روزنامه جمهوري اسلامي 02/02/1382 صفحه عقيدتي

  • نقادي نظرورزي ها درباره مجمع تشخيص مصلحت نظام
  • ويژه اربعين شهادت حضرت اباعبدالله الحسين (ع )
    علل و عوامل قيام عاشورا از ديدگاه امام خميني
  • *****
    نقادي نظرورزي ها درباره مجمع تشخيص مصلحت نظام


  • گفتگو با آيت الله هاشمي رفسنجاني
    قسمت نهم (آخرين قسمت )
    شما زماني كه رئيس جمهور بوديد و سياست خارجي را اداره مي كرديد. مناطقي را بيشتر روي آن تاكيد داشتيد. يكي از آنها منطقه آسياي مركزي و قفقاز روسيه و آفريقا بود و يكي هم كشورهاي اسلامي بود. آيا هنوز هم اگر بخواهيد در سياست خارجي اظهارنظر بفرماييد علاوه بر اينكه بايد با 190 كشور ديگر كار بكنيم آيا اين سه منطقه همچنان در ذهن شما آن اهميت و اولويت را دارد.
    تحقيقا دارد. بالاخره اين كار پشتوانه اي داشت . مي دانيد كه براي هر يك شورايي داشتيم كه كار را شورايي انجام مي داديم سفرا مديران و من هم شركت مي كردم .
    اينها چند تا كشور بودند كه قبلا توسط روسها خورده شده بودند و شوروي را تشكيل داده بودند. در شرايط جديد آزاد شدند. كشورهايي كه مسلمان بودند عشق به اسلام جزو عواطف جدي اينها بود . حالا هر چند 50 60 سال سركوب شده بود. ولي مسلمانهايي بودند كه تازه آزاد شده بودند و طبعا هم نيازمند كمك جاهاي ديگر بودند. فكر مي كرديم وظيفه اسلامي و انساني است كه به اينها كمك كنيم اينها از نو يك زندگي سياسي مستقل را شروع كرده اند و ما به عنوان يك كشوري مثل ايران كه مركز حساس ترين نقطه خاورميانه هستيم و شرايطي كه داريم خيلي مي توانيم با اينها كار كنيم . آنها منطقه اي بكر براي ما بودند و هنوز خيلي از ساختارهايشان شكل نگرفته بود منافع متقابل ما ايجاب مي كرد كه با هم كار بكنيم . لذا با احساس وظيفه و تشخيص مصالح ملي و اسلامي و همچنين منافع آنها وارد شديم . به طور كلي از جهان سوم و مشخصا بيشتر از آفريقا مي گويم . جهان سوم و جاهايي مانند آفريقا كه 50 كشور دارد و اكثر آنها نيازمند هستند و در قانون اساسي ما هم اولويت داده شده است .
    در قانون اساسي سه اولويت داريم مسلمان همسايه و عدم تعهد. در آسياي مركزي هر سه را داشتند. در آفريقا لااقل بعضيها دو مورد را داشتند بعضيها يك مورد را داشتند. جزو اولويتهاي قانون اساسي بود. منطقا هم اگر ما اين طور جاها مي رفتيم كار مي كرديم هم براي حضور در مجامع بين المللي و مسائل جهاني آنها با ما هماهنگ مي شدند و آراي آنها را به دست مي آورديم و هم وزنه ما در دنيا خيلي بالا مي رفت . ضمن اينكه آنجا خيلي كم هزينه بود. مگر ما در يك كشور آفريقايي كه مي رفتيم چه چيزي از ما مي خواستند اينكه بهداري آنها را اصلاح كنيم داروي ارزان و پزشك ببريم . اين كارهايي كه هلال احمر مي كرد و يا جهاد كه مي رفت چه مي خواستند. جاده يا مدرسه مي خواستند و يا ماهيگيري يا صنايع سبك آنها را توسعه بدهيم يا كالاهايي كه مورد نياز اينها است و كمبود دارند براي آنها ببريم . يا از منابع آنها استخراج كنيم و كشاورزي آنها را تقويت كنيم . كارهايي كه ما بلد بوديم . به خصوص بعد از اينكه سازندگي در ايران راه افتاد فكر مي كردم كارهاي سازندگي ما نمونه هايش در كشورهايي مثل آفريقا خيلي عملي است و اگر ما آنجا حضور پيدا كنيم و چند كار مهم مانند دانشگاه ها را خيلي خوب مي توانستيم تقويت كنيم . كشاورزي آنها را مي توانستيم رونق ببخشيم . براي نمونه به كشور مالي رفته بوديم و مي خواستيم كار كنيم مي ديديم زمينها و آبهايشان هرز مي رود. ذرت مي كارند و نمي توانند جمع كنند و نمي توانند پوست و پشم گوسفندان را بفروشند. يك كشتارگاه ندارند و نمي توانند گوشت را بهداشتي صادر كنند همه اين كارها را مي توانستيم خيلي ارزان و سريع انجام بدهيم و براي ما هم هزينه نداشت . چون درآمد خودش را در ظرف يك سال برمي گرداند.
    كشورهاي اروپايي در اين طور جاها نمي توانند با ما رقابت كنند. ما چيزهايي مثل چوب گندم ذرت را از اروپا مي خريديم . آنها مي رفتند آنجا جمع مي كردند و ما از اروپا مي خريديم . ما مستقيم آنجا وارد مي شديم و ارزان تر مي خريديم . به نظر من مي توانستيم صادرات خدمات مهندسي انساني و مسائل زيادي را آنجا داشته باشيم كه مجموعه آن خيلي زياد بود. هم ملل مظلومي را كمك كنيم كه حركت بكنند و دوستان خوب و صميمي هم براي خودمان در اين قاره بزرگ داشته باشيم . در سازمان ملل و خيلي جاها اينها هستند و ما هم همراهي بكنيم . درآمدي كه آنجا پيدا مي كنيم در آنجا خرج كنيم .
