روزنامه جمهوري اسلامي 21/01/1382 صفحه مقالات

  • توتياي محبت
  • اشك خورشيد
  • اماكن زيارتي منتسب به امام زمان (عج )
    مسجد مقدس جمكران

  • اي خوب ...
  • چهره واقعي نظام ليبرال دمكراسي غرب
  • توجيه جنايات جنگي آمريكا شرم آور است
  • *****
    توتياي محبت


  • همه ي دل ها شيفته شورانگيزي ياد توست . بشر شقايق هاي شادي اش را در شبستان شيدايي تو مي كاود و شايسته ترين بندگان خدا شب ها و روزها شرط تداوم حيات خويش را در آويختن به شاخه طوباي محبت تو مي دانند.
    هردلي كه سپيد باشد با ياد تو سبز مي شود و هر نگاهي كه سياه نباشد شكوفه هاي سپيد ايمان به نور و روشني را در جهان بالنده مي سازد.
    اي برترين افق براي پرواز پرندگان آرزو اي تجلي آبي ترين آسمان اميد اي منتهاي خواسته هاي برتر اي نهايت عشق بشر اي آرمان همه آينده نگران اي زيباترين آيينه بهاران اي شكوه باران شادماني ما اي ماه متبلور در دل ها اي عظمت رهبري والا اي قرص خورشيد معنا دنيا نيازمند نگاه و ظهور توست و قلب همه انسان ها براي زيارت روي نيكوي تو مي تپد.
    اي قلب عالم امكان بيا و گرد گام هايت را بر زمين بتكان . باشد كه سرسبزي و مهر و نور و فروغ سر تاسر اين كره خاكي را فراگيرد و زندگي طراوتي ديگر يابد.
    خاك رهگذار تو توتياي شفابخش ديده ها و دل هاي همگان است .
    جواد نعيمي

  • *****
    اشك خورشيد


  • در معرفي زيارت ناحيه مقدسه
    از آنچه در روز مصيبت بار عاشورا رخ داده خيلي شنيده ايم اما هرچه گفته شده ذره اي از بيكران است .
    « زيارت ناحيه مقدسه » بيان رخدادهاي عاشوراست با اين تفاوت كه بيان آنها مستقيما از ناحيه مقدسه حضرت مهدي عليه السلام مي باشد. امام زمان با جد بزرگوارش به درد دل نشسته و حقايقي را از آنروز آشكار مي سازد و به ما چگونگي هم كلام شدن با آن بزرگزاده را مي آموزد و اينگونه او را مخاطب مي سازد :
    « سلام بر امام حسين عليه السلام !
    سلام بر آنكه حرمتش شكسته شد!
    سلام بر آن اعضاي پاره پاره !
    سلام كسي كه قلب او از مصيبت تو جريحه دار گشته و سرشك وي هنگام ياد تو روان است . كسي كه درغم عزاي تو مصيبت زده و اندوهگين و سرگشته و بيچاره است .
    هر صبح و شام بر تو ندبه و زاري مي كنم و بر تو به جاي اشك خون مي گريم . »
    اگر امام عصر عليه السلام بر او خون مي گريد ما بايد چه كنيم
    « ... گواهي مي دهم كه تو نماز به پاداشتي و زكات دادي و به نيكي فرمان دادي و از زشتي و تجاوز بازداشتي .
    تو براي پيامبر فرزند و براي قرآن پشتوانه و براي امت اسلام بازوي توانا و در اطاعت خدا بسيار كوشا بودي . »
    از اينجا ديگر واقعه عاشورا را بيان مي دارد و از ابتداي سفر تا آنجا مي گويد كه :
    « ترا از اسبت سرنگون ساختند و تو با بدني سراسر زخم خورده بر خاك افتادي درحالي كه اينها ترا لگدكوب مي كردند... درحاليكه شمر بر روي سينه تو نشسته بود و با دست پليدش محاسن تو را گرفته بود و با شمشير تيزش سر از بدنت جدا كرد... و (آنگاه ) پريان بهشتي در عزاي تو به سر و صورت زدند. »
    چه غم واره اي است و اوست كه مي تواند اين گونه بگويد. او شاهد است و حجت خدا. خلاصه اينكه اين زيارت اقيانوسي است كه تا در آن شناور نشوي به عظمت آن پي نمي بري .
    مهدي بزم آرا
    جمعه ي اميد
    جمعه اي از جمعه ها كه به عيادت دوست صميمي خود در بيمارستان يا منزل مي رويد آن چنان سبب سرور و خوشحالي او مي شويد كه چه بسا براي دقايق و ساعاتي چند درد خويش را فراموش كند. اما چه سخت است پايان وقت ملاقات و فرا رسيدن لحظه وداع ! غم تنهائي به سراغ بيمار مي آيد و همين هم بر دردهايش مي افزايد.
