نظريه پردازان ارشد جهان استكبار
قرن 21 ميلادي را قرن
برخوردهاي خونين جهان استكبار با جهان اسلام تعيين نموده و
از مدت ها قبل اين موضوع را به صراحت اعلام كرده اند. علت
اين نظريه پردازي و مشخص كردن جهان اسلام به عنوان طرف
مقابل جهان استكباري غرب
كاملا روشن و آشكار است . پس از
ظهور و پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي و تكوين و استمرار
بسيار مقتدارانه نظام اسلامي در ايران كه منجر به تكاپوي شديد
و گسترده در جهان اسلام شده است و در عصر ستمگري هاي
وحشيانه جهان استكبار و تفكر ليبرالي و سرمايه سالاري
غربي ها
پيام روشن و بسيار پرجاذبه اي براي مردم جهان دارد
نظريه پردازان و تدوين گران سياست هاي كلان و راهبردي جهان
استكبار به اين نتيجه رسيده اند كه آينده جهان استكبار
فقط از
طرف تفكر اسلامي و جهان بيدار
پرنشاط
پرتحرك و ستم ستيز
اسلامي تهديد مي شود. به عبارت ديگر
نظريه پردازان و
تدوين كنندگان سياست هاي كلي و عمومي جهان استكبار
پس از
مشاهده رنگ باختن و محو شدن افكار و مكاتبي همچون
كمونيسم و ديگر مكاتبي كه براي جهان ليبرالي و استكباري
خطري محسوب مي شدند
به اين نتيجه دست يافتند كه در قرن
21 ميلادي
اسلام به دليل ويژگي هايي مثل تحرك
پويايي
انبوه پيروان
داشتن برنامه برتر براي اداره جهان
ستم ستيزي و
بيداري پيروان
داشتن پيام روشن براي تامين متعادل نيازهاي
مادي و معنوي بشر و...
رقيب بسيار قدرتمند فكري
سياسي
و... براي تفكر غربي و ليبرالي محسوب مي شود و اگر در برابر
اين رقيب ايستادگي نشود
بساط تفكر غربي و ليبرالي برچيده
مي شود و بنيان هاي استكبار ريشه كن خواهد شد. به همين دليل
بود كه تدوين كنندگان برنامه هاي عمومي و كلي جهان استكبار
جنگ و ستيز با دنياي اسلام را عمده ترين برنامه و مهم ترين
اقدام در قرن 21 تعيين كردند و آن را به عنوان نظريه جديد
اعلام و بيان نمودند. برنامه اي كه حاكمان و سياست پيشگان
جهان استكبار مامور انجام آن شدند و از همان آغاز قرن مذكور
به بهانه هاي مختلف جهان اسلام و سرزمين هاي اسلامي را مورد
تهاجم قرار دادند.
در ادامه روند تهاجم استكبار به جهان اسلام
بالاخره
سرزمين و مردم عراق پس از ماه ها مقدمه چيني
هدف هجوم
بسيار بي رحمانه و وحشيانه آمريكا و انگليس قرار گرفت و پيكر
بين النهرين بارديگر خونين شد. گرچه در جريان اين تهاجم
نيروهاي مهاجم از نظر نظامي نيز با ناكامي هاي سخت و حيثيت
سوزي رو به رو شدند و برخلاف ادعاها و رجزخواني هاي
استكباري نتوانستند عراق را در طول دو ـ سه روز ببلعند
ولي
آنچه بسيار مهم تر و خردكننده تر مي باشد
شكست بسيار
سهمگين فكري و فرهنگي و ارزشي جهان غرب و در راس آن
استكبار آمريكا در اين ماجرا است . شكست سنگين و مفتضحي
كه فرهنگ و تفكر ليبرالي و سرمايه سالارانه غرب در جريان
تهاجم جهان استكبار به عراق متحمل شد
نه تنها غيرقابل
جبران است بلكه چه بسا همين امر
روند سقوط ابرقدرت غرب
را بيش از آنچه گمان مي رفت
شتاب بخشد. توضيح اين كه
پشتوانه فكري و فرهنگي و ارزشي جهان غرب و استكبار
مجموعه اي از مفاهيم و عناويني مثل دموكراسي و احترام به
حقوق و راي انسان ها
رعايت حقوق بشر
اومانيسم و
انسان سالاري و... مي باشد كه همه آن ها تحت عنوان فرهنگ و
تفكر ليبرالي قرار مي گيرد. گرچه همه اين عناوين و مفاهيم
كاذب هستند و جهان غرب و استكبار چنين مفاهيم و عناويني را
براي سلطه برجهان و تامين منافع نامشروع و سلطه گرانه خود
جعل و طرح كرده است و به اين موضوع
بسياري از مردم و
آگاهان جهان واقف هستند
ولي تا پيش از تهاجم وحشيانه
وسلطه گرانه آمريكا و انگليس به مردم عراق
ساده لوحان قابل
توجهي در جهان و همچنين در ميان مسلمان ها بودند كه بدون
توجه به جنايت هاي گسترده جهان غرب و پيروان تفكر ليبرالي
در طول دو ـ سه قرن اخير و عصر حاضر
متاثر از تبليغات كاذب
غربي ها و جهان استكبار بودند و گمان مي كردند كه فرهنگ غرب
و تفكر ليبرالي واقعا ارزش ها و پيام هاي مثبتي براي بشر دارد و
محمل سياسي و فرهنگي و ارزشي مناسبي براي زندگي انسان ها
و براي تنظيم مناسبات انسان ها با يكديگر در عرصه جهان به
شمار مي رود. اما اكنون كه پيروان و بانيان و ميراث خواران تفكر
ليبرالي بدون پرده پوشي و بدون هيچ ملاحظه انساني و قانوني
مردم و سرزمين عراق را فقط به خاطر منافع نامشروع خود و به
منظور سلطه بيشتر مورد تهاجم وحشيانه قرار داده اند و در اين
باره هيچ ضابطه و مقررات جنگي را نيز رعايت نكرده اند و با
سلاح ها و ابزارهاي ممنوع به هر جايي كه دلشان مي خواست
