روزنامه جمهوري اسلامي 18/01/1382 صفحه عقيدتي

* زيباترين شيوه مواجهه و تعامل
نيكي به پدر و مادر
كار تمام شد!
زيباترين شيوه مواجهه و تعامل




مومن با نشاط و خوشروست , نه عبوس و ترشرو
يكي از زيباترين صفات مومن , خوشرويي و نشاط اوست . مومن هيچگاه چهره در هم نمي كشد و اخم نمي كند. او به نيكي مي داند كه از ضروريات دينداري و از مهمترين نشانه هاي يك مسلمان اين است كه با ديگران همواره با چهره اي باز و با نشاط روبرو شود و به هنگام گفتگو و مصافحه و مصاحبت و همنشيني و خلاصه در تمام حالات همواره خوشرو و متبسم و خوشگو باشد.
همچنين او مي داند كه خوشرويي و نشاط علاوه بر ثواب و اجر بسيار اخروي , آثار دنيوي نيز دربردارد و آن عبارت است از پيوند قلوب و نزديكي دلها بهم و استواري دوستي ها و مودت ها.
مومن از اين نكته نيز غافل نيست كه در صورتي مي تواند با امربمعروف و نهي ازمنكر و انتقادات سازنده و پند و اندرز و نصايح سودمند ديگران را به اسلام دعوت نموده و عطر دل انگيز ايمان به ذات حضرت حق را به مشام ارواحشان برساند كه در حين تبليغ تعاليم مقدس اسلام , با گشاده رويي و نشاط و بهجت با افراد مواجه شود كه اين خود بهترين روش تبليغ عملي اسلام است و بدين وسيله سخنان تبليغ گر بهتر و بيشتر موثر خواهد گشت . همانطور كه با نشاط و خوشرويي با ديگران روبرو شدن , بهترين وسيله جذب آنان و مهمترين عامل براي دوام روابط اجتماعي مي باشد , بالعكس ترشرويي كردن باعث دفع افراد و متزلزل شدن روابط دوستانه و پيوندهاي اجتماعي مي گردد.
بديهي است كه پيروان اسلام بايد به صفت نخستين يعني خوشرويي و نشاط مزين باشند و از ترشرويي و اخم و گرفتگي چهره خودداري نمايند.
حضرت علي عليه السلام در توصيف حالات و خصوصيات مومن مي فرمايد : « .... هشاش بشاش لابعباس » :
« (مومن ) با نشاط و خوشروست , نه عبوس و ترشرو »
بنابراين بايد همواره با چهره اي بانشاط و شاد در محيطهاي گوناگون وارد شويم و جز با خوشرويي با افراد مواجه نشويم و هرگز چهره درهم نكشيم و عبوس و ترشرو نباشيم تا مشمول حديث فوق گرديم و در صف بندگان مومن خدا داخل شويم .
نشاط مومن دائمي و پيوسته است
شما حتما آدمهاي دمدمي مزاج را ديده ايد و با آنها برخورد كرده ايد. اين آدمها هر روز بگونه اي هستند و هرگز حالت ثابت و پايداري را نمي شود در آن مشاهده نمود. اينان يكروز شاد و مسرورند و با دوستان و همكاران و افراد خانواده و فاميل خود با نشاط و خوشرويي مواجه مي شوند و خوش مي گويند و خوش مي شنوند و خنده از لبانشان محو نمي شود , لكن روزي ديگر يكباره از اين رو به آن رو مي شوند و چنان سر در گريبان خويش فرو مي برند و گره در ابرو مي اندازند و اخم مي كنند كه انگار نه انگار كه اين آدم همان آدم ديروزي است كه شادي و شعف و طراوت و انبساط چهره او را انباشته بود و با همه مي گفت و مي خنديد!
اين افراد دمدمي مزاج هميشه ذائقه دوستان و همكاران و افراد خانواده شان را با اين روش اخلاقي ناپسند و زشت تلخ مي كنند و اوقات و لحظه هاي زندگي را كه مي شود هميشه با نشاط و طراوت گذراند , بروي اين و آن ناگوار و تيره و تار مي سازند.
