روزنامه جمهوري اسلامي 17/12/1381 صفحه عقيدتي
عاشورا , عرصه انديشه و رفتار سياسي امام حسين (ع )




قسمت سوم
گفتگو با آيت الله هاشمي رفسنجاني
براي اينكه روي سوال گذشته تامل بيشتري شود عرض مي شود حضرت عالي فرموديد : امام حسين (ع ) در شرايطي بود كه با توجه به آنها پيش بيني مي شد قيام كردن مناسب است و به نتيجه مي رسد و امام هم با توجه به مهيا بودن شرايط قيام كرد تا اگر ممكن شد , حكومت را بگيرند; حالا سوال گذشته را به اين صورت دوباره تكرار مي كنيم كه در بعضي از موارد و فرازهاي حركت , نه تنها شرايط معمولي بود و احتمال موفقيت مي رفت بلكه شايد بتوان گفت در آن فرازها اصلا امام به عنوان يك انسان مومن شق ديگري را نمي توانست انتخاب كند. در آن فرازها انتخاب امام تنها انتخاب مشروع و مرضي خدا بوده و امام به عنوان يك مومن به انجام آن مكلف بود و جز آنچه انجام داده , چاره ديگري نداشته است . مثلا امام به عنوان يك ا نسان مومن نمي توانسته با كسي مثل يزيد بيعت كند و خودش هم فرمود اگر من بخواهم بيعت كنم « علي الاسلام السلام » . خوب اينجا امام مكلف به سرپيچي از بيعت بود. يا مثلا در مورد هجرت از مدينه , همان طور كه خودشان هم فرمود اگر در مدينه مي ماند , حضرت را مي كشتند , پس بايد از مدينه هجرت مي كرد و راه ديگري نداشت و.. ولي در بعضي از فرازها انسان نمي تواند قطع پيدا كند كه امام اين را از باب تكليف و جوبي انجام داده يا انتخاب احسن بوده است و شق ديگري هم وجود داشته كه آن حسن بوده است , مثلا وقتي در بين مسير كوفه به امام خبر مي رسد كه مسلم شهيد شد و كوفيان پيمان شكسته اند و... , ولي هنوز از سپاه ابن زياد و حر خبري نيست كه مانع بازگشت امام به مكه و مدينه شوند; امام اينجا مي توانست برگردد ولي امام به راه ادامه داد. آيا بازگشت به مكه و مدينه بعد از مطلع شدن از شهادت مسلم و بيعت شكني كوفيان حسن بوده و ادامه دادن راه احسن يا بازگشت هيچ وجه حسني نداشت و بلكه خلاف بود و امام مكلف به ادامه راه بود اگر ادامه دادن راه احسن بوده , وجه آن كدام است
ث همينجا با منطق مبارزه , راه احسن را ايشان انتخاب كردند و در چنين فضايي مساله « اناقتيل العبره » معناي خودش را آشكار مي كند و مطرح مي شود.
در يك جمع مبارز عادي از جمع ما كه آدم هاي معمولي هستيم , نيز , منطق مبارزه همين است . ما وقتي كه با شاه مبارزه مي كرديم , فكر پيروزي به آن زودي را نداشتيم . امام (قده ) هم در فكر پيروز شدن سريع نبودند بلكه ما حدس مي زديم در ظرف يكي دو سال آينده ما را مي كشند يا اعدام يا حبس ابد مي كنند يا اتفاق هاي ديگري از اين قبيل ; اما يقين داشتيم كه اين راه (مبارزه با حكومت جور) بالاخره دوام مي يابد و به نتيجه مي رسد و افراد ديگري مي آيند و تفنگ ما را بر مي دارند. امام حسين (ع ) هم دو طرف قضيه را ديده بود; يعني اگر مي رفت كوفه و كوفه را تصرف مي كرد كه خوب , شروع يك جنگ بود و اگر بين راه يا حتي در كوفه شهيد مي شد , نهضتشان ادامه مي يافت و كساني مي آمدند به خونخواهي ايشان مي ايستادند. در آن زمان و شرايط نارضايتي مردم از حكومت جور بني اميه شديد بود و ايشان اين را درك مي كرد و مي دانست كه دل مردم با ايشان است حتي اگر به ظاهر شمشيرهاشان همراه يزيد باشد. از آن طرف , در برگشت نيز چيزي جز بيعت و تسليم يا مرگ نبود , البته اگر بر مي گشتند يا بايد تسليم مي شدند و بيعت مي كردند يا مرگ با ذلت را مي پذيرفتند ولي ادامه راه ياشهادت بود يا احتمال پيروزي و هر دوي آنها را امام منطقا قبول مي كنند.