    اينك ساليان سال بلكه قرنهاست كه يك غريب يكه و تنها در عزلت و عينيت به سر مي برد. « خضر » يار و همراه اوست اما چشم هاي دوستان از ديدنش محروم و توفيق به حضور رسيدنش در محلي خاص و معلوم تا اين هنگام غيرمقدور! اميد كه بزودي فرج حاصل شود و اين توفيق به همه ما دست دهد كه در محلي خاص هم او ما را ببيند و هم ما او را آن زمان كه پرچم بلند پيروزي را در دستان پرقدرتش برفراز بام كعبه در اهتزاز ببينيم .
    و جمعه ها همچنان مي آيند و مي روند و هنوز « جمعه ظهور » نيامده است و تا آن زمان دست پرقدرت آن موعود الهي از انتقام دشمنان بسته و دهان از بيان علوم قرآني و نبوي و علوي فرو بسته تا اذن آيد و خيمه ها برپا شود و دشمن منكوب و مخذول گردد; حتي اگر منافقي نيز زير سنگي پنهان است به دست پرقدرت آن يگانه منجي به سزاي اعمالش برسد.
    آري روزگار سخت هجران و فراق سپري خواهد شد و جمعه موعود خواهد آمد. و اميد همه ما به آن جمعه است و نيك مي دانيم از رحمت الهي مايوس نمي شوند مگر كافران !
    كاشف

  • *****
    اماكن زيارتي منتسب به امام زمان (عج )
    مسجد مقدس جمكران


  • قسمت اول
    اشاره
    يكي از وظايف شيعيان نسبت به حضرت بقيه الله (ع ) تكريم و بزرگداشت ايشان است . اين بزرگداشت نمودهاي گوناگوني دارد. يكي از آن نمودها تكريم مكان هايي است كه به آن حضرت منتسب است . اين نوشتار عهده دار نام بردن از يكي از اين مكان ها و آداب مربوط به آن است كه از فصلنامه « انتظار » ويژه امام مهدي (عج ) اقتباس شده و به قلم آقاي علي اكبر مهدي پور مي باشد.
    يكي از وظايف شيعيان تجليل و تكريم اماكن منسوب به وجود مقدس حضرت بقيه الله ارواحنافداه است . آيه الله سيدمحمد تقي موسوي اصفهاني (متوفاي 1348 هجري ) در كتاب گران سنگ « مكيال المكارم » به هنگام شمارش تكاليف مردم در عصر غيبت مي نويسند :
    « بزرگداشت اماكني كه به قدوم آن حضرت زينت يافته اند مانند مسجد سهله مسجد اعظم كوفه سرداب مقدس مسجد جمكران و غير اين ها از مواضعي كه بعضي از صلحا آن حضرت را در آن جاها ديده اند يا در روايات آمده است كه آن جناب در آن جا توقف دارد مانند مسجدالحرام ... » (1 )
    از اين رهگذر بر منتظران ظهور و عاشقان مقدم آن امام نور لازم است كه اين اماكن را بشناسند و شيوه ي تعظيم و تكريم آن ها را بياموزند . (2 )
    مهم ترين پايگاه شيعيان شيفته و عاشقان دل سوخته ي حضرت بقيه الله ارواحنافداه مسجدمقدس جمكران در شش كيلومتري شهر مذهبي قم است . مطابق آمار همه ساله بيش از دوازده ميليون عاشق دل باخته از سرتاسر ميهن اسلامي و جهان در اين پايگاه معنوي گرد مي آيند نماز تحيت مسجد و نماز حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را در اين مكان مقدس به جاي مي آورند با امام غايب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر كردار رازدل مي گويند استغاثه مي كنند نداي « يابن الحسن » سرمي دهند از مشكلات مادي و معنوي خود سخن مي گويند با دلي خون بار از طولاني شدن دوران غيبت شكوه ها مي كنند.
    آنان كه از شناخت عميق تري برخوردارند به هنگام تشرف به اين پايگاه ملكوتي همه ي حوائج شخصي خود را فراموش مي كنند و همه ي مشكلات دست و پاگير زندگي را به فراموشي مي سپارند و تنها « ظهور سراسر سرور منجي بشر امام ثاني عشر حضرت ولي عصر روحي و ارواح العالمين فداه را مسئلت مي كنند زيرا اگر اين حاجت برآورده شود ديگر مشكلي نخواهد ماند و اگر اين حاجت روا نشود حل ديگر مشكلات مشكل اساسي را حل نخواهد كرد.
    مسجد مقدس جمكران روز هفدهم رمضان 373 هجري به فرمان حضرت بقيه الله ارواحنافداه در كنار روستاي جمكران تاسيس شد. تاريخچه ي آن ـ به طوري كه در اين نوشتار به تفصيل آمده ـ به دست شيخ صدوق (متوفاي 381 هجري ) در كتاب « مونس الحزين » بيان گرديده و كيفيت نماز تحيت مسجد و نماز استغاثه به حضرت بقيه الله ارواحنا فداه در ضمن آن آمده است .
    تاريخچه مسجد جمكران
    آن چه مسلم است اين است كه اين مسجد بيش از يكهزار سال پيش به فرمان حضرت بقيه الله (عج ) در بيداري نه در خواب ـ تاسيس گرديد و در طول قرون و اعصار پناهگاه شيعيان و پايگاه منتظران و تجلي گاه حضرت صاحب الزمان (ع ) بوده است .
