گفتاري از آيت الله هاشمي رفسنجاني
قسمت هفتم
اشاره :
آنچه در روزهاي گذشته ملاحظه نموديد اولين قسمت
مصاحبه فصلنامه « راهبرد » نشريه مركز تحقيقات استراتژيك با
آيت الله هاشمي رفسنجاني بود كه در شماره 26 به چاپ رسيده
بود. اكنون دومين قسمت مصاحبه اين فصلنامه با ايشان را كه در
شماره 27 به چاپ رسيده و به حوزه سياست خارجي مربوط
مي شود را در چند شماره از نظر گرامي تان ميگذرانيم اين
مصاحبه توسط آقايان محمود واعظي و عباس ملكي انجام شده
است .
با تشكر از حضرتعالي به خاطر فرصتي كه مرحمت فرموديد.
به عنوان نخستين سئوال
حضرتعالي هم در تدوين قانون
اساسي و هم در مجلس شوراي اسلامي در تدوين قانون مربوط
به شرح وظايف وزارت امور خارجه و هم در بازنگري قانون
اساسي شركت داشتيد. مستحضر هستيد كه در قانون اساسي
سياست خارجي
اهداف و مقاصد مشخصي دارد كه عبارت اند
از : سعادت انسان در كل جامعه بشري
استقلال كشور
ظلم ستيزي
عدالت خواهي
تعهد برادرانه نسبت به همه
مسلمانان
نفي ستم گري و ستمكشي
طرد كامل استعمار
روابط
صلح آميز متقابل با دول غيرمحارب و صداقت و وفاي به عهد
در معاهده ها. اگر شمار دوباره بخواهيد اينها را مرور بفرماييد
با
توجه به اينكه برخي از مفاهيم و واژه ها يك مقداري تغيير
كردند
مثلا عدم تعهد يا مفاهيم سلطه گري
استعمار
مبارزات
حق طلبانه ديگر به صورت گذشته مطرح نيست . اگر مي خواستيد
دوباره در قانون اساسي اهداف سياست خارجي را مرور
بفرماييد فكر مي كرديد كه چگونه مي شد در جهان معاصر با آنها
برخورد كرد
ث بسم الله الرحمن الرحيم
امروز اگر تعبيرها و ادبيات يك
مقدار عوض شده باشد
ولي واقعيتها هنوز سرجايش هست و
خيلي عوض نشده است . جز اينكه آن موقع دو بلوك مقتدر به
اصطلاح شرق و غرب يا اردوگاه سرمايه داري و اردوگاه
سوسياليزم در مقابل هم بودند. در حال حاضر اين دو بلوك ديگر
به آن صورت نيستند. گرچه هنوز كشوري مثل چين به همان راه
ادامه مي دهد. اين عدم تعهد كه شما مي گوييد
اگر در مقابل دو
بلوك بوده
كه عوض شد
نه زياد
باز هم هنوز جايش هست .
ولي حالت اطلاقي هم داشت . بالاخره پيش بيني كرديم كه
هيچوقت جزو اقمار كشورهاي سلطه گر و استعمارگر
نباشيم .
فكر مي كنم در شرايط فعلي هم اگر كمي الفاظ آن را عوض
كنيم
قابل قبول باشد. بنابراين امروز زياد با افكاري كه در گذشته
داشتيم
فرق نمي كند. ماههاي اول انقلاب
آن دوره اي كه قانون
اساسي را تنظيم مي كرديم
فضايي انقلابي
دوران مبارزه بود و
اولويتهاي ما
آرمانهايي بود كه در مبارزه مطرح كرده بوديم .
