
مومن با نشاط و خوشروست , نه عبوس و ترشرو
يكي از زيباترين صفات مومن , خوشرويي و نشاط اوست .
مومن هيچگاه چهره در هم نمي كشد و اخم نمي كند. او به نيكي
مي داند كه از ضروريات دينداري و از مهمترين نشانه هاي يك
مسلمان اين است كه با ديگران همواره با چهره اي باز و با نشاط
روبرو شود و به هنگام گفتگو و مصافحه و مصاحبت و همنشيني
و خلاصه در تمام حالات همواره خوشرو و متبسم و خوشگو
باشد.
همچنين او مي داند كه خوشرويي و نشاط علاوه بر ثواب و
اجر بسيار اخروي , آثار دنيوي نيز دربردارد و آن عبارت است از
پيوند قلوب و نزديكي دلها بهم و استواري دوستي ها و مودت ها.
مومن از اين نكته نيز غافل نيست كه در صورتي مي تواند با
امربمعروف و نهي ازمنكر و انتقادات سازنده و پند و اندرز و
نصايح سودمند ديگران را به اسلام دعوت نموده و عطر دل انگيز
ايمان به ذات حضرت حق را به مشام ارواحشان برساند كه در
حين تبليغ تعاليم مقدس اسلام , با گشاده رويي و نشاط و بهجت با
افراد مواجه شود كه اين خود بهترين روش تبليغ عملي اسلام
است و بدين وسيله سخنان تبليغ گر بهتر و بيشتر موثر خواهد
گشت . همانطور كه با نشاط و خوشرويي با ديگران روبرو شدن ,
بهترين وسيله جذب آنان و مهمترين عامل براي دوام روابط
اجتماعي مي باشد , بالعكس ترشرويي كردن باعث دفع افراد و
متزلزل شدن روابط دوستانه و پيوندهاي اجتماعي
مي گردد.
بديهي است كه پيروان اسلام بايد به صفت نخستين يعني
خوشرويي و نشاط مزين باشند و از ترشرويي و اخم و گرفتگي
چهره خودداري نمايند.
حضرت علي عليه السلام در توصيف حالات و خصوصيات
مومن مي فرمايد : « .... هشاش بشاش لابعباس » :
« (مومن ) با نشاط و خوشروست , نه عبوس و
ترشرو »
بنابراين بايد همواره با چهره اي بانشاط و شاد در محيطهاي
گوناگون وارد شويم و جز با خوشرويي با افراد مواجه نشويم و
هرگز چهره درهم نكشيم و عبوس و ترشرو نباشيم تا مشمول
حديث فوق گرديم و در صف بندگان مومن خدا داخل
شويم .
نشاط مومن دائمي و پيوسته است
شما حتما آدمهاي دمدمي مزاج را ديده ايد و با آنها برخورد
كرده ايد. اين آدمها هر روز بگونه اي هستند و هرگز حالت ثابت و
پايداري را نمي شود در آن مشاهده نمود. اينان يكروز شاد و
مسرورند و با دوستان و همكاران و افراد خانواده و فاميل خود با
نشاط و خوشرويي مواجه مي شوند و خوش مي گويند و خوش
مي شنوند و خنده از لبانشان محو نمي شود , لكن روزي ديگر
يكباره از اين رو به آن رو مي شوند و چنان سر در گريبان خويش
فرو مي برند و گره در ابرو مي اندازند و اخم مي كنند كه انگار نه
انگار كه اين آدم همان آدم ديروزي است كه شادي و شعف و
طراوت و انبساط چهره او را انباشته بود و با همه مي گفت و
مي خنديد!
اين افراد دمدمي مزاج هميشه ذائقه دوستان و همكاران و
افراد خانواده شان را با اين روش اخلاقي ناپسند و زشت تلخ
مي كنند و اوقات و لحظه هاي زندگي را كه مي شود هميشه با
نشاط و طراوت گذراند , بروي اين و آن ناگوار و تيره و تار
مي سازند.
نشاط و خوشرويي اين اشخاص موقت است , نه پيوسته و
استوار , و مسلما با اين خلق و خوي ناپايدار هرگز نمي توانند
ديگران را از خود راضي و خشنود نگهدارند و موجبات تلخي و
ناگواري لحظات زندگي آنان را فراهم نياورند. اين صفت آدمهاي
دمدمي مزاج است . اما انسانهاي مومن چطور آيا آنان هم
اينگونه اند
مومن هرگز دمدمي مزاج نيست و چون از چنين خصوصيتي
بدور مي باشد , لذا يكروز شاد و خوشرو , و روز ديگر عبوس و
ترشرو نخواهد بود , بلكه همواره با نشاط و خوشروست و با اين
روش اخلاقي پسنديده هم زندگي خويش را شيرين و لذتبخش
مي سازد و هم باعث شيريني و جذابيت زندگي دوستان و
همكاران و افراد خانواده خويش مي گردد.
