روزنامه جمهوري اسلامي 02/02/1382 صفحه هنر و ادبيات
*****
درآمدي بر نقاشي معاصر ايران




  • ث مصطفي گودرزي
    پس از دوران جنگ بين المللي دوم نقاشي ايران شاهد بروز تغييرو تحولاتي مهم گرديد دوره اي كه هنرمند ايراني به ترك جايگاه سنتي خود (سنت ديرينه مينياتور سازي و سنت طبيعت پردازي « كمال الملك » دست زده و شيفته وار كوشيد عقب ماندگي خود از تحولات هنر مغرب زمين را جبران نموده و پنجره اي به افق گسترده و وسوسه برانگيز آن بگشايد تلاشي كه با تمام افت و خيزهايش بيش از نيم قرن است كه ادامه دارد . ظهور نقاشي نوگرا نوين و معاصر ايران به آغاز دهه 20 برمي گردد زماني كه تشكيل نخستين دانشكده هنري ايران به منزله آغاز گرايش رسمي و جدي هنرهاي تجسمي ايران به سمت يافته هاي نوين نقاشي غرب يا آغاز گشايش پنجره اي به عرصه جهان بود. البته توجه هنر و هنرمندان ايراني به هنر مغرب زمين سابقه اي قديم تر داشت . آشنايي هنر ايراني با هنر اروپايي داراي عمري چند صد ساله بود. در دوره صفويه اولين آشنايي ها با هنر كلاسيك اروپايي آغاز گرديد. در همين دوره بود كه در حدود 22 ـ1021 « محمد زمان » به عنوان نخستين نقاش ايراني براي آموختن فن نقاشي رنگ و روغن به رم مسافرت كرد . سپس وي در حدود 1025 به ايران مراجعت كرده و خود موجب تحولي در نقاشي ايران شد1.
    اگر چه اين آشنايي اوليه با هنر مغرب زمين در دوره نخست چندان فراگير نبود و به دلايلي ـ از جمله پا برجايي سنت ها ـ تازگي و نمودهاي متفاوت اين هنر نتوانست هنرمند عارف و زاهد را چندان مجذوب خود سازد اما با اين همه چنان كه خواهيم ديد اين آشنايي باعث ايجاد زمينه هايي جهت تغييراتي بنياني در آينده نقاشي ايران شد. آشنايي با اصول اوليه و ابزار نقاشي مغرب زمين در اين دوره دريچه هايي تازه بر روي هنرمند ايراني گشود و اساسا باعث زيرو رو شدن ديد او از طبيعت و به تعبيري باعث زيررو شدن و فراموش شدن فضاي مثالي هنر ايراني گرديد. تا پيش از دگرگون شدن دنياي هنرمند ايراني وي هرگز تلاش نمي كرد آيينه اي در برابر طبيعت قرار دهد. در شيوه سنتي نقاشي خود (مينياتور) هنرمند ايراني توانسته بود تا با به كارگيري شگردهايي خاص دنياي سه بعدي و تجسم يافته پديده ها را به تصويري دو بعدي تقليل دهد2. او با ساده سازي عناصر و اشيا با بهره گيري از رنگ هاي تخت و تابان دوري گزيدن از پرسپكتيو و سايه روشن و حجم پردازي و عدم تاكيد بر تفاوت بافت ها و پرهيز از هر آنچه تصوير او را به طبيعت عيني شبيه سازد باغ هاي تفكر ايراني را به تصوير كشيده و افق حيات عادي وجود مادي را به سوي جهان فراسوي اين جهان ليكن دارا زمان مكان و رنگ ها و شكل هاي خاص خود سوق دهد3. « فضايي كه در مينياتور ظهور مي كند صرفا كيفي است كه مي خواهد بيش از هر چيز خيالي باشد يعني فضايي كه در آن صور عاري از ماده و خصايص آن هستند » 4. آشنايي با نقاشي رنگ و روغن و توجه به طبيعت محسوس اين دنياي خيالي اما حقيقي هنرمند ايراني را فرو ريخت و اساسا باعث تغيير ديد وي از طبيعت و هستي گرديد.