    سياست من اين بود كه از آنجا ما نبايد ثروت خارج كنيم . در حد سرمايه بگيريم و بقيه را آنجا خرج كنيم تا توسعه پيدا كند. البته ناچار بوديم كه در آنجا كشتيراني درست كنيم و يا خط هواپيمايي راه بياندازيم و كارهايي از اين قبيل بايستي آنجا انجام مي شد. يك نمايشگاه كوچك آنجا درست مي كرديم كلي مردم به ما راغب مي شدند. يك درمانگاه درست مي كرديم مردم به عنوان نجات به عمل ما نگاه مي كردند. خيلي چيزها آنجا شناسايي كرده بودم و هنوز هم هست كه مي توان حسابي كار كرد. پس آن هم جزو سياستهاي ما بود. كشورهاي اسلامي هم جزو وظايف ما طبق قانون اساسي است . خيلي از اين كشورها مسلمان جهان سومي و فقير هستند. اشتباه است كه فقط روي اروپا سرمايه گذاري كنيم و تصور كنيم بقيه مسائل ما حل مي شود.
    مسئله تنش زدايي كه ما با اينها اصلا تنش نداشتيم . تنش زدايي را بخاطر اروپاييها مطرح كرديم . بايستي با اروپا هرچه مي توانيم كار بكنيم . اصلا تاثير گذاشتن روي اروپاييها از اين طريق مقدور است . يعني اگر ما مي خواستيم آنجا هم تاثير داشته باشيم بايستي اينجا حضور پيدا مي كرديم كه آسان بود و بعد آنها روي ما بيشتر حساب مي كردند.
    همان ميانجي گري ... چقدر مورد مراجعه سازمان ملل اروپاييها و همچنين منطقه قرار گرفتيم . يك كشور اگر در منطقه پيراموني خودش فعال شود بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد.
    ببينيد ما مشكل تاجيكستان را به طور واقعي حل كرديم . در قره باغ به حل مشكل نزديك شده بوديم يك اشكالاتي خودشان درست كردند كه اگر ما ادامه مي داديم حل مي كرديم كه اين سالها مانده است . در اوگاندا و سودان رفتيم و اينها را به هم نزديك كرديم البته يك چالشهايي پيش مي آيد و بايد ادامه داد. به طور كلي اختلافات قومي در آفريقا خيلي زياد است ما خيلي مي توانستيم كمك كنيم . حيف شد. اگر همان سياستها ادامه پيدا مي كرد. موفق تر بوديم و تعديل چند سفارتخانه در آفريقا با هزينه پايين مشكلي را حل نخواهد كرد.
    خط هوايي هم تعطيل شد.
    كشتيراني هم تعطيل شد. ما بايد آن كارها را ادامه مي داديم و تقويت مي كرديم . الان بهتر شد و دوباره شروع كردند.
    اگر اجازه بفرماييد سوال بعدي در مورد عراق و بحران عراق است . صدام حسين چند وقت قبل به خاطر تجاوز كشورش به كويت عذرخواهي كرد ولي ظاهرا از گذشته درس عبرت نگرفته و هنوز در مورد ايران ادعاهايي در مورد تاريخ شروع جنگ و غيره مطرح مي كند. در مورد جنگ با كويت به هر حال غرامتي كه قرار شد پرداخت شود به كشورها كه از اين قضيه صدمه ديده بودند هفده كشور هستند ازجمله اسرائيل كه الان غرامت مي گيرند. ولي هنوز مسئله گرفتن غرامت ايران از عراق هيچ پيشرفتي نداشته جنابعالي چه توصيه هايي در اين زمينه مي فرماييد.
    مسائل ما با عراق حل نشده است . مسائل كويت هم با عراق حل نشده است . در كويت آمريكاييها به زور وارد شدند و كارها را در دست گرفتند و يك مقدار نفت مي فروشند و براي آنها پول برمي دارند براي ما كسي اين كارها را نمي كند يعني در سيستم قطعنامه هم اين ديده نشده بود كه اين گونه عمل كنيم . اين را رها كرده بودند و به عنوان يك استخوان لاي زخم گذاشته بودند كه مي دانستند به جايي نمي رسد. عراقيها هنوز فكر مي كنند كه نبايد به ما خسارت بدهند. ما بايد مسئله را جدي بگيريم . يكي از راهها همين است كه ما در سياستهايي كه داريم بالاخره اين قدرتهاي موثر را نديده نگيريم . همان بحثي كه شما قبلا در مورد منافع ملي و اولويتها داشتيد اينجا جاي اولويتها است يعني همين كه ما يك مقدار با آنها نزديك شديم يك مقدار مسائل ما اينجا حل شد. وقتي كه فاصله مي گيريم بحث جزاير اوج مي گيرد و براي ما مسئله مي شود. خط لوله مسئله مي شود. غرامتي كه بايد از عراق بگيريم مسئله مي شود. همه اين مسائلي كه داريم همه يا راكد مي شود و يا به ضرر ما تمام مي شود. لذا سياست خارجي ما اينجا بايد مصالح و منافع را بسنجد و اين مسائل را ريشه اي حل كند.
    حضرتعالي سالها زندان بوديد و دوستان شما قبل از انقلاب شهيد شدند. و در جنگ با عراق شما فرمانده جنگ بوديد و مي دانيد حداقل 250 هزار جوان ايراني كه شما آنها را بهتر مي شناسيد كه همه يا دكتر يا مهندس و يا انسان قابلي بودند شهيد شدند چگونه مي توانيم الان كه خداوند وضعيت را به گونه اي فراهم كرده كه دشمني توسط يك رقيب ما و يا دشمن ديگر ما از بين مي رود به نظر شما چرا در اين قضيه فكر مي كنيم كه اين به نفع ما نيست