    علامه ي بزرگوار ميرزاحسين نوري (متوفاي 1320 هجري ) در كتاب ارزشمند « نجم الثاقب » كه به فرمان ميرزاي بزرگ آن را تاليف كرد و ميرزاي شيرازي در تقريظ خود از آن ستايش فراوان كرد و نوشت : « براي تصحيح عقيده ي خود به اين كتاب مراجعه كنند تا از لمعان انوار هدايت اش به سر منزل يقين و ايمان برسند » (3 ) تاريخچه ي تاسيس مسجد مقدس جمكران را به شرح زير آورده است :
    « شيخ فاضل حسن بن محمدبن حسن قمي معاصر شيخ صدوق در كتاب تاريخ قم از كتاب مونس الحزين في معرفه الحق و اليقين ـ از تاليفات شيخ صدوق ـ بناي مسجد جمكران را به اين عبارت نقل كرده است :
    شيخ عفيف صالح حسن بن مثله ي جمكراني مي گويد :
    شب سه شنبه هفدهم ماه مبارك رمضان 393 هجري (4 ) در سراي خود خفته بودم كه جماعتي به در سراي من آمدند. نصفي از شب گذشته بود. مرا بيدار كردند و گفتند : برخيز و امر امام محمد مهدي صاحب الزمان (5 ) صلوات الله عليه را اجابت كن كه ترا مي خواند
    حسن بن مثله مي گويد : من برخاستم و آماده شدم . چون به در سراي رسيدم .
    جماعتي از بزرگان را ديدم . سلام كردم . جواب دادند و خوشامد گفتند و مرا به آن جايگاه كه اكنون مسجد (جمكران ) است آوردند. چون نيك نگاه كردم ديدم تختي نهاده و فرشي نيكو بر آن تخت گسترده و بالش هاي نيكو نهاده و جواني سي ساله بر روي تخت بر چهار بالش تكيه كرده پيرمردي در مقابل او نشسته كتابي در دست گرفته بر آن جوان مي خواند. بيش از شصت مرد كه برخي جامه ي سفيد و برخي جامه ي سبز بر تن داشتند برگرد او روي زمين نماز مي خواندند.
    آن پير مرد كه حضرت خضر(ع ) بود مرانشاند و حضرت امام (ع ) مرا به نام خود خواند و فرمود : برو به حسن بن مسلم (6 ) بگو تو چند سال است كه اين زمين را عمارت مي كني و ما خراب مي كنيم . پنج سال زراعت كردي و امسال ديگر باره شروع كردي عمارت مي كني . رخصت نيست كه تو ديگر در اين زمين زراعت كني بايد هر چه از اين زمين منفعت برده اي برگرداني تا در اين موضع مسجد بنا كنند.
    به حسن بن مسلم بگو اين جا زمين شريفي است و حق تعالي اين زمين را از زمين هاي ديگر برگزيده و شريف كرده است تو آن را گرفته به زمين خود ملحق كرده اي ! خداوند دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبه نشده اي ! اگر از اين كار بر حذر نشوي نقمت خداوند از ناحيه اي كه گمان نمي بري بر تو فرو مي ريزد.
    حسن بن مثله عرض كرد : سيد و مولاي من ! مرا در اين باره نشاني لازم است زيرا مردم سخن مرا بدون نشانه و دليل نمي پذيرند.
    امام (ع ) فرمود : تو برو رسالت خود را انجام بده ما در اين جا علامتي مي گذاريم كه گواه گفتار تو باشد. برو به نزد سيد ابوالحسن و بگو تا برخيزد و بيايد و آن مرد را بياورد و منفعت چند ساله را از او بگيرد و به ديگران دهد تا بناي مسجد بنهند و باقي وجوه را از رهق (7 ) به ناحيه اردهال كه ملك ما است بياورد و مسجد را تمام كند و نصف رهق را بر اين مسجد وقف كرديم كه هر ساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد كنند.
    مردم را بگو تا به اين موضع رغبت كنند و عزيز بدارند و چهار ركعت نماز در اين جا بگذارند : دو ركعت تحيت مسجد در هر ركعتي يك بار سوره ي حمد و هفت بار سوره ي « قل هوالله احد » (بخوانند) و تسبيح ركوع و سجود را هفت بار بگويند.
    و دو ركعت نماز صاحب الزمان بگذارند بر اين نسق كه در (هنگام خواندن سوره ي ) حمد چون به « اياك نعبد و اياك نستعين » برسند آن را صد بار بگويند و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخوانند. ركعت دوم را نيز به همين طريق انجام دهند. تسبيح ركوع و سجود را نيز هفت بار بگويند. هنگامي كه نماز تمام شد تهليل (يعني لااله الاالله )(8 ) بگويند و تسبيح فاطمه ي زهرا(ع ) را بگويند. آن گاه سر بر سجده نهاده صد بار صلوات بر پيغمبر و آلش بفرستند. » .
