به مناسبت سالگرد شهادت آيه الله العظمي
سيدمحمد باقر صدر
آخرين قسمت عباس سماواتي
عـــزت و سلامت نفس
آن شهيد عزيز در اثر تزكيه نفس و خودسازي و اخلاص و
عبوديتي كه داشت به مرتبه بلندي از عزت و سلامت نفس نائل
آمده بود.
اين عزت نفس سبب شده بود كه در مقابل غير خدا هيچ
گونه كرنش و تذللي به خود راه ندهد و همه چيز خود را فداي
عزت و اقتدار ايماني خود بكند.
او عبد ممتحن الهي بود و مانند كوه در مقابل ظالمين و
ستمگران زمان ايستاد و از هيچ چيز نترسيد و هيچ تهديدي در
او اثر نكرد و سرزنش سرزنش كنندگان نيز باعث كوتاه آمدن از
انجام وظيفه نشد.
او داراي قلبي مطمئن بود , همان صفتي كه در كمتر كسي
يافت مي شود.
درباره سلامت و عزت نفس شهيد صدر (ره ) به نمونه ذيل
اكتفا مي كنيم :
« يكي از شاگردان آيه الله صدر به خاطر اختلاف فكري
پاي از مجلس درس او كشيد و از وي جدا شد ! اما چون به
خيال خام خود , طرز تفكر علمي و فلسفي و سياسي آيه الله
صدر را نادرست و مخالف مكتب اسلام مي دانست , به جدايي
كفايت نكرد , بلكه هر جا نشست شروع كرد به بدگويي از آيه الله
صدر و رد انديشه هاي او. چندين بار حرفهاي اين شاگرد
كج فهم و جفاكار و بدگو و متعصب كور در مسائل ديني , را به
آيه الله صدر رساندند ولي او جوابي نداد.
يك روز باز هم در حضور او سخن از شاگرد خطاكار رفت ,
آيه الله صدر گفت : گرچه او پشت سر من بدگويي مي كند اما من
هنوز او را شخصي متدين و عادل مي شناسم ! زيرا او بر اساس
كوته نظري و تعصب خيال مي كند كه من منحرف و مستحق
لعن و دشنامم , او به پندار تحجرآميز خود با رد افكار من از
دين خدا دفاع مي كند و غيرت ديني به خرج مي دهد ! بنابراين
آن قبيل حرفها را از روي درك نادرست خود در حق من
مي گويد , نه از روي هواي نفس , و يا حقد و حسد و بي
مبالاتي »
عشق و علاقه و توسل به رسول خدا (ص ) و اهل بيت (ع )
هر انسان سالك وارسته اي به خوبي درك مي كند كه براي
حركت در مسير هدايت و سلوك الي الله و رسيدن به كمال
قرب الهي , رسول خدا(ص ) و ائمه هدي اهل بيت عصمت و
طهارت وسائط فيض الهي هستند و به وسيله وساطت آنها ,
فيوض كمالات به شايستگان افاضه مي شود.
شهيد والامقام آيه الله العظمي صدر از همان ابتداي كار و
تلاش خود , خودش را شاگرد مكتب اهل بيت (ع ) مي دانست و
دعاها و زيارات او در حرم امامان (ع ) بسيار پر معني و راهگشا
بود.
او همچنين خود را مديون مجاهدات و تلاشهاي
شبانه روزي ائمه هدي (ع ) مي دانست و دين خود را از طريق
پيروي مخلصانه از دستورات سعادت بخش آنها ادا مي كرد و
حتي لحظه اي در اين امر مهم درنگ نمي كرد.
اين رابطه و ارتباط , يك طرفه نبود بلكه ائمه هدي (ع ) اين
ستارگان آسمان فضيلت و اين معادن كرم و جود و لطف و صفا
او را به عنوان شاگردي كوشا و شايسته , پذيرفته بودند بدين
معني كه عنايت خاص به وي داشتند و آن انسان برجسته مورد
توجه و كرامت آنان بود.
شاهد بر اين مدعي خاطره اي است كه آيه الله حائري از
شهيد آيه الله العظمي صدر (ره ) نقل مي كند :
« در روزگار طلبگي هر روز ساعتي را به حرم اميرالمومنين
(ع ) مشرف مي شدم و آنجا مي نشستم و در مسائل علمي به فكر
فرو مي رفتم , به اميد آنكه از بركات حضرت الهام بگيرم و
مشكلات علمي خود را حل كنم .