بنابر اين بدون توجه به سناريوي غيبي , منطق حكم مي كند كه امام همين كار را بكند. ايشان حتي وقتي در كربلا در محاصره دشمن بودند , اين امكان بود كه افرادي براي ياوري ايشان بيايند و شرايط عوض شود و اين انتظار هم به جا بود زيرا بالاخره كوفي ها در آن نزديكي , در چند فرسخي آنان بودند , امام محاصره شده بود و مي شد آنها حركت كنند و از پشت به دشمن حمله نمايند و امام و يارانش از جلو و دشمن در وسط اين دو جهبه منهدم شود. انتظار اين بود كه در خود كوفه جهاد راه بيندازند. اين طور نبوده است كه كسي نتواند بيابد. بعضي ها شب عاشورا يا روز عاشورا به امام ملحق شدند. بعضي حركت كردند ولي به موقع نرسيدند; بعضي هم هيچ وقت به كربلا نرسيدند , در مسير بودند كه ديدند جريان تمام شد; از همانجا برگشتند و برنامه توابين را طراحي و اجرا كردند. بنابر اين واقعا يك جريان طبيعي و زمينه واقعي و مردمي براي جهاد وجود داشت .
ث
گرچه الان از نظر ذهني , قبول اقدام شهادت طلبانه براي ما راحت و عادي است و در مجموعه اين ويژه نامه نيز يك مقاله به همين موضوع اختصاص يافته ولي وقتي به كتب فقهي مراجعه مي كنيم , مي بينيم مطلب در نظر آنان به اين آساني نبوده و واقعا بزرگاني در تحليل اين واقع دچار دشواري شده اند كه چگونه تحليل كنند. در تاريخ اسلام و قرآن و روايات هم مشابه حركت امام حسين (ع ) كم داريم . يكي واقعه رجيع و بئر معونه است كه آن چند نفر مبلغ وقتي مورد محاصره قرار گرفتند. با اين كه مي دانستند كشته مي شوند ولي تسليم نشدند. بعضي در فقه اين قضيه را در كنار واقعه كربلا مطرح مي كنند. به هر حال سوال اين است كه با توجه به موازين فقهي حركت امام حسين (ع ) را چگونه تحليل مي كنيد از نظر شما كه در كوران مبارزه نيز بوديد , از نظر فقهي اين مطلب چگونه حل شده است با اينكه فقيهي مانند مرحوم طبرسي براي اينكه اقدام امام را مصداق « ولاتلقوا بايديكم الي التهلكه » نداند , يك احتمال كه ذكر مي كند نفي علم امام به عاقبت اين كار است . ولي با توجه به اعتقادات شيعي ما پذيرش اين احتمال آسان نيست ; يا مثلا علامه حلي مي گويد براي جمع بين آيه « ولاتلقوا بايديكم الي التهلكه » و ادله هدنه , بايد بگوييم كه امام حسين (ع ) موظف به قيام و اقدام عليه حكومت يزيد نبودند بلكه مخير به صلح يا قيام بودند و مثلا حضرت چون شهادت را دوست داشتند , اقدام و قيام را برگزيدند والا مي توانستند مانند برادرشان صلح كنند.
يا بعضي مانند صاحب رياض و قبل از او , محقق كركي , معتقدند كه تا قبل از شهادت مسلم قضيه طبيعي بود , امام ياور داشتند و شرايط مهيا بود و بايد اقدام مي كردند ولي بعد از مواجهه با دشمن موضوع فرق كرد و مجبور شدند يا بجنگند تا كشته شوند و يا تسليم ذلت و خواري و احتمالا مرگ ذليلانه گردند , يا مثلا صاحب جواهر چنان كه اشاره شد اصلا فهم واقعه عاشورا و وجه آن را از فهم ما بالاتر مي داند و مي گويد اين امر , از جمله سري ميان خداوند و امام (ع ) بوده پس قابل استناد نيست و ما بايد مطابق قواعد كلي و موازين فقهي عمل بكنيم و بالاخره امام خميني فرموده اند اصل حكومت مهم است و بلكه از اهم مصالح است و اقدام امام حسين (ع ) با علم آن حضرت منافات ندارد. خواهشمنديم با توجه به موازين فقهي تحليل خودتان را بيان فرماييد.