    و اين نقل از لفظ مبارك امام (ع ) است كه فرمود :
    « فمن صلاهما فكانما صلي في البيت العتيق »
    هر كس اين دو ركعت (يا اين دو نماز) را بخواند گويي در خانه كعبه آن را خوانده است .
    حسن بن مثله مي گويد : در دل خود گفتم كه تو اين جا را يك زمين عادي خيال مي كني اين جا مسجد حضرت صاحب الزمان (ع ) است .
    پس آن حضرت به من اشاره كردند كه برو!
    چون مقداري راه پيمودم بار ديگر مرا صدا كردند و فرمودند : در گله ي جعفر كاشاني ـ چوپان ـ بزي است بايد آن بز را بخري . اگر مردم پول اش را دادند با پول آنان خريداري كن و گرنه پولش را خودت پرداخت كن . فردا شب آن بز را بياور و در اين موضع ذبح كن . آن گاه روز چهارشنبه (9 ) هجدهم ماه مبارك رمضان گوشت آن بز را بر بيماران و كساني كه مرض صعب العلاج دارند انفاق كن كه حق تعالي همه را شفا دهد.
    آن بز ابلق است . موهاي بسيار دارد. هفت نشان سفيد و سياه هر يكي به اندازه ي يك درهم در دو طرف آن است كه سه نشان در يك طرف و چهار نشان در طرف ديگر آن است . » .
    آن گاه به راه افتادم . يك بار ديگر مرا فرا خواند و فرمود : « هفت روز يا هفتاد روز در اين محل اقامت كن . » . (10 )
    حسن بن مثله مي گويد : « من به خانه رفتم و همه ي شب را در انديشه بودم تا صبح طلوع كرد. نماز صبح خواندم و به نزد علي منذر رفتم و آن داستان را بااو در ميان نهادم .
    همراه علي منذر به جايگاه ديشب رفتيم . پس او گفت : به خدا سوگند كه نشان و علامتي كه امام (ع ) فرموده بود اين جا نهاده است و آن اين كه حدود مسجد با ميخ ها و زنجيرها مشخص شده است .
    آن گاه به نزد سيدابوالحسن الرضا رفتيم . چون به سراي وي رسيديم غلامان و خادمان ايشان گفتند : شما از جمكران هستيد گفتيم : « آري » پس گفتند : از اول بامداد سيد ابوالحسن در انتظار شما است . »
    پس وارد شدم و سلام گفتم . جواب نيكو داد و بسيار احترام كرد و مرا در جاي نيكو نشانيد. پيش از آن كه من سخن بگويم او سخن آغاز كرد و گفت : « اي حسن بن مثله ! من خوابيده بودم . شخصي در عالم رويا به من گفت : شخصي به نام حسن بن مثله بامدادان از جمكران پيش تو خواهد آمد. آن چه گويد اعتماد كن و گفتارش را تصديق كن كه سخن او سخن ما است . هرگز سخن او را رد نكن . » از خواب بيدار شدم و تا اين ساعت در انتظار تو بودم .
    حسن بن مثله داستان را مشروحا براي او نقل كرد. سيدابوالحسن دستور داد بر اسب ها زين نهادند. سوار شدند. به سوي ده (جمكران ) رهسپار گرديدند.
    چون به نزديك ده رسيدند جعفر شبان را ديدند كه گله اش را در كنار راه به چرا آورده بود. حسن بن مثله به ميان گله رفت . آن بز كه از پشت سر گله مي آمد به سويش دويد حسن بن مثله آن بز را گرفت و خواست پولش را پرداخت كند كه جعفر گفت : به خدا سوگند! تا به امروز من اين بز را نديده بودم و هرگز در گله ي من نبود جز امروز كه در ميان گله آن را ديدم و هر چند خواستم كه آن را بگيرم ميسر نشد.
    پس آن بز را به جايگاه آوردند و در آن جا سر بريدند.
    سيد ابوالحسن الرضا به آن محل معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار كرد و منافع زمين را از او گرفت .
    آن گاه وجوه رهق را نيز از اهالي آن جا گرفتند و به ساختمان مسجد پرداختند و سقف مسجد را با چوب پوشانيدند.
    سيدابوالحسن الرضا زنجيرها و ميخ ها را به قم آورد و در خانه ي خود نگهداري كرد. هر بيمار صعب العلاجي كه خود را به اين زنجيرها مي ماليد در حال شفا مي يافت .
    ابوالحسن محمد بن حيدر گفت : « به طور مستفيض شنيدم پس از آن كه سيد ابوالحسن الرضا وفات كرد و در محله ي موسويان (خيابان آذر فعلي ) مدفون شد يكي از فرزندان اش بيمار گرديد. داخل اطاق شد سر صندوق را برداشت زنجيرها و ميخ ها را نيافت . » .
    پي نوشت ها :
    1 ـ مكيال المكارم ج 2 ص 314
    2 ـ صاحب مكيال كيفيت تعظيم و تكريم آن اماكن را در كتاب مكيال المكارم ج 2 ص 327 ـ 330 شرح داده است
    3 ـ اين تقريظ در آغاز نجم الثاقب چاپ شده است . دست خط ميرزاي بزرگ در كتابخانه ي آستان قدس در يكي از نسخ خطي كتاب به شماره 9361 موجود است .