از اين نيت من هيچ كس با خبر نبود , تا اينكه اين روش
قطع شد , مادرم خواب مي بيند و در عالم رويا حضرت امير(ع )
به وي (به اين مضمون ) مي فرمايد : به باقر بگو چرا درسي را كه
از ما مي آموخت ترك كرده است »
اين صفا و علاقه شديد همواره ادامه داشته و روز به روز
عمق بيشتري مي يافت و به گونه اي بود كه او هنگام زيارت قبور
پاك و مطهر آنها , خود را در حضور آنها مي ديد , كمال ادب و
متانت همراه با عشق و صفا از نشانه هاي آن بود. آقاي شيخ
محمدرضا نعماني كه از نزديكان و ملازمان وي بوده و در سفر
زيارتي عمره , همراه استاد ارجمندش آيه الله العظمي صدر(ره )
بوده در اين رابطه مي گويد :
« در مدينه منوره همراه او به زيارت قبور مطهر ائمه
بقيع (ع ) رفتم , آن شهيد(ره ) پا برهنه با حالت خشوع و خضوع
وارد قبرستان بقيع گرديد و به گونه اي شروع به زيارت آنان كرد
كه گويي امامان معصوم (ع ) جلو او هستند و آنها را مي بيند و
اين در حالتي بود كه پيوسته اشكهايش جاري بود و روح
مطهرش در عالمي ديگر پرواز مي كرد , عالمي كه با عمق دوستي
و ولا اهل بيت (ع ) همراه بود. »
تواضــع
آيه الله العظمي سيدمحمد باقر صدر (ره ) با وجود رفعت
مقام علمي و عملي , از تواضع خاصي برخوردار بود و اين
تواضع باعث شده بود اين قله رفيع و برافراشته و اين انسان با
كمال كه در افق بالايي از معني و عرفان سير مي كرد , بسيار سهل
الوصول و دست يافتني باشد. او ابدا خود را و تبحر علمي و
كمالات كم نظير اخلاقي خود را نمي ديد , با همه , متواضعانه
رفتار مي كرد. با افراد خردسال و غير بالغي كه براي رفع
مشكلات معنوي و يافتن پاسخ سئوالات خود به وي مراجعه
مي كردند و با شاگردان و اطرافيان خود و حتي باخادم خانه اش
با همه و همه متواضع بود و هيچ گاه ديده نشد كه به ديگران فخر
فروشي كند.
در اين خصلت اخلاقي بزرگ , اسوه او رسول گرامي اسلام
حضرت محمدبن عبدالله (ص ) بود كه به هنگام خوردن غذا بر
روي زمين مي نشست و مي فرمود : همانا من بنده اي هستم كه
همانند بندگان و غلامان غذا مي خورم .
يكي از برادران ايماني در اين رابطه مي گويد :
« هيچگاه ديده نشد كه آن شهيد والامقام با كلام يا رفتارش
اشاره اي به بزرگي و رفعت مقام يا دقت نظر خود كند و هيچگاه
ادعاي برتري و اعلميت نكرد علي رغم آنكه به نبوغ و تبحر
خود آگاهي داشت و دوست و دشمن و دور و نزديك اين را
قبول داشتند...
به حدي متواضع بود كه معروف شده بود , در هر مجلس
وارد مي شد در هر مكان جا بود مي نشست و به هيچ وجه
خواستار شناخته شدن و احترامات و تشريفات نبود...
به سخن ديگران آنگونه گوش مي داد كه گويي شاگرد به
سخن استادش گوش مي دهد و هيچ معلوم نبود كه او يك استاد
و يك متفكر بر جسته است و اين كمالي است كه براحتي
بدست نمي آيد و بسيار كمياب است .
چه بسيارند انسانهاي متفكري كه خوب سخن مي گويند
اما به لحاظ برجستگي و فوق العادگي كه دارند نمي توانند به
همان خوبي به سخنان زيردستان خود گوش كنند. »
در يك مجلس عمومي در جلو چشم حاضران , يكي از
افراد ناآگاه از آن شهيد والامقام سئوال كرد : آقاي ما آيا شما
مجتهد هستيد يا طلبه هستيد آن سيد بزرگوار با كمال تواضع
و مهرباني و به راحتي جواب داد من همچنان طلبه هستم !
