31 فروردين 1186 هـ . ش (12 صفر 1222 هـ . ق )
درپي شكست هاي متعدد سربازان انگليسي از نيروهاي مصري
نيروهاي مهاجم انگليسي از محاصره بندرالرشيد ناتوان شدند و
عقب نشيني كردند.
نيروهاي انگليسي كه از هجوم به تنگه هاي اسلامبول نتيجه اي
عايدشان نشده بود درصدد برآمدند تا از طريق حمله به مصر
امپراتور عثماني را تحت فشار قرار دهند و به آرزوي ديرينه خويش
كه تصرف مصر بود
جامه عمل بپوشانند. بنابر اين انگلستان به
ناوگان خود دستور داد تا به مصر حمله كند و آن سرزمين را به اشغال
درآورد. به اين ترتيب اسكندريه به اشغال نيروهاي مهاجم درآمد. با
اشغال اسكندريه
والي مصر (محمدعلي پاشا) با كمك مردم و
علماي مصر خود را آماده نمود كه از ساير شهرهاي مصر دفاع نمايد.
مردم شهر الرشيد شجاعانه از شهر دفاع كردند وتعداد بسيار زيادي
از سربازان انگليسي را كشتند و يا به اسارت گرفتند. اسراي
انگليسي به همراه سرهاي بريده مهاجمين به قاهره فرستاده شد در
نتيجه روحيه مردم قاهره بيش از بيش تقويت شد. شيخ مكرم
نقيب الاشراف نيز فتواي جهاد صادر كرد و از مردم و طلاب خواست
سلاح بردوش گيرند و از هجوم سربازان بيگانه جلوگيري نمايند.
بدين ترتيب مردم هم از لحاظ مالي و هم از نظر نظامي با والي مصر
همكاري نمودند و اتحاد بين علما
دولت و مردم براي دفاع از ميهن
برقرار شد. اين اتحاد سبب شد كه نيروهاي انگليسي كه مجهز به
سلاحهاي پيشرفته بودند
نتوانند كاري از پيش ببرند و پي درپي
دچار شكست شوند. اين شكست هاي پي درپي سبب شد كه نيروهاي
انگليسي در 31 فروردين 1186 شكست نهايي يابند و به بندر
اسكندريه عقب نشيني نمايند و از آنجا نيز به درياي مديترانه
گريختند.
صفر 1301 هـ . ق
محمدباقربن محمدتقي
مشهور به آقا نجفي اصفهاني در نجف
اشرف درگذشت . آقا نجفي تحصيلات ابتدايي را در اصفهان
بياموخت و براي ادامه تحصيل راهي عتبات مقدسه در عراق شد. در
عتبات از محضر شيخ حسن كاشف الغطا
شيخ محمدحسن صاحب
جواهر و شيخ مرتضي انصاري بهره برد و سپس به اصفهان بازگشت .
در اصفهان حوزه درسي تشكيل داد و بزرگاني همچون شيخ شريعت
اصفهاني
سيدكاظم يزدي طباطبائي و سيداسماعيل صدر از
محضرش بهره بردند.
آقا نجفي اصفهاني گذشته از آنكه در زمينه علمي و فرهنگي فعاليت
داشت
در امور اجتماعي نيز به تلاش مي پرداخت . نفوذ اجتماعي و
مذهبي وي در اصفهان به آن حد رسيد كه به اجراي حدود شرعي
قيام كرد و براي حكومت محلي اصفهان نفوذ و قدرتي باقي
نگذاشت . آقا نجفي در زمينه امر به معروف و نهي از منكر با
قاطعيت عمل مي كرد و حدود شرعي را در باره مفسدين و مرتدين
اجرا مي نمود. آقا نجفي اصفهاني به قدري در بين مردم اصفهان
محبوبيت داشت كه وقتي تصميم به سفر گرفت
مردم اصفهان جمع
شدند و مانع خروج وي از اصفهان گرديدند.

*****
نقادي نظرورزي ها درباره مجمع تشخيص
مصلحت نظام
|
گفتگو با آيت الله هاشمي رفسنجاني
قسمت هشتم
براي پيشبرد اهداف سياست خارجي هم در سطح رهبران
نخبگان و در ميان تشكلهاي مدني وجود ميزاني از اجماع لازم
است . اين مسئله براي يك سياست خارجي موفق ظاهرا يكي از
ضروريات است . در اين اجماع ملي اخيرا در زمينه سياست
خارجي شكافهايي ملاحظه مي شود به ويژه درارتباط با مسئله
رابطه با آمريكا و تا حدي شايد بتوان گفت نحوه حمايتهايي كه
ايران از فلسطين و افغانستان مي كند
چگونه مي توان بر اين
مشكل در اين مقطع حساس فائق آمد و آيا مجمع تشخيص
مصلحت نظام در جايگاهي قرار ندارد كه در مسائل حاد سياست
خارجي از جمله مسئله رابطه با آمريكا وارد عمل بشود و جلوي
اين افتراق را بگيرد.
ث نكته اي كه جنابعالي مي گوييد كه اجماع لازم است فكر
نمي كنم در هيچ كشوري و هيچ جايي بتوان در مسائل مهم
سياست خارجي اجماع ايجاد كرد. اجماع بين چه كساني فرض
كنيد مثلا در انگليس بين حزب كارگر و حزب محافظه كار
مگر
اجماع است كه با ايران يا فلسطين يا آفريقا چه كنند. در خود آنها
هم اجماع نيست . يعني اختلاف نظر جدي است . ولي بالاخره
جايي بحث مي شود و نظر اكثريت حاكم مي شود و يا جايي
هست كه تكليف وزير خارجه روشن است و وظيفه و حق او
است و تصميم مي گيرد. ديگران هم اعتراض خودشان را مطرح
مي كنند. البته يك تجربه عملي سياسي و يك رشد و بلوغي در
جامعه لازم است كه وقتي كه جريان به صورت قانوني دارد شكل
مي گيرد
ديگران مزاحمت و كارشكني نكنند و بگذارند او كه حق
تصميم داشته
تصميم بگيرد و كارش را انجام بدهد. چاره اي
غير از اين نيست پس نه بين موافق و مخالف دو حزب و نه حتي
بين اعضاي يك حزب يا فراكسيون در مجلس اجماع نمي شود.
ممكن است يك موردي اجماع باشد.
الان شما مي بينيد در جنگ عراق اختلاف جدي است و در
خود آمريكا و جاهاي ديگر هم هست . اما در مورد اينكه مجمع
در اين مسائل دخالت بكند
وظايف مجمع مشخص است .
كساني در بيرون فكر مي كنند كه ما اينجا هركاري را مي توانيم به
اسم مصلحت تصميم بگيريم و اجرا بكنيم . اين گونه نيست . دو
يا سه موضوع است كه به ما مربوط مي شود. يكي اين است كه اگر
مجلس و شوراي نگهبان اختلاف داشتند
ما رفع اختلاف كنيم .
اينجا داوري ما قاطع است . اختلافات به اينجا مي آيد و ما نظر
مي دهيم و آن نظر ديگر قاطع است و بايد اجرا شود. به قانوني
تبديل مي شود كه فقط خودمان مي توانيم اصلاح كنيم . اين
مهم ترين وظيفه است و اساسا مجمع به اين خاطر به وجود آمد.