    4 ـ ميرزاي نوري استظهار كرده اند كه رقم « 393 هجري » تصحيف شده و صحيح آن « 373 هجري » است . (جنه الماوي ص 47 نجم ثاقب ص 215 مستدرك : ج 3 ص 447 ) .
    5 ـ هر چند راي اين خبر شيخ صدوق معتقد است كه در زمان غيبت نبايد نام اصلي حضرت بقيه الله تلفظ شود ولي در اين جا براي رعايت امانت در نقل به طور صريح آورده است .
    6 ـ به جاي « حسن بن مسلم » در نجم ثاقب و جنه الماوي « حسن مسلم » آمده ولي در مستدرك ج 3 ص 432 « حسن بن مسلم » تعبير شده است . البته نتيجه مساوي است و حذف واژه ي « بن » در نام ها شايع است .
    7 ـ رهق نام روستايي است در ده فرسخي قم در مسير كاشان كه تا زمان ما آباد است . (مستدرك ج 3 ص 432 )
    8 ـ مرحوم نوري معتقد است كه بايد : « لااله الاالله وحده وحده » گفته شود (بحار ج 53 ص 231 )
    9 ـ كلمه ي « چهارشنبه » در نجم ثاقب افتاده ولي در جنه الماوي و انوار المشعشعين آمده است . و اگر در متن هم نيامده بود از بررسي متن استفاده مي شد زيرا به طوري كه در متن داستان تصريح شده ديدار در شب سه شنبه شب هفدهم رمضان بوده است پس شب هجدهم شب چهارشنبه و روز هجدهم روز چهارشنبه خواهد بود.
    10 ـ ما اين تعبير را از جنه الماوي نقل كرديم ولي در نجم ثاقب چنين آمده است : « هفتاد روز يا هفت روز ما اين جاييم » (نجم ثاقب ص 214 ) .
    باتوجه به اين كه اين ملاقات در شب هفدهم رمضان بود اگر آن را بر هفت حمل كني بر شب بيست و سوم رمضان منطبق مي شود كه شب قدر است و اگر بر هفتاد روز حمل كني بر بيست و پنجم ذوالقعده منطبق مي شود كه آن نيز روز مباركي است .

  • *****
    اي خوب ...


  • دور از تو دگر چشم مرا خواب نمانده است
    در بركه ز هرم عطشم آب نمانده است
    صد جهد نمودم كه كنارم بنشيني
    اي خوب مراتاب مراتاب نمانده است
    مشتاق شدم دور شدي شمع توگشتم
    يك جرعه در اين حوض زمهتاب نمانده است
    از طايفه عقل مرا حذف نمودند
    آن طايفه راهيچ ز اصحاب نمانده است
    جادوي نگاهت چو مرا ديد دلم گفت :
    بر چشم « نسيم » آه دگر خواب نمانده است
    صديقه حميدي

  • *****
    چهره واقعي نظام ليبرال دمكراسي غرب


  • تجاوز وحشيانه آمريكا به عنوان مظهر هيتلريسم قرن بيست و يكم موجب حوادث پديده ها مفاهيم و تفكرات جديدي گرديد. يكي از آثار و پيامدهاي اين جنگ خانمانسوز خلع سلاح شدن روشنفكران مرتجع وطني است .
    در زماني نه چندان دور در ايران اسلامي روشنفكري مترادف با فرنگي مآبي بوده عده اي كه هميشه عقل خود را بالاتراز عقل همه مي دانستند معتقد بودند جامعه سنتي ايران اگر از فرق سر تا نوك پا فرنگي نشود اصلاح نخواهد شد و راه پيشرفت را طي نخواهد كرد. اين عده با نفوذ در دربار و با حمايت بيگانگان توانستند در بسياري از امور كشور نفوذ كرده و جامعه را تا آنجا كه قدرت داشتند به ورطه وابستگي كامل به عرب بكشانند تا حدي كه پس از چندي اقدامات تعفن آور اين عده در وابسته كردن كشور به بيگانگان موجب نفرت عمومي در ميان ملت ايران شد.
    اين وضعيت كه مصادف با رشد ماركسيسم و سوسياليسم در كشورهاي بلوك شرق بود موجب رويگرداني طبقه مدعي روشنفكري در ايران از غرب به سوي ماركسيسم و شرق گرديد به ويژه در طبقه جديد روشنفكري يك انزجار از غرب و شيفتگي بي چون وچرا به شرق پديد آمد. هر چند كه بسياري از آنها با پيدايش انقلاب اسلامي به سوي اسلام گرايش پيدا كردند ولي مجموعه هايي تقريبا تا فروپاشي شوروي اين دلبستگي به تفكرات سوسياليستي بادرجات مختلف را ادامه دادند.