حضرت علي عليه السلام وقتي صفات زيباي مومن را بيان
مي دارند و متذكر مي گردند كه مومن با نشاط و خوشروست , به
اين نكته مهم هم اشاره مي كنند كه نشاط و طراوت چهره مومن
موقتي نيست , بلكه دائمي و پيوسته است :
« .... دائما نشاطه » :
« (مومن ) نشاطش دائمي و پيوسته است »
مومن در محيط كار از عسل شيرين تر است
شما در محيط كار چگونه ايد
آيا از آغاز كار تا پايان آن در خود فرو مي رويد و با هر سخن
و هر حركتي كه از كسي صادر مي شود و هر پرسشي كه از شما
مي كنند , با بي اعتنائي يا كم اعتنائي برخورد مي نمائيد و جواب
ناقص و دست و پا شكسته به او مي دهيد
در معامله كردن چگونه ايد
در برخورد با مردم مراجعه كننده چگونه رفتار مي كنيد و به
چه طريق كارهايشان را انجام مي دهيد
جواب سئوالاتشان را چگونه مي دهيد
آيا به رويشان لبخند مي زنيد يا آنكه با نگاه تند بر
چهره هايشان ديده مي دوزيد و با عصبانيت با آنان صحبت
مي كنيد
راستي با همكارانتان چگونه ايد
آيا مي دانيد بسياري از اوقات و لحظات زندگي انسان در
محيط كار سپري مي شود آيا فكر نمي كنيد كه اين لحظات كه
خيلي هم زياد هستند چگونه بايد بگذرد
اين سئوالها هر كدام پاسخي دارد و هر كس مي تواند بدور از
حب و بغضها و تمايلات نفساني و بدون اينكه بخواهد بر خطاها
و اشتباهاتش چشم فروخواباند و غفلتهايش را توجيه كند , اين
پرسشها را پاسخ گويد و در نهايت نتيجه لازم را بگيرد.
ما نمي خواهيم اين مساله را كه در اين باره چگونه
مي انديشيم , موشكافي كنيم و ببينيم تا بحال چطور عمل كرده ايم ,
بلكه مي خواهيم بگوئيم كه در حال حاضر چگونه بايد باشيم و در
كسب و كار و محيطهاي كارمان با افراد چه همكاران , و چه مردم
مراجعه كننده , چطور برخورد نمائيم .
اميرمومنان علي (ع ) با بيان يكي از صفات زيباي افراد مومن ,
ما را در اين امر راهنمايي مي نمايند :
« ... مكادحته احلي من الشهد » :
« (مومن ) در كسب و كار (و در محيط كار) از عسل شيرين تر
است » معني حديث فوق اين است كه انسانهاي مومن در كسب و
كار و در محيطهاي كارشان با افراد مختلف چه دوست و
همكاران و چه مراجعه كنندگان به بهترين وجه برخورد مي كنند و
همواره با نشاط , خوشرو , متبسم , با طراوت , و مسرور و
خوش زبان و خوشگو هستند , بطوري كه نه همكاران و نه
مراجعه كنندگان هرگز كوچكترين دلگيري و ناراحتي از
برخوردهاي آنان پيدا نمي كنند , بلكه بالعكس هر چه بيشتر با اين
افراد مواجه شده و معاشرت مي نمايند , به خصوصيات و رفتار و
سلوك اين بندگان خوب خدا بيشتر مشتاق و علاقمند مي گردند.
مومن با اين روش برخورد زيباي خويش محيط كارش را
مملو از صفا و صميميت مي كند و مهر و محبت و دوستي را بين
افراد هر چه بيشتر رونق مي دهد و دلها را شاد و لحظات را شيرين
و دوست داشتني مي كند. از خداي بزرگ مي خواهيم كه ما را در
رديف چنين بندگانش قرار دهد.
حضرت علي (ع ) : انسان مومن , بانشاط و
خوشروست , نه عبوس و ترشرو.
حضرت علي (ع ) : انسان مومن در كسب و
كار و محيط كار , از عسل شيرين تر است .
اميرمومنان (ع ) : نشاط مومن , دائمي و
پيوسته است .
