روزنامه جمهوري اسلامي 07/02/1382 صفحه مقالات

  • حكومت از ديدگاه امام علي (ع )
  • بزرگترين سوگ عالم
  • هدف از خلقت
  • *****
    حكومت از ديدگاه امام علي (ع )




  • گردآوري از : حمزه واقعي
    قسمت چهارم
    حقوق مخالفان
    حكومت ديني موظف به رعايت « حق » است و اصولا فلسفه تشكيل آن نيز باز توليد حق بسط دادن آن و عمق بخشيدن به آن است . والا اگر حق را ناديده انگاريم حكومت ديني فلسفه وجودي خود را از دست مي دهد و تا فلسفه وجود نباشد وجود هم نخواهد بود. اينكه مي بينيم همواره مسلمانان براي برپايي حكومت ديني تلاش كرده و بالاترين هزينه ها را پرداخته اند درست از سرحق خواهي بوده است و نه چرخش نخبگان و جابه جايي قدرت از يك عده به عده ديگر. اين مطلب را مي شود از فحواي اين روايت فهميد كه « الملك يبقي مع الكفر و لايبقي مع الظلم » . (حكومت با كفر باقي مي ماند اما با ظلم هرگز) ظلم كه شاخص ترين مصداق « ناحق » است ريشه حكومت را مي خشكاند; چه هيچ قومي ستم را تاب نمي آورد و ناديده گرفتن حقوق افراد خواه مخالف و خواه موافق نيز نهاد بارز ستم است . از اين روست كه در حكومت عدل علوي مخالفان صاحب حق مي شوند و حق خدادادي شان باز توليد مي شود; هم مخالفان درون ديني و هم مخالفان برون ديني .
    امام از جفاي رفته بر كافران همانگونه برمي آشوبد كه از حرمت شكني مسلمانان . از ياد نبرده ايم فرياد غيرتمندانه و دردناك امام علي (ع ) را در موضوع ربودن خلخال از پاي زن يهودي كه « اگر مرد از اين غصه و ننگ بميرد او را ملامت نتوان كرد » .
    ما در نگاهي به زمان حكومت علوي در مي يابيم كه خوارج به عنوان مخالفان به اصطلاح درون ديني ايشان در مسجد و مركز حكومتي امام حاضر مي شدند و با ايشان محاجه مي كردند. در عين حال سهم و حقوقشان از بيت المال پرداخته مي شد. جاسوسي مي كردند; باز هم امام بر آنها سخت نمي گرفت . تنها آن زمان بر آنها تاخت كه جز تاختن چاره اي نبود. اگر نمي تاخت برجان و مال و ناموس مسلمين مي تاختند و اين كج انديشان از دين و حكومت ديني چيزي باقي نمي گذاشتند هنگامي هم كه كار به نبرد رسيد باز مولا ذره اي از حق را فرو نگذاشت .
    درباره حقوق كافران ذمي كه تحت لواي حكومت امام زندگي مي كردند نيز گفتني است كه وقتي خبر به ايشان رسيد كه ولي شان بر آن مردم ستم مي كند و درشتي مي نمايد او را بازخواست كردند كه چرا چنين مي كني اينها خود نمونه هاي آشكاري از اهتمام امام به حقوق مخالفان است . در قانون اساسي جمهوري اسلامي نيز در اين باره شاهد روشن انديشي هاي علوي وار هستيم . از جمله در اصل چهاردهم اين قانون مي خوانيم : « به حكم آيه شريفه : « لاينها كم الله عن الذين لم يقتلوكم في الدين و لم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوااليهم ان الله يحب المقسطين » دولت جمهوري اسلامي ايران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غيرمسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل الهي عمل نمايند و حقوق انساني آنان را رعايت كنند . » (1 )
    در اين قانون اقليت هاي ديني علاوه بر برخورداري از حق شهروندي در انجام مراسم خود نيز آزادند. در اين باره در اصل سيزدهم مي خوانيم : « ايرانيان زرتشتي كليمي و مسيحي تنها اقليت هاي ديني شناخته مي شوند كه در حدود قانون در انجام مراسم ديني خود آزادند و در احوال شخصيه و تعليمات ديني برطبق آئين خود عمل مي كنند . » (2 )
    امام علي (ع ) نيز در نامه معروف خود به مالك او را به مهرباني با مردم و رحمت آوردن بر همه آنها فرا خوانده اند و ميان كافر و مسلم فرقي نگذاشته اند; چه حاكم بايد در احقاق حقوق شهروندي عدل نگر باشد در قضاوت همگان را با يك ديده بنگرد و نه به نژاد و اعتقاد. از اين رو امام مالك را مخاطب قرار مي دهد كه اينان يا با تو برادر در دينند و يا شريك در آفرينش (3 ) « پس براي آنان مانند حيوان درنده و وحشي مباش كه خوردن و چپاولشان را غنيمت شماري » . پس حكومت ها موظفند حقوق آحاد جامعه اعم از موافق و مخالف را پاس بدارند; امنيت آنان را ـ با هر سليقه اي كه هستند ـ تامين كنند و پاسدار خوبي ها باشند.
    حكومت و مطالبات مردم
