« آرزوي وصال » عنوان مجموعه خاطراتي است از شهيد
« حاج هوشنگ ورمقاني » كه توسط « ابوالفضل طاهر خاني »
بازنويسي شده است .
شهيد حاج هوشنگ ورمقاني يكي از فرماندهان هشت سال
دفاع مقدس بود كه پس از سالها مجاهدت و فداكاري در غروب
روز جمعه مورخه 1375
4
1 در محور قهرآباد سقز در كمين
نيروهاي ضد انقلاب افتاد و پس از 45 دقيقه مبارزه شجاعانه
همراه با همرزم دلاور خود شهيد « عبدالرحمن مهرباني » به فيض
عظيم شهادت نايل شد.
اين مجموعه كه شامل 23 خاطره كوتاه از زندگي اين شهيد
بزرگوار مي باشد در 72 صفحه قطع پالتويي و در شمارگان
1200 جلد به بازار نشر دفاع مقدس عرضه گرديده
است .

« راويان كوي عشق » عنوان مجموعه اي است كه توسط
« محمد ساكي » تاليف شده است .
اين اثر كه خاطرات 72 تن از شهداي دفاع مقدس را در خود
گنجانده است از خاطراتي است كه توسط خانواده هاي معظم
شهدا در دفترچه هاي « روايت عشق » گردآوري شده است و
« محمد ساكي » نويسنده اثر با شيوه اي خاص اين خاطرات را
به هم پيوسته و به صورت داستان مطرح كرده است .
« راويان كوي عشق » كه از ويژگيهاي خاصي برخوردار
مي باشد در 185 صفحه قطع پالتويي و در شمارگان 2000
نسخه در اختيار علاقمندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفته
است .
علاقمندان جهت تهيه كتابهاي منتشره توسط نشر شاهد
مي توانند به آدرس : خيابان آيت الله طالقاني ـ خيابان
ملك الشعراي بهار ـ شماره 3 ـ معاونت پژوهش و تبليغات بنياد
شهيد ـ نشر شاهد مكاتبه و يا با شماره تلفن هاي 8829523 ـ
8823585 تماس حاصل نمايند .

*****
شوق پروازي دگر دارد دلم
|

گزارشي از برگزاري مراسم يادواره سردار شهيد « حسين
املاكي » قائم مقام لشكر قدس گيلان
فرماندهان و 600 تن از
شهداي شهرستان لنگرود ـ شنبه 82
1
9
به وعده گاه ديدار عاشقان و همرزمان در مسجد جامع
شهرستان لنگرود رسيده ام . حياط مسجد جامع محل ديدار
اوليه همرزماني است كه از دور و نزديك به احترام فرمانده
دليرشان به اينجا آمده اند. كلام زيباي رهبر معظم انقلاب
حضرت آيت الله خامنه اي كه در جمع جوانان گيلاني در و صف
شهيد املاكي بر روي پارچه بوم نقش بسته
نظرم را به خود
جلب نموده است .
« شهيد املاكي شما
جانشين لشكر گيلان
كه توي ميدان
جنگ شيميايي زدند و خودش هم آنجا در معرض شيميايي بود
بسيجي بغل دستش ماسك نداشت
شهيد املاكي ماسك خودش
را برداشت بست به صورت بسيجي همراهش
قهرمان يعني اين !
البته هر دو شهيد شدند. هم املاكي شهيد شد و هم آن
بسيجي شهيد شد اما اين قهرماني ماند اينها كه از بين نمي روند
زنده اند
هم پيش خدا زنده اند
هم در دل ما زنده اند و هم در
فضاي زندگي و ذهنيت ما زنده اند. »
در اين كلمات زيبا
ساده و پرمعنا به ايثار فرماندهي فكر
مي كنم كه چه روزها و شبهايي را در كنار ما بود و ما به ظاهر درك
نمي كرديم و امروز مي فهميم كه به راستي قهرمان يعني اين ! كاش
همگي جايگاه رفيع اين قهرمانان را بهتر درك مي كرديم و چه
زيبا دوست عزيز شاعر بسيجي ما علي پورحسن مي گويد كه :
در ناگهان ناگهان
عشق
آفتاب وار
نقاب برمي اندازد
و انسان در خداگونگي زمين
بر آسمان برمي شود
و باز هم چه بيت زيبائي از آن غزل كه :
آي عاشقي بگو
وسعت تو تا كجاست تا كجاي ناكجا!
