از بهمن ماه سال 57 تا پايان جنگ تحميلي در مناطق عملياتي
كشور رزمندگان درگير جنگ با گروهكهاي ضد انقلاب و رژيم بعث
بودند در طول دوران دفاع مقدس نمونه هاي زيبائي از فداكاري و
پايمردي مردم در مقابل دشمنان ديده مي شود كه ريشه در ايمان و
روحيه انقلابي مردم دارد.
از جمله محورهاي مورد تهاجم رژيم بعث محور شمال بود كه
لشكر 7 پياده عراق ماموريت تصرف نوسود و ارتفاعات مرزي
مريوان را برعهده داشت . در مريوان ارتفاعي بود به نام « اسون » اين
ارتفاع يك نقطه مهم براي طرفين بود چنانچه به تصرف دشمن
درمي آمد علاوه بر پاسگاه هاي اطراف چند روستا و مناطق مسكوني
نيز زيرتيررس دشمن قرار مي گرفت .
چند نفر از رزمندگان مسئول حفاظت از اين قله را عهده دار
بودند در يكي از عملياتهانيروهاي عراقي قصد تصرف قله را داشتند
بنابر اين جهت غافلگيري كردن دشمن
رزمندگان طوري وانمود
مي كردند كه قله خالي از نيرو است بكارگيري اين تاكتيك باعث
مي شد ضمن اينكه نيروهاي عراقي با آمادگي كمتري حمله كنند
تلفات زيادي نيز از آنها گرفته شود.
در يكي از عملياتها
نيروهاي عراقي خواهان تسليم رزمندگان
بودند كه با جواب طلبه ي رزمنده اي مواجه مي شوند كه گفته بود :
« نيروي خميني و تسليم با شدت يافتن درگيري طلبه رزمنده به
شهادت مي رسد بعد از عمليات نيروهاي رزمنده ضمن استقرار در
قله تصميم مي گيرند به پاس پايمردي اين طلبه شهيد
قله را به اسم
او نامگذاري كنند اما با وصيت نامه اش مواجه شدند كه در آن چنين
نوشته بود : « نام مرا حتي بر روي كوچه بن بست هم نگذاريد. » چون
توصيه به تقوي در قلم و رفتار او مشهود بود آن قله را از آن پس قله
« تقوي » نام نهادند.
علي كلوندي

*****
آوايي براي آويني راوي شهر فتح آسماني
|

بمناسبت سالگرد سيد شهيدان اهل قلم ; سيدمرتضي آويني
بازهم بيستم فروردين و ما
خيل دوستان پس از شهادت
تو با نشاني تو در جستجوي شهر فتح به راه
افتاده ايم .
آري
مي داني چه مي گوييم و چه مي خواهيم و مي خواني
درد ما چيست خرمشهر را ديده ايم و اما خرمشهر حقيقي نه
« شهري است در ميان شهرها » و « نامي است در ميان نامها »
آري
خرمشهر را ديده ايم
اما بدنبال « شهري در آسمان »
مي گرديم .
بگو
اي مقيم شهر آسماني
كه ما نخواستيم تو را از
يارانت بشناسيم كه حكايت آنان با تو چنين است كه :
« هركسي از ظن خود شد يار من
از درون من نجست اسرار من »
و اين طريق را از سلطان شهر فتح و مولاي تو « حسين بن
علي » عليه السلام آموخته ايم كه فرمود : « بك استدل عليك
فاهدني بنودك اليك » (1 )
اگر چه اين فرمايش عرشي خطاب به محضر حق تعالي
است
اما تو خود گواه اين مطلبي كه اين قاعده كليه در كلام
قرآن ناطق است
چنانكه حق را جز به حق نمي توان شناخت
مظاهر اتم او يعني انبيا و اولياالهي نيز از اين قاعده مستثني
نيستند
بلكه معرفت اهل ولايت و اصحاب حقيقت و ساكنين
گمنام شهر فتح نيز جز از اين طريق ممكن نيست
چرا كه
« ولايت » حبل متين و صراط رصين عروج به حق است
« لافرق بينك و بينها الا انهم عبادك و خلقك » (2 ) و صحابه
سر ولايت
فاني در چنين حقيقتند.
