روزنامه جمهوري اسلامي 17/01/1382 صفحه مقالات

  • پاسخ به خوارج نهروان از بيان اميرمومنان
  • حكومت از ديدگاه امام علي (ع )
  • *****
    پاسخ به خوارج نهروان از بيان اميرمومنان


  • ث خطبه 40 نهج البلاغه ترجمه و توضيح : علي اكبر مظاهري
    خوارج نهروان با چنگ آويختن به آيه هاي قرآن با اميرمومنان عليه السلام ستيز مي كردند. آنان با « قرآن صامت » به جنگ « قرآن ناطق » برخاستند و با بهره بري حيله ورزانه و بي خردانه از « قرآن خاموش » به مصاف « قرآن گويا » آمدند و از آن « كتاب الهي » حربه ها ساختند و به نبرد با آن « رهبر الهي » پرداختند و سرانجام با همان حربه ها فرق مبارك آن حضرت را شكافتند.
    از شعارهاي فريبنده و حربه هاي برنده شان يكي اين بود. « لاحكم الالله حكمي جز حكم خدا نيست » اين شعار را از اين جمله قرآن گرفته بودند : « ان الحكم الالله » و اين سلاح را فراوان بر ضد امير صبوران عليه السلام به كار مي برند.
    يك بار كه امام عليه السلام اين شعارشان را شنيد فرمود :
    « اين سخني است حق با مقصودي باطل ! آري حكم و فرماني جز از آن خداوند نيست (و اين سخني است درست و روا) اما اينان (با اين بيان هدف و مرادي نادرست و ناروا را مي جويند) اينان مي گويند حكمراني و حكومتي جز براي خدا نيست حال آنكه به ضرورت بايد براي مردمان حاكمي و فرمانروايي باشد خواه نيكوكار يا تباهكار ـ تا در حكومت او :
    1 ـ مومنان به كار خويش پردازند .
    2 ـ كافران نيز بهره خود را ببرند .
    3 ـ خداوند روزگار مردمان را به انجام رساند (و بندگان خدا حيات خويش را در بستر تقدير الهي به فرجام رسانند).
    4 ـ اموال بيت المال (و ماليات و خراج و غنائم ... ) فراهم آيد .
    5 ـ با دشمن پيكار شود .
    6 ـ راه ها امن گردند .
    7 ـ حق ناتوان از توانمند ستانده شود . و بدين سان خوبان بياسايند و از شر بدان آسوده مانند. »
    نهروانيان در ستيز با اميرمومنان عليه السلام شعار « لاحكم الالله » را بسيار سرمي دادند و آن حضرت هر بار با سخني و كرداري مناسب پاسخ شان مي گفت . در روايتي چنين آمده : امام عليه السلام وقتي سخن خوارج را شنيد كه مي گويد : « حكمي جز حكم خدا نيست . » فرمود :
    « آري ! به انتظار حكم خدا درباره شمايانم (تا فرمانم دهد كه تيغ در ميان تان نهم و از روزگارتان دمار برآورم ) »
    و نيز فرمود :
    « آري ! حكم و قانون تنها از ناحيه خداوند است اما بايد كه حكومتي و حكمراني باشد تا فرمان و قانون خداوند اجرا شود اما در حكومت صالح پاكان و تقواپيشگان به نيكويي و پارسايي پردازند و اما در حكومت ناصالح شقاوت پيشگان بهره خويش ببرند تا آنكه روزگار هر كدام به سرآيد و مرگ هركدام را درربايد. »

  • *****
    حكومت از ديدگاه امام علي (ع )


  • قسمت اول
    گردآوري از : حمزه واقعي به نقل از اداره كل پژوهشهاي سيما
    مقدمه
    پيشتر كه همه انسان ها رزق و روزي خويش را از سفره هماره گسترده طبيعت مي گرفتند و كسي جاي كسي را تنگ نمي كرد مي شد فردي زندگي كرد. و شايد بتوان گفت فردي زيستن از شاخصه هاي فصل صيد و شكار بود اما ازدياد نسل انسان و نيز فزونخواهي و قدرت طلبي برخي اين تعادل را بر هم زد. از ديگر سو نيز افراد دريافتند كه با مجتمع شدن و زيست جمعي بهتر مي توانند بر طبيعت مسلط شوند و خطرات را هم به حداقل برسانند و اين فهم جمعي و احساس نيازي كه در همه افراد بوجود آمد آنها را به هم نزديك كرد تا « جامعه » شكل بگيرد. البته اين جامعه در هر زمان با توجه به اينكه در كدام قسمت از تاريخ واقع شده است بايستگي ها و نابايستگي هاي متفاوت داشته داراي طبقات گوناگون هم بوده است . در نظام مبتني بر توليد و كشاورزي بارم اجتماعي به گونه اي بسته مي شود و در نظام بورژوازي بردارها به برآيند ديگري منتهي مي شوند.