حوزه ديگري كه مجمع مي تواند در آن وارد شود اظهارنظر
در مورد برخي مسائل اساسي مانند مسئله آمريكا و مصر است .
يكي از وظايف رهبري اين است كه معضلات اساسي كشور را
حل بكنند
ايشان از طريق مجمع اين كار را مي كنند. خودشان
مستقيما عمل نمي كنند. اگر موضوعي تبديل به يك معضل شد
به مجمع فرستاد مي شود و اينجا تصميم گرفته مي شود. و وقتي
موضوعي را تصويب كرديم
مي فرستيم و ايشان هم معمولا قبول
مي كنند.
به عنوان معضل اگر كسي امروز مطرح كند و بگويد كه
سياست ما با آمريكا به يك معضل تبديل شده است و راه حلش
يكي اين است كه رفراندوم كنند و ببينند كه جامعه چه مي گويد.
شرطش اين است كه بايد ابتدا مجلس تصويب كند و بعد رهبري
تاييد كنند. يا اينكه معضل را به ما بدهند و ما اينجا روي آن بحث
كنيم و آنچه كه مصلحت مي بينيم
ابلاغ كنيم . آن هم عملا اين
گونه است كه رهبري بايد تاييد كنند. اين هم يكي از كارهاي ما
است كه مجمع مي تواند در آن وارد شود يكي هم مسئله
سياستهاي قبلي نظام است كه البته در آن هم ما اصالت نداريم
سياستهاي كلي حق رهبري است . رهبري بايد با مشورت مجمع
سياستهاي كلي را اعلام بكنند. آن وقت مصداق سياستهاي كلي
را هم بايد ايشان تعيين بكنند. ما پيشنهاد داديم و ايشان تصويب
كردند. اينكه واقعا سياست رابطه با آمريكا يك سياست كلي
باشد
ما اين را قبول نداريم . اين موضوع يك مسئله موردي
است .
سياستهاي كلي بايد جامعيت داشته باشد. همچنين مسئله يا
سياست همكاري با مصر
به عنوان يك معضل مي تواند مطرح
شود اما به عنوان يك سياست كلي نيست . به هرحال اگر بخواهيم
ما به عنوان سياست كلي وارد اين مسئله بشويم باز بايد رهبري به
ما ارجاع بدهند. اينكه كسي توقع داشته باشد كه مجمع بيايد و
دخالت بكند و اين مسائل كه الان تبديل به موضوعات
مشاجره آميز بين جريانهاي سياسي كشور شده است ما قاطع
حرف بزنيم
اين طور نيست كه ما در همه مسائل بتوانيم خود به
خود وارد شويم .
در مورد سئوال قبلي كه فرموديد
اگردستگاه ها
وزارت امور
خارجه
مجلس
دولت
شوراي امنيت ملي
رئيس جمهور
كارشان را درست انجام بدهند
در سياست خارجي نيازي نيست
كه در هر مصداق يا موضوع يا مسئله اي مزاحم رهبري شد. يعني
اين را مي توان به اين صورت تعبير كرد كه شما معتقديد كه اگر
واقعا دستگاه هاي ما كارآمدي داشته باشند
اين به اصطلاح يك
قاعده نيست كه در هر موضوعي به ايشان رجوع شود.
ث نبايد هم بشود.
در حالي كه در دوره اي كه بعد از انقلاب بوديم
عملا اين كار
انجام شده است . موارد متعددي به ايشان مراجعه شده است .
اين را شما ناشي از همين مي دانيد كه مثلا دستگاه هايي مثل
وزارت خارجه و بقيه كارمان را خوب انجام نداديم . شما چنين
عقيده اي داريد
بله
فكر مي كنم ارگانها يك ضعفي در خودشان مي بينند و
مي خواهند با نظر رهبري خودشان را تقويت كنند و يا نگراني از
تصميم خودشان دارند و مي خواهند براي خودشان پشتوانه
درست كنند. در دوره من گاهي مي ديدم كه بعضي از وزرا منجمله
وزارت خارجه بدون دليل مسائلي را به آنجا مي برند. به آنها
گفتم كه چه لزومي دارد. ما كارمان را مي كنيم اگر ايشان
خواستند
از حق رهبري استفاده مي كنند و مي گويند
و يا اگر
مشكلي داشتيم
مراجعه مي كنيم و از ايشان مي پرسيم . وقتي كه
روشن است كه مي خواهيم چه كار كنيم
درست نيست كه
كارهاي روزمره را به جايي وصل كنيم كه بعد ممكن است ما را
معطل بكند و طول بكشد و تصميم گيري آنجا آسان نيست . از
لحاظ مشورتي من اين كار را مي كردم . ما با ايشان هفتگي به
صورت مرتب جلسه داشتيم و بحث مي كرديم . طبعا در مسائل
مهم نظر ايشان را مي گرفتم . اما در همين حد بود ـ يعني همان
كاري كه با ارگانهاي ديگر هم مي كردند
من هم فكر مي كردم كه
مفيد است با هم حرف بزنيم . اين بستگي دارد به اينكه دستگاه ها
چقدر اهل عمل باشند. گاهي مي خواهند كه كار نكردنشان را
توجيه كنند و گاهي مي خواهند كه جلوي انتقادهاي بعدي را
بگيرند و چيزهاي ديگري هم هست . همه اين نيست كه احتياج به
رهبري داشته باشد.
در گذشته شاهد ضعفهايي در اين خصوص در سياست
خارجي خودمان بوديم . جنابعالي چه توصيه ها و راهكارهايي را
براي بهبود اين وضع ارائه مي فرماييد.
در خود وزارت خارجه افراد زبده
باتجربه
عالم و آگاه به
عنوان مشاوران
مديران
معاونان و سفرا حضور دارند كه
معمولا هم انسانهاي برجسته كشور هستند. بايد جريان
تصميم گيري را آنچنان منظم كنند كه هيچ معطلي نداشته باشد.
سريع بتوانند
تصميم بگيرند و آنها هم از جاهاي ديگر نبايد
اجازه بگيرند. يعني منتظر جاي ديگري هم نبايد باشند. فكر
نمي كنم در قانون چنين الزامي وجود داشته باشد. وقتي كه
تشخيص شما اين مي شود كه با فلان كشور قطع رابطه كنيد يا با
فلان كشور دوستي كنيد و يا اينكه سفري انجام يا انجام نشود و
يا قراردادي را امضا كنيد يا نكنيد
آنهايي كه به وزارت خارجه
مربوط است
فكر مي كنم نبايد معطل جايي شد. اين مسئله فقط
براي اين است كه آنجا احساس شخصيت بكند و اعتماد به نفس
داشته باشد و احساس وظيفه بكند و خبرگي و انرژي كار را هم
داشته باشند. اگر مجموعه شرايط آنجا جمع باشد و يك گروه
خبره اي براي هر بخشي از مسائل كشور آنجا حضور داشته
باشند
ما نبايد معطل چيزي باشيم مي پذيريم وقتي كه انقلاب
ما پيروز شد
آن كاركشته هاي وزارت خارجه يا رفتند و فرار
كردند و يا كنار گذاشتيم . يك عده جوان وارد وزارت خارجه
شدند هم در سطح سفرا
هم در سطح مديران و هم در سطح
معاونان
بالاخره سياست خارجي خيلي تمرين
آشنايي و
زيركي لازم دارد كه اينها بايد در دوره هايي به دست بيايد. مثل
بقيه امور كشور
اينجا نبايد تعصب به خرج بدهيم و بگوييم هر
كاري كه كرديم
خوب بود.
