عمليات شهادت طلبانه نسل جوان فلسطيني
زمين را زير
پاي اشغالگران صهيونيست به لرزه درآورده و سران و رهبران آن
رژيم را دچار آشفتگي و سردرگمي كرده است . اين عمليات از
آغاز انتفاضه مسجدالاقصي در مهرماه 1379 تاكنون روند عادي
فعاليت و زندگي را در جامعه اشغالگران مختل كرده و سيستم
نظامي و اطلاعاتي صهيونيسم را به مبارزه فراخوانده است . فرار
شماري از سربازان يهودي از پادگان ها
خروج رقم قابل توجهي
از يهوديان از فلسطين و عزيمت آنها به كشورهاي غربي
به هم
خوردن موازنه اقتصادي
كاهش شديد سرمايه گذاري و توقف
چرخه فعاليت گردشگري در جامعه اسراييلي
هراس روزافزون
شهرك نشين هاي يهودي و... از جمله دستاوردهاي ارزشمند
عمليات شهادت طلبانه نسل بپاخاسته فلسطيني
است .
اعتراف مسئولان و مقامات دستگاه اطلاعاتي و امنيتي
صهيونيستي مبني بر ناتواني در جلوگيري و مهار اين عمليات
نشاني است از قدرت روزافزون نسل انتفاضه و پوشالي بودن
نظام به ظاهر عظيم و قدرتمند صهيونيستي .
آرمان مقدس شهادت طلبي در ميان مسلمانان
به ويژه نسل
جوان و نوجوان فلسطيني ساكن اراضي اشغالي
از ارزش
اهميت و جايگاه بسيار والا برخوردار است . مع الاسف در نظر و
نگرش سران
رهبران و سياستمداران غربي
مجامع بين المللي و
بسياري از نويسندگان روشنفكران و تئوريسين هاي مادي گراي
غرب
شهادت طلبي پديده اي بغرنج اعجاب آور و غيرقابل درك
و تفسير است . خبرنگاران نشريه فرانسوي ليبراسيون بعنوان يك
نمونه درباره ارزش
اهميت و جايگاه شهادت طلبي در ميان
فلسطينيان
گزارشي تهيه كرده بودند كه خواندني
است .
گزارشگر « ليبراسيون » به نقل از يكي از جوانان فلسطيني
مي نويسد :
هدف نهايي ما
رضاي الهي است . وقتي شما درصدد ايجاد
عدالت باشيد
بايد به خواسته هاي الهي عمل كنيد. جهاد نوعي
زندگي است . وقتي به اطرافمان مي نگريم و سرزمين غصبي و
شرافت لگدمال شده را مي بينيم
خود را آماده مي كنيم تا خون و
دارايي هايمان را در راه جهاد اهدا نماييم . » (1 )
يكي ديگر از جوانان فلسطيني مي گويد :
ما مي خواهيم به پيروزي حقيقي دست يابيم . مرگ بارها و
بارها در مقابل چشمانمان قرار مي گيرد. ما با مرگ زندگي
مي كنيم . كسي كه با مرگ زندگي مي كند از بزرگترين راز زندگي
آگاه مي شود. راز زندگي پس از مرگ
نوعي رابطه دوستانه با
مرگ برقرار مي شود.
يك جوان فلسطيني ديگر مي افزايد :
« ما شهيدان زنده هستيم
شهيداني كه هنوز در قيد حيات
هستند »
نشريه فرانسوي مزبور در ادامه مي نويسد :
مردي كه چفيه سياه بر سر داشت نقل مي كند : « جوانان
مي جنگند تا شهيد شوند . براي بمب گذاري در « هدرا » كه روز 25
مه (2001 م
3 خرداد 1380 ش ) اتفاق افتاد يك نفر داوطلب
شده بود. اما دوست او شروع به گريه و فرياد كرد
زيرا
مي خواست به جاي دوستش بميرد (شهيد شود) لذا هر دو در
عمليات شركت كردند. آنان چنان به خدا نزديك شده بودند كه
تصميم داشتند با هم قطعه قطعه شوند.