باز شد دري سوي آسمان و مرد
رفت
بي نشان بي نشان .
در قسمتي از حياط مسجد جامع اولين پيش شماره نشريه
كنگره سرداران و 8000 شهيد استان گيلان با نام « ستارگان
درخشان » مي درخشد تا چشمان هر بيننده اي را به خود خيره
نمايد.
ابتداي ورودي مسجد جامع برادران شهيد املاكي و
همسنگران آن شهيد را مي بينم كه با ميهمانان
همرزمان و
مدعوين با خوش رويي مصافحه و استقبال مي كنند و حاج
حسين داداشي دبير كنگره سرداران گيلان مردي با كوله باري از
خاطرات همرزمان شهيدش نيز هنوز ايستاده است و
خستگي ناپذير.
به داخل مسجد جامع لنگرود كه مي روم مزين به كتيبه هايي
است منقوش به السلام عليك يا فاطمه الزهرا(س ) والسلام
عليك با سيدالشهدا(ع ) و پرده هاي آويز با عنوان كربلاي
جبهه ها يادش به خير و....
آقاي كامياب مجري برنامه كه از مجريان شبكه باران سيماي
مركز گيلان است با لباس بسيجي به جايگاه خود كه از كيسه هاي
شن با سنگربندي آذين شده است مي آيد.
پس از تلاوت آياتي چند از كلام الله مجيد توسط قاري
بسيجي و ممتاز گيلان برادر ولي الله كيميايي فضاي معنوي مسجد
جامع با كلام ذات اقدس الهي عطرآگين مي شود و پس از آن
اشعار گيلكي توسط شاعر بسيجي مهرداد مهديزاده با لهجه
شيرين شرق گيلان قرائت مي گردد او ظلم مضاعف آمريكا و
انگليس را به ملت مظلوم عراق در قالب دموكراسي با بمبهاي ده
تني با اشعار گيلكي روان و ساده بيان مي نمايد و...
امروز همه در اين جا جمع شده اند. به قول يكي از دوستان
از جمله خوبي هاي اينگونه همايشها ديدار همرزمان دوران دفاع
مقدس از راه دور و نزديك با هم است . آمده بودند جانبازاني كه
تركش خمپاره چشمانشان را به امانت گرفته بود و كساني كه با
پاهاي قطع شده استوار مانده بودند و با آنهايي كه بي دست به
پرواز درآمده و آدمي با ديدنشان ياد سقاي كربلا مي افتد.
پدر شهيدي كه سه جوان برومندش را تقديم حضرت
دوست كرده بود. آزاده سلحشوري كه در چنگال اسارت
دژخيمان بعثي
خود معنايي بود براي آزادي و آزادگي .
پدر بزرگوار مفقودالاثري كه آمده بود تا بوي عزيزش را در
فضاي ملكوتي مراسم استشمام كند و يعقوب وار با كشيدن
چفيه هاي بسيجيان همرزم فرزندش به ديدگان خود
صبر را از
خداي خود بخواهد.
مسجدجامع وعده گاه ياران عاشقي بود كه آمده بودند ياد
بروبچه هاي لشكر قدس گيلان و لشكر 25 كربلا را زنده كنند
بچه هاي گردان كميل در سه راه شهادت ـ گردان حمزه پشت
خاكريز شلمچه ـ گردان حضرت رسول در منطقه والفجر ده و
گردان سلمان
ابوالفضل و ميثم و امام حسين ياد همه ي بچه هاي
حاج عمران و دزفول ـ مريوان و خرمشهر و.... را زنده نگه
دارند.
هر كس كه وارد مجلس مي شد مدالي نوراني بر سينه داشت .