به خاطر همين شرايط حتي با حسن نيت هم كه بوده
ما
فرصتهايي را از دست داديم و دير اقدام كرديم و بد اقدام كرديم
و يا اقدام نكرديم . از اين اتفاقات خيلي در نظام افتاده است . از
اين گونه مسائل در جاهاي ديگر هم اتفاق مي افتد. در اختلافاتي
كه دارند و جابجايي احزاب و مديران از اين اتفاقات خيلي
مي افتد. اينجا هم افتاده است . ولي الان به موقعي رسيده ايم كه
نيرو و انسانهاي پخته كم نداريم و مسائل سياسي دنيا را
مي فهميم و مي توانيم تجزيه و تحليل كنيم . اطلاعات دنيا هم
امروز خوب مي رسد و همه جا را خوب مي توان فهميد. در
مجموع بايد يك سيستم درست تصميم گيري كه سريع
قاطع
به
موقع و پايدار و ماندگار تصميم بگيرد و زيگزاگ هم عمل بكند
وجود داشته باشد.
درست يا غلط به هر حال واقعه 20 شهريور 1380 يا يازده
سپتامبر نقطه عطفي در تحولات بعدي در كل جهان هست . اين
واقعه نشان داد كه در جهان اهل سنت تندروي كه شما در
صحبتهايتان فرموديد سلفي گري يا وهابيت و مي توان گفت بيشتر
از همه افراطي گري يك آتشي است كه زير خاكستر بود و در آن
روز نشان داد كه اين مي تواند به اصطلاح هر لحظه مشتعل شود.
از طرف ديگر از انقلاب اسلامي ايران يعني از سال 1979 غرب
و به خصوص آمريكا هميشه به دنبال اين بودند كه بگويند كه در
جهان اسلامي آنهايي كه با منافع غرب مخالف هستند و ثبات را
به هم مي زنند
شيعيان هستند. اولين سوال اين است كه فكر
مي كنيد در آينده چه اتفاقي خواهد افتاد. به خصوص در داخل
جهان اسلام . و همچنين در مباني نظري
آيا شيعيان مي توانند آن
نقش تاريخي كه هميشه داشتند و افراد آرام
محتاط
دورانديش
بودند را ايفا كنند. اين مسئله در جهان اهل سنت چگونه
است
بالاخره ما نبايد حادثه يازده سپتامبر را يك اتفاق بي ريشه اي
فكر كنيم و يا صحنه يك حادثه است و بعدش دنيا عوض
مي شود. قبل از آن اتفاقات زيادي افتاده است كه اين حادثه يكي
از بروزهاي آن اتفاقات واقعي است كه در متن جامعه بشريت
الان وجود دارد. غربيها و كشورهاي صاحب قدرت خيلي كارها
كردند
استعمار كردند و سلطه شان را ايجاد كردند و منابع
انرژي
بازار
مراكز مهم تكنولوژي
قدرتهاي علمي
فرهنگي و
رسانه اي و اقتصادي را قبضه كردند. اكثريت دنيا را هم در
درجات پايين قرار دادند. از بازار
منابع
مغزها و آراي آنها در
سازمان ملل و جاهاي ديگر استفاده مي كنند و مي خواهند كه اين
نظام به هم نخورد. هر كس عليه اين شرايط حرفي بزند
افراطي
است و اگر اقدامي بكند
تروريست است اين شرايطي كه اينها
درست كردند
فكر مي كنم اصلا تصور اينكه دنيا به همين صورت
پيش برود يك مقدار خوش خيالانه است و اينها خواب خوش
است كه مي بينند. بالاخره انسانهاي مظلوم ممكن است كه ده نفر
چيزي نگويند. ولي يك نفر در ده نفر پيدا مي شود كه تصميم
مي گيرد واقدام مي كند. در اين ميان امت اسلامي از همه مظلوم تر
است . براي اينكه 6 ـ55 كشور و بيش از يك ميليارد و نيم انسان
و يك چهارم جمعيت دنيا و بيش از يك چهارم آراي كشورها در
سازمان ملل چنانچه احساس كند كه نمي تواند براي خودش
تصميم بگيرد و آنها برايش تصميم مي گيرند
همه مردم اين را
نمي پذيرند. حتما كساني پيدا مي شوند كه با آن مخالفت كنند.
حالا آنهايي هم كه تعصبات و تعهدات ديني دارند
وقتي كه
مي بينند فرهنگ آنها لگدمال مي شود و خانواده آنها منحرف
مي شود به شكل ديگري تصميم مي گيرند. همين وضعي كه الان
در فلسطين است . بالاخره يك جمعي از مردم فلسطين هستند كه
هيچ چيز نمي گويند و ساكت هستند. ولي يك عده اي هستند كه
جهاد مي كنند و خودشان را منفجر مي كنند به بدنشان بمب
مي بندند و خيلي آسان خودشان را شهيد مي كنند.
ما بايد فرض كنيم در سيستمي كه ظلم و زورگويي و سلطه و
انحصار و آثار استعماري وجود دارد
هميشه جريان مبارزه هم
در مقابلش هست . زماني ساده است و با يك چاقو و كلت مي زنند
و يك وقتي قدرت را بالا مي برند و هواپيما را مي دزدند
مي زنند
و يك بار هم ممكن است از اين بالاتر بروند.
خودم از آن زاويه اي كه به يازده سپتامبر نگاه مي كردم و
هنوزم
آن زاويه از نظرم دور نيست اين است كه جنگ جهاني
سوم از اين نوع است . از نوع دو ابرقدرتي كه با هم درگير بشوند و
هم ديگر را منهدم كنند
بعيد است كه باشد. هر دوي آنها
مي دانند بمب اتم يعني چه و بر سر هم ديگر نمي زنند و بازدارنده
است . اما انساهايي كه مستاصل شدند و هيچ چيز هم ندارند از
دست بدهند و يا متدين هستند و به آرمانشان متعصب هستند و
يا از لحاظ زندگي مستاصل شدند اينها درگير مي شوند و درگير
هم شدند. اين يكي
دو سال هم نشان داد كه قلع و قمع آنها
آسان نيست اين مقداري كه آمريكاييها و همراهانشان در اين يك
سال و گروه القاعده و گروههاي ديگر فشار آوردند در تاريخ
بي سابقه است .