و همچنين آمده است كه آن شهيد عزيز احتياجات منزل
خود از قبيل خوراكي ها و سبزيجات را خودش از بازار
خريداري مي كرد و به منزل مي آورد و اين امر , تا نزديك زمان
مرجعيتش ادامه داشت او با كسبه و فروشندگان گفتگوي
صميمانه اي داشت گويا كه با نظائر و هم رديفان و علما سخن
مي گويد.
آن قدر تواضع داشت كه هر موقع غذايي براي او
مي آوردند بهترين غ آن را به خادمش اعطا مي نمود و خود از بقيه
آن تناول مي نمود... او تاليفات خود را باعبارت « محمد باقر
صدر » منتشر مي كرد و هيچ گونه مقدمه يا تعريف يا اشاره اي به
شخصيت برجسته و مقامات علمي خود به آن نمي افزود و
حتي بعضي از كتابها و بسياري از مباحث ارزشمندش را بدون
ذكر نام منتشر كرد.
او با اينكه در اوج كمالات و مقامات علمي و معنوي و
ديني بود لباسي ساده مي پوشيد و چنانچه اشارت رفت در
مجالس رسمي نزديك كسبه و طلبه هاي مبتدي و گاهي نزديك
درب مجلس مي نشست .
او هيچ وقت راضي نشد كه اتومبيلي اختصاصي تهيه كند
و حتي اجازه نداد اتومبيلي به او هديه كنند و باوسائل نقليه
عمومي آمد و رفت مي كرد.
و چنين نقل شده كه وي از دوران كودكي داراي اين
خصيصه بوده است و آموزگار دوران دبستان او كه به نبوغ
سرشار , هوش و استعداد فوق العاده او پي برده بود مي گويد در
كنار اينها , تواضع او چيز عجيبي بود و هيچگاه نديدم به خاطر
معلومات و نبوغي كه دارد بر همكلاسان خود ادعايي داشته يا
فخر فروشي كند.
و تواضع در اين سنين حكايت از ذات پاك و اصالت
خانوادگي و تربيت عالي او بوده است . و اين تواضع همراه با
رشد علمي و اجتماعي او شديدتر و عميق تر گشت حتي روزي
در هنگام تدريس مسائل فلكي و سئوال از يكي از شاگردانش به
او گفت « فرض كنيد من شاگرد شما هستم , جواب را براي من
توضيح دهيد!! » اين رفتار متواضعانه و مشفقانه را در كمتر كسي
مي توان ديد.
يكي از ياران آن شهيد در اين رابطه مي گويد : « او داراي
تواضع علمي بود به گونه اي كه روح تواضع بر دروس و تاليفات
او حاكم بود و از استادان خود با تجليل اسم مي برد و آرا و
نظريات آنها را با بهترين وجه ممكن و حتي گاهي بهتر از خود
آنها تقرير مي كرد ولو اينكه آن آرا را باطل مي دانست كه البته
با ادب خاصي به نقد آنها مي پرداخت .
در هنگام تدريس در برابر اشكالات بجا و بيجاي
شاگردانش سكوت مي كرد و خوب گوش مي داد.
