روزنامه جمهوري اسلامي 31/01/1382 صفحه مقالات

  • حكومت از ديدگاه امام علي (ع )
  • هراس بر ياران در بيان امير مومنان
  • رفتار كريمانه
  • *****
    حكومت از ديدگاه امام علي (ع )


  • گردآوري از : حمزه واقعي
    قسمت سوم
    حكومت و توزيع عادلانه ثروت و قدرت
    فكر مي كنم اين قسمت يكي از روشن ترين زاويه هايي است كه حكومت علوي را چونان خورشيد در برابر هزاران آينه مي نماياند. علي (ع ) در توزيع پست ها و قدرت ها دقيقا بر مبناي عدالت تصميم مي گرفت و هيچگاه خويشاوندي را در واگذاري مسئوليت ها لحاظ نمي كرد. مصر مالك اشتر را مي طلبيد و امام (ع ) بدون توجه به دلخوري پسر خوانده اش « محمد بن ابي بكر » مالك را بر مي گمارد و به محمد هم چنين مي نويسد : « ... خبر يافتم از اين كه مالك را به قلمرو فرمانت فرستاده ام ملول شده اي . من اين كار را به سبب كندي تو در كار يا براي افزودن بر كوشش تو نكردم . اگر قلمرو فرمان تو را از تو گرفتم بدان سبب بود كه مي خواستم تو را به كاري كه انجام دادن آن بر تو آسانتر باشد و حكومت آن بر تو خوشتر افتد برگمارم . مردي كه به امارت مصر فرستادم ما را نيكخواه بود و در برابر دشمنان ما سخت پايدار و درشتخو. خدايش بيامرزد. روزهاي عمر خويش به پايان رسانيد. با مرگ ديدار كرد و ما از او خشنوديم ... » (1 )
    علاوه بر اين امام در نامه خود به مالك هنگام اعزام او به مصر نيز به باز شماري ويژگي هاي واليان مي پردازندـ كه در حقيقت مي توان آن را قانون اساسي حكومت علوي براي هميشه زمان ناميدـ بدين ترتيب در توزيع قدرت اولويت را به كسي مي دهند كه :
    الف ـ در برابر خدا پروا پيشه كند.
    ب ـ اطاعت خدا را بر هر اطاعتي مقدم نمايد.
    ج ـ پيروي كند آنچه خدا در كتابش قرآن به آن امر كرده است اعم از واجبات و سنن الهي زيرا هيچ كس سعادتمند و پيروز نخواهد شد مگر به پيروي از اوامري كه در قرآن آمده است .
    دـ با دست و قلب و زبان خدا را نصرت و ياري كند.
    هـ ـ هواهاي نفساني و شهوات خود را در هم كوبيده باشد.
    و ـ عنان نفس طغيانگر را در دست داشته باشد چون نفس انساني بسيار امر كننده به پليدي و انحراف است مگر اينكه خداوند عزوجل رحم و عنايت نمايد.
    ز ـ محبوب ترين اندوخته ها و گرانبهاترين ذخاير نزد او اندوختن عمل صالح باشد.
    ح ـ بر هواي نفس خود امير باشد.
    ط ـ در مورد آنچه كه او را حلال نيست بر نفس خود بخل بورزد و به انصاف گيرد چون بخل ورزيدن به نفس و سخت گرفتن درباره آن انصاف و عدالت در مورد نفس است خواه نفس انساني آن را دوست بدارد و خواه نسبت به آن نارضايتي و كراهت داشته باشد.
    اينها بايستگي هايي است كه ابتدا بايد بارور شود تا واجد آن بتواند در ساختمان خلافت علوي داراي جايگاه و موقعيت شود والا اگر طلحه و زبير هم باشند راه به جايي نخواهند برد نه بصره به رويشان خواهد خنديد و نه دروازه كوفه برايشان گشوده خواهد شد. اين را امام علي (ع ) همان لحظه اي كه شمع بيت المال را خاموش كرد برآنها و بر تاريخ آشكار كرد و همه دريافتند اين علي با همه متفاوت است . او به هيچ قيمتي حاضر نيست جز براساس عدل به توزيع قدرت و امكانات بپردازد. او مرداني را مي خواهد و قدرت مي دهد كه بتواند آنها را به صداي بلند بخواند كه : « قلب خود را براي مردم سرشار از رحمت كن ... براي آنها چون حيوان درنده خو مباش و... »
    او پي جوي مالك ها محمدها قيس ها و عمارهاست . او قدرت را به كساني وا مي گذارد كه خود به قدرت وا گذاشته نشده باشند و هرگز در برابر وسوسه قدرت به سمت ديكتاتوري گام برندارند... در اين باره تاريخ حكومت امام علي (ع ) بهترين گواه بر صدق مدعاي ماست .