    اساسي ترين دليل شكل گيري هر حكومتي خواست مردم است . البته در طول تاريخ حكومت هاي فراواني برخلاف خواست مردم شكل گرفته اند اما به جبر تاريخ به همان اندازه اي كه در برابر مطالبات مردم پاسخگو بوده اند دوام آورده اند والا سرنيزه ها هم اگرچه توانسته سقوط آنها را به تاخير اندازد اما هرگز آنها را از سقوط نرهانيده است . هماهنگي با خواست مردم هم مبناي مشروعيت ملي است و هم تضمين كننده بقاي حكومت . امام علي (ع ) وقتي اهداف و وظايف حكومت اسلامي را براي مالك فهرست مي كنند بر اين مسائل تاكيد مي ورزند :
    1 ـ جمع آوري ماليات هاي كشور .
    2 ـ جهاد و مبارزه پيگير با كليه دشمنان (اعم از داخلي و خارجي ).
    3 ـ تنظيم برنامه و اقدام جدي براي ايجاد جامعه صالح .
    4 ـ تنظيم برنامه و اقدام براي عمران و آباداني شهرها .
    با دقت در اين چند سرفصل در مي يابيم كه با جمع آوري ماليات و تقويت خزانه كشور اسلامي امكان به سامان كردن امور و بسط فرصت هاي مطالعاتي علمي و توسعه همه جانبه فراهم مي آيد و آباداني و عمران كه به عنوان يكي از اهداف حكومت اسلامي است محقق مي شود.
    آنچه اسلام با آن مخالف است انباشت ثروت و قدرت و مكنت از راه هاي ناصواب است . اسلام اجازه نمي دهد به بهاي استضعاف جماعتي بزرگ گروهي اندك به برخورداري كامل برسند. اجازه نمي دهد بعد و قرب به حاكميت ها بر حقوق افراد تاثير بگذارد. اجازه نمي دهد به قيمت ويراني كوخ ها كاخ ها قد بكشد. اما در يك فضاي سالم بالا بردن رفاه اجتماعي را از وظايف خود مي شمارد و اخذ ماليات نيز دقيقا براي همين هدف است .
    در مجلس خبرگان قانون اساسي هنگام تدوين اصول مالياتي بعضي معتقد بودند كه ما چون در اسلام زكات داريم نبايد ماليات بگيريم و بر اين اعتقاد خود هم پاي مي فشردند و ابرام داشتند اما انديشمند متفكر و آينده نگر همچون شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در برابر اين نظر ايستاد و با بحثي منطقي آنها را مجاب كرد كه به اخذ ماليات راي مثبت بدهند. مي گويند ايشان اظهار داشت : « ما مي خواهيم پل بسازيم با كدام پول پول ماليات . مدرسه بسازيم با كدام درآمد ماليات . بيمارستان بسازيم با كدام درآمد ماليات . راه بسازيم . شهرداري و شهرسازي كنيم با درآمد ماليات و... » . البته تصويب همه راه نيست . اگر اخذ ماليات به روش صحيح انجام شود و فرار مالياتي نداشته باشيم بسياري از گره هاي كور مشكلات جامعه باز مي شود.
    در بخش ديگر از وظايفي كه حكومت بايد ايفا كند به بحث امنيت برمي خوريم كه آن نيز با پشتوانه اقتصادي ميسر است .
    امام خميني (ره ) نيز حكومت اسلامي را « پديده اي الهي » مي دانند كه « سعادت فرزندان خود را در دنيا و آخرت به بالاترين وجه تامين مي كند و قدرت آن را دارد كه قلم سرخ بر ستمگري ها و چپاولگري ها و فسادها و تجاوزها بكشد و انسان ها را به كمال مطلوب خود برساند و مكتبي است كه برخلاف مكتب هاي غيرتوحيدي در تمام شوون فردي و اجتماعي و مادي و معنوي و فرهنگي و سياسي و نظامي و اقتصادي دخالت و نظارت دارد و از هيچ نكته ـ ولو بسيار ناچيز ـ كه در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادي و معنوي نقش دارد فروگزار ننموده است و موانع و مشكلات سر راه تكامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آن كوشيده است » . (4 )
    اگر بخواهيم مطالبات مردم را در چند جمله خلاصه كنيم مي گوييم : « همه خواست مردم داشتن جامعه اي سالم زندگي سالم برخورداري از امنيت آزادي توسعه و... از اولي ترين مطالبات مردم است كه بارها و بارها به انحا مختلف ابراز داشته اند و تكليف حكومت نيز اين است كه خواست هاي مردم را جامه عمل بپوشاند » . به عبارتي صريح تر درخصوص كشور خودمان مي توان گفت خواست هاي مردم به صورت مدون در قالب قانون اساسي نوشته شده است و آراي « آري » مردم را هم با خويش دارد و از حكومت عمل به تك تك اصول آن خواسته مي شود. چه اجراي دقيق آن بشر را براي رشد مثبت و همه جانبه جامعه مهيا مي كند.
    پاورقي :
    1 ـ قانون اساسي اصل 14
    2 ـ قانون اساسي اصل 13
    3 ـ نهج البلاغه نامه امام (ع ) به مالك اشتر
    4 ـ وصيت نامه امام خميني ص 14