تواضع او تواضع جامع و تواضع صادق قرآني بود; تمام
لحظات زندگاني پرفيض او اين را تصديق مي كند حتي ديده
شده است كه او با وجود مقام مرجعيت و رهبري امت اسلامي
موقع ملاقات با بعضي از زنان مومن قيام كرده و ايستاده است
و موقع خداحافظي نيز بلند شده و ايستاده است تا اينكه آن
زنان از پيش او رفته اند. »
و بالاخره اين بخش مهم از خصائص برجسته آن شهيد با
عزت را با تواضع او در برابر امام خميني (ره ) به پايان مي بريم
او بارها گفته بود « اگر امام خميني به من دستور بدهد كه
نماينده ايشان در روستايي باشم فرمان خواهم برد و امر ايشان
را اجرا خواهم كرد »
رفتار كريمانه با خانواده
پر واضح است كه چنين انسان برجسته اي رفتار كريمانه و
سازنده اي با خانواده خود دارد , رفتاري كه همراه با ارشاد و
محبت و تواضع است و هيچ گونه برتري جوئي و توفق طلبي
ندارد حتي به مناسبتي يكبار فرمودند : « من در طول زندگاني
حتي يكبار هم به زوجه خود آمرانه چيزي نگفتم و نگفتم آب
براي من بياور » چنانچه نقل شده است « زماني كه همسرش
براي ديدار دخترش به كاظميه رفته بود و شهيد صدر(ره )
احتياج به او داشت از او در خواست مراجعت نكرد بلكه تماس
تلفني برقرار نمود و از او احوال پرسي نمود و خود همسرش
متوجه شده بود كه احتياج به او دارد بدون اينكه از او بخواهد
يا اشاره اي به آن بكند. »
يكي از يارانش در اين رابطه مي گويد :
« شهيد صدر(ره ) با مادرش رفتاري بسيار متواضعانه و
همراه با اجلال و تكريم داشت و با كمال خضوع و ادب با او
رفتار مي كرد , به گونه اي كه قلب مادرش را شاد مي كرد و مادر
وي دائما شكر خداوند را به خاطر وجود اين فرزند به جا
مي آورد و هميشه دعا مي كرد تا وقتي زنده است با فرزندش
زندگي كند. آن شهيد والامقام در اين رابطه بسيار با وفا بود و
همانگونه كه پيامبر اسلام (ص ) با زهرا دختر گراميش رفتار
مي كرد او با مادرش رفتار مي نمود بدين معني كه وقتي وارد
خانه مي شد اول به او سلام مي كرد و نزد او مي رفت تاخم
شده دست مادرش را ببوسد و احوال او را جويا شود , موقع
خداحافظي نيز بوسيدن دست مادر و تواضع با او و التماس
دعا از او را فراموش نمي كرد و هميشه در صدد تحصيل
رضايت مادرش بود و تكريم و احترام او را بر خود واجب
دانسته و سعي در كمك كردن به او داشت .
اين علاقه و محبت بگونه اي بود كه دوري فرزند از مادر
بسيار سخت و طاقت فرسا بود و موقعيكه ماموران حكومت
بعث براي دستگيري وي آمدند آن مادر نيز مي خواست همراه
پاره جگر خود به زندان برود ولي مانع او شده و نگذاشتند...
رفتار شهيد صدر(ره ) با همسرش نيز در بعضي جهات
شباهت با رفتار با مادرش داشت تمام حقوق او را به عنوان
وظيفه ادا مي كرد و هيچ نقصي بر جا نمي گذاشت و به همسرش
وفادار بود و او را دوست مي داشت و او را در جلو چشم
ديگران بزرگ مي نمود...
همين رفتار سازنده و كريمانه باعث شده بود كه همسرش
نيز بسيار باوفا و باادب و با صفا باشد و سعي تمام در تحصيل
رضايت شوهرش مرحوم شهيد صدر (ره ) داشت و بسيار او را
دوست مي داشت و هيچ گاه بر همسرش رو ترش نكرد و كلام
خشن به او نگفت و همت او اين بود كه اسباب سكونت و
آرامش همسرش را در خانه فراهم آورد. »
رفتار با خواهرش بنت الهدي
وقتي شهيد صدر (ره ) دريافت كه خواهرش شايستگي
مسئوليت پذيري و رشد و تكامل دارد توجه خاصي به او نمود
و كوشش نمود كه رابطه او را با خدا محكم سازد به گونه اي كه
از بندگان خوب خداوند شود و همچنين در مسائل و احكام
دين و شريعت او را تعليم نمود تا بتواند نقش خوبي در خدمت
به دين و امت اسلام به عهده بگيرد.
و به راستي كه اين خواهر گرانقدر شايستگي چنين رشد و
تكاملي راداشت و به خوبي رشد كرد و اين بانوي نمونه به
درجات بالاي قرب الهي رسيد به طوريكه از همه چيز خود
گذشت , فقط به رضاي خداوند انديشيد و دنبال رضايت چيز
ديگر نبود.
شهيد صدر(ره ) در تمام امور , او را راهنمايي مي كرد
نوشته جات او را ملاحظه مي نمود و ناظر بر آثار فكري او بود
تا آثار او بي اشكال باشد.