    ادامه تاثيرات نقاشي مغرب زمين در دوره افشاريه دوره زنديه و دوره قاجاريه باعث ظهور سبكي در قلمرو نقاشي ايران شد كه در دوران پادشاهي خاندان قاجار و بويژه در زمان « فتحعلي شاه » به اوج شكوفايي رسيد و بعدها به « مكتب قاجار » معروف گشت . در اين آثار استيليزه و ايدئاليزه اگر چه عناصر نويني از نقاشي غربي به كار نقاشان رسوخ كرده بود اما اينها « بيشتر عنصرهاي جدا از هم و نامربوطي بودند مثل انواع تازه اي از لباس و يا شگردهاي فني جديدي چون استفاده از رنگ و روغن » 5. با اين همه تصور اساسي نقاشان ايراني از كار خود تا حدودي دست نخورده باقي مانده بود. بنابراين نقاشان قاجار همچون نقاشان زند و صفوي تقريبا راه و رسم هاي كهن را ادامه دادند و پهلوانان افسانه اي باستان را با آن سيماهاي موثر و آرام و با آن دست هاي گويا « در مصاف ابدي با دشمنان ديرين خود در پهندشت بي سايه و پر از اسراري كه در حد فاصل دنياي اسطوره و دنياي واقع است » 6 بارها و بارها تصوير كردند. آثار اين دوره به نظر بسياري مي توانند از درخشانترين آثار دوره هاي تجلي هنر نقاشي در ايران محسوب گردند. زيرا در عين تازه بودن فرم و مواد همچنان روح ايراني در فضاي دو بعدي ـ سه بعدي اين آثار متجلي است .
    در اواخر سده نوزدهم ميلادي توجه هنرمندان ايراني آنچنان به غرب معطوف شد كه پيروي از جهان بيني و شيوه كار هنرمندان اروپايي شرط اعتباري و ارزش هنري به حساب آمد . ظهور كمال الملك (حدود 1227 كاشان ـ 1319 نيشابور) چهره نيمه افسانه اي نقاشي ايران كه عميقا به سبك كلاسيك اروپايي توجه نشان داد باعث بروز تغيير تام و تمام ديدگاه نقاشي ايراني شد كمال الملك كه در حوالي 1893 به اروپا سفر كرد و چند سال در آنجابه مطالعه و حتي كپي برداري از آثار نقاشان كلاسيك پرداخت بنيانگزار شيوه كلاسيكي ـ ناتوراليستي اي در قلمرو نقاشي ايران شد كه هنوز هم پس از گذشت تقريبا 60 سال از مرگ وي همچنان حضور دارد . كمال الملك با دستي پس از آنچه از اساتيد فرنگي و هنرمندان بزرگ بعد از رنسانس در موزه هاي اروپا آموخته بود شيوه اي نو را جانشين رسم هاي كهن كرد. نقاشي خيالي ذهني و آرمان جو جاي خود را به نقاشي عيني و دقيق داد. در آثار نقاشي پرسپكتيو باهمه فوت و فن هايش سايه ـ روشن جهت نور بازي رنگ ها و ساخت و ساز عكس گونه و غيره پديدار شدند. وقتي كه عكاسي هنوز پديده تازه و نوظهوري بود كه بيننده را به حيرت وامي داشت مسابقه اي ميان نقاشي و دوربين عكاسي مخصوصا در ضبط كوچكترين جزئيات آغاز شد كه خود مايه اعجابي مضاعف بود. بدينسان كمال الملك ـ و بعد شاگردان و پيروان او ـ تصوري از كار نقاش در اذهان عامه مردم برانگيختند كه « نقاش عكاسي است قلم مو در دست » 7. تصوري كه همچنان تا امروز ثابت و پايدار مانده است . چنان كه مثلا در بي ينال هاي نقاشي تهران در سال هاي 70 و72 و 74 ما شاهد نمايش آثار پيروان جوان او بوديم . نقاشي ايراني در زماني به طبيعت گرايي نزديك و شبيه به عكس شد كه نقاشان نوپرداز اروپايي امپرسيونيسم را هم پشت سر نهاده و به درهم شكستن فرم ها و به اعتباري نفي كليه قراردادهاي هنر نقاشي مشغول بودند.