يورش بردند
حتي ساده لوحان جهان نيز اين واقعيت را درك
كردند كه « فرهنگ غرب
فرهنگ برنامه ريزي براي فساد انسان
است
فرهنگ دشمني و بغض با ارزش ها و درخشندگي و
فضيلت هاي انساني است
فرهنگي است كه همچون ابزار در
اختيار خداوندان زور و زر و امپراتوران قدرت است . با اين
فرهنگ
در صددند نسل بني آدم را از همه فضايل انساني
تهي دست كنند و(1 ) ... »
خلاصه اين كه آشكار شدن ماهيت ضدانساني و وحشيانه
فرهنگ ليبرالي غرب در ابعاد وسيع
بزرگ ترين شكست براي
جهان استكبار محسوب مي شود. فرهنگي كه مهم ترين پشتوانه
استمرار حيات و سلطه استكبار است و تا زماني كه ماهيت چنين
فرهنگي در ابعاد وسيع روشن نشود و درصد قاطع مردم جهان
اين ماهيت را درك نكنند
استكبار مي تواند به حيات و سلطه
خود استمرار دهد. اما همچنان كه ذكر شد
شكست فرهنگي و
ارزشي و سياسي جهان استكبار در همان مراحل اوليه تقابل با
جهان اسلام به وقوع پيوست و خوي تجاوزگري و وحشيانه
ليبراليسم غرب به خوبي و در سطح گسترده آشكار شد و حتي
ساده لوحان و تبليغات زدگان نيز در عمق قلب خود دريافتند كه
ماهيت فرهنگ غرب و فرهنگ ليبرالي استكبار
بسيار وحشتناك
است و با آنچه در اين مورد از طريق رسانه هاي استكباري و
عوامل جهان غرب تبليغ مي شود
فرسنگ ها فاصله
دارد.
شكست فرهنگي و ارزشي جهان غرب و استكبار
يقينا
پيامدهاي بسيار خردكننده اي براي بانيان و حاميان فرهنگ غرب
خواهد داشت و جهان اسلام را بيش از گذشته بيدار و هوشيار
خواهد كرد. پيامدهايي كه نشانه هاي آن از هم اكنون آشكار شده
است و حتي بسياري از افراد هوشيار جهان غرب به آثار مخرب
تهاجم وحشيانه و خارج از ضوابط بين المللي آمريكا و انگليس
به مردم عراق اذعان كرده و آن را براي آينده ليبراليسم خطرناك
دانسته اند. مي توان گفت كه تهاجم به مسلمانان و سرزمين هاي
اسلامي
آغاز ورود جهان به مرحله پاياني تاريخ ليبراليسم
مي باشد و از اين زمان به بعد
ليبراليسم حداقل در سرزمين هاي
اسلامي و در ميان مسلمانان جايي نخواهد داشت . بنابراين
آنچه
سردمداران آمريكا و انگليس در زمان حاضر مرتكب شده اند
نوعي انتحار ليبراليسم مي باشد
يعني اين كه سردمداران آمريكا
و انگليس با تهاجم وحشيانه و بي منطق خود به مردم و سرزمين
عراق
بزرگ ترين افشاگري عملي را در مورد ماهيت جهان
ليبراليسم و تفكر ليبرالي و غربي انجام دادند و حتي به
كم هوش ترين و تبليغات زده ترين افراد فهماندند كه فرهنگ غرب
و فرهنگ ليبرالي
يعني تهاجم
وحشي گري
بي توجهي به جان
و حقوق انسان ها
بي اعتنايي به تمام مقررات بين المللي
بي ارزش بودن خواست ها و نظرات عموم بشر در برابر منافع
استكباري
دروغ گويي
مساوي بودن دموكراسي با موشك پراني
و بمباران هاي شبانه روزي خانه ها و مدارس و بيمارستان و انبار
آذوقه و دارو و...
اصولا هر نوع تجاوزي نماد روشني از شكست منطق
فرهنگ و تفكر تجاوزگر در عرصه مناسبات انساني و سياسي و...
مي باشد. سردمداران ليبراليسم غرب و سران استكبار نيز با
تجاوز به مردم و سرزمين عراق
پيشاپيش نشان دادند كه فرهنگ
غرب و فرهنگ ليبراليسم در كل جهان در برابر فرهنگ و تفكر
اسلامي به حال شكست در آمده است و به زودي مثل كمونيسم
به موزه تاريخ سپرده خواهد شد. بنابراين
تهاجم بي منطق و
خلاف عرف و موازين آمريكا و انگليس به مردم و سرزمين
عراق
درست مثل حركت مذبوحانه اي است كه يك حيوان بعد
از قطع شدن گلو و گردن انجام مي دهد. همانند حركت
مذبوحانه اي كه كمونيسم در مرحله پاياني عمر خود انجام دادو
به افغانستان يورش برد.
خلاصه اين كه اگر از همه ناكامي هاي استكبار آمريكا و
انگليس در حمله به مردم و سرزمين عراق چشم بپوشيم و آن ها
را ناديده بگيريم
از شكست سهمگين و موثر تفكر ليبرالي و
فرهنگ غربي در جريان اين تجاوز كه به عريان شدن بيشتر و بهتر
ماهيت فرهنگ غربي و آمريكايي شد
نمي توانيم ديده فروبنديم
و از پيامدهاي ويرانگر آن بر آينده جهان ليبراليسم و استكبار
سخن به ميان نياوريم . بنابراين
اميد مي رود كه همين عداوت ها
و شرارت ها اسباب خير شود و به انتحار استكبار معناي واقعي
ببخشد.
علي وزوايي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ رهبر معظم انقلاب ; ويژگي هاي انقلاب اسلامي در آيينه
نگاه مقام معظم رهبري
ص 209
رهبر معظم انقلاب : فرهنگ غرب
فرهنگ برنامه ريزي
براي فساد انسان است
فرهنگ دشمني و بغض با ارزشها و
درخشندگي ها و فضيلت هاي انساني است
فرهنگي است كه
همچون ابزار در اختيار خداوندان زور و زر و امپراتوران
قدرت است .
