روزنامه جمهوري اسلامي 07/02/1382 صفحه سياسي
*****
اسرار تباني آمريكا و اسرائيل در براندازي رژيم صدام




  • منبع : الشرق
    محل نشر : قطر
    تاريخ نشر : 5 فروردين 1382
    نويسنده : فهمي هويدي
    مترجم : محمد حسين زوار كعبه
    تقريبا همه متوجه اين نكته هستند كه رهبران اسرائيل از فرصت توجه افكار عمومي به مسايل جاري در عراق بهره برداري كرده و بدون توجه به هشدارها خون فلسطيني ها را بر زمين جاري مي سازند و خانه هاي آنها را بر سرشان ويران مي كنند و به اقدامات توسعه طلبانه خودشان ادامه مي دهند. گويا اين جرم ها و جنايت ها و ويرانگري ها مقدمه اي براي اقداماتي است كه در آينده صورت خواهد گرفت و پيداست كه اسرائيلي ها تداركات وسيعي را براي آينده ديده اند تا دامنه تصرفاتشان را به بهاي نابودي مردم فلسطين گسترش دهند.
    جالب اينجاست كه بغداد در جنگ با ايران شعار « راه قدس از تهران مي گذرد » را مطرح كرد و اينك پس از گذشت ايام مي بينيم كه اسرائيل شعار « راه قدس از بغداد » را مطرح مي سازد البته همه مي دانند كه مقصد اسرائيلي ها از طرح اين شعار آن است كه راه سركوب ملت فلسطين ابتدا منعطف كردن مردم به سمت رويدادهاي عراق است .
    اهداف و مقاصد واشنگتن از حمله نظامي كنوني توجه خيلي ها را به خود معطوف داشته است . افكار عمومي لحظه به لحظه اين حمله را با دقت و كنجكاوي تمام دنبال مي كند زيرا قرائن و شواهد مختلف بر گستردگي و عمق تاثيرگذاري اتفاقاتي كه اينك در عراق رخ مي دهد و نقطه عطف مهمي در تاريخ جهان نه فقط عراق و نه فقط منطقه خاورميانه به شمار مي رود دلالت مي كند.
    عراق اينك صحنه تركتازي آمريكاست و نقش اسرائيل در حمله آن هم در تمام مراحل آن كه شامل بررسي و برنامه ريزي و اجرا مي شود نتوانسته است توجهات را به خود جلب كند نتايج مورد انتظار از اين تباني با همه ما ارتباط پيدا مي كند و با منافع و امنيت امت اسلامي و عربي ناسازگار است و اگر بگويم كه منطقه ما عنقريب وارد مرحله اي خواهد شد كه مي توان آن را دوران اسرائيلي ناميد سخني به گزاف نگفته ام .
    شايد اينك گفتگو در مورد « جوايز » پس از حمله به عراق و طرح هاي پس از اشغال آن قدري زود باشد ولي بحث و جدلي در ايالات متحده راجع به نقش اسرائيل در تشديد جنگ در جريان است كه نمي توان آن را ناديده گرفت و ديگر آن كه اطلاعات در خور پيگيري راجع به هماهنگي امريكا و اسرائيل در عمليات نظامي موجود است و مطبوعات اسرائيل اشارات مهمي را منتشر مي سازند كه برخي از آنها خطوط و نقشه هاي آينده را ترسيم مي كنند نقشه هايي كه دولت اسرائيل بي صبرانه آن را انتظار مي كشد. از آنجا كه اين قضيه با ما ارتباط پيدا مي كند بايد در مورد چند و چون آن دقيق باشيم زيرا اين مساله ممكن است به منزله مطالعه اوليه برخي صفحات آينده مبهم و نامشخص باشد.
    در اين ميان پرونده فلسطين به عنوان يك مسكن و آرامبخش مورد استفاده قرار گرفته و هدف اين است كه ما آن را ببلعيم تا بتوانيم از جناياتي كه آمريكايي ها در حق عراق مرتكب مي شوند استقبال كنيم . در ميان غرش جنگ افزارهايي كه در حمله به عراق به كار گرفته شده اند رئيس جمهور بوش سربرآورده است تا به ما نويد بدهد كه همچنان در وعده ها و تعهدات خود در خصوص « نقشه راه » پابرجاست و اميدوار است كه دولت فلسطين در سال 2005 تشكيل گردد مشروط به اين كه حدود « فرمانبرداري و ادب » را رعايت كنند و از مقابله با اشغالگري دست بردارند! به نوشته مطبوعات آمريكا در مورد بند بند اين طرح از اسرائيل نظر خواهي شده است و اسرائيلي ها خواسته اند كه هر گونه اشاره به اين كه دولت فلسطيني موعود دولتي « مستقل » خواهد بود حذف شود. رئيس جمهور آمريكا نيز اين درخواست را پذيرفته و قرص آرام بخش تقلبي به ما فروخته است .