اينكه همه بانكهاي دنيا را كنترل كنند و همه مرزهاي دنيا را
بر روي اينها ببندند و همه رسانه ها را عليه اينها بسيج بكنند و
هرچيز كه داشتند عليه اينها تجهيز كردند. يك جنگ رواني و
فيزيكي عجيبي عليه آنها راه انداختند و بعد از يك سال هم
گفتند كه هنوز شبكه اينها محفوظ است . هميشه مي تواند واقعا
اتفاقات مهمي بيفتد. وقتي كه برروي آنها در گوانتانامو آن گونه
فشار بيايد و فيلمهايش منتشر شود
بايد منتظر باشيم كه در دنيا
از اين حوادث خواهد بود. آن نقطه عطفي كه شما مي گوييد فكر
مي كنم آن نيروي سنگين انفجاري در جامعه به تدريج با عمل
خود كشورهاي زورگو به وجود آمده است . الان يك انرژي
حبس شده اي در دنيا وجود دارد و هر گوشه اي دنيا به صورتي
است و اينها گاهي به هم مي رسند. لذا اين گونه نبايد فكر كنيم كه
الان به خاطر يازده سپتامبر آمريكا مي تواند دنيا را عوض كند.
مي تواند كمي آرام بكند ولي اين انرژي از جايي سر درمي آورد
مطمئن باشيد. لذا من از آن زاويه نگاه مي كنم و مي گويم اين
نشان از يك جنگ جديدي است كه در دنيا جريان خواهد
داشت .
عقلاي قوم بايد بنشينند و جلوي اين را بگيرند يعني اگر
واقعا غربيها و يا هر كس ديگر مي خواهد كاري بكند
بايد
اجلاسهاي آزادانه اي تشكيل بدهند و واقعا صاحب نظرها بدون
ملاحظه بحث كنند و بگويند اينكه باعث شده كه اينها اين گونه
عمل كنند
چيست . ظلمها را كم كنيم و عدالت را در حد مطلوب
اجرا كنيم . فكر مي كنم اگر آنگونه عمل كنند
خيلي چيزها
مي تواند حل بشود. ببينيد در آفريقاي جنوبي كه سياه ها آنگونه
تحت فشار بودند
وقتي كه غربيها وارد شدند و عليه آپارتايد كار
كردند
آفريقاي جنوبي به يك كشور آرام تبديل شد و آفريقاي
جنوبي ديگر مسئله در دنيا نيست . ولي اگر آن نبود
قضيه
سياهان به خيلي جاهاي ديگر مي كشيد. اينها را فهميدند و عمل
كردند. خيلي جاها اين اتفاقات افتاده و باز هم مي افتد. فلسطين
يكي از همان جاها است كه بايد مسئله آن حل شود. و جاهاي
ديگر هم هست .
شما قبل از اينكه سياستمدار باشيد
يك عالم ديني هستيد.
شما فكر مي كنيد نظر اسلام راجع به تروريسم چيست
تعريف كردن سخت است . امروز در دنيا مخصوصا با اين
فضاي بدي كه الان هست
واقعا بايد در يك مباحثه جدي با هم
بحث شود. خود آنها هم نمي توانند تعريف بكنند. الان خيلي
موارد هست و ترورهايي اتفاق مي افتد كه آنها راضي هستند.
يعني غربيها از آن حمايت مي كنند. ولي با تعريفهايي كه آنها
جاي ديگر كردند
ترور حساب مي شود.
مثل يمن كه با هواپيما يك ماشين را منهدم كردند...
فرض كنيد يك هواپيما از بالا گروهي را كه در ماشين
نشسته اند در يك شهر و كشور ديگر بزند. البته بعد فهميديم كه
دولت يمن هم با آنها همكاري كرده است . ولي حتي اگر دولت
هم همكاري بكند اگر اينها مجرم هستند بايد اينها را بگيرند. و
محاكمه كنند. اينكه يك ماشين را در بيابان بزنيد و منهدم كنيد
چه جوابي مي توانند بدهند. در جاهاي ديگر هم هست . الان در
الجزاير دو جريان وجود دارد. يكي جرياني است كه دولت مردم
را مي كشد و يكي جرياني است كه مردم
دولتيها را مي كشند.
اينها يك طرف را قبول دارند و يكي را قبول ندارند. اين چند
سال هميشه اين گونه بود.
البته قومي هم هست . يعني رقابتهاي قومي و قبيله اي ...
خيلي چيزها هست . من مي گويم كه آنها روي منافع خودشان
تفسير مي كنند. همين منافقين كه واقعا ديگر كسي تروريست تر از
اينها پيدا نمي شود. اينها بمب در نمازجمعه هم منفجر كردند و
هر كاري مي توانستند
كردند حتي خود آمريكاييها را اينجا ترور
كردند كه قطعات بدن آنها بالاي درخت رفت . بله
فكر كنم در
منطقه چيذر بود. به هر حال مي گويم كه اينها معلوم است كه
تروريست هستند و همين حالا هم خبر ترورهايشان را گاهي
مي دهند در جاهايي كه در ايران عمليات كرده اند. اينها را
مي شناسند و نماينده آنها هم در آمريكا است و مي دانند كه اعانه
جمع مي كنند و مي دانند كه با خبرنگاران مصاحبه مي كنند. اين
چه فرقي با القاعده مي كند. القاعده را هر جا ببينند از روي هوا با
بمب مي زنند. اما اينها را در دامن خودشان بزرگ مي كنند.
بالاخره يك چيزي را ما هميشه دفاع مي كرديم و آن اين بود كه
ملتهايي كه تحت ستم قدرتهاي خارجي يا داخلي به ستوه
آمدند و براي آزادي خودشان مبارزه مي كنند
جنگهاي
آزادي بخش را جزو ترورها حساب نمي كرديم . البته تعريف اين
هم آسان نيست . هر گروهي مي تواند اسمش را مبارزه
آزادي بخش بگذارد و ترور بكند. لذا تعريفي كه بتواند دنيا الان
مطرح كند و بگويد اين جامع است
بنده ندارم .
شما روي مصاديق مي فرماييد و درست هم مي فرماييد. ولي
اگر كسي از حضرتعالي سوال كند كه ترور به اين معنا كه هر
چيزي كه جان انسانهاي بي گناه را به خطر بياندازد
از نظر
اسلامي چه حكمي دارد
چه پاسخ مي فرماييد
اينكه جنگ هم اين گونه است . يك جنگي هم كه انسان
مي خواهد انجام بدهد
يك عده انسانهاي بي گناه كشته
مي شوند.
آن استثنا است يا قاعده است
استثنا نيست ترور از اصطلاحات سياسي كش داري است كه
هر كسي مي تواند به ميل خودش تفسير كند و براي آن مصداق
تعيين كند. بالاخره نزاعها كه اتفاق مي افتد
گاهي به آدم كشي
مي رسد. هر انسان كشي را كه طبق قانون و به حق نباشد
ناحق
مي دانيم . اگر شكل ترور معمولي يا به هر شكل ديگر كه انسان
بكشيم يا پايين تر از آدم كشي
خشونتهايي كه به ناحق نسبت به
ديگران انجام شود و صدمات جاني
مالي وارد مي كند. حقيقتا
در اين بحث يعني تعريف ترور تا يك تعريف قابل قبول جهاني
كه متولي آن بايد سازمان ملل باشد
نداشته باشيم
نمي توان
مصداق روشني از ترور ارائه كرد. آمريكاييها قبلا حركات
چچنيها را تاييد مي كردند. حالا كه كمي با روسها متفق شدند
به
گونه ديگري عمل مي كنند. در بسياري از جاها كه مردم مبارزه
مي كنند
آمريكاييها قبول دارند
جاهايي هم ندارند.