گزارشگر فرانسوي پس از يك عمليات استشهادي
براي
اينكه تاثير و بازتاب اقدام اين جوان فلسطيني را از نزديك ببيند
و از زبان خانواده او بشنود : براي تهيه گزارش به خانه آنها
مي رود :
نضال 21 سال سن داشت . پدر او ابراهيم ابوشدوف 58
ساله در « بورقين » دهكده اي نزديك شهر « جنين » به كشاورزي
مشغول است . او در پاسخ به اين سوال خبرنگار كه آيا از مرگ
فرزندش متاسف است پاسخ مي دهد : فرزندان من بسيار
ارزشمند هستند. اما قرباني شدن آنها بخشي از قرباني شدن همه
مردم است . من حاضرم كه هفت فرزند ديگرم را در راه اجراي
عدالت هديه كنم
هر چند كه بهاي اين كار بسيار سنگين است
بهايي كه معادل خون آنان است . مرگ نضال
گام بزرگي در راه
آزادي فلسطين بود.
ابراهيم ابوشدوف
به ديگر جوانان فلسطيني نيز توصيه
مي كند كه راه فرزندش را در پيش بگيرند او مي گويد :
« ما كدام وسيله را در اختيار داريم ما نه تانك داريم
نه
هواپيما و نه آپاچي
ما از هيچ حفاظت بين المللي نيز برخوردار
نيستيم . مرگ فرزندم تكان دهنده بود
اما زماني كه او را با تمامي
برادراني كه كشته شده اند مقايسه مي كنم
نوعي آرامش وجودم
را فرا مي گيرد. پيش بيني مي كنم تمام خانواده هاي فلسطيني چنين
سرنوشتي را تجربه خواهند كرد. »
استقبال روزافزون جوانان مسلمان فلسطيني از عمليات
شهادت طلبانه و رشد و گسترش اين شيوه مبارزاتي در
سرزمين هاي اشغالي فلسطين
بعضي محافل جهاني و افكار
عمومي را به شدت تحت تاثير قرار داده است . حتي برخي
نويسندگان غربي با شگفتي تمام
انگيزه و اهداف شهيدان را
مورد ستايش قرار داده و به نيكي از آن ياد كرده اند :
شهيد عالي ترين گواه حقيقت است ... شهيد دين اسلام با
مرگ خويش در ميدان نبرد
امت را تقدس مي بخشد... شهيد در
اسلام قهرماني پيروز است ... تصور مسلمانان از شهيد در يك
مفهوم وسيع تر مبارزه را در راه خدا و مومنين جاي مي دهد و
توانسته است هيجان و فرهنگ خاصي را در مبارزات
آزاديخواهانه عصر حاضر پديد آورد.
نشريه ليبراسيون مي نويسد :
شهداي امروز مبارزات ملي جان خويش را در راه آرماني
والا و جمعي مي گذارند. امروز مردان فلسطيني با روحيه اي برتر
نسبت به دشمن اسراييلي شان ـ كه در برابر مرگ افراد روحيه
خود را مي بازند ـ به استقبال مرگ مي روند. البته نبايد با
قضاوتي شتابزده اين رسم را نشاني از يك جامعه عقب مانده و
قبيله اي كه در آن رنج و مصيبت فرد اهميتي ندارد تلقي كنيم . در
خاورميانه يا نقاط ديگر دنيا انسانهايي يافت مي شوند كه قادرند
براي عقيده شان بميرند. زيرا فلسطينيان چيزي دارند (ايمان و
عقيده ) كه با سنگ و سلاح هاي سبك از آن در برابر يك ارتش
منظم دفاع كنند. ارتشي كه از به كار بردن سلاحهاي سنگين و
حتي استفاده از حملات هوايي كه گويي با يك دولت مستقل
طرف است هيچ ابايي ندارد. شهداي فلسطيني ماجراجوياني
شيفته مرگ نيستند هر چند آنان جواناني بي آينده اند و اغلب شان
چيزي ندارند كه از دست بدهند . (2 )
درماندگي اسراييل و آمريكا در مقابل عظمت روحي
فلسطينيان و شكست ناپذيريشان باعث شده است كه آنها بفكر
منطقه اي كردن درگيري و برافروختن آتش جنگ در تمام
خاورميانه افتاده اند كه ان شاالله در اينجا هم طعم شكست را
خواهند چشيد.