نشاط و خوشرويي اين اشخاص موقت است , نه پيوسته و استوار , و مسلما با اين خلق و خوي ناپايدار هرگز نمي توانند ديگران را از خود راضي و خشنود نگهدارند و موجبات تلخي و ناگواري لحظات زندگي آنان را فراهم نياورند. اين صفت آدمهاي دمدمي مزاج است . اما انسانهاي مومن چطور آيا آنان هم اينگونه اند
مومن هرگز دمدمي مزاج نيست و چون از چنين خصوصيتي بدور مي باشد , لذا يكروز شاد و خوشرو , و روز ديگر عبوس و ترشرو نخواهد بود , بلكه همواره با نشاط و خوشروست و با اين روش اخلاقي پسنديده هم زندگي خويش را شيرين و لذتبخش مي سازد و هم باعث شيريني و جذابيت زندگي دوستان و همكاران و افراد خانواده خويش مي گردد.
حضرت علي عليه السلام وقتي صفات زيباي مومن را بيان مي دارند و متذكر مي گردند كه مومن با نشاط و خوشروست , به اين نكته مهم هم اشاره مي كنند كه نشاط و طراوت چهره مومن موقتي نيست , بلكه دائمي و پيوسته است :
« .... دائما نشاطه » :
« (مومن ) نشاطش دائمي و پيوسته است »
مومن در محيط كار از عسل شيرين تر است
شما در محيط كار چگونه ايد
آيا از آغاز كار تا پايان آن در خود فرو مي رويد و با هر سخن و هر حركتي كه از كسي صادر مي شود و هر پرسشي كه از شما مي كنند , با بي اعتنائي يا كم اعتنائي برخورد مي نمائيد و جواب ناقص و دست و پا شكسته به او مي دهيد
در معامله كردن چگونه ايد
در برخورد با مردم مراجعه كننده چگونه رفتار مي كنيد و به
چه طريق كارهايشان را انجام مي دهيد
جواب سئوالاتشان را چگونه مي دهيد
آيا به رويشان لبخند مي زنيد يا آنكه با نگاه تند بر چهره هايشان ديده مي دوزيد و با عصبانيت با آنان صحبت مي كنيد
راستي با همكارانتان چگونه ايد
آيا مي دانيد بسياري از اوقات و لحظات زندگي انسان در محيط كار سپري مي شود آيا فكر نمي كنيد كه اين لحظات كه خيلي هم زياد هستند چگونه بايد بگذرد
اين سئوالها هر كدام پاسخي دارد و هر كس مي تواند بدور از حب و بغضها و تمايلات نفساني و بدون اينكه بخواهد بر خطاها و اشتباهاتش چشم فروخواباند و غفلتهايش را توجيه كند , اين پرسشها را پاسخ گويد و در نهايت نتيجه لازم را بگيرد.
ما نمي خواهيم اين مساله را كه در اين باره چگونه مي انديشيم , موشكافي كنيم و ببينيم تا بحال چطور عمل كرده ايم , بلكه مي خواهيم بگوئيم كه در حال حاضر چگونه بايد باشيم و در كسب و كار و محيطهاي كارمان با افراد چه همكاران , و چه مردم مراجعه كننده , چطور برخورد نمائيم .
اميرمومنان علي (ع ) با بيان يكي از صفات زيباي افراد مومن , ما را در اين امر راهنمايي مي نمايند :
« ... مكادحته احلي من الشهد » :
« (مومن ) در كسب و كار (و در محيط كار) از عسل شيرين تر است » معني حديث فوق اين است كه انسانهاي مومن در كسب و كار و در محيطهاي كارشان با افراد مختلف چه دوست و همكاران و چه مراجعه كنندگان به بهترين وجه برخورد مي كنند و همواره با نشاط , خوشرو , متبسم , با طراوت , و مسرور و خوش زبان و خوشگو هستند , بطوري كه نه همكاران و نه مراجعه كنندگان هرگز كوچكترين دلگيري و ناراحتي از برخوردهاي آنان پيدا نمي كنند , بلكه بالعكس هر چه بيشتر با اين افراد مواجه شده و معاشرت مي نمايند , به خصوصيات و رفتار و سلوك اين بندگان خوب خدا بيشتر مشتاق و علاقمند مي گردند.
مومن با اين روش برخورد زيباي خويش محيط كارش را مملو از صفا و صميميت مي كند و مهر و محبت و دوستي را بين افراد هر چه بيشتر رونق مي دهد و دلها را شاد و لحظات را شيرين و دوست داشتني مي كند. از خداي بزرگ مي خواهيم كه ما را در رديف چنين بندگانش قرار دهد.
حضرت علي (ع ) : انسان مومن , بانشاط و خوشروست , نه عبوس و ترشرو.
حضرت علي (ع ) : انسان مومن در كسب و كار و محيط كار , از عسل شيرين تر است .
اميرمومنان (ع ) : نشاط مومن , دائمي و پيوسته است .