اصولا هر نوع تجاوزي نماد روشني از شكست منطق
فرهنگ و تفكر تجاوزگر در عرصه مناسبات سياسي و انساني و
... مي باشد. سردمداران ليبراليسم غرب و سران استكبار نيز
با تجاوز به مردم و سرزمين عراق
پيشاپيش نشان دادند كه
فرهنگ غرب و فرهنگ ليبراليسم در كل جهان به حال شكست
درآمده است و به زودي مثل كمونيسم به موزه تاريخ سپرده
خواهد شد.
تهاجم به مسلمانان و سرزمينهاي اسلامي
آغاز ورود جهان
به مرحله پاياني تاريخ ليبراليسم مي باشد و از اين زمان به
بعد
ليبراليسم حداقل در سرزمينهاي اسلامي و در ميان
مسلمانان جايي نخواهد داشت . بنابراين
آنچه سردمداران
آمريكا و انگليس در زمان حاضر مرتكب شده اند
نوعي انتحار
ليبراليسم مي باشد.
تهاجم وحشيانه و بي منطق استكبار به سرزمينهاي اسلامي
بزرگترين افشاگري عملي در مورد ماهيت جهان ليبراليسم و
تفكر ليبرالي است و از اين به بعد
حتي كم هوش ترين و
تبليغات زده ترين افراد بايد بفهمند كه فرهنگ ليبرالي غرب ;
يعني تهاجم
وحشي گري
بي توجهي به جان و حقوق انسانها
بي اعتنايي به تمام مقررات بين المللي
بي ارزش بودن
خواستها و نظرات عموم بشر در برابر منافع استكبار
دروغ گويي
مساوي بودن دموكراسي با موشك پراني و
بمبارانهاي شبانه روزي خانه ها و مدارس و بيمارستانها و ...

*****
حل مشكل « بليت » ; رويا يا واقعيت !
|
فرض كنيد در يك تعطيلي چند روزه قصد مسافرت داريد
اولين
مسئله اي كه براي هماهنگي مسافرت به ذهن مي رسد چيست
بليت ! فرقي نمي كند كه چه وسيله اي را انتخاب كرده باشيد مسئله اصلي
« بليت » است
كه اگر پيدا شود بي درد سر به دست نخواهد آمد. كم كم اين
مسئله طبيعي شده است كه در ايام اوج مسافرت مثل تعطيلات نوروز و ساير
تعطيلات ملي و مذهبي و يا حتي سراسر تابستان هيچ امكان استفاده از حمل
و نقل ريلي
هوايي و بعضا جاده اي وجود نداشته باشد. صف هاي طولاني و
بي پاسخ
تلاش از طريق پارتي بازي
سرگرداني در آژانسهاي مسافرتي
خوابيدن در ايستگاه راه آهن براي بليتهاي روزانه
بليت هاي گران قطار سبز و
بنفش و گل دار و ... صدها پديده زشت ديگر
واقعياتي است كه در خور
ملت شريف ايران اسلامي نيست .
اگر 30 روز زودتر اقدام كنيد
پاسخ « هنوز ظرفيتها براي فروش اعلام
نشده » را خواهيد شنيد و ناگهان با يك دگرگوني يك شبه تمام ظرفيتها پر
مي شود و پاسخ « ظرفيت تكميل است » را خواهيد شنيد! يك روز به عنوان
آغاز پيش فروش بليتهاي نوروزي اعلام مي شود و در همانروز در مدت 15
دقيقه تمام ظرفيتها تكميل مي شود! و از آن تاسف بارتر آنكه وقتي سوار
وسيله نقليه مي شويد
صندلي هاي فراواني (بخصوص در قطار) به چشم
مي خورد كه به دليل نوع مديريت اعمال شده تا پايان مسير مورد استفاده قرار
نمي گيرند. آيا واقعا شانسي براي تهيه بليت بدون داشتن توصيه نامه (كه افراد
داراي آن به راحتي از جلوي صفهاي طولاني مردم عبور كرده
جلو مي روند
و بليتشان را تهيه مي كنند!) وجود ندارد
ظاهرا يكي از دلائل
پديده شومي است كه بي سر و صدا در حال
اجراست و آن فروش ظرفيت قطار با هواپيما بطور يكجا به شركتهاي
مسافرتي (تورهاي گردشگري و غيره ) است . اين شركتها با قيمت (احتمالا)
گرانتر
ظرفيتها را خريداري كرده و بعد بازهم گرانتر در قالب تورها و يا
مخفيانه و زيرميزي به مردم مي فروشند
اين قراردادهاي خريد يكجا در واقع
خريد بازار حمل و نقل است و بدين ترتيب كنترل بازار از دست شركتهاي
هواپيمايي و قطار خارج شده و به بازار سياه تبديل مي شود. در حاليكه براي
اينگونه تقاضاها نبايد ظرفيت عادي و برنامه اي واگذار شود بلكه مي بايست
ظرفيت فوق العاده و پروازهاي چارتر ايجاد شود و به اين شركتها فروخته
شود. البته آنهم با قيمت پايين تر از حد معمول
در آن صورت تقاضاهاي
كاذب حذف و قيمت ها متعادل مي شود.