    ما براي دولت عراق خيلي غصه نمي خوريم . ما طرفدار خلع سلاح عراق هستيم و معتقديم كه بايد خلع سلاح شود. منتهي مي گوييم شوراي امنيت سازمان ملل بيايد. نگراني كه داريم اين است كه آمريكا در عراق جاي صدام بنشيند. اگر اين اتفاق بيفتد ببينيد ما در عراق دو گزينه را به عنوان بدترين و بهترين اعلام كرديم . بهترين حالت اين است كه عراق متحد يكپارچه با حكومت مردمي باقي بماند. اگر نتيجه دعواها و جنگها اين بشود چيز خوبي است . بدترين حالت اين است كه حكومت عراق تحت فرمان آمريكا قرار گيرد يعني كسي اينجا حكومت بكند كه فرمانش را از كاخ سفيد بگيرد. اين از صدام بدتر است . چنين كسي ممكن است شرارتي كه صدام و عراقيها نسبت به ايران در جنگ كردند را دوباره تكرار كند. يعني آمريكاييها اگر روزي بخواهند مزاحمتي براي ما درست كنند از اول هم همين كار را كردند دولتي مثل صدام را وادار كردند كه اين مزاحمتها را بكند و وقتي كه نوكر خودشان باشد خيلي آسان تر انجام مي دهد و روي منابع نفت ما و امنيت منطقه مزاحمت درست كنند. مسئله اسرائيل و فلسطين را به نفع اسرائيل حل خواهند كرد.
    اگر يك دولت طرفدار آمريكا در عراق بيايد كشورهاي كوچكي كه در خليج فارس هستند حالا به آنها خيلي بها مي دهند مثل بحرين و قطر و امثال اينها اگر اينها در عراق حاكم باشند فرماندار عراق اينها را به عنوان استاندار خودش حساب مي كند. يعني بايد از آنجا فرمان ببرند و اينها ديگر آن موقعيت را نخواهند داشت . اگر آمريكا در عراق حاكم باشد به نظرم حسابي دشوار مي شود. در اوپك اخلال خواهد كرد. قيمت نفت را بعد از آن آمريكا تعيين مي كند اگر سياست او اين باشد كه در داخل آمريكا نفت گران باشد اينجا را هم گران مي كند. اگر سياست او اين باشد كه نفت ارزان باشد نفت را ارزان مي كند و ديگر كارتلهاي نفتي آمريكا تصميم مي گيرند. مثل زمان شاه اين اتفاقات خواهد افتاد.
    ما حس انتقاممان به عراق نبايد ايجاب بكند كه منطقه را از چاله اي بيرون بياوريم و در چاه بياندازيم . لذا ما با اينكه آمريكا بيايد و اينجا حاكم شود به طور جدي از وضع موجود مخالف تر هستيم اما اينكه عراق با آن مقدمه اي كه شما گفتيد خلع سلاح شود يك جاي بدي كه در منطقه هست و يك روز جنگ با كويت و يك روز ايران و يك روز جاي ديگر معماي آن حل شود موافق هستيم .
    يك مثال مي آورم جناب آقاي هاشمي آيا آقاي كرزاي براي امنيت ايران بيشتر مورد تهديد است يا طالبان . مي خواهم ببينم مثلا اگر يك مدل مثل افغانستان در عراق اجرا شود آيا فكر مي كنيد باز هم براي ما بدتر است .
    اولا اينكه افغانستان و عراق خيلي تفاوت دارند. افغانستان الان يك جايي است كه هر كس آنجا حاكم باشد بايد براي ده دوازده سال ديگر فقط خرج كند. سالانه بايد مقدار زيادي دلار خرج كند و مقدار زيادي هم كشته بدهد و بي آبرويي بدهد و انتقاد بشود كه كار نكرده است . در عراق يك دفعه روي گنج مي آيد.
    صد و بيست ميليارد بشكه نفت زير خاك عراق خوابيده است و دجله و فرات در آنجا هست . خيلي چيزها در عراق هست كه در افغانستان نيست . مسئله افغانستان هيچ تاثيري در مسئله فلسطين و اسرائيل ندارد. هيچ قابل مقايسه با آنجا نيست . تازه در اينجا هم ما راضي نيستيم كه آمريكا حاكم باشد. همين حالا هم مشكل دارد. به راحتي نمي تواند مشكلاتش را داخل افغانستان حل كند واقعا اينجا باتلاق است . تاريخ افغانستان نشان داده كه باتلاق سختي است . الان هم هست البته ما در عراق هم اين گونه فكر مي كنيم . يعني اگر آمريكا در عراق بيايد و حتي اگر بتواند صدام را هم ساقط كند مشكلات بعدي از وضع موجود برايش بيشتر است . لذا در عراق تشكيل يك دولت ديكتاتوري مثل دولت صدام آن هم وابسته به آمريكا تقريبا محال است . آمريكا چون اين هدف را دارد مخالفت مي كنيم .
    در مورد شيعيان عراق با توجه به اينكه آنها بخشي از كل شيعه هستند فكر مي كنيد در آينده وضع آنها چگونه است . يعني آينده شيعيان در دنيا را چگونه مي بينيد.
