظ عملياتي مسوليت مستقلي داشت پشتيباني اتش كل منطقه عمليات با رهبري و هدايت ايشان انجام گرفت .
    آوج هنرنمايي شكوفايي و خلاقيت وي در عمليات والفجر 8 تجلي يافت .
    آتش پرحجم و متمركزي كه با برتري كامل عليه دشمن اجرا نمود به اعتراف فرماندهان اسير عراقي در طول جنگ بي سابقه بود. زيرا قسمت اعظم يگانهاي دشمن قبل از رسيدن به خط مقدم و درگيري با رزمندگان اسلام منهدم شدند.
    شهيد شفيع زاده ضمن شركت در كليه صحنه هاي عملياتي مسئوليت فرماندهي توپخانه و طرح ريزي و هدايت آتش پشتيباني را در قرارگاههاي مختلف به عهده داشت . آخرين مسئوليت وي فرماندهي توپخانه نيروي زميني سپاه و قرارگاه خاتم الانبيا بود و در تاريخ 66 2 8 در حاليكه عازم خط مقدم منطقه عملياتي كربلاي 10 بود در منطقه عمومي ماووت خودروي وي مورد اصابت تركش گلوله هاي توپ دشمن قرار گرفت و با بدني قطعه قطعه و غرق به خون به ديدار معشوق شتافت .
    آن سوي كانال
    دو سه روزي از عمليات كربلاي 5 گذشته بود . نزديك ظهر بود كه شهيد شفيع زاده در ترك موتور سيكلت بنده به سمت منطقه پنج ضلعي به راه افتاديم به سه راه شهادت كه رسيديم با احتساب زمان برخورد اولين گلوله به زمين با گلوله هاي بعدي از زير آتش شديد دشمن گذشتيم پس از اداي نماز و صرف نهار جهت شناسايي آتشبارهاي توپخانه عراق پنج ضلعي را پشت سر گذاشتيم بعد از ساعتي به ابتداي جاده شلمچه ـ بصره رسيديم كه شب گذشته توسط رزمندگان اسلام آزاد شده بود از آنجا به سمت ام الرصاص حركت كرديم . روبروي خود در سمت راست مجتمع پتروشيمي بصره را ميديديم و در سمت چپ نيروهاي خودي موضع گرفته بودند. انواع گلوله هاي خمپاره و توپ در دوربرمان به زمين اصابت مي كرد و ما با سرعت به سمت جلو در حركت بوديم كه با صداي بلند گفتم : حسن آقا! خط نيروهاي خودي تمام شده . با تبسمي گفت : برويم جلوتر ديگر با سلاحهاي سبك به سويمان شليك ميشد موتور را گوشه اي رها كرديم شهيد شفيع زاده به بررسي منطقه و يادداشت نكاتي مشغول شد كه ناگهان صداي رگبار تير ما را متوجه نزديك شدن دشمن نمود. ديگر مجالي براي برداشتن و روشن كردن موتور نبود لذا با سرعت به سمت كانال سمت چپ كه مواضع قبلي عراقيها هم در كنارش بود دويديم در همين حين بدليل آتش زياد نتوانستيم خود را به كانال برسانيم از سمت پايين كانال دويدم تقريبا پس از طي مسافت زيادي به مواضع نيروهاي خودي رسيدم كه با چند نفر جهت پيدا كردن ايشان دوباره به جلو رفتيم . نزديك نماز مغرب به پنج ضعلي رسيديم كه از فرط خستگي ديگر نادر بدن نداشتيم نيمه هاي شب توسط بيسيم مطلع شديم كه ايشان زنده است و خود را به قرارگاه رسانده است . تا آن روز كمتر كسي ميدانست كه شهيد شفيع زاده چگونه برتري آتش توپخانه مواضع و استحكامات دشمن را نابود و آتش توپخانه دشمن را خاموش مي كرد.
    وقتي همگان متوجه شدند كه ايشان در عمليات كربلاي 10 در منطقه ماووت عراق در ماموريتي مشابه با آنچه ذكر شد به ديدار يار شتافت .