من به گواهي سطر سطر گفته ها و نوشته هاي تو با آنچه به
بضاعت خويش از تو يافته ام شهادت مي دهم كه در جايگاه
خويش به مراتبي از شهود دست يافته بودي
چنانكه گفتي :
« سعي كردم كه « خودم » را از ميان بردارم تا هرچه هست خدا
باشد و « خدا را شكر كه بر اين تصميم وفادار مانده ام » . البته
آنچه كه انسان مي نويسد هميشه تراوشات دروني خود اوست
اما اگر انسان خود را در خدا فاني كند
آنگاه اين خداست كه در
آثار ما جلوه گر مي شود. حقير چنين ادعايي ندارم اما سعي ام بر
اين بوده است » (3 )
بازهم با نشاني تو
آنان را كه از خيل ما دوستان و ياران پس از
شهادت تو و يا همنفسان و ياران دوران حيات اين سوئي تو
هستند و سنگ نام آسماني تو را بر سينه مي كوبند
ليكن از
حقيقت خلافت الهي انسان ـ كه پيوسته در جستجوي آن بودي
بي خبرند
خوب شناخته ايم
آنانكه بي هيچ دارايي
ادعاي
دانايي و روشنفكري دارند
چنانكه پير و مراد تو فرمود :
« بپرهيز و بر حذر باش از اين اشباح مدعي تمدن و تجدد كه
آنان ستوري رميده و گرگهايي دريده و شياطيني انسان نما
هستند كه از حيوان گمراهتر و از شيطان پست ترند و قسم به
جان حقيقت كه ميان آنان و تمدن آنچنان فاصله دوري است
كه اگر به شرق روند. تمدن به غرب گريزد و چون به غرب روي
آورند تمدن به شرق برود و همانند تو كه از شير مي گريزي
تمدن از ايشان در فرار است ... » (4 ) تو نيز از سر تسليم و
تحويل در محضر استاد
با او « عهد بستي كه براي هميشه با
حال و هواي روشنفكري خداحافظي كني (5 ) و از يك « راه طي
شده با ما سخن گفتي » و به قول خودت « رودربايستي را اول با
خودت و سپس با ديگران كنار گذاشتي و عميقا پذيرفتي كه
تظاهر به دانايي هرگز جايگزين دانايي نمي شود و بايد به
جستجوي حقيقت بود » (6 )
بازهم با نشاني تو
كانالهاي وجودي خويش را يافتيم و
فهميديم كه جز با گذر از آن خلوتخانه ها و لايروبي آنها وصول
به فتح قريب و فتح مبين و فتح مطلق ميسور نخواهد بود واي
كاش باور داشتيم و يا لااقل حظي از سرگشتگي تو از نوشيدن
جام طهور ولايت نصيب ما مي شد!
آيا برخي نمي دانند و نمي خواهند باوركنند كه در اين وادي
مجالي براي بازي نفس و مجازگويي و تعارف و طفره از
حقيقت نيست كه با تقسيم آويني به آويني زميني و آويني
آسماني با چهره اي خردمندانه بر طبل تهي نقد بكوبند و نفس
خويش را اينچنين ارضاع نموده
غافل از خويشتن ...
و تو خود مي داني من چه مي گويم
حرف بر سر نقد و
عدم نقد نيست تا برخي چيز ديگر بگويند و بنويسند.
بازهم با نشاني تو
اما اين بار سرگشته ايم و راه گم كرده و
اين سنت لايتغير الهي براي اهالي آن سوست
تا مي خواهم
بگويم كه نيستي
مي بينم مانند قبل هستي
مي بيني و مي شنوي
و پيوسته ناظرم هستي و تا مي خواهم بگويم كه هستي
مي بينم
كه در دسترس نيستي و فرسنگها با من فاصله داري ! « يا من
علافي دنوه و يا من دني في علوه » ديگر چيزي نمي دانيم ! و
شايد تو نيز در آن غايت پاسخي اينچنين داري !
ناگزير با نغمه ملكوتي تو همراه مي شويم و اينچنين خويش
را تسكين مي دهيم و زمزمه مي نماييم :
« عزيز ما
اي وصي امام عشق
آنان كه معناي « ولايت » را
نمي دانند در كار ما سخت درمانده اند
اما شما خوب مي دانيد
كه سرچشمه اين تسليم و اطاعت و محبت در كجاست .
خودتان خوب مي دانيد كه چقدر شما را دوست مي داريم ...
ماطلعت آن عنايت ازلي را در نگاه شما باز يافتيم
لبخند شما
شفقت صبح را داشت و شب انزواي ما را شكست .