    نويسنده كتاب « پيشگويي و سياست » كه از رابطه مستحكم ميان اصولگرايان انجيلي مقيم ايالات متحده و اسرائيل پرده برداشته است مي نويسد كه يك زن پروتستاني منزلي را در واشنگتن مقابل سفارت اسرائيل به مبلغ نيم ميليون دلار خريداري نمود. شماري از انجيلي ها ـ كه برخي از آنها پست هاي كليدي در دولت امريكا دارند ـ در طول روز به قصد نماز خواندن براي اسرائيل عازم اين منزل مي شوند. انها به سمت سفارت اسرائيل نماز مي خوانند و از پروردگار مي خواهند كه اسرائيل را حفظ و ياري كند و روزي را نزديك كند كه اثري از فلسطيني ها در « سرزمين موعود » باقي نماند!
    گريس هالسل نويسنده آمريكايي اضافه مي كند كه زماني كه به اسامي مقام هاي آمريكايي در فهرست ديدار كننده از منزل مراجعه نمود با نام رئيس جمهور رونالد ريگان در صدر اين اسامي برخورد كرد.
    اين ماجرا در دهه 80 قرن گذشته رخ داده بود . « كتاب ياد شده در سال 89 توسط استاد محمد السماك به زبان عربي ترجمه شده است . با وجود اين كه نويسنده اسامي مقامات امريكايي را كه در آن نماز شركت داشتند پي گيري نكرده است ولي من ترديد ندارم كه با گذشت ايام فهرست افراد درازتر شده است و اسامي مهم ترين مقامات دولت كنوني امريكا در صدر آن قرار گرفته و پيشاپيش همه نام شخص رئيس جمهور جورج دبليوبوش درج گرديده است .
    در اين نتيجه گيري مبالغه اي صورت نگرفته است زيرا شماره 11 مارس گذشته (21 اسفند) مجله « نيوزويك » به اندازه كافي اطلاعات در اختيار ما گذاشته است كه ما را تشويق نمايد با اطمينان هر چه بيشتر به اين نتيجه برسيم . پس از اين كه مجله ياد شده تصويري از رئيس جمهور آمريكا در حالتي كه غرق در نماز است منتشر ساخت و پس از اين كه بر روي تصوير تيتر بزرگي را در دو كلمه : بوش و پروردگار درج نمود يك گزارش طولاني « در 8 صفحه » انتشار داده است . در اين گزارش كه توسط پنج نفر از اعضاي هيات تحريريه تهيه شده دولت كنوني به عنوان « با ايمان ترين دولت در دوران معاصر » توصيف شده است .
    اين گزارش سير تحول جورج بوش پسر را از تندروي در رهايي از دين به تند روي در اعتقاد پروتستاني دنبال نموده است . اين مرحله كه كشيش مشهور انجيلي « بيلي گراهام » نقشي اساسي در آن ايفا كرده از نظر بوش مهمترين تغيير و تحول در زندگي اش به شمار مي رود. ناگفته نماند كه كشيش گراهام يكي از اركان جنبش مسيحي صهيونيستي است كه قوي ترين و خطرناكترين پشتيبان اسرائيل در ايالات متحده به شمار مي رود و اين مقوله را كه مبارزه با اسرائيل اعلام جنگ عليه پروردگار است تبليغ مي كند.