انسان هاي مومن با اخلاق و رفتار پسنديده الهي كه خوشرويي و نشاط يكي از مهم ترين آنهاست , هم زندگي خويش را شيرين و لذت بخش مي سازند و هم باعث شيريني و جذابيت زندگي دوستان و همكاران و افراد خانواده خويش مي گردند.
انسان مومن , دمدمي مزاج نيست و به تعبير اميرمومنان (ع ) گشاده رويي و نشاطش پيوسته و دائمي مي باشد , نه موقت و يكروز خوشرو و يك روز عبوس !

نيكي به پدر و مادر


وقضي ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا اما يبلغن عندك الكبر احد هما او كلاهما فلاتقل لهما اف ولاتنهر هما و قل لهما قولا كريما.
حكم پروردگار تو اينستكه مردم جز خداي يگانه هيچكس و هيچ چيز را نپرستند , و نسبت به والدين خود نيكو كار و محسن باشند , و اگر هر دو يا يكي از آنها پير و سالخورده شدند از زحمت نگاهداري و حمايتشان شانه خالي نكنند , و كلمه « اف » كه كوچكترين كلمه تلخ و ملال آور است به آنان نگويند و آزارشان ننمايند , مراقب باشند كه همواره با آنان مودب سخن بگويند و گفتارشان آميخته به تكريم و احترام باشد . (سوره 17 , آيه 23 )
روي عن علي بن موسي الرضا عليه السلام عن ابيه عن جده ابيعبدالله (ع ) قال : لو علم الله لفظه او جزفي ترك عقوق الوالدين من « اف » لاتي به 2.
حضرت رضا عليه السلام از پدرش از جدش امام صادق عليه السلام حديث كرده كه فرموده است : اگر خداوند براي جلوگيري از رنجش و آزار پدر و مادر كلمه اي را كوتاه تر از « اف » ميدانست آنرا در قرآن شريف مي آورد.
قال رسول الله صلي الله عليه و آله : البركه مع اكابركم .
رسول اكرم (ص ) فرموده : وجود پيران سالخورده بين شما , باعث افزايش فيض ربوبي و بسط نعمتهاي الهي است .
فقه الرضا عليه السلام : عليك بطاعه الاب وبره و التواضع والخصوع والاعظام و الاكرام له الي ان قال وقد قرن الله عز و جل حقهما بحقه فقال الله « اشكرلي و لوالد يك الي المصير » .
حضرت رضا عليه السلام فرمود : از پدرت اطاعت كن و نسبت به او مراتب نيكي و تواضع و خضوع و بزرگداشت و تكريم را معمول دار. حضرت به سخنان خود ادامه داد تا آنجا كه فرمود : خداوند در قرآن شريف حق پدر و مادر را قرين حق خود قرار داده و فرموده است : شكر گزار من و شكر گزار پدر و مادرت باش كه برگشت همه بسوي من است .
قال رسول الله صلي الله عليه و آله : رضي الله في رضي الوالدين و سخطه في سخطهما.
رسول اكرم (ص ) فرموده است : خشنودي پدر و مادر , رضاي خداوند است و خشم الهي در غضب پدر و مادر است .
وعنه صلي الله عليه وآله : نظر الولد الي والديه حبا لهما عباده .
و نيز فرموده است : نگاه محبت آميز فرزند به روي پدر و مادر عبادت است و در پيشگاه الهي استحقاق پاداش دارد.
(نيكي به پدر و مادر و احترام به شخصيت آنان , يك وظيفه قطعي اسلامي است و بايد اين برنامه مقدس , براي هميشه در جامعه مسلمين پايدار بماند و در تمام نسلها رفتار و گفتار فرزندان نسبت بوالدين براساس ادب و احترام باشد.)
عن الباقر عليه السلام قال : سئل رسول الله (ص ) من اعظم حقا علي الرجل قال : والداه .
امام باقر عليه السلام فرموده : از رسول اكرم (ص ) سئوال شد چه كسي بزرگترين حق را به آدمي دارد فرمود : پدر و مادر.
قال الصادق عليه السلام : بروا آبائكم تبركم ابنائكم .
امام صادق عليه السلام فرموده است : به پدران خود نيكي كنيد تا فرزندان شما هم به اين سنت مقدس عمل كنند و بشما نيكي نمايند.
رسول اكرم (ص ) فرمود :
ثلاثه ليس لاحد فيهن رخصه : الوفا لمسلم كان او كافر , و بر الوالدين مسلمين كانا او كافرين , و ادا الامانه لمسلم كان او كافر.