ث من با موازين فقهي مي خواهم بگويم كه مي تواند مواردي باشد كه كشته شدن در آن موارد وظيفه باشد. اگر انسان با تحليل عقلي ـ نه غيبي ـ بداند كه آثار كشته شدنش در حفظ اسلام و نظام چشمگير است و حركت و قيام او مبدا و منشا حركت هاي بعدي مي گردد و راه او تداوم مي يابد و دشمن را در شرايط مشكل قرار مي دهد (در اينجا بايد اقدام كند و او مي داند كه كشته مي شود). با مباني خود فقها هم مي خواند. گفتم كه امام حسين (ع ) به عنوان يك سياستمدار زيرك و باهوش و جامعه شناس ـ كه همه اين را قبول داريم و هيچ كس نمي تواند آن را انكار كند ـ كه نبض جامعه در دستش بوده و از محبت توده مردم نسبت به خودش آگاهي دارد و بغض جامعه نسبت به بني اميه را هم مي داند , برايشان قابل پيش بيني است كه اگر شهيد هم بشود و بچه هايشان را هم به اسارت ببرند , حركت و اقدام او به يك موج عظيم تبديل مي شود و اين موج عظيم مبارزه , بني اميه را تحت فشار قرار مي دهد و شرايط را عوض مي كند. اين قابل تشخيص بود و وقتي امام اين تشخيص را داد , بر او واجب است كه به عنوان يك مومن ـ نه حتي امام ـ و به عنوان يك متفكر سياستمدار كه اقدام كند. براي ما كه در مبارزه بوديم , اين خيلي طبيعي است . كساني كه مي خواهند يك مبارزه جدي با يك رژيم جبار راه بيندازند , اين پيشامدها براي آنان طبيعي است . حالا من يك مثال مي زنم . فرض كنيد آمريكا يك روزي بيايد و خطر اين باشد كه آمريكا ايران را بگيرد يا بخواهد منطقه خليج فارس و نفت دنياي اسلام را تحت سيطره خود قرار دهد و بگيرد , يك عكس العمل اين است كه علما همه ساكت بنشينند و فقط درسشان را بخوانند و او را رها كنند كه بيايد و بگيرد به اصطلاح بعضي ها و القا نفس در تهلكه نكنند.
عكس العمل ديگر اين است كه يك عده يا همه راه بيفتند و آن چنان موجي از جانفشاني و شهادت طلبي درست كنند كه جامعه را در مسير به حركت درآورد. در آن صورت ديگر گرچه آن عالمان خودشان شهيد شده و نيستند اما پشت سرشان موج جوان ها و مردم بيايند و مقابل آمريكا بايستند و آمريكا را از منطقه بيرون كنند.
خوب , كدام عكس العمل وظيفه است تحقيقا وظيفه اين است كه همه بروند و شهيد شوند و زمينه قيام مردمي و همگاني را فراهم آورند. امام حسين (ع ) درست همين كار را كردند. اين كه فقهايي كه مي گوييد آن گونه تحليل كرده اند , من نمي دانم ; شايد آنها توي فضاي مبارزه نبودند و روحيه هايشان دچار ياس بوده و اصلا از اين كه حكومت اسلامي درست شود و شكل بگيرد مايوس بودند و همان تفكر صبر تا ظهور امام زمان (عج ) حاكم بوده است . ما نمي خواهيم آنان را متهم كنيم . قطعا آن بزرگواران با فهم درستشان عمل مي كردند اما ما خودمان , با فهم انساني كه مي خواهد براي بقاي دين مبارزه كند , فكر مي كنيم با مباني فقهي اين وظيفه بوده است و حالا هم وظيفه است . مثلا در جنگ با عراق ما چقدر شهيد داديم , آن هم جواناني كه بهترين بودند ـ گرچه خوب هر انساني كه شهيد شود محترم و ارزشمند و مقدس است ـ ولي بالاخره جوانان شهيد ما بهترين بودند ولي ما مي ديديم و مي ترسيديم كه اگر كشته نشويم و اين جوانان به ميدان نروند و در معرض شهادت قرار نگيرند , عراق بيايد و خوزستان را بگيرد و انقلاب را از بين ببرد و همه مبارزات دوران انقلاب بي ثمر گردد و باز برگرديم به وضعيتي مشابه يا بدتر از زمان شاه . ما براي حفظ انقلابمان دويست هزار شهيد داديم .
اگر بخواهيم با پيش كشيدن بحثهايي مانند « القاي نفس در تهلكه » در حركت اباعبدالله خدشه كنيم , به طريق اولي اين اقدام هاي انقلابي خودمان مورد خدشه مي شود , آن وقت خدشه كنندگان چه مي گويند تازه امام حسين (ع ) با راه انداختن اين موج , گرچه خودشان شهيد مي شدند ولي زمينه را براي ادامه مبارزه آماده مي كردند. گرچه امام سجاد(ع ) و امام باقر(ع ) حاكم نشدند ولي در سايه همين موج و تزلزلي كه در بنيان حكومت اموي پيش آمد توانست وظيفه اش را انجام دهد.