طبعا وقتي كه به كشور داري و به فكر مسئوليت اداره كشور و
تامين نيازهاي جامعه رسيديم و آزمايش عكس العمل ديگران
كشورهاي همسايه و مسلمان و آنهايي كه مي خواهيم با آنها كار
كنيم كه چه مقدار اين آرمان را تحمل مي كنند
تجربيات جديدي
در كشورداري
آن هم در ايران براي ما به وجود آورد. طبعا اگر بنا
باشد
امروز قانون اساسي را بنويسيم
از لحاظ ادبيات با ادبيات
فعلي خواهيم نوشت . ولي از لحاظ محتوا به نظر من زياد فرق
نمي كند. جز اين اينكه ممكن است بعضي از مواردي كه در اينجا
مطلق است را محدود و نسبي كنيم . در حقيقت نسبي هم بود
وقتي كه مي گوييم استقلال
اين را نمي توانيم در رديف آرماني
مانند مبارزه با ظلم در دنيا و ظلم ستيزي بياوريم . ظلم ستيزي
اصل است و وظيفه انساني و هم وظيفه اسلامي است . ولي معلوم
است كه براي ما اولويت استقلال كشور
خيلي بالاتر است و
روي اين فكر مي كنيم . اگر بتوانيم و نياز باشد
از مظلومان
در
جاهاي ديگر حمايت مي كنيم چند بند هست كه براي ما يك
مقدار مشروط است . در قانون اساسي خيلي مشروط نوشته
نشده و مطلق آورده شده است . خلاصه جواب من اين است كه
اگر امروز هم بخواهيم قانون اساسي بنويسيم
از لحاظ محتوا
آنهايي را كه نوشته بوديم
پس نمي گيريم
منتهي هم ادبيات
عوض مي شود و هم اولويتها را درجه بندي خواهيم كرد.
بيشتر افرادي كه روي سياست خارجي كار كرده اند
روي اين
دوگانگي خيلي تاكيد مي كنند
كه يك چيزي به نام انقلاب
اسلامي و اهداف آن هست و يك چيزي به نام كشور ايران و
منافع ملي
و مي گويند كه اين دو بعضا با هم تعارض دارد. مثلا ما
در انقلاب اسلامي همان طور كه شما فرموديد
ظلم ستيزي يا
دفاع از مسلمانان داريم . در يك كشوري مثل هند
وقتي
مسلمانان زير ظلم هندوها در يك مقاطعي رفتند
ايران بايد
عكس العمل نشان بدهد. برخي ادعا مي كنند كه اين با منافع ملي
ايران در تضاد است آيا از لحاظ نظري (اول نظري وبعد عملي )
به نظر شما بين آن ماهيت اسلامي نظام در سياست خارجي و
منافع ملي كشور و واحدي سياسي به نام ايران تضادي هست يا
اختلاف و فاصله اي هست
ث ممكن است مواردي پيش بيايد. كه اگر بخواهيم به ظاهر
وظايف اسلامي عمل كنيم يا تعهدي را كه در قانون اساسي به
عهده گرفتيم عمل كنيم در آن مورد خاص با منافع ملي ما سازگار
نباشد. در هند آنچه كه مسلمانان را تحت فشار قرار مي دهد
دولت هند نيست . هندوها هستند كه تعارضي دارند و يا متعصبين
هندوها هستند كه دولت هند هم نمي خواهد اين اتفاقات بيفتد.
ولي جاهاي ديگر ممكن است اين اتفاقات بيفتد. مثلا فرض كنيد
مسئله كشمير كه خيلي روشن است . بالاخره ما نظراتي در كشمير
داريم و اگر بخواهيم به آن اهدافمان عمل بكنيم
احتمالا با
هنديها درگير مي شويم . شبيه اين مسئله ممكن است در چچن
پيش بيايد. الان كساني كه آنجا مبارزه مي كنند يك اختلاف
ايدئولوژيك هم با ما دارند و يك نوع ارتباطي با سلفيها و
وهابيها دارند كه يك مقدار مسئله شكل ديگري دارد. ولي به هر
حال مسلمان هستند.
ممكن است ما همين وضع را با روسيه پيدا كنيم . اينجا بايد
هم مسئله درازمدت و هم مسئله كوتاه مدت را ديد. اگر فرض بر
اين باشد كه با همكاري دنياي اسلام و مسلمانها به يك نقطه اي
مي رسيم كه اسلام به يك قدرت مسلط جهاني يا لااقل قدرت
رقيب كشورهاي پيشرفته مثل آمريكا يا اتحاديه اروپا يا جاهاي
ديگر تبديل مي شويم
اين ارزش را دارد كه انسان در اين مسير
براي آن هدف درازمدت مثل مبارزات معمولي داخل كشور
فداكاري بكند. زماني نه
اين يك آرزوي دراز و غيرقابل دستيابي
است شرايط اينجا فرق مي كند. اينجا هم پرداختن به آن مسائلي
كه از بعد اسلامي و انساني ما روي آن تكيه كرديم
به همان
مراتبي وارد مي شود كه در سئوال قبل گفتم .