البته دلائل مهمتري نيز وجود دارند. مسئوولين محترم اگر به تقويم
ساليانه خود نگاهي كنند
بايد اقدام به افزايش ظرفيت مسافري در اين ايام
نمايند. در بخش هوايي با افزايش ميزان ساعت كاربري هواپيما در شبانه روز
و يا اختصاص هواپيماهاي پرظرفيت به پروازهاي داخلي مشكل مردم حل
خواهد شد . چرا بوئينگ هاي 747 در حاليكه ميزان ساعت كاربري آنها نصف
كاربري معمول در دنياست موعد تقويمي تعميرات اساسي شان فرا رسيده
است معلوم است كه از آنها استفاده مناسب نكرده ايم . حمل و نقل جاده اي
در سايه حادثه خيز بودن جاده ها براي وسايل نقليه شخصي و عدم نظارت و
كنترل كافي و تمايل رانندگان وسايل نقليه عمومي به سرعت و كار بيشتر
آنقدر ناامن و خطرناك و بدور از آرامش است كه قطارها و هواپيماهاي شبانه
نيز مورد استقبال مردم قرار خواهد گرفت . جالب اينجاست
در حاليكه
شركتهاي هواپيمايي متعددي در جهان وجود دارند كه در شرايط سوددهي
قرار داشته و قيمت بليت هواپيماهايشان در حد قطار و اتوبوس است
ما با
افزايش قيمت بليت بدنبال كاهش تعداد مسافر در بخش هوايي بوده و
درست بالعكس پيش مي رويم و با آنكه توليدات داخلي در صنعت هوايي به
مرحله بهره برداري رسيده اند و مي توان با به كارگيري آنها در خطوط هوايي
افزايش ظرفيت مسافر و كاهش قيمت را به ارمغان آورد
با بهانه هاي واهي
اين مهم ناديده گرفته مي شود
البته امسال اوضاع بليط هواپيما بهتر شده
است چرا كه قشر متوسط و كم درآمد جامعه ديگر در آژانسهاي هوايي آفتابي
نمي شوند و به ساير وسايل حمل و نقل روي آورده اند!
اگر مشكل مسوولان محترم
كمبود امكانات است بايد از طريق صدور
مجوز براي شركتهاي هواپيمايي و نيز شركتهاي قطار
چه داخلي و چه
خارجي و يا اجاره هواپيما از خارج مانند ايام حج نسبت به رفع مشكل مردم
همت گمارند. چرا بايد اين مشكل ساليان سال در سيستم حمل و نقل كشور
وجود داشته باشد و مديران اين بخش نتوانند راه حلي براي رفع نياز مردم
پيدا كنند و نه تنها تغييرات كوچكي به سمت مثبت شدن وضعيت بوجود
نيايد
بلكه روز به روز اوضاع حمل و نقل وخيم تر مي شود. در خيلي از
كشورهاي دنيا جشنواره هاي ساليانه در شهرهاي مختلف و در ايام خاصي
برگزار مي شود و به خوبي سيستم حمل و نقل خود را براي پاسخگويي به
ازدحام مسافر با كمترين قيمت ها آماده مي كنند
در حاليكه ما براي تعطيلات
تقويمي خود مشكل داريم . اين مشكل حل نشدني نيست و نياز به مديريت
و برنامه ريزي دارد. اميدواريم مديران بخش حمل و نقل كشور با جديت به
رفع نياز مردم در اين زمينه همت گمارده و آن گونه كه شايسته ايران اسلامي
است با برنامه ريزي كارشناسانه و نظارت دقيق بر نحوه اجراي آن به ارائه
خدمات بپردازند. حميد اصلاني نيا

*****
رفتار شناسي « فرار »
|
قسمت دوم فاطمه اقليدي نژاد
خانواده
خانه
محيطي است كه نوجوان در
آن به اعضاي خانواده تكيه مي كند تا
رشد نمايد.اگر اين پناهگاه ناامن شود
نوجوان به گريز از آن سوق مي يابد. يك
روان پزشك معتقد است
پديده فرار از
منزل به دليل عدول از اعتدال در هيجان
و بروز احساس ناامني در فرد حادث
مي شود.
امنيت اوليه
برآوردن نيازهاي اوليه
زندگي از قبيل خوراك و پوشاك و محل
زندگي و دفع خطرات جاني از وظايف
والدين مي باشد.
تامين امنيت رواني (آرامش
بخشيدن ) نوجوان نيز وظيفه والدين
است كه البته مشكل تر و حساستر
مي باشد. والدين مهربان و آرام و
شايسته و لايق و تربيت يافته مي توانند
از عهده چنين وظيفه لطيف و جدي
برآيند.
اگر خانه
پرورشگاه روح انسانيت
و ارزشهاي والاي انساني و اسلامي
محسوب مي گردد
بايد مربيان نيز
پرورش يافته و كارآمد باشند.
روح نوجوان ظرافتها و لطافتهايي
دارد
برخوردهاي ظريف و دقيق را
والديني مي توانند داشته باشند كه خود
آن را حس كرده و درك نمايند و
الگوهايي رفتاري از آن داشته و بدان
عمل كنند.
يك مربي
زماني مي تواند اثر
تربيتي را بگذارد كه خود تربيت شده و
شايستگي هاي لازم در جهت امر تربيت
كسب نموده باشد. مربي كه با ظرافتها و
مهارتها آشنا نباشند در تربيت موفق
نخواهد بود.
گاه در خانه و خانواده نظام تربيتي
موجود نمي گردد و علت آن
عدم
آشنايي والدين به رموز تربيت و عدم
تمايل به آن است .
پدر و مادر بايد از نظر شخصيتي
ساخته شده باشند تا سازنده
شخصيت هاي انساني گردند
زيرا رفتار
گفتار و پندار نيك آنان الگوي فرزندان
است . اگر پدر و مادري نتوانسته باشد
خود را بسازد
ناتوان از كنترل اميال و
خواهشهاي نفساني باشد
حتي گاه
فرزندانش را فداي اميال خود خواهد
ساخت .
خانواده را از جهتي مي توان به دو
دسته بهنجار و نابهنجار تقسيم كرد :
خانواده بهنجار : خانواده اي است
كه بناي تشكيل و ادامه حياتش مبتني بر
ضوابط شرع و عقل بوده و روابط
زوجين و فرزندان در مرز وظايف تعيين
شده باشد.
خانواده نابهنجار : خانواده اي كه
بناي تشكيل و ادامه حياتش براساس
ضوابط مذكور نباشد.
از گروه خانواده نابهنجار مي توان
خانواده هاي نابسامان را معرفي كرد كه
آثار و عوارض آن بر فرزندان فوق العاده
شديد و ناميمون است . خانواده اي را
نابسامان مي خوانيم كه در آن
والدين
كودك و يا زن و شوهر از عهده وظايف
ناشي از نقش خود برنيايند و يا موقعيت
آن نقش از ديدي به مخاطره افتاده باشد.