    راوي : سرهنگ پاسدار محمدرسول مصائبي
    آتشبار سياه
    روزي شهيد شفيع زاده شهيد صياد شيرازي سرلشگر صفوي سردار حسن مقدم به همراه چندي ديگر از برادران از منطقه رمضان عبور مي كردند. به يكي از آتشبارهاي مستقر در منطقه رسيدند به دليل نظم در محوطه و توان بالاي آتش بين همراهان عنوان شد كه اين آتشباري از آن ارتش مي باشد. در همين حين شهيد شفيع زاده با اطلاعات و يقيني كه داشت گفت : اين آتشباري متعلق به نيروهاي پشتيباني سپاه است .
    براي برادران ارتشي باور آنكه يك چنين آتشباري كه با چنان نظم و توانمندي بالا مشغول بود از آن سپاه باشد دشوار بود چرا كه توپخانه به تازگي وارد سپاه شده بود و رشد سريع آن براي همگان باور نكردني بود.
    بر اين اساس كه تصميم به بازديد آتشباري از نزديك وسئوال و پرسش از نيروهاي مستقر در آن شد و پس از آنكه محل از نزديك رويت شد و سئوالات تخصصي از نيروها پرسيده و روشن شد كه اين آتشبار از آن سپاه است تحسين برادران ارتشي را برانگيخت .
    آنان كه رشد و توانمندي اين سبزپوشان انقلاب را به سختي باور كرده بودند در صحبتهاي خود اقرار كردند كه براي آنها باور نكردني بود كه سپاه بتواند امورات و اصول مديريت و هدايت توپخانه را به اين سرعت فرا گرفته و توپهاي به غنيمت گرفته از دشمن بعثي را بكار ببندد و بتواند به عنوان يك يگان پشتيباني كننده در منطقه عملياتي به نحو احسن انجام وظيفه نمايد.
    اهميت دادن به امر آموزشي از خصوصيات و ويژگيهاي بارز شهيد شفيع زاده بود و پي گيري و طراحي قايق هاي توپ دار از طريق ستاد فوريتهاي وزارت سپاه به منظور به كارگيري در هورالعظيم نيز خود داستاني دارد.
    راوي : سردار نورالله كريمي
    وقار حسن
    يكي از موارديكه بنده همواره به شهيد شفيع زاده غبطه مي خوردم مسئله وقار و آرامش و اطمينان قلبي ايشان در كليه امور جريان جنگ و از جمله تحت شرايط سخت و زير گلوله باران دشمن بوده و مي باشد.
    براي ما عجيب بود كه او چگونه آنگاه كه مرگ در يك قدمي است اينگونه وقار و آرامش خود را حفظ مي كند.
    براي مثال در عمليات بيت المقدس در كنار ايشان براي توجيه نحوه اجرا مرحله دوم عمليات مورد شناسايي دشمن قرار گرفتيم و دشمن با خمپاره 60 ما را هدف قرار داد كه منجر به زخمي شدن تعداد يكي از برادران گرديد بنحويكه در آن آشفته بازار تنها شهيد حسن آرامش داشت و به برادرانيكه زخمي شده بودند و درد مي كشيدند لبخند مي زد روزي از او سئوال كردم اين آرامش و اطمينان قلبي را از كجا آورده اي در پاسخ گفت : از تربيت شهيد محراب آيت الله مدني دارم و تعريف نمود كه در جريان غائله خلق مسلمان در تبريز محافظ شهيد بوديم وقتي حمله كردند تا آقا را بكشند با آرامش و يك وقار عجيبي نشسته بودند كه گويا هيچ مسئله اي در حال شكل گيري نبود. و همواره مي گفت كه روز قيامت نيز تنها قلب سليم به درد مي خورد.
    يوم لا ينفع مال و لابنون الا من اتي الله بقلب سليم
    راوي : سردار سرتيپ دوم پاسدار محمدآقايي
    تهيه و تنظيم : دفتر سرپرستي روزنامه در تبريز
    فرماندهي گروه 40 توپخانه و بنياد حفظ آثار آستان آ . ش