زماني ما موضع خودمان را مي گوييم
ولي با گفتن موضع
دخالتي در امور آنجا نمي كنيم و اقدامي عملي نمي كنيم . اين
مقدار هم ساير دولتهاي دنيا آمادگي دارند. بپذيرند. خيلي ها
اظهار نظر مي كنند و با عمل يا اقدام فرق دارد. پس مرحله اي از
حمايت از مظلوم يا مسلمين يا كساني كه فكر مي كنيم كه بايد به
آنها كمك كرد تا رشد كنند را مي توان با ديپلماسي درست
توضيح داد و همچنين طرفي كه ممكن است رنجش پيدا كند را
مي توان
قانع كرد. آنها هم متقابلا اين حق را در برابر ما دارند كه
اگر مسائلي را نمي پسندند
در حد ابراز نظر بگويند
فكر مي كنم
در روابط جهاني در يك سطحي بايد اين مقدار بروز اختلاف نظر
را پذيرفت .
دخالت مسئله ديگري است . عدم دخالت در امور داخلي
ديگران يك اصل سياست خارجي ماست . آن اصل را وقتي كه در
مقابل اين اصل بگذاريم
بايد به صورتي با هم سازگار بشوند.
سازگاري اين است كه در حد اظهارنظر ممكن است مطرح شود
ولي دخالت انجام نشود. پس دو مسئله است . يكي اينكه ممكن
است در درازمدت اين اقدامات در جهت منافع ملي ما باشد. ولو
اينكه الان هزينه دارد. مواردش هم فرق مي كند و بايد چنين
مصداقي را پيدا كرد. ولي گاهي فقط هزينه كردن است وفكر
منافعي نيستيم جز اينكه يك تعهد اسلامي و يا انساني ايجاب
مي كند كه موضعي داشته باشيم يا اقدامي بكنيم . در كشورهاي
ديگر هم اين مسائل هست . اين طور نيست كه كشورهاي ديگر در
سياست خارجي خودشان هيچ هزينه اي را نپذيرند. هزينه را
درنظر مي گيرند حالا يا هزينه مادي يا هزينه حيثيتي و يا به هر
حال به قيمت يك چالش
ولي وارد مسئله مي شوند
فكر مي كنم
اين يك اصل قابل قبولي براي دنيا باشد كه بي تفاوتي صرف و
فقط به خاطر منافع ملي
اين ديگر يك مقدار زندگي را خيلي
خشك مي كند.
برخي از صاحب نظران معتقد هستند كه ايران در ارتباط با
مسائل مهم و آرماني جهان اسلام اگر به جاي اينكه به تنهايي
اقدام كند
از طريق سازمان كنفرانس اسلامي و يا مجموعه جهان
اسلام عمل كند
هزينه كمتري خواهد پرداخت . مثالي كه
مي زنند
مي گويند ما در قبال چچن
هزينه ـ فايده كرديم و
ديديم كه به هر حال بحث روابط ما با منطقه و كشورهاي تازه
استقلال يافته و روسيه
براي امنيت ملي و منافع ملي باارزش
است . لذا ما احتياط كرديم . آنها معتقد هستند ما اين ملاحظه را
در ارتباط با خاورميانه و مسائل فلسطين و اسرائيل نمي كنيم و
هزينه بسيار بالايي مي پردازيم . لذا اين دو گانگي در سياست
خارجي را به عنوان يك سئوال مطرح مي كنند. نظر حضرتعالي
راجع به اين سئوالي كه مطرح است
چيست
ث اگر بخواهيم روي كليت مسئله بحث كنيم
اين واقعيت وجود
دارد. من گفتم اصولي كه ما در سياست خارجي داريم
مساوي
نيستند. ما در يك مواردي تقدمها و اولويتهايي قائل هستيم
كه
بروز آن ممكن است مثل مواضع ما درچچن
كشمير
لبنان و
فلسطين قابل تفسير باشد. كليت آن اين است كه ما مي پذيريم در
مواردي بايد بعضي مسائل را مراعات كنيم . اين دو موردي كه
مثال مي زنيد
مثل هم نيستند. در فلسطين
ماهيت مسئله اينكه
بالاخره يك كشور اكثريت مسلمان ومستقلي بوده و استعمار اول
آنجا را مستعمره كرده و بعد به يك عده مهاجر تحويل داده كه به
زور و از طريق ترفندهاي استعماري اينها را از سراسر دنيا
آوردند
آن هم نه به خاطر مسائل انساني
بلكه به خاطر تشكيل
يك پايگاه چند منظوره براي همان اهداف استعماري كهن . آنها
يك ملت را اين گونه تحت ظلم قرار دادند.