ائمه جمعه شهرهاي گيلان
فرمانداران
مديران كل ادارات
استان
استاندار و معاونين استانداري
نمايندگان مردم شهرهاي
مختلف در مجلس شوراي اسلامي و خدمتگزاران به خون
شهيدان كه مدال بسيجي بودن را به سينه داشتند
آمده بودند تا
ميثاقي دوباره با شهيدان ببندند.
رايحه اي روحبخش در فضاي عطرآگين مسجد پراكنده شده
بود; رايحه تجديد ميثاق با شهيدان و مسجد جامع لنگرود محل
جوشش زمزمه شده بود كه تشنه گان ياد ياران مي آمدند تا خود
را در آن سيراب كنند.
مجري مراسم آقاي كامياب غزلي از سلمان هراتي را قرائت
كرد كه فضاي مجلس را به دست گيرد.
در سينه ام دوباره غمي جان گرفته است
امشب دلم به ياد شهيدان گرفته است
اين بار نوبت به سخنراني حاج آقا صديقي ; رياست محكمه
عالي انتظامي قضات كشور شده است ايشان ضمن عرض
تسليت به مناسبت سالروز شهادت حضرت سيدالساجدين امام
زين العابدين (ع ) در وصف آن امام همام گفت : امام
زين العابدين (ع ) مبارزه با قلدري را
حتي در لباس اسارت نشان
دادند كه اسيرند اما ذليل نيستند. ايشان همراه حضرت
زينب (س ) در لباس اسارت و با دست بسته به افشاگري
پرداختند و قدرت نمايي نموده و عزت و متانت نشان دادند و
مي بينيم با اين همه مصائب و مشكلات چه زيبا فرمود
در
مجلس يزيد با شعاري كوبنده كه (ما رايت الا جميلا) و اين نبود
مگر با اتكا به قدرت لايزال پروردگار الهي .
حضرت آيت الله صديقي در بخش ديگري از سخنان خود با
تشريحي از دشمني ها و تجاوزات مكرر طرفداران دموكراسي در
سطح جهان خصوصا هجوم خصمانه ي آمريكا و انگليس به
عراق افزود : سازمان ملل يك مجسمه است تا توجيه گر ظلم آنها
باشد و چون سازمان ملل ديگر با آنان همراه نشد با زور و قدرت
و قلدري به خواسته هاي غيراصولي خود مي رسند و اين سازمان
نيز نتوانست در جلوگيري از ظلم و ستم نقشي ايفا كند. اينها با
لشكركشي به عراق نشان دادند كه دموكراسي و مردم سالاري و
حقوق بشر همه در نزدشان شعاري بيش نيست .
وي گفت : حضرت امام (ره ) نيز مانند حضرت امام
سجاد(ع ) و عمه بزرگوارشان حتي در زمان اسارت و تبعيد هم
در مقابل عوامل شاه و سردمدارانش ماند او با اتكا به خداوند
حرف مي زد و عمل مي نمود و مي گفت آمريكا هيچ غلطي
نمي تواند بكند. امام قدرت عروسكي آمريكا را با پيروزي انقلاب
اسلامي شكست و شعار مرگ بر آمريكا را باب كرد و تا آخرين
لحظات زندگي از موضع قدرت و مبارزه بر عليه آمريكا صحبت
نمود.
ايشان در ادامه ي سخنان خود با تشريح فرهنگ عاشورا و
تاثير آن در هشت سال دفاع مقدس ياد شهيدان اين مرز و بوم را
گرامي داشتند.
و من در اين لحظه با نگاه به تصاوير دوستان شهيدم شعري
را از شاعر متعهد دفاع مقدس رحيم زريان با خود زمزمه مي كنم
كه :
ديده خونين تر دارد دلم
از غبار تن خبر دارد دلم
مانده در زندان تن چون مرغ عشق
شوق پروازي دگر دارد دلم
دوستان رفتند و تنها مانده ام
زخمها بر بال و پر دارد دلم
دلم گرفته شد. هواي شلمچه و نخلستان هاي آن ديار خونين
مرا به همراه خود برده است و در ذهن خود به گوشه گوشه ي
نخلستانهاي نيمه سوخته ي جنوب مي روم پيكرهاي مطهر و بي
جان دوستان شهيدم را از زمين برمي دارم و زير باران خون با
بچه هاي لشكر قدس گيلان همراه مي شوم . به خود مي آيم سخنان
زيباي حاج آقا صديقي از ولايت و زير پرچم ولايت بودن
تكانم مي دهد راستي نعمت ولايت و رهبري عجيب نعمتي است
و اين تنها امتياز انقلاب ما با ساير انقلابهاست كشورهاي
مختلف دنيا حتي فلسطين و مبارزه اخير عراق و هر كجاي ديگر
است . چرا كه زير پرچم ولايت فقيه بودن يعني زير پرچم امام
زمان حركت كردن .