    جهان به عصر مدرنيته كه پا گذاشت و بورژوازي كه جايش را به صنعت و فن آوري داد باز هم جوامع متحول شدند ولي در همه شرايط « جامعه » بودند و در برگيرنده همه افراد و اين در بردار زدگي نيز بيش از هر چيز نيازمند يك نظم خاص بوده است . نظمي كه چينش آحاد و طبقات را درجامعه بر مبناي واقعيت انجام دهد. اين نظم نيز انجام نمي گيرد مگر با وجود حكومتي مقتدر و توانمند با حاكماني كه اهل حكمت باشند و حكومت در ذهن آنان تنها سلطه را باز توليد نكند بلكه اين فهم را به آنها بدهد كه مي بايد حكمت بياموزند و حكيم شوند وچنان فضايي بسازند كه جز حكيمان در آن پرورده نشوند. و عرصه جز بر ناهنجاري ها گناه ها و بزه هاي فكري و رواني و اجتماعي تنگ نشود. در چنين فضايي است كه بايستگي ها مجال وجود بروز و بسط مي يابند و نابايستگي ها زدوده مي شوند.
    حكومت بايد در جامعه نقش يك پالايشگاه را ايفا كند و مدام در حال پالايش و پيرايش و باز توليد هنجارها باشد. نگاهي به تجربه تاريخ اين را به دست مي دهد كه هرگاه حكيمان بر مصدر امور قرار گرفته اند همه امور اعم ازسياست فرهنگ اقتصاد و امور رعيت و دولت به سامان شده است . تصوير اين حكومت را مي شود در حكومت علوي يافت ; آنجا كه با همه مشكلات و سختي ها و كنش ها و واكنش ها كوفه و عراق تحت لواي حكومت علوي به سمت سامان يافتن از حيث فكر و روان اجتماعي شدن دين بهروزي مردمان در ساحت زندگي سلامت ساختمان قدرت بسامان شدن امور مردم و اوج گرفتن سمت رفاه اجتماعي گام هاي بزرگ و اساسي برمي داشت .
    از اين هم كه بگذريم هرگاه حكيمان در سمت وزارت يا جايگاه مشاورت هم بوده اند باز حكومت ها در خدمت مردم بوده اند و چاره ساز مشكلات آنان و درمان كننده زخم ها و دردهاشان ; اما آنگاه كه چاپلوسان و رياكاران به هر وسيله اي بر قدرت تكيه زده اند و يا در مقام مشاورت بوده و يا وزارت يافته اند به جز اضمحلال حقانيت ها نابودي حقوق انساني درهم ريختگي اوضاع كشور و مردم ايجاد زلزله هاي مدام در اركان حكومت و جامعه و... سوغاتي نداشته اند.