    در حوزه توزيع ثروت نيز علي (ع ) چنان محاسبه گر است كه حتي فرزندش را هم براي گرفتن زينتي عاريه مواخذه مي نمايد و مي گويد كه اگر عاريه نبود دستت را قطع مي كردم . و هم او در زمان حكومت خود وقتي در برابر خواهش عقيل خسته و پر اولاد و نابينا و نيازمند قرار ميگيرد با او چنان مي كند كه همه مي دانند. فكر مي كنم كه در اين ساحت بيان خطبه آسماني امام علي (ع ) در شرح آن رويداد به اندازه همه تاريخ و همه دلايل گويا باشد : « سوگند به خدا اگر شب را بيدار بر روي خار سعدان بگذرانم و (دست و پا و گردن ) مرا در غلها بسته بكشند محبوبتر است نزد من از اينكه خدا و رسول را روز قيامت ملاقات كنم در حالي كه بر بعضي از بندگان ستم كرده چيزي از مال دنيا غصب كرده باشم . و چگونه به كسي ستم نمايم براي نفسي كه با شتاب به كهنگي و پوسيدگي باز مي گردد و بودن در زير خاك به طول مي انجامد ! سوگند به خدا عقيل را در بسيار فقر و پريشاني ديدم كه يك من گندم شما را از من درخواست مي نمود و كودكانش را در پريشاني ديدم با موهاي غبارآلود و رنگهاي تيره مانند آنكه رخسارشان با نيل سياه شده بود و عقيل درخواست خود تاكيد كرده سخنش را تكرار مي نمود و من گفتارش را گوش ميدادم و او گمان مي كرد كه من دين خود را به او فروخته از روش خويش دست برداشته دنبال او مي روم . پس آهن پاره اي براي او سرخ كرده نزديك تنش بردم تا عبرت گيرد. از درد آن ناله و شيون كرد مانند ناله بيمار و نزديك بود از اثر آن بسوزد. به او گفتم : اي عقيل آيا از آهن پاره اي كه آدمي آن را براي بازي خود سرخ كرده ناله مي كني و مرا به سوي آتشي كه خداوند قهار آن را براي خشم افروخته مي كشاني ... » (2 )
    اين علي و منش او و نيازي كه امروز بيش از هميشه به اين شيوه رفتاري خصوصا براي ساكنان ساختمان قدرت احساس مي شود. اين منش علوي است در سهم دهي از بيت المال او ارزني هم بيش از سهم عقيل به او نمي دهد چه رانت خواري و خويشاوندبيني و خود مطلق انگاري در مكتب علوي معنايي ندارد.
    اما چه شد كه ما به اينجا رسيديم چه شد كه بعضي مان كاخ نشين شدند و گروهي كوخ نشين آن هم در جامعه اي كه قرار بود در فرآيند « جامعه بدون حلقه توحيدي » به سمت سعادت و فلاح پيش رود مگر اين فرموده مولانيست كه « من هيچ كاخ سر به فلك كشيده و بناي سرسبزي رانديدم مگر اينكه حق ستم كشيده اي پاي آن دفن شده باشد » . اين خيلي سئوال برانگيز است . راستي چرا به اينجا رسيديم حال آنكه قانون اساسي ما نيز راهكارهاي تحقق عدالت در جامعه را پيش نويس مي كرد و مي خواست همه به عدالت و به اندازه حق خود از بيت المال بهره برند چنان كه در زمان امام علي (ع ) غلام سياه و تازه مسلمان به همان اندازه اي سهم مي برد كه مولايش ولو اين به مذاق ارباب ها خوش نيايد.