خانواده نابسامان
خانواده نيست
بلكه شبه خانواده مي باشد
چرا كه در
آن
وظايف و تكاليف به درستي انجام
نمي پذيرد و هر كس در شان و موقعيت
خود قرار ندارد.
برخي از ويژگي هاي خانواده
نابسامان بدين ترتيب مي باشد :
پدر
مادر يا هر دوي آنها از دنيا رفته
باشند.
پدر و مادر زنده اند ولي بين آنها
جدايي
متاركه و يا طلاق است .
غيبت طولاني پدر و مادر.
والدين افرادي تو خالي و بدون روابط
و كنش متقابل يا سازنده اند.
والدين افرادي منحرف
معتاد و دچار
حبس و شتم و مورد طرد اجتماع
هستند.
خانواده تحت سلطه و حكومت
ناپدري يا نامادري است .
وجود اختلاف در اسلوب تربيت و
زندگي بين والدين .
نابساماني اين خانواده ها در
فرزندان
تاثير عميق و نامناسبي دارد
اما در دختران بيشتر
زيرا دختران از
نظر عاطفي
مقاومت كمتري داشته و در
برابر ناملايمات زود رنجند و دلسرد
مي شوند و خيلي سريع تسليم حوادث
مي گردند و گاه از كانون نابسامان چنين
خانواده اي مي گريزند.
پدر و مادر
در هر نهاد خانوادگي
دو عضو محوري و بنيادي به شمار
مي آيند و ساير اعضا تابع آنان در راي و
عمل هستند.
پيدايش اختلاف حتي بين دو
دوست صميمي طبيعي است
چه رسد
به خانواده هايي كه چندين فرزند نيز
دارند
اما اگر دامنه و گستره اين
اختلافات
آرامش و امنيت رواني اعضا
را به مخاطره افكند
خانواده را دچار
بحران خواهد ساخت .
از اين نظر كه اختلاف بين اعضا
پيش آيد
سه شكل قابل طرح
است :
الف ) بين پدر و مادر
ب ) بين فرزندان
ج ) فرزند و والدين
همچنين اينكه رفتارها و گفتارها چگونه
باشد نيز سه قالب قابل فرض
است .
الف ) گفتگوهاي تند و خشن
ب ) فحش و ناسزا
ج ) كتك و ضرب و شتم
حال اگر سه شكل و سه قالب درگيري در
يك خانواده اتفاق بيفتد مسلم ديگر
محيط خانه و اعضاي خانواده قابل
تحمل براي نوجوان نخواهد
بود.
براي دختران نوجوان (به دليل طبع
لطيف و ظريف ) خانه جهنم و اعضا
چون ماموران عذاب مي گردند و گريز از
آتش و عذاب
معقول و مقبول او
مي افتد.
از سويي جريان عاطفي محبت از
سرچشمه لطيف روح انساني
كشتزار
جان آدمي را مي نوازد. نيازمندي بشر به
محبت ديدن و محبت كردن بر هيچ كس
پوشيده نيست و تنها نهادي كه رايگان و
بنا بر وظيفه اين نياز را برآورده مي سازد
خانواده مي باشد.
خانواده تكيه گاه عواطف انساني از
تولد تا مرگ و جايگاه نثار محبت است .
محبت بنا به سن و شرايط روحي
شكل هاي متفاوتي دارا مي باشد و
والدين با شناخت پيدا كردن از نوع
نيازمندي عاطفي و درك درست از ارائه
مناسب مودت و مهر
بهتر مي توانند به
وظيفه بنيادي و ظريف خود بپردازند.
اگر چه بيان شكلهاي گوناگون
محبت در اين كوتاه نمي گنجد
اما توجه
به نكته اي اساسي در مورد نوجوانان
اهميت ويژه اي دارد
دوره نوجواني
عرصه پويايي ادراكات و دريافتهاي
ظريف عاطفي رواني است
نوجوان
ظرافتها را در مي يابد و اين دريافت توام
با شور و هيجان و بحرانهاي خاص دوره
نوجواني مي باشد.
نيازمندي بشر در هر دوره به
محبت
هميشگي و متنوع است . دوره
نوجواني عبور از دوران كودكي و شروع
دوره جديدي از زندگي است و بر همين
اساس
نحوه برخورداري از مهر و
محبتها
متفاوت مي گردد اما هرگز منتفي
نمي شود.
والدين بايد توجه داشته باشند و
اين نياز مستمر و متفاوت را درك كرده و
برآورده سازند. در غير اين صورت
نوجوان پناهگاه و تكيه گاه عاطفي
ديگري را جستجو مي كند و در تكاپوي
اين جستجو
امكان گريز و فرار از خانه
و خانواده نيز وجود دارد.

*****
« عزت » و « ذلت » ; رازها و راه ها
|
قسمت اول
علي اقليدي نژاد
خورشيددرخشان تمدن اسلامي با پايان قرن نهم و آغاز
سده دهم هجري رو به افول نهاد و هم اينك در خوش بينانه ترين
حالت
دوران سخت بازگشت به هويت خويش را تجربه مي كند.
دليل اين مدعا نيز شرايط كنوني كشورها و ملت هاي مسلمان
است . و سال گذشته كه سال عزت و افتخار حسيني نام گرفت
چه نسبتي بين شرايط موجود و اين عنوان آرماني وجود داشت
علل ضعف و كاستي هاي كنوني در كجاست چگونه مي توان از
آن ها رهايي يافت از سوي ديگر آيا نهضت سيدالشهدا در
بازشناسي ضعف ها و شيوه هاي برخورد با آن راهي فرا رويمان
خواهد گذاشت
در پاسخ به اين پرسش ها بايد گفت بي گمان
براي راه
سپردن در طريق عزت بايستي عوامل ذلت زا را بازشناخت و
سدي در برابر آنها بنا نمود
چرا كه در غير اين صورت
سيلاب
عوامل ذلت آفرين هر آن
طريق سرافرازي را تهديد خواهد نمود.