    جامعه ما قرن ها و هزاره ها با چنين حكومت هايي خو كرده است و اينكه ما با آن تمدن و فرهنگ كهن و روشن و با توان و خلاقيت بالاي فرزندانمان هنوز پيچ اول كوچه نخست توسعه را پيدا نكرده ايم گواه صادقي است بر اين مدعا. اگر تك ستاره اي هم در آسمان بخت اين ملت ستمديده درخشيده است به هر قيمت آن را خاموش كرده اند و شايد همين عاملي شده است تا مردم ما پيوسته به دنبال حكومت آرماني در ساحت ذهن خود باشند; حكومتي كه بتواند بستر را براي رشد همه استعدادها مهيا كند.
    چه شد كه خيلي اتفاق ها كه نبايد مي افتاد افتاد و چه بسا رويدادهايي كه مي بايست شكل گيرد اما نگرفت ! همه اينها ما را در حسرت داشتن يك حكومت ايده آل نگاه داشته بود اما ما ايده آل هامان سرشار از قداست هم هست چه آن را در آموزه هاي محمدي و علوي (ع ) ـ كه همانا همه حق گفته ها و حق خواسته هاست ـ مي جوئيم . ما پي جوي حكومتي هستيم بر پايه آموزه هاي امام علي (ع ) و نه چيز ديگر. اما اينكه حكومت از منظر امام علي داراي چه ويژگي هايي است دغدغه اصلي اين مقاله است كه نويسنده كوشيده از منظر آن حضرت بدان بنگرد و با كلام او آن را بنماياند. منبع اصلي وي هم در اين نوشتار يادگار ارزشمند امام علي نهج البلاغه است .
    اين را نيز اضافه كنيم آنچه گفته مي آيد نه همه بايدها كه پاره اي از بايستگي هاي حكومت در نگاه امام علي (ع ) است . در اين نوشتار به اختصار سرفصل هاي زير مورد بررسي قرار گرفته است :
    حكومت و كرامت انسان
    حكومت و بسط دانش
    حكومت و آزادي بيان
    حكومت و عدالت اقتصادي
    حكومت و توزيع عادلانه قدرت
    حكومت و شيوه رفتار با جوانان
    حكومت و حقوق زنان
    حكومت و حقوق مخالفان (درون ديني )
    حكومت و مخالفان (برون ديني )
    حكومت حاكم و مطالبات مردم
    حكومت و روابط بين الملل اسلامي
    حقوق شهروندي
    حقوق اسرا
    جنگ و نقش رفتار با دشمن
    حكومت و اعتماد عمومي
    وظايف حكومت در قبال مستضعفين
    حكومت و قانونمندي
    حكومت و اصلاحات و موانع اصلاح طلبي
    حكومت و جامعه مدني
    مباني مشروعيت حكومت
    حكومت و مصلحت انديشي
    حكومت و حقيقت نگري
    حكومت و امر به معروف و نهي از منكر
    حكومت و امنيت ملي
    حكومت مدارا و خشونت
    مردم داري
    شايسته سالاري و حكومت
    حق راي مردم و جايگاه آن در حكومت علوي
    حدود اختيارات حاكم اسلامي
    وظايف حاكم اسلامي در قبال مردم
    حكومت و اعتماد عمومي
    حكومت و روابط آن با اصناف گوناگون
    حكومت و تجربه آموزي از گذشتگان
    حكومت
    پيش از آنكه به بايستگي هاي حكومت بپردازيم آنچه ضروري مي نمايد بدست دادن يك تعريف شفاف از حكومت است و پاسخ دادن به يك چيستي كه بسياري از پرسش ها را هم به جواب مي رساند. آن چيستي هم « چيستي حكومت » است .
    « حكومت » در انديشه هاي گوناگون تعاريف مختلف دارد و هر كس از زاويه اي به اين ساختمان مي نگرد و همانچه كه خود مي بيند بدست مي دهد. اينكه آيا اين برآيند چقدر برخوردار از حقيقت باشد بحث ديگري است . اينجا هر كس به اندازه ميدان ديد خود سخن مي گويد. همين افق ديد است كه ساختار جامعه را نيز متناسب با خود به دست مي دهد.