انسان هاي مومن با اخلاق و رفتار
پسنديده الهي كه خوشرويي و نشاط يكي از
مهم ترين آنهاست , هم زندگي خويش را
شيرين و لذت بخش مي سازند و هم باعث
شيريني و جذابيت زندگي دوستان و
همكاران و افراد خانواده خويش
مي گردند.
انسان مومن , دمدمي مزاج نيست و به
تعبير اميرمومنان (ع ) گشاده رويي و
نشاطش پيوسته و دائمي مي باشد , نه موقت
و يكروز خوشرو و يك روز عبوس !

|
نيكي به پدر و مادر
|
وقضي ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا اما يبلغن
عندك الكبر احد هما او كلاهما فلاتقل لهما اف ولاتنهر هما و قل
لهما قولا كريما.
حكم پروردگار تو اينستكه مردم جز خداي يگانه هيچكس و
هيچ چيز را نپرستند , و نسبت به والدين خود نيكو كار و محسن
باشند , و اگر هر دو يا يكي از آنها پير و سالخورده شدند از زحمت
نگاهداري و حمايتشان شانه خالي نكنند , و كلمه « اف » كه
كوچكترين كلمه تلخ و ملال آور است به آنان نگويند و آزارشان
ننمايند , مراقب باشند كه همواره با آنان مودب سخن بگويند و
گفتارشان آميخته به تكريم و احترام باشد . (سوره 17 , آيه 23 )
روي عن علي بن موسي الرضا عليه السلام عن ابيه عن جده
ابيعبدالله (ع ) قال : لو علم الله لفظه او جزفي ترك عقوق الوالدين
من « اف » لاتي به 2.
حضرت رضا عليه السلام از پدرش از جدش امام صادق
عليه السلام حديث كرده كه فرموده است : اگر خداوند براي
جلوگيري از رنجش و آزار پدر و مادر كلمه اي را كوتاه تر از « اف »
ميدانست آنرا در قرآن شريف مي آورد.
قال رسول الله صلي الله عليه و آله : البركه مع اكابركم .
رسول اكرم (ص ) فرموده : وجود پيران سالخورده بين شما ,
باعث افزايش فيض ربوبي و بسط نعمتهاي الهي است .
فقه الرضا عليه السلام : عليك بطاعه الاب وبره و التواضع
والخصوع والاعظام و الاكرام له الي ان قال وقد قرن الله عز و جل
حقهما بحقه فقال الله « اشكرلي و لوالد يك الي المصير » .
حضرت رضا عليه السلام فرمود : از پدرت اطاعت كن و نسبت
به او مراتب نيكي و تواضع و خضوع و بزرگداشت و تكريم را
معمول دار. حضرت به سخنان خود ادامه داد تا آنجا كه فرمود :
خداوند در قرآن شريف حق پدر و مادر را قرين حق خود قرار
داده و فرموده است : شكر گزار من و شكر گزار پدر و مادرت باش
كه برگشت همه بسوي من است .
قال رسول الله صلي الله عليه و آله : رضي الله في رضي الوالدين و
سخطه في سخطهما.
رسول اكرم (ص ) فرموده است : خشنودي پدر و مادر , رضاي
خداوند است و خشم الهي در غضب پدر و مادر است .
وعنه صلي الله عليه وآله : نظر الولد الي والديه حبا لهما عباده .
و نيز فرموده است : نگاه محبت آميز فرزند به روي پدر و مادر
عبادت است و در پيشگاه الهي استحقاق پاداش دارد.
(نيكي به پدر و مادر و احترام به شخصيت آنان , يك وظيفه
قطعي اسلامي است و بايد اين برنامه مقدس , براي هميشه در
جامعه مسلمين پايدار بماند و در تمام نسلها رفتار و گفتار
فرزندان نسبت بوالدين براساس ادب و احترام باشد.)
عن الباقر عليه السلام قال : سئل رسول الله (ص ) من اعظم حقا
علي الرجل قال : والداه .
امام باقر عليه السلام فرموده : از رسول اكرم (ص ) سئوال شد چه
كسي بزرگترين حق را به آدمي دارد فرمود : پدر و مادر.
قال الصادق عليه السلام : بروا آبائكم تبركم ابنائكم .
امام صادق عليه السلام فرموده است : به پدران خود نيكي كنيد
تا فرزندان شما هم به اين سنت مقدس عمل كنند و بشما نيكي
نمايند.
رسول اكرم (ص ) فرمود :
ثلاثه ليس لاحد فيهن رخصه : الوفا لمسلم كان او كافر , و بر
الوالدين مسلمين كانا او كافرين , و ادا الامانه لمسلم كان او
كافر.
سه چيز است كه احدي مجاز نيست از آن تخلف و سرپيچي
نمايد : اول وفا بعهد , خواه طرف پيمان مسلمان باشد يا كافر.