در اين ميان بازشناسي قيام حسيني و بازيابي گفتار و كردار آن
حضرت در فراز و نشيب آن روزگار ذلت زده ـ به عنوان
مصداقي از عزت خواهي ـ مي تواند الگويي مناسب پيش روي
ما قرار دهد. همچنين جامعه استحاله شده عهد اموي نيز الگويي
از يك جامعه آفت زده فراروي ما مي نهد.
با توجه به اين دو وضعيت در پي آن خواهيم بود تا حد
امكان و با رعايت اختصار به بازگشايي مهمترين عوامل ذلت و
انحطاط در آن عصر و اين زمان بپردازيم و از آن جا كه به گمان
نويسنده
بسياري از اين علل ريشه در فرهنگ دارد
از اين منظر
به كالبد شكافي ذلت خواهيم پرداخت .
سقوط فرهنگي
در يك تعريف مختصر
مي توان فرهنگ را اين چنين
بيان كرد : « مجموعه اي از
بينش ها
باورها و گرايش ها
رفتارها
آداب و ارزش هاي يك
جامعه كه داراي ثباتي نسبي
مي باشند(1 ) » از اين رو فرهنگ
جان مايه هاي اساسي يك
تمدن را شكل مي دهد بر همين
اساس چنانچه عناصر فرهنگي
يك تمدن دچار تغيير گردند
اوج
سقوط
ركود و سكون آن
تمدن را شاهد خواهيم بود.
جامعه عهد اموي نيز از اين
قانون مستثني نبود و معاويه با
تغيير بعضي از عناصر در پي
استحاله هويت اجتماع آن
زمان بود
چه اين كه اين ماجرا
در زمان حاضر نيز دستمايه اي
براي دشمنان است .
1 ـ سستي باورها
بي ترديد باورهاي اسلامي
در زمان هاي پيشين همان
چيزي بود كه از عرب جاهلي و
صحرانورد
انسان هايي الهي و
درخشان ساخت . اين
انسان هاي باورمند بودند كه
توانستند ظرف حدود يك ربع
قرن بعد از هجرت
امپراطوري
ايران و روم شرقي را در هم
بشكنند و بسياري از مردمان آن
ديار را به دين اسلام مشرف
سازند. « رشيد رضا » صاحب
تفسير المنار در همين رابطه
اشاره اي زيبا دارد : « دانشمندان
جامعه شناس
سياستمداران و
تاريخ نگاران اسلامي و غير
اسلامي اتفاق دارند كه تنها
عاملي كه در برهه اي از زمان به
عرب ها (مسلمانان ) در همه
زمينه هاي فرهنگي
اجتماعي و
روحي نيرو بخشيد و آنان را در
پيشرفت فرهنگ و تمدن
انساني كمك كرد و با هم متحد
ساخت
اسلام بود و بس . طبعا
روي گرداني از اسلام و
ياداشتن تنها نام اسلام
نتيجه اي جز خواري و ذلت
نخواهد داشت . » (2 )
در زمان معاويه اگر چه نام
اسلام بر زبان ها بود و افراد
خويشتن را مسلمان مي ناميدند
اما روح اسلام در جان آنها
دميده نشده بود. سرور
كربلائيان در تشريح آن زمان به
همين مساله اشاره دارد و در
نامه اي خطاب به مردم بصره
مي فرمايد : « انا ادعوكم الي
كتاب الله و سنه نبيه فان السنه
قدامتيت و البدعه قد احييت
فان تسمعوا قولي اهدكم الي
سبيل الرشاد . » (3 ) شما را به
كتاب خدا و سنت پيامبرش
مي خوانم . شرايط چنان است
كه مرگ
سنت را دربرگرفته و
بدعت سربرآورده است . اگر
سخنم را بشنويد به راه كمال و
نيك بختي رهنمونتان خواهم
شد.
جالب آن جاست كه هم
اينك نيز يكي از علل ضعف
مسلمانان در همين نكته نهفته
است كه در ادامه بحث به
صورتي گذرا به برخي عوامل به
وجود آورنده اين مشكل اشاره
خواهيم نمود.
2 ـ قبله دنيا
تاريخ به ياد ندارد قومي در
عين آن كه به هوسراني و
كامجويي دل بسته باشد
راه
سعادت را پيش گرفته و در
مسير پيشرفت گام برداشته
باشد. قرآن كريم آكنده از
سرگذشت اين اقوام است .
مسلمانان نيز آنگاه كه به دنيا نه
از منظر كشتزاري براي جهان
ديگر بلكه به عنوان هدف نگاه
نمودند آفت خواري را به تن
خريدند. در واقع نتيجه منطقي
دل بستن به داشته هاي دنيايي و
دل خوش داشتن به هواها و
لذت ها چيزي جز قبول
سرسپردگي و ذلت براي حفظ
اين داشته ها نيست و دنيا نقطه
آغازين انحراف به سوي دره
بدي ها است . امام صادق
عليه السلام در همين رابطه به
زيبايي اين خطر را هشدار داده
مي فرمايند : « راس كل خطيئه
حب الدنيا » (4 ) دوستداري دنيا
سرآغاز فرو افتادن به دام
انحرافات است .
با گشتي در دنياي امروز
سياستمداران
حاكمان و
پاره اي از دانشمندان
اين
حكايت تلخ به خوبي قابل
لمس است . شيخ نشين هاي
خليج فارس
ويلاهاي
اروپايي
حساب هاي افسانه اي
و قرار دادهاي ننگين (5 ) و دراز
مدت آنان با بيگانگان براي
حفظ حكومت هايشان بهترين
نمونه اي است كه مي توان بر آن
انگشت گذاشت . در نهضت
عاشورائيان نيز يكي از رموز
سرافرازي
پشت پا زدن به
دنياست . از همين روست كه
حضرت در روز عاشورا بر
پرهيز از دنيا تاكيد مي ورزند و
آن را يكي از علل صف آرايي
يزيديان در برابر خود
برمي شمارند : « عبادالله اتقوالله
و كونوا من الدنيا علي حذر فان
الدنيا لو بقيت لاحد او بقي
عليها احد كانت الانبيا احق
بالبقا » 6 اي بندگان خدا
از
خدا بهراسيد و از دنيا بپرهيزيد
كه اگر دنيا در دست كسي قرار
مي گرفت و كسي بر آن دوام
مي يافت
پيامبران الهي از
همگان براي بقا شايسته تر
بودند.