سر ما و قدمتان كه وصي امام عشق هستيد و نايب امام
زمان (عج ) » (7 )
محمد جلال اكبرين قم المقدسه
1 ـ مناجات عرفه حضرت سيدالشهدا عليه السلام
2 ـ توقيع شريف حضرت وليعصر (عج ) در ايام ماه رجب
مفاتيح الجنان (دعاهاي هر روز ماه رجب )
3 ـ استعارات تاويلي ـ علي تاجديني
نشر ميثاق
پاييز
1374 ص 18
4 ـ صحيفه امام
ج
1 ص
4 موسسه تنظيم و نشر آثار امام
خميني (ره )
5 ـ استعارات تاويلي
ص 14
6 ـ زندگي نامه شهيد از لسان مبارك خودش
7 ـ آغازي بر يك پايان
ص
16 نشر كانون فرهنگي علمي
هنري ايثارگران
ارديبهشت 72

*****
از حضور تا پرواز...
|

زندگينامه اميرسپهبد علي صياد شيرازي
امير سپهبد علي صياد شيرازي در سال 1323 در گنبد
كبود مشهد در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. مادرش شهربانو
و پدرش زياد نام داشت . پدرش
كه از عشاير فارس بود
به
استخدام ژاندارمري درآمد و سپس به ارتش منتقل شد. او از
جاذبه اي خاص برخوردار بود
از اين رو علي تحت تاثير پدر
از كودكي به ارتش علاقه مند شد.
او به همراه پدر و خانواده
مانند ديگر خانواده هاي
نظاميان
از شهري به شهري مهاجرت مي كرد. شهرهاي
مشهد
گرگان
شاهرود
آمل
گنبد و سرانجام گرگان محل
پرورش وي شدند. او سال ششم متوسطه را در تهران گذراند و
در سال 1342 موفق به اخذ ديپلم گرديد . او در سال 1343 در
كنكور دانشكده افسري شركت كرد و پذيرفته شد. علي از بدو
ورود به دانشكده به جديت در درس و پاي بندي به مذهب
شهرت يافت و سرانجام در مهرماه 1346 در رسته توپخانه
دانش آموخته شد و با درجه ستوان دومي وارد ارتش گرديد. او
پس از طي دوره آموزشي در شيراز و اصفهان به لشكر تبريز و
سپس لشكر زرهي كرمانشاه منتقل شد.
او در سال 1350 براي گذراندن دوره آموزش زبان
انگليسي به تهران آمد و پس از پايان دوره و جديت در تحصيل
سرانجام خود از استادان زبان انگليسي شد. ستوان يكم علي
صياد شيرازي تصميم گرفت با دختر عمويش ازدواج كند اما به
دليل اينكه محمود
عموي علي
از مخالفان شاه بود
ساواك با
اين ازدواج موافقت نكرد
اما سرانجام در اثر اصرار علي
ارتش با اين وصلت مبارك موافقت كرد.
علي در سال 1352 به دليل لياقت ها و دقت هايش در كار
براي تكميل تخصص هاي توپخانه از طرف ارتش به آمريكا
اعزام شد تا دوره هواسنجي بالستيك را بگذراند. او اين دوره
آموزشي را در شهر فورت سيل از ايالت اوكلاهما
در منطقه اي
نظامي
با موفقيت طي كرد. در اين دوره فشرده ستوان همچون
مبلغي مذهبي به دعوت آمريكاييان به اسلام مي پرداخت و در
مجالس بحث و مناظره آنان شركت مي كرد. او در بين آشنايان
جديدش به مرد مذهبي مشهور شد. او پس از گذراندن دوره
با
تخصص جديد و روحيه اي با نشاط به ايران مراجعت كرد.
ارتش براي استفاده از دانش نظامي او را در سال 1353 به
اصفهان ـ مركز توپخانه
منتقل كرد وي در اصفهان با يافتن
دوستان جديد مطالعات مذهبي خود را پي گرفت و شخصيت
سياسي خويش را در اين دوره قوام بخشيد. او در نامه اي كه
براي سرگرد محمد مهدي كتيبه
يكي از افسران مذهبي
ارسال
كرد اين جمله را نوشت : « در مورد برنامه هاي مذهبي بحمدالله
پيش مي رويم مخصوصا آن قسمت كه مي دانيد. » اين جمله
حساسيت ضد اطلاعات را برانگيخت و از آن پس وي تحت
مراقبت قرار گرفت . آنها پس از تحقيق و مراقبت متوالي
او را
« متعصب مذهبي » معرفي كردند و مراقبت از وي را شدت
بخشيدند. جالب اين است كه هر كس از افسران را به مراقبت
وي مي گماردند يا تحت تاثير روحيه او قرار مي گرفت و گزارش
مثبت براي او رد مي كرد يا صياد را از مراقبت و ماموريت خود
خبر مي داد و يا از اول با چنين ماموريتي مخالفت مي كرد.