    بعد از فروپاشي شوروي و پيروزي اردوگاه غرب در مصاف فكري و رواني با اردوگاه شرق يك نوع ارتجاع در ميان مدعيان روشنفكري در ايران پديد آمد و دوباره بساط كهنه غرب زدگي و وادادگي بي حد و حصر به تفكرات و محصولات فكري و رواني غرب در محافل روشنفكري ايران گسترده شد.
    غرب زدگان جديد كه بيشتر آمريكايي زده بودند براي آنكه با انسان هاي وابسته اي چون تقي زاده و ميرزا ملكم خان مقايسه نشوند اميال فكري خود را در لابه لاي ادبيات جديد واژه ها و مفاهيم نو پنهان ساختند. اين جريان كه پس از دوم خرداد توانست جاي پايي نيز در محافل مختلف باز كند عمري خيلي كوتاه يافت . ظهور نوعي نازيسم از قالب ليبرال دموكراسي غرب و حمله آمريكا و انگليس و به سخره گرفتن افكار عمومي و زير پاگذاشتن تفكرات به اصطلاح مدني و بي اعتبار ساختن سازمان ملل اين روزها تمام ديوارهاي يخي اين تفكر را ذوب كرده و باعث شده اين مدعيان روشنفكري در كشور با خلا تحليل رو به رو شوند. اكنون كاخ آرزوهاي آنان نه تنها در حال فروپاشي است بلكه با نفرت جهاني روبه رو شده است . بنابراين بي دليل نيست كه در ايامي كه در تمام زواياي جهان فرياد و خروش عليه آمريكا برپاست سكوت مرگ بار بر اين عده حاكم شده است . اين عده اگر سير روند روشنفكري در يكصد سال اخير را مرور كرده باشند خواهند ديد كه به خاطر بريدگي از تفكرات مردم و عدم تعلق به باورهاي ديني جامعه به جاي اينكه پيشرو و هدايت گر مردم اجتماع باشند در نهايت همواره از آنان عقب مانده اند و غالبا نيز حسرت اين عقب ماندگي را خورده اند. اميدواريم كه اين بار سرخوردگي ناشي از كنار رفتن نقاب از چهره واقعي نظام هاي ليبرال دموكراسي غرب اينان را به صراط مستقيم هدايت كند.
    مرتضي داستاني

  • *****
    توجيه جنايات جنگي آمريكا شرم آور است




  • « همه كشورها بايستي موضع خود را روشن كنند. هر كه با آمريكا نيست با تروريست هاست » .
    اين سخن جرج بوش در روزهاي پس از انفجار برج هاي دوقلو در نيويورك براي مدتها محور اصلي سياست تبليغاتي آمريكا را تشكيل مي داد. اما آيا پس از مشاهده ابعاد وسيع جنايات جنگي آمريكا در عراق باز هم بوش مي تواند ادعا كند كه هركس با آمريكا در اين جنايات شرم آور ضدانساني همراه نيست حتما با تروريست ها همدست و همراه شده است
    البته همان روزها هم كاملا محرز بود كه اين يك بلوف سياسي ـ تبليغاتي است كه مخاطبين را در موضع انفعالي قرار دهد لكن امروز اين آمريكاست كه حتي از نظر سياسي ـ تبليغاتي هم در موضع انفعالي قرار گرفته و حتي در خيابانهاي شهرهاي مختلف آمريكا شاهد اعتراضات گسترده مخالفين جنگ هستيم . گزارشات دريافتي نشان مي دهد كه حاكميت براي خاموش كردن و دستكم براي مهار كردن فرياد اعتراضات مردمي از هر اهرم فشاري استفاده كرده و اخيرا تظاهر كنندگان خياباني به محض دستگير شدن به تلاش براي اخلال در نظم عمومي متهم مي شوند لكن بعيد بنظر مي رسد اين اقدام حربه كارآمدي براي مهار خشم فزاينده كساني باشد كه توسط بوش پنتاگون و سيا فريب داده شده اند و بطور ناخواسته درگير جنگي شده اند كه حتي در صورت نابودي صدام نيز آثار و تبعات آن براي سالها دامنگير جامعه آمريكائي خواهد بود.
    انكار نمي توان كرد كه امروزه سلطه تبليغاتي آمريكا حتي درون مرزهاي جغرافيائي اين كشور هم برقرار نيست شبكه هاي خبري متنوعي با استفاده از تجهيزات رايج به راحتي دردسترس كاربران قرار دارند و توانسته اند ابعاد مختلفي از اين جنايات شرم آور عليه مردم عراق را به تصوير بكشند. اين براي نخستين بار در طول تاريخ است كه يك اقدام ضدانساني در مقياس تجاور وحشيانه آمريكا و انگليس به عراق در برابر دوربين هاي تلويزيوني صورت مي گيرد و صدها دوربين سعي دارند گزارش لحظه به لحظه از اين همه جنايات جنگي را منعكس كنند. اگرچه حتي فعالترين شبكه هاي تلويزيوني هم به لحاظ مخاطرات جنگي و هم با توجه به ملاحظات گوناگوني قادر و چه بسا مايل به انعكاس همه ابعاد اين فاجعه عظيم انساني نيستند لكن تا همين اندازه هم فشارهاي سياسي آشكار و نهاني وجود دارد كه به اين اطلاع رساني شفاف پايان داده شود.