    كمال الملك در زماني به اروپا سفر كرد كه تحولاتي در جوامع اروپايي بويژه فرانسه در زمينه هنرهاي تجسمي پيش آمده بود در حالي كه وي به آنها رغبتي نشان نداد او بيش و پيش از هر چيز تحت تاثير طبيعت گرايي و فن طبيعت سازي در هنر كلاسيك غرب بود. وي به نقاشي موزه اي آكادميك و كلاسيك روي آورده بود يا به عقيده برخي در حقيقت دانش قبلي خود در اين زمينه را تكميل مي كرد.كمال الملك حتي به رئاليسم بعد از انقلاب فرانسه نيز بي اعتنا مانده بود. او از سنت رنسانسي تصويرگري جزئيات فضاسازي عيني پرتره سازي روايت گري و البته مباني مستعمل نقاشي غرب را جذب كرده و بازگشته بود. اسلوب او چشم انداز تازه اي فرا راه نقاشي عصر قاجار قرار داد. در كنار و همراه با اين تغيير و تحول بود كه تضاد بين هويت ايراني و ميراث بصري سنتي از يكسو و تجربه هاي بصري جهاني از سوي ديگر شكل مي گرفت . كمال الملك پس از بازگشت از اروپا مدرسه اي را تاسيس كرد و در آنجا به تربيت شاگرداني پرداخت كه فكر و راه او را ادامه داده و تا دهه دوم بعد از جنگ جهاني دوم نيز هنرهاي تجسمي ايران را زير نفوذ خود نگاه داشتند. براي مثال مرحوم « علي محمد حيدريان » (1370 ـ1275 ) يكي از شاگردان كمال الملك تا 1345 كه بازنشسته شد سرپرستي رشته نقاشي و معاونت دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران را به عهده داشت 8. شعار و عملكرد پيروان كمال الملك و آنچه تا امروز از خود باقي گذاشته اند اين بود كه نقاشي يعني « تقليد » زيبايي هاي طبيعت 9 و به تعبيري تقليد از ظاهر طبيعت .
    بدينسان نقاشي ايراني در زماني به طبيعت گرايي صرف نزديك گشته و شبيه به عكس شد كه هنرمندان نوجوي اروپايي مرزهاي نوين هنر ضد آكادمي را مي گشودند . امپرسيونيسم در حال تكوين بود و نقاشان در جست و جوي در هم شكستن فرم ها. بنابراين وقتي كه شاگردان كمال الملك معلومات خود را به نسل جديدي از هنرجويان انتقال داده بودند ديگر دوران كوبيسم هم كم و بيش سپري شده بود. با اين همه در اثر نفوذ كمال الملك و شاگردان وي نسل جديد آشنا با مباني اوليه نقاشي غربي رشد كردند و در مقابل آنها نقاشي سنتي براي مدتي پس زده شد و نگاه انسان ايراني بيش از پيش به سمت فراموشي رفت . جنگ بين الملل دوم موجب بروز دگرگوني هاي زيادي در ايران شد. اشغال ايران به دست متفقين و اثرات بعدي آن جامعه را دچار « آمريكايي زده شدن » كرد. دولت مدرنيزاسيون ظاهري اقتصادي را همراه با بزرگداشت « ايران باستان » و عقايد ناسيوناليستي در پيش گرفت . از لحاظ مسائل سياسي و اجتماعي مرحله تازه اي آغاز شد. كتاب