آن خواهر قدرشناس نيز برخورد بسيار مودبانه و
خالصانه اي با برادرش داشت و تمام خواسته ها و حتي منويات
برادرش را به گوش جان مي خريد و به آنها عمل مي كرد. به
خصوص كه مي دانست كارها و رفتار و آثار او به حساب
برادرش آيه الله العظمي صدر(ره ) گذاشته خواهد شد آن برادر
عزيزي كه هم برادر بود و هم رفتار دلسوزانه پدري داشت و هم
استاد و مربي او بود.
شهيده والامقام بنت الهدي صدر (ره ) به عنوان وكيل
آيه الله صدر(ره ) در بسياري از امور بويژه در امور مربوط به
هدايت و تربيت طائفه دختران و زنان , نقش خوبي بر عهده
گرفت و آثار خوبي بر جاي گذاشت زيرا او خود نمونه بسيار
خوبي از زن كمال يافته و تربيت شده در دامان اسلام ناب
محمدي (ص ) بود كه همان تربيت مبارك بزرگ شهيد انقلاب
اسلامي عراق آيه الله صدر (ره ) بود.
همين تربيت اسلامي شهيد صدر(ره ) باعث شده بود با
اينكه در اين خانه مادر و عيال و خواهر شهيد صدر(ره ) باهم
زندگي مي كردند اما هيچ گونه اختلافات و مشاجراتي كه در
بعضي خانه هاي ديگر وجود دارد دراينجا يافت نمي شد بلكه بر
عكس در آن خانه , سراسر يكرنگي و صفا و محبت به يكديگر
وجود داشت .
اگر يكي از اين سه زن به جايي مي رفت دو نفر ديگر
احساس دلتنگي شديدي مي كردند. رفتار شهيد صدر (ره ) با
فرزندانش نيز بسيار سازنده و درس آموز بود و روح اخلاق
اسلامي بر تمامي افعالش حاكم بود و با وجود مشاغل زياد
اجتماعي و علمي مقداري از وقت خود را صرف امورات آنها
از قبيل رسيدگي به كارهاي درسي آنها و حتي بازيهاي فكري
كه جنبه تربيتي دارند مي كرد. »
برخورد محترمانه و محبت آميز با مخالفان
يكي از ويژگيهاي اخلاقي شهيد آيه الله العظمي صدر(ره )
احترام به آراو نظرات علماي ديگر بود.
اگر خطا و بطلان نظريه اي هم براي او واضح بود هرگز آن
را سبك نمي شمرد و مسخره نمي كرد.
« شهيد صدر(ره ) در برخوردهاي علمي و غير علمي , به
عالمان و همچنين توده مردم اهل سنت احترام مي گذاشت .
يكي از شاگردان در اين باره مي نويسد : « بحثهايش از نظر
مذهبي داراي هيچ گونه تفرقه افكني و طعن به برادران اهل
سنت نبود , بلكه همواره نشانگر چهره اصيل مكتبي و اصيل
مقوله ها و انديشه هاي اسلامي بود و به همين خاطر بود كه مورد
قبول برادران علماي اهل سنت نيز قرار گرفت تا در جايي كه در
مشكلات مختلف به ايشان رجوع كرده و نظر ايشان را
مي خواستند. »
با نگاهي به تاريخ در مي يابيم كه از ميان نوشته ها سخنها و
گفت و گوها آنهايي مفيد و ثمربخش بوده اند كه ادب را
نگه داشته اند و از مرز اعتدال نگذشته اند.
نمونه هاي آن را مي توان در « المراجعات » سيد شرف
الدين و برخورد شهيد صدر(ره ) با دكتر تيجاني سماوي ديد ,
آنجا كه دكتر تيجاني مي گويد : « از گفتار و كردارش بسيار لذت
بردم ... در اين برخورد بود كه يقين كردم شيعيان مسلمانند و
تنها خدا را مي پرستند و به رسالت محمد(ص ) ايمان دارند. »
تيجاني كه باورهاي وهابيت به مذاقش خوش آمده است با يك
برخورد حساب شده و محبت آميز در عقائد پيشين خود شك
مي كند و به مسلمان بودن شيعيان يقين پيدا مي كند و درادامه
از ديدار خود با شهيد صدر(ره ) چنين مي گويد : « من يقين كردم
اگر يك ماه با اوباشم شيعه خواهم شد , تصميم گرفتم چند
روزي درخدمت ايشان باشم , در اين مدت هرگز به او نگاه
نمي كردم مگر اينكه در رويم تبسم مي كرد و مي فرمود : امري
داري , چيزي مي خواهي ... » تيجاني به مدت چهار روز در
خدمت شهيد صدر(ره ) مي ماند و از همه شبهاتي كه دارد مي
پرسد از جمله : از شهادت به ولايت علي در اذان , عزاداري ,
آراستن مزار امامان و اوليا خدابه طلا و نقره , توسل و تبرك ,
عقيده شيعه نسبت به صحابه و...