اسلام با هر خشونتي كه به ناحق نسبت به ديگران انجام
شود
مخالف است و با بعضي از خشونتها كه قانون است و
اسمش را خشونت نمي گذارد و كيفر قانوني است و ممكن است
شكل خشني هم به خودش بگيرد
نمي تواند مخالفت كند و هيچ
كس هم نمي تواند مخالفت كند. پس اگر محور را قانون قرار
بدهد. حالا يا قانون بين المللي يا قانون داخلي
شايد يكي از
راه حلها باشد.
تحقيقا يك مسلمان نمي تواند به اسم اسلام هرجور خواست
و هر كه را خواست بكشد. نمي شود
گفت كه در هر موردي كه
كسي براي حقوق مبارزه خود و به يك ظالمي ضربه اي وارد كرد
و خواست انتقام از ظالم بگيرد
محكوم است . لذا موارد خيلي
فرق مي كند و قابل انعطاف است . خيلي نمي توان وارد اين حد
شد.
سياست هاي كلي بايد جامعيت داشته باشد.
وظايف مجمع مشخص است . كساني در بيرون فكر
مي كنند كه ما اينجا هر كاري را مي توانيم به اسم
مصلحت تصميم بگيريم و اجرا بكنيم . اين گونه نيست .
دو يا سه موضوع است كه به ما مربوط مي شود.
سياست هاي كلي حق رهبري است . رهبري بايد با
مشورت مجمع
سياست هاي كلي را اعلام بكنند
مصداق سياست هاي كلي را هم بايد ايشان تعيين
بكنند.

*****
ارديبهشت 1342 و شكفته شدن بيداري و
نهضت ديني در پادگانها
|

در تاريخ و زندگي
آن دسته از افراد و جريانهايي
موفق ترند كه نه تنها قادر باشند از بحرانها
مصايب
موانع و
پديده ها و حوادث بازدارنده به خوبي عبور كنند
بلكه تيزبيني
قدرت
روحيه و روشي داشته باشند كه بتوانند از بحرانها و
مصايب و پديده هاي بازدارنده نيز بستري براي حركت و
رسيدن به اهداف خود بسازند و آنها را با قدرت خود
طوري
جهت دهي كنند كه به ضد بحران تبديل شوند و به اسبابي براي
شتاب بخشيدن و سامان دادن بهتر امور تغيير شكل دهند. اگر
از اين زاويه به زندگي و مبارزات و افكار و روحيات امام
خميني بنگريم
قطعا به اين نتيجه مي رسيم كه آن بزرگوار در
اين زمينه نيز از همه رهبران و بزرگسالان تاريخ معاصر سبقت
گرفته اند. به عنوان مثال
امام خميني (ره ) شهادت فرزند
عزيزش آيت الله سيد مصطفي خميني را الطاف خفيه الهي
براي اسلام و نهضت اسلامي ذكر كردند
جنگ تحميلي هشت
ساله به ايران اسلامي را تحفه الهي ناميدند و از اين زاويه به
جنگ و مسائل آن نگاه كردند و ...
با ذكر اين مقدمه
پيرامون يكي از حوادث مهم تاريخ
انقلاب اسلامي كه در ارديبهشت ماه 1342 اتفاق افتاد
به
طور اختصار مطالبي نقل مي كنيم .
البته پيش از حادثه مذكور
هجوم به مدرسه فيضيه در
تاريخ دوم فروردين سال 1342 صورت گرفت كه در جريان
اين هجوم
گروهي از طلاب شهيد و مجروح شدند. به هر حال
بعد از هجوم به مدرسه فيضيه
در اول ارديبهشت سال 1342
رژيم شاه به منظور مقابله با نهضت اسلامي و به اصطلاح
بحران آفريني براي امام خميني و طلاب و روحانياني كه به
نهضت پيوسته بودند
دستور داد معافيت تحصيلي طلاب و
روحانيان لغو شود و ماموران رژيم آنها را در هر جا يافتند
دستگير كنند و براي انجام خدمت سربازي به پادگانها
بفرستند. طراحان اين برنامه گمان مي كردند با لغو معافيت
تحصيلي روحانيون و فرستادن آنها به سربازخانه ها
امام
خميني كه در آن زمان با شدت و قاطعيت عليه ستمگريها و
اقدامات ضداسلامي و ضد ميهني رژيم شاه مبارزه مي كردند
مجبور به سكوت خواهند شد و شعله نهضت تا حدود زيادي
فروكش خواهد كرد. اما اين اقدام رژيم شاه نه تنها امام خميني
را به عقب نشيني و سكوت وانداشت
بلكه آن بزرگوار اقدام
مذكور را راهي براي تربيت ديني و انقلابي سربازان و كشاندن
نهضت به درون پادگانها برشمردند و خطاب به طلاب
فرمودند :
نگران نباشيد
تزلزل به خود راه ندهيد
و با كمال رشادت
و سربلندي
و روحي قوي بايستيد. شما ـ هر كجا كه باشيد ـ
سربازان امام زمان (عج ) مي باشيد; و بايد به وظيفه سربازي
خود عمل نماييد. رسالت سنگيني كه اكنون به عهده داريد
روشن ساختن و آگاه كردن سربازان و درجه داراني است كه با
آنان سر و كار داريد; كه لازم است از انجام اين رسالت مقدس
اسلامي غفلت نورزيد. تعليمات نظامي را با كمال جديت و
پشتكار دنبال كنيد; هم از نظر روحي و هم از نظر جسمي خود
را قوي سازيد; مبادا يكوقت خداي نخواسته ضعف و تزلزلي
از شما بروز كند; كه موجب سرشكستگي روحانيت مي شود
و
براي شما عواقب ناگواري همراه خواهد داشت ...
(صحيفه امام
جلد اول
ص 188 ) .
امام در دوازدهم ارديبهشت سال 1342 نيز در پيامي كه به
مناسبت چهلم شهداي حمله به مدرسه فيضيه فرستادند
در
بخشي از پيام خود به موضوع اعزام طلاب و روحانيون به
سربازخانه ها و لغو معافيت تحصيلي آنها
اشاره كردند و چنين
فرمودند :
... من نمي دانم اين همه بي فرهنگي و جنايات براي نفت قم
است
و حوزه علميه بايد فداي نفت شود يا براي اسرائيل
است
و ما را مزاحم پيمان با اسرائيل در مقابل دول اسلامي
مي دانند! در هر صورت ما بايد نابود شويم ; اسلام و احكام
اسلام و فقهاي اسلام بايد فدا شوند. دستگاه جبار گمان كرده
است با اين اعمال غيرانساني و فشارها مي تواند ما را از مقصد
خود
كه جلوگيري از ظلم و خودسريها و قانون شكنيها و حفظ
حقوق اسلام و ملت و برقراري عدالت اجتماعي كه مقصد
بزرگ اسلام است
منصرف كند. ما از سربازي فرزندان اسلام
هراسي نداريم
بگذار جوانان ما به سربازخانه بروند و سربازان
را تربيت كنند و سطح افكار آنها را بالا ببرند; بگذار در بين
سربازان افراد روشن ضمير و آزادمنشي باشند تا بلكه به
خواست خداوند متعال ايران به آزادي و سربلندي نايل شود.