هاي فراواني از آثار معاصران غربي به فارسي درآمد و بازار بحث و گفت و گو درباره آنها ميان روشنفكران داغ شد. تمايل به سوي اصطلاح روشنفكران ايران از دهه دوم سده بيستم ميلادي به بعد بيش از گذشته خود را نشان داده بود. اشتياق روشنفكران ايراني به غرب و پديده هاي گوناگون آن بيش از پيش شده بود. آنها معتقد بودند كه « ايران پير و فرسوده بايد با قبول تمدن جديد از نوجوان و نيرومند گردد » 10 آنها بر اين باور بودند : « ايران بايد ظاهرا و باطنا و جسما و روحا فرنگي مآب شود » 11. پس از جنگ دوم بين الملل دوم بار ديگر پذيرش تمدن غرب مطرح شد. در اين وقت ديگر راه هاي ارتباطي ايران با غرب شكل تازه اي به خود گرفته و گسترش مي يافت . آدم هاي تازه اي براي تحصيل به خارج مي رفتند و در محافل فرهنگي و مطبوعات تهران كم كم اطلاعات جديد از تحولات هنر معاصر مغرب زمين ظاهر مي شد. مجله سخن گروهي از نويسندگان را به دور خود جمع كرد كه به غرب توجه خاصي داشتند.
    سال 1319 مرگ كمال الملك و به تعبيري آغاز انقراض « مكتب كمال الملك » و آغاز تحولات نوين نقاشي معاصر ايران بود. در اين سال به كوشش « آندره گدار » دانشكده هنرهاي زيباي تهران تاسيس شده و زمينه اي تازه براي آشنايي باتحولات جديد هنر غرب پيش آمد. اگر چه دانشكده مذكور همچنان كمابيش ميدان عرصه نقاشي ناتوراليستي شاگردان كمال الملك هم بود اما تعليمات اساتيد فرانسوي باعث شد تا نقاشان جوان با شيوه هاي ديگر نقاشي غرب ـ و شايد از همه مهمتر و بيش از همه ـ با امپرسيونيسم آشنايي يابند. با تاسيس دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و آشنايي تدريجي جوانان مشتاق ايراني با ديدگاه هاي نوين در نقاشي غرب نقاشي شبيه به عكس سيري انحطاطي را آغاز كرد سيري كه تقريبا 30 سال بي وقفه ادامه يافت و به قولي به خالي شدن نقاشي معاصر ايران از نقاشي عكس گونه و ناتوراليستي و پرده هاي نقاشي از چهره آدميان منجر گرديد.
    برخي از اولين هنرآموزان اين مدرسه كه براي ادامه آموزش هنري به اروپا رفته بودند با ره آوردي از آشنايي مكاتب جديد نقاشي و پيكره سازي به ايران بازگشتند. در چنين شرايطي بودكه جدال بين كهنه و نو ميان پيروان كمال الملك و نوگرايان در گرفت كه طبيعتا بر پايه خواست هاي تازه جامعه هنري ايران بود به نحوي كه تدريجا نوجويان قلمرو هنر معاصر ايران را تسخير كردند. هنرمندان جوان مشتاق و مفتون كشف پديده هاي نوين هنري وجبران به اصطلاح « عقب ماندگي » خود نسبت به هنر نوين غرب بوده و تلاش داشتند تا اين عقب ماندگي را به سرعت هر چه تمام تر جبران كنند.