دوم نيكي به پدر و مادر , خواه مسلمان باشند و يا غير مسلمان .
سوم ادا امانت , خواه صاحب امانت مسلم باشد يا كافر.
عن ابي جعفر(ع ) قال : ثلاث لم يجعل الله عزوجل لاحد فيهن
رخصه : ادا الامانه الي البر و الفاجر و الوفا بالعهد للبر و الفاجر
وبر الوالدين برين كانا او فاجرين .
امام باقر عليه السلام فرمود : سه چيز است كه خداوند به احدي
اجازه تخلف از آنها را نداده است , اول ادا امانت چه صاحب
امانت نيكو كار باشد چه گناهكار , دوم وفا بعهد خواه صاحب
عهد صحيح العمل باشد يا بد عمل , سوم احترام و نيكي به پدر و
مادر خواه درستكار باشند يا نادرست .
(الحديث , ج 3 , اثر مرحوم حجت الاسلام والمسلمين محمدتقي
فلسفي )

|
كار تمام شد!
|
يمن از جمله جاهائي است كه مردم آنجا بدون آنكه هيچگونه
لشگركشي صورت گرفته باشد , مسلمان شدند , و علت آن اين بود
كه رسول اكرم (ص ) نامه اي به خسرو پرويز پادشاه ايران نوشتند و
او را به پذيرفتن اسلام دعوت نمودند.
براي ساير سلاطين و پادشاهان هم نامه هاي جداگانه اي تقريبا
به همين مضمون فرستادند بعضي از آنها نامه پيامبر را جواب
ندادند , بعضي هم جوابهاي محترمانه و متواضعانه دادند و
فرستاده پيغمبر را احترام كردند. اما تنها فردي كه بي ادبانه رفتار
كرد , خسروپرويز بود كه نامه حضرت را پاره نمود.
خسرو پرويز پس از اين كارنامه اي به اين مضمون به پادشاه
يمن نوشت كه :
اين مرد كيست كه در جزيره العرب پيدا شده و به خود جرات
داده است كه به من نامه بنويسد و مرا دعوت به اسلام كند و اسم
خودش را هم قبل از اسم من در نامه بياورد فورا يك نفر را
بفرستيد تا درباره اين مرد تحقيق كند , او را دست بسته به يمن
بياورد , سپس وي را نزد من بفرستيد تا او را مجازات
كنم .
خسرو , اين نامه را به دست نماينده خود سپرد و او را به جانب
يمن فرستاد.
چون نامه به پادشاه يمن رسيد , پادشاه يمن نيز نماينده ايران
را با يك نفر نماينده از طرف خودش , به مدينه خدمت رسول
اكرم (ص ) فرستاد و گفت : چنين نامه اي را خسرو پرويز نوشته
است , شما چه جواب مي دهيد
پيامبر اكرم (ص ) فرمود : اينجا باشيد تا من به شما جواب
بدهم . مدتي گذشت از جواب نامه خبري نشد. دو مرتبه آمدند.
حضرت فرمود : بعدا بيائيد , تا من به شما جواب بدهم .
سه مرتبه آمدند باز هم خبري نشد. همين طور تا چهل روز
پيامبر آنها را معطل كرد.
بالاخره يك روز آمدند خدمت حضرت و گفتند : ديگر ما
وظيفه نداريم كه بيش از اين معطل شويم . ما تصميم گرفته ايم كه
برويم بنابراين آخرين جوابي را كه شما داريد بگوئيد.
جواب خداوندگار ما پرويز را چه مي دهيد
پيامبر فرمود : جوابش اين است كه ديشب خداوندگار ما شكم
خداوندگار شما خسرو پرويز را بدست پسرش شيرويه دريد و كار
تمام شده است 1.
برويد موضوع از اساس منتفي شد. وقتي كه برگشتند , هنوز
خبر به پادشاه يمن نرسيده بود. خبر را كه به او دادند , گفت :
سبحان الله ! اين اگر راست باشد , علامت نبوت و پيغمبري اين مرد
است .
چند روز گذشت كه فرستاده شيرويه آمد و خبر داد : كه چنين و
چنان شد و خسرو پرويز كشته شد و اكنون پادشاه اين مملكت من
هستم , و راجع به آن مرد كه در عربستان ادعاي نبوت و رسالت
دارد , شما معترض نشويد. اينجا بود كه زمينه اسلام در يمن پيدا
شد . (حكايت ها و هدايت ها در آثار استاد مرتضي مطهري , ص 24
تا 26 )

| |
|