حاج حسين هوشيار از مداحان اهل بيت عصمت و طهارت
هيئت رزمندگان اسلام تهران نيز از زينب مي گويد و اين ايام هم
ايام اسارت اهل بيت سيدالشهدا(ع ) است و بايد بيشتر از آن
حال و هوا سخن گفت .
يك رخ نمانده بود كه سيلي نخورده بود
آخر كه دست هر مهي بر روي ما چاره بود
از دستها مپرس كه با گوشها چه كرد
از مشتها بپرس كه با گوشواره بود
و من نيز با اين اشعار به ياد دوران اسارت خود در دست
دژخيمان بعثي عراق افتاده ام بياد شهيدان آزاده اي كه غريبانه
رفتند و فريادشان زير شكنجه ها سكوت بود و
سكوت .
سلولهاي نمور
اردوگاههايي محصور از سيمهاي خاردار و
تازيانه هايي كه به جرم حمايت از ولي امر خود و دفاع از كيان و
مرز و بوم اسلامي با بدنها مانوس مي شدند
اما خشن !
و صداهايي مانده در گلو كه خدايا اين رقيه (س ) عجب
تحملي داشت با پاي خسته و دستهاي بسته ! به ياد بچه هايي كه
غريبانه جان دادند و مظلومانه روحشان به پرواز درآمد به ياد
خاكريز پنهان اسارت !
دوباره به داخل مسجد جامع لنگرود آمده ام ! و با حاضرين
زمزمه مي كنم
كرب و بلا منو بي خونه كرده
عشقت حسين منو ديوونه كرده
و عجيب زيبا فرمود آن پيرمرادمان كه « خوشا به حال آن كه
با شهادت رفتند و خوشا به حال آنان كه در اين قافله نور جان و
سر باختند خوشا به حال آنهايي كه اين گوهرها را در دامن خود
پروراندند »
گرچه از داغ لاله مي سوزيم
ما همان سربلند ديروزيم
چون به تكليف خود عمل كرديم
روز فتح و شكست
پيروزيم
خداوندا! بايد باور كرد كوچ عاشقان را
رفتن كاروان عشق و
شهادت را.
و من با ديدن تصاوير شهدا با خود مي انديشم كه ياران همه
جمعند و ما جدا از آنها و اين فراق مرهمي جز سوختن ندارد.
مردان بي ادعايي كه شعارشان اين بود كه « ما مي رويم تا اسلام
بماند. »
ما مانديم در اين بازار وانفسا با يك دنيا شرمندگي از چگونه
ماندن خود!
مراسم با دعاي امن يجيب مداح به پايان رسيده است . ولي
مگر كسي رغبت رفتن دارد
گويا تك تك افراد را با زنجيري از
مهر و عشق به مسجد جامع لنگرود و محراب و سنگر و تصاوير
شهدا بسته باشند و من بي اختيار با خود زمزمه مي كنم اي
پرستوهاي مهاجر « دستي برآريد و ما خاك نشينان سخيف را نيز
از اين منجلاب بيرون كشيد. »
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيا شود كه گوشهي چشمي به ما كنند
اسماعيل يكتايي لنگرودي

*****
حسن ; باران رحمت خدا بر كوير دل خشكيده ما
|

براي تو كه سبب غرور و سربلندي ملت خود هستي
آنچه در پي مي آيد نوشتاري است از قلم علمدار رشيد
جبهه ها
سردار سرتيپ پاسدار حاج كميل كهنسال كه در سالگرد
شهادت همسنگر و يار ديرينش سردار « شهيد محمدحسن
قاسمي طوسي » قائم مقام لشكر ويژه 25 كربلا
براي ما قلمي
كرده است .