    شيعيان در جاهايي مثل آذربايجان عراق و تا حدودي لبنان و بحرين اكثريت دارند. باتوجه به اين وضعي كه در دنيا وجود دارد و به طرف حاكميت مردم جلو مي رود مي توان خوشبين بود كه آينده مال اينها است . در جاهايي مثل ايران در زمان صفوي اين اتفاق افتاده است . بالاخره در ايران هر كس حكومت كند شيعه حرف اول و آخر را مي زند. در جاهايي مثل پاكستان هند و جاهاي ديگر در اقليت هستند. اقليت بايد به حق خودش قانع باشد. اقليت نمي تواند ماجراجو باشد. اگر آنجا طبق نظامي كه در كشورشان هست خودشان را تطبيق بدهند شيعه با معارفي كه مكتب اهل بيت به ما داده است مي تواند يك زندگي سالم و راحتي در همه جا داشته باشد. به خصوص با مركزيتي كه الان ايران براي تشيع دارد ما هم مي توانيم به آنها كمك كنيم . در صورتي كه مسائل مسئله دار سياسي مثل چيزهايي كه اول بحث داشتيم به وجود نيايد و بتوانيم سياست جهاني خودمان را عمل كنيم . دنيا مي پذيرد كه ما به عنوان يك كشور شيعي به شيعياني كه در جاهايي ديگر هستند كمك كنيم . به صورت يك حزب و يك اقليت در پارلمان همان طور كه الان در كويت هست حضور خواهند داشت و مي توانند سهم خودشان را بگيرند.
    در بيست سال گذشته غرب و آمريكا به دنبال خراب كردن شيعه از نظر تفكر مكتب و به عنوان يك حكومت بودند الان با توجه به اتفاقاتي كه دارد مي افتد و افتاده است به نظر مي رسد كه شيعه از اين خطر و فشاري كه داشت متحمل مي شد بيرون آمده است و يك فضايي برايش به وجود مي آيد كه حقانيت خودش را به افكار عمومي دنيا بيشتر اثبات كند.
    اگر سئوال از اين زاويه باشد به نظرم همان طور كه شما گفتيد هرچه جلوتر مي رود بهتر نجابت و تحمل پذيري شيعه براي دنيا ثابت مي شود. در اوج انقلاب و افكار صدور انقلاب و تحركات تندي كه بعضيها داشتند اين تصور بوجود آمده بود. به علاوه آمريكا فكر مي كند كه شيعيان همه دنيا يك اتحاد استراتژيكي با ايران دارند و ايران هم با او مخالف است . لذا تبعات مخالفت با ما بقيه شيعيان را هم مي گيرد. اما كم كم سنيها هم البته سنيها هم قبلا در ميدان بودند و پيشتاز بودند. وقتي كه نهضت اسلامي در دنيا آغاز شده جاهايي مثل مصر لبنان ... اندونزي در مبارزات پيشتاز بودند. ولي در دوره هاي اخير آرام گرفته بودند. به تدريج آن حالت انقلابي در مسلمانان غيرشيعه پيدا شده آن هم با مباني سلفي و وهابي كه خود آمريكاييها هم اين را دامن زدند و در مقابل ايران علم كردند الان آنها شرايطي دارند كه آمريكا به آن مبارزات مسالمت آميزي كه شيعيان براي احقاق حق خودشان داشتند و فكر مي كنم در آنها ريشه دار است و بزودي قابل خاموش كردن نيست پي برده است . اولا آنها خيلي بيشتر از ما هستند. مجموعه اهل سنت چندين برابر ما هستند. وهابي سلفيها خيلي نيستند. اما مجموعه اهل سنت خيلي هستند. آنها خوب مي توانند از كشورهاي اسلامي سربازگيري كنند از جوانها و حتي در كشورهاي غربي كه همه جا اينها كم و زياد نيروهاي مسلمان مستضعف دارند كه محيط خوبي براي سربازگيري است . به نظرم حركت آنها يك حركت پايداري خواهد بود. شيعه به عنوان يك نيروي اسلامي معتدل تر در ميان مبارزين به نظرم در آينده جا مي افتد.
    به عنوان آخرين سوال از چند سال گذشته در محافل سياسي و برخي از مطبوعات شبهاتي را ايجاد مي كنند كه اگر مشكلاتي در اداره كشور و بعضا ناكارآمدي وجود دارد به نوعي اين را به اسلام ارتباط مي دهند. و بحث اين گونه مطرح مي شود كه به دليل اينكه ما يك حكومت ايدئولوژيك هستيم اين مشكلات را در سياست خارجي داريم . اگر حضرتعالي روشن بفرماييد كه آيا ما اگر ايدئولوژيك عمل مي كنيم و يا اگر آرمانها را در نظر مي گيريم آيا با منافع ملي ما در تضاد است يا تعريفي كه ما از منافع ملي داريم همه اينها را با هم دربر مي گيرد
    اگر كسي تصميم گرفته باشد كه برعكس واقعيت و حقيقت حرف بزند بايد اين گونه تحليل بكند كه شما گفتيد. ممكن است اشتباهاتي در جايي باشد كه اينها ربطي به اسلام ندارد. من مي خواهم الان از اسلام صحبت كنم هم در ميدان عمل و هم در ميدان تفكر. در ميدان عمل ما در اين انقلاب از اول تا به حال هرچه داريم از اسلام داريم .
    اگر اسلام نبود آيا مي توانستيم مردم را متحد در مقابل رژيم شاه انگليس و ديگران قرار بدهيم . تحقيقا نمي توانستيم . چون هرچه تجربه هست تجربه شكست گروههاي ملي گرا توده اي و گروههاي ديگر در گذشته است . فقط با اسلام ما توانستيم بيش از 90 درصد مردم را در مبارزه شريك كنيم . بعد هم مردم با همين روحيه اسلام و متابعت از امام و اسلام انقلاب را حفظ كردند. براي ما خواب ديده بودند كه ما را از داخل متلاشي كنند با جنگهاي داخلي شورش و اختلافات سياسي كه درست كرده بودند چيزي كه مردم را در صحنه نگه داشته بود همان روحيه اسلامي ولايت و پيروي از امام بود. در جنگ هم كه انصافا هيچ چيز جز آن ايده هاي ديني نمي توانست مردم را هشت سال اين گونه در مقابل همه قدرتها كه اردوگاه شرق و غرب و ارتجاع همه با هم بودند و هرچه را صدام مي خواست به او دادند ما را اين گونه مقاوم و نهايتا پيروز نگه دارد. در دورانهاي بعدي هم كه از لحاظ توسعه و سازندگي بالاخره ايران در هفت هشت سالي كه مسئوليت كشور با من بود آن قدر پيشرفت به دست آورد كه در هيچ دوره اي كه مسلماني نبوده به دست نياورد.