ما مي دانيم كه صاحب منصبان معظم ايران
درجه داران
محترم
افراد نجيب ارتش
با ما در اين مقاصد همراه و براي
سرافرازي ايران فداكار هستند. من مي دانم درجه داران با
وجدان راضي به اين جنايات و وحشيگريها نيستند. من از
فشارهايي كه بر آنها وارد مي شود مطلع و متاسفم . من به آنها
براي نجات اسلام و ايران دست برادري مي دهم . من مي دانم
قلب آنها از تسليم در مقابل اسرائيل مضطرب است
و راضي
نمي شوند ايران در زير چكمه يهود پايمال شود...
(صحيفه امام
ج اول
ص 197 و 198 )
همانطور كه مشاهده مي شود
امام خميني (ره ) با موضوع
لغو معافيت تحصيلي طلاب و روحانيون و اعزام آنها به
سربازخانه ها كه از نظر رژيم شاه يك اقدام به اصطلاح مهم و
اساسي براي مقابله با روحانيت و حوزه هاي علميه و ايجاد
مانع عمده بر سر راه نهضت اسلامي بود
به شكلي برخورد
مي كنند كه توطئه
بر ضد توطئه
و بحران
بر ضد بحران
اقدام
فرساينده و بازدارنده
به يك بستر انجام وظيفه و رسالت
تبديل گردد.
در اين ماجرا
امام خميني (ره ) از يك سو طلاب و
روحانيون را به مزايا و جهات مثبت و قابل استفاده موضوع
متوجه مي كند و در همين جهت روحيه آنها را در برخورد
مثبت با اين ماجرا تقويت و پرتكاپو مي نمايد; و از سوي ديگر
به نتايج عمده و مهم اين اقدام در جهت تربيت ديني و انقلابي
سربازان و بالا بردن سطح آگاهي آنها و در نهايت به كشاندن
نهضت به ميان اساسي ترين ركن قدرت و حيات رژيم شاه و
يارگيري براي انقلاب از ميان همين ركن اشاره مي كند. علاوه بر
اينها
امام خميني (ره ) با سخن گفتن از نجابت و شرافت اكثر
نظاميان و ستم رژيم شاه به آنها
به نوعي زمينه اقبال نظاميان
به پيام حوزه علميه (كه قرار بود توسط طلاب و روحانيون
اعزام شده به سربازخانه ها
به آنان برسد) را فراهم مي كند و
بستر روحي و رواني سربازان و درجه داران و افسران را براي
تربيت و تبليغ ديني و انقلابي توسط طلاب و روحانيون
اعزامي مهيا مي نمايد.
صدور دستور براي دستگيري و اعزام طلاب و روحانيون
به سربازخانه ها در اول ارديبهشت 1342 و لغو غيرقانوني
معافيتهاي تحصيلي از سوي رژيم شاه
اهداف مختلفي داشت .
رژيم شاه مي خواست ضمن آزار روحي و جسمي طلاب و
روحانيون و تحقير آنها
به حوزه ها و مراجع نيز اهانت نمايد.
كم كردن و يا به حداقل رساندن نيروي پويا و پرتحرك نهضت
كه عمدتا شامل طلاب و روحانيون جوان بود و به نوعي
سربازان عملياتي و تبليغاتي نهضت نيز محسوب مي شدند
از
اهداف ديگر رژيم شاه محسوب مي شد. كم رنگ كردن حضور
سربازان نهضت (طلاب و روحانيون جوان ) در شهرها و
روستاها و در گوشه و كنار جامعه
هدف ديگري بود كه رژيم
شاه دنبال مي كرد
زيرا رژيم گمان مي كرد اگر طلاب و
روحانيان جوان را به بهانه سربازي از جامعه برچيند
يقينا
نهضت كه تا روستاها نيز گسترش يافته بود
تا حدود زيادي
رنگ مي بازد. از سوي ديگر
رژيم شاه گمان مي كرد با اعزام
روحانيان و طلاب جوان به سربازخانه ها
ابزار تبليعي و
پيام رساني را تا حدود زيادي از رهبر نهضت (امام خميني )
مي گيرد و سازمان و تشكيلات نهضت را كه طلاب و روحانيان
جوان در آن سهم زيادي داشتند مختل مي كند. علاوه بر اينها
اميد رژيم شاه اين بود كه با جمع كردن طلاب و روحانيون
جوان در سربازخانه ها
تا حدودي بتواند بر روي آنها تاثير
بگذارد و با اين كار
آنها را از نهضت دور نمايد. البته
تاثيرگذاري موردنظر رژيم شاه به امور فرهنگي و فكري
خلاصه نمي شد
بلكه سران رژيم گمان مي كردند وقتي طلاب
و روحانيان جوان با بهاي سنگين مخالفت با رژيم شاه كه
كارهاي سخت سربازي
تحقير و توهين در سربازخانه ها
دور
افتادن از خانواده
عقب ماندن از درس و بحث و ... بخشي از
آن مي باشد
عملا برخورد كنند
عده ي بسياري
ترك مخالفت
با رژيم را بر اينگونه كارها و دشواريها ترجيح خواهند داد و
قدرت رژيم شاه را نيز در سربازخانه ها كاملا احساس خواهند
نمود و اين امر نيز در روند مخالفت آنها با رژيم شاه بي تاثير
نخواهد بود. خلاصه اين كه رژيم شاه اهداف متعدد و مختلفي
از لغو معافيت تحصيلي طلاب و روحانيون و اعزام آنها به
سربازخانه ها داشت كه همه آنها را تحت عنوان توطئه عليه
نهضت و ايجاد مانع بر سر راه آن و به سكوت كشاندن رهبر
نهضت مي توان خلاصه كرد. اما همانطور كه اشاره شد
امام
خميني (ره ) با تدبير الهي خود
رژيم شاه را چنان ناكام كرد كه
طراحان توطئه از اقدام خود پشيمان شدند و از استمرار اين
كار پشيمان گرديدند; زيرا اقدام مذكور پيش از آن كه به زيان
نهضت تمام شود به زيان خود آنها تغيير مسير داد.
آيت الله هاشمي رفسنجاني از نخستين و برجسته ترين
طلابي بودند كه در آن زمان دستگير و به سربازخانه اعزام
شدند. ايشان ماجراي لغو معافيت تحصيلي طلاب و اعزام آنها
به سربازخانه ها و حوادث بعدي اين واقعه و تاثيرات آن را در
خاطرات خود به طور مفصل نقل كرده اند. در پايان اين گفتار
بخش هايي از خاطرات آيت الله هاشمي رفسنجاني را درباره
دستگيري و اعزام طلاب و روحانيون به سربازخانه ها و مسائل
بعدي آن را براي مزيد آگاهي درج مي كنيم . آيت الله هاشمي
رفسنجاني در اين باره مي گويد :
جريان فيضيه
هر چند كه براي بعضي موجب ترس و
وحشت شد و كساني نيز صحنه را ترك كردند
اما مبارزه را
يك گام به جلو برد و مبارزين را جدي تر كرد. منطق ما هم
قوي تر شد. رژيم پيش از آن مي كوشيد كه خود را طرفدار
مذهب جلوه بدهد و منكر طرفيت با روحانيت بود. اما حالا
زبانش بسته شده بود... رژيم به فكر افتاد كه ضربه دوم را بزند
و معافيت طلاب را كه امتيازي به حوزه بود
لغو كند. پيش از
آن هم سابقه داشت كه در مواردي
از اين طريق مراجع قم را
تهديد كرده بودند. سربازگيري از قم به مفهوم عدم رسميت
حوزه قم از طرف حكومت بود... گويا اولين فردي كه به اين
منظور بازداشت شد
خود من بودم ... بيش از بيست نفر معمم
را يكباره بين سربازها پياده كردند. واكنش سربازها و افسران
آميزه اي بود از تعجب
مسخرگي
خنده و صلواتهاي
تمسخرآميز. عده كمي هم ناراحت بودند
ولي اكثرا از اين كه ما
به سربازخانه كشيده شديم خوش شان آمد. معمولا كساني كه
خدمت سربازي انجام مي دهند
از معاف شدن ديگران يك
ناراحتي طبيعي دارند. به هر حال
اين عامل هم بي اثر نبود.