3 ـ هويت هاي سرگشته
هويتي كامل
فراگير و
منسجم يكي از ره آوردهاي
اسلام براي پيروانش مي باشد.
حال اگر در اين بدنه هماهنگ و
هويت قوام يافته
عناصري
ناموزون وارد شوند به مرور
موجب استحاله هويت و
« كيستي » مي شوند. اين همان
آفتي بود كه در عصر
سيدالشهدا دامن گير
مسلمانان گرديده بود. آنان از
سويي با ارزش هايي همچون
پرهيزكاري
دوري از شهوات
ايثار
شهادت
عدالت و ديگر
مفاهيم ناب اسلامي مواجه
بودند و از سوي ديگر رفتار
حاكمان خلاف اين آموزه ها را
به آنان مي نماياند و آموزش
مي داد. در اين وادي بسياري از
مسلمانان دچار تضاد دروني
مي شدند و به آرامي چشم
برآموزه هاي اصلي مي بستند.
« جرجي زيدان » تاريخ نگار
لبناني وضعيت بحراني و
متضاد آن زمان را اين گونه
بازگو مي كند : « بني اميه غالبا به
باده گساري
زن بازي و شهوت
راني پرداخته و به امور كشور
نمي رسيدند و حتي به
نگاهداري وضع سلطنتي
خويش توجه نداشتند و در
تعيين و انتخاب واليان و
ماموران عالي رتبه دولتي دقت
نمي كردند و چه بسا به خواهش
كنيزكي يا در نتيجه دريافت
پولي
بزرگترين ايالات را به
اشخاص نالايق يا ستمكار
مي سپردند. عاملاني كه اين
اوضاع را مشاهده مي كردند
تمام تلاش خود را براي
تحصيل مال و گردآوردن كنيز
صرف مي كردند و اشخاص
درستكار و با ايمان از قبول
مشاغل مهم دولتي امتناع
مي ورزيدند زيرا مي دانستند
خليفه به هر حال از آنان پول
مي خواهد » (7 )
شهيد مطهري نيز در رابطه
با هويت زدايي اموي ها چنين
مي گويد : « اموي ها شخصيت
ملت مسلمان را له كرده و
كوبيده بودند و ديگر كسي از آن
احساس هاي اسلامي در
خودش نمي ديد . » (7 )
باوجود اين شرايط است كه
امام درمان اين درد را در
اصلاح همه جانبه مي جويد :
« انما خرجت لطلب الاصلاح
في امه جدي » (8 ) اصلاح در
امت جدم پيامبر
علت قيام من
است .
به تعبيري ديگر اصلاحات
حسيني چيزي جز دعوت به
سوي هويت هاي اصيل اسلامي
نبود. در دنياي كنوني نيز
بسياري از دردها و آلام
مسلمانان
ريشه در بهم
ريختگي هويتي آنان دارد. قبول
فرهنگ بيگانه
تضاد در رفتار
حاكمان و عالمان
برداشت هاي سطحي از دين و
بسياري از مشكلات ديگر
موجب شكل گرفتن هويتي
متعارض و ناهمگون در
مسلمانان گرديده است .
4 ـ پذيرش فرهنگ بيگانه
همان گونه كه پيشتر گفته
شد
اسلام داراي هويتي
مستقل و كامل است . تغيير در
عناصر اين هويت موجب
آشفتگي آن را فراهم خواهد
ساخت . به عنوان مثال
آموزه هايي همچون ساده
زيستي
قناعت و هم سطحي با
مردمان
به عنوان نمونه هايي
غير قابل انكار در سيره نبوي با
آنچه از حاكمان اموي سر زد
سخت ناهماهنگ است .
معاويه با پذيرش فرهنگهاي
بيگانه
بيشتر نظامي سلطنتي را
ترتيب داد. كاخ سبز دمشق
انبوه نگهبانان و خدمتكاران
و... همگي نمادي از فرهنگي
سلطنتي بود كه معاويه آن را
پذيرفته بود. در واقع وي با
الگو قرار دادن حكومت هاي
بيگانه
رابطه خويش با مردم
را بر اساس همان معيارهايي
پي مي ريخت كه مصلحت
انديشي هاي مزورانه
سياست
بازي
استفاده بي ضابطه از
قدرت و... از اركان آن به
حساب مي آمد. و اين همه با
روح و جوهره اسلام نا همسان
بود. شايد بتوان اشاره هاي
مكرر امام حسين عليه السلام
را مبني بر اصلاح و احياي
سنت ها و طرد فرهنگ معاصر
خويش بر همين موضوع حمل
نمود و آن را در كلام وي
چكيده ساخت كه فرمود : « اريد
ان اسير به سيره جدي و ابي
علي بن ابي طالب » (8 )
مي خواهم به روش جد و پدرم
سلوك نمايم . بديهي است كه
اين گفتار نمايانگر درخواست
بازگشت به فرهنگ ناب نبوي و
علوي است و در ضمن به همراه
خويش
تمامي بدعت هاي
وارداتي را نيز نفي مي نمايد.
امروز هم پذيرش فرهنگ هاي
وارداتي از سوي بعضي
مسلمانان
زمينه سقوط جوامع
مسلمان را فراهم كرده است .
اخراج هفتاد دانش آموز
محجبه از دبيرستاني در تركيه
تنها به بهانه حجاب
سركوب
نيروهاي اسلامي توسط دولت
پاكستان و درخواست دولت
مالزي از خطيبان مساجد براي
غير سياسي كردن سخنانشان از
نمونه هاي پذيرش فرهنگ
سكولاريستي به وسيله حاكمان
و بعضي دانشمندان اين
كشورهاست ; مساله اي كه
بي گمان جز ايجاد حس
حقارت و سرافكندگي چيزي
براي مسلمانان در پي نخواهد
داشت .