    اين خوب است كه جورج بوش پسر از عالم پستي و آشوبگري به عرصه ايمان كشيده شود عيبي ندارد كه قبل از گرفتن تصميمهاي مهم نظر كشيش ها را جويا شود تا از تاييد آنها برخوردار گردد و اگر هم خود را يك « مبلغ » به حساب آورده و قبل از نامزدي اش به رياست جمهوري به اطرافيانش ابلاغ كرده بود كه « براي عهده دار شدن مسئوليتي رفيع فرا خوانده شده است » اين مساله به خود وي و برداشت هايش مربوط ميشود اما مشكل اينجاست كه او از در اشتباهي وارد عرصه ايمان شده است و تحولش او را در چنگال گروهي اسير كرده است كه از خدا مي خواهند اسرائيل و طرح صهيونيستي را ياري كند حتي مجله « نيوزويك » نوشته است كه « اعتقادات ديني اش چشمان او را از ديدن جهان اطراف و يا مطالعه حوادث و رخدادهاي آن به شكلي متعادل كور كرده است »


    ريشه هاي تاريخي مستحكم ميان پروتستانتيسم و صهيونيسم در تحليل مهمي از پژوهشگر « سمير مرقص » راجع به اصولگرايي پروتستانتيسم و تاثيرات آن بر سياست آمريكا مورد بررسي قرار گرفته است . در اين بررسي بسياري از مواضع رئيس جمهور آمريكا و اطرافيان وي تبيين شده است . بسياري از اطرافيان وي در طيفي از اصولگرايي انجيلي و وابستگي يهودي صهيونيستي قرار دارند زيرا مهم اين است كه مثلا بدانيم كليساي انجيلي چند قرن پيش از هرتزل آغوش خود را براي پذيرش تفكر صهيونيسم گشوده بود و همچنان كه « كينين » يكي از شاخص ترين رهبران صهيونيستي آمريكايي در كتاب خود « خط دفاع اسرائيلي » گفته است تفكر ياد شده قبل از اين كه به صورت يك حركت سياسي يهودي در آيد هدف و آرمان مسيحي بود.
    همچنين مهم اين است كه بدانيم اسكان يهودي ها در فلسطين و لحاظ كردن آن به عنوان سرزمين بدون ملت براي ملتي بدون سرزمين جزو طرحي بود كه « لرد پالمرستون » وزير امور خارجه اسبق انگليس در سال 1840 به كنفرانسي ارائه نمود كه در لندن برگزار شد.
    پالمرستون از جمله افرادي بود كه معتقدند بازگشت يهودي ها به فلسطين شرط تحقق ظهور مسيح است و كمك به يهودي ها براي تحقق اين امر خواست خداوند است زيرا آمدن مسيح را كه پيام آور رهايي و صلح است تسريع مي كند و اين تصوري است كه پروتستان ها با اتكا به برخي تفسيرهاي كلامي سفر روياي يوحناي لاهوتي به آن رسيدند و عقيده داشتند كه نصراني ها ناب به مدت هزار سال تا حلول روز قيامت در كنار مسيح در فلسطين زندگي خواهند كرد و طعم رفاه و خوشبختي را خواهند چشيد.
    همچنين مهم است كه بدانيم در ميان مهاجران نخستين به ايالات متحده شمار زيادي از پروتستان ها حضور داشتند كه به نام خلوص گرايان يا « پيوريتن ها » شهرت يافته بودند. آنها در اين مهاجرت حامل آداب و سنن و برداشت هايي از تورات و تفسيرهاي عهد قديم بودند كه پيش از آن در انگلستان و اروپا انتشار يافته بود. به گفته بسياري از مورخان مهاجران اوليه نام هاي عبراني نظير « آبراهام ساره العازر و... » بر فرزندانشان نهادند همچنين شهرك هايشان را با اسامي عبراني « حبرون كنعان و... » نام گذاري كردند و آموزش زبان عبري را در مدارس و دانشگاه هايشان اجباري كردند تا اين كه اولين مدرك دكترا را دانشگاه هاروارد در سال 1642 تحت عنوان « عبراني زبان مادر » اعطا نمود و نخستين كتابي كه در آمريكا انتشار يافت « سفر مزامير » بود و نخستين مجله نيز « يهودي » بود افزون بر تمام اين ها به يهودي ها اجازه داده شد كه به محض مهاجرت به دنياي جديد امريكايي محافل ديني شان را برپا سازند و پس از آن پروتستان هاي پيوريتاني مسلط بر بيشتر شهرك هاي جديد به كاتوليك ها اجازه دادند كنيسه هايي را براي خودشان احداث كنند آنها هنگام عزيمت به سرزمين موعود خودشان را « كودكان اسرائيل » ناميدند.
    اين مقوله به هنري كيسينجر وزير خارجه اسبق آمريكا نسبت داده شده است كه راه قدس از بغداد مي گذرد يعني اين كه اسرائيل تنها زماني آسوده خاطر خواهد شد و در شهر قدس كه صهيونيست ها از ديرباز آن را پايتخت سرزمين موعود به حساب ميآورند استقرار خواهد يافت كه اثري از بغداد كه آن را نماد و قدرت اعراب به حساب مي آورد باقي نماند زيرا كيسينجر و همفكران او معتقدند كه عراق اسرائيل را بد خواب كرده است بويژه آن كه برنامه هاي هسته اي را نيز دنبال مي كند كه مي تواند امنيت اسرائيل را در معرض تهديد قرار دهد.