سروان صياد هم زمان با اوج گيري مبارزات ملت مسلمان
ايران به رهبري امام خميني (ره ) تقيد را كنار گذارد و در ارتش
علنا به دفاع از علماي اسلام و حكومت اسلامي پرداخت و
سرانجام به دليل اين كه در بين افسران
تبليغات ضد رژيم
مي كرد
ضد اطلاعات از قراردادن جنگ افزار در اختيار وي
ممانعت كرد و اعلام نمود كه از واگذاري مشاغل حساس به او
خودداري شود . سرانجام سروان در 19 بهمن دستگير و زنداني
شد. اما ديري نپاييد كه انقلاب به پيروزي رسيد و او هم مانند
همه مردم ايران آزاد شد.
او پس از پيروزي انقلاب اسلامي با برادر رحيم صفوي و
حجت الاسلام سالك آشنا مي شود و با يكديگر پيمان مي بندند
كه از پادگانهاي اصفهان حفاظت نمايند. در حوادث كردستان
صياد با درجه سرگردي به همراه سردار صفوي و تعدادي از
ياران ارتشي خود به غرب مي روند و در آنجا با هماهنگي ارتش
و سپاه
سنندج و چند شهر ديگر را آزاد مي كنند لياقت هاي
سرگرد صياد در كردستان موجب مي گردد تا با درجه سرهنگي
به فرماندهي عمليات غرب منصوب گردد. اختلافات شهيد با
بني صدر موجب بركناري و خلع دو درجه از وي گرديد; اما
ديري نپاييد كه بني صدر سقوط كرد و شهيد رجايي به رياست
جمهوري رسيد و سرگرد صياد مجددا با درجه سرهنگي به
شمالغرب كشور اعزام شد و با تاسيس قرارگاه حمزه
سيدالشهدا و در اختيار گرفتن لشكرهاي 64 اروميه و 28
كردستان و تيپ 23 نيروي ويژه هوابرد و تيپ 30 گرگان و با
كمك نيروهاي سپاه پاسداران و بسيج مردمي شهرهاي بوكان و
اشنويه را آزاد كرد.
در نهم مهرماه 1360 به خاطر رشادت ها و لياقتها توسط
رهبر معظم انقلاب امام خميني (ره ) به فرماندهي نيروي زميني
منصوب شد. او با هماهنگي با سپاه قهرمان پاسداران انقلاب
اسلامي در عمليات طريق القدس
فتح المبين
بيت المقدس
رمضان
مسلم بن عقيل
مطلع فجر
محرم
والفجر 1
2
3
4
8 و 9 عمليات خيبر و بدر و قادر شركت نمود و
پيروزي هاي بزرگي را براي ايران اسلامي به ارمغان آورد كه
بي شك در تاريخ امت اسلامي به عظمت خواهند ماند. با
پيشنهاد حضرت آيت الله خامنه اي (روحي فداه ) و تصويب
رهبر انقلاب به سمت نمايندگي امام در شوراي عالي دفاع
منصوب شد . در سال 66 به درجه سرتيپي نايل آمد . سرتيپ
صياد شيرازي در سال 67 در عمليات مرصاد كه مرزهاي غرب
ايران مورد هجوم منافقين قرار گرفته بود شركت و با روحيه اي
بسيجي ضربات محكمي را بر پيكر مزدوران منافق وارد كرد.
سرانجام صياد شيرازي در مقام جانشين رياست ستاد كل به
خدمت مشغول شد.
امير سپهبد علي صياد شيرازي پس از عمري تلاش و
مجاهدت در تاريخ 21 فروردين سال 1378 به دست منافقان
كوردل به شهادت رسيد و موجي از دين خواهي را برانگيخت .
برخي از مسئوليتهاي نظامي شهيد اميرسپهبد علي صياد
شيرازي :
1 ـ فرمانده عمليات غرب كشور
2 ـ فرمانده قرارگاه عمليات شمالغرب كشور (حمزه
سيدالشهدا)
3 ـ فرمانده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران
4 ـ نماينده حضرت امام (ره ) در شوراي عالي دفاع
5 ـ معاون بازرسي ستاد كل نيروهاي مسلح
6 ـ جانشين ستاد كل نيروهاي مسلح

| | |