كساني هم كه ناراحت بودند جرات ابراز نداشتند. ما را به
آسايشگاهي بردند كه در آن سربازهاي ديگر نبودند; مخصوص
ما طلبه ها بود.
هنوز باورمان نشده بود كه سربازيم . تحليل ما اين بود كه
سربازخانه محيط بسته اي است ; حضور جمعي معمم
واعظ و
نويسنده در چنين محيطي
در ميان سربازها
براي رژيم
خطرناك است ; واقعا هم خطرناك بود...
در ميان جمعي كه آنجا بوديم
من مشخص تر بودم
به
ديگران مي رسيدم
مواظب بودم اظهار ضعفي نكنند
روحيه ها
را تقويت مي كردم
دلداري مي دادم و مي گفتم مشكل حل
مي شود. من اصولا آدم خوش بيني هستم
حوادث را بيشتر با
جنبه مثبت آن ارزيابي و پيش بيني مي كنم . مقداري پول هم
فرستاده بودند
بين طلبه ها تقسيم كردم .
بعد از دو روز
ما را بردند فيشرآباد. آنجا لباس ما را عوض
كردند و رسما سرباز شديم . حالا ديگر راستي باورمان شد كه
سربازيم . بعد شنيديم جمعي را هم در اصفهان گرفته اند. چند
نفر ديگر را هم آوردند; جمعا تعداد ما به حدود پنجاه نفر
رسيد. ما را به يك واحد آموزشي تحويل دادند. جاي مان
مشخص شد. همه در يك آسايشگاه بوديم . اين
هم ارفاقي بود
به ما
و هم به نفع آنها بود و كنترل ما را آسانتر
مي كرد.
برنامه هاي آموزشي شروع شد : كلاس
نظام جمع و مراسم
ديگر كه در آن شركت مي كرديم . من مجموعا حدود دو ماه
ماندم
بعضي ها تا آخر ماندند.
در محيط پادگان
از هر فرصتي استفاده مي كردم و در هر
برخوردي افراد را به بحث مي كشاندم
خلاف قانون بودن اين
اقدام را مطرح مي كردم و معايبي را كه در ارتش مي ديدم
به رخ
آن ها مي كشيدم . به هر كسي كه احساس مي شد كمتر زمينه
پذيرشي دارد خود را نزديك مي كردم
از فرمانده لشگر تا
سربازهاي عادي . فرمانده لشگر شخصي بود به نام تيمسار
پيروزنيالله
در همان روزهاي نخست
حادثه اي پيش آمد كه مثل بمب
در باغ شاه منفجر شد و صدا كرد : ما را بردند حمام . گويا
چهارشنبه بود. گروهان را
كه حدود هشتاد تا صد نفر بوديم
با
هم بردند حمام
يك حمام عمومي . بيرون در حمام ميداني بود
كه به صف رفتيم آنجا. تشريفات و مراسم خاصي داشت . با
فرمان هاي منظم لباس ها را درآوردند تا به لباس هاي زير رسيد.
در آخرين مرحله
ما مقاومت كرديم . ديگران برهنه مي شدند
ما اين را خلاف شرع مي دانستيم و اهانت غير قابل تحملي هم
بود. من طلبه ها را وادار به مقاومت كردم . بعضي سربازهاي
ديگر هم هماهنگي كردند
به اصطلاح نقض فرمان كرديم و با
افسري كه ما را برده بود درگير شديم . بالاخره به آن صورت كه
قبلا رسم بود عمل نكرديم .
اين
هم يك پيروزي بود در آن محيط
و هم سوژه اي كه
در انتقاد از آن محيط روي آن تكيه مي كرديم
كه شما بچه هاي
مردم را
روستايي ها را
مي آوريد در اينجا
روحيات عفيف
آن ها را تضعيف مي كنيد و اخلاق را ضعيف مي كنيد
خلاف
شرع مي كنيد.
انتقادات ديگري هم بود
مثلا دزدي هايي مي شد. برخورد
فرماندهان هم در پادگان با سربازها بد بود
فحاشي مي كردند
گاهي مي زدند و تحقير نيروهاي نظامي را به عنوان تضعيف
نيروي دفاع كشور مطرح مي كرديم .
مورد ديگر
مساله نماز بود. ساعت بيدار باش طوري بود
كه براي همه كارهايي كه پيش از صبحگاه بايد كرد
كافي نبود
نماز را به زحمت مي خوانديم . در اين فاصله آقاي فلسفي هم به
فرمانده پادگان ـ تيمسار پيروزنياـ تلفن كرده بود و ضمن
توصيه از من اسم برده بود. من وقت ملاقات خواستم
در
حالي كه ملاقات سرباز با فرمانده لشگر در سربازخانه متعارف
نبود
سلسله مراتب بود
و مسايل از اين دست . مثلا سلام آنجا
ممنوع بود
بايد كلاه شان را برمي داشتند و سلام نظامي
مي دادند و...
در ملاقات با تيمسار پيروزنيا چند مساله را مطرح كردم :
1 ـ اعتراضي قانوني كه به سربازگيري طلبه ها داشتيم
كه
قول پي گيري داد.
2 ـ برهنه كردن سربازها در حمام
و پي آمدهاي آن
با توجه
به اين كه هيچ ضرورتي هم براي اين كار نيست . خيلي تعجب
كرد. من بعيد مي دانستم كه او بي خبر باشد. ولي او عصباني
شد و گفت : « ما براي هر گروهان به تعداد پرسنل لنگ داريم .
اين افسران و درجه داران مسامحه مي كنند. گرفتن لنگ از انبار
و خشك كردن آن براي شان سخت است . ما چنين چيزي
نداريم
دستور ارتش اين نيست . »
3 ـ در مورد فحاشي اعتراض كردم
يادداشت كرد . گفت اين
جرم است
كتك زدن جرم است در مورد دزدي هم مطالبي
گفتيم ...
فردا صبح آمد
همه پادگان را به خط كرد
براي پرسنل
سخنراني كرد. در مورد هر چهار مساله اي كه من گفته بودم
رفع اشكال كرد و گفت : « اگر بعد از اين گزارش شود كه افسري
فرماندهي
كسي را لخت برده حمام
جريمه مي كنم . بايد لنگ
بدهند
سربازها را بي لنگ نبريد. هر افسري به سربازي فحش
بدهد
بازداشت مي شود
و در هر واحدي كه دزدي بشود
فرماندهش بايد تنبيه شود... » بعد از اين ملاقات و اين اقدام
فرمانده لشكر
ما موقعيت خوبي پيدا كرديم .