    به اعتقاد « پاتريك سيل » نويسنده انگليسي صاحب نظر در مسايل خاورميانه موقعيت عراق به عنوان تهديد كننده راهبردي اسرائيل از آن زمان تثبيت شد كه رهبران عراق به خود جرات دادند و در سال 1991 هنگام جنگ رهايي بخش كويت اسرائيل را مورد حملات موشكي قرار دادند و از همان تاريخ يكي از اهداف اصلي سياست هواداران و « مردان » اسرائيل در واشنگتن اين است كه عراق چنان ضربه اي بخورد كه براي هميشه ضعيف شود و سلاح هايش نيز منهدم گردد تا چشم انداز راهبردي منطقه تغيير يابد و سلاح هاي كشتار جمعي منحصرا در اختيار اسرائيل قرار گيرد آنگاه در نتيجه تحميل فشارهاي اسرائيل نظام هاي عربي ضعيف شوند و فلسطيني ها نيز به زانو درآيند.
    « پاتريك سيل » در ادامه نقطه نظرهايش مي گويد كه رئيس جمهور بوش دروغ هايي را كه در ارتباط با پرونده جنگ به وي تحويل گرديد به راحتي پذيرفت و اين دروغ ها را باند صهيونيست هاي تندرو كه مركز تصميم گيري آمريكا را به تسخير خودشان درآورده اند سر هم كردند و در واقع همان ها بودند كه آمريكا را به آغاز جنگ ترغيب و تحريك كردند. كساني كه براي نابودي دشمنان اسرائيل تلاش مي كنند طرح هاي جنگي خودشان را با ياوه سرايي ميهن پرستي در مورد « ماموريت جهاني آمريكا و نقش رسالتي آن » پوشاندند. رهبر و مغز متفكر اين باند پل وولفوويتز يهودي و معاون وزير دفاع است كه از پنج سال قبل تا به امروز مصرانه براي اعلام جنگ عليه عراق تلاش مي كند تا اين كه او و جمعي ديگر از شخصيت هاي تندرو كه رئيس جمهور آمريكا را احاطه كردند توانستند اين « طرح مسموم » را كه در واقع آرزوي قلبي آريل شارون نخست وزير اسرائيل مي باشد به اجرا در آورند. مشاوران رئيس جمهور اينك مدام مي گويند كه پس از جنگ مسايل كاملا دگرگون خواهند شد و راه قدس از بغداد خواهد گذشت و « نقشه راه » به بوته فراموشي سپرده خواهد شد همچنان كه پيش از آن طرح ميچل و طرح تنت به بوته فراموشي سپرده شد ( روزنامه « الحيات » چاپ لندن مورخ 31 ژانويه 2003 ـ11 بهمن 81 ) .
    جالب اينجاست كه زماني كه « جيمزموران » نماينده دموكرات از ايالت ويرجينيا در ماه گذشته به خود جرات داد و گفت كه ايالات متحده بر اثر فشارها و تحريكات عناصر با نفوذ يهودي طرح حمله به عراق را پي ريزي نمود در معرض توفاني از انتقادات قرار گرفت . هر چند جيمز موران از اين گفته پوزش خواست و به خاطر حفظ آينده سياسي خود از موضعش عدول كرد ولي نيروهاي سنگدل صهيونيستي پوزش وي را قبول نكردند و بر درخواست كناره گيري او پاي فشردند.
    امروز تقريبا همه مي دانند كه جنگ فعلي يك جنگ امريكايي اسرائيلي است نه فقط آمريكايي و پرواضح است كه اشاره به تاثير عناصر صهيونيستي از سياست امريكا جزو تابوها به شمار مي رود زيرا از مسايل جاري در مركز تصميم گيري سياسي پرده برمي دارد. از آن گذشته زماني كه كالين پاول صراحتا اعلام نمود كه جنگ سه هدف مهم : يعني سرنگوني نظام عراق و تجديد ساختار نقشه خاورميانه و بسته شدن پرونده فلسطين را دنبال مي كند به طريق ديپلماسي فهماند كه راه قدس از بغداد مي گذرد.
    در تلگرامي كه خبرگزاري « رويتر » در لندن در چهاردهم مارس (24 اسفند گذشته ) پخش كرد آمده است كه برخي مقامات برجسته در دولت بوش كه يهودي و از محافظه كاران جديد مي باشند خواهان براندازي نظام صدام حسين براي دفاع از امنيت اسرائيل هستند. از جمله اين افراد مي توان پل ولفووتيز معاون وزير دفاع و داگلاس فيث قايم مقام وزارت دفاع و ريچارد پرل مشاور وزارت دفاع و اليوت ابرامز مسئول خاورميانه در شوراي امنيت ملي و لويس ليپي رئيس هيات كارمندان دفتر رئيس جمهور نام برد.