    ديدگاه هاي مختلف در مورد حكومت
    در حكومت اشراقي بيشتر به حكومت بر قلب ها عنايت مي شود و به بازده اين نوع حكومت نگريسته مي شود. « رئيس حكومت هنگامي كه حكيم راسخي در خداپرستي باشد جامعه درخشاني خواهد داشت و در غير اين صورت ظلمت بر جامعه حاكم خواهد شد... (نظامي كه چنين حاكمي محور آن ) هم از ارزش ها پاسداري مي كند و هم از حقوق انسان ها. براساس چنين بينشي سهروردي اجازه نمي دهد حكيم غيرالهي تجربه گراي صرف بر جامعه حكومت كند و ترجيح مي دهد در صورتي كه حكيم راسخ در الهيات و دانا به علوم تجربي وجود نداشت از حكيم الهي راسخي كه در بحث و علم صوري ضعيف باشد استفاده شود. » وقتي چنين حاكمي بر جامعه حكومت كند طبعا ساخت حكومت و جامعه نيز بايد متناسب با حاكم باشد و تئوري سنخيت مصداق پيدا كند.
    در پاسخ اينكه « ساخت جامعه چگونه خواهد بود » در ادامه چنين مي خوانيم : « شكل كلي جامعه بر اساس كل انگاري يكپارچه است اما نه چونان حكومت هاي استبدادي كه يك پيكر و يك سر اندام كل جامعه را تشكيل مي دهند. در واقع اين نوع دموكراسي اخلاقي اشباع شده است كه قلبي در ميان آن مي تپد و مرجعيت ارشادي و هدايتي خودكار جامعه را برعهده دارد. رهبر و رعيت همه بندگان خدا هستند; خود بزرگ بيني از خصلت هاي نكوهيده حاكم است و حاكم از دسترنج خود مي خورد و مي پوشد و زندگي مي كند. حاكم بر بهسازي امور مردم بايد بكوشد ليكن مردم نيز بايد رهنمودهاي او را بكار گيرند . (1 )
    افلاطون اما نگاهي از نوع ديگر و جنس ديگر به مقوله حكومت دارد. او معتقد است : كه شخص حاكم (يا حاكمان ) بايد از شهروندان برگزيده شده تربيت خسرواني يابد و به مقام والايي از حكمت و علم برسد... و فرزانگان جامعه (خبرگان ) وظيفه دارند چنين شخصي را پيدا كرده او را آماده فرمانروايي سازند.
    نوع حكومت دلخواه وي « خردسالاري » است كه در آن از روي كارآمدن تئوكراسي ها اليگارشي ها و دموكراسي هاي اشباعي و خودكامگان و ديكتاتورها جلوگيري مي شود... كه طبعا بر مبناي آزادي و قانون اساسي استوار است . (2 )
    برآيند چنين حكومتي چه خواهد بود افلاطون ثمره و برآيند چنين حكومتي را « نفي فقر از توده مردم » مي داند.
    اما در حوزه فكري ارسطو نظام برتر « نظام مبتني بر جمهوري و دموكراسي قانونمداري است كه توسط طبقه متوسط جامعه اداره شود . » (3 )
    نگاه امام علي (ع ) به حكومت اما از جنس ديگري است ; از جنس حقيقت . ايشان در تفسير « اطيعوالله و اطيعوالرسول و اولي الامر منكم » حكومت را حق خود دانسته در خطبه معروف « شقشقيه » به چرايي دور ماندن خود از حكومت مي پردازد و اينكه چگونه از حق مسلم خود فاصله يافته است . اين فاصله از ديگر سو جفايي آشكار در حق همه انسان ها نيز هست ; چه « امامت » اگر چه حق علي (ع ) است « امامت علي » هم حق همه انسان هاست . و اگر قرار باشد از امامت به علي نرسيده باز پرسيده شود بايد به امامت علي كه محقق نشده به اندازه همه بشريت پرسيده شود; به اندازه همه خوبي هايي كه بايد متبلور مي شد; همه صلاح و فلاحي كه مي بايست ايجاد مي گشت ; گسترش مي يافت ; عميق مي شد و در ژرفاي جان انسان ها نهادينه مي گشت . از اين هم بايد باز پرسيده شود كه « سيئات باقيه » در نبود حكومت علي شكل گرفته است كه اگر جهان بر مدار ولايت و امامت حضرتش مي گشت اين همه فساد و تباهي شكل نمي گرفت .