حتي اگر اينها مسلمان هم نبودند و اين اتفاق بر سر آنها
مي افتاد
ما به خاطر آن ضررها و مخاطراتي كه حضور استعمار و
استكبار در اين منطقه از طريق اسرائيل دارد و هم به خاطر منافع
ملي و هم به خاطر اهداف ديني و انساني موضع مي گرفتيم . حالا
كه مسلمان هستند
يك مسئله جديدي اضافه و تقويت مي شود.
بنابراين اگر موارد ديگري هم شبيه مسئله فلسطين پيدا شود.
قاعدتا موضع ما همان صورت خواهد بود. البته آنجا هم ما يك
حدي را مراعات مي كنيم . اگر ما بخواهيم خيلي جدي عمل
كنيم
يعني آن را با استقلال خودمان مساوي ببينيم
آن موقع
بايد آنجا حضور قوي تر نظامي و تداركاتي و خيلي بيش از اينها
داشته باشيم . معلوم است كه ما مساوي نمي دانيم . آنجا ما يك
مقدار صراحت به خرج مي دهيم و اسرائيل را غاصب و متجاوز
معرفي مي كنيم . آمريكا و انگليس را به عنوان حامي آنها محكوم
مي كنيم . و روزانه اخبار آنها را پيگيري مي كنيم به لحاظ
كمكهاي انساني
مجروحان آنها را مي پذيريم
اگر كشورهايي
نياز به حمايت داشته باشند و ما هم بتوانيم
حمايت مي كنيم
همان كاري كه در لبنان نيز مي كنيم . خيلي تفاوت دارد با اينكه
لشكر بفرستيم و آنجا بجنگيم مثل آنهايي كه مي جنگند. ما
هيچوقت در اين مدت به اينجا نرسيديم . پس اين مسائل را بايد
موردي بحث كرد.
ما اصولمان را اينجا نقض نكرديم . آنجا هم نقض نكرديم . به
خاطر اهميت اين مسئله
اينجا يك مقدار حضور پررنگ تر
داريم . فرض كنيد در الجزاير اتفاقي افتاد و مسلمانها در
انتخابات به عنوان مذهبي پيروز شدند
با اينكه آنها شيعه
نبودند. ولي بالاخره يك ملتي مبارزه كرده بود و پيروز شده بود
راي آورده بود اما هنگامي كه راي شان را از آنها گرفتند
ما
موضع گرفتيم بيش از آن هم لازم نبود موضع خودمان را مطرح
كرديم و گفتيم كه حق اينها ضايع شد. تحقيقا موارد
متفاوت
است بايد با توجه به واقعيت ميدان و با توجه به اقتضائات
اصولي كه به آنها تعهد داريم
مواضع را از آن جدا كنيم . پس
اينكه مي گويند دوگانه عمل مي كنيم را من نمي پذيرم .
جنابعالي در طول سالهاي بعد از انقلاب در ساختار
تصميم گيري سياست خارجي حضور داشتيد. اين ساختار
تصميم گيري يك ساختار پيچيده
طولاني و متشكل از افراد يا
مراكز متعدد مانند مقام معظم رهبري
رئيس جمهور
شوراي
عالي امنيت ملي
هيئت دولت
مجلس شوراي اسلامي و وزارت
امور خارجه است . فكر نمي كنيد اين تعداد زياد از شخصيتها و
همچنين نهادها و مراكز
كارايي را كم مي كند و يا در حقيقت
بازدهي را پايين مي آورد. در حقيقت اينها هركدام به صورت
طولي پشت سر هم هستند. با توجه به تجربه حضرتعالي وقتي كه
در رياست جمهوري تشريف داشتيد
براي يك تصميم اين
مراحل مختلف آيا به نفع ماست يا فكر مي كنيد راه ديگري وجود
دارد
ث ما ايران را با كشورهاي اروپايي و غربي مقايسه كنيم . ببينيم
اينجا پيچيدگي چقدر بيشتر مي شود. فرض در فرانسه يا آلمان يا
آمريكا و جاهاي ديگر از رئيس جمهور به پايين را تقريبا همه
آنها دارند. رئيس جمهور
مجلس
دولت و وزير خارجه دارند و
يك سيستم تصميم گيري دارند. ما اينجا هيچ بحثي نداريم . اگر
به اين نتيجه رسيديم كه ساختار ما نسبت به آنها پيچيده تر يا
كندتر يا طولاني تر شده كه اصلاح كنيم اما بايد ببينيم اين گونه