    ما در همه زمينه ها آب برق صنايع جاده ها راه آهن بنادر ارتباطات آموزش دانشگاه ها و هرچه را حساب كنيد گامهاي مهمي برداشتيم رهبر كشور روحاني و رئيس جمهور هم روحاني و بستر كارمان هم اسلامي و به عنوان مسلمان اين كار را مي كرديم . مقاومت در مقابل اين همه تحريم و فشار خارجي كه بيست و چند سال طول كشيده است خيلي زياد بوده است . اگر تحليل مي كنند بايد تحليل كنند كه آن مزاحمتها يك مقدار كارآيي ما را كم كرده است . اموال ما را مصادره يا بلوكه كردند يا تحريم كردند. اگر اينها نبود خيلي سريع تر مي توانستيم كار كنيم . اين ديگر مربوط به ما نيست مربوط به آنها است كه مي خواهند اينجا را دوباره پس بگيرند.
    ما روي اصول اوليه خودمان كه استقلال است تاكيد مي كنيم و براي ما مهم است . پس از لحاظ عملي واقعا نقاط قوت مال اسلام است و نقاط ضعف مال دشمنان اسلام در داخل يا خارج است . اما از لحاظ تفكر ما به عنوان مسلمان هيچ مشكلي نداريم كه هر يك از اين مسائل خارجي كه الان گريبانگير ما هست اينها را حل كنيم . اگر مشكلي داريم در تشخيص مصداق است . هر كس ديگري هم مي تواند اين تشخيص را بدهد و مسلمان هم نباشد. ما يك اصلي در اسلام داريم و آن اصل تقدم مصلحت اقويا بر مصلحت ضعيف است . مصلحت قوي تر بر مصلحت ضعيف تر يا تقدم مصلحت بر مفسده . اين يك اصل فقهي است كه همه فقها قبول دارند. در سياست خارجي هم اين قابل اعمال است . اصلا مجمع تشخيص مصلحت از اين خاستگاه به وجود آمده است . اين يك مبناي ديني دارد. يعني حق داريم اگر گروهي متخصص و عالم تشخيص دادند كه اين مصلحت است يك حكمي را نديده بگيرند كه اين كار را ما داريم مي كنيم . امام هم اينها را خيلي صريح گفتند. بارها اين را گفتند. زماني گفتند نماز و روزه را مي توانيد به خاطر مصالح نظام تعطيل كنيد. با اين شرايطي كه من مي گويم پس ما از لحاظ تفكر اسلامي مشكلي نداريم . ما هر مشكل خارجي كه داريم از لحاظ اسلامي اگر مصلحت ما آنجا باشد مي توانيم حل كنيم منتها مسئله مصداق است . يك نظريه اين است كه آمريكا براي ما خطر است و بايد از او فاصله بگيريم . الان دارد به آن نظريه عمل مي شود. اين نظريه شرعي نيست . اين نظريه سياسي و مديريتي است كه كساني كه دنبال اين هستند انجام مي دهند هم در مسئله فلسطين و هم در جاهاي ديگر ما هرجا كه مصلحت نظام ما و مصلحت اقوا باشد مي توانيم از لحاظ ديني آن را انتخاب كنيم . پس ما از لحاظ ايدئولوژيك كه شما مي گوييد كشورهاي ايدئولوژيك اين گونه مي شوند ما مشكلي نداريم . ايدئولوژي ما انعطاف پذير است . بحث تقيه در تشيع جالب است كه هميشه اين گونه بوده كه اصلا شيعه با تقيه حفظ مي شده است و خلاف شرع كه نمي كردند. اين تقيه از آن نوع نيست . اين خودش يك حكم اسلامي است كه ما اجرا مي كنيم . از طرفي كشورهاي ايدئولوژيك مثل چين و اينها با آن همه مشكلات كه دارند ايدئولوژي هم هنوز دارند پيدا است كه گامهاي استواري را برمي دارند و در حال جلو رفتن هستند و توسعه پيدا مي كنند. پس ما با مبناي اسلامي واقعا مي توانيم مصالح خودمان را انتخاب كنيم و از لحاظ عملي هم شما دستاوردها را بايد به اسلام برگردانيد و خسارتها را به ندانم كاري مجريان ما بد عمل كرديم . اينكه ما بياييم كشورمان را به خطر بياندازيم و خيال كنيم كه داريم اسلامي عمل مي كنيم اين اسلامي نيست .
    بهترين حالت اين است كه عراق متحد يكپارچه با حكومت مردمي باقي بماند.
    بدترين حالت اين است كه حكومت عراق تحت فرمان آمريكا قرار گيرد. يعني كسي اينجا حكومت بكند كه فرمانش را از كاخ سفيد بگيرد اين از صدام بدتر است .
    ما حس انتقاممان به عراق نبايد ايجاب بكند كه منطقه را از چاله اي بيرون بياوريم و در چاه بيندازيم .
    ما با مبناي اسلامي واقعا مي توانيم مصالح خودمان را انتخاب كنيم و از لحاظ عملي دستاوردها را بايد به اسلام برگردانيد و خسارتها را به ندانمكاري مجريان .