    قانون اساسي جمهوري اسلامي براي تشريح بايستگي ها در توزيع قدرت و راهكاري توزيع عادلانه ثروت و كوتاه كردن دست فزونخواهان راه حل هايي را پيش بيني كرده است . در اصل هفتم به مسئله شورا مي پردازد و آن را راهكاري مطمئن براي توزيع قدرت ميان آحاد جامعه مي داند. در اصل شصت و دوم به شكل انتخاب نمايندگان مجلس از سوي مردم مي پردازد. دوره نمايندگي را هم در اصل شصت و سوم توضيح مي دهد كه چهار سال است و نمايندگان را هم مكلف مي كند سوگند ياد كنند و خود را وكيل مردم بدانند و با رعايت تقوي از قدرت ورزي و قدرت اندوزي پرهيز نمايند. انتخاب رئيس جمهور بي واسطه و رهبر با واسطه نيز به دست مردم است در حقيقت مفاد قانون اساسي جمهوري اسلامي راهكارهاي مناسبي را براي توزيع قدرت فرارو مي نهد.
    حقوق جوانان
    امام علي (ع ) تكليف مردم و حكومت را در برابر جوانان براي هميشه روشن فرموده است : « او صيكما بشاب خيرا » (به شما وصيت مي كنم كه به جوانان نيكي كنيد) مشخص است كه مراد نيكي در همه سطوح و مراتب آن است . يعني نمي توان نيكي را به رفتار خوب محصور و معدود كرد. نمي شود نيكي را به حل مشكل اقتصادي تنها خلاصه كرد. بلكه همه مكلفند بستر را براي رشد استعدادهاي سودمند جوانان فراهم آورند و امكان بازدهي آنان را در جامعه افزايش دهند. اين بهترين شكل نيكي كردن است . از ديگر سو جمع كردن پارادايم هاي فريبنده و شيطاني نيز مي تواند مصداق ديگري براي نيكي باشد كه اين نيز يكي از وظايف مهم و حياتي جامعه داران و حاكمان شمرده ميشود. حكومت موظف است جامعه اي بسازد كه در آن گل ها بي هراس از علف هاي هرز و حرامي به عطرافشاني بپردازند و هيچ شامه اي جز با عطر دلنواز مواجه نشود.
    در اين راستا سالم سازي محيط هاي آموزشي نيز بايد يكي از دغدغه هاي اصلي حكومت باشد. امام خميني (ره ) همواره اين دغدغه را با خود داشت و در حقيقت با اين دغدغه زيست و با آن به ديار باقي شتافت و با اختصاص دادن بخشي از وصيت نامه خود به اين دلنگراني همراهي خود را با آرامانخواهان بيش از اين اثبات نمود. ايشان همواره پشت ديوار و آن سوي زمان ها را مي ديدند و ندا مي دادند كه اگر قرار است فردا ساخته شود مردان سازنده فردا را بايد همين امروز ساخت و اينان همان جوانان هستند.اين را هم همواره گوشزد مي كردند كه دشمن نيز براي اين نسل برنامه ريزي كرده و مي كند. و دل جوان چونان صفحه اي روشن و نانوشته است كه اگر ما غفلت كنيم ديگران بر آن مي نويسند. اگر ما به خواب برويم ديگران هميشه بيدارند خواب ما را ابدي مي كند. امام خميني (ره ) در اين زمينه ميفرمايد : « از توطئه هاي بزرگ آنان ـ چنانچه اشاره شده و كرارا تذكر داديم ـ به دست گرفتن مراكز تعليم و تربيت خصوصا دانشگاه هاست كه مقدرات كشورها در دست محصولات آنهاست ... در دانشگاه نقشه آن است كه جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزشهاي خودي منحرف كنند و به سوي شرق يا غرب بكشانند و دولتمردان را از بين اينان انتخاب و بر سرنوشت كشورهاي حكومت دهند تا به دست آنها هر چه مي خواهند انجام دهند. اينان كشور را به غارت زدگي و غرب زدگي مي كشانند... به همه نسل هاي مسلمان توصيه مي كنم كه براي نجات خود و كشور عزيز و اسلام آدم ساز دانشگاهها را از انحراف و غرب و شرق زدگي حفظ و پاسداري كنيد ... » (3 )
    آري اصلاح ساختار آموزشي و پرورش و وجين علف هاي هرز فرهنگي از دامن دانش و دانشگاه بزرگترين نيكي به نسل جوان امروز و فرداست . كه بايد جدي گرفته شود چه از آن سو حريف با جديت مي كوشد آنچه مي خواهد به انجام برساند.
    پاورقي :
    1 ـ نهج البلاغه نامه 34
    2 ـ نهج البلاغه خطبه 215
    3 ـ وصيت نامه امام خميني ص 34

  • *****
    هراس بر ياران در بيان امير مومنان


  • ث خطبه 42 نهج البلاغه
    ترجمه و توضيح : علي اكبر مظاهري
    امير دليران عليه السلام پس از كوفتن سر « جمليان » و فرو خواباندن فتنه آن پيمان شكنان و دنياطلبان همراه با ياران خويش فاتحانه و سرفرازانه به كوفه درآمد و در مسجد آن شهر خطبه اي بر مردمان خواند و آنان را موعظه فرمود.