سه چيز است كه احدي مجاز نيست از آن تخلف و سرپيچي نمايد : اول وفا بعهد , خواه طرف پيمان مسلمان باشد يا كافر. دوم نيكي به پدر و مادر , خواه مسلمان باشند و يا غير مسلمان . سوم ادا امانت , خواه صاحب امانت مسلم باشد يا كافر.
عن ابي جعفر(ع ) قال : ثلاث لم يجعل الله عزوجل لاحد فيهن رخصه : ادا الامانه الي البر و الفاجر و الوفا بالعهد للبر و الفاجر وبر الوالدين برين كانا او فاجرين .
امام باقر عليه السلام فرمود : سه چيز است كه خداوند به احدي اجازه تخلف از آنها را نداده است , اول ادا امانت چه صاحب امانت نيكو كار باشد چه گناهكار , دوم وفا بعهد خواه صاحب عهد صحيح العمل باشد يا بد عمل , سوم احترام و نيكي به پدر و مادر خواه درستكار باشند يا نادرست .
(الحديث , ج 3 , اثر مرحوم حجت الاسلام والمسلمين محمدتقي فلسفي )

كار تمام شد!


يمن از جمله جاهائي است كه مردم آنجا بدون آنكه هيچگونه لشگركشي صورت گرفته باشد , مسلمان شدند , و علت آن اين بود كه رسول اكرم (ص ) نامه اي به خسرو پرويز پادشاه ايران نوشتند و او را به پذيرفتن اسلام دعوت نمودند.
براي ساير سلاطين و پادشاهان هم نامه هاي جداگانه اي تقريبا به همين مضمون فرستادند بعضي از آنها نامه پيامبر را جواب ندادند , بعضي هم جوابهاي محترمانه و متواضعانه دادند و فرستاده پيغمبر را احترام كردند. اما تنها فردي كه بي ادبانه رفتار كرد , خسروپرويز بود كه نامه حضرت را پاره نمود.
خسرو پرويز پس از اين كارنامه اي به اين مضمون به پادشاه يمن نوشت كه :
اين مرد كيست كه در جزيره العرب پيدا شده و به خود جرات داده است كه به من نامه بنويسد و مرا دعوت به اسلام كند و اسم خودش را هم قبل از اسم من در نامه بياورد فورا يك نفر را بفرستيد تا درباره اين مرد تحقيق كند , او را دست بسته به يمن بياورد , سپس وي را نزد من بفرستيد تا او را مجازات كنم .
خسرو , اين نامه را به دست نماينده خود سپرد و او را به جانب يمن فرستاد.
چون نامه به پادشاه يمن رسيد , پادشاه يمن نيز نماينده ايران را با يك نفر نماينده از طرف خودش , به مدينه خدمت رسول اكرم (ص ) فرستاد و گفت : چنين نامه اي را خسرو پرويز نوشته است , شما چه جواب مي دهيد
پيامبر اكرم (ص ) فرمود : اينجا باشيد تا من به شما جواب بدهم . مدتي گذشت از جواب نامه خبري نشد. دو مرتبه آمدند. حضرت فرمود : بعدا بيائيد , تا من به شما جواب بدهم .
سه مرتبه آمدند باز هم خبري نشد. همين طور تا چهل روز پيامبر آنها را معطل كرد.
بالاخره يك روز آمدند خدمت حضرت و گفتند : ديگر ما وظيفه نداريم كه بيش از اين معطل شويم . ما تصميم گرفته ايم كه برويم بنابراين آخرين جوابي را كه شما داريد بگوئيد.
جواب خداوندگار ما پرويز را چه مي دهيد
پيامبر فرمود : جوابش اين است كه ديشب خداوندگار ما شكم خداوندگار شما خسرو پرويز را بدست پسرش شيرويه دريد و كار تمام شده است 1.
برويد موضوع از اساس منتفي شد. وقتي كه برگشتند , هنوز خبر به پادشاه يمن نرسيده بود. خبر را كه به او دادند , گفت : سبحان الله ! اين اگر راست باشد , علامت نبوت و پيغمبري اين مرد است .
چند روز گذشت كه فرستاده شيرويه آمد و خبر داد : كه چنين و چنان شد و خسرو پرويز كشته شد و اكنون پادشاه اين مملكت من هستم , و راجع به آن مرد كه در عربستان ادعاي نبوت و رسالت دارد , شما معترض نشويد. اينجا بود كه زمينه اسلام در يمن پيدا شد . (حكايت ها و هدايت ها در آثار استاد مرتضي مطهري , ص 24 تا 26 )