  • *****
    ويژه اربعين شهادت حضرت اباعبدالله الحسين (ع )
    علل و عوامل قيام عاشورا از ديدگاه امام خميني




  • درصدر اسلام پس از رحلت پيغمبر ختمي پايه گذار عدالت و آزادي مي رفت كه با كجروي هاي بني اميه اسلام در حلقوم ستمكاران فرو رود و عدالت در زيرپاي تبهكاران نابود شود كه سيدالشهدا عليه السلام نهضت عظيم عاشورا را برپا نمود.

    حكومت جائرانه يزيديان مي رفت تا قلم سرخ بر چهره نوراني اسلام كشد و زحمات طاقت فرساي پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه وآله وسلم و مسلمانان صدر اسلام و خون شهدا فداكار را به طاق نسيان سپارد و به هدر دهد.

    مكتبي كه مي رفت با كجروي هاي تفاله جاهليت و برنامه هاي حساب شده احياي ملي گرايي و عروبت با شعار « لا خبر جا و لا وحي نزل » (1 ) محو و نابود شود و از حكومت عدل اسلامي يك رژيم شاهنشاهي بسازد و اسلام و وحي را به انزوا كشاند كه ناگهان شخصيت عظيمي كه از عصاره وحي الهي تغذيه و در خاندان سيد رسل محمد مصطفي و سيداوليا علي مرتضي تربيت و در دامن صديقه طاهره بزرگ شده بود قيام كرد و با فداكاري بي نظير و نهضت الهي خود واقعه بزرگي را به وجود آورد.

    بني اميه قصد داشتند كه اسلام را از بين ببرند.

    رژيم منحط بني اميه مي رفت تا اسلام را رژيم طاغوتي و بنيانگذار اسلام را بر خلاف آنچه بوده معرفي كند معاويه و فرزند ستمكارش به اسم خليفه ي رسول الله با اسلام آن كرد كه چنگيز با ايران و اساس مكتب وحي را تبديل به رژيم شيطاني نمود.
    حضرت سيدالشهدا سلام الله عليه ديدند كه معاويه و پسرش ـ خداوند لعنتشان كند ـ اينها دارند مكتب را از بين ميبرند دارند وارونه اسلام را جلوه مي دهند اسلامي كه آمده است براي اينكه انسان درست كند نيامده است قدرت براي خودش درست كند آمده است انسان درست كند. اينها اين پدر و پسر ـ مثل اين پدر و پسر(2 ) اسلام را وارونه داشتند نشان مي دادند شرب خمر مي كردند.
    امام جماعت هم بودند مجالسشان مجالس لهو و لعب بود همه چيز در آنها بود دنبالش هم جماعت بود امام جماعت هم مي شدند امام جماعت قمارباز امام جمعه هم بودند و منبر هم مي رفتند و اهل منبر هم بودند منبر هم مي رفتند. به اسم خلافت رسول الله بر ضد رسول الله قيام كرده بودند فريادشان لااله الاالله بود و بر ضد الوهيت قيام كرده بودند. اعمالشان رفتارشان رفتار شيطاني لكن فريادشان فرياد خليفه رسول الله .

    يزيد هم يك قدرتمند بود و يك سلطان بود و ـ عرض مي كنم كه ـ همه بساط سلطنت را يزيد داشت بعداز معاويه او بود ديگر حضرت سيدالشهدا به چه حجت با سلطان عصرش طرف شد با ظل الله طرف شد « سلطان را نبايد دست زد » به چه حجت با سلطان عصرش طرف شد سلطان عصري كه شهادتين را مي داد و مي گفت كه من خليفه پيغمبر هستم . براي اينكه يك آدم قاچاق بود براي اينكه يك آدمي بود كه مي خواست اين ملت را استثمار كند مي خواست بخورد اين ملت را منافع ملت را مي خواست خودش بخورد و اتباعش بخورند.