به نقل از « نسيم قدس » نشريه جمعيت حاميان آزادي قدس
شريف
پاورقي :
1 ـ ليبراسيون
29 ژوئيه 2001 (7 مرداد 1380 )
2 ـ همان : 23 اكتبر 2000 (اول آبان 1379 )
روزنامه فرانسوي ليبراسيون : در
خاورميانه انسانهائي يافت مي شوند كه
قادرند در راه عقيده خود بميرند. مردان
فلسطين با روحيه اي برتر از روحيه
اسرائيلي ها به استقبال مرگ مي روند. آنها
جان خويش را در راه آرماني والا
مي گذارند.

*****
بازرسان تسليحاتي سازمان ملل
بازيچه اراده آمريكا
|

« هانس بليكس » رئيس بازرسان خلع سلاح سازمان ملل
متحد در عراق اعلام كرد روشن است كه جنگ با عراق از
مدتها پيش طرح ريزي شده بود و موضوع سلاحهاي كشتار
جمعي در درجه دوم اهميت قرار داشت .
به گزارش خبرگزاري فرانسه از مادريد بليكس در مصاحبه
با روزنامه اسپانيايي « ال پاييس » ضمن اشاره به مقامات
آمريكايي گفت به همين علت رفتار آنان با بازرسان خلع سلاح
گاهي ما را دچار ترديد مي كرد.
وي افزود : مسئله توليد سلاحهاي كشتار جمعي براي
آمريكا و انگليس از اهميت كمي برخوردار بود و شايد
چهارمين علت آغاز جنگ به شمار مي رفت . وي به اين علت ها
اشاره اي نكرد ولي خاطر نشان كرد سرنگوني حكومت
ديكتاتوري صدام حسين رئيس جمهور عراق مهمترين هدف
در جنگ بر ضد عراق بوده است .
از 17 آبان ماه گذشته كه قطعنامه 1441 شوراي امنيت
سازمان ملل با هدف واداركردن عراق به اعلام برنامه هاي
هسته ايش به تصويب اين شورا رسيد رفتار آمريكائيها با
مقامات عراق به گونه اي بود كه نشان مي داد آمريكائيها دنبال
كشف سلاحهاي كشتارجمعي عراق نيستند بلكه مترصد بهانه
براي جنگ عليه آن كشور و ساقط كردن رژيم بغداد هستند.
براساس اين قطعنامه عراق مجبور شده بود ظرف 30 روز
برنامه هاي خود را در زمينه توليد سلاحهاي شيميائي
ميكروبي
موشكهاي بالستيك و مواد و تجهيزات مربوط به آن
به همراه محل و نوع تحقيقات و نيز توسعه تاسيسات خود را
اعلام كند.
ده روز پس از صدور اين قطعنامه در 27 آبان « هانس
بليكس » رئيس كميته بازرسان تسليحاتي سازمان ملل متحد و
محمدالبرادعي رئيس آژانس بين المللي انرژي هسته اي به
منظور اجراي قطعنامه از قبرس وارد بغداد شدند و چند روز
بعد
بتدريج بازرسان سازمان ملل نيز دسته دسته به عراق
رفتند.
هانس بليكس در خلال ماموريت خود در بغداد به دفعات
در مصاحبه با خبرنگاران تاكيد كرده بود كه اگر آمريكائيها
دنبال كشف سلاحهاي كشتارجمعي عراق هستند بايد بپذيرند
كه مهلت زمان 30 روزه براي تحقق اين منظور بسيار كم است .
روز 17 آذر عراق گزارش 12 هزار صفحه اي خود را در
خصوص تسليحات نظامي اين كشور شامل برنامه هاي
شيميايي
بيولوژيك و هسته اي در آخرين روز از زمان تعيين
شده تحويل بازرسان سازمان ملل داد. اين گزارش نتوانست
هيات جنگ طلب حاكم بر كاخ سفيد را به امتناع از جنگ راضي
كند ولي با فشار دولتهاي مخالف جنگ
كار بازرسان در عراق
ادامه يافت .