5 ـ نفوذي ها
براي به چرخش درآوردن
چرخ هاي يك نهضت
پايداري
بردباري و از خود
گذشتگي بسياري مورد نياز
است . اسلام نيز به عنوان
پديده اي پويا و فرهنگي
در
آغاز ظهور خود نيازمند
انسان هايي فداكار بود تا با
شكيبايي
آن را به پيش برند و
با هزاران خون دل نهال آن را
آبياري نمايند. اما با پا گرفتن
اسلام
نيروهاي فرصت طلب
حفظ منافع خود را در گروي
جاي گيري و رخنه در حكومت
اسلامي ديدند. از اين رو به
مرور
جاي خود را در بدنه اين
انقلاب الهي باز كردند و با سو
استفاده از غفلت خواص و
عوام در جايگاه هاي حساس
قرار گرفتند. شهيد مطهري به
زيبايي سير رخنه و نفوذ در
نهضت ها را مي گشايد : « رخنه و
نفوذ افراد فرصت طلب در
درون يك نهضت از آفت هاي
بزرگ هر نهضتي است . وظيفه
بزرگ رهبران ... اين است كه راه
نفوذ و رخنه اين گونه افراد را
سد نمايند. هر نهضتي مادام كه
مراحل دشوار اوليه را طي
مي كند
سنگيني آن بر دوش
افراد مومن
مخلص و فداكار
است . اما همين كه نهضت
به
بار نشست يا لااقل نشانه هاي
بار دادن آن آشكار گشت
سرو
كله افراد فرصت طلب پيدا
مي شود. روز به روز كه از
دشواري ها كاسته مي شود...
فرصت طلبان محكم تر و
پرشورتر پاي علم نهضت سينه
مي زنند تا آن جا كه تدريجا
انقلابيون مومن و فداكار اوليه
را از ميدان به در مي كنند . » (9 ) .
وي سپس به صدر اسلام اشاره
مي كند و اين قاعده را در آنجا
نيز جاري مي داند و مي گويد :
« فرصت طلبي
تاثير شوم خود
را در تاريخ صدر اسلام نشان
داد. در دوره عثمان
فرصت طلبان جاي
شخصيت هاي مومن به اسلام و
اهداف اسلامي را گرفتند.
« طريدها » وزير شدند و
« كعب الاحبارها » مشاور. اما
ابوذرها و عمارها به تبعيدگاه
فرستاده شدند و يا در زير لگد
مچاله شدند . » (10 ) علامه شهيد
در ادامه رمز بقاي هر نهضت و
راز سرافرازي آن را در مقابله با
اين آفت مي داند و مي افزايد :
« به هر حال مبارزه با رخنه و
نفوذ فرصت طلبان علي رغم
تظاهرات فريبنده شان يكي از
شرايط اصلي ادامه يك نهضت
در مسير اصلي است . » (3 ) به
همين خاطر مي توان يكي از
علل قيام سيدالشهدا را طرد و
خارج سازي جريان نفوذي ها
دانست افرادي همچون
مروان بن حكم
وليدبن عتبه بن
ابي سفيان و ديگراني كه در
حقيقت ادامه همان جريان
نفوذي ابوسفيان و امويان
بودند. اگر نگاهي به امروز
خويش بيفكنيم همينك هم رد
پاي اين مشكل را به خوبي
مشاهده خواهيم كرد.
روشنفكران حيرت زده در برابر
تمدن جلو
فروش غرب
سربازان فرهنگي و ديگر عوامل
پيدا و پنهان همواره درصدد به
شكست كشانيدن نهضت هاي
اصيل در جهان اسلام
مي باشند. سادات در مصر
بني صدر در ايران
طالبان در
افغانستان از نمونه هاي عيني
اين ادعا مي باشند. انقلاب ما
نيز طي ساليان گذشته و
هم اكنون آماج حملات
رنگارنگ قرار گرفته است .
گفتار رهبري در اين زمينه
بسيار روشنگر است : « همه
قشرهاي ملت ... و نيز همه
مسوولان كشور بايد مراقب
دشمن شكست خورده باشند
كه در كمين غفلت ها و فرصت ها
نشسته است تا با تشديد
مسائل داخلي و نفوذ در
دستگاه هاي حساس حملات
فرهنگي
اخلاقي
اقتصادي
سياسي و امنيتي خود را
تشديد كند و از ملت ايران و
نظام اسلامي به خاطر وفاداري
به اسلام انتقام بگيرد . » (4 ) و چه
زيبا بود اگر مسلمانان در اين
زمان و آن زمان اين كلام الهي
را با تمام وجود به كار
مي بستند. « ياايهاالذين امنوا
لاتتخذوا بطانه من دونكم
لايالونكم خبالا و دوا ما
عنتم » (5 ) اي مردمان با ايمان
محرم اسراري از غير خود
انتخاب نكنيد كه آن ها از
هرگونه شر و فسادي درباره
شما كوتاهي نمي كنند. آنان رنج
و عذاب شما را دوست
دارند . (11 )
پاورقي :
1 ـ داعي نژاد
سيد محمد
علي
عزت و افتخار
پيامد
فرهنگ حسيني
معرفت
ش
59
ص 43
با تغيير و تصرف
2 ـ رشيد رضا
مقدمه كتاب
« الاعتصام »
نقل از همان
ص
44
با تغيير و تصرف
3 ـ تاريخ الامم و الملوك
(الطبري )
ج 4
ص 266
4 ـ ميزان الحكمه
ج 3
ص
294
5 ـ قرارداد 20 ساله قطر با
امريكا همچنين پذيرش ناوگان
پنجم امريكا از سوي بحرين از
همين دست است .
6 ـ تاريخ تمدن اسلام
ج 3
ص 31 ـ.33 نقل از
معرفت
ش 59
ص 45
با اندكي
تصرف
7 ـ مطهري
مرتضي
مجموعه
آثار
ج 17
ص 57
8 ـ همان
9 ـ جمهوري اسلامي
81
2
16
10 ـ همان
80
11
27
11 ـ پگاه حوزه
ش .29

| | |