ث
بد نيست قسمتي از عبارت صاحب جواهر(ره ) را خدمتتان بخوانيم :
ماوقع من الحسين (ع ) مع انه من الاسرار الربانيه والعلم المخزون يمكن ان يكون لانحصار الطريق في ذلك علما منه ]اين را فقهاي قبلي هم دارند[عليه السلام انهم عازمون علي قتله علي كل حال كما هو ظاهر من افعالهم و احوالهم و كفرهم و عنادهم ... مضافا الي ما ترتب عليه من حفظ دين جده ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ و شريعته و بيان كفرهم لدي المخالف و الموالف علي انه له تكليف خاص قد قدم عليه و بادر الي اجابته و معصوم من الخطا لا يعترض علي فعله و لا قوله فلا يقاس عليه من كان تكليفه ظاهر الادله و الاخذ بعمومها و اطلاقها مرجحا بينها بالمرجحات الظنيه التي لا ريب كونها هنا علي القول بالوجوب علي ان نهي الالقا لا يفيد...
ث در عبارت صاحب جواهر نيز جواب خودشان هست . ايشان يك جا مي فرمايد كه مترتب شد بر كشته شدن امام حسين (ع ) حفظ دين پيامبر و افتضاح بني اميه و افشاي آنها , خوب اگر همين هدف در هر جهادي و در شهادتي تحقق پيدا كند , بايد به آن اقدام كرد. بنابراين با مباني خود صاحب جواهر هم اگر انسان ببيند دين اسلام در خطر است و با كشته شدن او حفظ مي شود و از خطر در امان مي ماند , بدون شك بايد اقدام كند.
ث
در مقابل اين سخن , امام خميني مي فرمايد : « لو كان المعروف و المنكر من الامور التي يهتم بهاالشارع الاقدس كحفظ نفوس قبيله من المسلمين و هتك نواميسهم او محو آثار الاسلام او محو حجته بما يوجب ضلاله المسلمين او امحا بعض شعائر الاسلام كبيت الله الحرام بحيث يمحي آثاره و محله و امثال ذلك لابد من ملاحظه الاهميه و لايكون مطلق الضرر و لو عن نفسه و او الحرج موجبا لرفع التكليف . » خوب , اين مبنا كه باشد , انقلاب را به وجود مي آورد و جنگ را آن گونه اداره مي كند ولي با آن ديدگاه هاي ديگر چگونه مي توان .
ث نه , در آن ديدگاه صاحب جواهر هم جزو ادله اش بود كه « ترتب عليه » اگر حفظ دين پيامبر مترتب بر شهادت بود , بايد اقدام كرد. ايشان مي خواهد بگويد اين دليل است و اين اتفاق در قيام امام حسين (ع ) افتاد. در جايي ديگر هم ايشان و ديگران مبناي اهم و مهم را قبول دارند. خوب , چه چيزي مهمتر از حفظ دين رسول الله تازه اينها كه امام خميني (ره ) مثال مي زنند مثل منهدم شدن كعبه , اينها همه با اين كه خود اسلام از بين برود , قابل قياس نيست . اگر حكومت يزيدي مدتي ادامه پيدا مي كرد و چند قرن يزيد و امثال يزيد حاكم مي شدند , اصلا چيزي از اسلام نمي ماند , مي شد آثار باستاني !
امام خميني فرموده اند : « ما مكلف به وظيفه هستيم نه نتيجه » به نظر مي رسد مطابق بيان حضرت عالي چون حضرت اين نتيجه را بر اقدام مترتب مي ديد لذا اقدام كرده است .
ث اگرتحليلشان (در مقام بررسي و تعيين وظيفه خودشان ) اين بوده كه اين نتيجه عادتا و منطقا مترتب بر اين اقدام است , بايست اقدام مي كردند.
هر چند عملا نرسند
ث ولو نرسند و ممكن بود هم در محاسبه اشتباه بكنند , اگر نخواهيم بحث غيب و اين چيزها را مطرح كنيم . وقتي ما تشخيصمان اين بود كه با حركتمان اين مباني محفوظ مي ماند بايد حركت كنيم و جان و امثال آن در اين فرض ديگر ارزش ندارد و بايد فداي اسلام و قرآن شود.
آيت الله رفسنجاني : يك سياستمدار زيرك و باهوش و جامعه شناس ... كه نبض جامعه در دستش بوده و از محبت توده مردم نسبت به خودش آگاهي دارد و بغض جامعه نسبت به بني اميه را هم مي داند , برايشان قابل پيش بيني است كه اگر شهيد هم بشود و بچه هايشان هم به اسارت ببرند , حركت و اقدام او به يك موج عظيم تبديل مي شود و اين موج عظيم مبارزه , بني اميه را تحت فشار قرار مي دهد و شرايط را عوض مي كند.
آيت الله رفسنجاني : ما خودمان , بافهم انساني كه مي خواهد براي بقاي دين مبارزه كند , فكر مي كنيم با مباني فقهي اين وظيفه بوده است و حالا هم وظيفه است .