هانس بليكس رئيس هيات بازرسان تسليحاتي سازمان ملل
و همكار وي محمدالبرادعي رئيس آژانس بين المللي انرژي
هسته اي در خلال تحقيقات و بازرسي هاي خود از اماكن
مظنون و مشكوك عراقي به دفعات تصريح كرده بودند كه
بازرسي ها در كنار ساير فعاليتهاي سياسي براي فرونشاندن
بحران بايد ادامه يابد ولي نبايد انتظار داشت كه اين بازرسي ها
يقينا به كشف سلاح كشتار جمعي منجر شود.
با اين همه
بازرسي ها به مدت سه ماه ادامه يافت و نهايتا
هانس بليكس و محمد البرادعي
در روز 25 بهمن گذشته طي
گزارشي مبسوط به شوراي امنيت سازمان ملل تصريح كردند
كه اثري از وجود سلاحهاي كشتار جمعي از نوعي كه واشنگتن
ادعا مي كند در عراق وجود دارد
نيافته اند. آنها همچنين تاكيد
كردند كه گزارش مكتوبشان به شوراي امنيت هرگز نبايد به
عنوان مجوز جنگ عليه عراق تلقي شود.
اين گزارش براي هيات حاكمه آمريكا كه به هيات بازرسان
و آژانس بين المللي انرژي هسته اي به عنوان « ابزار اراده » خود
براي جنگ عليه عراق مي نگريست
بسيار نااميدكننده بود.
مقامات آمريكائي به اين گزارش اميد فراواني بسته بودند و
انتظار داشتند از دل اين نشست و در سايه ابراز بعضي
نارضائي ها از سوي دو مقام مذكور
مجوز لازم براي جنگ
عليه عراق را بدست آورند و به جنگ غيرقانوني و نامشروع
خود در منطقه
لباس قانوني بپوشانند ولي اصرار اكثر اعضاي
دائم و غيردائم شوراي امنيت بر ضرورت تداوم بازرسي ها و
تاكيد اين شورا بر لزوم ارائه گزارشهاي ادواري نامبردگان به
سازمان ملل
روياهاي شرورانه دارودسته جنگ طلب حاكم بر
كاخ سفيد را نقش برآب ساخت و آنان را از تصميم قبلي خود
براي كنارنهادن سازمان ملل و شروع جنگ يكجانبه و نابرابر
عليه عراق مصمم تر ساخت .
در آن زمان اكثر دولتهائي كه از آنها به عنوان متحدان
اروپائي و آمريكايي ياد مي شود و در راس آنها دولتهاي مقتدر
اين قاره از جمله فرانسه و آلمان
با صراحت مخالفت خود را
با هرگونه جنگ عليه عراق اعلام كرده بودند. فرانسويها
وسوسه آمريكا براي جنگ را « توسعه طلبي » خوانده بودند و
آلمانيها با صراحت مي گفتند حتي در صورت موافقت شوراي
امنيت با جنگ عليه عراق
با آمريكا همكاري نخواهند كرد
مواضعي كه شديدا واشنگتن را ناخشنود ساخته و بلندپايگان
آن كشور را به موضعگيري عليه دولتهاي اروپائي واداشته بود.
اصرار مكرر آمريكائيها به برافروختن آتش جنگ عليه
عراق كه هيچگونه توجيه محكمه پسندي نداشت
از جمله
عواملي بود كه هانس بليكس و محمدالبرادعي را در انجام
ماموريتهاي تحقيقاتي و بازرسي هايشان در عراق سرخورده و
نااميد ساخته بود. از بهمن ماه گذشته نامبردگان به تدريج بر
اين حقيقت تاكيد كردند كه آمريكائي ها به فعاليتهاي بازرسان و
به نتايج كار آنها بي اعتنا هستند و تنها درصدد فراهم ساختن
زمينه حمله نظامي خود هستند.