شهيد صدر بدون اينكه به عقائد ديگران بي احترامي كند به
گونه اي مستدل و مختصر به پرسشهاي او پاسخ مي دهد. »
شهيد آيت الله صدر در اثر خودسازي و
اخلاص و عبوديتي كه داشت , به مرتبه بلندي
از عزت و سلامت نفس نائل آمده بود. او
مانند كوه در مقابل ظالمين و ستمگران زمان
ايستاد و از هيچ چيز نترسيد و هيچ تهديدي
در او اثر نكرد و سرزنش سرزنش كنندگان
نيز باعث كوتاه آمدن در انجام وظيفه
نشد.
هيچ گاه ديده نشد كه شهيد آيت الله
صدر با كلام يا رفتارش اشاره اي به بزرگي و
رفعت مقام يا دقت نظر خود كند و هيچ گاه
ادعاي برتري و اعلميت نكرد , علي رغم آن
كه به نبوغ و تبحر خود آگاهي داشت و
دوست و دشمن و دور و نزديك اين را قبول
داشتند.
شهيد آيت الله العظمي صدر : اگر امام
خميني به من دستور بدهد كه نماينده ايشان
در روستايي باشم فرمان خواهم برد و امر
ايشان را اجرا خواهم كرد.

|
مظهر استواري و شكيبايي
|
به مناسبت سالروز شهادت امام موسي بن جعفر عليه السلام
امام موسي بن جعفر عليه السلام مظهر استقامت و استواري
در امر نگهباني از حقيقت ناب دين خداوند تبارك و تعالي است .
دوره ي امامت امام موسي كاظم عليه السلام مصادف با اوج
قدرت عباسيان است . در اين زمان قدرت سلسله عباسي به
بالاترين حد خود رسيد و عصر هارون آغاز شد. اوج گرفتن قدرت
عباسيان منجر به آغاز عصري شد كه از ويژگي هاي عمده ي آن
اختناق و استبداد بود. حاكمان عباسي كه از افزوني قدرت
سرمست شده بودند , سختگيري بر پيروان حق را شدت بخشيدند
و در صدد برآمدند تا با سركوب كردن شيعيان و پيروان ولايت ,
استمرار قدرت خويش را تضمين كنند. در اين عصر كه به دوره ي
اول استبداد عباسيان معروف است , پيشوا و امام شيعيان حضرت
امام موسي بن جعفر عليه السلام بيش از هر كس ديگر تحت فشار و
آزار عباسيان قرار گرفتند.
امام موسي كاظم عليه السلام كه از اهداف شوم حكمرانان
عباسي آگاه بودند با سلاح استقامت و شكيبايي با ستم و انحراف
عباسيان به مقابله پرداختند و سرانجام نيز توانستند در آن فضايي
كه لبريز از اختناق بود معارف اصيل دين را حفظ كنند و چراغ
هدايت اهل بيت را برافروخته نگه دارند.
امام موسي بن جعفر عليه السلام با شكيبايي و استواري
بي نظير و وصف ناپذير خويش فرمانروايان عباسي را چنان در
موضع انفعال قرار دادند كه آن ها براي استمرار سلطه ي ناحق
چاره اي جز اين نيافتند كه امام را دستگير كرده رابطه ي آن بزرگوار
با مردم و جامعه ي اسلامي را قطع كنند.