نام « محمد حسن طوسي » باران رحمتي است بر كوير دلهاي
خشكيده ما و ياد و خاطره آن عزيز
شيريني و شهد روزگار
وصل را بر كام جان
ابدي مي كند.
محمد
حسن حسن (ع ) بود و راضي به رضاي طوس
راضي شد رضا (ع ) به رضاي محمدحسن . اين غريب خدا آشنا;
غربت او معرفت ماست و آشنايي در لقا يار كه حسن را در جوار
رحمتش جاودانه نمود و معروف ابدي گشت . حسن فقط در
وصف يار گنجد و اغيار وصف آن نتوان كرد. ما در سرزمين
خشك و تفتيده نفس خويش غريب و تنهائيم ليكن او در اوج
قله نام و نشان است ; نشاني كه هر كس او را جويد يكباره نور
بيند و راهي به سوي كمال بويد. حسن عصاره هستي است و
حسن تربت پاك كربلا بر سجاده هاست
حسن سند عزت و شرف
اين ملت است
حسن بهانه بار يافتن به درگاه الهي است
حسن
غرور و سربلندي ملت و مردم خود است حسن فخر نسلهاي اين
سرزمين و مرز بوم ايران مي باشد
حسن مهر تاييدي است بر
ولايت مداري مردم مازندران
حسن زيباترين فرياد لبيك به
نداي هل من ناصر... امام خميني (ره ); حسين (ع ) زمان ماست .
حسن مدالي است كه تا ابد به رخ قهرمانان جهان كشيده مي شود
و قهرماني حسن را جز حسن ها نتوان تحصيل كرد.
وقت نماز شد و حسن در صفوف مقدم نماز : اي غافل ! قلم
بگذار و اقتدا كن اگر راست مي گويي كه هنوز در طريق حسني ...
حسن ! اگر علي رغم سالها همسنگري و همجواري و
مصاحبت با شما اگر نشناختم تقصير من نيست زيرا تو آنقدر
بزرگ و بزرگ بودي كه در ظرف كوچك عقل ما خاكيان جا
نمي گرفتي
نه تنها عقل چون من حقير
بلكه در عقل جهان و در
ظرف عالم نمي گنجيدي و دنيا ظرف و عقل فهميدن تو نبود و
نيست . نور اخلاص و معنويت تو اجازه ارز اندام به شب تابهاي
مثل مني را نمي داد. خواستم از شما بگويم از خداوند مددي
طلبم كه توفيق دهد تا تو خود را در ذهن و عقلم بنمايي تا قلم
بيراهه نرود و آنچه در طريق دوست سزاوار جمع هست از
حقيقت يار بر روي اين صحيفه بنمايش درآورد تا در صفحه دل
مشتاقان نقش ببندد.
حسن در اوج توقع و طلب
اصلا توقعي نداشت
توقعات و
طلبش از خداوند آنقدر زياد بود كه براي رسيدن به بالاترين
مراتب قرب الهي او را سراسر بي تاب
بيدار و هيچ آرامشي
نداشت . همه وجودش جهد بود و تلاش
جست بود و خيز و در
تكاپوي دستيابي به قله هاي رفيع بندگي و عبوديت .
اما در كمال بي توقعي هرگز در برابر تلاشهاي بي وقفه و
نفس گيرش از كسي انتظار سپاسگزاري و قدرداني نداشت و باز
خود را بدهكار و شرمنده ميدانست . حسن چون بدنبال دسترسي
به بالاترين مراتب كمال انساني بود و توقع داشت تا به بلنداي
كمال الهي دست يابد پس چنانچه تلاش را در دنيا متحمل
مي شد جاي شكوه و توقعي را در دنيا باقي نمي گذاشت و به
همين خاطر هرگاه چهره ماهش را مشاهده مي كرديم در حالي كه
در نهايت خستگي از شدت كار بسر مي برد
تبسم زيبايي بر
لبهاي نازنينش نقش مي بست و نور رضايت بر چهره نوراني اش
برق مي زد.
كميل كهنسال

| |