    كيست كه نداند اگر در مركز قدرت جاذبه « حق حاكم » محور نباشد نيروي گريز از مركز همه چيز را از مدار و محور خود خارج مي كند كيست كه نداند زاويه شروع بردار به تناسب مسيري كه مي پيمايد مي تواند نشانگر كجي ها و ناراستي ها باشد پس به اندازه حقايقي كه وجود نيافتند و باطل هايي كه « بود » شدند بايد باز پرسيده شود. و دغدغه علي (ع ) براي حكومت درست از همين زاويه نشات مي گيرد; والا دنيا به عطسه بزي براي او مانند است و از كهنه كفشي پر وصله بي ارزشتر. اين فرموده آن امام همام است كه : « آگاه باشيد! سوگند به خدائي كه ميان حبه را شكافت و انسان را خلق نمود اگر حاضر نمي شدند آن جمعيت بسيار و براي بيعت « بلي » ياري نمي دادند كه حجت تمام شود و (و اگر) نبود عهدي كه خداوند از علما و دانايان گرفته است كه راضي نشوند بر سيري ظالم (از ظلم ) و گرسنه ماندن مظلوم (از ستم او) هر آينه ريسمان و مهار شتر خلافت را بر كوهان آن مي انداختم و آب مي دادم آخر خلافت را به كاسه اول آن . فهميده ايد كه اين دنياي شما نزد من خوارتر از عطسه بز ماده (است ) » . (4 )
    از منظر امام علي (ع ) حكومت در راستاي آيه شريفه اولوالامر قابل تعريف است . و مولفه هاي آن نيز اقبال مردم و توان برپايي حكومت است ; اما ساخت حكومت از نگاه امام علي و راهكارهاي توزيع قدرت از مباحث كلاني است كه بعدا بدان خواهيم پرداخت . و در اينجا به همين بسنده مي كنيم كه حكومت اگر بستر معرفت ها روشني ها و خوبي ها باشد مورد قبول امام علي (ع ) است و ايشان براي تحقق چنين حكومتي تلاش مي كند; چنانكه اصولا اسلام در پي تحقق و برپايي چنين حكومتي است . اما اگر حكومت بسترساز فساد و تباهي باشد و عامل رويگرداني از حق ها و حقيقت ها قطعا چنين حكومتي فقط شايسته درهم ريختن است و بس .
    امام علي (ع ) مكررا بر برپايي حكومت حق تاكيد مي كند و در پاسخ به شعار خوارج مي فرمايد : « بلي من هم مي گويم لاحكم الاالله ; اما به اين معني كه اختيار وضع قانون با خداست لكن اينها مي گويند حكومت و زعامت هم با خداست و اين معقول نيست ! قانون خدا بايد به وسيله افراد بشر اجرا شود. مردم را از فرمانروايي « نيك » يا « بد » چاره اي نيست در پرتو حكومت و در سايه حكومت است كه مومن براي خدا كار مي كند و كافر بهره دنياي خود را مي برد و كارها به پايان خود مي رسد. به وسيله حكومت است كه ماليات ها جمع آوري و با دشمنان نبرد و راه ها امن و حق ضعيف از قوي بازستانده مي شود تا آن وقتي كه نيكان راحت گردند و از شر بدان راحتي بدست آيد . » (5 )
    پاورقي :
    1 ـ انديشه ص 144
    2 ـ انديشه ص 148
    3 ـ انديشه ص 152
    4 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 3 ص 52
    5 ـ سيري در نهج البلاغه ص 105