هست يا نه من اين را تطبيق نكردم . اين وظيفه شما يا هر كس
ديگر و يا مركز است كه ببينيم واقعا در تصميم گيري ـ منهاي
رهبري
رهبري را بعد اضافه مي كنم ـ تا اين حد با كشورهاي
ديگر چه تفاوت داريم . اگر تفاوتي داريم قابل رفع است . ممكن
است از ما بهتر باشد و ممكن است كه ما از آنها بهتر باشيم . اگر
شما موردي را بگوييد مي توانيم روي آن حرف بزنيم ما يك چيز
اضافه داريم و آن تصميم رهبري است . اولا در قانون اساسي ما
و حتي عمل ما
ـ مگر موارد خاصي ـ رهبري در جريان
تصميم گيري دخالت مستقيمي ندارند
جايي باشد كه آنجا
تصميم گيري انجام شود. آنچه كه براي رهبري در قانون اساسي
هست اين است كه سياستهاي كلي نظام را با مشورت كردن با يك
جمعي كه حالا مجمع تشخيص مصلحت است
بررسي مي كند و
سياستهايشان را مي گويند
اين حق براي ايشان درنظر گرفته
شده است و فكر مي كنم در بسياري از كشورهاي ديگر نيز چنين
چيزي وجود دارد. مثلا آنهايي كه حكومت حزبي دارند. رئيس
جمهور و همه اين چيزها را دارند. ولي حزبشان موثر است در
خيلي از موارد حزب بايد تصميم بگيرد و آنها بايد سياست
حزب را اجرا بكنند. در خيلي از جاها هم در حقيقت يك رهبري
هست . مثلا در آمريكا يك جايي به نام شوراي امنيت ملي خيلي
از تصميمات را مي گيرد كه بالاخره دست و پاي كنگره
رئيس
جمهور و وزير خارجه را مي بندد و همه را تحت تاثير قرار
مي دهد.
شوراي امنيت ملي آمريكا زير نظر رئيس جمهور است .
ث بالاخره يك گروهي را گذاشتند و رئيس جمهور را مطلق
نگذاشتند. او نمي تواند به نظرات آنها بي توجه باشد. اگر آنها
تصميم بگيرند و او هم مرتب نقض بكند
سيستم جواب
نمي دهد. رئيس جمهور چيزي را كه آنها مي خواهند مراعات
مي كند. در اردوگاه شرق معمولا دفتر سياسي حزب
پوليت بورو
بود كه اصلا سياستها را تعيين مي كرد حالا ديگر آنها نيستند. آنها
با ما نوعي تشابه داشتند. چون ايدئولوژيك و متمركز عمل
مي كردند يك مقدار به ما شباهت داشتند. در كشوري مثل چين
هم حزب كمونيست و هم رهبر وجود دارد. فقط اينجا ما يك
چيز داريم كه در قانون اساسي ما ديده شده كه نقطه نظرات
رهبري اعمال شود.
من در دوره اي كه مسئول بودم
البته جلساتي را با رهبري
داشتيم و گاهي مشورت مي كرديم ولي مواردي طبيعي بود كه
بايد عمل شود و عمل مي كرديم . سئوال و جواب نداشتيم يك
موارد خاصي بود كه مي دانستيم ايشان يك نظري دارند
مراعات
مي كرديم . ايشان هم بنا نداشتند دخالت بكنند . با 190 كشوري
كه در جهان هستند و با همه اين سازمانهاي بين المللي كار
خودمان را داريم . معمولا به طور عادي جز در موارد معدودي
سيستم كار خودش را مي كند
مشخصا ما مسئله آمريكا را داريم
كه اين هم از زمان امام براي ما اين گونه مانده است وطبعا
رهبري هم ملاحظاتي دارد. يا مسئله مصر را داريم كه اين هم
اتفاقا از همان نوع است . خودش يك مسئله شده است .
شما اگر بعضي از اينها را پرونده اش را جدا كنيد
در بقيه
موارد فكر مي كنم اگر وزارت خارجه
دولت و كميسيون خارجي
مجلس وظايف خودشان را انجام بدهند
كسي كارشان ندارد.
منتها بايد درست كار كنند. رهبري هم احساس مسئوليت
مي كنند. وقتي كه ببينند يك كار نادرست است
طبعا بايد دخالت
كنند.