    راديو تلويزيون دولتي « بي .بي .سي » و خبرگزاري انگليسي « رويتر » در موضع گيريهاي اخير خود از اين امر گلايه كرده اند كه گويا بينندگان تلويزيون و مخاطبين اخبار جنگ در سراسر دنيا از ديدن و شنيدن حوادثي كه ديگر تكراري بنظر مي رسند بشدت خسته و دل زده هستند و انگيزه اي براي دنبال كردن اخبار جنگ ندارند. اين شيوه تبليغات غيرمستقيم از ديدگاه آنها با اهداف روشني دنبال مي شود تا بلكه تدريجا از طيف وسيع بينندگان و شنوندگاني كاسته شود كه با مشاهده اينهمه جنايات شرم آور شوكه شده اند. با اينهمه بعيد بنظر مي رسد كه اين شيوه هاي تبليغاتي هم راه به جائي ببرد. اين رفتار دقيقا از انفعال مطلق طراحان جنگ تجاوزكارانه اخير و وابستگان اين شبكه جهنمي جنايت و كشتار خبر مي دهد و اتفاقا مخاطبين را براي پيگيري دقيق تر اخبار مصمم تر مي كند.
    جاي تعجب در اينست كه كساني هم در اينجا با جملات و موضع گيريهاي بظاهر متفاوتي در صدد ايجاد همان فضاي تبليغاتي هستند و اميدوارند با جوسازيهاي غيرانساني خود « سانسور خبري » درباره اخبار اين تهاجم وحشيانه آمريكا و انگليس ايجاد كنند و حتي موضع تائيدآميزي نسبت به اين جنايات جنگي را ترويج مي كنند.
    اين جماعت در شعار و عمل به تناقضات فراواني دچار شده اند و امروز سعي دارند تجاوزات آمريكا عليه مردم عراق را توجيه كنند. يك استدلال ضعيف و غيرمنطقي در اين ميان اينست كه چون رژيم صدام جنگ 8 ساله اي را بر ملت ايران تحميل نموده و در آن جنگ از هيچ جنايتي فروگذار نكرده پس آنچه امروز بر سر مردم عراق مي آيد حق آنهاست چرا كه آنها جزئي از ماشين جنگي صدام بوده اند. فراموش نكنيم كه حتي قبل از جنگ تحميلي هم رژيم صدام با ماهيت ديكتاتوري خود چنان جو رعب و وحشتي را در عراق بوجود آورده بود كه مردم آن كشور قاعدتا فرصتي براي ابراز مخالفت با عملكرد و مواضع آن رژيم نداشتند تا چه رسد به اينكه بخواهند نقشي در جهت تقويت تجاوز رژيم عراق عليه ايران ايفا كنند. اما آيا هيچ انسان آزاده اي مي تواند تجاوز وحشيانه و جنايات جنگي شرم آوري كه امروزه آمريكا و انگليس در عراق مرتكب مي شوند توجيه كند و حتي از وقوع چنين جناياتي ابراز رضايت كند و آنرا انتقام ملت ايران قلمداد كند
    كيست كه نداند صدام با تحريك و حمايت آمريكا و انگليس وارد جنگ عليه ايران شد و توسط آنها به سلاحهاي كشتار جمعي از جمله سلاحهاي شيميائي و ميكروبي تجهيز گرديد و مرتبا توسط آواكس هاي آمريكائي مستقر در منطقه به آخرين اطلاعات نظامي در جبهه هاي ايران دسترسي داشت .


    صدام بخاطر عمق و ابعاد ارتباطات آشكار و نهان خود با آمريكا و انگليس خود را بهترين دوست آمريكا در منطقه و آمريكا و انگليس را بهترين حاميان خود مي دانست و اتفاقا حساب زيادي روي اين 2 نكته باز كرده و بهمين دليل هرگز باور نداشت كه از طرف آنها مورد هجوم قرار بگيرد و به همين دليل هم در ماجراي كويت و هم در حوادث كنوني غافلگير و شوكه شد. چون هرگز باور نمي كرد كه اين رجزخوانيها زماني به استفاده از بمب هاي 10 تني بمب هاي ليزري موشك هاي هدايت شونده بمب هاي هوشمند و حملات كور و مداوم عليه وجب به وجب خاك عراق منجر شود و روزي براي زنده يا مرده صدام قيمت گذاري كنند.
    اما شايد سرنوشت صدام كه براي يك دهه خود را سردار « قادسيه » مي ناميد و مطبوعات عرب وي را « فخر دنياي عرب » معرفي مي كردند براي كسانيكه براي خوشايند آمريكا به خوش رقصي پرداخته اند عبرت بزرگي باشد. به جرات مي توان گفت كه در طول تاريخ معاصر هيچكس باندازه صدام به آمريكا خدمت نكرده است . آمريكائي ها آدمهاي نمك نشناسي هستند وگرنه بايستي مجسمه طلائي صدام را روبروي كاخ سفيد نصب مي كردند و تمامي مقامات ارشد آمريكا را وادار مي كردند كه هر روزه در برابر مجسمه كسي كه بيشترين خدمات را در طول تاريخ و در عرض جغرافيا به آمريكا كرده تعظيم كنند و اداي احترام نمايند.