    دهه 20 دوره آماده سازي بود ودوره ظهور نخستين نتايج گام نخست اين روند اگر چه در ابتدا خود را بسيار آرام و سر به زير نشان مي داد . در سال 1325 « نمايشگاه هنرهاي زيباي ايران » ـ كه نخستين نمايشگاه بزرگ هنرمندان هنرهاي تجسمي معاصرايران محسوب مي شود در تهران تشكيل شد در مقابل آثار نقاشان سنت گرا (مينياتوريست ) و آثار كمال الملك و شاگردان و پيروان وي كه در اين نمايشگاه به نمايش درآمده بود آثار عرضه شده از سوي نقاشان جوان نوگرا (نظير « حسين كاظمي » « مهدي ويشكايي » « جليل ضياپور » و « جواد حميدي » خود را تازه نشان مي داد اما نسبت به هنر نوين كه در اروپا جاري بود چندان تازه به نظر نمي آمد. به قول « رضا جرجاني » منتقد مجله سخن كه يادداشتي بر اين نمايشگاه نوشت « نقاشي در ايران به راهي كه بيش از 150 سال است اروپاييان طي كرده اند متمايل شده است » 12 در اين نمايشگاه در كنار آثار سنتي و كلاسيك آثار شبه امپرسيونيستي آثار « سبك مدرن اروپا » 13 محسوب شده بود كه نقاشان آنها معتقد بودند « اثر نقاشي يك هنرمند بايد با عكس كه توسط عكاس برداشته شده و از طبيعت كوركورانه تقليد شده است فرق داشته باشد » 14. بنابراين نوگرايي نقاشي ايراني در دهه 20 پرهيز از ثبت عكس گونه طبيعت محسوس بود. آنچه « بزرگ علوي » در يادداشت خود بر نمايشگاه مذكور بر آن تاكيد كرده بود ميزان مفهوم نوگرايي نقاشان معاصر ايران در نيمه دهه 30 را آشكار مي سازد : « آنچه ما امروز نقاشي مدرن مي ناميم همان چيزي است كه در 60 ـ 70 سال پيش در اروپا به اسم امپرسيونيسم متداول بوده است » 15.
    بابازگشت جليل ضيا پور(1289 ـ بندرانزلي ; 1378 ـ تهران ) از فرانسه در حوالي سال 8 ـ 7231 نقاشي معاصر ايران و نيز مجادلات كهنه و نو همراه با نقاشي ها ونوشته هاي وي و همفكرانش وارد مرحله جديدي شد. ضياپور فارغ التحصيل دانشكده هنرهاي زيباي دانشكده تهران پس از چند سالي در فرانسه زير نظر « آندره لوت » و ديگر اساتيد فرانسوي با شيوه كوبيسم آشنا شده و به ايران بازگشته بود. بدينسان شيوه به اصطلاح كوبيم به قلمرو هنرهاي تجسمي ايران راه پيدا كرد و پيرواني يافت . شور و هيجان جواني و فعاليت هاي وي كه با ايراد سخنراني ها و انتشار چند شماره از نشرياتي همچون خروس جنگي همراه بود در مدت نزديك به 15 سال اثراتي چند در نقاشي معاصر ايران به جا گذاشت . اگر چه « كوبيسم » ضياپور با نفس نقاشي كوبيسم تفاوت عمده اي داشته و از محتواي واقعي كوبيسم بهره نداشت و اساسا خود آثار كوبيستي ارائه شده باعث شد كه از هر تصويري با رنگ و نقش زننده و حتي هر چيز زشتي با عنوان و تعبير كوبيسم ياد شود 16 اما با اين همه راه را براي توجه نمودن به ديدگاه هاي نوين نقاشي غرب گشود. چنان كه فعاليت هاي ضياپور در اين زمينه باعث شد كه به قول خودش « نوگرايان به كار پرداخته و سنت گرايان همراه با شيوه هاي معمول خود بتدريج رخت بربندد » 17 به دنبال ظهور اين ديدگاه شيوه هاي ديگر يكي پس از ديگري به تجربه نقاشان جوان ايراني درآمد. كمي بعد اشتياق نقاشان ايراني به تجربه كردن سبك ها و شيوه هاي گوناگون نقاشي نوين مغرب زمين چنان پيش رفت كه نقاشي ايران در طي 10 ـ15 سال شاهد ظهور آثار بسياري در غالب سبك ها و مكاتب نقاشي شد به طوري كه نقاشان اين دوره سعي كردند تا به قول منتقدي كل دوره يكصد ساله هنر جديد

    غرب را در يك دهه مرور و عرضه كنند18.