اگر امروز هم بخواهيم قانون اساسي بنويسيم
از
لحاظ محتوا
آنهايي را كه نوشته بوديم
پس
نمي گيريم
منتهي هم ادبيات عوض مي شود
و هم
اولويتها را درجه بندي خواهيم كرد.
اگر بتوانيم و نياز باشد
از مظلومان
در جاهاي
ديگر حمايت مي كنيم .
آنچه براي رهبري در قانون اساسي هست اين
است كه سياست هاي كلي نظام را با مشورت كردن با
مجمع تشخيص مصلحت
بررسي مي كند.

*****
تقويم تاريخ
|
31 فروردين 1186 هـ . ش (12 صفر 1222 هـ . ق )
درپي شكست هاي متعدد سربازان انگليسي از نيروهاي مصري
نيروهاي مهاجم انگليسي از محاصره بندرالرشيد ناتوان شدند و
عقب نشيني كردند.
نيروهاي انگليسي كه از هجوم به تنگه هاي اسلامبول نتيجه اي
عايدشان نشده بود درصدد برآمدند تا از طريق حمله به مصر
امپراتور عثماني را تحت فشار قرار دهند و به آرزوي ديرينه خويش
كه تصرف مصر بود
جامه عمل بپوشانند. بنابر اين انگلستان به
ناوگان خود دستور داد تا به مصر حمله كند و آن سرزمين را به اشغال
درآورد. به اين ترتيب اسكندريه به اشغال نيروهاي مهاجم درآمد. با
اشغال اسكندريه
والي مصر (محمدعلي پاشا) با كمك مردم و
علماي مصر خود را آماده نمود كه از ساير شهرهاي مصر دفاع نمايد.
مردم شهر الرشيد شجاعانه از شهر دفاع كردند وتعداد بسيار زيادي
از سربازان انگليسي را كشتند و يا به اسارت گرفتند. اسراي
انگليسي به همراه سرهاي بريده مهاجمين به قاهره فرستاده شد در
نتيجه روحيه مردم قاهره بيش از بيش تقويت شد. شيخ مكرم
نقيب الاشراف نيز فتواي جهاد صادر كرد و از مردم و طلاب خواست
سلاح بردوش گيرند و از هجوم سربازان بيگانه جلوگيري نمايند.
بدين ترتيب مردم هم از لحاظ مالي و هم از نظر نظامي با والي مصر
همكاري نمودند و اتحاد بين علما
دولت و مردم براي دفاع از ميهن
برقرار شد. اين اتحاد سبب شد كه نيروهاي انگليسي كه مجهز به
سلاحهاي پيشرفته بودند
نتوانند كاري از پيش ببرند و پي درپي
دچار شكست شوند. اين شكست هاي پي درپي سبب شد كه نيروهاي
انگليسي در 31 فروردين 1186 شكست نهايي يابند و به بندر
اسكندريه عقب نشيني نمايند و از آنجا نيز به درياي مديترانه
گريختند.
صفر 1301 هـ . ق
محمدباقربن محمدتقي
مشهور به آقا نجفي اصفهاني در نجف
اشرف درگذشت . آقا نجفي تحصيلات ابتدايي را در اصفهان
بياموخت و براي ادامه تحصيل راهي عتبات مقدسه در عراق شد. در
عتبات از محضر شيخ حسن كاشف الغطا
شيخ محمدحسن صاحب
جواهر و شيخ مرتضي انصاري بهره برد و سپس به اصفهان بازگشت .
در اصفهان حوزه درسي تشكيل داد و بزرگاني همچون شيخ شريعت
اصفهاني
سيدكاظم يزدي طباطبائي و سيداسماعيل صدر از
محضرش بهره بردند.
آقا نجفي اصفهاني گذشته از آنكه در زمينه علمي و فرهنگي فعاليت
داشت
در امور اجتماعي نيز به تلاش مي پرداخت . نفوذ اجتماعي و
مذهبي وي در اصفهان به آن حد رسيد كه به اجراي حدود شرعي
قيام كرد و براي حكومت محلي اصفهان نفوذ و قدرتي باقي
نگذاشت . آقا نجفي در زمينه امر به معروف و نهي از منكر با
قاطعيت عمل مي كرد و حدود شرعي را در باره مفسدين و مرتدين
اجرا مي نمود. آقا نجفي اصفهاني به قدري در بين مردم اصفهان
محبوبيت داشت كه وقتي تصميم به سفر گرفت
مردم اصفهان جمع
شدند و مانع خروج وي از اصفهان گرديدند.

| |