    به راستي پاداش صدام با آن كارنامه پر از خدمات منحصر به فرد براي آمريكا چه بود امروزه معلوم نيست كه محافظين و معدود افرادي كه هنوز اطراف صدام باقي مانده اند مامور كنترل اقدامات غيرمنتظره او هستند يا دستور قتل وي را در لحظه حساس دارند
    كسانيكه براي آزمون شانس خود با خوش خدمتي براي آمريكا وسوسه مي شوند خوبست از اين حوادث تلخ و حيرت انگيزي كه اتفاقا پر از تجربه هاي گرانقدر است عبرت بگيرند و مطمئن شوند كه آمريكا حتي براي متحدين ديروز و امروز خدمتكاران سابق ولاحق و مزدوراني كه به اميد نام و نان خود را به هر دري مي زنند و هر ننگ و ذلتي را مي پذيرند كمترين ارزشي قائل نيست و به هيچكدام رحم نخواهد كرد.
    سرنوشت شوم صدام تصوير عبرت آموزي است كه آينده سياه ساير خدمتكاران آمريكا را پيشاپيش روشن مي كند. البته در اينجا نكات عبرت انگيز ديگري هم وجود دارد. از جمله اينكه هيچكس از سرمايه گذاري و تلاش براي خيانت و جنايت عليه انقلاب و نظام و ملت ايران سود نبرده است . تمامي كسانيكه بنحوي سعي كردند لطمه اي به اين انقلاب و نظام بزنند و اين تجربه پرافتخار ملت ايران را به ناكامي بكشانند خودشان مجبور شدند طعم تلخ شكست و ناكامي و بدنامي را در ذائقه شان احساس كنند.
    اتحاد شوروي بعنوان تامين كننده اصلي زرادخانه صدام از هم پاشيد و امروز حتي عليرغم وجود قرارداد دوستي بغداد ـ مسكو كرملين سعي دارد كه دامان خود را از آتش جنگ دور نگه دارد و تصريح مي كند كه اميدواريم به آثار و تبعات جنگ هم آلوده نشويم .
    يوگسلاوي بعنوان گرداننده شبكه عظيم تعمير و نگهداري جنگ افزارهاي سنگين ارتش عراق از هم پاشيد و امروز از رهبران آنها جز بدنامي در صحنه جهاني نمي شنويم . اگر ديگر كشورهائي كه شريك جرم سردارنگون بخت قادسيه بوده اند هنوز از عواقب اين سرمايه گذاري بدفرجام مصون مانده اند بخاطر آنست كه نوبت آنها نرسيده و جبر تاريخ براي فشردن گلوي آنها هنوز به زمان احتياج دارد.
    اينها تجربه هاي حيرت انگيزي است كه فشردگي وقوع آنها در يك دوره 20 ساله تاريخي يك پديده بسيار نادر بنظر مي رسد. اما اگر كساني هنوز هم براي تكرار اين تجربه ها و خوش خدمتي به دشمنان انسانيت وسوسه مي شوند چه بسا زودتر از اسلاف خود پاداش بگيرند و تاوان سنگين اين خوش رقصي هاي بدفرجام را به سنگيني و خفت فراوان بپردازند.
    هر لحظه تاريخ فرصت آزموني براي همه انسانهاست . چه بسا كه رنج و سختي امروز مردم مظلوم عراق صحنه آزمايشي براي همه ما نيز باشد مردمي كه براي چندين دهه در زير چكمه هاي صدام و رژيمش لگدكوب شده اند امروز با بمب هاي 10 تني موشكهاي هدايت شوند و طيف وسيعي از جنايات جنگي آمريكا و انگليس به كام مرگ و نابودي كشانده شده اند. آمريكا و انگليس از اينهمه رسوائي و جنايات شرم آور بعنوان عمليات « آزادي و نجات عراق » ياد مي كنند و بيچاره آنها كه براي خوشايند جنايتكاران به رقص و پايكوبي پرداخته اند و حتي انعكاس بخش كوچكي از رنج مردم عراق را هم برنمي يابند.
    اما واقعيت اينست كه توجيه جنايات جنگي آمريكا و انگليس در اين فجايع بزرگ در عراق بسيار شرم آور است . كساني ادعا كرده اند كه نمايش دادن اجساد خون آلود كودكان قرباني جنايات آمريكا بمنزله نوعي تلاش تبليغاتي بسود رژيم بغداد است اما به اين سوال پاسخ نداده اند كه آيا سانسور خبري و كتمان اين حقايق دردناك و بازگو نكردن جنايات جنگي آمريكا بمنزله همراهي با متجاوز و همدستي با آمريكاي جنايتكار نيست !