يكي از دلائل بي اعتنائي آمريكائيها به هيات بازرسان خلع
سلاح سازمان ملل
استقلال نسبي اين هيات و امتناع آنان از
ارائه گزارش كار سري خود به « سيا » بوده است
كاري كه قبلا
سابقه نداشت . هيات هاي بازرسان تسليحاتي سازمان ملل
بلافاصله پس از پايان جنگ نيروهاي آمريكا و متحدين
اروپائيش عليه عراق در سال 1370 به موجب قطعنامه 687
شوراي امنيت كار خود را با هدف امحا سلاحهاي شيميايي و
بيولوژيك و موشكهاي بالستيك عراق آغاز كردند
آنان در
عملكرد 12 ساله خود نشان داده بودند كه بيش از آنكه تابع
سازمان ملل باشند
براي آمريكا و رژيم صهيونيستي فعاليت
مي كرده اند. ريچارد باتلر يكي از روساي هيات ويژه خلع سلاح
موسوم به « آنسكام » در سفرهاي دوره اي خود به بغداد مانند
يك مامور اسرائيلي عمل كرد. رفتار هيات تحت فرمان وي به
عملكرد يك شبكه هماهنگ جاسوسي بيشتر شباهت داشت .
طي سالهاي اخير هر چه از عملكرد اين گونه هياتهاي
دست آموز آمريكا و اسرائيل در عراق مي گذشت تعداد
كشورهائي كه در طيف متحدين آمريكا در خليج فارس قرار
داشتند
كمتر مي شد. تا جائي كه در حملات سالهاي اخير
آمريكا به عراق به جز انگليس هيچ كشوري حاضر به هم پيماني
با اين گونه حملات و فشارهاي نظامي كه فقط تعقيب كننده
اهداف صنفي آمريكا و منافع خاص اين كشور بود
نگرديد.
بازرسان تسليحاتي سازمان ملل در دور جديد ماموريت
خود آن وابستگي بي چون و چراي قبلي به آمريكا و رژيم
صهيونيستي را نداشتند و بيش از آنكه به اين دو رژيم وابسته
باشند به سازمان ملل وابسته بودند و اين امر از جمله دلائلي
بود كه آمريكا هم به سازمان ملل و هم به هياتهاي بازرسانش در
عراق بي توجه شده بود. اين بي توجهي كه سرانجام سبب
تحميل يك جنگ نابرابر و ظالمانه بر عراق شد و موجي از
ناامني
هرج و مرج
مرگ و ويراني را بر اين كشور خسته از 12
سال تحريم
تحميل نمود
از رسوائي هاي دمكراسي آمريكائي
است .
اصرار مكرر آمريكائيها به برافروختن آتش
جنگ عليه عراق كه هيچگونه توجيه
محكمه پسندي نداشت
از جمله عواملي بود كه
هانس بليكس و محمدالبرادعي را در انجام
ماموريتهاي تحقيقاتي و بازرسي هايشان در
عراق سرخورده و نااميد ساخته بود
يكي از دلائل بي اعتنائي آمريكائيها به هيات
بازرسان خلع سلاح سازمان ملل
استقلال نسبي
اين هيات و امتناع آنان از ارائه گزارش كار
سري خود به « سيا » بوده است
كاري كه قبلا
سابقه نداشت
ريچارد باتلر يكي از روساي هيات ويژه خلع
سلاح موسوم به « آنسكام » در سفرهاي دوره اي
خود به بغداد مانند يك مامور اسرائيلي عمل
مي كرد. رفتار هيات تحت فرمان وي به عملكرد
يك شبكه هماهنگ جاسوسي بيشتر شباهت
داشت
آمريكا انتظار داشت هيات بازرسان تسليحاتي
سازمان ملل و آژانس بين المللي انرژي
هسته اي
ابزار اراده كاخ سفيد باشند

*****
سازمان ملل تماشاچي بحران عراق
|
يكي از نكاتي كه در ارتباط با تجاوز مشترك نظاميان
آمريكائي و انگليسي به سرزمين عراق و جنايات مشترك آنان
تاسف آور به نظر مي رسد نقش خنثي و بي خاصيت سازمان
ملل متحد در ارتباط با اين بحران است .