    سلطنت و ولايتعهدي همان طرز حكومت شوم و باطلي است كه حضرت سيدالشهدا(ع ) براي جلوگيري از برقراري آن قيام فرمود و شهيد شد. براي اين كه زير بار ولايتعهدي يزيد نرود و سلطنت او را به رسميت نشناسد قيام فرمود و همه مسلمانان را به قيام دعوت كرد. اينها از اسلام نيست . اسلام سلطنت و ولايتعهدي ندارد.

    خطري كه معاويه و يزيد بر اسلام داشتند اين نبود كه غصب خلافت كردند اين يك خطر كمتر از آن بود. خطري كه اينها داشتند اين بود كه اسلام را به صورت سلطنت در مي خواستند بياورند مي خواستند معنويت را به صورت طاغوت درآورند به اسم اينكه ما خليفه رسول الله هستيم اسلام را منقلب كنند به يك رژيم طاغوتي . اين مهم بود آنقدري كه ايندو نفر ضرر به اسلام مي خواستند بزنند يا زدند جلوتري ها آنطور نزدند. اينها اصل اساس اسلام را وارونه مي خواستند بكنند. سلطنت بود شرب خمر بود قمار بود در مجالسشان .
    خليفه رسول الله و در مجلس شرب خمر! و در مجلس قمار ! و باز خليفه رسول الله نماز هم مي رود جماعت مي خواند. اين خطر از براي اسلام خطر بزرگ بود. اين خطر را سيدالشهدا رفع كرد. قضيه قضيه غصب خلافت فقط نبود قيام سيدالشهدا سلام الله عليه قيام بر ضد سلطنت طاغوتي بود; آن سلطنت طاغوتي كه اسلام را مي خواست به آن رنگ درآورد كه اگر توفيق پيدا مي كردند اسلام يك چيز ديگر مي شد. اسلام مي شد مثل رژيم دو هزار و پانصد ساله سلطنت . اسلامي كه آمده بود و مي خواست رژيم سلطنتي را و امثال اين رژيم ها را به هم بزند و يك سلطنت الهي در دنيا ايجاد كند. مي خواست طاغوت را بشكند و الله را جاي آن بنشاند اينها مي خواستند كه الله را بردارند طاغوت را جايش بنشانند همان مسائل جاهليت و همان مسائل سابق . شكست نبود كشته شدن سيدالشهدا سلام الله عليه چون قيام لله بود قيام لله شكست ندارد.

    آنها (بني اميه ) مي خواستند اصل اسلام را ببرند و يك مملكت عربي درست كنند و اين كار (سيدالشهدا) اسباب اين شد كه عرب و عجم و همه همه مسلمين توجه پيدا كردند كه نه قضيه قضيه عربيت و فارسيت و اينها نيست قضيه خدا و اسلام است .

    سيدالشهدا چون ديد اينها دارند مكتب اسلام را آلوده مي كنند با اسم خلافت اسلام خلافكاري مي كنند و ظلم مي كنند و اين منعكس مي شود در دنيا كه خليفه رسول الله است دارد اين كارها را مي كند حضرت سيدالشهدا تكليف براي خودشان دانستند كه بروند و كشته هم بشوند و محو كنند آثار معاويه و پسرش را .

    حضرت سيدالشهدا با يك عدد كمي حركت كردند و مقابل يزيد كه خوب يك حكومت قلدري بود يك حكومت مقتدري بود و اظهار اسلام هم مي كرد و از قوم و خويش هاي خود اينها هم بود در عين حالي كه اظهار اسلام مي كرد و حكومتش به خيال خودش حكومت اسلامي بوده خليفه رسول الله به خيال خودش بود لكن اشكال اين بود كه يك آدم ظالمي است كه بر مقدرات يك مملكت بدون حق تسلط پيدا كرده است . اينكه حضرت ابي عبدالله عليه السلام نهضت كرد و قيام كرد با عدد كم در مقابل اين براي اينكه گفتند تكليف من اين است كه استنكار كنم نهي از منكر كنم .

    سيدالشهدا سلام الله عليه وقتي مي بيند كه يك حاكم ظالمي جائري در بين مردم دارد حكومت مي كند تصريح مي كند حضرت كه اگر كسي ببيند كه حاكم جائري در بين مردم حكومت مي كند ظلم به مردم مي كند بايد مقابلش بايستد و جلوگيري كند هر قدر كه مي تواند با چند نفر با چندين نفر كه در مقابل آن لشگر هيچ نبود.