آن چيزي كه بر فرمانروايان سلسله عباسي گران مي آمد اين
بود كه مي ديدند امام موسي بن كاظم عليه السلام اوج گرفتن قدرت
دنيايي و حكومتي آن ها را به هيچ انگاشته و با شجاعت
وصف ناپذير , حقوق ولايت را با شيواترين سخن مطرح مي كنند. در
آن زمان تصور حكمرانان عباسي اين بود كه چون به اوج قدرت
رسيده اند ديگر نبايد كسي به خود جرات دهد حقي را مطرح كند و
در مورد سلطه ي شيطاني آنها ايجاد ترديد نمايد. اما زماني كه آن ها
مشاهده كردند امام شيعيان حضرت موسي بن جعفر عليه السلام
در برابر هارون كه مستبدترين و مقتدرترين فرمانرواي عباسي
است , از حقوق امامت و ولايت سخن مي گويد و با شجاعت تمام
نامشروع بودن حكومت آنها را مطرح مي كند , به شدت وحشت زده
و خشمگين مي شدند.
نوشته اند روزي هارون به منظور رياكاري و همچنين براي
آگاهي از موضع امام موسي كاظم عليه السلام درباره ي حكومت
عباسيان با آن امام بزرگ درباره فدك و حقوق اهل بيت سخن گفت
و از عبد صالح خدا حضرت موسي بن جعفر عليه السلام خواست
فدك را كه از حقوق تضييع شده ي اهل بيت است , تحويل بگيرد.
امام كه از اهداف هارون آگاه بودند , تحويل گرفتن فدك را
مشروط به تعيين حدود واقعي و كامل آن كردند. امام در باره ي
تعيين حدود واقعي فدك چنان سخن گفتند كه هارون به روشني
دريافت آن حضرت هيچ مشروعيتي براي سلسله ي عباسي
نمي شناسند و رهبري و حكومت بر تمام زمين هاي اسلامي را از
حقوق قطعي اهل بيت مي دانند.
آنگاه كه هارون چنين قاطعيت وشجاعتي را از امام موسي
كاظم عليه السلام مشاهده كرد , مصمم شد باتزوير خاصي آن امام
بزرگ را به شهادت برساند و بزرگترين مانع را كه بر سر راه سلطه ي
ناحق خويش بود از ميان بردارد.
امري كه سبب شده بود حكمرانان عباسي از جانب امام
موسي كاظم عليه السلام احساس وحشت و اضطراب بيشتر كنند ,
اين بود كه نه تنها خود آن امام بزرگ با روح استوار و شجاعت تمام
به مقابله با عباسيان مي رفتند بلكه تلاش مي كردند تا همه ي
مسلمانان را دعوت به استواري و شجاعت در برابر منحرفان كنند و
از قدرت ظاهري آن ها نهراسند. در حقيقت امام درس شجاعت و
استواري به مردم مي دادند و در آن ها روحيه اي را به وجود
مي آوردند كه بدون هيچ ترسي در مقابل منحرفان بايستند و از
حقايق زلال دين دفاع كنند. امام به مردم فرمودند در زماني كه حق
و باطل در برابر هم قرار گرفته اند از حق بگوييد و از حق دفاع كنيد ,
گر چه جان را در اين راه از دست بدهيد و نابود شويد. همچنين آن
امام بزرگ صلابت در دينداري و ايستادگي در برابر انحرافات را از
ويژگي هاي مسلمانان حقيقي مي شمردند و با نكوهش سستي و
نااستواري , روح شجاعت و استواري در جان هايي كه از اختناق
هاروني به هراس افتاده بودند , مي دميدند. همان طور كه امام
موسي بن جعفر عليه السلام خود مظهر شجاعت و صلابت و
آگاهي بودند و در راه دين از ناملايمات و دشواري ها استقبال
مي كردند , تاكيد داشتند ساير مسلمانان نيز اين گونه باشند و با
سلاح شهامت و شكيبايي پرده ي تزوير اهل باطل را بدرند. به
همين دليل به همه مومنان توصيه مي فرمودند در برخورد با نيرنگ
اهل باطل از سادگي و خوش باوري بپرهيزند تا بتوانند در راه حق
گام بردارند و ناخودآگاه ابزار دست دشمنان دين نشوند. به هر حال ,
پايداري و صلابت شكوهمند امام در برابر جبهه باطل و همچنين
تعاليم بيدارگرانه و حيات آفرين آن امام بزرگ سبب شد كه عباسيان
در صدد خاموش كردن خورشيد فروزاني برآيند كه مردم از آن
گرمي ونور مي گرفتند.
سال روز شهادت امام موسي بن جعفر عليه السلام را به همه ي
پيروان راهش تسليت مي گوييم .

| |