  • *****
    بزرگترين سوگ عالم




  • حضرت اميرالمومنين علي (ع ) به هنگام غسل دادن و كفن كردن رسول خدا آنگاه كه با دست مبارك خويش مشغول تكفين و تدفين جان جهان بودند از سويداي دل سوگواره اي را بيان داشته اند كه در خطبه 226 نهج البلاغه آمده است :
    پدر و مادرم به فدايت يا رسول الله . با مرگ تو رشته اي گسسته شد كه با مرگ ديگران گسسته نشده بود; رشته نبوت و اخبار غيبي و آسماني .
    مرگ تو حادثه خاصي بود به گونه اي كه آنان كه به مصيبت مرگ تو دچار شدند ديگر مصيبتها را از ياد بردند و همگان يكسان در مصيبت مرگ تو عزادار شدند. اگر ما را به شكيبايي فرمان نداده بودي و از گريستن و زاري كردن منع نكرده بودي آنقدر مي گريستيم تا سرشكمان را به پايان رسانيم . درد جدايي تو در رفتن درنگ مي كند و رنج و اندوه تو چون يار سوگند خورده اي همواره با ماست . در سوگ تو هر چه بيقراري كنيم باز هم اندك است ولي مرگ چيزي است كه كس را ياراي راندن و توان دفع كردن آن نيست .
    پدر و مادرم به فدايت ما را نزد پروردگارت ياد كن و ما را در ياد خود دار.

  • *****
    هدف از خلقت


  • بسياري از ما نمي دانيم براي چه زنده ايم چرا آمده ايم براي چه زندگي مي كنيم همين جهل هم سبب مي شود در نگرش ها چه بسيار خطا كنيم در حالي كه حق را هم با خود مي دانيم . بعضي اختلافات خانوادگي و اجتماعي چه بسا نشات گرفته از همين غفلت باشد.
    اينك نفس سركش خويش را براي شنيدن پيام اميرالمومنين (ع ) به معاويه هموار مي كنيم تا شايد كلام حق آن حضرت در آن اثر كند :
    1 ـ خداي متعال اين دنيا را براي بعد از آن (يعني آخرت ) قرار داده است .
    پس از دنيا براي آخرت بايد بهره گيريم نه دنيا براي دنيا و نه آخرت براي دنيا!
    2 ـ « وابتلي فيها اهلها ليعلم ايهم احسن عملا » يعني : خداي عزوجل مردم را در دنيا مي آزمايد تا ظاهر شود كه كداميك از ايشان بهتر عمل مي كنند.
    پس : تا فرصت باقي است در نيكوتر عمل كردن بكوشيم نه در زيادتر عمل كردن !
    3 ـ » و لسناللدنيا خلقنا ولا بالسعي فيها امرنا » يعني : و ما براي دنيا آفريده نشده ايم و مامور به تلاش در طلب متاع دنيا نيستيم .
    پس : ما آخرتي هستيم قدر خود را بدانيم و از امكاناتمان براي متاع آخرت تلاش كنيم و بهره گيريم نه دنيا چرا كه مامور ساختن آخرتيم نه دنيا!
    4 ـ « وانما وضعنافيها لنبتلي بها » يعني : و براستي كه ما را در اين جهان آورده اند تا به اين دنيا آزموده شويم . (1 )
    پس : بدانيم كه همواره در حال امتحان دادن هستيم . از خداوند بخواهيم كه ما را از آزمون هايش موفق بيرون آورد و شكست را براي شيطان واگذارد و ما را از دايره عبوديت و بندگي خويش خارج نسازد.
    پاورقي :
    1 ـ نهج البلاغه نامه 55