    ايشان در يك وقتي اين مطلب را فرموده اند كه وقتي قيام كرده اند و نهضت كرده اند در مقابل يزيد اين سلطان جائر با يك عدد كمي در مقابل يك عده كثيري و در مقابل ابرقدرت كه در آن وقت همه مواضع قدرت دستش بوده است كه عذر را از ما ساقط كند كه ما بگوئيم كه مثلا ما عددمان كم بود ما زورمان كم بود. اين را در وقتي ايشان فرموده اند كه مي خواستند قيام كنند بر ضد سلطان جائر وقتشان خطاب كردند به مردم و خطبه خواندند و علت قيام است اينكه چرا من در مقابل اين آدم قيام كردم براي اينكه اين عهد خدا را شكسته است و سنت پيغمبر را مخالفت كرده است و حرمات الله تعالي را نكث كرده است و نقض كرده است و پيغمبر فرموده است هر كه ساكت بنشيند و تغيير ندهد اين را جايش جاي همان يزيد است در جهنم جائي كه يزيد دارد كسي كه سكوت كند جايش جاي اوست . ((3 )
    حالا ما ببينيم يزيد چه كرده است كه حضرت سيدالشهدا سلام الله عليه در مقابلش قيام كردند و همچو مطلبي را فرموده اند و برنامه داده اند. حضرت سيدالشهدا مطلبي را كه فرموده اند اين مال همه است يك مطلبي است عمومي « من راي » هر كه بيند هر كسي ببيند يك سلطان جائري اينطور اتصاف به اين امور دارد و در مقابلش ساكت بنشيند نه حرف بزند و نه عملي انجام بدهد اين آدم جايش جاي همان سلطان جائر است . يزيد يك آدمي بود كه به حسب ظاهر متشبث به اسلام بود و خودش را خليفه پيغمبر حساب مي كرد و نماز هم مي خواند همه اين كارهائي كه ماها مي كنيم آن هم مي كرد اما چه مي كرد اما از آن طرف معصيت كار بود مخالف سنت رسول الله مي كرد. رسول الله سنتش اين است كه بايد با مردم چه جور عمل بكنند او خلافش عمل مي كرد بايد حفظ دما بشود دما مسلمين را مي ريخت بايد مال مسلمين هدر نرود او هدر مي داد مال مسلمين را همان شيوه اي كه پدرش معاويه هم داشت و اميرالمومنين هم قيام كرد در مقابل او منتهي حضرت امير لشگر هم داشت ولي سيدالشهدا عدد خيلي كمي در مقابل يك ابرقدرت بود.

    آن روزي كه وجهه اسلام بخواهد درش خدشه وارد بشود آن روز است كه بزرگان اسلام جانشان را دادند. براي او. در زمان معاويه و در زمان پسر خلف معاويه مساله اينطور بود كه چهره اسلام را اينها داشتند قبيح مي كردند به عنوان خليفه المسلمين به عنوان خليفه رسول الله آن جنايات را مي كردند. مجالسشان مجالس چه بود. اينجا بود كه تكليف اقتضا مي كرد براي بزرگان اسلام كه مبارزه كنند و معارضه كنند و اين چهره قبيحي كه اينها دارند از اسلام نشان مي دهند و اشخاص غافل ممكن است كه خيال كنند كه اسلام خلافتش همين است كه معاويه دارد و يزيد دارد اين است كه خطر مي اندازد اسلام را و اين است كه مجاهده برايش بايد كرد ولو انسان به كشتن برود.
    (برگرفته از كتاب « قيام عاشورا در كلام و پيام امام خميني » از موسسه نشر آثار حضرت امام خميني )

    1 ـ پاره اي است از اين بيت شعر عبدالله بن زبعري
    لعبت هاشم بالملك فلاخبر جا و لا وحي نزل
    (قبيله بني هاشم با سلطنت بازي كردند. پس نه خبري آمد و نه وحي اي نازل گشت ). آمده است كه يزيد (لعنت خدا بر او باد) آنگاه كه اهل بيت عصمت (ع ) را در شام بر وي وارد كردند با چوب بر دندانهاي سر مطهر اباعبدالله (ع ) مي زد و اين شعر را بر زبان مي راند. دمع السجوم في ترجمه نفس المهموم علامه شعراني . ص .252
    2 ـ رضاخان پهلوي و پسرش محمدرضا .
    3 ـ قال ابو مخنف عن عقبه بن ابي العيزار : ان الحسين خطب اصحابه و اصحاب الحر بالبيضه فحمدالله و اثني عليه . ثم قال : ايهاالناس ان رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم ) قال : من راي سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله ناكثا لعهدالله مخالفا لسنه رسول الله (صلي الله عليه و آل و سلم ) يعمل في عبادالله بالا ثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا علي الله ان يدخله مدخله . ابو مخنف از ابو العيزار نقل كرد كه حسين (ع ) در منطقه « بيضه » براي همراهان خود و حر خطبه خواند. پس خداوند را شكر گزارد و او را ستود. سپس گفت : اي مردم همانا پيامبر خدا(ص ) گفت هر كس سلطان ستمگري را ببيند كه حرامهاي خدا را حلال مي شمرد و پيمان خدا را مي شكند و با سنت پيامبر خدا(ص ) مخالفت مي ورزد و با گناه و دشمني در ميان بندگان خدا حكم مي راند پس او را با كردار و گفتار انكار نكند بر خدا لازم است كه او را به جايي كه آن سلطان را برده است ببرد.
    تاريخ طبري : ج 4 ص 304
    سلطنت و ولايتعهدي همان طرز حكومت شوم و باطلي است كه حضرت سيدالشهدا(ع ) براي جلوگيري از برقراري آن قيام فرمود و شهيد شد.
    بني اميه مي خواستند اصل « اسلام » را ببرند و يك « مملكت عربي » درست كنند و كار سيدالشهدا اسباب اين شد كه عرب و عجم و همه مسلمين توجه پيدا كردند كه نه قضيه عربيت و فارسيت و اينها نيست قضيه « خدا » و « اسلام » است .
    شخصيت عظيمي كه از عصاره وحي الهي تغذيه و در خاندان سيدرسل محمد مصطفي و سيد اوليا علي مرتضي تربيت و در دامن صديقه طاهره بزرگ شده بود قيام كرد و با فداكاري بي نظير و نهضت الهي خود واقعه بزرگي به وجود آورد.