    در ادامه اين تلگرام آمده است كه فيث در جلسات يكي از كميسيون هاي مجلس سنا اظهار داشت كه برقراري دموكراسي در عراق ممكن است زمينه را براي روي كارآمدن آن عده از رهبران فلسطيني كه احتمالا اسرائيل ميل دارد با آنها وارد گفتگو شود فراهم سازد. به نقل از وي گفته شده است :
    « ايالات متحده و اسرائيل در ارتباط با عراق منافع مشترك دارند... و اين بدان معنا نيست كه يك ستون پنجم صهيونيستي عقل رئيس جمهور را ربوده است بلكه بر حسب تصادف ريشه كن كردن تروريسم و اصلاح وضعيت منطقه با اهداف اسرائيل سازگار شده است . »
    روزنامه اسرائيلي « هاآرتص » در تاريخ 11 اكتبر 2002 (19 مهر گذشته ) گزارشي را مورد مقدمات تهيه نقشه جديد خاورميانه منتشر ساخته و نوشته بود كه دو يهودي به نام هاي ريچارد پرل و داگلاس فيث كه اينك موقعيت هاي بسيار مهم و كليدي در وزارت دفاع (پنتاگون ) دارند و از هواداران پر و پا قرص صهيونيست ها به شمار مي روند در تهيه و ترسيم مختصات اين نقشه شركت كرده اند. نامبردگان جزو گروهي بودند كه مامور شدند بنيامين نتانياهو را زماني كه در سال 1996 مسئوليت هاي نخست وزير را در اسرائيل عهده دار گرديد ياري كنند.
    چند روز قبل از شروع جنگ و مشخصا در 15 مارس (25 اسفند) ژنرال چارلز سمپسون نظامي آمريكايي عالي رتبه وارد تل آويو شد تا به عنوان افسر تماس و هماهنگي ميان فرماندهان نظامي آمريكا و رياست ستاد ارتش اسرائيل در ارتباط با حمله به عراق (كه هنوز چند و چون مالكيت اسرائيل در آن اعلام نشده بود) فعاليت كند. گويا اسرائيل چند ساعت پيش از پرتاب موشك هاي آمريكايي از زمان آغاز حملات نظامي مطلع گرديده بود و تمام اين ها بر حضور اسرائيل در مراحل مختلف تجاوز دلالت مي كند.
    شائول موفاز وزير دفاع اسرائيل در يك سخنراني در نشست روساي سازمان هاي يهودي اظهار داشت :
    « ما در تجديد ساختار خاورميانه در روز پس از پايان جنگ نفع بزرگي داريم . » در پي او افرايم هاليوي رئيس پيشين موساد كه در حال حاضر مشاور شارون در امور امنيت ملي است در سخناني كه در مونيخ ايراد نمود به دستاوردهايي كه اسرائيل اميد به تحقق آنها دارد اشاره كرد و آنگاه گفت : « آثار و تبعات تحولاتي كه در عراق پس از صدام رخ خواهد داد بسيار گسترده و فراگير خواهد بود و دامن دمشق و رام الله را خواهد گرفت . » همان گونه كه روزنامه « نيويورك تايمز » به نقل از خبرنگار خود نوشته است : « به محض سقوط صدام مهره هاي دومينو يكي پس از ديگري فرو خواهد ريخت . »
    « بيلي گراهام » كشيش مسيحي صهيونيست در آمريكا چنان تغييري در روحيه « بوش » رئيس جمهور آمريكا ايجاد كرده كه وي (بوش ) در واشنگتن به سمت سفارت اسرائيل به عبادت ايستاده و از خدا خواسته روزي را نزديك كند كه اثري از فلسطيني ها باقي نماند!
    يك باند صهيونيست به سرگردگي « ولفووتيز » يهودي كه مركز تصميم گيري آمريكا را به تسخير خود درآورده اند به راحتي توانستند رئيس جمهور آمريكا را فريب دهند و او را به آغاز جنگ عليه عراق ترغيب و تحريك كنند.
    چند تن از مقامات پنتاگون در اسفند گذشته طي نامه اي براي بوش رئيس جمهور آمريكا خواستار براندازي حكومت صدام در دفاع از امنيت اسرائيل شدند. در اين نامه از بوش خواسته شده بود كه در اين براندازي به گونه اي عمل كند كه مردم دنيا تصور نكنند يك ستون پنجم صهيونيستي عقل رئيس جمهور را ربوده است !