    اگر چه امير مومنان عليه السلام در زمانه هاي گونه گون مردمان را به رغبت ناورزيدن به دنيا و رغبت ورزيدن به آخرت موعظت مي فرمود اماپس از آن پيروزي عظيم كه احتمال آن بود كه غرور و خودشيفتگي و غنيمت خواهي و دنيازدگي سربرآورند و خود را بنمايانند امام عليه السلام همه مردمان را و بخصوص ياران فاتح خويش در نبرد با جمليان را پند و هشدار داد و در بخشي از آن خطبه بلند چنين شان فرمود :
    « اي مردمان ! هولناكترين بلايي كه از گرفتار آمدن شمايان به آن بيمناكم دو چيز است :
    1 ـ پيروي هوس
    2 ـ آرزوي دراز
    چرا كه پيروي هوس (و سردر پي هواهاي نفساني نهادن و به دنبال خواهشهاي دل رفتن ) بازدارنده از « حق » است (و هوس و حق يكجا جمع نيايند). و اما آرزوهاي دور و دراز (ولگام گسيخته وبي پشتوانه عقل و تدبير وعمل ) آخرت را به فراموشي مي سپارد (ودل آدمي را به غفلت مي پوشاند و عقل و دورنگري و ژرف انديشي را مي سوزاند).
    هان ! كه اين جهان شتابان روي برتابانده و از دنيا جز اندكي ناچيز باقي نمانده به قدر ته مانده ظرفي كه آبش را ريخته باشند!
    هان ! كه آن جهان روي نهاده و آخرت خود را نمايانده و هر كدام شان فرزنداني دارند(و در پي هر يكي شان شيفتگان روان اند). شمايان از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا مباشيد چرا كه در قيامت هر فرزند را به پدرش بازمي گردانند و به او مي پيوندانند.
    حقا! كه امروز روز كار است و كردار و نه روزگار حساب و شمار. و فردا روزگار حساب است و شمار و نه مجال كار است و نه زمانه كردار. »

  • *****
    رفتار كريمانه


  • در زيارت روز جمعه خطاب به امام عصر عليه السلام عرضه مي داريم :
    « وانت كريم من اولاد الكرام » (1 ) : و تو كريمي هستي از فرزندان با كرامت . و از ناحيه آن حضرت توقيع هايي كه شرف صدور يافته دلالت دارد بر آنكه آن حضرت « ياد ما را از خاطر نمي برد و
    بيش از خودمان مراعات حالمان را مي كند . » (2 )
    و صفات كلي امامان نيز دلالت دارد بر آنكه آن حضرت :
    از مادر به فرزند خردسالش به ما مهربان تر است .
    از پدر به فرزندش نسبت به ما دلسوزتر است .
    حتي از ثواب خويش براي رفع گناهان ما مي گذرد.
    و از مجموع هر دو امر مي دانيم كه آن حضرت :
    بر امور ما آگاه است و هيچ كاري از كارهاي ما وحتي هيچ فكري از افكار ما از ايشان پوشيده و پنهان نيست .
    اينك خطاب بر حضرتش عرضه مي داريم :
    مولاي ما جد بزرگوارتان امير مومنان علي بن ابي طالب عليه السلام فرموده اند :
    « من اشرف افعال الكريم غفلته عما يعلم » (3 ) يعني :
    از شريف ترين كارهاي كريم تغافل اوست از آنچه مي داند.
    اينك كريم دوران تويي شريف تر از تو هيچ كريمي در زمين زندگي نمي كند. تو به علم الهي بر احوال ما آگاهي و از زير و بم كارهاي ما مطلعي . ما نيز همواره در معرض خطر شيطانيم و مي دانيم با هر فعل بدمان قلب مبارك شما جريحه دار مي شود. خطاهايمان را ناديده بگير گناهانمان را ببخش ما را از محضر شريفتان نرانيد. اين خواست هميشگي ماست .
    پاورقي :
    (1 ) مفاتيح الجنان زيارت روز جمعه (روز صاحب الزمان عج )
    (2 ) بحارالانوار ج 53 ص 175
    (3 ) نهج البلاغه حكمت شماره 209