انعكاس اين جريان خيلي به نفع ما تمام شد. همه فهميدند
كه در نتيجه اقدام ما اين برخورد پيش آمد
نتيجه هم به نفع
سربازها بود. البته از جو عمومي كه بگذريم ـ براي بعضي از
افسران رده پايين تر خوش آيند نبود. اعتراض مي كردند كه چرا
مستقيم پيش تيمسار رفته اي و سلسله مراتب را رعايت
نكرده اي . ما هم جواب مي داديم كه اصل سربازي آوردن ما
خلاف قانون است . در هر صورت
حادثه تكان دهنده اي بود.
توجه همه را به طلبه ها جلب كرد...
در مرخصي ها دو سه بار هم خدمت امام رفتيم
ديگران
هم بودند. پيامي براي امام از پادگان فرستادم
چون احتمال
مي دادم كه براي حل اين مشكل و رفع گرفتاري طلبه ها از امام
امتيازي بگيرند. در آن پيام نوشتم كه وضع اينجا خيلي خوب
است
دنياي جديدي است
مشكل خاصي هم نيست . با
اسلحه و استفاده از آن آشنا مي شويم . نظام جمع و دويدن و
سحرخيزي و ورزش صبحگاهي براي طلبه ها سودمند است
حتي ارزش آن از نظر بدن سازي هم قابل ملاحظه است كه اگر
مي توانستيم در حوزه هم اين برنامه ها را اجرا مي كرديم مفيد
بود. ارزش برتر
تاثيري است كه ما روي افسران و درجه داران
داريم . اگر در سطح وسيعي طلبه ها را به سربازخانه ها بياورند
چه بسا در ارتش زمينه تحولي شود. واقعا هم همين طور بود.
به نمونه هايي از آثار مثبت حضورمان در آن پادگان اشاره
مي كنم :
اولا ما در مقايسه با سربازهاي ديگر و بسياري از آن ها كه
آنجا بودند
باسوادتر بوديم و سطح بالايي داشتيم . سربازهاي
ممتازي بوديم . يكي از آموزش ها اين بود كه با سرعت تفنگ مان
را باز كنيم و تميز كنيم و دوباره به ترتيب جمع كنيم . سرعت
عمل امتياز زيادي داشت . آن روزها هنوز تفنگ ژ3. نيامده بود .
) تفنگ سازماني بود
كه قطعات زيادي داشت و باز و M .1 ام 1 (
بسته كردنش نسبتا سخت بود. من در اين زمينه ركورد را
شكستم
همه قطعات را باز مي كردم و به سرعت مي بستم .
در كلاس ها با اشاره اي
به سرعت مطالب را مي گرفتم
در
حالي كه براي سربازان ديگرـ كه اغلب عامي و بي سواد بودندـ
فهم مطالب
با توضيح هم دشوار بود. بيان من از افسرها هم
بهتر بود. سربازان به شنيدن مطالب از من رغبت بيشتري
داشتند. وقتي كه از سربازان مي خواستند درس را بازگو كنند
من پيش قدم و داوطلب ميشدم . گاهي هم به بهانه بيان درس
كلاس
مطالب اجتماعي ديگري مي گفتم
بحث را عوض
مي كردم .
مثلا يك روز افسر تداركات براي تاكيدي بر نگه داري
اموال و ابزار و لباس هايي كه در اختيار سربازان بود
آمار و
ارقامي داد و نتيجه گيري كرد كه اعليحضرت براي هر سرباز
ماهيانه شش هزار تومان هزينه مي كند. كه در اين ميان تبليغي
هم براي شاه مي خواست بكند. نوبت من شد كه درس را
توضيح بدهم
من از دريچه ديگري وارد شدم و به سربازها
گفتم :
« اين طور كه ايشان مي گفت اين ها اموال شاه است كه به ما
مي دهد و منتي هم بر ما مي گذارد كه ما را آورده اند اينجا و
خرج مان مي كنند. اگر به اين صورت به مساله نگاه كنيم
تاثير
آن كم است براي ما
اگر بدانيم كه اين اموال مال خودمان است
خيلي فرق مي كند. اين خرج را شاه نمي كند
از خزانه مملكت
خرج مي كند. مملكت يعني خودما
مالياتي كه پدرهاي شما
مي دهند
بيل و داس و آهني كه وارد ميشود
حتي دكمه
سردست شما
از اين همه
ماليات مي گيرند. به اضافه درآمد
نفت كه مال همه ماست . بنابراين آنچه در اينجا در اختيار
داريم
اموال خودماست . اگر آن را از بين ببريم
آنچه دوباره
خريداري ميشود
خرجي است كه باز بر ما تحميل مي شود. »
با اين بيان
جنبه مثبت درس را توضيح دادم و جنبه
تبليغاتي آن را به كلي نفي كردم . آن افسر هم چيزي نمي توانست
بگويد و احساس مي كرد كه منطق او در مقايسه با آنچه من بيان
كردم ضعيف است . از موقعيت من و روابطي كه داشتم ـ كه پيش
از اين اشاره كردم ـ هم اطلاع داشت . به هر حال تشويق كرد...
(هاشمي رفسنجاني
دوران مبارزه
ج اول
ص 146 تا 158 )
به هر حال در ارديبهشت سال 1342
برخلاف آنچه رژيم
شاه برنامه ريزي كرده بود
با حضور طلاب در سربازخانه ها
نهضت در ميان پادگانها نيز شكوفه زد و سران رژيم شاه را به
وحشت انداخت
زيرا در حالي كه هنوز بيش از يك ماه از
حضور روحانيان و طلاب در سربازخانه ها نگذشته بود كه
تشكيل جلسات مذهبي و نوشته شدن شعار « درود بر خميني و
مرگ بر شاه » به در و ديوار برخي پادگان ها
سران نظامي رژيم
شاه را به عكس العمل واداشت و آن ها همه نوع مراسم مذهبي
را در پادگان ها ممنوع كردند.
علي وزوايي
در ارديبهشت سال 1342
برخلاف آنچه رژيم
شاه برنامه ريزي كرده بود
با حضور طلاب در
سربازخانه ها
نهضت ديني در پادگان ها نيز شكوفه
زد و سران رژيم شاه را به وحشت انداخت .
اقدام رژيم شاه در لغو معافيت تحصيلي طلاب و
دستگير و اعزام آن ها به پادگان ها كه به منظور
ايجاد مانع بر سر راه نهضت اسلامي و به عقب نشيني
واداشتن امام خميني بود
با تدبير الهي امام
خميني نه تنها هيچ ثمري براي رژيم شاه به وجود
نياورد
بلكه امام خميني اين اقدام رژيم شاه را
وسيله اي براي تربيت ديني و انقلابي سربازان و
كشاندن نهضت به درون پادگان ها
قرار دادند و
فرمودند : ما از سربازي فرزندان اسلام هراسي
نداريم
بگذار جوانان ما به سربازخانه ها بروند و
سربازان را تربيت كنند و سطح افكار آن ها را بالا
ببرند.

| | |