از آغاز شكل گيري بحران يعني از ماههاي مياني سال
گذشته كه تهديدات نظامي جدي آمريكا عليه عراق آغاز شد
سازمان ملل هيچگاه نقش تعيين كننده اي در جهت دهي به اين
بحران نداشته است . آنجا كه مصوبات و جهت گيريهايش
منطبق بر منافع و سياستهاي آمريكا بوده
از حمايت اين كشور
برخوردار بوده و آنجا كه مواضع اين سازمان كمترين تعارضي
با سياستهاي سلطه طلبانه كاخ سفيد داشته
به راحتي مجموعه
سازمان و مصوبات و مواضعش ناديده گرفته شده
است .
اگرچه سازمان ملل با شعار از بين بردن زمينه هاي جنگ و
برقراري صلح پايدار در جهان شكل گرفت ولي در تحقق اين
شعار توفيقي نداشت . زيرا اين سازمان و سياست حاكم بر آن و
نوع تفكر دولتهاي بوجود آورنده آن فقط توانست زمينه هاي
وقوع جنگ جهاني جديد را از بين برده و آن را به صدها جنگ
منطقه اي مبدل سازد. جنگهائي كه مجموعا به همان اندازه از
ملتها تلفات گرفته
به همان اندازه ويراني هائي برجاي گذاشته
و به همان اندازه بذر دشمني و كينه توزي و زمينه هاي عداوت و
تجاوز به حاكميت ملي و تماميت ارضي كشورها را در دل
كانونهاي بحراني جهان نگاه داشته است .
دولتهاي سلطه گر
با تاسيس سازمان ملل از شكل گيري
يك جنگ جهاني ديگر مشابه جنگهاي خانمان برانداز اول و
دوم قرن بيستم ميلادي جلوگيري كردند ولي دخالت و
دست اندازيهاي مستقيم و غيرمستقيم آنها در امور داخلي
كشورها
حمايت آنها از حكومت هاي دست آموز و ديكتاتوري
و مسلط ساختن اين گونه حكومتها بر مقدرات مردم
سرنوشت
اسفبارتري است كه طي نيم قرن اخير دامنگير همه ملتهاي
جهان شده است .
سازمان ملل براساس تعريفي كه در منشور اين سازمان
ارائه شده سمبل ختم جنگ و اشاعه صلح در جهان است ولي
حاكميت نظام ظالمانه « وتو » بر آن و سلطه و سيطره مطلق
آمريكا بر اركان اين سازمان كه بخصوص طي دو دهه پاياني
قرن بيستم و سالهاي آغازين قرن بيست و يكم ميلادي به شكل
زننده اي خودنمائي كرده است
زمينه هرگونه عدالت و برابري
را كه در منشور سازمان ملل تصريح شده از بين برده است .
در بحران جاري در عراق آمريكائيها پس از آنكه در تلاش
خود براي واداشتن سازمان ملل به تصويب قطعنامه اي با هدف
مجاز كردن حمله به عراق ناكام ماندند
يكباره اين سازمان را
كنار نهاده و تعرض خونبار و جنايتكارانه خود به عراق را با
هم پيماني تنها متحد خود يعني انگليس آغاز كردند. اين
بي اعتنائي به سازمان ملل به منزله وهن آشكار افكار عمومي
ملتها و تمسخر درك و شعور جامعه جهاني بود. در شرائط اين
بي اعتنائي
حتي مخالفت اعضاي دائم شوراي امنيت و تهديد
آنان به وتو كردن هرگونه قطعنامه اي كه راه حمله به عراق را
هموار سازد نيز كمترين ارزشي نداشت . اين وضعيت تا سرحد
امكان
سازمان ملل و دبيركل آن را خلع سلاح كرده است .
كوفي عنان دبيركل سازمان ملل روز 14 فروردين و در
پانزدهمين روز جنگ آمريكا و انگليس عليه عراق اظهار داشت
« من هرگز اين جنگ را توجيه نكرده و آن را مورد حمايت قرار
نداده ام . » اين اظهارنظر تنها بيانگر بيزاري دبيركل سازمان ملل
از جنگ نيست بلكه مهمتر از آن بيانگر بي اختياري وي در
جلوگيري از اين جنگ است . آمريكائيها سازمان ملل را تا
جائي قبول دارند كه در خدمت مطامع و منافع آنان باشد. در
نتيجه چنين سازماني نه تنها نمي تواند مفيد به حال ملتهاي
دردمند جهان باشد بلكه دقيقا به دليل آنكه بازيچه اراده
قدرت طلبان قرار گرفته
سبب آزار جامعه جهاني نيز مي گردد.