    دهه 40 در ايران اشتياق به مقوله مدرنيزاسيون خود را به شكل بارزي نشان داد. در اوايل همين دهه بود كه با ارائه طرح هاي گوناگون تلاش به ظاهر وسيعي در جهت پيشرفت صنعتي علمي كشاورزي و فرهنگي و به اصطلاح مدرنيزه كردن كشور آغاز شد. در اين زمينه هنر نيز پس از غور و جست وجو و تجربه هاي هنرمندان ايراني در زمينه هاي نوين در دو دهه قبل (دهه هاي 20 و 30 ) دهه 40 آغاز جدي گرايش هاي « مدرن » بود كه در دهه 50 به شكل وسيعي گسترده شد.
    پي نوشت ها :
    1 ـ « ذكا يحيي » محمد زمان دوره 13 شماره 10 ـ9 تهران فروردين 1341 ص 1007 تا .1061
    2 ـ : كاري ولش استوارت » ترجمه « نسرين هاشمي » « ويژگي هاي نقاشي ايران » نگاره شماره 2 تهران انتشارات برگ 1370 ص 46 ـ.53
    3 ـ « شايگان داريوش » آسيا در برابر غرب انتشارات اميركبير تهران 1356 ص .116
    4 ـ « نصر سيد حسين » « عالم خيال و مفهوم فضا در مينياتور ايراني » نگاره شماره 3 تهران انتشارات برگ 1372 ص 76 تا .85
    5 ـ « امامي كريم » مقدمه كتابچه نمايشگاه هنر معاصر ايران انجمن ايران و آمريكاـ تهران .1354
    6 ـ همان .
    7 ـ همان .
    8 ـ « مميز مرتضي » « علي محمد حيدريان » آينده سال 16 شماره 5 ـ8 تهران مرداد و آبان 1366 ص 600 و.601
    9 ـ « رستگار كاوه » « نقاشي يعني تقليد زيبايي هاي طبيعت » رودكي شماره 38 ـ 37 تهران آبان و آذر 1353 ص 32 و .33
    10 ـ « سياسي علي اكبر » گزارش يك زندگي لندن 1366 به نقل از « بهنام Bethesda جمشيد » . « درباره تجدد ايران » ايران نامه سال هشتم شماره 4 (آمريكا) پاييز 1369 ص 511 تا 540
    11 ـ كاوه شماره اول دوره دوم ژانويه 1920 برلن به نقل از : « بهنام جمشيد » (آمريكا) Bethesda « درباره تجدد ايران » ايران نامه سال هشتم شماره 4 پاييز .1369
    12 ـ « جرجاني رضا » « نمايشگاه هنرهاي زيباي ايران » سخن دوره سوم شماره 1 تهران فروردين 1325 ص 24 تا 31
    13 ـ « علوي بزرگ » « نمايشگاه هنرهاي زيبا » پيام نور سال دوم شماره دهم تهران مرداد 1325 ص 1 تا 15
    14 ـ همان
    15 ـ همان
    16 ـ « گفت و شنودي درباره نقاشي با صادق تبريزي نقاش معاصر » تلاش شماره 5 تهران مرداد 1346 ص 33 و همچنين : « وزيري مقدم محسن » . « بررسي هنر نقاشي ايران در گذشته حال و آينده » تلاش شماره 1 تهران مرداد 1345 ص 21 تا 25
    17 ـ « ضياپور جليل » « نگرشي در هنر جديد ايران » هنر و معماري سال هفتم شماره 28 ـ 27 تهران فروردين و مرداد 1354 ص 31 تا .35
    18 ـ « آغداشلو آيدين » « گريزان از جدال با جهاني مغشوش » دنياي سخن شماره 31 تهران خرداد و تير 1369 ص 14 تا 17
    ث نقل از مجموعه مقالات همايش نخستين دو سالانه
    بين المللي نقاشي جهان اسلام