سازمان ملل با شعار پرچمداري صلح در جهان شكل
گرفت ولي بدليل همين وابستگي
خود در بسياري از موارد
ابزار پيشبرد سياست جنگ طلبانه دولتهاي متعرض و متجاوز
گرديد. به طوري كه اين دولتها عملكرد خويش را در پوشش
قطعنامه هاي سازمان ملل توجيه كرده و مي كنند قطعنامه هائي
كه غالبا با اعمال نفوذ خود آنها را تهيه و به تصويب
مي رساندند بسياري از قطعنامه ها نيز كه به دور از شعاع
دخالتها و اعمال نفوذ آنها به تصويب رسيده اساسا اجرا نشده
و همانگونه كه گفته شد بسياري از اجلاسيه هاي اين سازمان
نيز كه مي توانست تعيين كننده سرنوشت بحرانها باشد
به دليل
بي اعتنائي قدرتهاي صاحب نفوذ در آن
اساسا تشكيل نشد و
سازمان ملل را در آن مقطع از درجه اعتبار ساقط كرد. در
جريان بحران عراق همانگونه كه تاكنون همه جهانيان شاهد
بوده اند واشنگتن با پشت كردن به سازمان ملل عملا نشان داد
كه به برتري نظامي خود بيش از اجماع جهاني در مواجهه با
بحرانهاي بين المللي اولويت مي دهد. در چنين شرائطي
سازمان ملل چگونه مي تواند در آينده عراق نقشي ايفا كند
درحالي كه يك قدرت به راحتي مي تواند منشور اين سازمان را
زير سئوال ببرد و قطعنامه هاي آن را ناديده بگيرد
از سوي ديگر تصويب دهها قطعنامه عليه رژيم اشغالگر و
جنايت پيشه صهيونيستي كه در راس آنها قطعنامه 338 و 242
شوراي امنيت اين سازمان قرار دارد و عدم رعايت آنها توسط
صهيونيستها مصداق بارز ديگري است كه نشان مي دهد
سازمان ملل تا چه اندازه توسط دولتهاي متجاوز جهان مورد
بي اعتنائي و بي حرمتي قرار مي گيرد.
جامعه بشري نقش مستقيم آمريكا و انگليس در سازمان
ملل به هنگام در تجزيه خاك فلسطين و واگذاري بخش عمده
آن به يهوديان كه زمينه ساز فعاليت آژانس هاي صهيونيستي
براي مهاجرت دادن سيل آساي يهوديان سراسر جهان به اين
منطقه و وقوع صدها جنايت و ترور و تخريب و فجايع خونبار
عليه صاحبان اصلي فلسطين گرديد
فراموش نمي كند. به همين
دليل در ميان تمامي عواملي كه زمينه ساز جنايات بي رحمانه
اسرائيل غاصب عليه جان و مال فلسطينيان مظلوم گرديده
موسسين سازمان ملل و دستهاي بوجود آورنده آن جايگاه
خاصي دارد.
اينها واقعيتهائي است كه امروزه برخلاف 58 سال پيش
هيچ ذهنيت مثبتي از سازمان ملل در اذهان و باورهاي مردم
جهان باقي نگذاشته و بخصوص مردمي كه طعم تلخ تعرض و
جنايت و اشغالگري و آوارگي را با همه وجود و هستي خود
چشيده اند
به سازمان ملل به عنوان تشكيلاتي بيگانه كه در
خدمت صلح جهاني قرار ندارد مي نگرند.
بي اعتنائي مطلق آمريكا و انگليس به
سازمان ملل در جريان حمله به عراق به
منزله وهن آشكار افكار عمومي ملتها و
تمسخر درك و شعور جامعه جهاني بود.
اظهارات كوفي عنان كه گفته بود « من
هرگز اين جنگ را توجيه نكرده و مورد
حمايت قرار نداده ام » تنها بيانگر مخالفت
وي با جنگ نيست بلكه مهمتر از آن نشان
دهنده بي اختيار بودن او در جلوگيري از
اين جنگ است .

| | |